از خانوادی بزرگ راژیو معارف بشین پس اجل کن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماره 3000 15 15 اکسای راژیو معارف سرگشتگان کمویت پروای سر ندامند آشفتگان مویت از خود خبر ندامند آشفتگان مویت از خود خبر ندامند پار سایان بر درگه تو برد از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رب گذر ندامند حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علی محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله عزیزان همراه در برنامه پارسایان خدا زندگی های ما رو مردده و نور به نور هزارات معصومین علیهم صلوات الله قرار بده یکی از دستورهایی که به ما دادن که باید بر اون مراقبت بکنیم سلی رحمه مولامون امام باغر علیه السلام فرمودن سلی رحم خلق انسان رو نیکو میکنه دست آدم رو گشاده جان انسان رو پاکیزه و روزی رو زیاد میکنه عجل رو به تأخیر میاندازه سلی رحم آدم رو بایدیمیده قلا میبره و اصلاح میکنه روایت دیگری از وجود نازنین پیانبر گرامی اسلام صلی اللہ علیه و آلیه و سلم نغل بکنم که از حضرت اینجور نغل شده اِنَّ اَعْجَلَ الْخَيْرِ فَوَابًا سِلَتُ الرَّحِمِ سواب سلی رحم زودتر از سواب هر کار خیری دیگری به صاحب اون میرسه روایت نغل میکنه در رجال کشی که جناب اقرغوفی میگه به دستور امام کازم علیه السلام رفتن به دنبال یعقوب مغربی که از مراکش آمده بود از افریقا آمده بود خدمت امام کازم که رسید حضرت به او گفتن دیروز آمدی قدم تا امس یعقوب مغربی دیروز آمدی و بین تو و بین برادرت دعوایی اتفاق افتاد به هم ناسزا گفتید با هم قطع رحم کردید از هم جدا شدید گفت بله آقا جان حالا اینها رو حضرت دارن از غیب به او خبر میدن بعد حضرت فرمودن به خاطر این قطع رحمی که کردید تو با دستان خودت در این سفر برادرت رو دفت میکنی گفت آقا اگه دعوایی بوده هر دومون بوده قطع رحم هر دو ناسزا هر دو وزع من چه میشه حضرت فرمودن عمر تو هم صف شده بود به خاطر این قطع رحم اما چون در مسیر رفتی و به امه پیرت سرزدی خدای متعال بیس سال به عمر تو اضافه کرد سله رحم اینقدر سریع اثر میکنه جناب اغرقوفی میگه سال بعد یعقوب مغربی رو در مکه دیدم گفتم از برادرت چه خبر گفت مولام امام کازم راست فرمود با دست خودم برادرم رو دفن کردم و از دنیا رفت تأکیده بر سله رحم که چقدر عذابها و گرفتاریها رو از ما دور میکنه و برکات رو بر ما نازل میکنه خدای متعال همه ما رو اهل سله رحم قرار بده انشاءالله یکی از علمای قوم نقل میکنن که در سفری که به نجف رفته بودیم با آغازاده مرحوم آیت الله ازمان خوئی رحمت الله علیه دیداری داشتیم ایشون در اون دیدار نکتهی رو نقل کرد که برای ما خیلی عجیب بود پسر آیت الله خوئی سید صاحب خوئی ایشون اینجور نقل میکنه میگه روزی پدرم از من پرسیدن که تو فکر میکنی من از کجا به این مراتب و مقامات رسیدم اینی آیت الله ازمان خوئی رحمت الله علیه از پسرشون اینجور پرسیدن که تو فکر میکنی من از کجا به این مراتب و مقامات رسیدم من هم به پدر اینجور جواب دادم گفتم حتما از حوش و ذکاوت و پشت کار و تحجد و عبادت نیمه شب و مثلا این مسائل بوده که شما به این مقام بلند علمی رسیدید ارهوم آیت الله ازمان خوئی رحمت الله علیه فرمود بودن نخیر اینها نیست ارز کردیم خب پس آقا برای چی بوده؟ فرمودن که دوتا چیز باعث رسیدن من به این مقامات و مراتب شد اول سلی رحم من سلی رحم میکردم اهل سرزدن به بستگان خودم و خیشان خودم بودم این سلی رحم من رو بالا برد و دوم گذشت از کسانی که به من ظلم کرده بودن اگه کسی به من ظلم میکرد من میبخشیدمش این دوتا روحیه باعث شد که خدای متعال به من انایت کنه توفیق علم و تقوی پیدا بکنم و به این مقامات بالای علمی برسم سلی رحم در بسیاری از خیرات رو بر انسان باز میکنه از این خودمون رو محروم نکنی خدا رحمت کنه آیت الله ها چیخ محمد کوهستانی رحمت الله علیه سیرشون بودن روششون این بوده که هر ساله تا سیزده نوروز در خانه میموندن برای این که از نقاط مختلف کسانی برای دیدن ایشون میومدن خانهشون باز بود مهمان میامد پشت سر مهمان دیگه نمیشد خودشون از خونه بیرون برند تا روز سیزده نوروز در منزل میباندند و مهمانها رو پذیرایی میکردند و احترام میکردند بعد از اون بلا فاصله شروع میکردند به سله رهه از بالای محله آغاز میکردند و به همه خونه ها میرفتند و سر میزدند به همه خونه ها سر میزدند یه چند لحظه توقف میکردند مینشستند احوال پرسی میکردند و میرفتند یکی از شاگردان ایشون نقل میکنه که آیت الله کوستانی بعد از تحتیلات نوروز به من گفتند بیا با هم برای سله ارهام به منزل محل برمید به این منزل هایی که تو محل هست برمید یه دست مالی هم بردار تا تخمرقه های آبپز و رنگ شده سفری ایدی که حالا مردم به ما هدیه میدن رو جمع بکنیم و برای طلبه ها ببریم که اونها استفاده بکنن میرفتیم به اتفاق مرحوم آیت الله کوستانی در هر خانه میرفتیم یه مدتی مینشستیم اگر در برخی از خانه ها احل منزل در اونجا نبودند مرحوم آیت الله کوستانی با عصا به کوبه در میزدند بعد اینجور میفرمودند ای کوبه فردای قیامت شهادت بده که محمد آمد برای سلی رحم من اومدم صاحب خونه نبود آمدم سلی رحم بکنم و از این فیض استفاده بکنم اجازه بدید این قضیه رو هم اضافه بکنم مرحوم آیت الله فاطمینی رحمت الله علیه نغم میکنن که یکی از علما که از دنیا رفته برای ایشون نغل کرده بود که یه نفر گفته بود من در قسمت بایگانی یک ادارهی کار میکردم خب اونجا پرونده های متعددی به من میرسید و باید کارها رو انجام میدادم بعضی از این پرونده ها خیلی مهم بود خیلی پرونده های عرضشمندی بود بعد چند روز من متوجه شدم یکی از اون پرونده های مهم گم شده هرچی گشتم پیدا نکردم و اگر پیدا نشه حکم سنگینی برایت سادر میشه گرفتاری عجیب و قریبی برای من درست میشد من توسل میکردم که مشکل من حل بشه یه وقتی ایشون میگه که من داشتم میرفتم با توسلی پیدا کرده بودم که این مشکل حل بشه و حل نشده بود نزدیکی های خیامون مولوی تهران یه پیره مردی اومد جلو و گفت آه مشکل تو به دست اون شخصی که عرقچین به سرداره و در حال رفتنه حل میشه منم رفتم پیش اون آقا و گفتم که آقا دستم به دامنت کمکم کن گرفتار شدم یه پرونده گم شده نمیدونم چه کار باید بکنم او پیره مرد تا من نگاه کرد گفت خجالت نمی کشی بوت زده متعجب گفتم چطور شده فرمود چهار سال شوهر خوهرت از دنیا رفته یک مرتبه هم به خوهرت و بچه هاش سر نزدی انتظار داری کارت پیچ نخوره تا نروی و رضایت اونها رو جلب نکنی مشکلت حل نمیشه فرمود دنون آلم به من گفت این آقا بلا فاصله دویده بود منزل خوهرش و او رو رازی کرده بود خوهرش وقتی در زده بود گفته بود چطور بعد چهار سال اومدی پیش من گفتم خوهر از من رازی شو بچه هاتو از من رازی کن بعدن میام برا تعریف میکنم قلط کردم اشتباه کردم رفتم یه مقداری هدیه گرفتم برای بچه ها عوردم برای بچه های یتیم خوهرم و بعد به من خبر دادن که بیا پرونده پیدا شده سله رحم گره باز میکنه خدا به همون توفیق بده اهل سله رحم باشیم ولو شده با یک تلفون ولو شده با یک پیامک حالا حضوری نمیتونیم بریم ولی از ارهام خودمون غافل نباشیم انشاءالله امید آگاهی مرسد موج افعیم ردیف 96 مگاهی موج ای ام ردیف 1071 کلوه رادیو معاره موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب کهکشان نیستی نوشته محمد حادی اسفهانی موسیقی موسیقی ؟ ؟ ن Евدمه مطابق مطابق نوشته موج اطف specifics مرشد 19 نوشته نوشته ممل잡ALLAH موسیقی به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب را از راژیو معرف می شنوید در این برنامه گذیده ی از کتاب که کشانه نیستی در ساختار روای نماشی اختباس فر روایت می شه این کتاب مرساس زندگی آیت لا سید علی قاضی تبا تبایی نوشته شده در قسمت قبل شنیدید که شیخ محمد بحاری حمدانی نامه مرحوم آخون ملاحوسن قولی حمدانی را برای سید علی قاضی خوند نامه که در اون اصولی از التزامات اخلاقی بیان شده بود شیخ محمد بعد از خوندن نامه دست سید علی قاضی را گرفت و به سمت باب و ساعت حرم متحرفت در مسیر سید علی مطالبی را در باره نامه مرحوم آخون پرسید و شیخ محمد توضیح داد و حالا ادامه ی روایت کتاب که کشانه نیستی در قسمت هشتم قلب سید علی قاضی به تپش افتاده بود دلش میخواست وارده اواله میبشه که ملاحوسن قولی شاگردانشو در اون به پرواز در آورده بود این همون چیزی بود که سالها دنبالش بود و که در این وقتی ملاحوسن قولی شاگردانشو در اون به پرواز در آورده بود و کم کم آثاری از اونو در همنشینی و همراهی با شیخ محمد بهاری میدید به همین دلیل رو کرد به شیخ محمد و گفت شیخ محمد استاد سرشو به سمت سید علی چرخون و توی چشمای اون خیره شد فکر میکنی؟ برشی آمدم سراغت سید هدفم همین گفتگو بود که خداوانیت پرسشه به دلت انداخت ممنون لطفتون هستم اما این برام مپمیکه آیا واقعا من مقدمات این امرو پشت سر بذاشتم؟ سید علی خداواند خودش مربیه و مقام ولایت خودش زمین ساز و سور آشغان به مقامات عالیه تو فکر میکنی چه کسی توره از تبریز به این شهرها بود و درد تلب به جانت انداخت چه کسی همنشینی با سید مرتزا کشمیری روزید کرد از هموزمان کودکی و جبانیت که تحت تربیت پدرت بودی تا حالا که همنشینی سید مرتزا هستی زیر سایه امیر المؤمنین بودی پدرت شاکلت رو شکل داد و سید مرتزا طریقه عبادت و استقامت یادت داد و جرعه های آشق شدن در خمیره وجودت نهادی نکرد خدار شکر تحت انایت بودی و انشالله این انایت علت دوامه شیخ محمد مکسی کرد و ادامه داد حالا وقتشه که بارد راه خودشناسی بشی سید علی آقا سید علی با این فکر رو کرد به شیخ محمد و گفت زنابه شیخ ممکنه من دستورات مرحوم آخون در باری معرفت و نفس رو از خود شما بگیرم شیخ محمد با نگاهی که در اون قم موج میزد گفت سید علی وقت خضور من در نجفت به سر آمده و به دلیل مشکلات مزاجیم به دستور اتباع در آینده نزدیک باید برگردم ایران با شنیدن این حرف انگار آسمون رو سر سید علی خراب شد شیخ محمد که متوجه ناراحتی سید علی شده بود گفت سید علی آقا تو مگه نمیدانی ولی داری و رهانه میشی راه جلو پات میذارن و به ازن خدا به حدفی که میخوای میرسی کار تو با شاگرد دیگه ای از شاگردان ملا حسین قولی به اسم سید احمد کربلاییه اون طور راه نمایی میکنه سید علی توی فکر رفت اسم سید احمد کربلایی رو شنیده بود اما نمیدونست چی کار باید بکنه شیخ محمد گفت اجله نکن دست تقدیر تو رو به اون میراسانه موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی اما همسر و بچه هاش می دونستن که باید سبر کنن با اصرار رخشند سادات سیدلی دوباره به برادر همسرش نام نوشت و با قلمی محکمتر ارسیگی رخشند ساداتو طلب کرد بچه هاشون بزرگ شده و معنی زندگی و نداریو می فهمیدن آشق پدرشون بودند اما گرستنگی و نداری و سرمایه خونه بدون نفت و زغال عذیتشون می کرد خونه یک کچی که سیدلی نزدیک دیوار شهر بود و تا خونه ی سید مرتزا کشمیری فاصله زیادی نداشت وقتی سید مرتزا از دنیا رفت داستان زندگی سید علی هم عوض شد اون دنبال سید احمد کربلایی بود استاد جدیدی که شیخ محمد بحاری وعده ی دیدارشو داده بود سیدلی منتظر فرصتی بود که به خدمت سید احمد کربلایی برسه قروب بود سید جمال دین محوه اون شد و نتونست چیزی بخوره سید جمال دین چشماشو بست و به صدای آسمانی مردی گوش کرد که در تاریکی مسجد سحل اشعار فارسی و عربی رو با سوز و گداز می خوند کمی که گذشت مرد خوش صدا تا صبح مشغول مناجات سحری شد وقت از آن نماز صبح خوند و تا طولوی آفتاب مشغول تعقیبات و ذکر شد در تمام این مدت سید جمال دین مات و محبوت اون مرد آسمانی شده بود همین که مرد از مسجد بیرون رفت سید جمال دین به سمت دفتر خدام رفت و از مسئول اونجا پرسید اون مرد کی بود؟ میشناسیدش؟ بله اون سید احمد کربلاییه بعدی شبا که مسجد خلوته و کسی در اون نیست میاد اینجا حال و عزیز همون طوره که دیدی سید جمال دین که شده بود شیفتهی سید احمد کربلایی شده بود به نجف برگشت و رفت بیش استاد شیخ علی محمد نجف آبادی و ماجرای سید احمد رو تعریف کرد شیخ علی محمد بعد از این که حفای شاگردش سید جمال دین رو شنید بلند شد و گفت با من بیا سید جمال چنوب شیخ کجا باید بریم؟ دنبالم بیا متوجه میشی سید جمال دین و استاد شیخ علی توی کوچه پس کوچه های نجف را هفتدند از بازار غصابان و شیر فروشان گذشتند تا این که به خونهی با دری چوبی و شکسته رسیدند شیخ علی محمد چند بار کوبهی در و کوبی کمی که گذشت در باز و سید احمد کربلایی توی چارچوب در ظاهر شد شیخ علی محمد با دیدن همشاگردی قدیمیشون رو در آقوش گرفت و گفت سلام علیکم جناب سید احمد سلام با شیخ علی محمد عزیز یاد فقرهای کردیم شیخ علی محمد پیشونی سید احمد رو بوسید بعد نگاهی به سید جمالدین کرد و گفت امانتی دستم بود که باید به دست شما میرسوندم امانت چی هست؟ شیخ علی محمد دست سید جمالدین رو گرفت و گذاشت توی دست سید احمد بعد رو کرد به سید جمالدین و گفت سید جمالدین از این به بعد استاد اخلاق و ارفان تو برادرم سید احمد کربلایی ایشون از شاگردان به نام مرحوم آخون ملا حسین قلیه همدانی هستند باید منبعد از آقا سید احمد دستور بگیری و پیروی کنی با شنیدن این حرف لپندی روی لپهای سید جمالدینش است کمی که گذشت سید احمد رو کرد به شیخ علی محمد و گفت من امر شما رو که دوست قدیمی هستی نتاعت میکنم اگه شما مسلحت دونستیم که من در خدمت این جوان باشم چشم حالا تشریف بیارید داخل چای آماده است و مهمانی هم در اتاق هستند ازخواهی میکنم آقا سید احمد جای وعده دارم انشالله یه وقت دیگر خدمت میرسم همین دیدار هم توفیقی بود رفیق روزگار جوانی شیخ علی محمد اینو گفت و با سید احمد دست داد و خداحافظی کرد حالا سید جمالدین مونده بود و سید احمد کربلایی سید احمد لپخندی زد و پرسید خب اسم شما چیه سید جوان؟ دستبوستون سید جمالدین هستم اهل کجای سید جمالدین؟ اهل گلپایگان جناب سید اهلن و سهلن خوش اومده منت میذاری جناب سید بفرمایی داخل مزاهمتون نباشم جناب سید راهمید سید عزیز یک مهمان دیگه هم دارم در خدمتون هستم هر دو قدم تو خونه گذاشتن سید احمد مهمان تازه وارد و به سمت اتاقی راه نمایی کرد بعد در زد و گفت آقا سید علی یا الله مهمان داریم هر دو قدم در اتاق گذاشتن سید احمد رو کرد به سید علی و با اشاره به سید جمالدین گفت آقا سید علی ایشون سید جمالدین و اهل گلپایگان هستن و انشاءالله بناس با هم رفیق باشیم سید علی دست روی سینه گذاشت و گفت اهلن و سهلن آقا سید جمالدین خوش اومدین سید احمد رو کرد به سید جمالدین و با اشاره به سید علی گفت ایشونم سید علی آقای قاضی تبا تبایی هستن دهل تبریز که حدود دو سالی میشه خدمت ایشون هستیم سناب استاد خدمت از ماست و درک محذرتون توفیقیه که شامل حال ما شده سید جمالدین سرشو به احترام سید علی خم کرد اون روز نمیدونست که سید علی آقای قاضی در آینده یکی از بزرگان عرفان شیعی میشه موسیقی گوشتان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب که کهشانه نیستی خدا نگهدار موسیقی گوشتان و عرفان شیعی میذنه موسیقی گوشتان و عرفان شیعی میذنه موسیقی گوشتان و عرفان شیعی میذنه موسیقی موسیقی این موج موج نور و صدای فضیلت است موسیقی موج اف ایم ردیف 96 مگه هرتز موج ایم ردیف 1071 کلوهرتز رادیوم عارف دانش آوائی شبان روزی آین خانم ها سلام علیکم رفیق دادشم به اسم مورتزا میگفت که هاجی من با ارتباطی که دارم یه کارگر مثلا کنافکار رو برای شخصی معرفی میکنم و به این آقای کارگر میگم شما رو معرفی میکنم هر چقدر کار کردی مثلا یک ثوم یا نصف درامده برای من باشه آیا این نحوه از معامله از نظر شرعی مشکلی داره؟ بهش گفتم آقا مورتزا به فتوای رهبری اگه به صورت قرارداد جواله این کار رو انجام داده باشی اشکالی نداره یعنی مثلا اون کارگر بیاد به شما بگه اگه کار مناسبی به من معرفی کنی فلان درصد از درامدم رو به شما میدم و شما هم قبول خونید چنین معامله شرعن درسته و مشکلی نداره ارادت من یک نوشال شرتا kokou مردم آورد یکی که هم باید به انگام باستی مجید در جهمه آمد it رو رنگ در جهاز دردن پس استرق motherfucker ما آن تام step by step مجید دوستانه ای تشریفات ق trimming موسیقی موسیقی همراه رو دیو معارف هستیم موسیقی موسیقی موسیقی انشالله که این سنت ها رو داشته باشیم و نام ما رو در زمره مؤمنان واقعی سبت کنن و نسل به نسل محبت اهل بیت علیه مسلم در سینه هامون باشه شنوانده های گرامی آخرین برنامه این نوبت پخشرادی و معارف رو تا ثانیه های دیگر تقدیمتون میکنیم برنامه برکرانی نور که استفاده خواهیم کرد از بیان عرضشمند حضرت آیت الله جوادی آمولی در تفسیر سوره معایده