یه عبارت از همین خطبه برای تون بخونم و بعد روایتی که آوردم خدمتون عرض بکنم این درگیری هایی که پیش میاد یه بخشی زاهر نظری پیدا کرد اما واقعیتش خیلی مسئله نظری نبود بیشتر بحث منافع و اینها مطرحه تعبیر ازدی زهرا ملازم می فرموند حالا خودتون بردن این توی صفیه 24 می فرموند که توضیح می دن قبلش خطرات، مسکلات، مجاهدت ها که در بدترین سحنه ها پیانبر علی رو می فرستاد به کام خطر و اینا و شماها کنار می کشیدید، می ترسیدید، نبودید بعد که پیروز شد وقتی که همه چی روشن بود دوباره آسیا به اسلام به حرکت در آمد گلوگاه شرک گرفته شد، شرک زمینگیر شد دروق از او حالت فوران بیرون آمد و زربه خورد و چه آتش کفر خاموش شد و فلان و نظام دین انتظام پیدا کرد حالا این تعبیر که مسئله شما مسئله نظری نیست فهمیدن مشکلتون مشکل نظری نیست که بردن میگی ای ما نمی دونیم کسی نیامد شباهات ما رو جواب بده فهمیدن این مقدار رو همه تون می فهمین اتفاق افتاد فَاَنَّاهِرْتُمْ بَعْدَ الْبَيَانِ بعد از اینکه همه چیز برای شما به لحاظ نظری روشند بود چجوری گیج شدید چجوری شد که گیج شدید، گیج بازی در آوردید وَأَصْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلَانِ بعد از اینکه همه چیز آشکار شد یه مرتبه چجوری دوباره پنهان شد حقیقتی که طلوع کرد و همه دیدید چجوری یه مرتبه غروب کرد این تعبیر از ذهرا یعنی که شما مشکلتون مشکل نظری نبود که آقا جلسه پرسش پاسخ و اینا بذاریم ما مسئله رو روشن بگیرن، نه فهمیدن که بعد ال بیان هرتون این حیرت، این حیرت بعد از بیان جهل نیست گیج بازی عمدیه دلیلش اینکه منظور از ذهرا اینه باید فهمیدن وَنَكَسْتُمْ بَعْدَ الْاِعْدَانِ یه وقتی همه چیز برای تون انقدر روشن بود اقدام هم کردید، آمدید تو سحنه چطور برای تون تاریک بوده در حالی که حزینه شم پرداختید تو سحنه آمدید، جهاد آمدید انقلاب، جنگ، فداکاری ها اینا بود این اغبگرد بعد از اقدام یعنی چی؟ نکس بعد ال اقدام این یعنی که شما مشکلتون مشکل تهوریک نیست وَأَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْاِيمَانِ مسئله برای تون روشن شد ایمان آوری بعد دوباره شرک ورزیدید و بعد فمودن وَبَدَا بَا اون مردمی و به کسانی که بعد از اینکه سوگندهای محکم خوردن سوگندها رو شکستن و زیر پا گذاشتن و چه و چه و تعبیر دیگه که اینجا دارن که همین حالت که میگم این حالت این خطرناک اگه یه وقت سراغ ماها بیاد دیگه همه چی تمومه هزار تا هم کلاس ایدولوزی و نمیدونم سخنرانی و منبر و کتاب های کتاب ها رو چاپ کنیم با وراغای اینجوری و اینا دیگه فائده نداره او تعبیرشون اینه مججتم مججتم صفحه 25 مججتم ما وعیتم خیلی تعبیر قشنگیه مججتم ما وعیتم و دسعتم الذی تسوختم میگه همه میفرماد همه اون چی که با اون ارزش هایی که با اون گوارایی نوشیدید همه رو قیی کردید همه رو بلا آوردید همه دن اون ارزش هایی گوارا اون نوش ها به معرفت و عمل و اخلاسی که در زمان پیانبر نوشیدید همه تون آمدید تو سحن فداکاری جبه رفتی انقلاب کردید زندان رفتید فلان کردید از مال جانت آورد همه چی دوزشتید ولی بعد دوباره تمام ارزش ها رو بلا آوردید استفراخ کردید به نظرم از این تعبیر زیباتر برای انحتاط انقلابیون و انحتاط تدریجی یک دستگاه و تشکیلات از این زیباتر تعبیری وجود نداره و اصلا ممکن نیست از این بهتر تعبیر کرد این رو به نظرم همیشه مدن نظر همه من داشتون حضرت امیر در هر جلد بلاغه هستید تعبیر رو بیشتان ببینند این هم از چیزهایی که باید همه من حفظ کنه فرمودن که خداوند گاهی از زبان مردم راجع به حاکمان داوری میکند خیلی تعبیر عجیبی از حضرت امیر یجری علا علسن عباده خداوند داوری میکند بر مورد مسئولان حکومت ها علا علسن عباده عباده از زبان مردم از زبان بندگانش نمیشه حکومتی ظالم باشه مدیرانی ظالم باشن مردم بگن اینا عادلا نمیشه عادل باشن مردم بگن اینا ظالمه شما میدونین زمانی هم که پشت کردن به حق مردم نگفتن اینا ظالمه مثلا وقتی مردم امام حسن رو تنها گذاشتن مردم نگفتن که امام حسن ظالمه موابع آدل اینو نگفتن گفتن آقا شما عادلی شما درستی متها ما دیگه حالشو نداریم حزینهش سنگینه. بیشتر از این دیگه ما حال نداریم شهید بدیم مقاومت بکنیم بلش کنیم. نگفتن که تو ظالمی او عادله یا ما نمیدونیم شما ظالمی یا شما ظالمی نگفتن. امام اسامت توی مسجد سخرنه کردن گفتن مردم دشمن داریم میاد انتخاب کنید بین عزت و شهادت از یک طرف با زلت و زندگی سگی به هر قیمت. اگر پاوای میستید میستید من به اونا بگم به معاویه بگم نه. اگر میخوای تسلیم بشید حکومتو بگیره من دیگه به زور کنیم تنم شما رو ببرم جبهه. به زور کنیم تنم ببرم تنم به بهشت. مجاهد زورکی که نمیشه که. شروع کردن اکثریت همین رزمنده های سابق و اینا البقیه البقیه. یعنی آقا زندگی زندگی. ما دیگه حوصله نداریم دیگه سه تا جنگ تحمیل شد. اونجاییم نداریم علی حق بود جنگ رو اینا شروع کردن. ولی دیگه حالش نداریم. میخواییم سرمونه به نظر پایین زندگی. خب اونجایی با مثلا از منبر آمدن پایین فرمودن که من بیش از این تکلیفی ندارم. ما حاضر نیستیم حزینه ادالت رو بپردیدیم. این میشه. اما که مردم بگن اقا اینا آمدن همه کارا که قبلی هم میکردن اینم دارن میکنن. این خطرناک خیلی. این میزنه زمین نابودمون میکنن. ولی در این حال مباحث نظری فوقلاد مهمه. در مباحث فلسفه سیاسی و علوم سیاسی و تعریف دولت و کارکرد دولت و تعریف دولت کریمه. من از این جهت چند نکته رو داشت کردم خدمتون رو عرض میکنم. نکته اول که این وحث پیشرفت و توسع و اینها میشه خبیه تفاوتی بین علگوی پیشرفت اسلامی. حالا تعبیر جدیده در این حال اصل حرف همون امران اسلامیست که در روایات ما هست. یک مرزیست بین دو جریان باز از دو طرف انحراف. یکی جریانی که میگه پیشرفت بدون دنیا مهوری نمیشه رد. که این همین تفکر است که در هر دوره نمایندگانی داره. در این دوره ما هم تفکر لیبرال سرمایی داری حاملان و محمل اصلی این گفتمان و این تفکره. که آقا نمیشه پیشرفت کرد مگر ای که سکولار بود. سکولار یعنی دنیا مهور. یعنی آقا اصالت دنیا. همین سروت قدرت و پیشرفت مادی فقط مهم است. یک تفکرم. یک دیدگاه دیگه هم همین تفکر رو داره ولی نقطه مقابل رو انتخاب میکنه. میگه بله همینه ولی ما پیشرفت رو انتخاب نمی کنیم. ما معنویت رو انتخاب میکنیم. لازم هم شد میریم تو قارا. این جریان هم هر دوره یک سخنگویانی داره. براشون هم واقعا حسنیت دارن. به شکلهای مختلف یعنی ارفار رو میزنن. مثلا این جریانی که به نام جریان تحجر امام میگفت. میگفت ولایتی های بیدین. یک دونه امام توی که صورتاش گفت این ولایتی های بیدین. که مثلا اون موقع خیلی تحجر شده. ولایتی بیدین چیه باید؟ ولایتی بیدین همین متحجرین بودن که زمان شاه تقییم میکردن. زمان خمینی تقییم نمیکردن در مبارزه با امام. دین از سیاست میگفتن جداست به این معنی که شاه و صدام و امریکا و اسرائیلی همه باشن. به ما ربطی نداره. به ما ربطی نداره. خود آقا باید بیدن درست کنن. اینا قبلش که آقا نیامدن میگن آقا بیا آقا بیا. ما مسئولیت نداریم. وقتی هم که آقا میاد بهشون بگی آقا اومدن. حالا بسم الله بیان تو سهنه. میگه خود آقا اومدن دیگه. ما دیگه وظیفه نیم. ما در محضر آقا ما قلط زیادی بکنیم. مطمئن باشید. ای آقایم بیان اینا بازم یه بانبولی در میارن. چون او کسای زمان آقا میان تو سهنه که قبل از آقا آمدن تو سهنه. هر کس در عصر غیبت تو سهنه نمیاد مطمئن باشید در عصر حضورم نمیاد. و همه من دیدیم که تو لحظاتی که باید از جان و مال آبرو گذشت به تعبیر سید و شهده قلت دیانون. اونای که حقیقتن به اصولی معتقدن تدادشون خیلی کمه. سر صفره همه سلاوات مفرستن. اما تو خط زیر آتیش چند نفر وایمستن سلاوات مفرستن. زیر هفتاد و دو ساعت بمباران شیمیایی چند نفر وایمستن. کیا خط مقدمشون احواز بود. کیا میرفتن زیر تانکای دشمن و میامدن بیرو. بله تو لحظه های خطی. خطر صادق و کاذب راحت شناخته میشن. تو لحظه سلح و سر صفره حکومت و تقسیم مسئولیت صادق و کاذب اصلا شناخته نمیشن. بعض وقتا کاذب از صادق جلوم یفته. بلکه یکم باید نفاق بلد بشه. اما تو لحظه که باید از جهان و مال و آبرود بگذاری دیگه چه نفاقی. دیگه مجا عدان امتنی دهیری باید بگذاری. ولی ازا شما میبینید تو لحظات خطر صفا بیشتره. تعداد کمتره ولی صفا بیشتره. و هیچ کس نمیخواد برای کسی. هیچ کس برای کسی عدادر نمیاره. هیچ کس به هیچ کس گزارشکار نمیدرسن. هیچ کس به کسی نمیاد بگه من فلان کار کردم چی کنم. همه های هم دیگه مخصوصی هستن. اصلا تیپ کارها هر جامعه اینجوری عمل کردیم ولی تو دولت. یعنی مسئولین ما هر جامعه اینجوری عمل کردن. این شده دولت کریمه. مثل کارهایی که جهاد میکرد جهاد سازندگی دهی اول. جهاد که دهی اول انقلاب بود. چی جوری بود؟ کسی اصلا دنبال ای که به کسی گزارش بده که آقا من رفتم اینجوری کارها رو کردم. از اون بردرک که تو مخوایید بفهمید مخوایید نفهمید. میگی من بردتو کردم. اون موشه دولت کریمه خدا شاهد دنیا رو به هم میرزه. دنیا رو به هم میرزه. چون مردم دنبالت رو هم یافتن آشغ نوکردن. دنیاگیرائی اسلامی نفی آخرت نیست. این در برابر گفتمان سرمایی داری قرن. و آخرتگیرائی اسلام نفی دنیا نیست. این هم در برابر تفکری که به نام معنویت های شرقی بیان میشه. و شما میدونید شکلهای پیچیده همیارون تو جامعه ما هم هست. یک شکلش داشته همیره عرض میکردم بحثم رفتی های دیگه. یک شکلش جرانه هایی که به نام مقدس معابی و آدم های مقدس متحجرن. به شدت آفیت طلب. به شدت آفیت طلب. همون ولایتی بیدین که امام میگه. ولی اون همه اصولی که در مزامین اهل بیت آمده که تعریف میکنن که دین حقیقی چیست. که یه وقتی من گفتم این روایات ها را اگر بنشیم کنار هم بزنیم میبینیم اصلا میبینیم گاهی ما محیطایی را که ما میگیم مذهبیه اصلا با تعریف اهل بیت کلن ضد مذهبه. این که فکر کنیم دولت دینی و مدیریت دینی همینه که ما زواهر مذهبی را رایت بکنیم ولی که تو نوع مدیریت و حکومت مهم نیست که با مردم با حقوق مردم با وقت مردم با کرامت مردم چیزی برخوردن. یعنی دولت کریمه ای که مردم را کریم ندونه به کرامت مردم کار نداشته بشه خب اینا نیست تو تعریف. حالا بعض از عبارات فرمودن که یک حکومت و دولت کیس سقوط میکنه وقتی که چهار چیز را جا به جا کنه. یک تضحیق اصول و تمسک بالفروع جای اصل و فر را عوض کنه با هم. دیگه ای که این دوتا را با هم جا به جا کنه اصول و فرور را. دوتای بعدی ارازل و افازل را. تقدیم الارازل بگرده آدم های رزل بیشخصیت را پیدا کنه. آدم های بیشخصیت و رزل که نه اصولی دارن نه تعهدی دارن هیچی برایشون مهم نیست جز اینکه سرکار بمونن و منافعشون تعمیل بشه. میگرده دنبال آدم های رزل اینا را دوروبر خودش میچینه تو مدیریت. فرمودن این چون این حکومتی اسلامی نیست و سقوط هم میکنه. و تأخیر الافازل انسان های فازل دردمند اهل فهم را چون ممکنه انتقاد کنن پیشنهاد کنن یا وقتی یک چیزی میگه ازش بپرسن آقا چرا چرا این کار داری میکنی؟ اینا را بندازه اقاب. این یک شاخص. فرمودن که اکثر مردم یتلبون الفضول و یذعون الاسول مسائل اصلی بشریت را زایه میکنن زیر پا میگذرن و دنبال یک چیز اضافی که واقعا اگر اونان نباشه هم هیچ صدمهی به فضیلت و عدالت و حقوق مردم نمیخوره اونا را براش رخ میگذرن سرمایه گذاری میکنن. من طلب العقل المتعارف اگر کسی و حکومتی و مدیریتی میخواد همه عقلانیت متعارف را دستر بسیارید. نمیگم الان خیلی سوپر عقلانی فل یعرف صورت الاسول و الفضول باید بتونه تفکی کنه اصول و فضول را از همدیگه در مدیریت چه چیزای اصلا چه چیزای فضل یعنی اضافی هست وقت ما محدود ببینید حضرت مفرمایی این که وقت شما محدوده خب ذهنتون محدودیت داره بودجه حکومتیتون محدوده مسائل بیرون نامحدوده این که ما این وقت و این بودجه را در درجه اول صرف چی بکنیم بعد چی بعد چی و صرف چی چیزایی حتما نباید بکنیم میفرماییم که احلابت میفرماییم که تشخیص اینا که چی چیزای اصولند چی چیزای فضولند این مهور اصلی مدیریت و حکومت و السلام علیکم و رحمت الله و اللهم صلی علی محمد و آن محمد سپری کرده باشید لحظه های زیبا تری هم در پیش داشته باشید شماره تلفون سرقمی 162 و سامانه پیمه کتای 30162 برای ارتباط شما عزیزان با همکارن ما در روابط عمومی سازمان صدا و سیما در نظر گرفته شده نظرها پیشنهادها و انتقاداتون رو از طریق این دو شماره به دوستان منتقل بفرمایید که برای ساختن برنامه بهتر از اونها استفاده بشیده از طریق علاوه بر موج FM ردیف 96 مگا هرتز از طریق نرمفضار کاربوردی ایران صدا هم میتونید برنامه های رادیو معرف رو در هر ساعتی از شبان روز بشنوید این نرمفضار روی پایگاه تلارسانی ایران صدا دات آی آر بارگزاری شده دریافت بفرمایید روی گوشی های تلفون همراهی ها تبلت نسب کنید و از امکاناتش استفاده کنید یکی دیگه از امکانات این نرمفضار اینه که شما میتونید به بایگانی برنامه ها دست رسیدش داشته باشید یا برای هر کدوم از برنامه ها بسته صوتی تصفیری یا پیام بخوایید ارسال کنید میتونید از طریق همین نرمفضار اقدام بفرمایید ممنون از که کنارمون هستید و برنامه های رادیو معرف رو دنبال میکنید تا لحظاتی دیگه برنامه روایت کتاب رو تقدیمتون خواهیم کرد امیدوارم بشنوید و استفاده کنید روایت کتاب بر اساس کتاب اقیانوس مشرق بر اساس کتاب اقیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری برنامه خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب رو از رادیو معرف میشنوید در این برنامه گذیدهی از کتاب اقیانوس مشرق در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه این کتاب داستان سرگشتگی مردی به اسم امرانی و وسالش به ولایت امام رزا علیه سلام در برنامه قبل تا جایی شنیدید که امران خسته به اتشنگ و راه گم کرده روی خاک تفتیدهی کبیر پیش میرفت که احساس کرد مردی مقابلش ایستاده اول فکر کرد سرابه اما وقتی مرد مشک آبی به دستش داد و اتشنگیش رفت شد فهمید اون چه میبینه حقیقت داره مرد به امران گفت که فرستاده امام رزا علیه سلامه و مشک آب هم حدیه امامه مرد مسیر رو به امران نشون داد و گفت اگه دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پینه دوزی برسه و از اون نشونی چشمه آب حیاتو بگیره و حالا ادامه روایت کتاب اوگیانوس مشرق در قسمت دوم امران تو خونه پینه دوز نشسته و به دیوار کاهکلی اتاق تکیه داده بود کم که گذشت پرده یه سبز پوش وسط اده اتاق کنار رفت و پینه دوز در حالی که جفتی کفش توی دستش بود به سمت امران رفت و گفت این همان پاپوش هاییست که گفتم پارشدنی نیست چرم هست به زخمش هم شیر میدهید امران میخندد کار دست خودم هست امران دستش رو جلو برده کفش رو گرفت و پرسید در عوض اینها چه باید بدم؟ لازم نیست چیزی بده ای جوان با دستی ندادم که با دستی دیگر پس بگیرم تو مهمانی و درکیش ما مهمان حبیب خدا هست این پاپوش ها فدای حبیب خدا خدایی که من میشناسم انقدر کریم هست که خودش عوض کارم را انایت خواهد گرد امران سر بلند کرد و به ظاهر پین دوز خیره شد پیرمرد کتاخ بدی بود با صورتی گرد و موهایی کم پشت یه دست سفید پین دوز لباس بلند و شلوار پشمی پوشیده بود اون به کفش های کهنه امران نگاه کرد و گفت اینها دیگر به کار هیچ پایی نمی آید با این کفش ها خداحافظی کن امران لرخند زد پین دوز به کف پاهای امران نگاه کرد و پرسید امران کفش تازه رو کناری گذاشت و سرکت با انگشتاش حساب کنه گفت بیش از انگشتانه دوده است خیلی بیشتر پین دوز دست روی زمین گذاشت بعد یا علی گفت و بلند شد لباس بلندش تا جانوهاش میرسید پین دوز کنار پرده یه سبزرنگ هایی کنه دوز کنه دختر امران راهل بین دوتاقی استاد و دخترش رو سدازد دخترم راهل کمی که گذشت پرده اقرب رفت و دستی دخترانه ظاهر شد امران خیره شد تا صاحب دست رو ببینه اما پیکر پین دوز مانه شد دست دخترانه پیاله ی صفالی به دست پدرش داد پرده افتاد و پین دوز با پیاله ی صفالی به سمت امران رفت بعد کنار اون نشست و گفت اگر درد این تاولها را این همه تحمل کرده ای از تحمل کاری که اکنون میخواهم بکنم برایت آسان است امران به پیاله ی صفالی نگاه کرد پین دوز همینطور که خمیره توی پیاله ی صفالی رو بین انگوشتاش ورز میداد رو به امران کرد و گفت صدایشان را میشنبی؟ صدا؟ کدام صدا؟ من گوشهای عجیبی دارم جبان این گوشها صدای گریه ی زخوا را میشنبند صدای گریه ی زخما؟ آره این زخوایی که من کف پاهای تو میبینم بدجور ناله میکنند امران سربلند کرد و از پشت سر پین دوز که مشغول ورز دادن خمیر بود نیم نگاهی به پرده سبز رنگ انداخت سایه ای پشت پرده نبود پین دوز گفت من اگر جای تو بودم بیشتر از اینها احتیاط میکردم و بسیار مراقب پاهایم بودم تو جوانی و این پاها را بیشتر از اینها نیاز داریم بری پاهایت هستند که تو را راه میبنند این پاها به چند روز خواب نیاز دارند پین دوز به پیاله سفالی اشاره کرد و ادامه داد داروی تاول پاهایت اینجاست در این پیاله سفالی پین دوز پیاله سفالی رو به امران نشونداد این مرهم برای زخم پاهایت شبیه لالاییست وقتی به تاولهایت بمالم پاهایت به خواب خواهند رفت پین دوز آروم خمیر و کف پاهای امران مالید امران از درد لب گذید و گفت آرام تر زخمی که با درد آمده هست بی درد نمی روید اندکی تحمل و خودت را به چیزی مشغول کن امران سرچرخوند و کفشای تازه رو برداشت و به سینش فشار داد پین دوز با نکه انگشتانش خمیر رو بین درز زخمهاش فشار داد و گفت با من حرف بزن جوان چیزی بگو خیال خودت را بازی بده امران چشماش رو بست و گفت گویا خواب بود نفهمیدم از کجا آمد بی از پوشت و فناگان محف شد مشکی به دستم داد و گفت بنوش با دست دیگرش راهی نشانم داد و بعد و بعد محف شد و تو هرچه سرگرداندی را نیافتی این داستان را بارها زبان تو شنیدم هنوز گونه نقلیه امران چشماش رو بست و گفت با من حرف بزن جوان چیزی بگو خیال خودت را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده امران چشماش را بازی بده