نمیذاریم پای اینا به ایران باز بشه رادیو معارف ران در فضای مجازی دنبال کنید در یافت آرشیو روزانه برنامه های رادیو معارف در پیام رسام روبیکا بفرمایید مطالب مهم بود زندگی شیرین هست زندگی تک تک این ساعت ها گردش تو سینه ده اما باید که پیداش بکنی یا عمل بشه شما میتوانید با شمارگیری کود دستوری ستاره 999 ستاره 96 مربع برنامه های پرمخاطب رادیو معارف را در یافت نمانید ستاره 999 ستاره 96 مربع سرگشتگان کویت پربای سر ندامند سرگشتگان کویت پربای سر ندامند آشفتگان مویت از خود خبر ندامند آشفتگان مویت از خود خبر ندامند پار سایان بر درگه تو بهریست از آشفتگان مویت از خود خبر ندامند آشفتگان مویت خلق جهان از آن رو در رد گذر ندامد حجت الاسلام وحیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علی محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده اهل مدارای با مردم باشیم اهل آبروداری نسبت به دیگران باشیم پیانبر خدا صلی اللہ علیه و سلم یه نگاهی به کعبه کردند و فرمودند چه با عظمت هستی و حرمت تو چقدر زیاد است ولی حرمت مؤمن از حرمت تو بیشتر است خدای متعال جان و مال و آبروی مؤمن رو محترم قرار داده خدای متعال جان و مال باز روایت دیگری از وجود نازنین پیانبر گرامی اسلام صلی اللہ علیه و سلم نقش شده که حضرت فرمودند من کف نفسه ان اعراض ناس اقاله الله یوم القیامه کسی که از ریختن آبروی مردم خودداری بکنه خدای متعال در قیامت آبروی او رو حفظ میکنه اما باغر علیه السلام فرمودند ای کسی عیب جوی نکنه دنبال عیب دیگران نباشه خدای متعال او رو از عذاب قیامت حفظ میکنه باز روایت دیگری در همین مضمون از مولامون امام صادق علیه السلام تقدیمتون بکنه حضرت فرمودند من ستر علا مؤمن اورتن یخافها ستر الله علیه سبعین اورتن من اورات دنیا و آخره چقدر این روایت روایت زیباییه کسی که لغزش مؤمنی که از افشای اون میترسه را ده پوشانه آبروی مؤمن رو نبره میترسه مؤمنی یک کاری کرده بالاخره و من متلع شدم این لغزش رو به پوشانه خدا هفتاد عیب از عیبهای دنیا و آخرت او رو میپوشونه خدا آبروی او رو نگه میداره اهل آبروداری نسبت به مؤمنین باشیم انشاءالله قاشق مرف Gambri و دینی آیتوزما آخری کسانی که حیامهای به خدا اید اطراف شیرکن به گناهی کنند Рو هرگز قشن�انه میدارد تایی fir Eventually for that personnage میفهمیند او ومیخواد اعطراف به گناه بکنند حی builds a song for him مثلی سه یکیه شما در اول نگهران ایران وجود افراد به برنامه جانجه fishes توicken the beat起來 ش France 승ها بشن supports for him می گفتن آقا اقرار لزومی نداره به احدی هم نگویید دفعه دوم می اومد می خواست در باره همون بحث دیروز صحبت بکنه مهربان تر تحویرش می گرفتن باش خوشوبش می کردن و پاس اجازه نمی دادن که حرفش رو تمام بکنه نمی گذاشتن سرش رو فاش بکنه اجازه نمی دادن نقل می کنن که یه شخصی در دفتر ایشون رفته آمد داشته یکی از وسایل دفتر ایشون رو برداشته بود خب فرمانده انتظامی هم متلع شده بود که این آقا هست و مثلا دزدی کردن از دفتر می خواستن اون رو بگیرن گفته بود که تا جایی که می شه آبروی اون رو نبرند مراقبت بکنند یه وقتی جلوی در و همسایه آبروش نره بله حالا اون خطای انجام داده باید به خطاش رسیدگی بشه اما آبروی اون مراقبت بشه یه وقتی در دفتر ایشون یه آقای آمده بود و دوربین اکاسی که حالا گرام قیمت همه هست در دفتر مرحوم آیتالا با بحجت هست و برداشته برده بعد که آیتالا بحجت متلع شده بودن به همون شخص گفته بودن که مثل این که شما دوربین رو برده بودید استفاده بکنید حالا اگر نیازی ندارید به ما برگردونید و به ما بدید معلوم بود که او دوربین رو برداشته به قصد دیگری ولی آیتالا بحجت اینجور باش حرف زده بودن اونم گفته بود که بله بله الان میارم خدمتون بعد که دوربین رو برده و دو اصخایی کرده بود گفته بود که فقط بران نگاه کردن اون رو برداشته بودم بعد این جمله رو گفته بود خیلی ممنونم که در خونه من معمور نیو بردید آبروی من رو نبردید یه روش اصلاحی با اینجور آرام با ملاتفت با یه دوز برخورد میکنن و حال او رو عوض میکنن او رو برمیگردونن به فضایی که درش بوده مراقبت میکنن اگه یک کسی در جلوی ایشون میخواسته قیبت بکنه همین که میشنیدن که داره قیبت میشه جلوی قیبت رو میگرفتن حرف رو عوض میکردن فضا رو تغییر میدادن خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله شبزنده دار رحمت الله علیه برخی از دوستانشون یه قضیه با نشاتی رو داشتن نقل میکردن از یه مؤمنی که حالا او در یک موقعیتی بوده و باعث خنده دیگران شده بوده دفعه اول که این قضیه رو نقل کرده بودن بلا فاصله آیت الله شبزنده دار رحمت الله علیه به بحانه از جلسه بیرون رفته بودن برخی از اهل جلسه فهمیده بودن که انگار آیت الله شبزنده دار از این قضیه نراحت بودن حالا خودشون هم در اون قضیه حضور داشتن یکی از طرفهای اون قصه لطیفه جذاب خنددار بودن دفعه دوم که کسی دیگری میخواست اون رو نقل بکنه باز دیده بودن که آیت الله شبزنده دار چهرشون کدر شده بود بعدی که از شایدانشون پرسیده بود که آقا این قضیهی که دوستان نقل میکردن انگار باعث نراحتی شما شده بوده ایشون فرمودند خب اسم از دیگران هم برده شد توی اون قضیه دیگرانی هم بودن در اون قضیه که الان حضور ندارند شاید اونها راضی نباشند شبهه قیبت در محضر ایشون سؤالی شد از احوال یکی از علما که حالا ممکنه در سرگزشت ایشون اتفاقاتی هم افتاده باشه بلا فاصله ایشون چون ممکن بود شبهه قیبت باشه دار فرمودند حالا که دیگر تمام شده اینها به رحمت خدا رفتند مو هم کاری از دستمون بر نمیاد دیگر صحبت کردن در باره این قضایی مهنه نداره جلوی قیبت رو می گرفتند و البته جوری برخورد می کردند که نه اون کسی که می خواد حرف بزنه توزقش بخوره و باعث ترت شدن او بشه و نه خدای نکرده آبروی مؤمنی این وسط خدشتار بشه یادم میاد در همین برنامه پارسایان قصه ای رو نق کردیم در باره مرحوم سید مهدی قوام رحمت الله علیه که دوزدی در خانه ایشون آمده بود که سجاده ای از ایشون ببره یا قالیشه ای از ایشون ببره وقتی که ایشون متوجه شده بود فرموده بود که بگو که خود سید مهدی قوام این رو داده برای این که من بفروشم چون مردم می شناسند ممکنه که از تو نخرن به تو متعه به دوزدی بشی بگو خود سید مهدی گفته که من این رو بفروشم اینجور آبروی یک دوز رو نگه داشتن و بعد برای او بساط مال حلالی فراهم کردن در تشریع جنازه برحوم حضور سید مهدی قوام رحمت الله علیه همون بنده خدا که حالا با اون پول قاریچهی که از این آله بزرگوار گرفته رفته بساط فروش مثلا میوه برای خودش رو انداخته و نان حلال داره خانش میبره ده بود مثل عبر بحار گریه میکرد و میگفت که این حضور سید مهدی قوام بود که من رو زنده کرد من رو از اون مال حرام نجات داد اینجور برخورد میکردند علما با کسانی که اهل گناه بودند اهل فسق بودند اهل نافرمانی خدا بودند اینجور باید دست گناهکار رو گرفت و او رو از منجلاب دور کرد تا بتونه در فضای معنوی نفس بکنه و انشالله زندگی سعادتمندی داشته باشه انشالله سدای مندگاه جلوی از جامعه دینی رادیو معارف دریچه این به جهان روشنایی و معرفت رادیو معارف سدای فضیلت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب اخیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری موسیقی به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب رو از رادیو معارف میشنوید در این برنامه گذیدهی از کتاب اخیانوس مشرق در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه این کتاب داستان سریشتگی مردی به اسم امران و وسالش به ولایت امام رزا علیه سلامه در دو برنامه قبل تا جایی شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال میرفت که در کبیر گم شد اون خسته و اتشنه و راه گم کرده روی خاک تفدیدهی کبیر پیش میرفت که مردی به اون رسید و خودشو فرستادهی امام رزا علیه سلام معرفی کرد بعد مسیریو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پین دوزی برسه و از اون نشونی چشمه آب حیاتو بگیره امران خسته به خونه پین دوز رسید پین دوز کفش تازهی برای اون دوخت و به پاهای زخمی و تاول زدهی امران مرهم مالید و بست امران در تب مدام اسم امام رزا علیه سلام رو تکرار کرده بود و پیرمرد پین دوز و دخترش راهله با شنیدن اسم امام عشق ریخته بودن و حالا ادامه ی روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت سه بوم پین دوز پیر پشت پرده سبزرنگ وسط دو اتاق استاد و دخترش راهله رو سدازد کمی که گذشت دست دخترانهی از پشت پرده بیرون اومد پین دوز پیاله ی صفالی رو به اون داد پرده افتاد نگاه امران هنوز به پرده خیره مونده بود پین دوز به سمت اون رفت و مقابلش استاد بعد خمیره بین انگشتاشو با دستمالی پای کرد و گفت من فردا راهی خراستانم اما تو میتوانی در خانم بمانی تا زخم و تاولهایت التیام یا وقت آن وقت میتوانی به سوی مقصدت برمی مقصد من دریای شمال است چشمه آب حیات کجا؟ چشمه آب حیات آب حیات؟ کدام آب حیات؟ امان کرد که بنوشد زندگی جافدان پیدا میکند نگو که چیزی در باره آن نشنیده من میدانم که تو از آن باخبری من؟ از کجا باید بدانم؟ از آن قلعه چه؟ آیا از آن قلعه نیست که چشمه آب حیات در آن است بیخبری؟ کدام قلعه کدام چشمه؟ پین دوز به امران نزدیک شد و پرسید از چه سخن میگوی جوان؟ پین دوز به دیوار تکیه داد و نشست امران به پین دوز نگاه کرد و گفت شاید گمان میکنی دیوانه شدم اما این که میگویم نه سهرست و نه جادوست نه عدیث جنیان و دعا نویسان من در پیه آب حیات بودم آب حیات؟ آره جایی کنار دریای شمال به دنبالان بودم که اسیره برهود شدم و راه گم کردم ناگه آن مردی را مقابل خودم دیدم ابتدا گمان کردم سراب است اما او مشک آبی به من داد و مرا به سوی خانه تو راه نمایی کرد آن مردی را مقابل خودم دیدم مرد گفت به خانه پین دوز برو او راه آن قلعه را نشانت خواهد داد کدام قلعه؟ من نه قلعه میشناستم نه آب حیات نمیشناسی؟ مرا به سخره گرفته ای یا خودت را به ندانستن میزنی؟ تو مهمان من و عبیب خدایی چرا باید تو را به سخره بگیرم؟ پس نگو که از آن قلعه و آب حیات بیخبری ها ها از آبی سخره بیخبری خان میگویم که با نوشیدن آن حیات جافتان در رکعه چریان میابد و هرگز کولت و مرک در تن اثر نمیکند آره قبول دارم این آب حیات که میگویی در قصص و تعالیم ما نیز آمده است کسی را میشناسی که از آب آن کشمه خورده باشد؟ آره میشناسم چه کسی را؟ او خسر نبی است که اکشون در پس پرده قیبت است و از چشما دور خسر نبی؟ خسر نبی؟ او اشنون زنده است؟ آره اما از آب حیاتی که تو در پی آنی بیخبرم خوب گوش کن پین دوز آنچه من در برهود دیدم خواب و خیال نبود خودت گفتی اجاز بوده است نبوده؟ اکنون به سخنان من گوش کن آن چشمه که خسر نبی از آن نوشید جاییست کنار دریای شمال من موقعیت آن کشمه آن چشمه را یافتم اما هیچ وقت ما نمی کردم ممکن است آن چشمه در حسار یا قلعه باشد خوب می دانم که تو از جای آن قلعه با خبری هر قدر به خواهی به تو خواهم داد تا مرا به آن قلعه برسانی پین دوز ساکت بود و حرفی نمی زد امران ادامه داد قبول؟ پین دوز هنوز ساکت بود کمی که گذشت صدای دخترانهی از پشت پرده سبز بلند شد صدای راهله بود که پدرشو صدا می زد پین دوز بلند شد و به سمت پرده رفت امران با صدای پچپچ آرومی از خواب بیدار شد و وحشت زده سر جاش نشست به دروبرش نگاه کرد تا یادش بیاد کجاست به ستر و رواندازش نشونی از برهوت نداشت به لبش دست کشید در اون اثری از تشنگی نبود به در دیوار نگاه کرد و یادش اومد که تو خونه پین دوزه پیاله ی صفالی و درد پاهاش یادش اومد با دستش دنبال چیزی گشت همین که مشک و لمس کرد نفس آرومی کشید و کنچکاف و با دقیق سر شرخوند و به جایی که صدا از اونجا میمد خیره شد صدا از اتاق کناری بود انگار کسی سعی میکرد با صدای آروم و طوری که شنیده نشه با کس دیگه ی حرف بزنه امران تو فکر رفت و با خودش گفت مبادر توتری در کار باشد امران در نور کمجون اتاق خزیده و خمیده به سمت کیف کیسه ی شکلی رفت که پای دیوار افتاده بود با عجله درشو باز کرد و داخل اونو گشت و نخشه ای رو بیرون کشید بعد نخشه رو مقابل چشمش گرفته و با خیالی آسوده و لبخند به لب نگاش کرد دوباره صدای پچپچ بلند شد امران سعی کرد بلند بشه یه دفعه درد تو وجودش بیچید و دهنشو که برای آهی باز شده بود بی صدا بست بعد با دو دستش باش و که با پارچهی بسته شده بود مالی دو زیر لب گفت امران بشتیز کرد تا دوباره بشنوه اون به زحمت دست به زانوش گذاشت و ایستاد و خمیده خمیده پیش رفت گره پارچهی پیچیده یه دور پاهاش باز شده بود و مثل سر آزاد شده یک حلافی دونبالش روی زمین کشیده می شد امران آروم و بی صدا و با احتیاط پردر رو کنار زد و پین دوز رو دید که زیر نور لرزان شم کنج و تاق نشسته بود و نجوا می کرد شونهاش از شدت گریه تکون می خورد امران چشمه خواب زده شمالید و با تحجاب به پین دوز خیره شد و زیر لب گفت این وقت شباک سخن می گوید کمی که گذشت پین دوز پیشونیش رو روی خواد گذاشت امران با تحجاب به اون نگاه می کرد امران چیزی نمی فهمید کمی که گذشت پین دوز اشکاش رو با پارچهی سفید پای کرد بعد یا علی گفت و بلند جد امران سریع پرده رو انداخت پین دوز شم و از مقابلش برداشت و با قدم های آروم به حیات رفت امران دستش رو به دیوار گرفت و دنبالش رفت ردی از پارچه پشت سرش پیدا بود امران به زحمت جلو می رفت درد پاهاش بیشتر شده بود لبش رو به دندون گرفت عرق روی پیشونیش نشسته بود نفس عمیقی کشید و به هر زحمتی بود خودش رو به حیات رسند و پین دوز رو دید که لب حوز سنگی نشسته بود پین دوز با دیدن امران به اون نگاه کرد و لبخند زد امران نشست و به دیوار تکیه داد و گفت با خودم فکر می کردم در این نیمه شب چه چیزی ممکن از دلیلی قانه کننده برای گریه های پین دوزی باشد بهتر بود به جای فکر کردن به گریه بی وقت من به پاهای خودت فکر کنی جوان در لیوان زهر بریزی و بنوشی کارگردتر است تا این که با این زهرها راه بروی در گوشهایت فرو کن که برای تماشای دریای شمال که این همه آرزویش رو داری داشتن این پاها از داشتن چشمهایت واجبتر است امران به پاهاش نگاه کرد و آروم دستی به اونا کشید و گفت من خواه بودم که صدای تو را شنیدم راستش از صدای پچ پچت ترسیدم نمیدونم چرا فکر کردم مبادا توتری در کار باشد درد این تاولها حریفه کنچکاویم نشد پین دوز با دستمال سفید رد نمنا که زیر چشمشو پاک کرد بعد دستمالو تا زد و دوباره تو جیب لباسشو بذاشت و گفت مراوه بخش یادم نبوده امشب حبیب خدا در این خانه است پین دوز به چشمش اشاره کرد و ادامه داد گریستن برای این چشمها تنها چار است این چشمها بیشتر از دل حرف شنوی دارن تا از عقله وقتی دل تنگ شدن جز گریه دستشان به جای بند نیست آیان چه شنیدم؟ مناجات نبود؟ نمیدونم میشه بعد اسمش را مناجات گذاشت یا نه مناجات در برابر دیوار؟ پین دوز سر بلند کرد و به ستاره های آسمون خیره شد و گفت در تمام آن سالهایی که در جنوب زندگی میکردی چیزی در باره شیعان شنیده ای؟ نه آن اندازه که از مناجات روبه دیوارشان مبوده باشم به اندازه کفایت میدانم بگو چه میدانی؟ میدانم فرقی هستن جدا شده از فرقی دیگر شاخه ای از درخت اسلام کم شنیدم یا دروغ؟ پین دوز دستش رو توی آب حوزه سنگی فرو برد آب موج برداشت پین دوز گفت از خودت مسلمان نیستی نصرانی هستی یا یهودی؟ هیچ کنم من در جستجوی آب حیاتم یک از اینها در این راه به کارم می آید یهود، نصارا یا اسلام بس هدف تو از زندگی فقط یافتن آب حیات هست و هر چه در دنیا هست وسیله هست برای رسیدن به آن آره، همین هست به من بگو جبان خداوند در کجای زندگی توست؟ خداوند؟ شهابی از آسمون رد شد امران در سکوت واجه های تو زهنش مرتب کرد و گفت من نه گبرم، نه کافرم، نه مشرک الحمدلله رب العالم بس بگو چه هستی؟ به خدای معتقدم که یکیست و خالق زمین و آسمون هاست همین و نه بیشتر اینهایی که گفتی اسلام و نصرانی و یهود و هران چه در آلم هست رنگهای مختلفی از خدا هست که من به هیچ یک اعتقادی ندارم هرچند هیچ یک را باطل هم نمی دانم گفتی به خدای معتقدی که یکیست و خالق زمین و آسمون هاست و نه بیشتر آیا خداوند بیشتر از اینهایی که گفتی نیست؟ هست من از تو می پرسم جوان آیا خداوند نمی تواند جوانی را در براهوت بمیراند یا او را در براهوتی از مرد نجات دهد؟ امران در سکوت به پین دوز خیله شده بود و فرست داد و گفتی به خدا چی زبوتم من از تو مجبور کردی او لو بند گوردم شبگاندج را بیرون برات در آیت دتمنệ و مجبور کنم définی را در شیطانی کلیزی نشان whoa تعالیم پادر شما خدایام آن را دینیم تو دانست من او وایسا سوگر مولد ATEA کشور شبگان خداونا تعالیم vite دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق خدا نگهدان موسیقی نظر پیشنهاد و انتقاد خود در باره برامه های رادیو معارف و یا هر گونه اختلال در دریافت صدای این رسانه دینی را می توانید با شماره 162 روابط عمومی سازمان صدا و سیما در میان بگذارید و یا به شماره 3162 پیامک کنید موسیقی برای کاهش مصرف آب نیاز به انجام کارای عجیب و غریب نیست رایت چند تا ترفند ساده و دمدستی توی آشپس خونه می توانه روزانه از هدر رفت چندین لیتر آب در منزل جلو گیری کنه با بست کردن یه سرشیر کم مصرف به شیر آشپس خونه تا پنجاه درصد آب کمتری مصرف می شه به جای شستن میوه و سبزی به صورت مستقیم زیر شیر اونا رو توی یه کاسه یا سینک پر از آب بشورید کتری رو به اندازه که لازم دارید آب کنید آبی که توش برنج جوشندین رو دور نریزین چون می شه با هاش سوپ درست کرد ویتامین های برنج هم حروم نمی شه به جای یخزادایی مواد غذایی با آب جوش اونا رو از شب قبل از فریزر در بیارید و توی یخچال بذارید قابلمه ها و زرفایی که غذا بهشون چسبیده رو قبل از شستن توی آب خیست کنید اگه زرفا رو با ماشین زرفشوی می شورید به جای استفاده از پیش شست و شو اونا رو با یه دستمال یا اسفنج تمویز کنید اگرم زرفا رو با دست می شورید اونا رو تو سینک پر از آب با مقدار کمی مایه زرفشوی بشورید و بعد آب کشی کنید مقدار زیاد مایه زرفشوی زرفا رو تمویزتر نمی کنه فقط برای پاک کردنش آب بیشتری هدر می روید برای شستن آشپسخونه هم اول با جارو آشقالا رو جمع کنید بعد به جای تی با یه دستمال نمدار لکیه های کفاشت از خونه رو پاک کنید آیاین خانم ها سلام علیکم دیوی ما یه مقاضه داره که میخواد اجاره بده ظاهرنگ خانم آرائشکر اومده و میخواد مقاضه ایشون رو اجاره کنه دیشب داییم به من زنگ زد و گفت دایی جون قربونت برم یه خانم آرائشکر اومده و میخواد مقاضه رو برای آرائشکا اجاره کنه ولی خب شنیدم اجاره دادن مقاضه برای کار آرائشگری بانوان یه جورایی شرعن مشکل داره درسته؟ گفتم دایی جان شما مقلد کی هستین؟ گفت من از حضرت آیتالله خامنه ای تقلید میکنم گفتم خب به فتوه رهبری اجاره دادن مقاضه به عنوان آرائشگاه زنانه شرعن صحیحه و مشکلی نداره و شما مالک اون اجارهی هستید که دریافت میکنی ارادت من برای ازویه در کانال رسمی رادیو معرف در پیام رسان ایتا میتونین عدد 96 رو به سرشماری ارسال کنید دست رسیب پشت سحنه برنامه ها دست رسیب آباها نواها و میان برنامه ها دریافت برنامه های جدید و پرمخاطب در رسیب آخرین اخبار و اطلاعات معرفی همه با همه در ایتای رادیو معرف برای ازویه در کانال رادیو معرف در پیام رسان ایتا فقط کافی عدد 96 رو به سرشماری ارسال کنید تا براحتی ازویه خانوادی بزرگ رادیو معرف بشین پس اجلکن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماره 3015 ارسال رادیو معرف رادیو معرف در ارسال گذشته ما شعار جهش تولید با مشارکت مدن رو مطرح کردیم که این برای کشور لازم بود بلکه به یک منع حیاتی بود ایرانی حیات ایران در گروه حضور تو هست امسال هم مسئله امده اما مسئله اقتصاد مشارکت و سرمایه گذاری با من و تو برنامه ریزی دقیق و دلسوزانه و مسئولان باید که حتما هم دولت و هم مردم با عزم و انگیزه فراغان سرمایه گذاریه برای تولید رو که دی بگیرن و دنبال کنن تا باز شبد گره های کور اقتصاد و جانی دوباره بگیرن