موسیقی موسیقی موسیقی گلچه بعضیش تصریح دارد و اختصاص دارد به این موضوع دانش دینی و مذهبی ولی برخی از روایات یا روایات زیادی داریم که مطلق طلب دانش مورد اهمیت قرار گرفته مطلق محسل علم و طالب العلم مورد اهمیت و تعریف و توصیف قرار گرفته موسیقی و مطلق طلب و علم برای اون داداش های بسیار بزرگ دنیاوی و اخراوی ذکر شده است نمی توانیم همه این روایات را مختص کنیم به خصوص طلاب محترم علوم دینی در حوزه و ما یک قشر وسیعی را از دانش طلبان از مزمون این روایات خارج کنیم و بگیم انها مشمول این روایات و این عربیت حادیث نیستن بلکه ممکن است بگوییم تمام دانشه ها علم است منطقه با اختلاف مراته تحصیل همه دانشه ها این ثباب را دارد با اختلاف مراته و روایاتی که برای آلم پاداش های عظیمی تعین کرده دانشه های دیگر را هم که جمعه شامل باشد دانشی که به درد جامعه می خورد دانشه های گناگونی که برای جامعه برای حفظ جامعه برای ترقی دنیا جامعه تکامل دنیا جامعه به درد می خورد همه این ها جز احنین دانشه ها باشد که فضیلت دارد اونها را نمی توانیم خارج کنیم منطقه دوتا شرط دارد که در تمام دانشه ها ملاحظه اینها این دو شرط لازم است و تمام این فضیلت ها و ثواب ها و پاداش های بزرگ اخراوی و منافع زیاد دنیاوی تأییم شده است اینها برای همه دانشه ها بلو دانشه های دنیاوی است با دوتا شرط اونها را هم شامل می شود با دوتا شرط این روایات فقط ناظر به حوزه ها نیست ناظر دانشگاه ها هم می شود با دوتا شرط این فضیلت ها مربوطه به شخص طالب العلم علماگی نیست طالب اون علوم هم هست با این دوتا شرط و دو شرط اینه اولا دانش دانشی باشد که به درد جامعه بخورد هر دانشی که کمبود جامعه را و نیاز جامعه را برطرف می کند هر دانشی که جامعه بدون اون منحت است و کمبود جامعه را برطرف می کند کمال ندارد و رفاه دنیاوی ندارد و کمال اخراوی ندارد همان این دانش ها دانش مطلوبه اگر جامعه نیاز دارد به کمالات و به جهات دنیاوی به تکامل جمعه های مختلف مادی کسانی که دانش می طلبند تا نیاز جامعه را از اون جمعه تعمیم کنند اینها هم مطلوبه مثل کسانی هستند که نیاز جامعه را از نظر فکری و ایمانی و عقایدی و اخلاقی و عملی تعمیم می کنند این ثواب ها ماله همه است بنابراین شرط اولین است که اون دانش دانشی باشد که به درد دنیا جامعه حد اقل بخورد کمبود جامعه را تعمیم کند نیازهای جامعه را تعمیم کند شرط اولین است که شرط دوم این است که دانش طلب او را برای همین جهت و به قصد همین اخلاس و برای همین قسمت قربتن الالله تحصیل کند اگر یک فردی در یک دانشگاهی وارد بشود برای این که بتواند از راه تخصصش به جامعه هم مذهب و هم مسلک خودش کمک کند که اینها نیاز دنیاویش برطرف بشود و نظر اخلاس و نظر اخلاسی کند الهی داشته باشد همون فضایل را دارد شما در روایات میبینید اگر یک کسی یک نیاز کوچیک فردی را به جا بیا برد حاجت کوچیک یک انسانی را قضا کند چرا در اسلام برای اون فضیلت قرار داده شده چه برسد به این که نیاز جامعه ای را وقتی که شاگرد خالص امام کازم علیه السلام در جمع اون حضرت در مکه معظمه نشسته و هر دو دارن نشسته که نیاز کازم علیه السلام تماشا می کنن به اون خانه مقدسی که به دست توانای ابراهیم و فرزندش بنا شده و مردم سیلاسا دور اون خانه می چرخند این آقا خیلی تعجب کرد از عظمت این کار امام کازم فرمود خیلی عظیم است این کعبه خیلی بزرگ است محبت وحی الهی است معبد تمامی امام جهانیان و اسلامیان باید باشد وضعش عظیم است و حتی فرمود اگر چنونچه از یک مؤمنی یک حاجتی را برابرده کنی همانند آن است که هفت مرتبه تواف کردی هفت مرتبه شوند کردی یک تواف دو تواف سه تواف ده تواف انجام داده باشی همون اندازه حج داره موز داره فرمود برابردن حاجتی انسانی از هفت تواف ده مرتبه تواف دو به این خانه عظیم عجلش بیشتره بنابراین اگر چنونچه انجام حاجتی دنیاوی یک فردی این همه پاداش داشته باشه یک انسانی یک دانشجوی میخواهد متخصص بشود و نیازهای هزارها و میلیونها انسان را برطرف کند همین اندازه عجلها در باره او شامل کنند هزارهایی خواهد بود هز چنین نیست که ما چیزهایی که عرض میکنیم روایاتی که نغل میکنیم مختص به یک طایفه معیل باشه ما مخاطبمون تمام دانشجوها دانش آموزها طلاب محترم و کسانی هست که پی دانش میگردن و نظرشون تحصیل یک تخصص هست و از اون نظرشون خدمت به جامعه هست و از اون نظرش قصده الالله هست این یکی از مهمترین سباب هاست که انسان ها انجام میدهند به هر حال قدم اول کسی که میخواهد دانش به طلبن این از که بفهمد خدا این دانش را ازش میخواهد توجه داشته باشد که خدا این دانش را دوست دارد و از من طلب میکند که من به سوی این دانش برود اولون قدم کسی که میخواهد طالب علم باشد توجه کردن به این معناست که خداون از من میطلبد این معنا را دستور میدهد و من قربتن الالله دارم حرکت میکنم و من عملا لبیک میگویم این نکته در روح انسان اثر دارد شما عملا تلبیه میگوید به دعوت الله عملا لبیک میگوید به فرمان پروردگار این که با لولا تهزیزی شما را دستور کوت میدهند شما لبیک میگوید اجتماع در این محیط طلبیه عملیست به دعوت لولا نفره پروردگار لولای تهزیزی است نفره یعنی کوچ نفر کوچ کردنه چرا انسانها کوچ نمیکنند؟ کوچ کنید انسانها قصوی الله خدا دعوت میکند و این طلب علم شما را حرکت شما را کوچ کردن مین آمد و تهزیز میکنند تحریص میکند بکوچ کردن شما عملا میگید لبیک خدای اومن تلبیه میگوید و سعدیک و الخیروی فی یدیک و شر نیست الیک و المهدگ من هدیک لا مرجع منک الا الیک سبحانک و حنانیک تبارکت و تعالیت سبحانک رب البیت آمدن تلبیه شماست پس خدای اومن میگد کوچ کنید اما نینی که با خیلی نیست که بگوید از کجا تا به کجا کارمون نداره از هر کجا میخواهید بروید و تحصیل کنید خدا مبدع را بیان نمیکند طبیعی هرکوز است که یک مبدع و یک منتها داشته باشد اما کار با مبدع و منتهاش نداره کار با هدف دارد لیتفقهو بس ذکر لیتفقهو مغنی است از اینکه بگوید مبدع کجا و منتها کجا که بگوید مبدع کجا و منتها کجا که که بگوید مبدع کجا و منتها کجا تلولاز نفرب اسم این حرکت شما نفر است و شما عملن طلبیه برای دعوت دلم نفر الهی میگویید و خوشحال بشویید و شاداد بشویید و حرکت کنید شوق یک آقایی میگند آقا مرا تشبیه بعد نمیکنند قبل ها میگفتند چ lado نمیشوند تشبیه این دعلو serving آیا این دعوتهای قرآنی روح ما نیست؟ وقتی که میخورد چندین سال در گلوه او فرو نمیرود دا غصت گلوگیر میشود کلما نوجت جلودهم بدلنا هم جلودن غیرها عجبا چرا این آیات در ما تأثیر نمی کند؟ وقتی که ما بدن او را در آتش روزندیم که پوستش محکم تر شد نیکنیم پوستش بدلنا هم جلودن غیرها یه غوق و عذاب با قرآن سر و کار داشته باشید دعوتهای قرآن در روح شما اثر کند وعیدهای قرآن شما را بلرزاند وعدهای قرآن شما را به پرواز در آورد روح پاک چینینه؟ این که علی میفرماید نمیشستی دقائقی در نجد او مگر وقت بلند شدن زیادتی پیدا کردی و نقصان زیادتی در ایمان نقصان در گناه دعوت می کند خدا میگد کنید بسوی تفقه اسم دیگری هم برای حرکت شما میگوید ففر رو الالله یکی از نامهای حرکت شما را که به او دعوت تن می کند فرار فرار از دشمن فرار در جای نامیده می شود که انسان از یک دشمنه به یک پناه گاهی متوجه شود و شتابان برود ارز کردیم همه چیز با انسان دشمن است جز الله این حرکت شما فرارون الالله هست پس شما را به اسم فرارون الالله دعوت می کند و شما تلبیه به این دعوت می گوید قدم اول شما توجه به این است که دعوت شده اید و شما تلبیه می گوید آیه ایمان دیگر می گد به من یخ رج مال شما ها سا منتبق بکنید به خودتون منتبق کنید لذت ببرید بگوید الهی عذقنی حلاوة العلم الهی عذقنی حلاوة محبتك اون خاج نسیر و دین توسی اون مرد عظیم الهیست که علامه هلی اون عبر مرد انسانیت و کمال و فده و پنسفه زانو در برادرش می زند و درس می خاند وقتی که شب همه در خوابند و مشغول تحقیق است و شکلش به سوی مطالب متوجه است حل می کند و لذت می برد می گوید اینه للملوک و ابناء الملوک هاده لذت کجای انوهای که لذت می طلبن این است لذتها علم تحصیل کردن و دانش و من از این مرد نیستم من یخرج من بیتهی محاضرن الالله یکی از دعوتهای شما اینه یکی خروج از بیت میخوام از بیت خارج بشوید و من یخرج من بیتهی محاضرن الالله و رسوله ثم یدرک و الموت فقد بدعجبو علالله تو از خانه بیرون شو به سوی من پاداشت به اهده من بعده بالاتر از این پاداشت به اهده من اسم حرکت شما خروجون الالله و اله رسوله هست خروجون من ال بیت هست بیت فقط اون خانه گری نیست که تو را احاطه کرده باشد اون یه جور بیته هرچی که تو را احاطه کرده و نمیگذارد به سوی الالله بری اون بیت توست پیله کرمی عبریشن بیت اوست تار انکبوت بیت اوست هواهای نفسانی بیت توست اصارتون در مقابل شکن اصارت در مقابل هوا اصارت در مقابل هر حوثی بیت ماست که در اون فرو رفتید و بیرون نمی آیید و من یخ رج من بیته کسی که از بیت خارج بشود الالله و رسوله خدا دعوتتون می کند که از بیت خارج بشند از محیط آلودگی ها هواها و حوث هواها و همه چیز خارج بشود به سوی او یخ رج من بیته الالله پس اینم یکی از دعوتهای اوست مهاجرن الی هم می گوید یکی از نام و نشانه حرکتهای شما تحصیلات شما هجرتون الالله است هجرت به سوی پروردگار الوصول الالله الوصول الالله لایدرکت الا به هاده الهجرت این سفر این سفر شما این هجرت شما وصول الالله می آورد مهاجرن الالله به سوی الله نامی از نامهای دعوت او و اسمی از اسمهای حرکت شما مهاجرت به سوی الله است ليس المهاجر من مهاجر من بلد الى بلد بلد بلدین یو هاجرون سیعات هجرت از نقص به کمال از جهر به سوی علم هجرت از هر نواقص به سوی هر تکامل این هجرت ها این هجرت شما است و حرکت شما و خدا این هجرت ها را دعوت می کند شما ها را به سوی این هجرت و امیدواریم انشاءالله متوجه باشیم که چرا هی و کجا و برای چه حرکت کرده ایم خدای ما را بپذیر خدای ما را قبول کن خدای تو قابل و توبی ما را قبول کن و توبه های ما را قبول کن وعا کنم مزاهمتون شدم شما آمین بگوید که بلکه دعای ما به جایی برسه خدایا به محمد و اهل بیتش دلهای ما را به نور علم و ایمان روشن و معذور بفرما خدایا بر گناهان زیاد ما قلم عفو بکش پروردگارا عملهای ناقص ما را بکرمت بپذیر سلامهای خالصانه ما را به وجود اقدس حضرت بقیت الله ارواهنا له الفدا برسان قلب مبارک او را پیوست از ما راضی و خشنود بگردانه و السلام علیکم و رحمت الله اللهم صلی على خدای ما را برسان اللهم صلی على محمد و آل محمد و عجیل درجه قز شهر اشخفون قز شهر الاله ها شهر غیرت و شراب بر زمین آشنا ملتها ملتها خناره زا Johannes جوان ها فران ، تا دهیه ؟؟؟؟ حید جنگ laa و لپند نورسیدهی پشت مرزهایی که گرگ ها ساختند پیر شده برای زنده نگه داشتن دین و انسانی همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم قضه هستیم بویش ایران همدل ادامه دارد و شما عزیزان از این دو طریق میتوانید به مردم مظلوم قضه کمک کنید از طریق شماره کارت 6037-99-822-707 و یا قده دستوری ستاره 14 مربع کشم این جهان امروز داده بزرگ بجدان است و برنامه دیگه از این نوبت باقی مونده ابتدا آینه حکمت که تا لحظاتی دیگه خواهید شنید درس فلسفه مرحوم آیت الله مصباحی ازدیست و پس از اون هم تنفس صبح رو تقدیمتون خواهیم کرد آیاتی از کلام الله مجید رو در آغازین لحظات روز جمعه تلاوت میکنیم به امید نور و برکت بیشتر در زندگی همون افتخار داشتیم خدمت گذارتون باشیم بنده حسنه ای درزاده هستم گوینده در کنار دوستانم آقایان امیراباس خاقانی تحییه کننده سید عبدالله موسوی صدا بردار و ت الله فتحی همه هنگی پخش امیدوارم خدمت گذاری ما رو پسندیده باشید و نظر پیشنهاد و انتقاداتون رو هم همچنان برای دوستان ما در روابط اومی سازمان صدا و سیما ارسال بفرمایید شماره تلفونه سرقمی 162 و سامانه پرمکوتای 3062 برای این کار پیشبینی شده اما به اطلاعاتون برسونم طلوع افتاب در شهر مقدس قوم ساعت 5 و 37 دقیقه است زمن خدافزی از شما عزیزان دوت میکنم آین حکمت و پس از اون تنفس صبح رو بشنوید خداوند هر کس را به خواهد حکمت میدهد و اون کس که حکمت داده شود خیر فراوان به اون داده شده است آین حکمت بسم الله الرحمن الرحیم مرحوم مولا سدراغ در مباحث عقلی در ازفاره میفرماد یه دستدلال سیومی هم هست که کمایستدلو به ادراک ذاتها ولحقایقل عقلیه علا وجود آلم عقلیه خارج نهر قسمه خارج نهر قسمه کما این که وقتی آثار تجرد را در خودش مشاهده می کند میفهمد که یه آلم عقلانی هم هست که نه حسیس و نه خواست حسی را برد آلن علال اقلیدن برترست بر اقلیم حس و آلم مثال در واقع این حلقه مفقوده یا اصل استدلال اینجاست که شما گفتید ما با قوای باطنی یه چیز را درک می کنیم که غیر از آلم حسیس اون را که این حلقه مفقوده یا اصل استدلال این حلقه چجور درک می کنیم این افتیاج به توضیح داره بیشتر لعن ندرک ما شاهدناه و مررتن من اشخاص هازل آلم بعدن ادامهی یه شخصی در آلم حس هست ما به چشمون می بینیم بعدن می بینیم معدوم شد ولی بعد از این که معدوم شد باز هم اون را تصور می کنیم این تصور دیگه با ادراک حس ظاهری نیست و چون یک وجودی دارد بلاخره چیزی که ما درک می کنیم معدوم که نیست یه وجودی باید داشته باشد پس این وجود باید ندر آلم اقلیست و ندر آلم مادی پس این در آلم سه ومی باشد لعن ندرک ما شاهدناه و مررتن من اشخاص هازل آلم بعدن ادامهی علالوجه لذی شاهدناه اولن با همون شکر اولن من المقدار و شکر و الوز بهی ینتسب و اندلمدرک که با همین خصوصیاتش در ظرف ادراک ما پیش قوییه و این مدرک ما ظاهر می شه می استد یعنی تصدیقی در مقابل ما نیست و بهی یه تمثل بین یه دیگ در مقابلش ممثل می شود به خصوصه با همون خصوصیات نه به صورت یک مفهوم کلی عقلانی خب این چیزی را که ما درک می کنیم و حالا وجود مادی جسمانی هم ندارد حالا موجود است یا معدوم این را که ما درک می کنیم ولهو وجودون البته ته و یه چیزی هست که درک می کنیم ولیسته فی هازل آلم بالفرز فرزن در این آلم هم نیست چون فرز کردی معدوم شده وجودش اونی که در آلم حس بوده حالا دیگه نیست فا وجوده او فی آلم آخر عقلانی هم که نیست بگیم در آلم عقل موجودی پس یه آلم دیگری باید باشه که این در اونجا وجود داره این اصل استدلال برای این که اون فرزی که شما کردید اگر گفتید دلیلش چیه که اصلا از کجا چنین آلمی وجود داره میگیم دلیلش اینه چطور ادراک حسیر ادراک حسیر آلم محسوس را اثبات می کردیم ادراک عقلی هم آلم معقول را اثبات می کردیم ادراک واسطه هم آلم واسطه را درک می کنیم این استدلال ادراک عقلانی شایشون متقید نیستند که با نفس فائلیت قبلن هم اشاره کردیم در آلم عقلیش را شما می فرمایید از بکنم ایشون متقید نیستند که آسفار عقلانی را ما ایجاد می کنیم یعنی مخصوصا همون راهش همینه که باید آلم عقلانی باشد تا ما این را مشاهده کنیم خب حالا که چنین چیزی ثابت شد این ها متقید شدن یه آلم این هست که موجوداتش ندر مکان هستند نداره جهت هستند بلخوب واسطتون بین آلم العقل و آلم الحس از موجودات العقلیه مجردتون ان المارده و توابعه ها اگر عقلانی بودند دیگه این و شکل و کم و لون و زو و امثال این ها بالکلی وجودن باشد اگر حسی بودند خب باید دارای خواست حسی باشد باید روی ماده باشد ول موجودات حسیه مغمورتون فی تلکل عراص اما اشباه مثالیه که در این آلم ثابت هست این یک نهب تجردی دارد و یک نهب تجسسمی فلاها نهب تجرده حیث لایت خلفی جهته نمیشه بگن این کجاست بالاست پایین راست فی چته ولایه ویها مکان از طرف دیگه هم و نهب تجسسمه یک نهب تجسسمی هم دارد حیث لها مقادیر و اشکال پس یک بعض خصوصیات جسمانیت رو دارد و بعض خصوصیات اقلانیت رو پس یک مجرد واسطهی فرمودن اشاره کردن که دو نظر هست شیخ اشرا میگه آلمی هست که اینا در این سابط هست نفس اشراف بدان میکرد اون چه هست میبیند این ایشون میفرما نه حالا دعواشون میاد در بحث آیند ایشون میفرما نه از صور قیالیگر رو خود نفس ایجاد میکند دوتا دلیل هم دارن که با شیخ اشراف ببایستن نه بلاخره یه سنخ حالو نگید آلم مثالی هست یه سنخ وجود مثالی رو باید بپذیرید مرتبه واسطه بین وجود اقلانی و وجود اشراف رو بپذیرید حالا این فقط منحصر به نفس هست یعنی مرتبه نفس هست که این مرتبه وجود رو دارد یا نه صرف نظر از نفس هم چنین چیزی هست در خارج ایشون میگن هست شیخ اشراف هم میگن هست متا ادراکات حسی آیا در مثال اصفر هست یا مثال ازن با هم فرق میکنه در واقع اون کسی که این نظر رو در آلم اسلام یعنی در عصر اسلامی زنده کرده شیخ اشرافه قبل از اون صحبتی در این آلم مثال و ادراکات مثالی اینا نمیشده و مشاین و اطباع مشاین و اینا ادراکات خیالی رو هم مادی میدونستن میگفتم در