هم نظری دارید حتما در مده این برنامه ها به ما اطلاع رسانی بفرمایید سی هزار پانسد و پنجه و سه برای ارسال پایامک در اختیار شماست دعوت بکنم شنوانده اولین برنامه ما در این نوبت باشید برکرانه نور به مدت سی دقیق تقدمتون میشه که امروز اختصاص داره به بیان مباحث پایانی و جمبندی نکته های تفسیری سوری مبارکه ی معده در کلام مفسر آنی غدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله و ما امسلنا من قبلی که الا رجالا نوحی ایلید فاسألو اهل ذکری این کنتم لا دعلمون برکرانه نور بالبینات و الظهر و انزلنا ایلید و ایلید و نعلهم یه تفکرون بسم الله الرشمن و باشه یکی از مطالب پایانی سوری مبارکه یه معده این بود که اخ و مجازا از غروب سیده از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه از غروب سیده ایم باشه سرپرستی دین و دست فقیش جام و شراعت مطرح شد این بحث ها را باید کاملا از هم جدا شد یعنی اون که به دین مرمی گردد در یه فصل جداگانه تلزیم و تدبیم بشد و اون که مربوط به والی دینی و فقیش جام و شراعت و ولایت فقیش به مانندهانه است در فصل جداگانه اینا هیچ ارتباطی با هم ندارن بعضی ها ولایت فقیه را قبول دارن ولی میگوین اصلا دین قلم روش محدود است قهران ولایت والی هم محدود خواهد بود بعضی از همون اول آمدن در باره ولایت فقیه مشکل داشتن بعضی در باره اطلاع و تقیید سخنی دارن بحث های اصاسی در دو فصل است هر کدام از این فصول مستقل وجوده اگانه زیر مجموعه فراوانی دارد ما در فصل اول باید به این نتیجه برسیم که دین یک حقیقت کامل است برای اداره تنها شعونی جامعه انسانی پیام دارد دین نقصی ندارد نمیشه باید به این که گفت دین فقط در باره خدا و قیامت و اخلاق کار برد کارای دنیا را دین به دست مردم سپرده است چون عقل مردم برای اداره شعونشون کافی است لذا دین در باره دنیا حرفی ندارد حرف مستقیمی دین ست است ایکی در باره خدا ایکی در باره قیامت ایکی هم در باره اخلاق دین سخن ناسواب است برای این که دین برای اداره همه امور مردمون ها دست و انسانی که میخواهد با طبیعت آشنا باشد انسانی که میخواهد با ما برای طبیعت آشنا باشد هر دو قسم را نیازمند است که کسی او را ره نمایی کند چه در بخشای طبیعت چه در بخشای ما برای طبیعت و بهترین نمونه برای تمامیت دینی سنت و صیرت خود انبیه است برای این که انبیه آمدن جنگ های پرابان علیه اینا تحمیل شده است همه اینا را تحمیل کردن شهده های زیادی هم دادن چه از خودشون چه از یارانشون تا بتوانند حکومت را تحسیز کنند وگرنه اگر مردم می آمد و انبیه ها می آمدن فقط برای گفتن این مسائل که خدای هست و قیامتی هست و اخلاق این هست به حد یک مسئله گفتن یا معلم اخلاق بودن که دیگر کار به اونجا نمی رسید این همه آیات نشون می دهد که بالاخره این ها برای کار مهم می آمدن که تا قیامتی ها با اونا در جنگ بودن مطلب دیگران است که خود قرآن کریم که قنیترین و قبیترین منبعی دین است احکامی را برای رسول گرامی صلی اللہ علیه وسلم ثابت کرده است حقوق را ثابت کرده است به دیگران خود قرآن کرده است حقوق را ثابت کرده است یا به صورت انشاء و غذایی بیان کند یا به صورت انشاء و غلایی بیان کند همه این ها لازم اتباع است نونتا بر بخشی او والی است در بخشی هم رسول از طرف دیگر هم مسئله اینما ولیه کنمالله و مانندان نشون می دهد که این ها والی هست خب اگر کسی بگوید به این که خیلی از مسائل را عقل می فهمد دین نمی گوید این در نوبتها قبل مکرد دوشن شد که عقل در مقابل نقل است نه عقل در مقابل دین رضا بحث های اصاسی اصول در علوم و حوزوی آن است که معنیبه قنیه دین چهارتاست عقل است و کتاب است و سنت است و اجماع فصل اول دا تمام نکرده به صورت آقای فصل دوم نواید می روید یعنی وقتی ثابت شد که دین همه چیز را دارد اونگاه با بحث بشهد که متولی این دین چیست اونای که راهای تنتریت هایی میکنند تمام این لبه تیزه هم بهشون به خود دین است کسی دین مربوط به آخرت و خدا و اخلاق است بشر هم از دین همین انتظار را دارد دین هم از بشر انتظار دارد که اون رو وحد باشد مشرک نباشد به قیامت معتقد باشد الهاد نداشته باشد و اخلاق را را آید کند همین ما از دین بیش از این سام را انتظار ندارد دین هم از ما بیش از این سام را انتظار ندارد بقیه کارها را گذاشته با خود خود مردم در حالی که خود دین عقل را به عنوان حجت الله و حجت الاسلام معرقه میگرده است چیزی را که عقل تشخیص بدهد گفته دین است عقل هم دلیل فقهی دارد هم دلیل اشتعادی که به طور اجمال بحثاش گذشت از اینجا معلوم میشه وقتی که دین یه چیز کامل است اگر کسی چیزی را تشخیص داد و سودوزیان را در سایه او تشخیص داد در حقیقت این گفته دین است اگر این را انجام ندهد همون قیامتی را که محتقد است در همون قیامت اقاب میشود اگر گفته یه عقل گفته یه دین نباشد خب ادم چیزی را که صحیح تشخیص داد و تشخیص داد که الان بیماران و کدکان را باید اینجوری واکسن کرد و اگر اینجوری واکسن نکنیم کدکان فلک میشود خب نکند این کار را آیا در قیامت به جهنم میرود یا نمیرود پس باید میشود حرف دین است دیگر اون خطوط کلی را اگر کسی تشخیص داد که این کشور را باید بخش را با کشاوردی بخش را با سنعت کشاوردیش را در مهار کردن آب آب هم به این است که در بعض جهان سده خاکی در بعض جهان سده بطونی و امدن این کار را نکند آیا به جهنم میرود یا نمیرود اگر به جهنم میرود منوشه حرف دین است دیگر پس داره میشه که عقل منبع دین است حالا این عقلی که منبع دین است در مسئول فردی منبع دین است در مسئول جمعی منبع دین است این چی میگنید در تمام بخشای اساسی مقاصه و امثال مقاصه که امهات کتاب فقه بوزویست میگن ویدولو علیه الادلت الاربع ال کتاب و سنت و العقل عقل فتوان میدهد در امور دینی نه این که عقل منبع نباشد در مقابل دین باشد این حرف به عنوان کلمه قصار مکرر اینقدر ما بگوییم تا باور بکنیم که عقل در مقابل نقل است نه عقل در مقابل دین ده ها بار سد ها بار باید در سخنگانی ها در گفته ها در نوشته ها در مجاله ها بگون تا جا بیفتی نه که عقل در مقابل دین نیست عقل در مقابل نقل است نشانش نزدیک کتاب دینی ها پر از استدلال های عقلی است گاهی به دلیل عقل تنصیب میکنند گاهی به دلیل نقل تنصیب میکنند و معیدش هم این است که اگر چیزی رو عقل تشخیص داد که این عمل لازم است اگر کسی این عمل را انجام نداد خب یقینا به جهنم میرود پس باید میشد حرف دین است اگر عقل در مقابل دین بود خب حد اکثر این است که او رو مزیمت میکنند میدونند خب چون شما که تشخیص میدادید که باید در شراعت کنی کودک ها را اینچینی باقسن کرد چرا دقدام نکردید همین تقریب و غلاست دیگه جهنم نمیرود مثل کشورهایی که به خدا معتقد نیستند اونم همین عقل دارند اما در حد مدغوزند ما همین عقل دارید اما در حد بهش جهنم تا اونجا مدغوزند و غلا سرگشت محفوظ است اما عمده مدغوزند به خدا است به صورت سواب اقام اگر کسی تشخیص داد رو مساله علمی که این بخش از این کشور باید سنعتی بشود نمونتاش و نکند این کار را یقینا جهنم میرود اگر انسان برخلاف عقل کد جهنم رفت معلوم شد این منبای دیم است دیگر اگر امر باشد اون که شعر مقدس به عقل ارجام میدهد اون حرف های تعییدی امر ارشاد است در امر ارشادی معنیش این نیست که اگر کسی برخلاف امر ارشادی انجام داد جهنم نمیرود معنیش این که دوبار جهنم نمیرود مثلا اگر شعر مقدس فرمود به این که اتیالله و اتیالرسول و رسول دستور داد یا پیام خدا را آورد بر بخشایی که مربوط به عبادت خواست فرمود نماز صبح مثلا درکت است در بخشایی بدایی فرمود جنگ ارخود باد خارج شهر باشد این که فرمود اتیالله و اتیالرسول اگر کسی نماز صبح را نخوند دوبار جهنم نمیرود یکی برای این که به قرآن الفحش جایطاعت نکرده یکی برای این که به اتیالرسول اطاعت نکرده اینو میگن ارشادی امر ارشادی تابه مرشد علیه است مرشد علیه اگر حرام بود حرام واجب بود واجب مستحب بود مستحب مقروب بود مقروب نه این که امر ارشادی حکمه دارد حالا در بخش تبیبه تبیب حاضقی به انسان گفته است این قضا برای شما زرار دارد خب اگر کسی این قضا را خود جهنم بیاود دیگر این چی نیست که فرد مدهوزن باشد این مدهوزن مورد کشترها غیب اسلامی است ما میگون هم مدهوزن است هم سباب و اقاب حرام است این که بگن اگر تبیب حاضق گفت این جوزه برای شما زرار دارد این جوزه حرام است چون حرام دیگه مبعد مولاست مغرب نیست میشه باطل حالا این کسی حرف تبیب را گوش نداد و روزه گرفت خب جهنم میگه باید نه تنها را مزمت میکنم مدهوزن در مهبرا حکم عقبی مای کشورهای غیب اسلامی است مای اسلامی گذشته از مدهوزن نوغلا سباب و اقاب دینه هم باشه مترکبه است خب خراز دارست که در فصل اول باید به خوبی تبین بشود که اسلام کم ندارد منحصر به خدا و قیامت و اخلاق نیست خدا هست قیامت هست اخلاق هست نموبت هست وحی هست امامت هست اصالت هست مساله کلامی هست مساله فقهی و اخلاقی هست کشورداری هست سیاست هست و همه چیز بخش از اینها را به صورت زل مقدمه و هرگز عقل در مقابل دین نیست در مقابل نقل هست اگر چیز را عقل گفته سییست اگر چیز را نقل گفته درسته منطقه در باری نقل خب خیلی از شرایط هست از جهد رجال بحث کردن از جهد درایه بحث کردن تا یه خبری بشه معتبر خب عقل هر حسابی دارد کتابی دارد موادی دارد مقدماتی دارد هر عقلی که وجد نیست هر مقدمه عقلی که وجد نیست همون طوری که هر نقلی وجد نیست همون طوری که در باره نقل زحمت های زیاد کشیدن رجال شاید یک سو درایش یک سو به علم الحدیث اقتدار این بخش های گناب نست در عقل شناسی هم زحمات زیاد کشیدن خب پس این مقاله ترخ برمیونده خب پس این سخن که دین مربوط به خدا و قیامت و اخلاقه هست خالی به کشورداری سیاست اداره مردم ندارد این نتمام هست بعد میان بگن حرفا کارای انبیاء کارای استثنائی بود خب کارای استثنائی بود آمدن کردن کار مربوط به دین نبود اونو جزی چون جزی اغلاق بودن این کارای کردن در حالی که ذات عقد سهلاق این همه آیات نازل کرده در باره جنگ در باره مال در باره سرد و مانند در بحث دیریز ملازف ارموندی که کشور را در رکن اصاسی اداره میکنه که قانون یکی سرود و هر دام که مال الله هست و مال رسول الله هست و مال امام اصد اکترالله تعالی و رکد و شریف مال هیچ کس نیست متولی اصلی این کارها وجود بارک حضرت هست باید مردم بیان وکیل بگیرن که قانون و اون خدا را اجرا بکنن در حالی که قانون مال اینها نیست مردم بیان وکیل بگیرن که مدن نفت را درست استفاده بکنن درست ترخ بکنن که مال اینها نیست مردم میتوانه وکیل بگیرن که خونه خودشون و باب خودشون و مرده شخصی که دسترنج خودشونه درست انجام بدن اما سروتی که مال ولی اصره هست مدن ها کوه ها دریا ها هوا ها جنگل ها همین مدن مال ولی اصره هست که میتواند بگوید که ما آسمان ایران را باید خودمون انتراب کنیم اخوه آسمان ایران مال مالیست مال ولی اصره هست کوه ها مالیست جنگل ها مالیست اگر اینا انفالن و انفال لله ولی رسول هست بعد مال ولی اصره هست و بعد یک کسی که از طرف اون آمده این کار را اداره بکنن حالا یا نائب آم یا نائب خواست مردم که وکیل نمیگرن برای چیزی که مال اونها نیست این سخن مال کشورهای غیر اسلامی میتونه باشه اما مردمی که به یک دین معتقدن و میدونن این کشور مال ولی اصره هست میگن از طرف اون باید کسی را داره کنه این فرص البته همچنان باز هست که هرچی شبه دارید البته خودتون باید برای ده بحث کنید به جای دیگه که مسئله تمامیت دین یه فرص جدا هست حاضر تمام ولی کلام فیل پستل اول که البته راش همچنان باز هست البته این بحثی در جای دیگه مقصودتا داره مصرح میشه به خواست خدا کار پنجلسه و بیسگلسه هم نیست که دین منطقه بازی داره این یک کتابیست الهده اما فصل دوم که خب کتابهای دیگرشتی ولایت فقیه هست مسئله ولایت فقیه خلاصش این شد که یک کسی متولی دین باشه عبد محض دین باشه در باره دین از بیش از دیگران متیع و برده و بنده باشه این ولی دین نیست متولی دین است نسبت به مردم ولی است نه ولی کتاب حج نسبت به دین متولی است و این حافظ است خطود کلی دین چه در بخش خطوه چه در بخش قضا چه در بخش رکم بلا اونم عبد محض است مسئله مطلق و مقید بودن هم مشخص شد به این که در برابر احکام دین عبد محضه نسبت به قبانین عادی همونطور که دیگران حق بارن کموزیاد کنن خب با اون کموزیاد میکنن نمونه مسئله ملیس خبرگان که سآل شده است ملیس خبرگان صلاحیت اینها را شروع نگهبان تعییم میکنه و شروع نگهبان فقه ها شروع نگهبان تعییم میکنه فقه ها شروع نگهبان منصوب ترک رهبرن خب فقه ها شروع نگهبان صلاحیت کسانی را امزا میکنن که در خط رهبری باشن اینش گفت پاسخش آن است که بر خود قانون حساسی پیشبینی شده که همه مقررات قانون ملیس خبرگان به احده خود ملیس خبرگان است در دوره اول که ملیس خبرگانی تشکیل نشده بود تعیین صلاحیت ها به احده فقه ها شروع نگهبان بود الان خود ملیس خبرگان همون را تسبیب کرده است اگر ملیس خبرگان ببیند که این مشکلی ایجاد میکنند که خبرگانی که باید بیان رهبری را کنترول کنند باید از کانال فقه ها شروع نگهبان بگذارند که منصوب از طرف رهبری است فورا این مادر را عوض میکنند اینکه تو قانون حساسی نیست اینجا یه مسببه خود ملیس خبرگان است خود قانون حساسی در اصل 108 دست ملیس خبرگان را باز گذاشته که تعیین اینها تعداد اینها شراعت اینها کفیت انتخاب اینها تصویر هر گونه قانون و مقرراتی که مربوط ملیس خبرگان است با حده خود ملیس خبرگان است اون میتونه کموزیات بکنه اگر ببینه خدا اینها کرده تعیین سلاحیت و تشخیص سلاحیت اگر به دست شروع نگهبان باشد مشکل ایجاد میکنند خب اونجا شما فقه های آدل هستن مورد ایتیمی نهان است اینم پاسخ و اون ساخت اما این که در روایات آمده است کسی که اعلم است اتقاس باید مسئولیت داشته باشه این حق حق است اعلم باید مسئول باشه اتقا باید مسئول باشه و غیر اعلم مسئول نیست دیگر اتقا مسئول نیست نمسال زده اما در همون روایات تو بیان موردانی است امی سلام الله امدست کشور را باید اعلم به حاضر امر اداره کنه یک فقهی لازم است کل جریان را با خبر باشه تو مدن این قلب باشه تو مدن این دنها باشه تو مدن داخل خارج باشه او اعلم به حاضر امر است نیکیستی که بیست دور مکاسب گفته و اگر گفتن بگنگ خریده فارس شکلیم گفت میگد لست و عدری او اعلم به حاضر امر است او اعلم مکاسب است در مکاسب استاد خوبیست بخواد فترها بیده هده هم اعلم است میشه مرجع تقلید اما اعلم به حاضر امر نیست این بیان نورانی استمیر است در نحج البلاغه اینا که دیگه ناسخ و تباریخ و قواری لالی اینا نیست کشور را باید اعلم به مدیریت و مدبریت اداره کنه خب اینا کرده کشور را بدن به دست یک فقیهی که اعتقاست و این دو روزه از دست میده کجا موضوع گیری بکنه کجا موضوع گیری نکنه دشمن چی گونه تصمیم گرفته الان چه نقشه کشیدن یه لغمه میکنه یه روز منبکت رو در حالی که همه گرگونه چشم باز کردن برای اینکه ای رو ببلن اعلن به حاضر امر باید کار را اداره کنه نه اعلن به غیر حاضر امر در جریان مشورت در قانون اساس پیشبینی شده که ولیگ مسلمین رهبر سیاست های کلی منبکت را با مجمع تشکیص مسلحت مشورت میکند بعد به دولت ابلاغ میکند این دو قانون اساس پیشبینی شده مشورت چیزی بسیار خوبیست دو قانون اساسی هم هست خب اما اینکه نسبت به سائر مراجعه بزرگ بار چه سمیت برن در نوبتها قلب برزیستید که مراجعه دیگر فتما میدهن و در بخشای مربوط به شعور منبکت که احده میاندن هستن حکم بلایی بالی را میپذیرن نه اینکه او را وکیل بکنن برای اینکه او اعلن به حاضر امره هست اینها نهون سیاست داخلی را دارن نهون سیاست خارجی را دارن کسی انتخاب شده هست که گدشته از فقاحت و عدالت مدیر هست مدبرش و فرض قضیه این هست مدیر هست مدبر هست آگاه به زمان هست به شجاع هست و قویست به همین کار را بلده خب اون که بالی دیگران بلایی او را میپذیرن این نقصی هم نیست بلکه کمال است برای اینسان با تقویب به ایک نظام اسلامی به هم میدهد فتوه خودشم محفوظه اگر این سؤال مطرح بشه که حالا که عقل یکی از منابع دین هست خیلی از متخصص ها کارهای علمی را انجام میدن خب چرا اونها والی دین نباشن فقیه والی دین باشه سرش آن است که متخصص همی که پارشناسی میکنن در حقیقت عقل منبع هست برای بررسی مقدمات واجب از یک سوید بررسی چیزی که اصله هست یا لازم هست یا سلاحیت دارد در بعد متقیرات از سویدگر حقی متخصص هست در اون اصول سابت از سویدگر متخصص هست در تشخیص زلمقدمه از سویدگر اون که متخصص هست در تشخیص اصول سابت و متخصص هست در تشخیص زلمقدمه او باید حرف اول و آخره بزند و این شخصی که متخصص است در تشخیص متغیرات متخصص است در تشخیص مقدمات باید کارهای خود را کارشناسی خود را بو ارائه کند تا او با اصول کلیه ثابت و با احکام دین عرضیابی کند بعد دستور اجداره بدهد هرگز نمی شود زمام کشور را به دست یک متخصصی داد که از اصول کلیه دین و از احکام دین اطلاع ندارد اگر اطلاع دارد یا مغلد است یا مشتهد مغلد اگر هست که احتمال تغییر هست اگر مشتهد است که خب می شود فقیه ولی دیگر مطلع بعدیان است که آیا در جهان ممکن است که فقه های متعددی زمام و ولایت را به بوده بگیرن یا نه اگر در نوبت دیرزم عرض دیسید که اگر چون که اینا هیچ ارتباطی با هم ندارن دو تا کشور کاملا جداییست که هیچ ممکن نیست برای این یکی که در اونجا نمائن تعییم کنه و نزیر اونچه که داخل خود تعییم میکنه برای دانشگاه نمائن تعییم کنه برای شبای امنیت ملی نمائن تعییم کنه برای شبای امنیت ملی نمائن تعییم کنه اماننده هیچ ارتباط نداره هیچ امکان نداره خب اونجا هر فقیه کشور خود فیداره میکنه اما در مشترکات چاره جزبهده ترهبری نیست در اون مواسیق بیندن مدر سازمان مدر اونجا که حرف اسلام باید مطرح بشه چاره جزبهده ترهبری نیست در روایات ما هم هست که از امام علیه السلام سآل میکنن که آهی میشه و در دیگه اصی دوت امام باشد فا مود نه الا به هدومان سامت فهم بودن اگر دوت امام بودن دوتو معصوم بود در حقیقت یکی باید ناطق باشد دیگری سامت مثل خود سید شهران سلامون داره در اص امام حسن علیه السلام ساکن چون ممکن نیست که دو نفر زمام رو بوده بگیرن حالا در معصومین یه راه دیگر ایست برای حل مسئله در غیر معصوم ممکن نیست دو نفر زمام هم رو به دست بگیرن و اختلاف نظر نباشن خود این اختلاف مسئله آخرین است پس تتیجه این که اگرچه این که هیچ ارتباطی با هم نبود تعبد و دیگر و اولیاب رو بازد و اما اگر استقاب بود ارتباط بود زمام کار نهایی به دست اون فقیه جا مشترایت هست که به اصول ثابت و احکام دین آشته میدارد مطلعه بعدیان است که اصل حکومت اسلامی از احکام اولی است و هر گونه تغییری هم در احکام پیدا بشه بعد ایچ ممکن نیست که حکم پیدا بکنن این ممنوع است مطلعه سه بومان است که در مقام امتصال گاهی تزاهم پیدا بشه باد خود این هم حکم اولی است یعنی دین میگوید که در هنگام تزاهم شما بررسی کنید اهم را بگیرید مهم را بباقتن را حکمید اگرچه این حالتی پیش آمد ترک مهم میشود یه واقعی استراری مثل تیمبوم که حکم ظاهری نیست که با براعت و امثال ظاهری شده باشد حکم واقعی است منطقه این در ضروره و این در تزاهم اونگاه معلوم میشود که چیه حکم اولی است به چی حکم واقعی دیگری بگیره و مساعل شریع از فقیه دارو بپرسه مگر میشه حکومت دیگری بگیره و از فقیه اطاعت بکنه حرف رو کسی میزنه که حکومت در دسته اوست حالا فقیه جوه تیگه تشخیص داده برای سرو جنگ وقتی که ارتش دستی دیگری است قدرت نظامی دستی دیگری است او که اطاعت نمی کند که پس میهیار اطلاق تغییر هم روشن شد کم که میدانش باز نیست که هر کار رو بخواد انجام بده ویلایت هم ویلایت شخصیست نه جمعی و نه شورا