دکتور همه رو نوشت. اونقدر مد رو بالا پایین کرد که مولای درزش نره و اطلاعاتش دقیق باشه. وقت یرمی آورد می نشستر این نوشته ها. از خواب و خوراکش می زد تا بلکه بتونه زودتر جمع و جورش کنه. وقت استراحتی براش نمونده بود. فاصله یه بین عملیات ها که منطقه آرون بود باز دکتور ناارون بود و مشغول نوشتن. من یادم این کتاب رو درمان توی پایدان حمید بودم. توی سنگر بودم که بعد کتاب مختلفی می خوندم و می نوشتم و تای پیشن سروازا میکردم. و شد این کتاب که چاپ شد جهاد چاپش کرد و توی درمان جنگی هم استفاده شد. بلاخره کتاب منتشر شد. چقدر دکتور مرزبان راد خون دل خورده بود. چقدر شب بیداری و خستگی کشیده بود. اون همه بیتجربگی و خامی ما در مواجهه با سلاح های شیمیایی نمی بایست ادامه پیدا میکرد. کتابی که نوشته شد الحمدلله تبدیل شد به یه مرجع مهم علمی برای درمان مجروحان و مصدومان شیمیایی. کتابی که به درد خود دکتور هم خورد. درست وقتی که غبار زرد شیمیایی بهش رسید. هفو پیدا که میمد بمبارا میکرد. همه فران میکردن و ما وسط پارک بودم. درست وقتی که میمد بمبارا میکرد. هفو پیدا که میمد بمبارا میکرد. رادیوی شما. دریافت پانزده شبکه رادیوی با کلیفیت بالا. دسترسی به آرشیب برنامه های پخش شده. دسترسی به محتوی صفتی درخواستی. متنبه و جزا. قابلیت زخیره صدا و کار در حالت آفلاین. ویژه سفر. ایران صدا همراه رادیوی شما. سرگشتگان کمویت پروای سر نداره سرگشتگان کمویت پروای سر نداره آشفتگان مویت از خود خبر نداره آشفتگان مویت از خود خبر نداره پار سایان بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت بر درگهه مویت دفترچه کسانی که به ایشون لطفی کرده بودند هدیهی داده بودند محبتی کرده بودند در اون دفترچه یادداشت می کردند فلانی مقداری خورما از جهرم مثلا برای من آورده فلانی فلان زحمت رو کشیده اینها رو یادداشت می کردند تا به وقتش بتونن از کسانی که به ایشون لطف کردند و زحمت کشیدند تشکر بکند این قدردانی از دیگران یه روحیهیه که مرد تأکید هزارات معصومین علیه سرباط الله قرار گرفته اگر کسی برای ما زحمتی کشید از او تشکر بکنید خدا رحمت کنه برهوم آیت الله بهجد حدود سال 1380 ایشون برای عمل چشمشون با اسم مستعار در یک بیمارستانی بستری شده بودند که حالا کسی ایشون رو نشناسه بخوان موقعیت ویجهی برای ایشون داشته باشند نه مثل بقیه مردم ایشون رفتند در اون بیمارستان و بستری شدند برای عمل چشمشون اسم هم مستعار پزشک معالج آمد و شروع کرد به درمان و حاضر نشد که هیچ پولی رو دریافت بکنه بعد که فهمید که ایشون آیت الله بهجد هستند گفت که نه من در مقابل این کاری که انجام دادم هیچ پولی قبول نمی کنم من و آیت الله بهجد فرموده بودند که پول رو به حساب ایشون بریزید اطرافیان میگن ما هرچی تلاش کردیم نتونستیم حساب این آی پزشک رو پیدا بکنیم خب حالا دفعه بعد که برای دیدن و باز کردن پانسامان و برنامه های بعد از عمل پیش اون پزشک معالج رفتیم مرحوم آیت الله بهجد رحمت الله علی به اون آهای دکتر گفته بودند آجون خاطرتون جمع باشه شما چه پول بگیرید چه پول نگیرید بنده هیچ کدام از دکترهایی که از اول عمرم تا به حال درباره هم خدمتی کرده اند فراموش نکرده همه رو دعا میکنم شما چه پول بگیرید چه نگیرید من دعاتون میکنم از اول عمرم تا الان همه دکترهایی که زحمت کشیدن من اونها رو دعا میکنم این کار عرضشمندیه آدم قدردان باشه زحمتی کشیدن بتونه مزد اونها رو بده علاوه بر اون جاهایی که احساس میکنه دعا مستجابه برای برادران دینی خودش دعا بکنه یک قصه دیگری نقل بکنم آقازاده مرحوم هایت الله بحجد رحمت الله علی نقل میکنن که خیلی سال پیش مشهد مشرف شده بودیم و پدر من دست ما رو گرفته بودن ما بچه بودیم رفتیم از یک مغازه داری پرسیدیم که آقا اتاق خالی دارید یا نبو آجیر فروش بود گفت چند نفرید پدرم فرمود که ما هستیم با سه نفر دیگه بعد گفتن که ما دوتا اتاق میخواییم اون آقا گفت برای چی شما دوتا اتاق میخوایید یه اتاق بستتونه پدرم فرمودن که بالاخره شاید مهمان داشته باشیم دیدی بازدیدی کسانی بخوان به دیدن ما بیان مغازه دار گفت که اگر مهموناتون نمیخوان شب بمونن ما میتونیم یه اتاقی داریم به شما اجاره بدیم برای مهموناتونم از همون اتاقی که برای خودمون هست بیان یه چند ساعتی استفاده بکنند و برن اشکالی نداره خلاصه آدرس منزل اون بنده خدا رو گرفتیم و رفتیم اونجا و با اون تی کردن که مثلا چقدر باید بش بدن شبیه ده تومن تی کردند و بارد منزل شدیم آیت الله میلانی رحمت الله علیه به دیدن آیت الله بحجت اومده بودن دیگران اومده بودن وقتی که حالا تمام شد بیست شب ما اونجا بودیم و باید مثلا دویستو من به این بنده خدا میدادیم آیت الله بحجت رحمت الله علیه دویستو بیستو من بهش دادن بیش از اون مبلغی که توافق کرده بودن بعد هم فرمودن که مستحبه که آدم وقتی قیمتی تیمی کنه یه مقداری بیشتر بده مهارچو بود یه مقداری بیشتر روی او رو بده آزاده ایشون میگن به خاطر این مساهبتی که ما با این بنده خدا داشتیم و بیس روز خانه اون مستعجر بودیم هر موقع ما که مشهد مشرف میشدیم پدر ما میگفتن یه حالی از اون همسایه بیس روزه ما هم بپرسید میرفتن حالشونی پرسیدن احوال پرسید میکردن قدردان همون زحمتی که اون بنده خدا کشیده بود بودن آدم باید تشکر بکنه از دیگران قدردان باشه زبانمون به تشکر باز باشه خدا به همه اون توفیق بده اهل شکرگزاری از خدا و شکرگزاری از بندگان خدا باشیم انشاءالله موسیقی موسیقی موسیقی میتوانید با شماره شماره 162 روابط عمومی سازمان صدا وسیما درمیان بگذارید و یا به شماره 3162 پیامک کنید موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی روایت کتاب موسیقی بر اساس کتاب اقیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری موسیقی موسیقی موسیقی به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب رو از راژیو معارف میشه نوید در این برنامه گذیده ای از کتاب اقیانوس مشرق در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت میشه این کتاب داستان سرگشتگی مردی به اسم امران و وسالش به ولایت امام رزا علیه سلامه در برنامه های قبل تا جایی شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال میرفت که در کویر گم شد اون خسته و تشنه و راه گم کرده روی خاک تفتیده ی کویر پیش میرفت که مردی به اون رسید و خودشو فرستاده ی امام رزا معرفی کرد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پیندوزی برسه و از اون نشونی چشمه آب حیاتو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم پیندوز رسید حاج کریم به پاهای زخمی و تاور زده ی امران مرهم مالید و اونا رو بست بعد با امران حرف زد و فهمید که اون خدا باوره اما به دین و آینی متقد نیست و فقط دنبال پیدا کردن چشمه آب حیاته حاج کریم پیندوز از اعتقادش به خدا و ولایت امام رزا گفت تا شاید امران به راه بیاد اما اون همچنان اصرار داشت که میخواد به شمال بره و چشمه آب حیاتو پیدا کنه روز بعد که حاج کریم پیندوز و دخترش راهله آماده ی سفر به خراسان شدن امران هم دنبالشون رفت تا حاج کریم مسیر رفتن به شمال رو نشونش بده توی راه حاج کریم پیندوز به امران گفت که آب حیات واقعی در خراسان میجوشه و حالا ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت ششم خرشی تازه طولو کرده بود حاج کریم پیندوز و امران نزدیک کاروانسرا گرم گفتگو بودن حرف چند لحظه پیش حاج کریم تو زهن امران تنین انداخته بود من معتقدم آن آبی که تو در جستجوی آنی واسقسه ایست که چرا از امام دور کند آن آب حیات که تو در پیانی در خراسان میجوشه امران تو فکر بود که با صدای حاج کریم پیندوز به خودش مند چه شد جوان؟ تو یا پاسخی برای سخنم نداری؟ چرا پاسخ دارم؟ تو گفتی آب حیاتی که من در پیانم واسقسه ایست که میخواهد من را از علی ابن موسر رزادور کند اما همین پیشواه تو پیغام داد که من باید به دنبال قلعه باشم تا چشمه آب حیات را پیدا کنم کدام قلعه؟ من هرگه سخنی در باره چشمه که در قلعه بجوشت نشنیدم امران نیم نگاهی به راهله کرد و نیم نگاهی هم به ادهی که توی کاروان سرا آمده ای رفتن بودن بعد به سمت آچکریم پیندوز برگشت و گفت چطور در سرد وسوسی زندگی جافدانه نیست؟ ایج وقت دلت نخواسته همیشه زنده باشی؟ من همیشه زنده خواهم بود جوان مرگ با تمام عظمتش در من اثر نمی کند مرگ در تو اثر نمی کند؟ مرگ کوچه است از دیاری به دیار دیگر من همیشه زنده هم اما به شکلی دیگر و در جایی دیگر به کدام اعتبار؟ مگر چه کسی دنیای آنسوی مرگ را دیده است؟ شاید تمام اینهایی که میگویی وهم و خیال باشد چطور با قاطعیت و اتمینان و ایمان در بارش سخن میگویی؟ تو به من بگو چگونه به خدایی ندیده معتقدی امران در سکوت به حاج کریم پین دوز نگاه کرد این را شب قبل هم گفتم و نخواستی باور کنی دیدن ملاک مناسبی برای ایمان نیست جوان چشم از حواس است و حواس خطا پذیر آیا در برهود سرابی ندیده ای که آب به نماید و آب نباشد؟ آره هزار بار دیدم آیا درختی ندیده ای که دروغین و خیال باشد؟ چرا؟ بارها دیدم من اعتقادم را از چشمهایه نمی گیرم جوان من از جایی شنیدم که اعتبارش نزد من از چشمانم هم بیشتر است از کجا؟ حاج کریم پین دوز دست به خورجینش کرد و قرآنی و با جلد چرمی بیرون آورد و نشون امران داد امران پرسید این قرآن نیست؟ آره قرآن است سخن خدا من آن را پیشتر هم دیدم می توانم آن را ببینم؟ حاج کریم با احترامی خواست قرآن را به دست امران داد و گفت این کلام خلق نیست کلام حق است کلامی که دران خطای نیست این کتاب مبین است جدا کننده حق از باطل کتابی که بیواسطه از خدا ساده شده است نباید بی وزود دست به کلمات اجزد امران با احتیاط قرآن را باز کرد و فرق زد و گفت از احجاز این کتاب زیاد شنیدم قرآن دریای جرف است پر از معانی پیدا و پنهان که فقط حجت خدا بران احاط دارد و اینه که حجت خدا بر زمین کسی نیست جز علی ابن موسر رزا او امام هشتم شیعان است می شود امام را برای معنا کنی و بگویی چه مفهومی دارد؟ حاج کریم لبخندی زد بعد سرشو چرخون به سمت ادهی که توی کاروان سر آمده رفتن بودن و گفت در این مجال هندک چه بگویم جبان؟ چیزی بگو که نادانسته است و دور نشبم از دیشب که در باره علی ابن موسر رزا گفتی خواب را از سرم پرانده ای این که گفتی او امام هست یعنی چه؟ مگر امام چه تفاوتی با من و تو دارد؟ این مجال هندک همین را از من بشنه و بگذر که امام در لفظ به معنی پیشواست یعنی کسی که پیش رو است و ادهی پیروه او هستن شیعه معتقد است که امام فرستاده یکیه از طرف خداوند است برای هدایت انسانها خدا امام را هدایت کرده و او از هدایت دیگری بینیاز است شیعه معتقد است که با رهلت رسول خدا و تمام شدن نبوت ایشان هدایت تمام نشده است هاج کریمه پین دوز مکسی کرد و بعد ادامه داد آیا تو باور میکنی که خداوند انسان را به راه راست دعوت کند و ان راه را نشانش ندهد؟ این کار آقلانه نیست اگر چون این باشد خداوند بشر را با وسفسهای ابلیس تنها گذاشته است بگذار ساده تر برایت بگویم تا در دلت بنشیند و در جانت لانه کند هاج کریم روی سکوی بیرون کاروانسرا نشست و گفت خب به من گوش کن و بی بحانه و بی چونو چرا پاسخم را بده در این فرصه تندک میخواهم با کلامی ساده و روان و با دلیلی آقلانی تو را غانه کنم بدانم آیا تو چشم و بینی و دهان و گوش داری یا نداری؟ معلوم است که دارم حال به من بگو با اینهای که نام بردم چه میکنی؟ خب معلوم است با چشمهایم رنگها و آدمها و جهان اطرافم را میبینم با بینیم بوها را استشمام میکنم با دهانم سخن میگویم و تعم و مزیه غذاها را میچشم با گوشهایم نیست صداها را میشندم آفرین برد حال به گو بدانم آیا دهانم در سرد عقل هم داری؟ آره به قدر نیاز دارم آیا کسی که عقل ندارد چشمش نیست از کار میوفته؟ نه چشما برای دیدن نیازی به عقل ندارد آیا کسی که عقل ندارد گوشهایش نمیشن و دهانش از کار میوفته؟ معلوم است که نه عذای بدن همه به کار خود مشغولند و فقدان عقل خلالی در کارشان ایجاد نمیکند پس به من بگو در وجود آدمی چه نیازی به کارشان؟ عقل عقل است وقتی که تمام حواس به کار خیش مشغولند عقل آدمی مرکز تشخیص و ادراک است حواس و عذا ممکن است خطا کنند اما عقل راه صحیح را از خطا تشخیص و به آن فرمان میدهد پس خداوند به انسان عقل و مغز داده تا راه صحیح را از نصحیح تشخیص داد آره همینطور است حال به من بگو خداوندی که حواس انسان را بیهود رهان نکرده و برای هدایت و راه نمایی آنها امامی چون مغز و عقل را قرار داده است تا صحیح را از خطا تشخیص دهند چگونه این دستگاه آفرینش و این همه خلایق آدمیان و زمین آسمان را در حیرت و گمراهی راهان میکنند؟ آیا این دور از عقل نیست؟ آیا نباید متقد بود که خداوند با آن مهربانی و حکمتیگی؟ این که دارد برای انسان ها امامی فرستاده است؟ امران در بحت و سکوت به حاج کریم پین دوز خیله شده بود فقط گایی سر تکون میداد حاج کریم از سکو بلند شد و قبل از این که به سمت شطرش بره گفت من راهی سفرم جوان کاش مجالی بود تا درباره احل بیت بیشتر برایت بگویم حاج کریم اینو گفت و روبه دخترش ادامه داد برخیز راهل جان باید برمیم راهل دستشو به دیوار گرفت و به سمت پدلش رفت حاج کریم پین دوز با یک دست افزار شطرشو گرفته و با دست دیگه اصهایی چوبی رو تکیه گاهش قرار داده بود و با قدمهای کتا پیش میرفت راهل سوار شطر بود صدای زنگوله شطر توی دشت میپیچید حاج کریم همینطور که پیش میرفت با دخترش حرف میزد راهل جان تو نگران پاهای پدرت نباش پاهای من در این راه تاول بزند برایم خوشتر از تا این که بر شطر بنشینم و از طعم شیرین زخم و خستگی این سفر محروم شدم پدر جان من شرمم من می کنم که بر شطر سوار باشم و شما پیاده باشید بگذارید دست کم در کنار تان پیاده روی کنم پرسد برای پیاده روی زیاد است دخترم چه می گفتم؟ درباره آفت دنیا می گفتید گفتید باید از این دنیا ترسید آهی باید ترسید دنیا و آخرت دو دشمن جدا از هم و دو راه دور از هم هستند پس اگر دنیا را دوست داشته باشی و به آن دل ببندی به آخرت پشت کرده ای و آن را از دست داده ای دنیا و آخرت مثل مشرق و مغرب آلم هستند دو سوی مخالف و دو جهت دور از هم پاش کریم پیندوز اصاش بلند و به سمتی اشاره کرد یکی در این سو دیگری در آن سو و اینها یک جا جمع نمی شوند و کنار هم کنند و اینها از دو قدم بگذارد چنان است که میان شرق و غرب در سفر است پس هر رابعه یکی از آنها نزدیک شود بیگمان از دیگری دو خواهد شد راهله با تکونای شطور تکو می خورد و حرفای پدرشو می شنید و اینها در این سو دیگری در آنها نزدیک شود دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق خدا نگهدارد موسیقی موسیقی نوای معرفت نوای معرفت موسیقی موسیقی موسیقی نوای معرفت سدای ایمان رادیو معارف سدای فضیلت و فطرت سدای فضیلت و فطرت سدای فضیلت و فطرت سدای فضیلت و فطرت سدای فضیلت و فطرت سدای فضیلت و فطرت سدای فضیلت و فطرت سدای فضلات construction ميرا family مرا مردان سارفان را سار fest ساس سارفان سارف ارانیشان سرمایه های کور اقتصاد رفتار دلخواری اتزابین کنند. احساس میرد väldigt احساسی ج ferrat به مروضی لاحظه و سرمایه جفته تر ا participa'!peterniteس båilla boyan Battle of France.es ESP nemestar maknapre też cpiپ pat listing rubbish abroad an 1977 with tit Чтобы Britain, we bombs worked on the basicowr artist in これ ہے من کام گیرد آ وبا نمی آمدهごعیده امسال سال 1404 شهار امسال سرمایه و گذاری برای تولیده که این انشالله