و سامانه پیامه که ما هم 3553 هست البته میتونید به شما تلفون سرقمه 162 هم تماس بگیرید تهران صدای جمهوری اسلامی ایران و نظرتون رو در خصوصی رسانگ دینی رادیو معارف و ما در میان بگذارید به ساعت 13 داریم نزدیک میشیم زمان پخش برنامه بردبال سخن متفکر شهید آیت الله مرتزا متحریر ازوان الله تعالی در این برنامه به گوشه هایی از قضایی های مربوط به زندگی پیامبر گرامی اسلام از تولد تا به اصطحاره میکنند که انشالله این سخنان عرضشمند مورد توجه شما بزرگ بران قرار بگیرید آیا نرسید اون وقتی که این دلهای ما خشد و تیدا کند قرآن گفته ما اندکم ینفت و ما اند الله باق اسلام خیمش روی این پندره بر بال سخن بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين بارع الخلاف اجمعین السلام و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره رسوله و حبیبه و صفیه و مبلغ رسالات سیمنا و نبینا و مولانا عبدالقاسم محمد و آله طیبین و طاهرین المعصومین از توابق قبل از رسالت رسول اکرم یعنی در فاصله ولادت تا به صد پیغمبر اکرم تاسند 25 ساله گید دو بار مسافرت کرد خارج فقیر بود نداشت از خودش یعنی ایک سرمایدار به اصطلاح نبود هم یتیم بود هم فقیر بود هم تنها بود یتیم بود چون معلوم بلکه لفیم هم بود به قول نساب یعنی هم پدر و هم مادر هر دو از سرش رفته بودن فقیر بود برای این که یک شخص سرمایداری نبود خودش شخصا کار میکرد و زندگی میکرد تنها بود تنها ای از اینجا پیدا میشه که وقت انسان یه روحی پیدا میکنه و به یک مرحلهی به اصطلاح از فکر و افق فکری و احساسات روحی و معنویات میرسد که خواه نخواه با مردم زمانش دیگه تجانس ندارد تجانس ندارد این تنها میمونه تنها ای روحی از تنها ای جسمی صد درجه بستر است حالا شما اگرچه این مثال هم مثال خیلی رسائی نیست شما یه آلم بسیار آلمی را در میان جهال قرار بدید یک آلم بسیار آلم بسیار با ایمانی را در میان مردم جاهل و بی ایمان قرار بدید ولی حالا اون افراد جاهل با ایمان پدرش باشد مادرش باشد اموها باشد پسر اموها باشد برادرها باشد برادرزاده ها باشد ولی این تنها است یعنی پیوند جسمانی اون را نمیتونه با اینها پیوند بدهد اون از نظر روحی در یک افق زندگی میکند اینها در افق دیگر زندگی میکند این معلوم است تنهایی پیغمبر اکرم هم فقیر بود هم یتیم بود هم در میان قوم خودش تنها بود هم فکر نداشت از سی سالگی به بعد یه کودک به دنیا میاب این کودک رو در دو سالگی از پدرش میگیرد کودک علی ابن عبی طالب است بعد از این است که پیغمبر خود زندگی و آئله تشکیل داده است با خدیجه این کودک رو میارد در فرقیدیتی با خدیجه بود این کودک رو میارد در فرقیدیتی بود این کودک رو میارد در فرقیدیتی بود روحی هم افقی او را داشته باشد غیر از این کودک نیست حتی وقتی که میرد سهرابیابان کودک رو به دوش خودش میگرفت با خودش میبورد علی علیه السلام خودش نقل میکنه میگه من بچه بودم پیغمبر تنها که میرفت من با خودش میبورد روی دوش خودش سوار میکرد و میبود در بیست و پنج سالگی معنی خدیجه خاصگاری میکنه مرد باید خاصگاری بکنه ولی این زن شیفته خلق و خوی و معنویت و زیبایی و همه چیز از رت رسوله هست خودش تحریک میکند افرادی را که وادار کند این جوان رو بیاد از من خاصگاری کند میان میفرواد آخه من چیزی ندارم آخرش خلاصه میگن تو قصده این چیزها را نخور و بهش میپهمونن که بابا ما این کسی که تو میگی خدیجهی که میگی اشراف و اعیان و رجال و شخصیت و ازش خاصگاری کردن و حاضر نشده هست آخرش بهش گفتن این خودش میخوند تا به داخل داستان خاصگاری و ازدباد رو اینها رو میدهند عجیب این هست حالا که همسر یک زن بازرگان شده هست و سروتمند دیگر بگه دنبال کار بازرگانی نمیره برد تازه دوره وحدتش یعنی به معنی دوره این ازدباه دوره خلوت دوره تحنف دوره عبادتش شروع میشود یعنی اون حالت تنهایی یعنی اون فاصله روحیی که او با قوم خودش پیدا کرده هست هی روز به روز داره زیادتر میشود زیادتر میشود زیادتر میشود دیگه این مکه و جماعت مکه و اجتماع مکه گوی روحش رو داره میخورد روحش رو داره میخورد حرکت میکند تنها در کوه های اطراف مکه که کسانی که مشرف شده اند میدانند دیگه اطراف مکه همه کوه هست تنها در اون کوه ها حرکت میکند راه میرود تفکر میکند و تدبر میکند خدا میداند که چه آلمی دارد ما که نمیتونیم بفهمیم و عرض کردن در همین وقت هست که دیر از این کودک یعنی علی کسی دیگر دیگه هم و مساهب اون ماه های رمزان پیش میاد ماه رمزان که میشه بعد در یکی از همین کوه های اطراف مکه کوهی که تقریبا در شمال مکه هست شمال شرقی مکه هست یک کوهی که از سلسله کوه های مکه هم مجزاست مثل مخروطی شکل آمده بارا کوه هرا که بعد از اون دوره اسمشو گذاشته جبل و نور کوه نور شاید خیلی از شما که به حج مشرف شده اید این توفیق را پیدا کرده اید که رفته باشید به کوه هرا و غار هرا و من دوبار این توفیق برایم نصیب شده است و جز آرزوهایم باز این است که مکرر در مکرر این توفیق برای من نصیب بشه یک ساعت تقریبا طول میکشه که انسان از پایین دامنه کوه تا برستد به اون قله کوه و در همین حدود هم طول میکشه تا انسان بیاد پایین یعنی یا آدم نسبتا متوسط یک ساعت از درقل طول میکشد که برود با را ماه رمزان که میشود اصلا به کلی دیگر مکر را رها میکند و حتی از خدیجه هم دوری میگذیند و تمام این ماه را به تنهایی تنهای تنهای تنها در خلوت که گاهی فقط از این مکرر قدر مسلم اینه گاهی علی بوده است چون که میفهمد بلغت جابرت رسول الله صلی اللہ علیه و آلهی به را اون ساعتی که نزول پیدا کرد میگه من اونجا بودم ماه رمزان که میشود این کار میکند یک چوشه خیلی مختصر آبی و نانی خیلی مختصر با خودش بر میدارد و میرود و ظاهرن هر چند روز یک مرتبه خدیجه کسی را میپرستاد باز یه مقدار آبی نانی برایش میبردن و از اونجا پایین نمی آمد و در اونجا خدای خودش را عبادت میکرد چگونه تفکر میکرد چگونه به خدای خودش عشق میوردید چه عوالمی را در اونجا تیمی کرد برای ما قابل تصور نیست ولی علی علیه السلام میگوید ولی قد جابرت و رسول الله صلی الله علیه و آلهی به هرا من همراه پیغمبر در هرا بودم علی در اون وقت جوانیست ده ساله و حداکثر دوازده ساله بچه ایست در واقع در اون ساعتی که بر پیغمبر اکرم واهی نازل میشود علی اونجا حاضر است او یه عالم دیگری را داره تیمی کند پیغمبر افرادی هزارها مثل ما اگر میبودن که چیزی را در اطراف خودشونه احساس نمیکردن ولی علی احساس میکند یک دگرگونی هایی را از جمعه چیزهاییست که نغل میکند ولی کلام پیغمبر نشون میده که خیلی بیش از اینها وارد بوده تو عالم پیغمبر یعنی قسمتهای زیادی از عوالم پیغمبر را حس میکرده در همون کودکی و درک میکرده چون میگوید شنیدم من صدای ناله شیطان را در آغاز نزول واهی مثل شاگرد معنوی که حالات روحی خودش و به استادش عرض میدارد به پیغمبر عرض کردم یا رسول الله من صدای این ملعون صدای ناله این ملعون را شنیدم اون ساعتی که واهی داشت بر شما نازل میشد فرمود بر علی جان اینکه تسم عماره و تراما ارا ولکن نکلسته به نبی شاگرد من تو اونها که من میشنبم میشنری اونها که من میبینم میبینی ولی تو پیغمبر نیستی این مختصری بود از قضایای مربوط به وقایه قبل از رسالت پیغمبر اکرام که لازم میدیدم که اینها را یه مقداری برای شما عرض کنم یه چند تا از سخنا که اینها را یه مقداری برای شما عرض کنم قرآن این شخصیت بزرگوار برای شما نقل میکنم که سخنان پیغمبر خود سخنان خودش معجزه است قرآن که سخن خداست در جای خود سخنان خودش یعنی با توجه مخصوصا با توجه به همین سوابقی که عرض کردم کودکی که سرنوشت او را یتیم قرار داد که در رهه مادر گوید لطیم قرار داد در سن پنج سالگی شیرخارگیش دورانیست که در بادیه گذاشته است بعد مکه سرزمین و امیت و بیستوادی بعدم اصاسا زیر دستی هیچ معلم و مربی اصاسا کار نکرده است مسافرتاش محدود بوده به دو سفر کوچک و هم سفر بازرگانی به خارجی جزیره تل عرب و دیگر اصلا مسافرتی دیگری نکرده برخوردی نداشته است با فیلسوفی با حکیمی با دانشمندی با هیچی که از اینها معذاره که قرآن به زبان او جاری می شود و برقلب مقدس او نازل می شود و بعد هم سخنانی خود او می گوید اون چنون این سخنان حکیمانه است که با سخنان تمام حکمای آلم نه تنها برابری می کند برکری دارد با اونها حالا ما مسلمان ها این قدرها قرزه این کارها را نداریم سخنانشو جمع بکنیم این سخنان را درست پخش بکنیم و درست تشریح بکنیم این مسئله مسئله دیگری ببینید شما در زمینه مسئولیتهای اجتماعی پیغمبر اکرم چی می فرماید کلمات پیغمبر را خوب خیلی نقل کردن در جاهای مختلف نقل کردن ارز می کنم که من مخصوصا از قدیم ترین منابع قسمتی را نقل می کنم از قدیم ترین منابعی که الان یعنی من لعقل در دست داشتم کتاب البیان و طبیعین جاهز است که خود جاهز در نیمه دوم قرن ثوم می زیست است یعنی تقریبا این سخنان در نیمه اول قرن ثوم نوشته شده است و کتاب جاهز هم از نظر حتی فرنگی ها و مستشرق ها جز کتاب های بسیار معتبر است این ها سخنانی نیست که بگید مثلا در کتاب های بعد ها آمدن نقل کردن نه در اون زمان در قرن ثوم به صورت یک کتاب در آمده است حالا قبل از قرن ثوم هم همین جور بوده است چون جاهز هم با سنت این ها را نقل می کند این ها به جای خود مثلا ببینید شما در زمینه مسئولیه ایتهای اجتماعی این شخصیت بزرگ چگونه سخن می گوید از همون چیزاییست که جاهز نقل کرده است می گوید می فرماید به این که می فرماید مردمی سوار کشتی شدند دریای پهنابر را داشتن تیمی کردن بعد یک نفر را دیدن در اون جایی که نشسته از سر جای خودش در اونجا دارد اونجا را نقل می کند یعنی دارد سراخ می کند بعد می فرماید بی این که یه نفر از این ها نرفت دست او را بگیرد چون دستش نگرفتن آب به داخل این کشتی وارد شد همه مردم غرم شد و این کنین از فساد ببینید یه نفر در جامعه مشغول فساد می شود مرتکب منکرات می شود او یکی نگاهش می کنه میگه به من چه او نگاه می کنه میگه به من چه او یکی میگه خب من او را که در یه قبر که دافت نمی کنم یعنی فکر نمی کند که آقا مسئل جامعه مسئل کشتی است اگر در یه کشتی آب وارد بشود و از جایی داهیه فرد وارد بشود تنها اون فرد را غرق نمی کند همه یه جامعه را یه جا غرق می کند در مسابات افراد بنی آدم آیا سخنی از این بالاتر می توان گفت انناف که اثنان الموش ثواسیتون که اثنان الموش شانه ای رو دیدی دیدیست؟ حالا من نمیدونم شانه ای را در آوردی آنر شانه ای را دیدید همین شانه هایی که سرهای خودتون و ریش های خودتون را با اون شانه میزنید این شانه را نزاکرد یکی از این دندانه ها از دندانه دیگر بلندتر هست نه همه انسان ها مانند این دندانه ها این شانه برابر یک دیگر هست ببینید شما در اون محید در اون زمان یک انسانی اینچنین در باره مساوات انسانها سخن بگوید بعد از هزار و چار ست سالش هنوز بینید خوبی کسی سخن نگفتن در حجت الودایش فریاد میزند ایهن ناس کلکم لادم لا فضل لعربی علا عجمی الا به تقوی کلکم لادم و آدم منتراب ان ربکم واحد و ان اباکم واحد ایهن ناس پروردگار همه مردم یکیست پدر همه مردم همه یکیست همه تن فرزند آدم هستید آدم هم از خاک آفریده شده هست جایی باقی نمیماند که کسی به نجاد خودش به نسب خودش به قومیت خودش به اینجور حرف ها بیاد افتخار بکند همه تن فرزند آدم هستید همه از خاک هستید خاک افتخار ندارد پس افتخار به چیست افتخار به فضیلتهای روحی و معنوی تقواس فضیلت و فضیلت ملاک فضیلت فقط تقواس و غیر از این چیز دیگری نیست سلاس الله یغلو علیهن غلب امر این مسلم اخلاس و العمل لله و نصیحت و لعامت المسلمین و لزوم لجماعته این را از کافی من نغل میکنم سه چیز هست که هرگز دل مؤمن نسبت به اون سه چیز جز اخلاس چیز دیگری نمیبرزد یعنی در اون سه چیز محال خیانت بکند یکی اخلاس عمل برای خدا یک مؤمن در عمل خودش ریا نمیبرزد خیرخواهی برای پیشوایان واقعی مسلمین یعنی خیرخواهی در جهت خیرمسلمین ارشاد و هدایت اونها در جهت خیرمسلمین و لزوم لجماعتهم مسئله وحدت و اتفاق مسلمین یعنی نفاغ نبرزیدن شق اصای مسلمین نکردن جماعت مسلمین رو متفرق نکردن این جبله ها را خب مکرر شنیده اید که کلکم را و کلکم مسئولون انرعیته المسلم و المسلم من سلمه من یده و لسانه لن تقدس امتون حتی یوخد لزعیف حقه من القویه غیر متعته فرمود هیچ ملتی به مقام قداست نمیرسد مگر اونجا که افراد زعیفش بتوانن حقوقشون از عقبی ها مطالبه کنند بدون لکنت زبان فقط یه جمله دیگر نغل میکنم چون وقتی نیست و به رایت خودم خاتم امیدهم ببینید صیرت چیست و چیست اینه؟ از این اصحاب شما که در دوره رسالت در یه سفری که خدمتشون بودیم در یه منزل پایین آمده بودیم و قرار بود که اونجا به اصطلاح غذای تهیه بشود گوزفندی آماده شده بود که اون گوزفند را جماعت به اصطلاح زهر بکنند و از گوشتون مثلا آبگوشتی بسازند و تغذی بکنند یکی از اصحاب به دیگران میگویند به این که سربوریدن گوزفند با من دیگری میگویند پوست کندن گوزفند با من دیگری میگویند مثلا پختن این با من یکی اینجا چی با من؟ پیغمبر اکران میفرماید که جمع کردن هیزم از سهرا با من اصحاب ارز کردند یا رسول الله ابدا ابدا ابدا ما خودمون افتخار این خدمت را دارید شما از طریق جای خودتون بنشینید ما خودمون همه کارها را انجام میدیم خرمود که من نگفتم شما انجام میدیم اون موقع اینجا یک جمله گفت خرمود ان الله اندا در کتب خود ما هست این یعنی در کتب شیعت محروم آشق عباس غمیر ظنالله علیه در چندین کتاب خودش اندا نقل کرده هست اندا است اندا خرمود بالا میدانم ولی مطلب چیز دیگری است ان الله یکره من عبده این یراه متمیزن بین اصحابه خدا دوست نمیده که یک بنده ای را ببیند در میان بندگان دیگر برای خود امتیاز قائل شده است من اگر اینجا بینشینم شما فقط برید کار بکنید پس من برای خودم نسبت به شما امتیاز قائل شده هستم خدا این را دوست ندارد که یک بنده ای خودش را در چندین وضعی در بیا برند ببینید تا کجا است؟ این مسئله به اصطلاح امروز اسمش را بذاشتن اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به انسانهای دیگر حرف درست است نه در مقابل اعتماد به خدا اعتماد به نفس بسیار بسیار سخن درست است یعنی اتقال به فرد دیگر به انسان دیگر نداشتن کار خود را تا جایی که ممکن است خود انجام دادن و تا ممکن است از احدی تغازا نکردن ببینید تعلیمات چقدر در چه ست این تربیت ها چقدر عالی است این با اسطلح و تمنم و کارم الاخلاق معنی چیست؟ این سیره پیغمبر یعنی چه؟ باید اصحابش نقل کردن این را محروم آشق قباس غمی رضوان الله علیه باز نقل میکنند با دیگران را با تنقل کردن؟ ایشان و دیگران همه نقل کردن باز میگویند در یکی از مسافرت ها در یک منزل فرود آمدید همه متفرق شدند برای اینکه تجدید وضوی بکنند آماده نماز و اینها بشند پیغمبر اکرم گفتند دیدیم پایین آمد یک طرفی را گرفت و رفت رفت و رفت و یک مقداری دور شد یک دفعه اصحاب میبینند پیغمبر اکرم یک مرتبه برگشت از این مردم همه نقل کردند اصحاب فکر میکنند پیغمبر برای چی برگشت آیا از تصمیم اینکه اینجا بمانیم امروز از این تصمیم منصرف شده است ولی همه منتظرند ببینند فرمانی میدهد عمر بی کند که حرکت کنید برمیم ولی میبینند پیغمبر هیچ چی نمیگوید و نمیگوید با یه نفر یک کلمه حرکت نمیزند تا میاد میرسد به مرکب خودش بعد از اون خرجه اینی که مثلا اونجا بوده طبره ای که اونجا بوده چی زانو بند شطر را در میابرد زانوی شطرشی میبندند بعد را میفترد و پیغمبر باز در همون طرح پیغمبر برای چنین کاری آمد اینکه کاری که چی که بود دیگه از اینجا صدا میکرد آیا فلانکس برو اون زانوی شطر را منه برم صد نفر به سر میدویدند گفتند یا رسول الله خب ما اعمر بفرمایید به هر کدوم ما اگر اعمر میفرمایید ما با کمال افتخار میرفتیم این کار را انجام میدادیم درست دارید شخص در چه موقع و در چه محل و چقدر عالی است فرمود لا يستعن احدكم من غیره ولو بقضمت من سواك تا میتوانید در کارها از دیگران کمک نگیرید ولو کمک کوچک ولو به اندازه یه دهن مصباک یعنی یه مصباک کوچک را به خدیدش بخود اون کاری که خدایت می توانی انجام بده خودت انجام بده نمیگه که کمک نگیرید ولو و در کاری که تو نیمیتونی انجام بده از دیگر لان استمداد میکنowym نه اونجا جای استمداد هست کاری که خودت می توانی انجام بده خودت انجام بده تا می توانی خودت انجام بده لا يستعن احدكم من غیرهی فعن احدكم من غیرهی ولو به قرنط منسباب اگر کسی این توفیق رو پیدا بکنند سخنان رسول اکرم را از متون کتب معتبر جامعابری بکنند و هم توفیق پیدا کند به سبکی که نرد کردم سیره پیغمبر اکرم را به سبک سیره تحلیلی از روی مدارک معتبر اینها را جمع کند و تحلیل بکند و تجزیه بکند اون وقت معلوم می شود که در همه جهان شخصیتی مانند این شخص بزرگوار ظهور نکردن تمام وجود پیغمبر اعجازد نه فقط قرآنش اعجازد تمام وجودش اعجازد ارایز خودم را به چند سلمه دعا خاتمه می دهم بسم که العظیم العظم العز العجل العکرم یا الله هر بردگار دلهای ما را به نور ایمان منظر بگردان انوار معرفت و محبت خودت را در دلهای ما بتابان ما را شناسایم ذات مقدس خودت قرار بده ما را شناسای پیغمبر بزرگوارت قرار بده انوار محبت پیغمبر اکرمت را در دلهای همه ما قرار بده انوار محبت و معرفت اهل بیت پیغمبرت را در دلهای همه ما قرار بده ما را آشنا با سیرت پیغمبر خودت و اینمه اتحار قرار بده ما را قدردان اسلام و قرآن به این وجودات مقدسه بفرما عموات ما مشمول انایات و رحمت خودت بفرما و عجل پیفرج مولانا جانم در آرزومیه نساله محمده سلوه امه سلوه محمد فراموشیمه محمده آل محمد چشمم در انتظار جمال محمده سلوه امه سلوه محمده آل محمده قدم خمیده چون فلک از جون دور نیست قدم خمیده چون فلک از جون دور نیست از شغ روی ماهیمه شده شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شیدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید شدید ش محمد محمد