هستیم اجازه میفرمده یه حسینی که من صحبت هم رو با یک دعا بله خدای متعار رو میخانیم و از اون میخواهیم که دل همه منتظران رو پر از تراوت اطر حضور مهدی فاطمه بکند امشالله امشالله آمین یارب بالعالمین خیلی ممنون از شما جنب استاد ارفان و ممنون از شما دوستان شرمنده که با ما همراه بودید ای عزیز فاطمه تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی اندوه بزرگیست زمانی که نباشی اللهم اجل بلیگ کلفرد جنب که میگویند میبارد از آسمان دستهایش رحمت ما بود سد و شست و دو نظر پیشنهاد و انتقاد خود در باره برامه های رادیو معارف و یا هر گونه اختلال در دریافت صدای این رسانه دینی را میتوانید با شماره سد و شست و دو روابط عمومی سازمانی سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو سد و شست و دو کمال باشه و در دارنده اش کمال به شمار نرود. این را بحث کرده. بسیاریم به سوال دوبام که آیا بسمت معوهبتی و اعتاری با اختیار معصوم سازگار است یا معارضه دارد با اختیار معصوم؟ این را یک مقداری بحث کردیم. تمام نشد. حالا تکمیل می کنیم. اولا باید توجه به این مطلب داشته باشیم که دو تا مطلب هست. یک مطلب این است که خود اسمت اختیاری صیانه و دوم این که آیا فعل معصوم فعل اختیاری صیانه؟ این را نباید به همدیگه اشتباه می شود. اگر سوال این باشد که خود اسمت به اختیار معصوم حاصل می شود، این در واقع برمی گرد بود به اقتصابی بودن اسمت که آیا اسمت اقتصابی هست یا اعتاری و غیر اقتصابی؟ که حالا از هم فرض ما این است که اسمت اقتصابی نیست، موهبتی و اعتاری است. لذا از اول خلقت این معصوم این صفت را داره. پس خود صفت اسمت یک صفت اختیاریه و اقتصابیه نیست بلکه اعتاریه است و به صلاح موهبتیه. بحثمون رو نمو همین. خب حالا صحبت هم در این است که آیا این صفتی که انسان آن را کسب نکرده است و خداوند به او اعتاف ارموده آیا فردی که این صفت را دارد به نام اسمت از ویژگی اختیار برخورداره یا نه؟ مثل غیر معصوم که در افعالش مثلا در خوندن نماز اونی که معصوم نیست مختار هست می تواند نماز بخواند نماز نخواند یا روزه بگیرد یا روزه نگیرد دروغ بگوید دروغ نگوید وفای به وعده بکند یا نکند این در اختیارش هست بر اساس اوامل اختیاریه اراده میکنه و تصمیم میگرد کار خوب را انجام میده یا اراده میکند ترک کار بد را و ترک میکند اینجوریه دیگه یعنی کسانی که معصوم نیستن انسان معمولی اینجوریه حالا آیا معصوم هم همینطور هست یا نه؟ یعنی همین صفت و ویژگی را که سایر انسانها دارند او هم دارد یا نه وقتی که این صفت اسمت را داره و به خصوص که حالا اعتاقی هست از اول این دیگه این صفتتش ظاهر میشود قدرت بر فعل و ترک این یک طرف هم میشود دیگه لیسلهو قدرتون علل فعل و ترک بقیه ی آدم ها انسانها مکلفین دارند صفت قدرت را همچنان ولی ایشون دیگه نداره اگه بخواد جبری باشه که ایشون در افعالش مجبور باشد اینجوریه میشود یه سلب قدرت و الاختیار ازش میشود آیا اینجوریه هست یا نه؟ از کردیم که این را ما نقضن و حلا بحث میکنیم اول پاسخ نقضی میدهیم سپس پاسخ حلی پاسخ نقضی این است که حضر کردیم اگر صفت اسمت این ویژگی را داشته باشد یعنی لازمه را که هر جا که محقق شد یا هر گاه که محقق شد با صفت اختیار سازگاری ندارد قابل جمع نیست امر دائر است که یا اسمت باشد یا اختیار که مانعت الجمع هستند اگر واقعا اینطوری باشد لا فرقه که ما قائل بشویم که اسمت موهبتی هست و من اول الخلقه برای معصوم حاصل شده یا بعدا برایش حاصل میشود و به اصطلاح اقتصاوی هست فقط فرقش در این میشود که مثلا اگر فرض کنیم از اینکه بیس سالگی این شخص به اسمت رسید که این اسمت را براش حاصل شد از حالا به بعد دیگه اون اختیاری که داشت دیگه ظاهر شد رفت دیگه میشود از یک انسان غیر مختار ولی اون کسی که از اول این صفت را داشت از اول این اختیار را نداشت فقط فرقش این میشود اگر از باز ارزوگانیم اینطوری میشه نقضن یعنی در واقع داریم چه کار می کنیم؟ اشکال را تعمیم می دهیم دایره اشکال را توسع می دهیم حل نمی کنیم منطقه هم می خواهیم به طرف بگوییم که اگر این اشکال برای این قول وارد باشد برای اون قول هم وارد است یعنی شما هم باید یک فکر بکنید برای حل این مسئله این فقط به صلاح این ورزشکارها تو فقط تو زمین ما نگهد باشد این فکر نگهد نیست در این زمین شما هم هست منطقه هایی اینکه شما حالا بیس سال راحتید میگهد تا بیس سال ما نمیخوایم مشکل را حل کنید وقتی بیس ساله شد بعد حل کنید دیگه بلاخره و از اون وقت بعد شما هم با ما بیشونید یک فکری کنید ببینید که این رای چاره ای دارد یا نه نقض که می کنیم اینجوریه بعضی از رفقا در جلسه قبل که این را من عرض کردم فرمودن که خب یک قاعده فلسفی داریم که الازطرار بالاختیار یا الامتناع بالاختیار لاینافالاختیار طبق این قاعده عمل کنیم فرق بگذاریم بین این دو صورت یعنی اونجایی که اسمت را از اول این همراه خودش داریم بله این لازمه اشین است که دیگه فا بدل اختیار است ولی اگر از اول ندارد و بعد از مدتی پیدا می کنه حالا اون مدت هرچی باشه بعد از مدتی پیدا می کنه تس کان مختارن کان مختارن سمت ساره غیر مختارن چون که اینطوری میشه این مسبوق هست این غیر اختیارش به اختیارش قاعده ی الازطرار را برده باشه اینطوری با حکم به اختیار لا دنافع الاختیار اینطوری با حکم به اختیار بگوییم خب این یعنی نداره این ولی این لازمه ای را دارد ولی اون تالی فاصله ای که گفتیم اگر انسان مختار نباشه تکلیف می پره یعنی تکلیف موضوع عشق است که فرد عاقل مختار او مکلفه تکلیف برای او هست برای موجودی ای است این بگویی چرا تکلیف داره چون خودش خودش را به این روز انداخته است پس خداوند متعال که او را اینجوری که خرق نکرده بود که این بعدا به اقتصابهی اینطور شد اگر به اقتصابهی نبود و به اعتاالله بود از اول بگوییم آین بند خدا از اول که به دنیا آمده مسلوب الاختیار به دنیا آمده و چون مسلوب الاختیار به دنیا آمده است پس تکلیف دیگه نمیتونه داشته باشه چون تکلیف باید برای مختار باشه و قایت از تکلیف امتحان است این که قدرت ندارد اختیار ندارد چطوری خواهد امتحان بشود یعنی تکلیف و قرز تکلیف چه میشه از بین میره الان اگر یه لحظه تا موسم من این را اشکال را دارم در واقع تقریب میکنم که مستشکل یعنی در واقع جواب این سخنه که بنده عرض کردم به این قاعده کسی استناد کند آیا میشه بعد این حرف را زد و به این قاعده استناد کرد مورد مورد این قاعده هست یا نه چون بلافره اون قاعده قاعده درست نیست اون قاعده در جای خودش صحیح است که علی اضطرارو یا علی امتناعو بالاختیار لاینافالاختیار مثلا یک کسی فرضو فرماید که میتونه سطح امتحان میتونه سطح وضوع بگیرد و نماز بخواند حالا وضوعش را میگیم تدلیلش به تیمه از این میتونه سطح نماز بخواند ولی خودش را یک کاری انجام داد که اون صفتی که باید داشته باشد اون توانایی که داشت خودش از خودش سلط کرد یک کاری کرد که دیگه حالا نمیتواند میتواند الان نمیتواند به سو اختیارش بگیرد میتواند روزه بگیرد به سو اختیارش خودش را کاری کرد که دیگه را قدرت نداره میتونست مثلا فرض کنید که ظلم نکند اما حالا رفته است در یک جایی قرار گرفته است که دیگه بخواد یا نخواد باید ظلم کند منطق خودش این مقدمه ها را فراهم کرده اونجا میگن آقا تکلیف سر جاشه تکلیف سر جاشه میگن شما شاید که خودت کردی این کار را به سو اختیار خودت بوده این کار را مسلوب الاختیار کردی تکلیف ما هست و این عذر حساب نمیشود چون الاسطرار و براختیار لا جناب نیختار یه جا اینجاها به کار تو فقه تو فقه معمولا از این قاعده اینجاها استفاده میکنن که اگر یک کسی به سو اختیار خودش در یک شرایطی قرار بدهد که مرتکب گناه بشود به سو اختیار آیا اون گناه ازش معاخضه نمیشود به اون گناه میگن نه به سو اختیار اگر هست به اون گناهی که انجام داده تک تاعت یا فعل مسلوب معاخضه بشه در فقه یک چنین استفاده یک این قاعده بشه در فلسفه و کلام هم و یه بحثی مدن هست که وقتی که انسان اراده میکند اراده میکند که یک فعلی را انجام بدهد تصور تصدیق شوق انگیزه اراده این فعلی که این به اراده میکند این به اراده برش تعلق گرفت چه میشود؟ میشود واجب الاسول یعنی وجودش میشود قطعی و حتمی و تخلیف نپذیر اونوقت میگن آیا این با اصل اختیار منافعت ندارد؟ یه عده میگن که اراده کم که انسان بکند هیچ وقت فعل به مرز وجوب نیرسد همیشه یه اولویتی هست یه عده از آیان از متکلمین قاعده به قاعده اولویت هست نه قاعده از شیع و مالم یجب لم یوجد این رو قبول ندارند به خاطر همین هم هست که میگن تیامت دارد که اگر ما قائل بشم به این قاعده از شیع و مالم یجب لم یوجد و ازا سار الفعل و واجبا دیگه نمیشه کارش کرد دیگه واجب الوجود که شد موجود میشود بخوای یا نخوای دیگه میگن عیب ندارد چون که این الوجوبو یا الازطرارو اختیار هست در فلسفه و کلام اینجوری میگن پس این کار برداش اونجا همینطور هست میگن آ خب اراده کرده این قطعیت و حتمیت و لابدیت ناشی از اراده هست این لای و نافل اختیار بله اون حتمیت و قطعیت که قبل از اراده باشه اون منافع هست اما یا از خود اختیار حاصل شده یه عیب نداره نیاز از اون قاعده اولویت قائل بشیم مالم یجب لموجد مشکلی نداره اینکه بس اونجا به کار میره آیا حالا این قاعده رو با قبول داریم این قاعده الازطرارو بله اختیار لای و نافل اختیار قاعده درست نیست حالا اعظم اینست که آیا میشه باید در ما نهنوفی به این قاعده استناد کرد و بگویم که کسی که از اول معصوم نیست یعنی معصوم اسمت از اول بهش هیما نشده این قاعده ایلاهی بود داده نشده بعدها اقتصاب میکنه کارهای انجام میدهد که بعد به اسمت میرسد بگویم اون که از اول اسمت داد این فرض غلط است چرا؟ چون ما مواجه میشیم با انسانی که من اول خلقته که هانم مصدوب الاختیار پس این انسانی که اینجوری است دیگه نباید تکلیف داشته باشه و این باطله همه تکلیف داره اما اون انسانی که بعدم به این صفت رسیده است حالا به به اصطلاح علم و اصول و استثعاب این حال سابقه اش اختیار بوده مختار بوده خودش انتخاب کرده است کاری کرده است که خواهاش شده از معصوم و حالا از این به بعد دیگه مختار نیست ما بگیم خیلی خوبیم مصداق قاعده چی است؟ قاعده الازترارو بالاختیاره لا دناخل اختیار پس اگر ما قسمت را به شکل اول تفصیل کنیم طالب واسط دارد نباید ما راجع به معصومین چنین قولی را برگزینیم یعنی قسمت من اول الامر را نباید قائل بشیم نه راجع به پیغمبر نه راجع به امام نه راجع به هیچ کس اما قسمت سانویه ای که اصطلاحا میگن اقتصاویه قسمت اقتصاویه ایب ندارد یعنی ما اصلا قسمت را در مورد انبیاء و علمه و معصومین اینجوری تفصیل کنیم ادقید می کنیم نتیجه هایی می شود که اون قولی که قائل است به قسمت من اول الامر باشه باطل اما اون قولی که قائل است به قسمت بعدیه که اصطلاحا میگن اقتصاویه ایب ندارد تفصیل قائل میشه بر این این مسئله که حاضا محال و حاضا لحظه به محاله فس ما باید در مسئله اصمت این دومی را برگزینیم دیگه اون نظریه ای که از اول قائل به قسمت باشیم که شیعه معتقد است این را نمیتونیم قائل بشیم اگر این مطلب وارد بشه الان همون را حل نکردیم ما فعلا تو این نقضه نگه فرق میگذاریم ما بین این دو تا پس من سؤال را مجددا داده می کنم آیا این بحث ما مشموله و مستقل اون قائده یه الازترار و بالاختیار لا جناب تا میشود یا نمیشود عرض می کنیم که نقض اون قائده اینجا پیاده نمیشود نه اینکه قائده را ما نریفت از این ما تخصیص قائده نیست تخصص هست چون قائده ی عقلیه را به تخصیص نیست تابع ملاقشه تخصص هم خارجه چرا؟ به دو جهت دو تا نکته اینجا وجود داره که باید تحجیل کنیم نکته ی اول این است که خواهش من هم خیلی دقیق دقیق بفرمایید مسئله خود خیلی دقیق هست کن زور مسئله ما در علم کلام و اعتقادات داریم که خیلی دقیقا ایکش هم همینه که این بحث اسمت و اختیار و این است نکته ی اول این است که اصلا ما حساب را برسیم که این که میگوییم اسمت اقتصاوی هست یا اعتایی هست فرق اینا در چیه؟ در فرض اول قبول داریم که اصلا کلمه اعتا معناشن است یعنی اسمت معصوم ندارد که خداوند به او اعتا میفرماید این واضح معناش اونجا که میگیم اسمت اعتاییه و موهبتیه را ابهام توش نیست ابهام اونجا ندارد ولی اسمت را ندارد خدا بهش میده این قابل هست نصره که به اسمت و خدا فاعل هست اعتا میکنه معطی اسمت خدا هست انما الکلام در این اقتصاب که میگیم باید اینه کمی کالبوتشه کافیش بکنیم که آیا کسی که اسمت را کسل میکند نقش فاعلی دارد نقش سببی دارد تاثیر میگذارد آیا سببیتش و تاثیرگذاریش ازباب این هست که یوجدل اسمت و یوعقل اسمت هست در نفسه اینه یعنی خودش معطی اسمت به خودش هست و دیگه اینجا خدا نمیده هست یعنی هنوز خدا نمیده هست اما از این فرق بین اسمت ابتداییه که خدا میدهد و اسمت ثانویه که خودش دیگه برای خودش پیدا میکند و ایجاد میکند این که قطعا باطله این که باطله که برای خاطر اینکه فاقد الکمال محال هست که معطی کمال باشد نفس محسون ایران نداره هگر میداشت از اول خدایی بیدارد به ذات بود دیگه خدا فاقد این کماله مثل بقیه کمالات نداره دیگه پس دهنده این کمال که این صفت اسمت هست این خدا هست پس در هر دو فرق اسمت عطیتون الهیتون موهبتون الهیتون خب دقیقا بفرمایید چون این گاهی وقتا استلاحات گل میزنه آدم را گمراه میکنه اسمت خواهی نخواهی موهبت هست اصلا نمیشه هست ما چیزی به نامه اینکه ما موهبت نیست به خدا چی خواهی داریم ما خدا و برا خدا اسمت درست میکنیم اگه میتونیم تو اسمت درست کنیم اسمت یک کمال وجودیه و نفس قابل آن هست فاعل نیست نمیشه باید که یک شیء منجهت واحدت که ندارد از همون جهت داشته باشه میشه تناقض به حال هست احسن پس اقتصابی معناش چی هست از همون اقتصابی را کالبت چی خواهی کنیم وقتی که در اعتار این آقا موجود نیست نه اول نه ثانی پس چی خواهی میکنیم نقشش سببیتش انسان در اقتصاب در اسمت یا در تقوی مثلا اینا چی چی هست این معدیت هست یعنی علت اعدادیه هست خالق و زاره اون توجه فرمانید این زاره چی کار میکنه معت زرعست خالق و زرعست خیلی زمین را فراهم میکنه قابلیت را فراهم میکنه پس شخص معصوم اونجا که میگیم اقتصابی معنیشینه که این قابلیت را نداشت اگر کایش میکنم تا آخر بحث با من همراه باشید مطلب خوب روشن میشه این قابلیت را نداشت چون آقا علت اعدادیه الهی در فیضش امساق نیست قبض نداره خدا اصلا بست داره اولا و بزرگ اهل قبض نیست اهل بست هست قبضها از جانب غیر هست خداوند دائمان به از فیض میرساند اصلا خدا بیکار نیست ما خدایی نداریم که یه لحظه معتل نشسته باشد بیکار باشد پس همواره خدا به از فیض میرساند اگر قابل نباشه مثل خرشید هست هم طلوع کرده از اول تا آخر هم داهی نور میافشاند حالا یه جایی دیوار هست این دیوارها را بردار قابلیت ندارد الا خرشید چه فرق می کند براش؟ خرشیدی که دارد نور افشانی میکنند کارش نور افشانیه این فضا اون فضا اون فضا پشت دیوار این وره دیوار برای خرشید چه فرق میکنند این دیوارها را باید برداری از اول روشن شد اینجا قابلیتن نبود ده ساعت بعد روشن شد دقیقا در مثال تشویه معقول به محسوس ها پس بنابراین باید قابلی باشه خوب برزم دقیق کنید اونجا که میدیم اسمت موهبتیه و عطیه است از اول اون معنیش این است که اون فرد از اولی قابلیت براش بوده خدا فرق نداشته است که که خدا بیاد برون این که اینا با هم فرق بکنند یعنی قابلیت هاشون فرق بکنند برون هم داده باشه همجور علکی به این بگه نفر زحمت بگش بیس سال دیگه میدن این بیس سال دیگه یعنی این اون قابلیتی را که باید این اسمت های حتابش نداشته حالا پیدا کرده پس عطیه از خدا از اول باشد دوم باشد هر وقت باشد از این این فقط بند خدا چکار کرده یه قابلیت نداشته زحمت که که ده قابلیت فرق هم شده مثل زمینی هست که شورزاره یه زمینی هست که دائر هست آباد هست یه زمین آبادی حاصل خیزه فقط شما نیشکار نمیخواد بد را بپاشی آقبیدی میروید اما یه زمین که زمین کبیری شورزاری باید خواب شد برداری کود بهش بدی خوش بش به زمینی زحمت بکش تازه میشود حالا بد بپاشی کتوم زمین ها بهتر است اون زمینی که از اول بد را بپاشی چقدر میخرن این زمین کبیری شورزاری چقدر میخرن یه قابلیتش مشکل داره پس اقتصاب معنیش این نیست که من به خودم دادم این معنیش این است که بالاخره پای خدا درمیان است در نوع اقتصابیه بازم اسمت را خدا میده حالا یه از اول داده یا دوباره این نکتی اول که توجه داشته باشیم که اینا اون فرقی که اولادم خیال میکند که مثلا در خصول این اسمت از مبدع فاعل فرموکنه غلطی