عاشقانه عاشقانه عاشقانه یه دوستگیری عاشیانه جروز از مشرق خاطر براری براری براری براری فروزان مهره آن ماه یگانه فروزان مهره آن ماه یگانه فروزان مهره آن ماه یگانه روایت کتاب اقیانوس مشرق رو خواهیم شنید سرگشتگان کویت پربای سر نداند سرگشتگان کویت پربای سر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند پار سایان بر درگه تو بحریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رب گذر نداند حجت الاسلام وحیدی در رب گذر نداند بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلم و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله عزیزان همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده اهل عمل به دستورات هزارات معصومین علیهم سلوات الله بشیم مولامون امیر المؤمنین علیه السلام فرمودن و من اعطی الاستغفار لم یحرم المغفره اگر کسی توفیق استغفار پیدا بکنه از آمرزش محروم نمیشه خدای متعال که در استغفار رو باز کرده و طلب مغفرت رو باز کرده رحمت و مغفرت رو بر ما نازل میکنه باز روایت دیگری نغل بکنم از پیانبر گرامی اسلام هزارت فرمودن خیر العباده الاستغفار بهترین عبادتها استغفاره در روایت دیگری فرمودن اکثر من الاستغفار فان الله عزوجل لم یعلمكم الاستغفاره باره الا به ها یورید و ان یغفر لکم زیاد استغفار کنید خدای متعال استغفار رو به شما نیاموخت مگر این که میخواست رحمتش رو بر شما نازل کنه میخواست شما رو دیامرزه از این ذکر که اثر عجیب و قریبی داره در برطرف کردن موانع و برطرف کردن مشکلات غافل نشیم هم مشکلات مادیمون و هم مشکلات معنویمون رو با استغفار و طلب مغفرت از خدای متعال برطرف کنیم انشاءالله خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله سید ابراهیم خسرو شاهی رحمت الله علی از خاطره از حالات خودشون نسبت به استغفار نقل کردن ایشون میگن یه وقتی خود بنده در همین طلبگی مثل خیلی ها نیاز داشتم مغروز بودم گرفتار بودم رفتم خدمت مرحوم آیت الله میرزا عبدالعالی تهرانی از علمای بذرگ تهران تعبیرشون اینه که مرد بسیار بسیار پرباطن و معنویت بود عرض کردم آقا من گرفتاری مالی دارم چه کار کنم ایشون فرمود نماز استغفار بخوند گفتم نماز استغفار چیه گفت در مفاتیح هست رفتم مفاتیح گشتم پیدا کردم در کتاب آقیوت سلاحاتم دیدم که اونجا چند دستور برای استغفار بود یکی از اونها هم همین نماز استغفار بود خیلی خوب نماز آسانیه که انسان در هر شبانه روز با هر نمازی که میخونه نماز صد زور مغرب اشا اقلن مثلا سه مرتبه اون رو بخونه یا کنار نافله هاش اون رو بخونه یا حتی اون رو کنار نماز شبش قرار بده ایشون میگه ما یک مرتبه شروع کردیم بعد دیدیم همینطور کار ما انگار داره حل میشه هنوز السلام علیکم و رحمت الله و برکاته رو نگفتیم زنگ تلفون رو میزنن یا در میزنن میگن آقا فلانی پیدا شده میگه من به شما بده کار بودم اون یکی میگه من از اینجا رد میشدم یادم اومد که به شما بدهی دارم اومدم بپردازم یا جور دیگری همینجور مشکل ما حل شد یقین کردم که مشکل رو حل میکنه استغفار راه رو باز میکنه حالا این نماز استغفار هم کیفیت خاصی داره خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله حاجه نسل الله شاهبادی رحمت الله علیه فرموده بود اگر من یقین دارم اینجور فرموده بود من یقین دارم اگر دو روز همه مردم این نماز استغفار رو بخانن به نیتی این که خدای متعال خشک سالی رو از ما برداره و رحمت خودش رو بر ما نازل کنه این بی جواب نمیمونه جواب میگیرند ایالای وزورگوار با یقین اینگونه فرموده بود نسبت به همین نماز استغفار خدا حفظ کنه حاجه های حیدری کاشانی که جز علمای معروف و سخردانان معروف هستن ایشون خودشون نقل میکنن که من این نماز استغفار رو در منبرها گفته بودم کلیپ شده بود جهای مختلف پخ شده بود یه وقت خودم یک حاجت مالی فوری سنگینی داشتم گرفتاری داشتم رفته بودم بالا سر امام رضا علیه السلام داشتم به همین حاجت هم فکر میکردم و با آقا گفتگو میکردم بالا سر امام رضا خیلی هم شلوغ بود ازدهان بود یه دفعه دم یه آقا سیدی که اهل هندوستان هم بود سید معمم آمد بالاخره به سختی خودش رو کنار من جا کرد که نماز بخانه همین که نشست یه دفعه نگاه به من کرد با حالا لحجه هندی به زبان فارسی به سختی گفتش که کلیپ استغفار کلیپ نماز استغفار من یه دفعه به خودم اومدم گفتم بله نماز استغفار بعد او گفت من گرفتاری سختی داشتم در زندگیم از نظر مالی در مزیقه سنگینی بودم وقتی که کلیپ شما رو که اون روایت پیانبر گرامی اسلام در باره نماز استغفار رو گفتی شنیدم خودم رو و خانوادم رو ملزم کردم به خوندن نماز استغفار بعد از این نماز استغفار زندگی ما از این رو و اون رو شد خدای متعال رحمت خودش رو و برکت خودش رو بر ما نازل کرد که خب اون نماز استغفار که از پیانبر گرامی اسلام هم نقش شده دو رکت نماز هست رکت اول سوره مبارکه حمد و سوره مبارکه انو انزلنا بعد از سوره قدر پانزده مرتب استغفرالله به رکوع انسان میره بعد از ذکر رکوع ده مرتب استغفرالله سر از رکوع بر میداره ده مرتب استغفرالله به سجده میره بعد از ذکر سجده ده مرتب استغفرالله سر رو از سجده بر میداره ده مرتب استغفرالله مثل نماز جناب جعفد تیار دو مرتب به سجده میره بعد از ذکر سجده ده مرتب استغفرالله سر از سجده بر میداره ده مرتب رکعت بعد هم دقیقا همین جور فقط به جای سوره انو انزلنا سوره مبارکه توحید رو میخونه این میشه نماز استغفار و بس خدا طلب میکنه حاجاتش رو خدا هممون رو اهل استغفار قرار بده که استغفار درهای برکت الهی رو بر ما نازل میکنه انشاءالله برای کاهش مصرف آب نیاز به انجام کارای عجیب و غریب نیست رعایت چند تا ترفند ساده و دمدستی توی آشپسخونه میتونه روزانه از هدر رفت چندین لیتر آب در منزل جلو گیری کنه با بسکردن یه سرشیر کم مصرف به شیر آشپسخونه تا پنجاه درصد آب کمتری مصرف میشه به جای شستن میبه و سرده به صورت مستقیم زیر شیر اونا رو توی یه کاسه یا سینک پر از آب بشورید کتری رو به اندازه که لازم دارید آب کنید آبی که توش برنج جوشندین رو دور نریزین چون میشه با هاش صوب دارست کرد ویتامین های برنج هم حروم نمیشه به جای یخزودایی مواد غذایی با آب جوش اونا رو از شب قبل از فریزر در بیارید و توی یخچال بذارید قابلمه ها و زرف هایی که غذا بهشون چسبیده رو قبل از شستن توی آب خیست کنید اگه زرف ها رو با ماشین زرف شوی میشورید به جای استفاده از پیش شست و شو اونها رو با یه دستمال یا اسفنج تمیز کنید اگر هم زرف ها رو با دست میشورید اونا رو توی سینک پر از آب با مقدار کمی مایه زرف شوی بشورید و بعد آب کشی کنید مقدار زیاد مایه زرف شویی زرف ها رو تمیزتر نمی کنه فقط برای پاک کردنش آب بیشتری هدر میره برای شستن آشپسخونه هم اول با جارو آشقالا رو جمع کنید بعد به جای تی با یه دستمال نمدار لکی های کف آشپسخونه رو پاک کنید راژیو معرف صدای فضیلت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب اوغیانوس مشرق نوشته یه کتاب مجید پورولی کلشتری به ولایت امام رزا علیه سلامه در برامه قبل تا جایی شنیدید که امران خسته به اوتشنگ و راه گم کرده روی خاک تفتیده کبیر پیش میرفت که احساس کرد مردی مقابلش ایستاده اول فکر کرد سرابه اما وقتی مرد مشک آبی به دستش داد و اوتشنگیش رفت شد فهمید اون چه میبینه حقیقت داره مرد به امران گفت که فرستاده امام رزا علیه سلامه و مشک آب هم حدیه امامه مرد مسیر رو به امران نشون داد و گفت اگه دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پین دوزی برسه و از اون نشونی چشمه آب حیاتو بگیره و حالا ادامه روایت کتاب اوگیانوس مشرق در قسمت دوم امران تو خونه پین دوز نشسته و به دیوار کاکلی اتاق تکیه داده بود کم که گذشت پرده یه سبز پوش واسطه دو اتاق کنار رفت و پین دوز در حالی که جفتی کفش توی دستش بود به سمت امران رفت و گفت این همان پاپوش هاییست که گفتم پارشدنی نیست چرم هست به زخم شمشیر نیست امران میخندد کار دست خودم هست امران دستش رو جلو برده کفش رو گرفت و پرسید در عوض اینها چه باید بدم؟ لازم نیست چیزی بده ای جوان با دستی ندادم که با دستی دیگر پس بگیرم تو مهمانی و در کیش ما مهمان حبیب خدا هست این پاپوش ها فدای حبیب خدا خدایی که من میشناسم انقدر کریم هست که خودش عوض کارم را انایت خواهد گرد امران سر بلند کرد و به ظاهر پین دوز خیره شد پیرمرد کتاخ بدی بود با صورتی گرد و موهایی کم پشته یه دست سفید پین دوز لباس بلند و شلوار پشمی پوشیده بود اون به کفش های کهنه امران نگاه کرد و گفت اینا دیگر به کار هیچ پایی نمی آید با این کفش ها خداحافظی کن امران لبخند زد پین دوز به کف پاهای امران نگاه کرد و پرسید امران کفش تازه رو کناری گذاشت و سرکت با انگشتاش حساب کنه گفت بیش از انگشتان دوده است خیلی بیشته بیچار این پاها شاید اگر زبان داشتن شکایت می کردن این تاول ها دروخ نمی گوین پین دوز دست روی زمین گذاشت بعد یا علی گفت و بلند شد لباس بلندش تا جانوهاش می رسید پین دوز کنار پرده یه سبت رنگه حائل بین دوتا غیستاد و دخترش رو صدا زد دخترم راهله کمی که گذشت پرده اقب رفت و دستی دخترانه ظاهر شد امران خیره شد تا صاحب دست رو ببینه اما پیکر پین دوز مانه شد دست دخترانه پیاله ی صفالی به دست پدرش داد پرده افتاد و پین دوز با پیاله ی صفالی به سمت امران رفت بعد کنار اون نشست و گفت اگر درد این تاول ها را این همه تحمل کرده ای از تحمل کاری که اکنون میخواهم بکنم برایت آسان است امران به پیاله ی صفالی نگاه کرد پین دوز همینطور که خمیره توی پیاله ی صفالی رو بین انگشتاش ورز میداد رو به امران کرد و گفت صدایشان را میشنوی؟ صدا؟ کدام صدا؟ من گوش های عجیبی دارم جبان این گوش ها صدای گریه ی زخما را میشنوند صدای گریه ی زخما؟ آره این زخمایی که من کف پاهای تو میدونم و اجور ناله میکنند امران سر بلند کرد و از پشت سر پین دوز که مشخول ورز دادن خمیر بود نیم نگاهی به پرده سبز رنگ انداخت سایه ی پشت پرده نبود پین دوز گفت من اگر جای تو بودم بیشتر از اینها احتیاط میکردم و بسیار مراقب پاهایم بودم تو جوانی و این پاها را بیشتر از اینها نیاز داریم یادک باشه تو پاهایت را راه نمیبری پاهایت هستند که تو را راه میبرن این پاها به چند روز خواب نیاز دارند پین دوز به پیاله سفالی اشاره کرد و ادامه داد داروی تاول پاهایت اینجاست در این پیاله سفالی پین دوز پیاله سفالی رو به امران نشونده این مرهم برای زخم پاهایت سبیه لالاییست وقتی به تاولهایت بمالم پاهایت به خواب خواهند رفت پین دوز آروم خمیر و کف پاهای امران مالید امران از درد لب گذید و گفت آرام تر زخمی که با درد آمده هست بی درد نمی روید اندکی تحمل و خودت را به چیزی مشغول کن امران سرچرخوند و کرشای تازه را برداشت و به سینش فشار داد پین دوز با نکه انگشتانش خمیر رو بین درز زخمهاش فشار داد و گفت با من حرف بزن جوان چیزی بگو خیال خودت را بازی بده امران چشماش را بست و گفت گرویا خواب بود نفهمیدم از کجا آمد بی از پوشتو فناگان محف شد مشکی به دستم داد و گفت بنوش با دست دیگرش راهی نشانم داد و بعد و بعد محف شد و تو هرچه سرگرداندی را نیافتی این داستان را بارها زبان تو شنیدن هنوز گونه نقلت امران چشماش را بازی بده و با بخت به پیندوز خیره شد من گفتم؟ کجا گفتم؟ یادم نمی آید چیزی از این ماجره گفته باشم پیندوز با لبخند سر تکونداد و خمی را روی طاول پاهای امران گذاشت و گفت می دانم یادت نیست نباید هم یادت باش آن وقت گفتی که در تب می سختی به خیالم هزیان بود نبود؟ امران در خیالی دور گم شد بین حرف زدن گاهی از درد طاول ها لبشو می گذید و پیشونیش چروک بر می داشت آخر چگونه آمد؟ از کجا آمد؟ چگونه رفت؟ کجا رفت؟ از هزیان نبود به خواب شبیه تر بود تا واقعیت از ناکجای آمد که نفهمیدم کجاست و به ناکجایی رفت که نمی دانم کجاست چگونه می شود مردی بیاید و رد آمدنش بر خاک پرعود نماند؟ یا برای این که نمی داند برود و نشانی از قدمهایش را نتفان بر خاک برعود پیدا کرد امران از درد پاهاشو پس کشید و ناله کرد پیندوز گفت آرام باش این ناله گواهی نست که خواب نیستی و چون خواب نیستی اینها که می گویی هزیان نیست بگو گفت فقط چهلگام آره و تو چهلگام برداشتی چهلگام برداشتم چهلگام نه یک بیشتر و نه یک کمتر برداشتیم و رایی که پیشتر مقابلم برعود بود و خاک و دیگر هیچ با هر قدم من فراختر می شد امران با بحت به پیندوز خیره شد و ادامه داد تو به من بگو پیندوز چگون من با چهلگام به جایی رسیدم که در نگاهم پیدا نبود آیا قدم به قدم را نگاه کردی؟ آره قدم به قدم نگاهم به برعود بود گام آخر را کش مردم افتاد و من با قدم به قدم را نگاه کردی من صدای کسی را شنیدم که به در خانه هم خرد و افتاد تو مقابل خانه من افتاده بودی مقابل خانه یک پیندوز درست امانگونه که آن مرد گفته بود پیندوز پیاله سفالی و کناری گذاشت بعد با دو دستباهای امران را و ماساج داد امران گفت من در برعود یسیر بودم که در تادرش خاک اود و خاک هاه هاه هاه هاه هاه هیچ راه فراری نبود چه هلگام که هیچ چهار فرسختا چهار فرسخ من کبیر بود نه آبی بود نه درختی نه پرنده یا نه جانوری فقط من بودم و خاک بود و آسمان آخر چگونه من با چه هلگام چهار فرسخت پیمودم و به خانه تو رسیدم پیندوز به دیوار و مشکی که به میخی آویزون بود نه بود و گفت و عجیبتران مشکی هست امران انگار که تازه یادش اومده باشه با ترس دنبال مشکی هشت و همین که اونو روی دیوار دید آروم شد و گفت تو به من بگو پیندوز آیا من جادو شدم پیندوز یا علیه دیگهی گفت و از جا بلند شد بعد از پشت صندوقچه چوبی کنار دیوار پارچه ای برداشت و دوباره کنار امران نشست و گفت کدام جادو اینها که تو میگوی اجاز هست امران پارچه رو بین دندوناش گرفت و با دست کشید پارچه با صدای خشت دونیم شد پیندوز همینطور که پارچه رو روی پاهای زخمی امران میبست گفت به خداوندی خدا اجاز بوده آه آن حسب که گفتم همان که گفتی بار آه تکرار کردم چی بود؟ در تب بودی که گفتی بیشتر از هزار بار و هر بار من و دخترم راهل عشق آه عشق آری عشق آخر تو مدام اسم مولا و آقای ما رو میبودی علی ابن موسر رزا امام ما شیعان است آری همین بود که گفتی علی ابن موسر رزا پیندوز پیاله ی صفالی رو برداشت بعد یا علی گفت و بلند شد امران نگاش کرد و گفت پس تو آن مرد رو میشناسی؟ کدام مرد؟ علی ابن موسر رزا را پیندوز دستشو با احترام روی سرش گرفت طوری که سرش خمیری نشه بعد با صدایی که در اون اشتیاغ موج میزد گفت کاش بشناسم جوان هر که علی ابن موسر رزا را بشناست به حقیقت خدا را شناخته است با شناخته او سختی های قیامت آسان خواهد شد پیندوز به امران نگاه کرد و گفت در تب هر چه خواستی گفتی اما نگفتی چرا در برهود راه گم کرده بودی از کجا آمده بودی و به کجا میرفتی؟ من مسافری از جنوبم از دریای پارس به کجا میروی؟ به دریای شمال از دریا به دریا از جنوب به شمال پیندوز اینو گفت و به سمت پرده سبز رنگ رفت و دخترش راه لر و سدازه خدای اتمنه کنید چون آمده که پردید. ، فر!.. ごظهر دوست فرماتای我کس اند واد pulls دم چه مرگ در حال دارم و به شما شروع میکنیم في впер ، خراً ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوگیانوس مشرق خدا نگهدار موسیقی درستان در سال گذشته ما شعار جهش تولید با مشارکت مردم رو بطرح کردیم که این برای کشور لازم بود بلکه به یک مناحیاتی بود ایرانی حیات ایران در گروه حضور تو است امسال هم مسئله امده ما مسئله اقتصاد مشارکت و سرمایه گذاری با من و تو درستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوگیانوس برنامه ریزی دقیق و دلسوزانه با مسئولان بایستی حتما هم دولت و هم مردم با عزم و انگیزه فرامان سرمایه گذاریه برای تولید رو کدید بگیرن و دنبال کنن تا باز شبد گره های کور اقتصاد و جانی دوباره بگیرد ایران عزیز ایران عزیز کار مردم هم این است که سرمایه های خورد و سرمایه های بزرگ خود رو بتوانند در راه ایران عزیز تولید به کار روید و امسال سال 1404 شهار امسال سرمایه گذاری برای تولیده که این انشالله مایه گشایشی برای معیشت مدن خواهد روید سرمایه گذاری برای تولید رمز حیات ایرانی آبا ایرانی آبا ای چکاد سر فراز سر بلند ای چکاد سر فراز سر بلند ایرانی آبا ایرانی آبا ایرانی آبا ایرانی آبا ایرانی آبا ایرانی آبا ایرانی آبا ایرانی آبا ایرانی آبا ایرانی آبا ایرانی آبا رادیو یه رسانه شنیداریه اما این به اون معنی نیست که فقط ما بگیم و شما بشنوید ما مشتاق شنیدن صدای شما هستیم دوست داریم از نیازهای رسانه ایتون از انتظاراتتون بیشتر بدونیم نظر شما برای ما مقتنم و محترمه باید با سلیغتون آشنا باشیم تا بتونیم طبق میل شما برنامه بسازیم هر جای این دیار که هستید کافیه با شماره 162 تماس بگیرید راه نمای ما باشید تا برای تون برنامه های بهتری بسازیم ما به شوق شما اینجاییم شماره تلفون روابط امومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در این نوبت با ما بودید در پایان جمعه شب یاد کنیم از شاهده های عزیز به ویژه شاهده های دولت و خدمت شهیدان رجایی و با هنر که فردا هشتم شهریور سال روز شهادتشون هست در دفتر نخواست وزیری