امراه لحظات ارزشمند شما بزرگباران و عزیزان هستیم دقیقا ساعت 6 بامداد هست من آرش دارابی هستم همراه با همکاران بسیار خوبم آقایان سید احمد محمودی مهدی سلیمی و روح الله محسنی انشاءالله تا ساعت 14 با شما خواهیم بود و برامایی که در این ساعت پخش میشه رو برای شما انشاءالله پخش خواهیم کرد و شما خواهید شنید برکرانه نور عنوان اولین برنامه ایست که تقدیم شما میکنیم مباحث پایانی و جنبندی تفسیر سوری معده توسط حضرت آیت الله جوادی آمالی تقدیم به شما برکرانه نور و انزلنا ایلی که ذکرانی تو بین مناسی ما نفذید ایلیهم و لعلهم یتفکرون بسم الله الرشمن الرشیم و امتعادبهم په انهم عبادو که و امتعفرهم په انکن تل عزیز و حکیم یکی از مباحث پایانی سوری انبارک معده مربوط به همین آیه است که مسئله عذاب و مغفرت است در بار عذاب و مغفرت یه بحث کلامی است به ایک بحث حقوقی و فقهی بحث کلامی این است که اگر کسی برابر با قبانین الهی عمل بکند گدشته از تکامل روح در قیامت از بهشت برخوردار است و اگر کسی نسبت به تکالیف الهی تمرد داشته باشد گدشته از تناظر روح و حبوت روح در قیامت به کیفر جهنم و باننده اون مبتلا قد بود اون چی که مسئله به ثباب و اقاب قیامت برمی گردد این میشه مسئله کلامی اما اون چی که مربوط به نشعه دنیا است میشه مسئله فقهی و حقوقی سامعی بدون قانون نخواهد بود اینها دیگه روشن است و چون افراد مجتمع به همون دلیل که به قانون نیاز مندن به همون دلیل هم به دستگاه قضایی محتاجند آیا انسان به این قانون هم عمل میکند یا نه؟ این چنین نیست که همه انسان ها به همه مبادر قانونی عمل بکنند یه عده تخلف میکنند ماید برای متخلفین یک کیفر و مجازاتی هم مغرب کردن پس یه عده تخلف میکنند در برابر قانون باید برای متخلفین هم قانون وزگه و اونهای که این قانون قضا را اجرا میکنند اونها هم احیانا تخلفی دارند یه سلسله قبانینی هست برای تخلف غزات و یه عده هم هستند که قاضیان متخلف را محاکمی کنند خب قهرم قانون وسیعی در ممکنه دازم است زیرا در این قانون اگر این رسلاح قضایی وقتی میتواند قانون داشته باشد که برای سائر مسائل جاری کشور قانون قبلان وعز شده باشد یعنی افرادی که در یک کشور به ممکنه زندگی میکنند هر کس، هر کاری دارد یک قانونی باید برای اون کار باشد اگر کشاورز است برای کشورزی یک قانونی و اگر اهل صنعت است برای سنت یک قانونی اگر اهل شیلات است برای شیلات یک قانونی و اگر اهل پیشوری به کس و تجارت است برای تجارت قانونی این گفتی می شود برای کشاورزی قانونی در حقیقت یک کتاب است یه دفترچه و جزبه نیست قانون کشاورزی کتاب مبسوطی رو خواهد داشت صدها ماده است ده ها تبصیر است که می شود قانون کشاورزی که بخشای عظیم کشاورزی با اون قانون دارده است این گفتی می شود صنعت قانون دارد از صناعی دستی تا صناعی منتاج تا صناعی ابتکاری اینا یک کتاب است برای این ها بلوان قانون اون هم صدها ماده است ده ها تبصیر است و همچنین بخشای دیگر اگر قانون نباشد دستگاه قضایی افزاری ندارد دستگاه قضایی وقتی کار افراد را برابر با قانون می سنجد می بند کسی تخلف کرد و کسی تخلف نکرد تخلفید مدن تخلیف و عدم تخلیف وقتی است که دی کاری را انجام بدن که متابقه با قانون مدمن باشد یه دی کار را انجام بدن که متابقه با قانون مدمن نباشد هم دور حالا اگر چون که کار متابقه با قانون مدمن بود برای تشویق اون هم یه سلسله قوانه میست و اگر متابقه با قانون مدمن نبود برای تنبیه اون هم یه سلسله قانون مدمنیست خب چون کاری فروپاداش هم بلاخت باید برادر یک قانون باشه قهرن قانون تخلف از بخشای گناگون گناگون خواهد یه وقت از کسی تخلف مالی دارد یه وقت کسی تخلف ارزی دارد یه وقت کسی تخلف خون دارد تعدیمی کند کسی را از پا برمی آورد و می کشد و مالند و اون غزاتی که اهددار تطبیق کار مردم با قانون مدردونن از اون جهت که نه معصومن و احیانا ممکن است برخلاف عدل دفتار بکنن باید یه قانونی هم باشد برای تخلف غزات یه ادهی هم باشن که غزات متخلف را به محاکمه بکشانن و برای این که مسئول از تسلسل همسال و زارک باشد بالاخره باید به یه جایی ختم شد. خب اگر یک نظام نظام اسلامی بود و همه اینها را دین پیشبینی کرده است اون که اهددار تدوین این قوانین امومی است اولا تدوین قوانین قضایی ثانیم تدوین قوانین محاکمه غزات از سالسن یه فقیه جاموشترهایی دارد اون که به تنهای مقدور و میسورش نیست قطعا ادهی را دعوت میکند با اونا مشروعات میکند و یا منصوب میکند یا میگمارد تا این کارها را انجام بگید خب حالا اگر کسی قبول کرده است که ما ولایت فقیه را در محدوده قضا قبول داریم بیش از قضا قبول نداریم این میتواند حکومت را دیگری رشته باشد و قضا را فقیه مجتمعیت جاموشترهایی خب این قانون را چون قضا بدون قانون نخواهد بود قانون هم از اون دامداری رمسرای دامنی کوه گرفته تا جریان هوایی هواپیمه ها تا جریان دریائی دریا نوهدها یا زیر دریائی زیر دریادارا برای همه اینها باید قانون باشد وقتی میگن قوانین دریائی یعنی یه کتاب قطور دریافت ملخص دو سه هزار مددی وقتی میگن قوانین هوایی که کی تجاوز هوایی کرده کی تجاوز هوایی نکرده کدوم خلابان تخلف کرده کدوم خلابان تخلف نکرده اونجا که باید سی هزار پا بره کمتر رفته یا بشتر رفته چند مایلی باید حرکت بکنه خلاف کرده نه نکرده این میشه کتاب یعنی کتاب قطور خب شکایت هایی که تنها شکایت زید و عمد در مسئله پارچه فروشی و پارچه خریدن نیست این کشور هست همه هر روز با هم اختلاف داره از اون دریایی ها بود زیر دریایی ها بود شیلات دریایی رفته تا اوج آسمون ها قهرن ده ها جل کتاب هست چون که الان هست خب این همه قوانین باید برابر با مقررات اسلام و حکام الهی باشد دیگه اگر کسی قبول کرده تقیه جام و شراعه در اصل قیبت سمت قضا دارد وقتی قاضی است چه کار مردم را برابر با قوانین ارزیابی کند ببیند متابق قانون هست یا نه خب قانون را دیگری وز بکنند یا فقیه جام و شراعه قانون البته اسلام وز کرده است تنها کسی که صلاحیت دارد برای تطبیق قوانین مدون با قوانین الهی فقیه جام و شراعه است حالا او یا به تنهایی یا با مشروعیتی ادیه بالاخره این کار را می کند خب پس اگر گفته شد قضا و دستگاه قضایی در اصل قیبت در اختیار فقیه جام و شراعه است یعنی تدوین هزارها ماده قانونی تا هر که اختلاف داشته باشد این دستگاه قضایی بتواند کار را با اون قانون مدون متابقه کند و این هزارها متخصص می خواهد خب هزارها متخصص را از کجا پیدا کند بدون تأسیسی دانشگاه های امیر پس دانشگاه ها لازم است کجا مگر این مقدمه واجب واجب است فقط نصف سلم است که از معالم تا کفایی مثال می زدن که مقدمه واجب واجب است مثل این که اگر مولا گفت کنه الاز سد نصف سلم واجب است فرق است بین یک اصولی هرفعی و یک اصولی فقیه مثل این که فرق است بین یک فیلسوف هرفعی و یک فیلسوف جامعه اونای که فلسفهشون هرفعی بود وقتی می خواهدتن مثال بزنن به زحمت می افتدن اما مرحوم بوالی وقتی که می خواهد مثال بزند نوعا یا از مسئله تبی مثال می زند یا از مسئله ریاضی مسئله امیق اون اصولی های که فقیه هن نه هرفعی فقیه فقیه دستشون نیست وقتی با آمخواست مثال می زنن فورا اکتومی علما لا تقنون فساق اما اون اصولی های که فقاحت تامه دارن فورا آمخواست که مثال می زنن به یک آیه به یک روایت یا به فرمون حدیث معاملات یا به فرمون حدیث عبادات که اصول رو می برن در متن فقیه تا تلده می فهمه به این که آمخواستی که می گن اکتومی علما لا تقنون فساق نیست اینجا نمونه شده پیاده شده است خب حالا وقتی گفتن که مقدمه واجب واجب است یعنی همین مثال معالم تا کفایه همین جور باید باشد که اگر مولا گفت کن علسط نسب سلن واجب است اینه معناش یا اگر گفتن به این که اگر بخواهید به غیر خدا مراجعه کنید تحکم و تاغوت است لتحکم بین الناس به ما عراق الله بخواد پیاده بشود باید قوانین الهی پیاده بشود شاید کارشناسی لازم است یعنی همه دونه دونه اینها رو دین آیه باید نازه بکنه که یا ایوهاللازین آمونه برای زیر دریای این یا ایوهاللازین آمونه برای هوای اون خب بس عقل رو برای چی داد این عقل حجت خدا است ابن سکید از وجود این باره که امام رضا سلام الله سآل میکند که از کد خیلی هم مدعیه این ما از کدوم باید بفهمیم فرمود خب این عقل رو خدا برای چی داد این عقل حجت الله است حجت الاسلام است این منبع قنیست برای دین منتا اصول با دیرو خب باز بکنه قلم رو و عقل کجا است تا کجا عقل دسترسی داره تا کجا عقل پشتفی داره این چی میگن مقدمه واجب واجب نیست یعنی نقلن واجب نیست عقلن واجب است حالا اگر کسی مقدمه واجب رو نیاورد وزیر مقدمه ترک شد خب جهنم میره دیگه منتا دو تا عقب نداره کدوم اصولیست که گفته عقب نداره همونی که نقلن واجب مقدمه واجب رو… باز باز دو تا عقب نداره حالا این کسی نماز نخوند و وضوع نگره روکی دوبار عقب نمی کنن که اونجای که وجوبش نقلی است مقدمه وجوبش مقدمی است حالا این کسی نماز قصد نکرد و نماز نخوند دو تا عقب که نداره که با اینکه وجوب غص نقلی است و آیم گفته فرمود این کنتم جنبن فتح رو او جا احوادم کمیال غاید اولا مستمون سا و رم تجدومان فتیم با موسید تریوان این نتیمون کردن نقص کردن نبوزوی درسته نماز خونده بشه از یه اقاب نداره وجوب مقدمه وجوب غیری است نه وجوب نفسی اینه مسلحت در مصنعونی است مسلحت در زهر مقدمه است چون زهر مقدمه فوت شده مقدمه واجب واجب است اقلا واجب است نقلا واجب نیست این دو هیچ اقاب ندارد اونجا که مقدمه نقلا واجب است اونجا بشه از یه اقاب نیست چون وجوب مقدمه وجوب غیری است نه نفسی خب بنابراین اگر دین میگوید من پیامی دارم به جهانیم و همیشه زندم و میتوانم مشکلات جامعه رو حل کنم حالا اگر کشتی های دریا تصدف کردن یهده کشته شدن این متخصص نمیخواد یا میخواد اسلام میگوید که دستگاه قضای من در اینجا ساکت است خب همون طوری که متخصصان پولیس راه نمایی هست متخصصان دریایی هم هست متخصص سهرایی هم هست متخصصان زیر دریایی هم هست این مالی خب پس قوانین میخواد که خود قانون مجلس طلب میکند به صدها متخصص میکند کارشناس برای موضوعات طلب میکند که دانشگاهات میطلبند حالا تازه دستگاه قضایی آمده دستش باز شد یعنی قانون مدون دارد کارشناس دارد اعمال متخاصمه این رو با این قانون مدون با مزارت کارشناس و کارشناسی کارشناس رو ارزاوی میکند حالا یه حکمی سادری کرده این حکم رو کی باید اجرا کنه حکم سادری کرده که یه اده اعدام یه اده زندان یه اده شلاغ یه اده آزاد اینهایی که باید آزاد کنه زندان به دستی کیه به دست حکومتی دیگه خب اگر فقیه جاموشترات حق قضا داره این قضا شدی مسئله بگه یا قاضی باشه مسئله گفتن که امون فتوه دادن هست که خبر هست نه انشاء حالا اگر دو نفر یا دو گروه متخاصمه هم بودن و آمدن پیش فقیه جاموشترات فقیه حب کرده که بعضی رو باید اعدام کنن بعضی رو باید زندان کنن بعضی رو باید جریمه کنن بعضی رو باید شلاغ بزنن بعضی هم بگونه هم باید آزاد بشن خب این قوانونی که باید اجرا بکنه خب زندان به دست کیه شلاغ به دست کیه نیروی ازدائیم به دست کیه نیروی نیزاییم به دست کیه این اگر فقیه جاموشترات اینها رو نداشته باشد که نمیتواند قاضی باشد که پس اگر کسی پذیرفت فقیه جاموشترات در اصل قیبت غذا دارد حق غذا دارد نه تنها او حق غذا دارد دیگران حق غذا ندارن مشه تا اوت پس بخش عظیمی از کشور داروی رو پذیرفت است مطلعه بعدیان است که الان چند سؤال اینجا تر شده یکی این که مسئله ولایت فقیه در کشورهای متعدد چگونه است؟ یک یکی این که مسئله ولایت فقیه در داخل یک کشورهای مطلق است یا محدود این دو ولایت فقیه در کشورهای متعدد اگه اینا واقعا ارتباطی با هم نداشته باشن هیچ برخوردی هم با هم نداشته باشن خب عب ندارن هر کشوری بر تحت ولایت یک فقیه اداره بشه برد مثل این که در مسئله غذا همین طور است یک فقیه جاموشترات غذا یک شهر اداره میکنند کشوری اداره میکنند فقیه جاموشترات دیگر غذا کشوری دیگر اداره میکنند و اما اگر مجموعه جهان با منظری دهکده شد مواسیق بین نور ملل هست روابط بین نور ملل هست یک کسی باید باشد که حرف مسلمین را در جهان بزند خب اونجا چاره جز وحدت رحبری نیست اگر هیچ ارتباطی با هم نبود اونجا تعدد جایز است و اما اگر نه مواسیق بین نور ملل هست سازمان بین نور ملل هست یک جایز که حرف اسلام را باید بزنند یک جایز که وقتی پیام میرسد مشخص باشد حساب شده است خب اونجا جز وحدت رحبری چیز دیگر نیست مطلع بعدیان است که آیا ولایت فقیه در داخل کشور محدود است یا مطلق منظور از محدود بودن و مطلق بودن اگر منظور آن است که در برابر اصل دین معاذ الله مطلق است نه هر که هست و هر چه هست زیر مجموعه دین است در برابر دین مقیده اگر منظور آن است که نسبت به قانون مدون قانونای عروفی یا قانون اصاسی ورادش مطلق است خب بله مطلق است برای این که ما سه جور قانون داریم به استلاح یه قانون آیننامه ایست که این در حقیقت اسمشو قانون نمیگن که هر وزارتخونه در تدوین آیننامه مجاز است ولی برای داخله خود اون وزارتخونه این آیننامه در حکم قانون است خب مسئولی این اون وزارتخونه در هر مناسبتی ممکن است این آیننامه داخله رو عوض بکنه این یک بالاتر از آیننامه قانون عادی است که مجلس شورای اسلامی تدوین میکنه خب هر وقتی میبینید نمایندگان مردم چیز رو مسلحت دونستن کم یا زیاد میکنن بالاتر از قانون عادی قانون اصاسی است که اصول است نه مواد اون در اختیار خودی مردم است هر وقتی که مردم دیدن این کم از زیاد میکنن و از این زیاد از کم میکنن از این این که ده سال آزمودن دیدن که یه پست نخص وزیری باشد یه پست ریاست جمهوری این مسئله در کشور نیست و خود مردم آمدن چند تا قانون چند تا اصول از این اصول کم کردن چند تا اصول اضافه کردن خب چیزی که مردم بتونن اضافه کنن کم از زیاد کنن رضا آرات خودی بتونه کم از زیاد کنه ملیس شعرهای اسلامی بتونه کم از زیاد کنه خب فقه یه جامع شعرهایت بطلون کم از زیاد بکنه اما نسبت به اصل دین احدی حق حرف نداره همه بردر مطلق در برابر آئین نامه مطلق است در برابر قانون ملیس شعرهای اسلامی مطلق است در برابر قانون اصاسی مطلق است اما در برابر اصل دین که عهده مدن ناس هست که عهده مدن مکلفین هست این هم جواب اون سال مطلعه بعد یکی از اون سوالات مکتوب آن هست که اگر رهبر و ولی فقیر دستش باز باشه میشه هر جمعه سر از استبداد در میاره و ماننده این چنین نیست البته چون در غیر معصوم این خطر هست آن اصاسی رو پیشبینی کرده آن اصاسی در اصل صد و هفت به بعد وظاقه رهبری رو مشخص کرده اصل صد و یازده مجلس خبرگان را برای این کار مشخص کرده برای رهبر در قانون اصاسی یه سلسله وظاقه به حدود اختیاریاتی معین شده است این یک مجلس خبرگان همون طوری که از دیر زمان سنت برای این بود که مرگه را با اهل خبر تشخیص میدادن یا قاضی جام و شراعت را با اهل خبر تشخیص میدادن حالا هم فقیه ونی و ونی فقیه را با خبر تشخیص میدن مجلس خبرگان که یک عهد کارشناسان فقاحتن و عدالت اونا میبینن که فروند زید واجد این شراعت هست او را به مردم معرفی میکنن نه او را نسب بکنن تا بشه وکیل مردم این بنبان والی به مردم معرفی میکنن مردم تولی دارن نه توکیل بعد همین مجلس خبرگان کارهای رهبری را برابر اون وظاقه و اختیاراتی که قانون اصاسی به او داده ارزیابی میکنن اگر دیدن این کارها موافق بود که خب سخنی نیست اگر مخالف بود از او توضیح میخواهن اگر دیدن در حقیقت مخالفت نیست اینا اشتباه برکردن که خب باز سخنی نیست اما اگر دیدن نه واقعا بهبر کارهای انجام میداد که برخلاف قبانین هست یا نه توان اجرا اون رو ندارد در هر یک از این دو حال این منعزل از شرعن نمعزول انعزال او همون برکناری اوست که در قانون اصاسی قبلی آمده بود برکنار میشود نور رو برکنار میکنن این مثل اینکه یه مرجع تقلیدی در اواخر اگر به سهونسیان مقتلا شد این از مرجعیت برکنار میشود منعزل است نه اینکه او رو معزول کنن اگر یه فقیه جام و شرائطی در اواخر سن در اثر پیری گرفتار سهونسیان شد او از سمت قضا منعزل است نه اینکه او رو معزول بکنن کار مجلس خبرگان نسب و عزل نیست کار مجلس خبرگان معرفی کسیست که سمت رو دارد یا معرفی کسیست که از سمت برکنار شده است و مردم میگوین حالا او دیگه این سمت رو ندارد نه ما او رو برکنار کردیم دست او باز نیست اینم این مطلب مطلب بعدی که باز در این سآلات مکتوب آمده است اینست که در باره ولایت فقی هرگز به امور استحسانی اکتفا نشده چون بحثای رسمی ولایت فقی علاحده مطرح شد اینجا یه بحث جنبی بود که اشاره شده مسئله ولایت فقی اینست که اونی که تو مملکت حرف اول و آخر میزنه مسئله مال است و قانون نه مال به دست مال مردم است نه قانون مال مردم بیان و ذالک اینست که اگر یکیسی مالی داشت و یه حقی داشت مثلا یه زمینی داشت یه خانهی داشت این خانه مال اوست این زمین مال اوست میتواند وکیل بگیره اما اگر مال مملکت مال مردم نبود قانون مملکت مال مردم نبود وقت مردم فقیه جامعه شراعت را وکیل بکنن یعنی حق بالعصاله مال مردم است مردم بشن مبکر این حق را به وکیلشون بدن که اعمال بکنن یا نه اونی که مالک مال است اونی که مالک قانون است او باید متولی معین کنن مال اصاسی من بکرد معدن نفت و امثال معدن نفت است دریاست به منابع دریایی حضاست به منافع فضایی جنگل است به منابع جنگلی و ده ها امور دیگر که جزه معادل انسال زرگ برمیگرده همه این ها جزه انفال است یسالونه که آن انفال غیر انفالوی الله بررسون خب اگر از این ها بگذاریم میوفته مسئله بجوهاد شرعی وعلوم انما قنیمتون منشین فان لله خمسه وی رسوله و هزر قربان خمس ما این است و در روایات فراوان آمد است که الخمسو لنام خمس مال امام است خمس فقهی غیر از خمس عرفی است خمس عرفی میگن ساداد خمس میبرن ولی حوزه علمیه با سحم امامه داره مشهد این خمس عرفی است که اون یک پنجم است اون بیست درصد است اونگاه این بیست درصد نیمی به نام سحم امام محروف است نیمی مسرفش ساداد خب پس اون سرمایه ها و سربت های اصلی مندکت مال مردم نیست و مردم وکیل بگیره بحث در نظام اسلامی است به جامعه مسلمان است به جامعه دینی است جامعه است که به انشداله اگر uneimientos أعاذالله قبله anger ا recompنه من gest chief انها همونطور آنها رفتار استth مدن نقل آنها دارن غاز آنها دارن مواده الاق Kylie وکیل وقیل supports اما به نظام اسلامی مراقب وی slips مال مقا من تورونست این هم چیزی لحظه امامه است اگر مال مقا من امامه است قبل انها آنها درازان هست در بارا خیلی چیز است Hopefully someone who doesn not take sollte 好不好 این امور است باید یکیسی رو معین بکنه الله معین کرده فَاَمُدْ اِنَّمَا وَلِيَكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينِ آمَنُ اللَّذِينِ وَقِيمُونَ السَّلَاوِ اَتُونَ اَزْدَكَابُهُمْ رَاکِ اُن بعد اون نائب خاص معین کردن دو نائب آم خراز آن است که اونی که حرف اول مملکت رو میزنه قانون است دو سرمایه سروت مملکت فا سروت رو که بررسی کردید مال مردم نیست قانون هم حدود الهی قضای الهی این مگر مدون مردم است محصول فکر مردم است که مال مردم باشه یا این را الله تدوین کرد و مال الله است خب این از سارق و سارق فقط و ایدیا هما این مال مردم است که مردم برای اجدای او وکیل بگیرن یا مال الله است که الله برای اجدای او بلی نصب میکنه وقتی قانون را اصاب کردید سروت اصاب کردید میبینید مردم در برابر الله صحیم نیست خب کجای این شده استحسان؟ این شده برهان اینی که معلوم صاحب جبهه رزمان لاله اون یک ورق رو حتما متابع فرمد در جلد بسوییک میگرد بالاخره شیعه حالا این خصوص شیعه رو گفته مسلمین بالاخره زمان در زمان قیبت امرشون باید منظم باشه یا نه یه نظامی میخوانیست سیستم حکومتی میخوان یا نه سرمایه های چی باشه؟ غیر از قرآن باشه و غیر از روایات؟ خب قرآن روایات که سرمایه را مال امام میدونه که سرمایه که مال امام است مردم وکیل بگیرن بیان معدن نفت را و معدن تلا را استخراج کنن برابر آراء مردم صرف کنن یا برابر آراء کسی که نائب امام است صرف بکنن اینه که صاحب جبهه رو میگاد که ما احتیاج به دریال لفظی نداریم شما یه نگاهی بکنید بیادید که این دین بالاخره متولی میخواد یا نمیخواد سرمایه منبکت مال کیه؟ قانون منبکت مال کیه؟ حالا اگر چیرین که در بخش از این قوانین کسی خدا نکرده خود قاضی تخلیف کرده خب ایدی هستن که اون رو مبازی بند اگر رهبر تخلیف کرده باز در قانون اساسی آمده که رهبر با سائر مردم در برابر قانون یک سانه است اونده فهم مردم هستن مردم اگر بیدار باشن احدی حقیقت خلوف نداره و اگر خدای نکرده خواب باشن یا به حسن زن عمل بکنن خب این هیچ محضوری نیست بلاخره انسان است و اول اشتباه میکند و بعد کم کم بابر میکند و بعد کم کم برابر بابرش حرکت میکند و بعد میخواد از حرکت انحرافش برگرده سخت است تو نوبتها قبل هم به عرضتون رسید ما در برابر یک کسی روبرو هستیم که این به احدی رحمه کرده اینه که ذات اغدس ایلاد در قرآن کریم حشداده فهمود بلاخره اول من کم جبلن کثیرن افرم تکمون تا اغرون فهمود شما باید که تسبیح دست بگیرید رغم بزنید قلم و خودکار دست بگیرید بخواد حساب بکنید ببینید او هر از هر قشنی سرانش نفریب داد از مرجع گرفته تا راجع کی بود که از دست شیطان در رفت فهمود بلاخره اول من کم جبلن کثیرن حالا اینا که علوم حسولی خوندن کار آسونیه اونا که اهل کشف و کرامات بودن اونا از پادرها بود این جایانه که ذات اغدس ایلاد از اون شخص اسرائیلی نقل میکند که وطلو علیه نبعه اون کسی که لبع اللذی آتینا هم آیاتنا فنسلخ منا فتبه و شیطان فکانه من القاوین هر وقت انسان این آیه رو میکند بلاخره میدرزد لغزوندن مراجع خیلی آسونه اون کسی که اهل کشف و کرامات بود او را از پادرها بود خب این خطر هست منتها انبیاب و احمد علیه مسترام که پستهای کریدی به دست اون هست خدا میداند که این پستهای باید به چی بده فهمود به این که انا رو میازم اینا رو تو آتش ببری عره سرشون بذاری اینا از حکم خدا تخلف بکنن نیستن نشانه نشانه هم سوابق تاریخی است دیگه که حرقه و بنصر و آلاتکم باشد در باری برادم سلام و لله که اون اربن اربا کردن زکریه باشد از اینها که بگذری اونایی که اهل کشف و کرامتن فهمود در محرز خطر هستن فهمود با اینا بخون وقت داله هم نبال لذی آتینا هم آیاتنا مگر کشف و کرامت به هر کسی داده میشه برد مستجاب دعوه شدن به هر کسی اطحان میشه برد فهمود شما بایی همچه دشمنی روبرو هستی هیچ کدام از اینا پست ندارن سمت ندارن سمت فقط مال معصومین است که خدا میداند اینا هیچ تکن نمیخوره فهمود خوزو هزرکم خوزو سیفکم مهم نیست خوزو سیفکم همه میفهمد و عید دلهم مستتعتون منقوبره هم خیلی هم میفهمد اما فهمود خوزو هزرکم یعنی عقلتون رو دو دستتون بگیرید ببینید عقل کجا روشن کده همونجا عرکت کنید والحمدلله