نکه دوم این است که این اسمتی که قابلیتش مستند می شود ولو حالا به علت اعدادی یه سبب بلاخره یه سببیتی داره این انسان دیگه با اختیار خودش این کارها را کرده درسته؟ اینجا اون کارهایی را که انجام داده است کارهای خوب بود است که انجام داده است کارهای بد این آقایی که حالا به اسمت رسیده است و بعد از بیس سال سی سال چل سال کارهای خوب انجام داده است الهی انجام داده است یا شیطانی تا به اسمت رسیده است دیگه جوابیش esperoشن است دیگه نمی شود که کار شیطانی انجام بده است به اسمت بزار داد اون ضد اسمت است اون اسمت سوز است نه اسمت ساز پس کارهایی را که انجام داده تحضیب نفس کرده بایدها نبایدهای الهیه را انجام داده در سایه اونها این قابلیت براش حاصل شده است و اسمت براش بهتا شده درسته؟ خب حالا اون وقتی که گفتیم که این کارهای خوب هست این کارهای خوب مرضی و مطلوب خدای متعال و مراد به ارادی تشریعی خدا بوده یا نبوده؟ بوده دیگه پس خب حالا جمع کنیم میگی ترکیب میکنیم میگم اون اسمتی که حاصل شده هست مثلا بیستادگی اسمتی که حاصل شده محصول چی چیه؟ محصول اراده تشریعی و تکوینیه الهی هست یعنی از دو جهت به خدا مستند هست به اراده تکوینیه او هست اون وقتی که این قابلیت حاصل میشه میدهد چون اسمت رو گفتیم خدا ایجاد میکنه پس تکوینم ملکه اسمت صفت اسمت فعل الله هست یعنی خدا ای را ایجاد میکنه تکوینم خب چی باعث شده هست که این قابلیت حاصل بشده هست؟ اینم اون امر نحیه الهی هست ولی اگر امر نحیه الهی نبود که این این کار رو بکنه بر اساس اراده تشریعی الهی که به اسمت نبیدستید که پس که انا خدای متعال یک امر نحیه تشریعی دارد و این شخص را بهش میگه این کار رو بکن تا قابلیت حاصل بشه برو ریاضت بکشو کارهای خوب انجام بدو کارهای بد را ترک بکن تا برسید برحلهی که حالا قابلیت رو ایدام میکنه ما به تو اسمت رو اعتام میکنیم این قابلیت به امر منالله انجام شده خب حالا این اسمتی که محصول اراده تکوینیه و اراده تشریعی خداست به این خدایی کسی برگرده بگرده این خدای بزرگوه این خدای عظیم و شم این بنده خدا رو خودت حولش دادی به این اسمت با اراده تشریعیت از یک طرف با اراده تکوینیم از یک طرف اوریش رو توندیش به این برجه یه از اسمت از حالا هم که دیگه اختیار سلب میشود خب دیگه این تکلیف میکنی چه فایده ای داره لغوه خود شما خواستی خود شمایی که خدا هستی با اراده تشریعیت و تکوینیت یک صفتی بنده و به این بنده خدا دادی بر فرض این که اسمت با اختیار منافع دارد خود شما یک کاری کردهی که این بیفتر معصوم بشه معصوم هم که شد اسمت با اختیار که نمیسازه بنابراین این بنده خدا دیگه چه تکلیفی داره تکلیف چه فایده یه اصم داره تکلیف چه نتونی داره شما بودید که با اراده تشریعیتون و تکوینیتون اونجا که میگفتیم که الازترار و بالاختیار بسوی اختیار بود سوی اختیار بود مثلا میگه آه این خودش رفته هست یک کاری کرده هست که الان دیگه نمیساز نماز بکنه میگه آه به سوی اختیارش هست که خدا بهش گفته بود این کار بکنه نه یه از کرده بود ولی اینجا خدای متعال همین رو ازش خواسته یعنی این کارهایی رو که او کرده هست تا رسیده هست به این درجه ای که خدا اسمت رو به امیده چون قابلیت حاصل شده هست اینم به امر منالله بوده به رضای الهی بوده این تو چارچوب ارابی تشریعیت و تکوینی خدا عمل کرده اگر اسمتی که الان حاصل میشه و منفعت داشته با اختیار تکلیف این دیگه لرده از اینجا باید دیگه به خدا میگه آه تکلیف کردی چه فایده داره این تکلیف این که آقا قدرت که ندارد که و شون حتما باطل هست این لازمه را ایش کسی نمیتونه ملتزم بشود که بگویم حق تباریکه و تعالی کار لغم میکند با حکمت الهی نمیسازد پس معلوم میشود اسمت با اختیار منفعت ندارد میخواد این اسمت از اول باشه میخواد از آخر باشه و الا قابل حل نیست این نقضی قضیه بود اما حالا اصلا بریم سراغ حل مسئله که چه اعتاقی باشد از اول چه اعتاقی باشد مرحله دو و اصلا آقا این کلن با اختیار منفعت ندارد دیگه هم حل کنیم ها تا اینجا بس بس نقضی بود سرغ این که این منفعت ندارد چی هست؟ این هست که کارهای اختیاری رو ما دوباره بیارم تحلیلش بکنیم اصلا کارهای اختیاری چطوری انجام میشه؟ فید اختیاری کارهای اختیاری اصلا چطوری انجام میشه؟ این ها ریشه اش برمیگرده به اراده و سرانجام به علم یعنی فعل اختیاری دو تا ریشه دارد ریشه یکیش از جنس علمه یکشم اراده کارهای اختیاری ما اینطوریست دیگه علم داریم بر اساس علم من اراده میکنیم کارها انجام میدیم خب کجا کارها بد از کار در میاد؟ کارهای بدا خلاف خلاف هایی که از انسان سادر می شوند گناهان معصیت هایی که از انسان ها سر می زند به کجا بر می گردد یا بر می گردد به زعف اراده یا بر می گردد به زعف ایل شما رو بردستی کنید این رو هیچ منشه دیگه ای نداره منشه اش یا زعفل علم هست که نمی داند که این حلاله یا حرام انجام می ده یا می دونست هست یادش رفته هست یا سهر کرده هست این سهر و نسیان و جهل هر دوش زعفل علم هست یعنی نارسای علم پس یکیش اینو دیگه یک بچی از کارهای گناهان و معصیت ها ترک الباجبات یا فعل معاصی منشه اش به خاطر نارسای علم هست اونی که می داند حالا اراده شو بیرسیم ها اونی که می داند از جنبه علم مشکل ندارد که کار خلافتش سر بد ندهند عدل قاعده از اره علمی مگر این که نمی دونه یا یادش رفته یا سهر کرده نه حالا گاهی علمش مشکل نداره قشنگ می دونه یادش هم هست تراموش هم نکرده علمش مشکل ندهد بازم گناهتش تر می زند اینجا می گیم ارادهش دعیفه ارادهش تسلیم چه شده تسلیم نفس امارهش شده است نه عقلش ارادهش برای اساس نفس اماره شکل گرفته اراده ضعیفه ارادی ضعیف باعث می شود که تسلیم نفس و هوای نفس بشد فعل بدن جام بده مگه این طور نیست؟ یعنی اگر بخواییم تحلیل بکنیم کارهای بد انسانها را نهایتا یا به ضعف علم اراده برمی گرده یا به ضعف علم پس ما اگر یه آدم ای را فرض کنیم وقتی که کارهای خوب و بد را مطرح می کنیم از در علم همه می دانند علمش کامل هست مثلا شراب را می دوند که حرام هست می دوندن که این شراب هست چون گاهی وقتا نارسایه علم راجب حکم نیست دار راجب موضوع هست یعنی می دوند که شراب نباید بخوره حرام هست اما نباید که سرکه هست یا شراب هست می خورد نه این علمش در موضوع حکم و خود حکم علمش کافیه نه فراموش کردن نه نیستن وقت نه جهل افتدایی هاییش کدوم اراده شم قویی هست و اگر یک چنین آدمی باشه شما فکر می کنید دیگه این گناه می کنه اگر ما یک فرد را در نظر دیدیدیم این تحلیلی که دارم خدمتون عرض میکنم لطف الهی انایت شده هست تا به این سبک و تا حالاتم من به ذهنم این تحلیل نمی ده بود و این تحلیل قشنگ حل می کنه منشع کار خلاف این خلاف یا زعف الهیم هست یا زعف اراده پس اگر یک فردی باشد که نه زعف الهیم دارد نه زعف اراده این گناه هستش سر نمی زند این تا اینجایی مسئله شما می گید خب اینا چی شد بسیار خب حرف درست هست زعف علمی ندارد زعف اراده هم ندارد قطعا کارهای خوب از اون سر می زند کارهای بد سر نمی زند خب به اسمت چه رفتی داره میگیم ها معصوم چی چیش با بقیه فرد می کنه ها معصوم چه فردی با بقیه داره خدا رحمت کنند البامات هوا سوایی گای وقتایشون یه اشاره هایی داره اون اشاره ها را آدم خیلی خالیش نمی شه بعدم که یه خوردی چیزایی به ذهنش می رسه می فهمه که این اشاره ایشون خیلی معنی داره ایشون می فهمه که اسمت انسان معصوم را معهویتش تغییر نمی دهد انسان همون انسان هست پس اسمت چه نقشی ای فهمه کنه که این معصوم فرد می کنه مرحوم علم مستنده نظرش چی هست دیگه ایشون اسمت را اراده و همه اینا را بردیده به علم می گه او یه علمی دارد که حب براش می آرد یه حبی که دیگه اراده شم در دلتر تحت تذکیر الهیه این نتیجه هاش بلاتر این می شود قوت الاراده و قوت الال قوت معصوم فرقش اینه دیگه حالا شما خودتون داوری بپرمایید دیگه مسلم روشن شد اراده و علم از اسباب اختیار هست از اسباب فعل اختیاریست تاجه شده چی می شه داستان اصلا فعل اختیاریه از مبادیش علم و اراده هست یعنی فعل اون وقت اختیاری هست که مسبوق به علم و اراده باشه خب این هست فرقش فقط با بقیه این هست که علمش قوی تره ارادهش هم قوی تره خب سبب اختیار قوی تره زعف نیست در اینجا چون ماهیت اختیار و حقیقت اختیار معلول و محصول علم و اراده هست هر کس که علم و ارادهش قوی تر باشه این اختیارش هم قوی تره یعنی آدم های غیر معصوم ارادهشون تحت تحصیل انگیزه های نفتانی هم ممکنه شکل بگیره ولی این نه این ارادهش بقیه تحت دوائی اقلانی شکل میگیره این آدم قوی تره یه دیگه پس بنابراین اسمت که نمیاد اختیار رو از بین ببرد بلکه تحکیم میکنه چرا؟ چون اسمت بر میگردد به علم بر میگردد به اراده قویت الاراده قویت الال این اراده قوی و علم قوی که منشه اختیار هست چیزی که منشه اختیار هست اختیار سوز نیست اختیار ساز هست اسمت علم هست و اراده علم و اراده اختیار ساز هست یا بگویید مذهر اختیار هست نشانه اختیار هست هرچی بگید چه بگید که علم و اراده اختیار رو می سازه چه بگویید علم و اراده نشانه اختیار هست خب هرکس که علمش بیشت منشه اختیار هست و اراده اختیارى اختیارش قوی تر اختیارش نمایان تر اختیارش قامتر یعنی فرق معصوم با غیر معصوم نه اینست که ناقص تر است در مسئله اختیار بلکه اختیارو قوی تره اینست که مثلا برنامه شهد مسحری یه چیزی دارن تو برد جبرو اختیار بگن آزادی های معنوی آزادی های اجتماعی و آزادی های معنوی آزادی فلسفی آزادی معنوی اینم برنامه جعفری هم داره علامه جعفری در جایی کردید میگن اون آدم هایی که آزادی معنوی دارند مصداق تام آزادی هم ولی یه کسی میخونه آزادی اجتماعی دارد دموکلاسی به سفر دعلا اما آزادی معنوی اصلا ندارد یه اصیره آزادی فلسفی داره یعنی این کنم یا آن کنم اما این کنم یا آن کنم هشت ناشی از شهرت هست اونم میگرد این کنم یا آن کنم آره هم میگرد این کنم یا آن کنم ولی اون این کنم یا آن کنم فلسفی آره و معصوم ریشه در اون عقلانیتش دارد رضا کامل تره پس وقتی که اختیار پرمیشه از قفتون که محصوله و منشعش علمه و اراده هست هر که علمه گره قوی تر شد محصول فرقش با بقیه در چی هست در اینکه علمش قوی تره این ارادهش قوی تره بنابراین حلش این شد نه تنها اسمت با اختیار منافعات ندارد بلکه باید بگوییم تحکیم کننده اختیار هست چرا؟ چون که اسمت یعنی علمش قوی تره محصول و ارادهش قوی تره علم و اراده هم که منشع اختیار اصلا فعال اختیاری با علم و اراده شناخته میشنند منحوه سبزاواری در منظومه میفرمایی دارد این رو همه رو میگیم دیگر ارفان و فلسفه و قرآن و همه چیمی بعد اونجا میفهمد لِلْقُدْرَتِنْسِ قُوَّةً فِعْلِیَةً اِمْقَارَنَتْ بِالْعِلْمِ وَالْمَشِیَّةً یه بار دیگه میخانم لِلْقُدْرَتِنْسِ قُوَّةً فِعْلِیَةً قوی فعلیه رو بشکوی اختیار تیل وقتی که این قوی فعلیه مسبوط باشد و مقارن باشه با علم و اراده باشه اگر با علم و اراده باشه اگر نباشه میگن قوی هیوان اگر علم و اراده باشه باشه میگن قوی انسان یعنی قدرت ولی اگر نه علم و اراده نباشه میشه قوی مثلا هیوانات هیوانات هم اونا دارن قدرت فعلیه رو کارم جامد میدن دیگه اما همراه علم و اراده اونیست انسان فاستف Shhilash همراه علم و اراده هست هرشی علم و اراده قوی تر باشه اختیارش هم قوی تره و سلالله علی محمد و آله تا اللهم صلی علی سیدینا محمدی نبی الامی و علی آلی و عجیل فراجه محمد سیدینا محمد و علی سیدینا محمد و عجیل فراجه نبی آلی و علی سیدینا محمد سیدینا محمد سیدینا خدافير از قرآن از عمر محمد سیدینا را قرآن بزرگ آن از قرآن موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی بزنید موسیقی شما دعا کنید که آدم بشید دعا کنید که حتی به همین زواهر اسلام عمل بکنید ما که دستمون به اون بواتن نمیرسه اتلاقل به این زواهر عمل بکنید من زائد میدانم که در خدمت آقایان که هستم مثل بگم من دعا میکنم و بنامان بر این است که به دعا کفایت کنم من دعا میکنم که خداوند تبارک و تعالی ما را از قیدوبند نفس اماره نجاته من عرض میکنم که خداوند ما گرفتار هستیم گرفتار در دست خودمون هستیم گرفتار به نفوس خودمون هستیم و گرفتار به نفوس خبیسهی که ور زد اسلام و مسلمین عمل میکنند ما را و همه را از این گرفتاری نجات بدهیم موسیقی خداوند دا تو فرمودی که ما دعا کنیم و تو استجابت کنیم ربنا آتنا فی دنیا حسنه و فی آخرت حسنه و من باید ارز کنم که احتمالا حسنه این نیست که ما حسنی دنیا مال و انبال تهیه کنیم ما مقام تهیه کنیم در این آیه شریفه خیلی نکات هست ولی من حال گفتیم من شن ندارم ولی اجمالا این که حسنه عبارت از این است حضرت را حسنه دنیا ربنا آتنا فی دنیا حسنه حسنه در دنیا این است که انسان در هر قدمی که برمی دارد در هر مقامی که پیدا می کند در هر تی از خدای تبارک و تعالی که به اوه تامیشه اونها را برگرداند به صاحبش اگر مقام و دنیا هر چه پیش ما به ما اقبال کند اگر ما به او اقبال کردیم این حسنه نیست روایات مختلفی که در این باب هست و تعبیر شده است مسادیقی را ذکر کردن اختلاف ندارم اون روایات اونا مسادیق را ذکر می کند ولی حاضر مسادیق مختلفه در روایات ذکر شده است و در رسان مفسرینم جهات مختلف گفته شده است لیکن این چیزی که من احتمال می دم حسنه اون هم به طوری که کنه اون یک حسنه در کار است یک حسنه است که این حسنه در دنیا هست و حسنه واحد است در آفره و همه عبارت از این است که ما به مقام قرب خدا برستیم ما بفهمیم که چه بکنیم اگر مقام ما را توجه به دنیا داد به آران ماده داد این هم هست اگر نماز بخوانیم برای رسیدن به یک معاهدی ولو در آخرت این هم حسنه نیست حسنه عبارت از اون است که ما را برساند به اونجایی که عقل ما نمیرسد قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن قرآن ایماد sta เพکاexist Dan موسیقی