جمعه ملوسی چه جمعه شیکی اگر خدای ناکرده این منطق خوش فرما بود الان من و شما چه وضعیتی داشتیم ناموس ما دست چه کسی بود دست رو بیارید بله خدایا به محمد و آل محمد این چشور امام زمان از گزنده هوا دست مسون بدار به محمد و آل محمد نور چشم ما عزیز دل ما رهبر عظیم و شن انقلاب بر سلامتی تو دوم توفیقات خاست حضرت آقا بیفتایی ببینید چقدر ایمان ایمان از امنیت می آید اولین مؤمن خداونده است المؤمن المحیمن العزیز الجبار المتکبه بعدشی بلدول امین شهر مورد امنیت دیگه چی محمد امین دیگه چی مؤمن من و شما روایت داری مؤمن نسبت به مؤمن امنیت می بخشد ناراحت نباش بگذرد این روزگار ترختر از ذهب بگذرد این روزگار ترختر از ذهب بگذرد این روزگار ترختر از ذهب بگذرد این روزگار ترختر از ذهب بار دیگر روزگار چون شکر آید ما خدا داریم ما خدا داریم مؤمن نسبت به مؤمن ولی منافق ولی کافر تلخ می کند تلخ زهر می کند زندگی را مرتب مرتب یه است مرتب یه است سب ومین رکن شخصیت انسان امید است گفتیم یک ایمان دو ایمان اعتماد سه امید حاجه خب مثال برای امید بزنید یه مثال خیلی زیبا شب که ما می خواهیم بخوابیم همه می دانیم صبح ممکن است بیدار نشویم ولی همه ساعت من را کوچ می کنیم این امید است شیطان و شیطان صفتان جامعه را می خواهند از امید امید توهی کنند خالی کنند ببینید شیعه چند ویژگی دارد گذشته سرخ آینده سبز این یکی از تحلیلگرها میگه زنزیری که این دوره به هم تیبن میده گذشته سرخ چیه؟ کربلا آشورا امام حسین آینده سبز چیه؟ مهدی قیام انتظار ظهور میگه چسانی که گذشته سرخ دارند مرگ را نابودی نمیدانند انتقال میدانند چقدر زیبا چسانی که آینده سبز دارند هرگز معیوز نمیشوند هرگز نامید نمیشوند آینده سبز دارند چسانی که آینده سبز دارند هرگز نامیشوند آینده سبز دارند هرگز نامیشوند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند آینده سبز دارند تنهایی نمتونیم شراکتی بعضی از عزیزان الان تو جلسه ما چند ماه بیشتر هستن حاضر قوم من ماهی یک مرگ اول ماه به اول ماه ما شالا یه دینه تو فامیل ریختن خون دفعه بلای حتمیه حتمیه حتمیه دو حدیث چسا چه کلی یا چه منتقب مفادی دو صفحه پایانیش حدیث چسا هست شهد با سه اتعام اتعام تعم دادن چشی که لغمه بار دهانش میشود دعا میکند دفعه بلا میشود بله انعام کمک بعضی از عزیزان الان یه مقدار مشکل معیشت دارن کسانیش میتونن در حد توان این رایت لاهبه هودی فرمدن دفعه بلا میکند کوششی جوششی کوششی شرایط رو درک کنیم وضیعت رو درک کنیم بصیرت مراقب اطراف باشیم جوششی دعا صدقه تذر رو آیت الکرسی قرآن خاندن سوره نز سوره فرد دعا کردن به دیگران این دستای نازنینتون رو بیارید بلد همه از ایزان دل سوختگان داغ دیدگان مخصوصا مادران فرزندان همسران شاهدها این دستا رو بیارید بلد خدایا به محمد و آل محمد این دستان پر امید ما را خالی برمگردان به محمد و آل محمد کسانی که قد عدم کردن برای شکست این نهزت خودشون رو دوچار شکست بگردان ترامپ جنایتکار نتانیای های پدید و چسیب به محمد و آل محمد بزودی بزودی خبر مرگشون رو نصیب ما بگردان حق محمد و آل محمد آمریکا با اسرائیلیت آمریکا با اسرائیلیت ببینید عزیزان شنونده حاجات همه رو براورده به خیل بفرما دل همه ملت ایران شاده شاده شاد بفرما به برکت سلوات بر محمد و آل محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد عکی الفرجت walls Vocal cr crítique può cadre aたい محمد PATREON NZ PAN donuts خیلی ها که آشغ کشورشون هستن دوست دارن فرصتی خاص پیش بیاد و نشون بدن که تا چه اندازه حاضرن برای سرزمین مادریشون با تمام وجود بدن بردارن ما باید دوباره نقاشی کنیم رنگای رفته دنیا رو ببین اگه هم دل اگه هم زبون باشیم میرسیم به فصل سبز زندگی من به شما پیشنهاد میکنم منتظر روخ دادن هیچ اتفاق بزرگی نباشین خاموش گردن یه لامپ اضافه بستن شیر آبی که چکه میکنه بغنزدن در جایی که اصلا نیاز نیست خاموش گردن تلویزیان وقتی نگاش نمیکنیم نریختن آشغال در طبیعت و کنار جاده ها و مهمتر از همه خوندن چند صفه کتاب یادخالت نکردن در کار دیگران و حتی اندکی سکوت بیشتر در طول روز و کلی کاره یه دیگه هر کدوم از اینا گامی کوچک اما معصره فقط تصبر کنین که هر روز هر ایرانی یه گام کوچک و حوشمندانه برداره اون وقت روزی هشتاد میلیون کار خوب خواهیم داشت هشتاد میلیون قدم برای سرزمینمون ایران ای سرزمینه اشق ای کشور خوبان ای خاک دامنگیر جان من ایران ای نام شورنگیز در دفتر تاریخ آینه فرهنگ در باغره اگه فکر میکنید انجام همین کارای به ظاهر کوچیک و توصیه به سایر همبتنان میتونه قدمی برای آرامش خانواده بزرگ ایران باشه این کار رو تبلیغ کنید من در تو میبینم خرشید فردا را من با تو میخواهم فردای دنیا را تا در تنم جانیست میخواهم ات از جان هر لحظه میخوانم پایند با ایران پایند با ایران ای مرز پرگوهد ای خاکت سر چشمه هند دورست و هم میشه یه بدان پایند با ایرانی و جا بدان روی موجه مهربان صدای پذیرت و فطرت روایت کتاب بر اساس کتاب اوخیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری نویسنده تهیه گوشتر کننده و کارگردان حسن توکلیزاده راوی امیر زنددلان بازیگران معصومه ازیز محمدی عباس توفیقی امیر زنددلان صدا بردار مجید آینه به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب را از راژیو معرف میشنوید در این برنامه گذیدهی از کتاب اوخیانوس مشرق در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه کتاب داشتان سرگشتگی مردی به اسم امران و وسالش به ولایت امام رزا علیه سلامه در برنامه های قبل تا جایی شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال میرفت که در کبیر گم شد اون خسته و تشنه و راه گم کرده روی خاک تفتیده کبیر پیش میرفت و معرفی کرد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پین دوزی برسه و از اون نشونی چشمه آب حیاتو بگیره امران خسته به خونه پین دوز رسید پین دوز به پاهای زخمی و تابل زده امران مرهم مالید و اونا رو بست یه شب که پیرمرد پین دوز با امران حرف میزد فهمید که اون خدا باور هست اما به دین و آینی متقد نیست و فقط دنبال پیدا کردن چشمه آب حیاته و حالا ادامه روایت کتاب اوگیانوس مشرق در قسمت چهارم شب بود امران و پین دوز توی حیات نشسته بودن و با هم حرف میزدن پین دوز نگفتی چرا گریه میکردی؟ از روی دلتنگی کنجی اتاق با کس سخن میگفتی؟ با همان کس سخن میگفتم که گمشده ای را با چهلگام و با پای خودش از برهود نجات داد تا امشب مهمان خانه من باشد با خدا؟ با علی ابن موسر رزا که دستان او دستان خداست مگر دیشب نگفتی که علی ابن موسر رزا در خراسان است؟ آره گفتم پس شگونه با مردی که در خراسان است رو به دیوار سخن میگوی؟ میان ما و امام من هیچ دیواری حائل نیست امام ما حی و حاضر است سلامش کنی پاسخ میدهد پین دوز به سمتی چرخید و زیر لب گفت السلام علیک یا علی ابن موسر رزا پین دوز بعد از سلام به امام به سمت امران برگشت و گفت در باره کسی حرف میزنم که اگر صدایش کنی نگاهت میکند اگر تشنه باشی آبت میدهد اگر گرسنه باشی نانت میدهد امام ما امام عالم است دور و بعید و غریب نیست همیشه مجابر است میبیند و میشنود انچنان که حاضران و شاهدان میبینند و میشنود یعنی میخواهی بگوی امام تو اکنون اینجا در این حیات نیست هست؟ آره یعنی همینجا؟ در همین حیات؟ آره آخر چگونه؟ پین دوز رفت و لب ایوونش هست و گفت آیا حضور اصرا در این حیات باور نداری؟ امران لحظه با تردید به دور و برش نگاه کرد و گفت راستش را بگویم نه باور ندارم بیشتر به شوخی شبیه است به تو خورده نمیگیرم اما اشون به من بگو چه چیزی نمیگذارد حضور او را در این حیات باور کنی؟ آیا چون او را نمیبینی حضورش را باور نمی کنی؟ آره چگونه حضور کسی را که نمیبینم باور کنم؟ پین دوز دست های امران را گرفت و گفت آیا او را در برهود دیدی؟ آن هنگام که با اشاره او با چهلگام برهود بر تو فراخ گشت و راه گمشدت و بیدا شد؟ آیا تو بعد از چهلگام به خانه من نرسیدی؟ امران در سکوت به پین دوز نگاه میکرد ندیدن دلیل عقلی بر نبودن نیست هوای را که ما با دهان میکشیم و با آن زنده ایم نمیبینیم ولی میدانیم که هست امام ما علی ابن مسر رزاست چگونه او را باور نداری وقتی که خودت با انایت ایشان نجات یافته ای؟ امران حرفی نزد فقط نگاه میکرد پین دوز به سمتی اشاره کرد و گفت من هر نیمه شب روب خراسان میستم و به امام خود سلام میدهم و برای سلامتیش دعا میکنم برای مثل روز روشن است که ایشان مرا میبیند و صدایم را میشنود و از حالم با خبر است به من بگو چگونه میشود از اینجا و از این فاصله به کسی که در خراسان است سلام کرد جوان علی ابن مسر رزا صاحب زمین و زمان است صاحب زمین و زمان این همون چیزی است که آن مرد در براهود گفت صاحب زمین و زمان برای علی ابن مسر رزا فاصله ها مفهومی ندارد هر جا که تصور کنی او هست جایی نیست که نباشد فاصله هجاب ماست نه هجاب او او را هجابی نیست مگر این که خدا بخواهد اینهایی که گفتی ممکن و با عقل آدمی سازگار نیست تو نباید بگویی ممکن نیست چرا نباید بگویی؟ چون با چشمای خودت فراخ شدن براهود را با چهل گام دیده ای؟ ندیده ای؟ امران سکوت کرد پینه دو زدامه داد گفتی با عقل آدمی سازگار نیست آری اما تو بگویی چگونه قطر میتواند میزان سنجش اوخیانوس باشد؟ امران در سکوت فقط سردکون میداد ممکن و نممکن همه به ازن خداوند در اختیار علی ابن مسر رزا است اراده اوست که ممکن و نممکن را شکل میدهد هرچه علی ابن مسر رزا به آن اراده کند شکل ممکن به خود میگیرد و هرچه بران راضی نسبت نممکن میشود تمام جهان تحت تسلط خاست ایشان است و کسی را گریزی از اراده ایشان نیست اعتراف میکنم بیان شیرینی داری پینه دوز اما فهم اینها که میگویی برایم دوشور است من از گفتار تو سردر نمیابرم آیا ما علی ابن مسر رزایی سخن میگوییم که مثل ما انسان است و تن و جان دارد نفس میکشد و غذا میخورد آره به خدا سایگن همین است که گفتی علی ابن مسر رزا همانند ما تن و جان دارد و نفس میکشد و غذا میخورد او نیست همچن ما مخلوق خداوند است اما تفاوت بسیار بزرگی با ما دارد چه تفاوتی؟ او معصوم است و بر ما ولایت دارد این که میگویی معصوم است یعنی که؟ یعنی کلامش کلام خداوند است فعل و ارادش الهی است او نوری است تنیده در قامت تن و تنی است و راوتر از تن خلایق دیگر تنش به تن من و تو شباهت دارد و هر کس که دیده ای اما جوهره تنش را خداوند نه از خاک که از نور را فریده است پین دوز به امران خیره شد و پرسید بگو به دانم روح تو والا تر است یا تن تو؟ معلوم است روحم از تنم والا تر است همان اندازه که روح تو از تنت والا تر است تن معصوم از تن خلایق والا تر است و بلکه بیشتر از آن پین دوز اینو گفت و بلند شد بعد دست امران رو گرفت و اونو بلند کرد امران به سختی بلند شد و دستشو به دیوار گرفت سعی کرد کف پاهاشو زمین نزاره و روی نکه پاهاش بیسته بعد رو به پین دوز کرد و گفت تمام اینها را که گفتی به آن باور و یقین داری؟ همان اندازه که تو به دریای شمال و آب حیات جاودان اعتقاد داری من نیز به امام و مولای خود علی ابن موسر رزا باور دارم اینها که گفتم تمام و کمال و بیکم و کاز سخن پدران اوستا رسول خدا و سخن حق است علی ابن موسر رزا از حق جدا نیست یعنی خدا است؟ هرگز از پدرانش روایت شده است که فرمودند هرچه میخوایید درباره ما بگویید که باز هرچه بگویید حق مطلب را نتوانستید ادا کنید و کم گفتید فقط ما را خدا نخانید که ما آفریده خداییم و مخلوق آن یکانه امران شونش رو بالا انداخت و گفت امشب خواب را از سرم پراندی پین دوست سبان و کلام تو شیرین و نافذ است به نظرم این علی ابن موسر رزایی که تعریف میکنی خیلی تماشایی است کاش فرصتی داشتم تا او را از نزدیک ببینم امیدوارم جبان زبان من و تمام سخنوران و فسیحان از ذکر قطری از فضایل او آجز است آنچه گفتم از منظر من بود در باره حقیقت وجود علی ابن موسر رزا و نبیشتر معصوم را باید معصوم روایت کند و بس زبان و کلام و اندیشه خلایت حقیر و ناقص است جز کجا میتواند کل را روایت کند امران لبخند زد و سعی کرد درد پاش رو پشت لبخندش پنهون کنه بس بعد رو به پین دوز کرد و گفت اگر به خراسان رفتی و علی ابن موسر رزا را دیدی سلام مرا به او برسان و بگو امران پسر داود گفت تو را نمیشناسم اما خوب میدانم که تو انسانی فراتر از خاکی نشان به آن نشان که در برهود گم شده بودم و فرستادت مشکی آب به من داد و راه راه به من نشان داد و به خانه پین دوزی راه نماییم کرد پین دوز با دست به سمتی اشاره کرد و گفت چرا خود اد این چیزها را به اون نمیگویی؟ من؟ آره به سمت خراسان به ایست و بگو علی ابن موسر رزا میشنوه پین دوز به سمت حوز رفت و وضوع گرفت بعد راه افتاد سمت اتاقش و جا نمازشو از گوشه اتاق برداشت و رو به قبله پند کرد امران به سمتی که پیرمرد پین دوز اشاره کرده بود ایستاد و چشماشو بست نسیمی روح نواز صورتش رو نوازش کرد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق خدا نگهدان موسیقی من دیدم بعضی از ازادتی دو قرآن مذاکراتی کرده بودن که آیون درختی ها رو من بودشتن بعضی شو مطالب مهمی مطالب قابلیه مطالب توجهی از مسایل قرآنی رو مسایل تلاوت رو اینا در میان گذاشتن پشت توجه تشتن روشتکیه کردن احتمال ورزیدن خب اینا مورد استفاده قرار بگیرن موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بیستومین نشست تخصصی استادان قاریان به حافظان ممتاز موسیقی