این بنده خدا را خودت حولش دادی به این اسمته با اراده تشریعیت از یک طرف با اراده تکلیف از یک طرف اوریشتون دیش به این درجه یه از اسمت از حالا هم که دیگه اختیارش سلط می شود خب دیگه این تکلیف می کنی چه فایده ای داره؟ لغوه خود شما خواستید خود شمایی که خدا هستید با اراده تشریعیت و تکلیفیت یک صفتی بنده و به این بنده خدا دادی بر فرض این که اسمت با اختیار منافع دارد خود شما یک کاری کرده که این بیفتر معصوم بشه معصوم هم که شده اسمت با اختیار که نمی سازه بنابراین این بنده خدا دیگه چه تکلیفی دارد تکلیف چه فایده ای اصلا دارد؟ تکلیف چه نتونی دارد؟ شما بودید که با اراده تشریعیتون و تکلیفیتون اونجا ها که می گفتیم که الازترار و بالاختیار لا دنافع الاختیاری به سو اختیار بود سو اختیار بود مثلا می گفتیم که خودش رفته از یک کاری کرده است که الان دیگه نمی سازه نماز بکنند می گفتیم که سو اختیار شد که خدا بهش گفته بود این کار بکنه نه یکی از گرده بود ولی اینجا خدای متحال همین رو ازش خواسته یعنی این کارهایی را که او کرده است تا رسیده است به این درجه ای که خدا اسمت را به امیده که اون قابلیت حاصل شده است اینم برامر من الله بوده به رضای الله بوده این تو چارچوب اراده تشریعی و تکریدی خدا عمل کرده اگر اسمتی که الان حاصل می شود منافع تشریف با اختیار تکریف این دیگه لرده از اینجا باید دیگه به خدا یا تکریف کردی چه فایده داره این تکریف این که قدرت که ندارد که وشونی حتما باطل است این لازمه را ایشکس نمیتونه ملتزم بشود که بگویم حق تباریکه و تعالی کار لغم می کند با حکمت الهی نمی سازد پس معلوم می شود اسمت با اختیار منافعات ندارد می خواد این اسمت از اول باشه می خواد از آخر باشه و الا قابل حل نیست این نقضی قضیه بود اما حالا اصلا بریم سراغ حل این مسئله که چه اعتاقی باشد از اول چه اعتاقی باشد مرحله دو و اصلا آقایی کلن با اختیار منافعات ندارد می خواد حل کنیم تا اینجا بس بس نقضی بود سرغ این که این منافعات ندارد چی هست؟ این است که کارهای اختیاری را ما دوباره بیانم تحلیلش بکنیم اصلا کارهای اختیاری چطوری انجام می شه؟ فید اختیاری کارهای اختیاری اصلا چطوری انجام می شه؟ اینها ریشه اش بر می گردد یعنی فعل اختیاری دوتا ریشه دارد ریشه یکیش از جنس علم و یکیشم اراده کارهای اختیاری ما اینطوریست دیگه علم داریم بر اساس علم من اراده می کنیم کارها انجام می دیم خب کجا کارها بد از کار بر می آد؟ کارهای بد آقا خلاف خلافهایی که از انسان سادر می شوند گناهان معصیتهایی که از انسانها سر می زند به کجا بر می گردد؟ یا بر می گردد به زعف اراده یا بر می گردد به زعف علم شما رو بردستی کنیم این رو هیچ منشه دیگه ای نداره منشه اش یا زعف علم است که نمی داند که این حلاله یا حرام انجام می ده یا می دونست است یادش رفته است یا سهر کرده است این سهر و نسیان و جهل هر دوش زعف علم است یا نارسای علم یا نارسای علم بسیاری که این رو دیگه یک بکشی از کارهای گناهان و معصیتها ترک الواجبات یا فعل المعاصی منشه اش به خاطر نارسای علم است اونی که می داند حالا اراده شو بیرسیم ها اراده شو بعد می گیم اونی که می داند از جنبه علم مشکل ندارد که کار خلافتش سرباد ندونه حلال قاعده از علمی مگر این که نمی دونه یا یادش رفته یا سهر کرده نه حالا گاهی علمش مشکل نداره قشنگ می دونه یادش هم هست تراموش هم نکرده علمشیش مشکل ندارد بازم گناهتش تر می زند اینجا می گیم ارادهش ضعیفه ارادهش تسلیم چه شده؟ تسلیم نفس امارهش شده است نه عقلش ارادهش برای اساس نفس اماره شکل گرفته اراده ضعیفه ارادی ضعیف باعث می شود که تسلیم نفس و هوای نفس بشد فعل بد انجام بده مگه این طور نیست؟ یعنی اگر بخواییم تحلیل بکنیم کارهای بد انسانها را نهایتا یا به ضعف الاراده برمی کردیم یا به ضعف ال پس ما اگر یه آدم ای را فرض کنیم وقتی که کارهای خوب و بد را مطرح می کنیم از در علم همه می دانند علمش کامل هست مثلا شراب را می دوند که حرام هست می دوند هم که این شراب هست چون گاهی وقتا نارساییه علم راجب حق نیست راجب موضوع هست یعنی می دوند که شراب نباید بکنه حرام هست اما نباید که این سرکه هست یا شراب هست می کنه نه این علمش در موضوع حق و خود حق علمش کافیه نه فراموش کردن نه نیستیم دارد نه جهل افتدایی هاییش کدوم اراده هم قوی هست اگر یک این آدمی باشه شما فکر می کنید دیگه این گناه می کنه اگر ما یک فرد را در نظر بگیریم این تحنیلی که دارم خدمتون عرض میکنم لطف الهی انایت شده هست به این سرکه تا حالا ازم من به ذهنم این تحلیل نمی ده بود و این تحلیل قشنگ حل می کنه منشع کار خلاف یا زعفال علم هست یا زعفال اراده پس اگر یک فردی باشد که نه زعفال علم دارد نه زعفال اراده این گناه ازش سر نمی زنه این تا اینجایی مسئله شما میگید خب اینا چی شد بسیار خب حرف درسته زعف علمی ندارد زعف اراده هم ندارد قطعا کارهای خوب ازش سر می زنه کارهای بد سر نمی زنه خب به اصمت چی رفتی داره میگیم ها معصوم چی چیش با بقیه فردی میکنه آقا معصوم چی فردی با بقیه داره خدا رحمت من الامت و تواسبایی گای وقتایشون یه اشاره هایی داره اون اشاره ها را آدم خیلی خالیش نمیشه بعدم که یه خوردی چیزایی به ذهنش میرده میفهمه که این اشاره ایشون خیلی معنی داره ایشون میفهمه که اصمت انسان معصوم را معاقبیتش تغییر نمیدهد انسان همون انسان هست پس اصمت چه نقشی ایفان میکنه که این معصوم فرد میکنه مرحوم علام مستنده نظرش چی هست دیگه ایشون اصمت را اراده و همه اینا را بگذاره به علم میگه او یه علمی دارد که حب براش میارد یه حبی که دیگه اراده شم تدلتت تحت تسکیل الهیه این نتیجه هاش خلافتا این میشه قوت الاراده و قوت الار معصوم فرقشی ندیگه حالا شما خودتون داوری بفرمایید دیگه مثلب روشن شد اراده و علم از اسباب اختیار هست از اسباب فعل اختیاریست تاجیشون چی میشه داستان اصلا فعل اختیاریه از مبادیش علم و اراده هست یعنی فعل اون وقت اختیاریه هست که مسبوغ به علم و اراده باشه خب این هست فرقش فقط با بقیه این هست که علمش قوی تره اراده شم قوی تره خب سبب اختیار قوی تره زعف نیست در اینجا چون ماهیت اختیار و حقیقت اختیار معلول و محصول علم و اراده هست هر کس که علم و ارادهش قوی تر باشه این اختیارش هم قوی تره یعنی آدم های غیر محصوم اراده شم تحت تحصیل انگیزه های نفتانی هم ممکنه شکل بگیره ولی این نه ارادهش بقیه تحت دوائی عقلانی شکل میگیره این آدم قوی تره یه دیگه پس بنابراین اسمت که نمیاد اختیار رو از بین ببرد بلکه تحکیم میکنه چرا؟ چون اسمت بر میگردد به علم بر میگردد به اراده قوت الاراده قوت الال این اراده قوی و علم قوی که منشه اختیار هست چیزی که منشه اختیار هست اختیار سوز نیست اختیار ساز هست اسمت علم هست و اراده علم و اراده اختیار ساز هست یا بگویید مذهر اختیار هست نشانه اختیار هست هرچی بگید چه بگید که علم و اراده اختیار رو میسازه چه بگویید علم و اراده نشانه اختیار هست خب هرکس که علمش بیشت و ارادهش قوی تر اختیارش نمایان تر اختیارش قامتر یعنی فرد معصوم با غیر معصوم نه اینست که ناقص ترست در مسئله اختیار بلکه اختیار او قوی تره اینست که مثلا براموهای شجمتحری یه چیزی دارن تو بحث جبرو اختیار میگن آزادی های معنوی آزادی های اجتماعی و آزادی های معنوی آزادی فلسفی آزادی معنوی این ها براموهای جعفری هم داره در جعفری میگن اون آدم هایی که آزادی معنوی دارند مصداق تم آزادی هم ولی یه کسی مفهومون کنه آزادی اجتماعی دارد دموقلاسی به قد دحلا اما آزادی معنوی اصلا ندارد یه احسیره آزادی فلسفی دارد یعنی این کنم یا آن کنم اما این کنم یا آن کنم taleش ناشی از شهرت است اونم میگد این کنم یا آن کنم آره هم میگد این کنم یا آن کنم ولی اون این کنم یا آن کنم فلسفی آره و معصوم ریشه در اون اقلانیتش دارد رضا کامل تره پس وقتی که اختیار هر میشه از خفتون که محصول و منشعش علم و اراده هست هر که علم گر قوی تر شد محصول فرقش با بقیه در چی هست در اینکه علمش قوی تره این ارادهش قوی تره بنابراین حلش این شد نه تنها اسمت با اختیار منافعات ندارد بلکه باید بگوییم تحکیم کننده اختیار هست چرا؟ چون که اسمت یعنی علمش قوی تره محصول و ارادهش قوی تره علم و اراده هم که منشع اختیاره اصلا فعال اختیاری با علم و اراده شنافته میشود منحوه سبزاقایی در منظومه میفرمایی دارد ما همه را میگیم دیگه از ارفان و فلسفه و قرآن و همه چی بله اونجا میفهمد یه بار دیگه میخوانم قوی فعالیه را بهش بگوی اختیار که وقتی که قوی فعالیه مصبوط باشد و مقارنه باشه باشه با علم و اراده باشه اگر با علم و اراده باشه اگر نباشه میگن قوی هیوان اگر علم و اراده باشه باشه میگن قوی انسان یعنی قدرت و الا اگر نه علم و اراده نباشه باشه باشه قوی مثلا هیوانات هیوانات اونا دارن قدرت فعالیه را کار انجام میدن دیگه اما همراه علم و اراده اونیست انسان پس فعلش همراه علم و اراده هست هرچی علم و اراده قوی تر باشه اختیارش هم قوی تره و سلالله علی محمد و آله تا محمدین نبی الانی و عالیه و عجیل فراجه صدای مندگاه جلوی از جامعه دینی رادیو معارف یعنی چهی به جمال روشنایی و معرفت رادیو معارف صدای مندگاه وزیرت فطرت و رحمتا و بشران المسلمین مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان مرده ایمان بها الا ان یتحمل علیکم به احب بالخلق علیکم آیا شما کسی میان شما نیست که مثلا در ذهن شما باشد که حاجات بسیار زیادی داشته حاجات کباری داشته آرزه های بسیار زیادی دارد و شما به این سادگی ها آرزه او رو بر نمیارید مگر این که اگر او با خودش یک شخصی رو بیاره واسطه قرار بده همراه خودش شفی بکنه برای شما که شما اون شخص رو خیلی اعتقاد داشته باشید اون موقع تمام حاجات او رو به برکت اون شفی چکار بکنید برابرده بکنید توجه فرمودید اینطوری اون حاجاتش رو بر بیارید به خاطر احترامی که به اون شفی میکنید بعد که این رو سال فرمود این رو الى فعلمو ان اکرم الخلقه خلقه علیه و افضلهم لدی محمد صلی اللہ علیه و علیه وسلم این کلام خود رسول خداست از جانب خدا نقل کرده این حدیث قدسیه در واقع که خدای تعالی چنین خطابی میکند به بندگان خودش حالا که این چنین است بدانید که برای نزد من اون شفی ای که ممنون من مرد احترام هست شما اون شفی بیارید کلون من که من به برکت اون شفی تمام حاجات شما رو بر بیارم اون شخص شخص محمد صلی اللہ علیه و علیه وسلم و افضلهم لدی و اخوه علیون علیه السلام و من بعده من الامن الذین همول وسائل علی همین معتبره علام میتونه تفسیرون آیه را بکند یا ایهالذین آمن و تقوالله و ابتغوالیه الوسیله خیلی خوب میتونه تفسیرون آیه هم چی آقا باشد بعده علا فلیدعونی من همه به حاجتن یدعو یعنی پس بخاند مرا هر کسی که یک حاجت مهم میدارد یورید نفعه او دهت هداهیتون یوریدو کف و ذره رها یک مسیبت غیر مترتبه ناگهانی به او حمله ور شد که دست پاشه گم میکنه نمیدونه چی کار بکند یوریدو کف و ذره رها فلیدعونی به محمد و آله الافضلین صلی اللہ علیه و آلیه وسلم التیبین التاهرین و عقضه ها له اقضه ها له اقضه ها له من غذا بکنم حاجتش رو اگر در کل دنیا شما عزیزترین و قدرتمنترین انسان رو پیدا بکنید که بخواد که غذا حاجت شما بکنید من از اونم خیلی خیلی بیشتر غذا حاجت شما بکنم اونا خیلی مسخره کردن سلمان رو و گفتن که این حرفته یا ابا عبدالله فما بالو که لا تقتره على الله و تتوسلو به هم ان یجعلك اغنا اهل المدینه تو که آدم بی جل فلاسی هستی خب اول وسط خود رین دارو بکن خداوند به حق این وسطی خود رین میگی تو رو از این چیز در بیارد معلی از این فقر و فلاکت در بیارد فقال سلمان غد دعوت الله از درمانیم و جل به من دعا کردم و سعده ماهو به اجل و افضل و انفعو من ملک دنیا به اسرها حالا ملک بخونیم ملک اسهه سعده تعالی بهن اون رو خواستن نه این که شما میگید رو اون خیلی مهمتر بوده ان یهبلی لسانن لتحمیده خداوند اول من یک زبانی بدد که من با این زبان بتوانم حمد و سنائی فروردگار رو کنم لتحمیده و سنائه ذاکره یعنی ذکر بگم و قلبن لعالایی شاکرن یعنی هم ذکرن هم لسانن و هم قلبن برای اون قلبی به منم بدد که به داخله این قلب همیشه در درون خودش حالت شکر به تهای فروردگار رو داشته باشه شکر درونی داشته باشه و علد دواهی اد داهیلی سابرن و به من یک قدرتی بدد که در مقابل بزرگترین مسیبت ها بتونم سبر بکنم این رو اجابت کرده به من الحمدلله به من همه اینا رو انایت فرموده یعنی جاهای بلند و گفتن که یعنی به جمیع مقصود جمیع دنیا و ما تشتملو علیه من خیراتها مئت الف الف مره همه اینا رو من داده از همه اینا افزده این اینی که به من داده قال علیه السلام حضرت فرمود که خیلی دعای بزرگ کردی الان خمتون امتحان بکنیم و ها نحنو ابلن غائمون الیک بسیارت فضاربو که به ها فسد ربک ان یکف ایدی انا ان که اونجا دعا بکنه خدا و خاکه این زربات تازیانو را تو رفت کند اینا شروع بکنن زدن یعنی قول سلمان هم شروع کرد میگفت که فقط همون یک لفظ میگفت که فلما ملو به اعیاو قالو لهو یا سلمان خیال نمیدونیم همون زنده بمونیم روی داشته باشیم فما بالکلا تسعد ربی این همه تو زدین از این روی از بدنت بره چرا از خدا سآل نمی کنیم از تو دفت بکنه چرا نمی خواهیم بعده قاله لعن سآلی ذالک ربی خلاف و سبر برای این که اگر من از خدایم بخام این که شما میگید این خلاف و سبره بر سلم تو لعمحال الله تعالی لکم حالا چرا من این تا اینجا روح هم از من نرفت در این تحت شکنجه شما طاقت آوردم برای این که اراده فروردگاه تعلق گرفته که به شما مولد بده به شما مولد بده و سالته از سبر فلم استراخو قامو الیه بعدو به سیاته یکمی قصوشن سرات کردن دوباره برنشون زدن فقالو لعن نزال ندربو که به سیاتنا حتی تزهق روحک او تکفر به محمد صد الله علیه و علیه وسلم یا بمیری یا کف بگی فقالت ما کنت لعف الازالک من هرگز کف نمیگم فان الله قد انزل علیه و علیه وسلم این آیرا چی الذین یؤمنون بالغیب چین آیر رو فرستادن من مؤمن به غیبم و این احتمالی لمکاره کم لادخله في جملة من من مدحخ الله بزالک سبر من برای این که عشق دارم علاقه دارم تمام آرزوی من این است که به این مقام برستم مقام الذین یؤمنون بالغیب بعد دارد که فجعلو یزربونو بسیاتم الى آخر سمم غعدو و قالو یا سلمان لو کان لکه اندرب بکه غدرون اگه این عرضش این است خدا داری ده ایمان که به محمد صلی اللہ علیه وسلم به قدر ایمان و پیامبر لستجاب الله دعاک خدا تا الان دعایتون مستجاب میکرد و کف فنا انکرد مورم یک کاری میکرد که دیگه نتونیم بزنیم فقال سلمان ما اجهلکم چقدر شما جاهری کیفه یکون مستجیبن دعایی اذا فعل بی خلاف مورید من چکونی دعایی من رو مستجاب بکنم من اگه این دعا رو بکنم کش جلوی عذاب شما رو بگیره و اون دعای اولی من تناقض داره که اینجا علی من سابرین خواستان قادر این مرد سابر قرار بدد این نمیشد بعد دارد که انا عرضت منهو از سابر فقط استجابلی و سبرنی به من سبر و انایت کرد مقام سبر و انایت کرد اون وقت ولم اسالهو کف بکم عنی من این سال نکردم فیمنعونی حتی یکونه ضد دعایی تا اینکه ضد دعای خودم ببود دست خودم محقق بکنم کما تزنون فقامو الیه ثالثتن بار ثبوت بسیارتهم فجعلو یکمونه و سلمان فی حب سفیه که و خدید که محمد صلی اللہ علیه و آلیه وسلم فقالو لها و یا سلمان ویحه که اولیس محمد صلی اللہ علیه و آلیه وسلم قد رخخست لکن تقول کلمت کفر به ما تعتقدو ضدهو لتقیه اگر ضد اقاید خودتو ابراز بکنی در مقام تقیه خدا بتونی نگفته و چه تقیه نمی کنی حتی تقیه تنم شده کف بگو فقال و من واجب نکرد که اینجا بگم که گفت مرخصی من میخوام رای رای انتخاب بکنم که با انتخاب اون را مقام برتر بشد توجه برمودید اون رای رای انتخاب بکنم که با اون را برتر بشم سم مقام بسیارتیم و زربو زربن کثیرم و سیلو دماؤو و قالو لهو و هم ساخرون لا تسعد الله کف نا انکه ولا یعنی سال که نمی کنی ولا تظهرو لما نوریدو منکه اظهارم نمی کنی لنا کف بهی انکه فد علینای که نمی کنی فد علینا بالحلاف حالا دعا بکن که خدا مرا حلاف بکن الان اقل ما که ظالم هستیم دیگه دعا بکن خدا مرا حلاف بکنه ان کنت من از صادقین فی دعوا که ان الله لا یرد دعاک اگر به محمد و آله تیبین دعا بکنید رد نمی کند فقال سلمان من دوست ندارم این دعا رو بکنم چرا من ادعو به الله به حلاک مخافت این یکونه فی کم من غد علم الله انهو سیعمنو بعدو با این کار من مؤمن بشد من دوست دارم که یک نفرم از شما ایمان بیارد من در این جهت این غصتم اینه فاکون قدس عبدالله تعالی اقتطاعهو انه الامان اگر من دعا بکنم حلاک بشید اونیم که قابلیت ایمان دارم چی میشد آقا حلاک میشد فقالو قول الله امه اهدک اونو گفته اینجوری دعا نکن دعا رو بکن هر کسی از ماها که قابلیت برای هدایت نداده اون رو حلاک بکن دیگه اون محضورم پیش نمیاد غال فنفر جلهو حائطون همینی که گفتن یک دیوار باس چد و شاهد رسول الله صلی اللہ علیه و سلم سلمان دیوار باس چد رسول خدا رو مشاهده کرده و هوا یقول این نحوه وجود مثالی پیام بر رو دیده شاهد رسول الله صلی اللہ علیه و سلم و هوا یقول یا سلمان ادعو علیهم بالحلاک این دعا آقایی رو انجام بده فلیس فیهم احدون یر شد حتی یک نفر از این هم اهل رشاد و صلاح چی آقا نیست کما دعا نوهن علا قومهی لما عرف انهو لن یؤمن من قومهی الا من آمنه فقال سلمان کیفه تریدون حالا که رسول خدا فرمود به اینه گفت که خود چجوری بخواهی من شما دعا حلاکت بکنم فقالو تدالله و ان یقلب سوته کل باقه ده منها افعا دعا بکن که خداوند هر ایک تازیان مر تبدیل به افعی بکنه یک اجده ها بعد نعتف رأس ها ثم تومش مشه اضامه صدورنا این افعی هم بیاد این غفص های استخانه غفص سینیوه خود بکند با اون دندان خودش بعده فدع الله به ذاده سلمان دعا کرد فما من سیاتم من سوتن الا قلبه الله تعالی علیهم افعالها خدای تعالی به قدرت خودش اینها همه تبدیل به اجده ها کرده لها رأسان تتناولو به رأس منها رأسه اون وقت دارد و به رأس این آخره یمینه یعنی دو تا سر داشته با یه سر اون دستی که تازیانی بوده گرفته با یه سر دیگه سر خود این شخص رو گرفته یعنی اونها رو خورد کرده و مشهشت هم اونها رو به استلاح تا آخر نیشت رو در اینا فرو برده و بلعت هم و تقمت هم فقال رسول صلی اللہ علیه وسلم و اوفی مجلسی حالا در این حالی که این کار اتفاق افتاده رسول خدا اینجا نبود در این مجلس خودش بوده در جای دیگه با دوستان و اصحاب خود جلسه داشته فقال رسول صلی اللہ علیه وسلم و اوفی مجلسی اینن لا تعالی غد نسر اخاکم سلمان ساعتکم حاضهی همین الان نسرت خدا شامل آقا سلمان شد علا اشرین مردت من یهود و المنافقین و بیستو از یهود و منافقین فقلبت سیاتهم افعایی رددتهم و معششتهم