و این مایه اعجاب و بخت هرقل فرمانده سپاه یا سلطان روم شد و لذا سآل کرد وقتی که سپاه فرار کردن وفت وی لکم اخبرونی انها اولا القوم اللذین یقاتلونکم علیسو بشرم مثلکم اخوهای بر شما به من بگوید که مگر اینا کی هستن که شما با اشون می جنگید علیسو بشرم مثلکم اونو میگه بشر نیستن مثل شما خالو بله خال فا انتم اکثر ان هم اخو جمعیت شما بیشتر هست یا جمعیت اونها این که اول سآل کرد علیسو بشرم مثلکم اون بعضی از جاها بوده که حتی نسبت به سپاه مسلمین خیال می کردن ملک هستن در بلنجر و حدود قفقاز اونجا ترفتن در تاریخ داره که خیال می شود که اینها ملک هستن قد زنهم و ترکو فی غزوت بلنجر انهم ملائکه لا یعمل فیه مسلاخ اینطور در باره اونها فکر می کردن که از بشر بالاتر حسابشون می کردن اینه که این می پرسه میگه اینا بشر نیستن که میان به جنگ شما گفت چه؟ خال فا انتم اکثر ان هم گفت خالا که بشر هستن خب جمعیت شما بیشتر هست یا جمعیت اونها خالو بل نهنو اکثر من هم از آفن فی کل موتن گفتن ما در هر سحنه ای جمعیت اون بیشتر هست در هر جبهه ای جمعیت اون بیشتر هست اونم نه به یک برابر چند برابر اونها هستین در هر جبهه ای خال فما بالکم تنهزمون پس این را فرار می کنیم در برابر شما بشر شما هم بشر و اون وقت جمعیت شما هم بیشتر فقال شما شیخم من ازمائهم پیر مردی از بزرگان سفاه روم برای هلقل شرح داد گفت می دونید جهتش چه هست من اجل انهم یکومون لیل و یسومون النهار و یوفون بالاحد و یعمرون بالمعروف و ینهون بالمعروف و یفتون عمل منکر گفت جهتش این هست که اونها شبخیز هستن این حالت شبخیزی و ارتباطی که اونها با مبدع دارن این یک نیروی به اونها موده که درما نیست و یسومون انهار روز هم روزه هستن به حال این که به نظر اون کسانی که اهل این مقام ها نیستن اگه شب یه مقدار نخابده باشه روز هم مثلا یه مقدار روزه باشه این از نظر وضع مادی بسران باید که خیلی ضعیف باشه به حال اینکه اون پیر مردی که از عظمای اونها بود این رو مایه نیروی صفاح اسلام حساب کرد یقومون اللیل و یسومون انهار و یوفون بالاحد اون وقت اخلاقیات دیگر مسلمین هم ضعیف کرد وفای به احد دارند آمر به معروف هستند ناهی از منکر هستند و یه تناسفون بینهم و بین خودشون با انصاف رفتار میکنند بعدم صفات زشتی از خودشون شره داد و من اجل اننا نشرب الحمر ما خمار هستیم و شب نست افتاده این و نزنی بی افت هستیم و نرکب الحرام کار حرام مردکد میشیم و نن قضل احد احد شتن هستیم و نغصب غاصب هستیم و نظلم ستمپیشه هستیم و رو بما یسختالله ما فرمان میدیم به کارهایی که خدا را به غذاب میآورد و ننها اما یرزالله و نه می کنیم از چیزهایی که خدا را به رضایت میآورد یا اما یرزالله از چیزهایی که خدا میپسنده هستند و نفس دفعه ارز فساد در ارز می کنیم صفات زشت خودشون را شرح داد صفات نیک سپاه اسلام هم شرح داد منظور ما استشهاد به اون جمله اول هست که اون بیداری در شبر آمل اونده نیرومندی مسلمین و فداکارشون شرح داد هرقل وقتی که این توصیف را شنید گفت لئن کنت صدقتنی لیملکن موزه قدم یهاتین اگر راست میگید که اینها مردمی هستن که این اصاف را دارن اینا سر جای من هم که استادن میان میگیدن اینا به طوری پیش روی می کنن که حتی اینجا را هم که من استادم به تصرف خودشون در میارن و همینطور درباره اصحابه حضرت ولی اصر ارواح و نافدا نقل شده که اصافی دارن از جمله اصافی که برای اصحاب حضرت نقل شده این هست که می فرماید رهدانون به لیل لیوسون به نهار اینها در شب راهب و آبد و نیایشگر هستن و در روز شیران هستن لیوسون به نهار اما در روز شیرانی هستن که در میدان جنگ حمله می کنن و همینطور باز در تعبیر دیگری همین واقع شده که رهدانون به لیل لیوسون به نهار که ان قلوبهم زبونم این طور هدید دلهای اونها مثل پاره های آهن هست یعنی اینطور محکم هستن خوب منظور این هست که این خصوصیات در اسلام جدای از هم نیست که یک افرادی تربیت بشن سلمی یعنی فقط یک روحیه عبادتی داشته باشن نیایشی داشته باشن دیگه در اجتماع و جهات فداکاری برای اجتماع نه اونه یک مردم بیتفاوت باشن نه هر گش هست برای خاطر این که اسلام وقتی که تربیت میکنه همه عباد رو میده تمام نواهی زندگی را در نظر گرفته اسلام نه بشر را فردی به تنها دار میاره که یک کسی باشه منعزل و قد یه فرد تربیت بشه و نه اجتماعی به اون معنا که جهات فردی به تمام معنا لغو بشه فقط انسان بشه مثل یه پیچ و مهرهی که در یک ماشین به کار میبرن و خاطر یه ماشین به راه بیفته و اون کسانی که میگوین بشر تا وقتی که میتونه کار بکنه فعالیتی بکنه این دستگاه عظیم اجتماع را راه بیاندازه عرضش داره ولی حتی اونها بعضیشون تصریح کردن که اگر یک وقت یک بشری یک اجتماعی انسانی مثلا به حالت زعفی به حالت فرتوتی و پیری در آمد که کار نمیتونه بکنه برای خاطر این که عضو یه اجتماع باشه کارخانهی مثلا جهات اجتماعی تولیدی مثلا یه چیز را راه بیاندازد اگر یه عضو فلج ناقصی شد این باید از بینش مرد این دیگه برای اجتماع عرضش نداره این برای خاطر این هست که جهات فردیه به تمام معنا را نغد کردن که درخواه اون وقتی هم که نتونه مثلا تولید بکنه یا به درد اجتماع از جهاتی بخورد این بشه تازه تربیتش کرد به یه مقامات معنوی برسه اسلام هر دو تا بعد را حساب کرده هر دو جهت را رعایت کرده خب این برای خاطر این که یه وقت خیال نشه که این بعدها در اسلام جدای از هم هستن از جمله صفاتی که برای تربیت شدگان مکتب اسلام هست و به اعتبار داشتن اون صفت اونها را محسن به حساب آورده هست عبارت هست از صفت تسلیم در برابر حق که در برابر حق اینها تسلیم هستن و پذیرای حق هستن این طور نیست که از حق دور باشن وقتی که یه چیزی بهشون ثابت شد که حق هست فرار بکنن توضیح مطلب عرض میکنیم که انسان دارای دو صفت ممکن هست بشد که یکی مقدمه برای دیگری هست اما علت برای دیگری نیست ارتباط هست ولی ارتباط این طور نیست که یک ارتباط علی باشه که علت باشه اون دیگری برای دویمی و اون عبارت هست از علم و ایمان رابطه بین علم و ایمان هست علم مقدمه هست برای خاطر ایمان علم علوم طبیعی علومی که در دنیا مثلا فعلی معمول هست اینها خیلی هاش ممکنه مقدمه بشه برای ایمان ولی این طور نیست که اگر کسی علم داشته باشه دانشمند باشه اطلاعات قوی داشته باشه این ملازمه با این باشه که ایمان داشته باشه برای خاطر اینکه ایمان حساب دیگری داره ایمان عبارت از این هست که انسان پذیرفته باشه یک مطلبی را علم اطلاع هست اما پذیرش نیست ممکنه روح پذیرش و تصمیمه هست ایمان عبارت از گرویدن هست فداکاری هست و به عبارت دیگر و تعبیر روشندتر ایمان مکتب گرفتن هست یعنی انسان یک چیزی را مکتب خودش قرار میده زیر بنای زندگی خودش قرار میده و زیر بنای زندگی و مبنای زندگی و مکتب زندگی و مکتب زندگی از گرفتن یک مطلب غیر از اطلاع به اون مطلب هست ممکنه ما اطلاع به یک مطلبی داشته باشیم ولی اون را نسیر زندگی خودمون قرار نداده باشیم راه زندگی خودمون قرار نداده باشیم مبنای کار و فعالیت خودمون قرار نداده باشیم علم هست معلومات هم هست ولی ایمان یعنی یک مطلبی را که توجه بهش پیدا کردیم مکتب قرار دادیم مکتب قرار دادیم یعنی زیر بنای تفکرات خودمون زیر بنای اعمال خودمون هرچی او هست طبق او میخواییم گردش بکنیم و راه را بپیماییم و زندگی خودمون را ادامه بدهیم بینید که این دو چیز جدای از هم هست در مرحله دویان که انسان یک چیزی را مکتب خودش قرار داده مبنای فکر و ایده خودش قرار داده فداکاری نسبت به اون میکنه جانبازی در راه اون میکنه ولی در مرقبه اول که علم هستن اطلاعاتی داره پس اینا جدای از هم هستن علم و ایمان خوب ملاحظه بفرمایی که امیر اعظم حضرت علی علیه السلام در نهج البلاقه در کلمات قصار اونجا چطور لطیفه ای را بیان کرده می فرماید بینکم و بین الموعظه هجاب من الغره یعنی بین شما و بین موعظه یک هجاب است یعنی ممکنه موعظه باشه پند و اندرز و نصیحت باشه یک شخص ناصح و وائز دلسوزی موعظه بکنه مطالب حق را بگه ولی شما نپذیرید بین شما و موعظه یک هجاب باشه اون هجاب چه است اینجا نسخه ها معمولا غره سعید کرده هست بینکم و بین الموعظه هجاب من الغره یعنی یک هجاب بزرگ است از غفلت غرور غفلت و غرور یک خلق سو و زشتی هست که یک هجاب بزرگ هست از اینکه انسان موعظه دلش اثر بکنه و بپذیرد و ایمان بهش بیاره پس ممکنه انسان علم پیدا بکنه به یک مطلبی بشنود یک مطلبی را چه بسا قبولم داشته باشه ولی اون حالت غفلت و غرور حاجب بشه مانع بشه از اینکه انسان بخوا بپذیرد و ایمان بهش بیاره و مبنای زندگی بشه یا اینکه احتمال هم دارد که نسخه این باشه که بینکم و بین الموعظه هجاب من العزه چون در آیه شریفه سوره البقره اونجا دارد که و اذا قیله لهد تقلاه اخذته العزه بالاسم یعنی اشخاصی هستند که وقتی بهشون گفتم ایشا وقتی اتقلاه موعظه هاش میکنند نصیتش میکنند راه صحیح را بهش نشان میدن اخذت و الثه یعنی اون حالت اززت و شرفی که برای خودش حساب میکنه یا اون حالت همیت و تأثیری که برای خودش حساب میکنه این نمیگذاردش که مطلب را بپذیره حالت تسلیم و حالت قبول داشته باشه یعنی یک هجاب هست اون هجاب عبارت از عزت هست حالا یا عبارت عزت هست یعنی اون عزتی که برای خودش حساب کرده یا غره هست یعنی غفلت دلاخره یک هجاب ممکنه در کار باشه و همین مطالب از خود قرآن مجید استفاده می شود بله یک علت ذکر شده یعنی استفاده یک علت می شه و اون اینه که بین عل و ایمان کبر اون حالت تکبر بزرگ منشی خود را بزرگ دیدن و بزرگ حساب کردن این هجابی باشه که نگذاره انسان ایمان دیاره اللهم صلی علی محمد و آل محمد محمد محمد محمد محمد محمد محمد محمد محمد محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجیب جرجه سلام و سلامات خداوند بر محمد و آل محمد همراه بودیم با مکارم خوبان با سخن و نخلاق آیتالله شب زنددار انشاءالله که بحره بردید در روزی هستیم که روزی غمبار هست هفته روی ربیعال اول سال روز شهادت آقا امام حسن اسکری علیه السلام که با سمخدنت شما تصمیمت و تحضید ارزم کنیم در هر جایی که هستیم انشاءالله ارادتتون اشقتون ازاداریتون مقبول درگاه حضرت حق واقع بشه و در این میان همه محتاجین دعا رو از دعای خیلتون فراموش نفرمایید با شما گرامیان خداحافظی میکنیم و تشکر میکنیم که با ما بودید در بخش سه بوم برنامه ها و دعوت میکنیم با مکارم خوبان با درستان اصخای میکنم دعوت میکنیم با فقه آل محمد درست خارج فقه حضرت آیتالله نوری همیدانی همراه باشید فقه آل محمد دعوت میکنیم با فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد دعوت میکنیم با فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد دعوت میکنیم با فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد Generally دعوت میکنیم با فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد درست خارج فقه آل محمد الان ما ابارته جواهر فیلن میخانیم در جواهر جلد سینه هم از جواهر چهلس جلدی که جواهر در چند چام چام شده تعداد جلداش فرم کنه جواهر جلد سینه هم صفحه سی سد و بیست ار رابعه فی میراس المجوس و خیره من فرق الکفر مجوس خیره مجوس نمیخواه الکفر ازا طراف و علینا اگر که ما مراجع کنن در مراقعات خودشان چطور قضاوت بکنیم او اسلامو یا اسلام بیارن نتیجه چی میشه با این که در گذشته پر اساس دین و اصحاب خودش نکاه و امثالان انجام داده خب شروع مدت به اینه المجوسی قرینگ هل محرمات مجوسی قیر از زردشتیه زردشتی مذهبی است که دارن در ایران تعداد زردشتی ما داریم زردشتی ها بحثی هست که اینا چه دین و چه مذهبی دارن بالاخره اما مجوسی ها اینا معتقد بودن پیغمبر کتابی داریم اشتبه خواهی هم راستان مجوسی قیر از زردشتیه زردشتیه در سفن افتربخار در ماده زردشت اونجا نوشته چند فرقن و چی میگن حالا المجوسی مجوسی قد ینگ هل محرمات مجوسی گاه محرمات را نکاه مکنه به زوجیت میگیره اندر مسلمین اونچه محرمات اندر مسلمینه اون هند را نکاه سهی بیدانن پر اساس عقیده خودشان اونو ازدواج مکنن به شبهت اعتقاده فی دینه شبهت دارن اعتقاد در دینشان آنست و این کار انجام بدن و جنگ مخللات لخوفی دین الاسلام گاهی مخللات همیشه میتون نیست گاهی هم مخللات را میگردن یه زن بیگنه را میگردن یقن جنگ کن مخللات دیدن فی احسر لخوف بزارک ان نسب سهی و الفاسد و سبب سهی و الفاسد تر نتیجه گاهی نسب سهی داره مثل یه زن بیگانه گرفته گاهی نسب فاسد داره مثل مادر شخاه را شکره سبب همینطور چون ما دو فاسد خوندیم در عیلس یک نسب یک سبب نسب تمام طبقه اولا طبقه ثانیه طبقه سالسه یعنی نسب بودن طبقه اولا عبوان اولاد طبقه ثانیه اخلاب اجداد طبقه سالسه اعمام اخوال این همه نسب سهی بودن اما سبب مثل زوجیت سببه زمان جلیله سببه امامت در جای خودش سببه حالا سه بنابراین این ها چون گاهی نکاهی میکنن که پیش ما سهیه گاهی نکاهی که پیش ما باطله یه حسن هم نسب سهی و فاسد گاهی نسب سهی دارن گاهی نسب فاسد دارن طوری میخوانیم بعدن سبب هم گاهی سهیه یک نفر بیگانه رو هم بگیرن گاهی یکی مادرش خارشه میشه سبب های فاسد و نعنی بالفاسد ما یکونو ان نکاه محرمه نه اندنا لا اندهم ما که میگیم نسب فاسد یا سهی فاسد یعنی از این نکاهی به وجود میاره که اون نکاه اندنا حرامه خاخرشه مادرش زوج کنه اما خوش اونو حرام نیست که ما مادرش سبب زوجیت مادرش که مادرش رو گرفته اونم حاسده این ننام حاسده اما انده صحیحه و این کانه صحیح این صحیح یعنی به این منافع اثر بران مترتب بشه صحیحه در معاملات و صحیحه در عبادات فرق داره صحیحه در عبادات یعنی به اون امری که با هست اون امر امتصال بشه خصوصیات که در معامل به هست با اون خصوصیات که امر هست منتقه باشن میشه صحیح در عبادات اینه چون از عبادات از ما امتصال نهار میخواد اما در معاملات سخت یعنی ترتب اثره اگر تو رسید اندل اره و الاغلا اثر بران مترتبه این بیسهیه به الاسم واتله بله خب ارسان میکنه بیشه هم میگه به این که لا یون آفیزار تکلیفه خوب لا یون آفیزار تکلیفه خوب بله یک محصه است که آیا کفار به اصول که مکلدف بودند و مخالفت کردن توحید و معاد و نبوبت و این طور چیزا آیا به فرو هم مکلدف هن بعضی گفتن دیگه به فرو مکلدف دستن فرو مال کسانیست که اصول قبول داره اصول قبول نداره بس به فرو دیگه مکلدف دستن اما اشتراک گرده خیلی با بیشتر احقیقین قابلن که کفار هم مثل ما مثل مسلمان هم هم مکلدف به اصول هن هم مکلدف به فرو هن بل منافعت نداره این که ما مگیم که اینجا ذکر کنیم با مکلدف بودنش به فرو ظهورت حرمت ظالک علی برای که ضروری است که حرام است مادر را گرفتن و این ترتبه است را عقدسته یعنی هرچنان بعد از که مادر را گرفت بعدن فرزنده برد بی ما مراجعه کرد ما ارسی که با استیزنه شوهر ببره قائلن که میبره با اون میگیم میبره چون با اون روی زعم اعتقاد خودش حضابت میکنه بل یکی پیست قبه ساده این نه عدم ترتبه جمعی اصول بله پیش ما حاسده برای خوده که اواهت الوت ما میگیم که مادرش که اواهت الوت نداره اونها چون صحیح میدانن پیش خودشان اون رعیم و باهمی دانن قال عبدالله ابن سنان چند طبع باید بخوانند که بعدن این روایت ها خواهد آمد قال عبدالله ابن سنان قذفه رجلون مسیحی انده بی عبدالله علیه السلام یک نفر مجوسی را قذف کرد به مادر پران از این جامعه سیزا که میسرند مادر علیه السلام مه مه اسم فعل مه ین اسکت این بهش دوشنام نده بد و بیران نگه خلال انده و ینک و امه عزیزت فرمودن که نگه ولی که اما گفت با این ینک و امه و اختر گفت با این مادرش با خوهرش و این ازدواج را کنه قال ذالک انده هم نکان فی دینه چون در دین اونها نکاه از این جامعه اشکالی از نظر اونها نداره شما نباید باتگویی کنی به این جهد خب در حوال محمدیت مسلم سعی تقوی جفع علیه السلام اینطور پر مدد اینطور پر مدد عبارت مال شرایع جواهر شرح شرایع ولی شیخ توسیب بساک مهمه از اون نقل میکنه به عنه شیخ رحمه الله قد رواعی زن شیخ هم روایت کرده در پا برگم است در تحصیل با اینا انده ها قال قال علیه السلام کل قوم دانو به شیعن یلزمهم حکمو هر قومی هر طایفه که برای اساس دینی که پیش خودشان دارن برای اون اساس کاری انجام دادن حکم اون را ملزم هستن خودشان به اون حکم عمل کنن به ما مراجع کنن میگه عمل کنید این مدد که کل قوم دانو به شیعن یلزمهم حکمو اخباره که در این مدد که کل قوم دانو بشهن