سورت یک کتاب در آمده هست حالا قبل از قرن سه بوم هم همینجور بوده هست چون جاهزم با سند اینها را نقل میکند اینها به جای خود مثلا ببینید که ما در زمینه مسئولیتهای اجتماعی این شخصیت بزرگ چگونه سخن میگوید از همون چیزهاییست که جاهز نقل کرده هست میگوید بی فرماید به این که میفرماید مردمی سوار کشتی شدند دریای پهنابر را داشتن تیمی کردن بعد یک نفر رو دیدن در اون جایی که نشسته از سر جای خودش در اون جا دارد اونجا را نغر میکند یعنی دارد سراخ میکند بعد میفرماید به این که یه نفر از اینها نرفت دست او رو بگیرد چون دستش نگرفتن آب به داره داخل این کشتی وارد شد همه مردم قرد شدن و این چنین از فساد ببینید یه نفر در جامعه مشغول فساد میشود مرتکب منکرات میشود اویه که نگاهش میکنه میگه به من چه او نگاه میکنه میگه به من چه اویه که میگه خب من اوره که در یه قبر نگاه نمیکنن یعنی فکر نمیکند که آقا مثل جامعه مثل کشتی اگر در یه کشتی آب وارد بشود بنابراین از جای داهی فرد وارد بشود تنها اون فرد را غرق نمیکند همه یه جامعه را یه جا غرق میکند در مسابات افراد بنی آدم آیا سخنی از این بالاتر میتون گفت اناف که اصنان الموش سواسیتن که اصنان الموش شانه ای را دیدید الان من نبیدونم شانه ای را در آوردیانه شانه ای را دیدید همین شانه هایی که سرهای خودتن و ریش های خودتن را با اون شانه میزنی؟ این شانه را نظر کنید دندانه های این شانه را ببینید ببینید یکی از این دندانه ها از دندانه ی دیگر بلندتر هست vitam همه انسان ها مانند این دندان های این شانه برابر یک دیگر هست ببینید شما در اون محید در اون زمان یک انسانی این چنین در باره مساوات انسان ها سخن بگوید بعد از 1400 سالش هنوز به این خوبی کسی سخن نگفتن در حجت الوداش فریاد میزند ایوه ناس کلکم لادم لا فضل لعربین علا عجمین الا به تقوی کلکم لادم و آدم منترام این ربکم واحد و این اباکم واحد ایوه ناس پروردگار همه مردم یکید پدر همه مردم همه یکید همه تن فرزند آدم هستید آدم هم از خاک آفریده شده هست جایی باقی نمیماند که کسی به نجاد خودش به نسب خودش به قومیت خودش به اینجور حرف ها بیاد افتخار بکند همه از خاک هستید خاک افتخار ندارد پس افتخار به چیست؟ افتخار به فضیلتهای روحی و معنوی تقواس فضیلت و فضیلت مراک فضیلت فقط تقواس و غیر از این چیز دیگری نیست سلاس الله یقل علیهن قلب امر این مسلم اخلاس و العمل لله و نصیحت و لعامت المسلمین و لزوم لجماعتهم این را از کافی من ناغل میکنم سه چیز هست که هرگز دل مؤمن نسبت به اون سه چیز جز اخلاس چیز دیگری نمیبرزد یعنی در اون سه چیز محال خیانت بکند یکی اخلاس عمل برای این خدای خدایی مؤمن در عمل خودش ریا نمیبرزد خیرخواهی برای پیشوایان واقعی مسلمین یعنی خیرخواهی در جهت خیر مسلمین ارشاد و هدایت اونها در جهت خیر مسلمین و لزوم لجماعتهم مسئله وحدت به اتفاق مسلمین یعنی نفاغ نوردیدن شق اصای مسلمین نکردن جماعت مسلمین در مفرق نکردن این جبله ها را خب مکرر شنیده اید که کلکم را و کلکم مسئولون انرعیته فرمود هیچ ملتی به مقام قداست نمیرسد مگر اونجا که افراد زعیفش بتوانن حقوقشون اقوی ها مطالبه کنن بدون لکنت زبان فقط یه جمله دیگر نغل میکنم تل بختی نیست و به رای از خودم خاتم امیده هم ببینید سیرت چیست و چه میکنن اصحابش نغل کردن که در دوره رسالت در یه سفری که خدمتشون بودیم در یه منزل پایین آمده بودیم و قرار بود که اونجا به اصطلاح غذای تهیه بشود گستندی آماده شده بود که اون گستند را جماعت به اصطلاح زهر بکنن و از گشتون مثلا آبگوشتی بسازند و تغذیب کنن یکی از اصحاب به دیگران میگوید به این که سربوریدن و گستند با من دیگری میگوید پوست کندن و گستند با من دیگری میگوید مثلا پختن این با من یکی اینجا چی با من تیغمبر اکران میفرماید که جمع کردن هیزم از سهره با من اصحاب ارز کردن یا رسول الله عبدا عبدا عبدا ما خودمون افتخار این خدمت را دارید شما تر جای خودتون بنشینید ما خودمون همه کارها را انجام میدیم هرمود که من نگفتم شما انجام نمیدیم اون مقه اینجا یه جمله گفت هرمود انالله این دا در کتب خود ما هست این یعنی در کتب شیعت محروم آشق عباس غمیر زبانالله علیه در چندین کتاب خودش این دا نقل کرده هست این داستم دارم هرمود بله میدانم ولی مقلب چیز دیگریست این الله یک راه من عبدهی ان یراه متمیزن بین اصحابه خدا دوست نمیدارد که یه بنده ای را ببیند در میان بندگان دیگر برای خود امتیاز قائم شده من اگه اینجا بینشینم شما فقط برید کارید پس من برای خودم نسبت به شما امتیاز قائل شده هم خدا این را دوست ندارد که یه بنده ای خودش را در چینین وضعی در بیا برند ببینید تا کجاست این مسئله به اصطلاح امروز اسمش را بذاشتن اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به انسانهای دیگر حرف درستیست نه در مقابل اعتماد به خدا اعتماد به نفس بسیار بسیار سخن درستیست یعنی اتقال به فرد دیگر به انسان دیگر نداشتن کار خود را تا جایی که ممکن است خود انجام دادن و تا ممکن است از احدی تغاظا نکردن ببینید تعلیمات چقدر در چه سطح هستند؟ ببینید تعلیمات چقدر در چه سطح هستند؟ ببینید تعلیمات چقدر در چه سطح هستند؟ این با اسطل و تمدن و مکارم الاخلاق معنی چیست؟ این سیره پیغمبر یعنی چه؟ باز اصحابش نقل کردن این را محروم آشقه باسقومی رضوان الله علیه باز نقل میکنند و دیگران را باید تنقل کردن ایشان و دیگران همه نقل کردن باز میگویند در یکی از مسافرت ها در یک منزل فرود آمدید همه متفرق شدند برای اینکه تجدید وضویی بکنند آماده نماز و اینها بشند پیغمبر اکرم گفتند دیدیم پایین آمد یک طرفی را گرفت و رفت رفت و رفت و یک مقداری دور شد یک دفعه اصحاب میبینند پیغمبر اکرم یک مرتبه برگشت اصحاب فکر میکنند پیغمبر برای چی برگشت؟ آیا از تصمیم اینکه اینجا بمانید؟ امروز از این تصمیم منترک شده است ولی همه منتظرند ببینند شرمانی میدهد عمر بکند که حرکت کنید بردیم ولی میبینند پیغمبر هیچ چی نمیگوید و نمیگوید با یک نفر یک کلمه حرف نمیزند تا میاد میرسد به مرکب خودش بعد از اون خرجینی که مثلا اونجا بوده طبره ای که اونجا بوده چی؟ زانوبند شطر را در میابرد زانوی شطرشی میبندند بعد را میفتد و در مرد در همون طرف پیغمبر برای چنین کاری آمد اینکه کاری کچکی بود دیگه از اینجا صدا میگفت آی فلانکست برو این زانوی شطر منو دوند صد نفر به سر میدویدند گفتند یا رسول الله خب میخواست به ما اعمر بفرمایید به هر کدوم ما اگر اعمر میفرمایید ما با کمال افتخار میرفتیم این کار را انجام میدادیم در اینجا در سیاره در چه موقع و در چه محل و چقدر عالی است؟ فرمود لا يستعن احدكم من غیره ولو بقومت من سواك تا میتوانید در کارها از دیگران کمک نگیرید ولو کمک کوچک ولو به اندازه یه دهن مصباک یعنی مصباک کوچک را بخواهد دلاش بخواهد اون کار که خودت میتونی انجام بود خود و برگرده بخواهد بخواهد بخواهد بخواهد بخواهد بخواهد بخواهد نمیگه کمک نگیرید وقت بلو در کاری که تو نیمیتونی انجام بدی از دیگران استمداد نکن نه اونجا جای استمداد هست کاری که خودت میتوانی انجام بدی خودت انجام بده تا میتوانی خودت انجام بده لا يفتعن احدكم من غیره ولو به قرنط منسبات اگر کسی این توفیق رو پیدا بکنند سخنان رسول اکرم را از متون کتب معتبر جمعابری بکنند و هم توفیق پیدا کند به سبکی که نحرک کردم سیره فیغمبر اکرم را به سبک سیره تحلیلی از روی مدارک معتبر اینها را جامی کند و تحلیل بکند و تجزیه بکند اون وقت معلوم میشود که در همه جهان شخصیتی مانند این شخص بزرگوار ظهور نکرده تمام وجود پیغمبر اجازه نه فقط قرآنش اجازه تمام وجودش اجازه عرایز خودم را به چند سلمه دعا خاتمه میدهم بسم کل عظیم العظم العز العجل العکرم یا الله پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منظر بگردان آمین انوار معرفت و محبت خودت را در دلهای ما بتابان آمین ما را شناسای ذات مقدس خودت قرار بده آمین ما را شناسای پیغمبر بزرگوارت قرار بده آمین آمین انوار محبت پیغمبر اکرمت را در دلهای همه ما قرار بده آمین انوار محبت و معرفت اهل بیت پیغمبرت را در دلهای همه ما قرار بده آمین ما را آشنا با سیره پیغمبر خودت و ائمه اطهار قرار بده آمین ما را قدردان اسلام و قرآن به این وجودات مقدسه بفرما آمین آمین آمین آمین آمین آمین آمین از این آیات و رحمت خودت بفرما و عجل پیتر جمالانا محمد و آل محمد قدم خمیده چون فلک از جون دور نیست قدم خمیده چون فلک از جون دور نیست از شغ روی ماه مثال محمد است سلام سلام محمد و آل محمد اللهم سلاله محمد و آل محمد این داخل های تازه که بر سینه من است از اشتیاق دانه خالد محمد است اللهم سلاله محمد و آل محمد شایسته احاته تملی که غنی است شایسته احاته تملی که غنی است ملک دلم ملک دلم ملک دلم ملک دلم که بخخی آوله محمد است اللهم سلاله محمد و آل محمد اللهم سلاله محمد و آل محمد سدای مندگاه جلوی از جانبی دینی در این چهید جهان روشنایی و معرفت راژیو معرف سدای فضیلت و فطرت روایت کتاب روایت کتاب روایت کتاب روایت کتاب موسیقی نویسنده تهیه کننده و کارگردان حسن توقیلیزاده راوی امیر زنددلان بازدنیز محسومه عزیز محمدی عباس توفیقی امیر زنددلان زدابردار مجید آینه امیر زنددلان مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه مجید آینه امران برداری امران برداری قلعه قلعه کدام قلعه کدام قلعه من تمام نخشه های دریای شما را دیده و وجب به وجبش را جستجور کردم نه نام قلعی را که گفتی شنیدم و نه کسی در بارش برایم سخن گفت است امران به سمتی که مرد نشونش داده بود نگاه کرد و پرسید گفتی نامش چه بود؟ همون که تو را فرست داده است مرد حرفی نزد امران کنشکا به سمت مرد چرخید تا دوباره بپرسه اما کسی را ندید مبهود سرچرخونده و به دربرش نگاه کرد تا چشم کار میکرد براهود بود و صدای باد میامد نه کسی پیدا بود و نه سواری امران وحشت زده و مبهود به مشک آبخیره شد بعد آروم دست برد و مشک را لمس کرد و زیر لب گفت مشک دروخ نیست خیال نیست سراب نیست مشک حقیقت منس است امران نگاهش را از مشک گرفت و مبهود به اطراف خیره شد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق خدا نگهدان امران نگاهش را از مشک را ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق امران نگاهش را از مشک را ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق امران نگاهش را از مشک را ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق امران نگاهش را از مشک را ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق امران نگاهش را از مشک را ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق