قمعه خیزران زنده شد این زمان قمعه خیزران مولانا یا حسن مولانا یا حسن جنم آبای مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن مولانا یا حسن دلیل عقلی بر بطلان قیاس اقام شده است برای این که منظور از این قیاس در فقه و در اصول فقه دلیل عقلی بر بطلان قیاس اقتادستد. دلیل عقلی بر بطلان قیاس اقتادستد. همون تمثیل منطقی است در منطق گفتن به این که ما اگر از کلی خواستیم پی به جزئی ببریم این میشه قیاس قیاس منطقی و حق است برای که هر کلی ضرورتاً بر جزئی خود منطبق است و هر جزئی ضرورتاً زیر پوشش کلی خود مندرج است ولی اگر خواستیم از جزئی پی به جزئی دیگر ببریم جزئی نکاسر است نمقتصب زیرا هر جزئی خصوصیتی دارد که در جزئیاتی دیگر نیست ما بخواهیم با خصوصیات این جزئی جزئی دیگر رو بفهمیم این ممکن نیست زیرا این خصوصیتی که این جزئی دارد در اون مکتصب نیست اگر از این خصوصیت مکتصب رو با این جزئی بفهمیم این هم ممکن نیست چون خصوصیت مکتصب را این جزئی ندارد ازاگفتن جزئی نکاسر است نمقتصب ne دلیل است ne مددور نه طریق است نه هدف جزئی جزئی است پس قیاس هم دلیل عقلی بر مطمئن او هست هم دلیل نقلی و این که گفته شد دین خدا لا یساویل اقوب چون در خلال نصوص نهی از قیاس است منصور همون قیاس است و برنه ذات اقدس اله مکرد در مکرد در احتجاج ها در قوی ترین مسائل اعتقادی با برهان عقلی سخن میگوید و عقل را به محاکمه درست میکند و انسانها را به تأقل بادار میکند و مانندون مطلب سه با مانست که عقل بسیار از خطوط کلی را درخ میکند در جهان بینی در بالای توحید درخ میکند در بالای معاد درخ میکند در بالای وحی و رسالت درخ میکند فرق معجزه با علوم غریبه را عقل بغدو دارد و این که اگر کسی معجزه آبود حتما صاحب او سمت الهی دارد اصلا معجزه ماهیه فرق معجزه با علوم غریبه چیست اینا که نقل نمیگد چون اول بحث هاییست که عقل بغدو دارد پیغمبر حتما باید معجزه بیارد معجزه با سهر و چعبده و جادو و کهانت و قیافه و امثال زاره فرق میکند اخبار غیبی که پیغمبر برد با پیشگیه هایی که مراتزه دارن فرق میکند فرقشن فرق جوهریست همه اینها را عقل میگوید و اگر کسی معجزه آورد و فرق معجزه با علوم دیگرم که روشنه است چنین کسی حتما پیغمبر است اینا همراه عقل میگوید خب صدها حکم اصلی و جامعه را عقل دارد و صدها حکم فرعی و جوزی را هم عقل میفهمد که نمیفهمد چون میفهمد که نمیفهمد نیازه به نقل دارد و اون وحی میاید هم اونچرا که عقل میفهمد اونا را شکوفا میکند داز میکند روشن میکند همونچرا که نمیفهمد تشکیح میکند قهرن چنین فرقی یا چنین جامعی اصاره از تعبط و تعقل خواهد بود نه این که حالا که خیلی از سیزار نمیفهمد با تعقل را رها کند به تعبط دیگر آید نه تعبطش با تعقل آمیخت است چون در حقیقت اون تعقل هم تعبط است و این تعبط او هم این تعقل اوست برای اینکه عقل به اون میگوید تو خیلی از چیزها را نمیدانی باید حرف راه نما را گوش بدهید وقتی این چنین شد دیگر تحجیل را نمی آید یه تعبط آمیخته با تعقل یه تعقل مخلوط با تعبط در می آید مطلع بعدیان است که ممکن است کسی اومانستی فکر کند انسان را اصل بداند و علوم انسانی و اجتماعی را در مقابل دین قرار بدد کم نیستن کسانی که در آلم این چنین می اندیشن اما اینا خارج از بحثم چون بحث ما در فضای دینی است یعنی کسی که مبدع را قبول کرده معابر را قبول کرده وحد و نبوبت و رسالت را قبول کرده امامت و ولایت را قبول کرده اسمت و معجزه را قبول کرده چنین کسی عقل را در ردیف نقل می داند نرو در روی دین نمی گوید این حرف را دین گفته عقل نگفته یا اون حرف را عقل گفته و دین نگفته بلکه میگوید هر حرفی را که نقل گفته نقل معتبر می شه حرف دین هر حرفی را که عقل گفته عقل معتبر می شه حرف دین همونطوری که هر نقل قجت نیست بلکه نقل معتبر قجت است هم عقل هم منو درق نیست بلکه عقل معتبر منو درست این کم مطلب مربوطه به اون فصل اول که بیان رابطه عقل دین است اما فصل دوم از شالات در باره این است که اگر جوایتی روایتی وارد شده است که هر گونه حکومتی در زمان قیبت ولی از ارواه نافده تأسیس بشود یا هر کسی در زمان قیبت اون حضرت قیام بکند حکومتش بشکست میگرائد و قیامش باطله است این رو باید توضیح داد خود همون روایات رو اگه مراجعه فرمایید توضیحش را خود روایات بغده میگرد بخشی از اونها در مقدمی صحیفه مبارک سجادی امام سجاد سلامونالی هست در شرح مرخوم سید علی رزمانونالی در صحیفه سجادیه در شرح همین مقدمه اشون اون دوته روایات نقل میکنند که موجود اون باره که امام ساده سلامونالی عزم سفر داشت کسی او را حضر همراهی میکرد و در خلال به امام ساده سلامونالی عرض کرد شما شما چرا قیام نمیکنید حضرت جواب او را ندند تا اینکه در حال سفر به جای رستن به بیابان رستن نماز خوندن نماز چون که تموم شد حضرت نگاه کردید کسی رمه دارست که چوبان است و چند گسرند یا بزرگ دارد میچروند حضرت بین همراهش فرمود نگاه کن که این گسرندان یا بزهای این رمه چند تا این شخص شما ارزتت هفته ده همون من اگر به عدد این رمه اصحاب میداشتم قیام میکردم اینجور و روایتی دیگر خب اگر این چیزی که در مقدمه صحیفه سجادیه آمده است هر کسی در زمان قیبت ولیه است قیام بکند به چرا اهمه قیام نکردن هر کسی قیام بکند تا زمان ولیه است هر که قیام بکند قیامش باطل است و اینکه اونها خود اعمال موسلم قیام نکردن چون دستشون بسته و اگر هم اعتراضی نداشتن و در سره تأسیز حکومت نبودن که دیگر به زندان نمیرفتن یا مسموم نمشتن به ماننده خب این دیتر روایات میشون میداد که اعمال موسلم که قیام نکردن دستشون بسته و اما در اون روایاتی که میگوید هر کسی در زمان قیبت قیام بکند قیامش محکوم و شکسته است یعنی هر کسی قیام بکند و مردم را به خود دعوت بکند نه مردم را به ولیه است دعوت بکند انقلاب اسلامی مردم را به ولیه است دعوت بکند هیچ کس دعیه نداشت نه امام نه معموم هر دنبه میگویند ما امت ولیه از ارباه و نفلاییم دارن دعوت بکنن الان نه تنها حوضه های علمیه به برکت ولیه از زنده است خود کشورم برکت ولیه از زنده است هر کسی تلاشه کوشش کرده جبههی رفته برای اینکه فرمان او را دارن میبرد اگر چونی که چین روایاتی باشد و منظورش این باشد این روایات میشه مخالفه با قرآن برای اینکه خطوط کلی قرآن دعوت به جهاد است مبارزه است امر معروف است نهی از منکر است احیای دین است اقامه قدود الاغی است این خط حاکم چونی که مخالفه با سنت قطعی هم هست اگر روایاتی برو معارض نداشته باشد مخالفه با خطوط کلی قرآن باشد یا مخالفه با خطوط کلی سنت باشد این روایات مردود است خب این همه دستوراتی که راجب امر معروف و نهی از منکر و اقامه و حدود و مبارزه با تاقیان و ظالمان آمده است اینانه که نمیشه با بعض روایات این چنینی هم برای تواشک نرکه پس بنابراین اصل حکومت میشه وظیفه مردود نه تنها جایز است بلکه واجب است که مردود برای حفظ دین قیام بکنن لتقون کلمت الله علیه و سلام گذشته از این خب خود پیغمبر صلی اللہ علیه و سلام این همه جنگی هشتاد جنگ را تحمل کرد برای حکومت ده سال مگر دین در زمان پیغمبر چقدر اجرا شد خب احکام دین که الان پیال شده قبیل تر است یا زمان استعمیر خود هسته امیر سلام الله علیه من الابورین من الافرین قیر از پیغمبر صلی اللہ علیه و سلام احدی بونه میرسد ملائکه به اینا نمیرسد ایمه علیه و سلام را نه تنها با انسانهای عادی نمیشه سنجید با ملائکه هم نمیشه سنجید این بیان نورانی صاحب جواهر است که ایمه علیه و سلام وزراع عالمه نم با ملائکه سنجید نمیشه های چه ست افراد ها دید ولی حکومت اینا را با حکومت خودتون بسنجید حکومت امیر المؤمن سلام الله علیه را با حکومت اسلام انقلابشتانی بسنجید ببینید حالا بهتر از حکومت استعمیر است یا نه خب یقینا بهتر است سرشی که مردم این هست خیلی بهتر از مردم استعمیر المؤمنی هست شما برای اینکه حکومت امیر المؤمنی سلام را بسنجید علیه ؛ را وطولله و سلامه را تضاح نکنید علی او ارز کرده ملائکه مثل اونیست چرا سد به امام و امسال امام اما حکومت او را بسنجید حکومت او اگر بخواید حکومتش را بسنجید خب الان کسی در حکومت استعمیر صلبالله نیست ولی نهوه حکومتی و بخشنامه حکومتی و همه تا نهج البلاغه است این نهج البلاغه که خوب بررسی کنید میبینید که خطوط کلی حکومت استعمیر چیه کسانی که کارگزاران استعمیر بودن سه گروه بودن یه عده نظیر مالک اشتر بودن رزوانالله یه عده نظیر کمیل بودن یه عده نظیر زیاد ابن عبی این نامه هایی که استعمیر می نویسد و می گوید نامیست از علی ابن عبی طالب الى آم الهی کذا میشون می داد که کارگزاران حکومت امیر رومین سه تایفه گروه اول که نظیر مالک اشتر رزوانالله اینها بسیار کمه مالک فقیه جام و شراعتی بود فرونده رشگر بود مدیر مدبر بود مصر پهنوبر و خوب می تونست ایاره کنه امین مردم بود مصر بسیار کمه فهم بود اگر شجر بود تک درخ بود اگر کوه بود تک کوه بود لوکان هجرن لوکان سدر لوکان جبرن لوکان فندر خب چون این سلسله جبال این قله دامده از که تک کوه از همه سر بلند کشیده حضرت امود اگر او تو کوه ها بود قله بود و اگر سنگ بود سل بود هر سنگی مثل مالک نبود و هر کوه هم مثل مالک نبود خب این مثل مالک گروه دوم افرادی هم مثل کمه رزوانالله خب کمه جز او رفای آولی قدر اصحاب استمیر بود خیلی ها علاقمند بودن که با وجود مالک همیرون با اونین سلام رو علیه مساحبه داشته باشن دیدار خصوصی داشته باشن مقدورشون نمیشوندند ولی وجود مالک هستمیر دست کمه را گرفته از مسجد جامعه بیرون برده خودش با وقت خصوصی داده اون حدیث برند یا کمه انهازل غروب او ایه فخیروها او آها و ده ها مکنه به دیگر را با کمه آمود اون دعای خیز را که به دعای کمه معروف شده به کمه آمود همه اینا کمه نام حالا که انقلاب شد در نهج البلاغه برد که وجود مالک هستمیر یه منطقیست به نام هیت هیت با های حوست در قبال های حدی یه جایست به نام هیت با انبار مهمات و مساله جنگی و مهمات دیگر کمه رزمانوره تجهیز کرده مسئولیت و منطقه رو بوداده ولی قارتگران اموی آمدن زدن قارت کردن بردن نامه اعتراضامیز و گلایه امیرمومی سلام ملانه برای این کمه هست خلاصه نامه اینست که تو فقط به درد یاد گرفتن دعای کمه این چیزا میخورد به درد این که یک منطقه رو اداره کنی مال مردم رو اداره کنی از تو بر نمی آید به این چیزی نمی آید خب اون حرف های بلند ارفانی که در نهجه البلاغه آمده به کمه یاد داد دعای خیز رو به اون یاد داد اینجا انگلارم میکنه گفت من این همه امکانت به تو دادم تو نتونی سیداره بکنی این دو قسم سوون نامه های گلای آمیزیست تحدید آمیزیست که به این کارگزاران بدسابقه و بدعمل داشت از این نامه در نهجه البلاغه کم نیست ایکی از اون نامه ها برای زیاد ابن عبی هست این زیاد ابن عبی معاون استنداری و بسره بود بسره ی اصطاند و رسمی بود منطها اختصاص به خود بسره فعیلی نداشت بسره با همه فلات اطرافش یک تا احواز با همه منطقه اطراف احواز دو تا کرمان و همه اطراف کرمان سه اینه از بسره تا کرمان برای قدیق کشور هست اینه ی استنداری بود استندار این استنداری وسیع ابن عباس معاون رسمی ابن عباس زیاد ابن عبی بود که شما اگر میخواستید بگردید بدتر از اون پیدا کنید گیریتون نمیامد خب اینا تو حکومت استعمیر بودن این حکومت هم شکست کن نامه نوشت بودن گزارش رسید که تو این کار کردی اگر این کار کردی من همچی میخورم خب چه کرد استعمیر با اون یکی دو جا ناله استعمیر اصابه کرد اون نامه رو نوشت در باره سوده همدانیه و کسی رو ازلی کرد اکثر موارد بود خبر بود دادن رشوه گرفتن دزدی کردن زدن بردن دستش بسته بود اون قدرت داشت ایمان بکنه اما امروز این استعمیر رو بکشه فردا اون رو اعدام بکنه پس فردا اون رو اعدام کنه همه از بین میرخواد خب با زیاد ابن عبی چه کرد یه تازیانه بوزد این زیاد ابن عبی شما خواستید بدتر از اون پیدا کنید که پیدا نمی کردی خب این آدم بد بدنام که معابل استنداری برسه بود از تعمیر بوچی بر کرد با اون اینه که فرمود لاغ مازلت و مظلومن فرمود من از اون روزی که سمت گرفتم مرتب بر من زورد میشه اول مظلوم بود مازلت و مظلومن هیچ کس فرمود بسته من مظلوم نیست اون وقتی که خانشین بودم مظلوم الان همه که رو کرسی نشستم مظلوم خب حالا اون پنج سال با اینها داره که خود پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم که این همه بیش از هفته ها جنگ را کرد مگر بیش از ده سال یه همشه حکومتی کرد زمان پیغمبر مثل الان دین اجران بشه یک سه بوم مردم در برابر پیغمبر بودن برای این که در جنگ احد هزار نفر حرکت کردن رفتن برون بیش از سی ست نفر منافقین بودن که برگشتن دیگر تقریبا یک سه بوم مردم مدینه منافق بودن اونجا حضرت اعدام نمی کرد حدیث و احد به اسلام بودن فورا برمی گشتن مرتد می شدن الان اکثری قریب به اتفاق مسلمان و متدیرن البته چند فرم گوش کنار داره محصیت بکنن مزاهر دین مطرح است خطوط کلی دین مطرح است حلال خدا حرام خدا مطرح است وجود و بارک فادم زهران بر همون خطبه معروفش در مسجد مدینه گفت افا حکم الجاهلیت یرگون من احسنون من الله حکمن رقوم یقینون به همین آیه استقلال کرد این که تنها برای فدک نبود که فدک رو خود استعمیر سلامون لاله در نهجور برنامه دارد فدک مال ما بود اما ما اصنعو به فدک به غیر فدک ما به فدک چی کار داریم امهتم که مال ما بود ما می گرفتیم به فقران می دادیم ما گره امون برای فدک نیست که ما اصنعو به فدک به غیر فدک ما روی داشتیم باقی داشتیم از ما گرفتن ما سخن در برای ولایت است سخن در برای حکومت است وقتی خارون به موسیل می جه افرس لاله گفت که حدود فدک رو شما تعین کنیم ما به شما بدیم فبود من اگر حدود فدک رو بگم رو نمی دیم ارز کد ما می دیم فبود از یک طرفی به کرانه های دریاست از یک طرفی به آفریقاست از یک طرفی به خواهره میانه است حارون ارز کد که همه اینا جده فدکه فبود بله فدک یعنی این این حکومت ما که برای یه باغ حرف نداریم که اینه که امام هفته هم سلامون لاله به حارون فرمود فدک همه منطقه مسلم نشین است از کوه تا دریا از دریا تا کوه یعنی منطقه مسلم نشین به همه انفار خب بنابراین اگر هم آزل لا این انقلاب شکست بخورد تازه مثل انقلاب پیغمبر است که تبدیل شد به سقیفه بنی سایده ارتد دن ناس بعدن نبی الا سلاس بوارد اینه منطقه مردمی که الان هستن در صدر اسلام نبود این مردم چه بسیجیش سپاهیه چه اون جانبازش چه آزادهش چه اکثری مردم حالا ادیه جانباز و بسیجی بومن نبود ولی اکثری متدیرن هر وقت گفتن حاضرن هر وقت گفتن رعی بدید حاضرن هر وقت گفتن در نماز جمعه شرکت کنین حاضرن هر وقت گفتن در انتخابات شرکت کنین حاضرن هر وقت گفتن این مردم بلاخره بعضی از ها به قبرستانی من رفتن بیدن بیش از ده نفر در حدود پونزه نفر یا یازده نفر همه از یه خانواده همه از یه خانواده توی این بومباران های مشتبارانه مناطق مسکونی همه شنوزی از یک نسل منقرست شدن دوستان و آشنایان و بازموندگان نزدیک اون هم همه شاکر بودن خب یه همچین امتی که قبلن در سرد اسلام نبود که این مردم واقعی بریلیانن حالا به چهانو فرامشتبارم می کنن پس نمیشه گفت که هر حکومتی که در زمان قیبت باشه شکست می خوره هم ایمان علیه السلام منتظر تأسیس حکومت بودن به همون دوتروایتی که شاره صحیف سجاده نموکرده و خضور کلی خود قرآن رو باید نشون می دهد و هم این که منظور آنست که هر کسی در اصل قیبت مردم رو به خود دعوت بکنه شکست می خورد نه مردم رو ولی از ارباع و نافده اما فصل سوام که مربوط بحث های ولایت فقیه است در این فصل اشاره شده این که ولایت مطلقه هست نسبت به کارهای آدی و عرفی و قوانین آدی قوانین که بشر برای اداره ممور منبکت بعض میکنن نسبت به قوانین الهی همه برده به بنده این یه مطلب در قانون اساسی قبلی یه ذراعفی بود که در قانون اساسی پیلی اونها نیست در اونجا اصرار شد که مسئله انتخاب و اینها اصلا این کلمه به کار برده نشده در اون قانون اساسی قبلی هرگز کلمه منتخب مردم نیست اونجا اینشی نامده که خبرگانی انتخاب میشن این خبرگان میرون در بین فقه ها هر کسی که اعلن به هازل امرست یعنی کشورداری را بهتر بلد است یک اطلاعات را بیشتر از دیگران دارد دو هنر اداره کردن دارد سه تنها اعلن بودن در مسائل فقهی میار نیست اعلن به هازل امر باد باشد این اونجا اصلا اطلاعات داخل و خارج را بیش از دیگران بداند این دو هنر مدیریت داشته باشد امده این سه بومیست خیلی از ما هستیم که اوزان شعر را بلدیم هم وزن عروضی خب قبلن طلبها رسمن میخوندن که فلون شعر باید وزن فعولون فعولون فعولون فعول باشد فلون شعر باید وزن مصطفعالو مصطفعالو مصطفعالو باشد اما کسی شعر نمیشه با عروض دونستن که وزن شعر دانستن غیر از شعر بودن است شعر بودن یه هنر است همه انا میدانیم که باید بر اساس قسط و عرق کشور اداره کرد اما مدیر بودن مدبر بودن هنر است این غیر از مسئله عالم بودن بینش سیاسی داشتن هنر تدبیر داشتن است نه حراسه وقتی گفتن الام هم کتای نظام میکنن امام حراسناک نبود فا برزید بیرون در بحبوهی بگیر بگیر اون وقت که این آیومی رفتن خدمت مراجع و فقه های بزرگ و با اون هم اشفیت میکردن میگفتن شما اعلامیه بدید اطلاعیه بدید رفتم خدمتی که از بزرگان فقه خدا غریب و رحمتش کنن نسبت مهم حق عظیمی داشت این بزرگار در بحبوهی بگیر بگیر من دیدم اون بهار رحلی مرحوم معلسی جلو ایشون است بحث تغییر و ورد برای متعالی میکنن از اون سوی امام میفهمه وقتی دین در خطر است تغییر حرام است بلغ ما بلغ از این سوی این بزرگ با بانک فقه نامبری بود ما به علمیت و خیلی اعتقاد داشتیم و داریم خدا غریب و رحمتش کنن داشت تغییر نگاه میکرد خب این همه اون که را که تو کتاب سنت نوشته بلد بود و اگر علم از دیگران نبود دیگران از اون علم نبودن عدد از دیگران که بود یقینن اما این هنر یکی شگرداری دارونه بود این یه هنریست اگر گفتن دهنگر کششی از هد نفر کشش شدن این بدانت که برای اسلام اسبیه میارزد این فیل هنر است یه وقت میگاد خون هدر است یه وقت میگاد نه اینا شهیدن این دوتو بینش است دوتو تشغیص است کار برای همه نیست فقیه جامعه و شرایطی که دارای هنر مدیریت است مدیر و مدبر و آقای به زمان است به مردم معرفی می کنند نه ولی فقیه رو انتخاب بکنند مثل خبرگان حوزوی از دیر زمان سنت بر این بود که مثلا خبرگان می گفتن مصبره ما بروچه دیر رزمان تا علیه این مرجع تقلید است مردم معرفی شده به وسیله خبرگان حوزوی را بنوان مرجع می پذیرفتند در تعیین مرجع تفشقیس مرجع است اصلا سخان از وکالت نیست که به عده مثلا مرحبا بروچه دیر قدس الله و سره و شریف را بنوان مرجع انتخاب بکنند یا مردم اون رو بنوان مرجع انتخاب بکنند که این بشود وکیل مردم همون کاری که تا کنون در باره مراجعه می شود اکنون در باره رحبر هم می شود یعنی خبرگان کارشناس این فنند یک کسی را که شایسته است به مردم معرفی می کنند مردم رحبری او را