بزرگوارمون خواهید بود زمین عدای احترام ازتون دعوت میکنم شنونده اولین برنامه ما باشید برکرانه نور که امروز اختصاص داره به مباحث پایانی و جمبندی نکته های تفسیری سوره مبارکی ماعده در کرام مفسر آلی قدر حضرت آیت الله جوادی آمودی حفظه الله موسیقی برکرانه نور موسیقی برکرانه نور موسیقی برکرانه نور موسیقی بسم الله روشمان رو باشید بعضی از مسائل مربوطه به عفو مجازات و تخفیف و مراتب عفو مجازات و تخفیف در حقوق شخصی و همچین حقوق عمومی مندست خلاصه بحث این شد که عقل در مقابل دین نیست عقل در مقابل شرع نیست و شایست ترین تعبیده این ایران است که اگر خواستیم از دریل عقلی سخن بمیون بیاوریم بگوییم این مثلب را عقل راه نمایی میکند نقل هم میگوید ویدلو علیه العقل و نقل نیدلو علیه العقل و شرع این تعبیر منتخب هست که عقل در مقابل نقل هست یعنی دریف نقل هست نه عقل در قبال شرع یا در قبال دین که بگویم این مثلب را دین گفته و فرمطلبه در دین نگفته عقل گفته که این اشانالله ملحوظ خواهد شد چه در گفتن چه در نوشتن رمانند مثله دوبومان است که عقل در بسیاری از مسائل اصول دین صاحب فتوه است در بسیاری از مسائل حقوقی و اخلاقی صاحب فتوه است در بسیاری از مسائل اصول فقه صاحب فتوه است در بسیاری از مسائل فقه صاحب فتوه است در همه این علوم چه هار رو پنجیت این جگانه عقل صاحب فتوه است نقل در همین امور اون هم صاحب فتوه است ولی اون قسمت هایی را که عقل به اون دسترسی دارد دلیل نقلی معید اون دلیل عقلی است و از باب یوسیر الهام دفاعه دل اقول همون را شکوفا میکند اونجا که عقل راه ندارد چنگ خودش میفهمد راه ندارد نقل اون را راه نمایی بکند و مؤسس است اگر یک دلیل عقلی بر توهید اقام شد و ظاهر آیه هم توهید را تبین کرد نباید گفت ما به دلیل عقلی نیاز نداریم دلیل نقلی کافی است بر این که اینگام احتجاج اون که معاذ الله قرآن و روایت را قبول ندارد با برخان عقلی با اون بحث کرد و از راه عقل میپذیرد نه از راه نقل پس صرف داشتن یک دلیل نقلی معافق دلیل عقلی این دلیل نیست که عقل منبع نیست در این گونه از موارد عقل و نقلities همه هنگن و دلیل نقلی معافق دلیل عقلی است برای این که قبل از این که دلیل نقلی بیاد یا قبل از این که انسان به چه دلیل نقلی آگاهی داشته باشد دلیل عقلی فتوى خود را میدهد پس نه بر اون گونه از موارد معید عقل است در اصول دین این سخنها فراوان است در اصول فقه هم هست در حقوق هست در اخلاق هست در فقه هم هست اما در اصول میبینید بسیار از مسائل جا عقل بخده میگیرد و اگر دلیل نقلی داشتیم اون هم معید عقل است در بخش قطع عقل فتوى میدهد که قطع حجت است و بعد میگوید این قطع دو قسم است قطع تفسیری و قطع اجمالی و هر دو حجت است بحث علم اجمالی که در اصول مطرح است با بحث قاعده اشتغال هم که در اصول در پایان اصول عملی مطرح است اینا هر دو حکم عقل است منطقه یکی در مقام ثبوت تکلیف یکی در مقام سقوط تکلیف در مسئله علم اجمالی نزیر علم تفسیری که در عوائل قطع بحث میشود اونجا سخن در این است که عگر ما با دلیل عقلی به یک شیع قطع پیدا کردیم به ملاق قطع پیدا کردیم آیا حکم شرعی با اون ثابت میشود یا نه اونجا معلوم شد که اگر ما ملاق قطعی طرف علم تفسیری علم پیدا کردیم ثابت میشود اگر به نحوه علم اجمالی به چیزی علم پیدا کردیم اینم ثابت میشودیا نه اینم ثابت میشود خب ما اگر علم اجمالی پیدا کردیم که خدا چنین چیزی رو می خواهد یا تفسیدی پیدا کردیم که خدا چنین چیزی رو می خواهد یعنی فهمیدیم که خدا از بنده چنین چیزی رو می خواهد این حب ثابت می شود فهم عقل کشف از اراده خدا می کند مثل این که ظاهر قرآن کشف از اراده خدا می کند ظاهر سنت بعد العرز اراده کتاب کشف از اراده خدا می کند اون منبع اصلی در حقیقت اراده خداست اینه حکمون لالالله دلیل نقلی و دلیل عقلی هر دو کاشف اراده خدا و کاشف از منبع در حقیقت و اگر این امور چارگان را منبع میشمارند برای اینها مستقیمن کشف از منبع نکنند مثلا ذات اغدس اله در باره قرآن تابوت این لحاظ القرآن یهدی للتیه اقوام دین اون اللتیه اقوام است و قرآن دلیل و دین است یعنی الفاظ قرآن زواهر قرآن معانی قرآن مفاهم قرآن ما را به اون واقعیت راه نمایی میکند اگر کسی اون واقعیت را داشت دین دار است و اگر اون واقعیت را نداشت دین را فهمید بنابراین این قطعی که تفصیلا یا اجمالا حاصل میشود که ما قطع داریم پلونچیز این ملاق را دارد این مسلحت را دارد این مفسده را دارد حکم ثابت میشود البته گاهی ما قطع داریم که خدا چینین چیز را با دلیل نقلی فرمود است در اونجا عقل از نقل کشف میکند نه این که خود منبع باشد یه وقت اصلا ملاق را میفهمد و این هم در نوبت قلب به عرض سید منظور از عقل عقل برهانی است همون عقلی که اصول دین با او ثابت میشود مبانی که با او حق ثابت میشود بمانندون نه عقل جز ای که از او گاهی بنوان قیاس یاد میشود چون قیاس هم عقلن باطل است هم نقلن باطل است که بحثش گذشت و اگر از علم اجمالی در قاعده اشتغال بحث میشود که شغل یقینی برایت یقینی میخواهد لذا علم اجمالی دستور عقل این است به احتیاط اون مرحله سقوط تکلیف است نماله برهان و سبوت اولا و اونجا سبوتش خواه با عقل ثابت شده باشد خواه با نقل خواه با قد ثابت شده باشد خواه با زن مؤتبر بلاخره تکلیف ثابت است تکلیفی که ثابت شد خواه با عقل خواه با نقل خواه با قد خواه با زن مؤتبر این تکلیف در مقام امتصال اگر ما شک در سقوط او کردیم این فطرای عقل ب وجوب احتیاط است که شغل یقینی برایت یقینی میخوام چه این که در بخشهای اصول عملی هم عقل سارفت باست از یک سو ممکن است بعضی ها در برایت نقلی شکل کنند و دلالت آیه مبارکه ما کننا معدوین حتی نبعث رسولا را تردید داشته باشند یا رفع امتی براشون مشکوب باشند ولی قبه قابل آبیان را میپذیرند دلیلی ندارد که ما بگوییم اون دلیل نقلی اصل است و این دلیل عقلی فرق اینا هم تایه هم هست گایم دو تا دلیل نقلی بر یک مطلب اقرام میشوند مثل دو آیه بر یک مطلب دلالت دارد یا دو حدیث بر یک مطلب دلالت دارد یا دو دلیل عقلی بر یک مطلب دلالت دارد گایم یک دلیل عقلی به ظاهر آیه یا دلیل عقلی به ظاهر حدیث بر یک مطلب دلالت دارد یک دلل عقلیست دیگه یک دلل نقلیست این وجه نداره که ما بگیم یکی اصل است و دیگری فرد البته در خصوص سنت به ما فهمدن که روایات را عرضه بر قرآن کنید روایات سقل اصغر است و قرآن سقل اکبر البته اعتراض سقل اصغر است در مقام دنیایی و نشعه اثبات نه در مقام نرانیت قرآن و ولایت ولی اعتراض که سقل اصغر شد روایاتی که سادر از اطراته است یقینا سقل اصغر است خب لذا خودشون فرمودن کسی مثل خدا سخن نمیگوید ولی مثل ما سخن میگوید و به ناما روایات جعل میکنند هر خبری که از مارتی چه معارض داشته باشد چه معارض نداشته باشد بر کتاب خدا عرضه کنید اگر رو در روی قرآن است حرف ما نیست اگر در دامنه قرآن قرار گرفت اشاره اوست مبین اوست مقید اوست مخصص اوست قرینه اوست این ها سخنان ماست پس حجیت خبر بعد الارضه علال کتاب است این هم یه مطلب پس در اصول ما بسیار از مسائل رو با عقل اثبات میکنید و بر اساس همون مسائل عقلی که در اصول ثابت شده است در دین فتوه میدن در دین بعضی ها در نقل فتوه میدن در نقل بعضی ها فتوه میدن که نماز در دار قسمی باطل است بعضی فتوه میدن نماز در دار قسمی گرچه حرام است ولی سعی است خب سرنوشت این دوتا فتوه را عقل باحته گرفته است وگرنه ما نه دلیل نقلی از ظاهر قرآن داریم نه دلیل نقلی از ظاهر روایت داریم که مثلا دوتا فقی از ظاهر آیه یا از ظاهر اون حدیث دو جور برداشت داشته باشن که مثلا یک فقی از ظاهر اون آیه برداشت داشته باشه که نماز در دار قسمی سعی است وگرچه معصیت است دیگری برداشت داشته باشد که نماز در دار قسمی و همونطور که حرام است باطر هم است میدوندار این فتوه عقل است اگر کسی در اصول gua 신 به جواز اجتماع امروناه در فرق فتوه میدهد که نماز در دار قسمی در این حال که معصیت است سعی است و اگر در اصول gua son اجتماع امروناه به جانب نهر و مقدم داشت خب در فقه فتوه میداد که نمازی در دار قسمی همون طوری که حرام است باطل است این فتوه مستقل است که عقل میداد نقل که در اینجا خبری ندارد از این فتوه ها کم نیست بخش مهم از فتوه مستقل در باره اصول است یک به در باره معاملات است دو اینی که در کتاب شریف فتوه بازه مالون شهد بزرگوار هست که ما گرچه عقل را به عنوان منوه میدانیم عمل به عقل جایز است ولی سمر عملی ندارد چون هر جا عقل هست دلیل نقلی همون جا منون که در وصول نکنالش آمده این سخن ناسواب است ولی که ما در بسیار از مبارد عقل میدون داریم کارها است خب یعنی مسئله اجتماعی امرونه کدوم آیست و کدوم روایت است در مسئله مقدمه واجب الان تمام شغلهایی که جامعه انسانی بر اونها متکیس و اونها نیازمنده است شرعن واجب است خب به چه دلیل کجا کدوم آیه دارد کدوم روایت دارد که این مشاقل شما الان بخواد لیست تنظیم بکنید در رقم بگیرید اینه صدها شغل است از صنعت تا پار دوزی و بین اهم هم مراتب همه اینها شرعن واجب است چون واجب کفایی است واجب نظامی است ما یختل بهن به طرق نظام میشه واجب کفایی و همه اقاب میشنن اگر کسی فرون شغل نداشته باشن یکی جوشکار است یکی سیمکار است یکی دستفروش است یکی طبقدار است یکی نانباست همه اینها شرعن واجب است خب مسئله وجوب کفایی سلات برمیت و امثال سلات میت را نقل گفته اما مسئله این مشاقل نظامی را که شر نظامی یعنی مایی توقف نظام و علی تعبیر مرخوم شیخ تعبیر رفقه ها و دیگر این بود اینها میگفتن واجبات نظامیه یعنی مایی توقف نظام و لانسان علی خب این اصل کلی را که اقل گفته است به شر تعیید کرده است بر اساس همون اقل کلی تمام اینها را خود اقل فتوه میدهد نقل مسئله یه قایدی دارد به عنوان لاتو آد برابر اون قایده خیلی از فروع فقهی زیر مجموعی این لاتو آد است فقهی فتوه میدهد به عدم اعاده همه اونها زیر مجموعی این قایده لاتو آد است اقل هم یه قایدی دارد که مایی توقف نظام و علیه واجب است زیر مجموعی این قایده به همه مشاقل فتوه میدهد که نه وجوب شرعی دارد لذا اگر کسی غصت غربت بکند بهش میرود همین کاری که دارد یه طبق داری یه دست فروشی یه سنتکاری یه کشاورزی اگر با این کار غصت غربت بکند بهش میرود چرا؟ چون اقل میدهد این واجب است و اقل منبع دین است وقتی که اقل گفته شرط هم همان است نقلم همون رو تعیید میکند در حقیقت برو مکش نکرده باشیم پس این گفته خدا است گفته خدا را اگر کسی ترک بکند جهنم میرود اگر انجام بدهد بهش نمیرود مگر برای رضای خدا این است که گفتم کارهای توسطوری را اگر کسی به غصت غربت بکند بهش میرود پس اگر کسی این واجبات نظامی را ترک بکند چون واجب کفاییست واجب است به نخل جهنم میرود اگر انجام بدهد جهنم نمیرود دلیل با اون بهش نمیگهند مگر این که به غصت غربت بکند از این جایی مطلب دیگری که جز سآلات روزهای اسبقست مشخص میشود و اونی است که اگر این کارها را که اقل میگوید اینها کارهای دین باشد خب در خزای غیر دینی اونا که جامعه اونها جامعه دینی نیست همه این کارها را دارند پس همه اونا دارند احکام دین انجام میدند کشورهای الهادی و کشورهای لیبرال و کشورهای بیتپابوت این طورن پس اونا دارند دستورات دین را انجام میدن این نغز وارد نیست برای این که اونها این کارها را که دارند انجام میدن جهنم نمیرود نه ثبات میبرند در کارها توسطی این چنین است خب پس همه این ها زیر مجموعه مایت وقف و علیه نظام میشه واجب کفایی حالا همون طوری که در واجب کفایی گفتن اگر متعیم بود در یه شخصی میشه واجب اینین واجب کفایی در این گونه از مشاقل همه همین طور است حالا تو این شهر خدمات برقی منحصر شد به یک نفر خب برو واجب اینین اگر ده تو مهندس و تکنیسیان هست میشه واجب کفایی نشد میشه واجب اینی حالا شهر چون امثال این ها کم نیستن این مثال شاید به ذهن دیر بیاید در یه روستایی ای تو منطقه عملیاتی در یه بیابانی که چند نفر دارن زندگی مکنن مسافرن نیاز دارن به این خدمات برقیشون رو یه نفر انجام بده در بین این ها هم فقط یه نفر تکنیسیان است و مهندس برقی خب ارو با واجب اینیست دیگر و اگر نکرد جهنم میرود میعیار شرعی بودن سواب اقاب است خب این چنین نیست که عقل در این کار هم مستقل نباشد ولی ما کجا دلیل داشتیم که فرون شیع واجب است دلیل نقلی داریم در بخش اصول که مهندون داره بسیاری از این ها همین است اون که میگفت امر بشه مقتضی نهی از زده است بعد فتوه میراد به بسلان نماز کسی که قبل از ازاله مسید مشغول نماز کندن است او به چه دلیل فتوه میداد به بسلان نماز و اون که فتوه میداد به صحت نماز بر اساسی که امر بشه مقتضی نهی از زده نیست او به دلیل عقل فتوه میداد نه به دلیل نه نماز کسی که مسید آروده است او عالمن آمدن به تدهیر مسید نپرداخت داره نماز میخانه آیا نماز رو سیست یا نه بعدها خدا رحمت کنه شهبان استاد مرحوم فازل تونی رزوان بره را مرحوم فازل تونی که بعضی از روم اقبیر را تدریس میکردن اشون از طلاب بنام حوزه علمی اسفهان سانهالله بودن زمان مخلوم جهانگرخان غشقاهی و آجا خوند کاشی اون وقت اشون میگفتن که مرحوم برو جدید چون بحبه قدرت علمی مرحوم آجا برو جدید میفردن به این که اون روز هایی که ما در اسفهان درس مخوندیم آهانسن آقا معروفه به فازل بود و فصول تدریس میکرد میگفتن آهانسن آقای برو جدید فصول میگوید اسفهان مهد این کنه از معارف علوم بود مرحوم آقای فازل تونی رزوان بره را تدریس میکردن که وقتی بعضی از بزرگان مسئله ترتب را حل کردن در اسفهان حوزه علمی اسفهان دستور داد که توف در کردن که یک مشکل علمی حل شد خب ترتب فتوی عقل است دیگر اگر کسی اهم را انجام نداد مهم را انجام داد آیه اون نماز باطل است یه سهی است این کدوم دلیل نقلی میگوید دلیل عقل میگوید اگر یک کسی یه واجب اهمی را ترک کرد یه واجب مهم را انجام داد بعضی از مشایخ با مرحوم آقای قرابی رزوان در آمود ایش این بودوگوار در خلا تبریس رسائل برای دیگران نقل کردن که فرمود ما نمیدانستیم که شیخ به ترتب هم اشاره کرده است از خلا فرماش شیخ ترتب هم در می آید خب این جزه قوی تبی مسئله اصولی بود که درگشم برای هر طلبه مقدور نیست خب این را عقل فتوی میدن دیگر بقیه دلیل لفظی از قرآن در دلیل لفظی از روایت که ما نداریم که یکی مطلق است به جمعی حدود یکی در ظرف اون نیست در رتبه بعدی اون هست اهم در ظرف مهم هست مهم در ظرف اهم نیست بلاخره اگر کسی اهم با درک کرده است مهم در جایگاه خود امر دارد و اگر کسی معصیت کرد اهم با ترک کرد مهم رنجان داد اون مهم اگر عبادی صحیح هم هست خب همین ها فتوای عقل هست دیگر و از این رها بازتر و از این سراسل اصول شما میگرید میگرید میدوندار بخشای از این از مسائل اصولی عقل هست وقتی اصول را عقل تعمیل میکند و اصول پشتوانی فقه هست بس منبع دین هست منبع فتوا هست دیگر بحث های مقدمه واجب و بحث های امیغی در اصول هست این بوده عقل هست عقل ثابت میکند که مقدمه واجب واجب هست خب اگر مقدمه واجب واجب هست يعنی نقل را امزا نکند این مقدمه واجب که واجب هست اگر دینی نباشد فهم مقدمه را ترک می کند وقتی مقدمه ترک شد زر مقدمه هم یقیدن مال اتاق هست تکلیف مال اتاق هم که ماله مقدمه را هم که شارع نخواست اگر مقدمه رو که عقل فتوا با وجوبش می دهد نقل امزا نکند و این دینی نباشد خب مقدمه رو اینو ترکد وقتی مقدمه رو ترکد زل مقدمه میشه غیر مقدور وقتی غیر مقدور شد تکلیف میشه مالایتا و خداوندم که تکلیف مالایتا رو ندارد کنید پس همون دین میبوید یکی را من با حجت ظاهر گفتم یکی را با حجت باطن یکی را با رسول ظاهر گفتم یکی را با رسول باطن و هر دو حرف من هست منطقه چون یکی مقدمه دیگریست اگر ترک کردی یه اقاب دارد نه دوتا اقاب البته این درسته و این دو هم عقلین فتوه میداد و میفهمد میگوید که وجوب مقدمه مقدمیست این الواجب اما نفسیون و اما مقدمیون که جزید مسائل اصولیست این از کدوم آیه کدوم رو باید در میاد ترک وجوب نفسی اقاب داره ترک وجوب مقدمی اقاب نداره این بحث کلامی را که در اصول رو اقاب تکه کردن این هم فتوه اقل است دیگر وگرنه ما دلیل نقلی از آیه رو باید نداریم که یای حلزین آمنو ترک وجوب نفسی اقاب دارد ترک وجوب مقدمی اقاب ندارد اون بحث های امیق واجب و منجز و معلق که همین ها زیر بنای مسائل فقهیست اصول باحت دارد اصول زیر ما موش به دست اقل است خب وقتی یه نظر مستعنفی شما به اصول میکنید میدوندار بخشای وسیعی از اصول اقل است وقتی اقل اصول را تأمین کرد پشتبانه فقه را تأمین کرد و اون فقهی که برابر اصولش فتوه میدهد دستور شرعی میدهد در حقیقت فتوه او به اقل تکه کرده است مطلب دیگر بررسی خود فقه است فقه ای عباداتی دارد خب مشخص است که عبادات چون تعبد محض است اقل در قالب بحثای عبادی راه ندارد خودش میفهمد که راه ندارد به هر این میگیرد اما در بخشای معاملات میبینید نقل معید اقل است در بعضی از امور اقل بررسی میکند میبیند این عیب ندارد و جائز است فتوه جواز میدهد برابر فتوه اقل اغلا به استناد اقلشون عمل میکنند و این عمل در معرض دید شارع است شارع میاید با دلیل نقلی حرف اغلا و در بخشای معاملات بخشای معاملات میکند یعنی به داشتن مزاره به داشتن مزاره قالی معاملات داشتن بعد همدارد چنین که همکنون که اسلام آمده جوامه غیر اسلامی اینها را هم دارد این که جوامه غیر اسلامی این معاملات را دارد برای آنست که عقلشون بعضی از امور را صحیح میدونه و بعضی از این امور را بعد صحت و انجام لازم میدونه مثل این که بی کردن را صحیح میدونه بعد از بی وفاه این دو کار را عقل قبل از اسلام هم داشت عقل بعد از اسلام هم دارد عقل مسلمین هم دارد عقل غیر مسلمین هم دارد خب کدوم جامعه انسانیست که بگه خرید و پروش باطل هست همه میدونید خرید و پروش سرید کدوم جامعه انسانیست که بگوید اگه شما پروختی میتونه معامله پس بگیری مگر اینکه مقبوم شده باشی یا اقاله طرف هم باشد مگر این معامله لازم هست دیگه خب وقعای به این عهد واجب هست این اوفوب الاغود مثل اون احلال لالبه امزاز تأسیس نیست ولی یک سرپل اینجا وحد خزده هست و این از که بنای اقاله هیچ حجیت ندارد رضا بنای اقاله رو جزه منابه دین نشمرده منابه دین همین ستاست یعنی کتاب است و سنت است و عقل چون اجماع و سنت برمیگرده اجماع منقع مستقل نیست اجماع که دخولی باشد کشف از رضا باشد بلاخره رضای یا ورود خود معصوم سلام مردی هست یا کشف از رضای معصوم پس اجماع پایگاهی ندارد به عنوان یه منبع مستقل در ردیف کتاب و سنت ولی عقل یه پایگاهی دارد خب عقل بمانه و عقل منبعیست اما عمل اقاله عمل اقاله هیچ حجیتی ندارد مردم اینچنین میکنند خب باید به یه قانون عقلی برگرده یه برهان عقلی او رو همراهی بکنید اگر دیم سهی بود میپذیریم نبود رد میکنید عمل مردم از اون جهت که عمل هست هیچ اعتباری ندارد مگر اینکه این عمل در دید شارع مقدس قرار بگرد افتران و او بتواند رد کند سانیان و رد نکند سالسا تا به شهود جهت حالا ولو لفظن امزا نکند ولو با اشاره امزا نکند همین سکوت معصوم معصومانه میشه اوجد پس بنای اغلا هیچ عرضشی ندارد از هر پولیس برای امزا شارع اگر شارع امزا کرد میشه اوجد اگر او رو رد کرد مثل اینکه خیلی از بناهای جوامه غیر اسلامی رو رد کرده خب بنابراین بانک های رببی را ربا را و امثال ذالک رو اغلا میپذیرند چیز رائجیست برای اونا و نقل رد کرده اما اصل معامله را لزوم معامله را اجاره را و لزوم اجاره را مساله را و لزوم مساله را همه اینها را امزا کرده بحثای امیغ متاجر مرحوم شیخ انسای رزمان داره شما در کتاب مکاسم محرنه یه مقدار روایات هست اما بحثای بیش تا خیارات چون خیارات هم باز روایات دارد اما بحثای امیغ مکاسم یعنی بحثای بیش از صحت به فضولی کشف حقیقی کشف حکمی اجازه حقیقی اجازه حکمی بطلان فضولی صحت فضولی هیچ کدام از اینها در رایه روایتی خبر نیست کشف حقیقی داریم کشف حکمی داریم شرط متأخر درست دارد شرط متأخر درست نیست بخشای عظیم از این قسمتهای معاملات را عقل به احده میگیرد عقل فتوان میدهد خب که آیا این چنین هست آیا کشف متأخر میشود شرط متأخر نمیشود اینها فتوان مستقل عقل هست لذا معلوم میشود که چرا اصولی این عقل را در ردیخ نقل جز این منابع دین شمورده حجیت عقل به کسی انکار نکرده مگر اخباری اونم در بخش از مطالبش این میشه عقل پس اونی که این شهید بزرگوار رسمی ملوک فهمدن که هر جا عقل هست نقلم هست این سخن ناسواب هست خب اما اون که در پایان عرضم برس میکنیم این هست که همه مسائلی گفته شد برای آن هست که خود عقل میگوید که به این نقل بپردازیم مطلع بعدی آن هست که گرچه رازق همه ذات عقدس اله هست و در باره بعضی ها زمانت خصوصی را خدا باعده گرفته هست که اهل ارم این چنینن مبلغان الهی این چنینن هرگز به جیب و کیف کسی به کاسب و کوسه کسی ننگرید بگذارید این عظمت و عزت و محفوظ باشد و ذات عقدس اله شما را در کمال عزت تعمیل میکنند چون اگر کسی زلیلانه روزی نخورد خدا عزیزانه او را تعمیل میکنه تا تخلیه نباشد تحلیه و تجلیه نیست تا کسی از مشکوک نپرهیزد خدا او را از حیات توبا و شگره تیب برخدا را نمیکنه مطلب دیگران از که شما سعی کنید خب جز کسانی باشید که دعای پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم در بارش را مستجاب باشه مگر میشه پیغمبر در باره کسی دعا بکنه به دعای مستجاب نباشه این حدیث نورانی را که ذات مقدس پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم در مسیل خیف منا ایراد فرمودن مروم کلین و ازوان رالی در کتاب قیمه کافی به جامعه کافی نه آقای کردن خب این بخش عظیمش مابود به شما بزرگ وران است اونست پیغمبر دعا شده بعد از این خطبه فمود این دعای پیغمبر است فمود خدا اون بندهی که حرفهای ما را آیات ما را احادیث ما را در حوضه ها شنید و برای دیگران نه آقای کرد این سخن از دنیا نیست سخن از نجات از آتش نیست سخن درخواهی این دعا خب اگر کسی مشمول این دعا شد سراسر حسدی او بشاش و شادمان است فمود چلین کسی جز اوجوه و ناظره می شود الى ربها ناظره این فوق همه دعا هست و ممکن نیست دعای پیغمبر مستجاب نشده فمود نظره لغو عبدن سمعه مغالتی فبعاها و بلغها من لم یبلوها این دعای پیغمبر این دعای پیغمبر مستجاب نشده بر بار شما هست دیگر اختصاصی مسلی خیف که ندارد که مگر مسلی خیفی ها چند پر بودن چی از من از یاد شهیدن که شما نشدیدید و السلام علیکم و رحمت الله