موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی در این برنامه مهمون مادر و همسر شهید مصطفى احمدی روشن یکی از شهده هسته ای هستیم. میخوایم آشغانه های این دو عزیز رو بشنویم و از مادر شهید خواستیم برای شروع از تولد شهیدشون برامون بگن. شنیدن آشغانه های مادر از تولد فرزندش خالی از لطف نیست. صدیقه سالاریان هستم مادر شهید مصطفى احمدی روشن. مصطفى سال 1358 تو دیماه که اون سال دیماه و ماه سفر با هم مصادف شده بود در شهر حمدان به دنیا اومد. فکر میکنم دو روز بعد از اربعین بود. که دقیقا شهادتش هم تو دیماه ۹۰ نهارده بود. خودatersa's wo från 2 dagen nach Geb backgrounds. و بعد که باز هم مسادف با ماه سفر بود و دو روز قبل از اروانی بود تقریبا مصطفى شیش اف ماهه بود یا نه ماهه بود فکر کنم که جنگ ایران و عراق شروع شد و همون سال شست بود که اموی مصطفى به شهادت رسید ایشونم تو دیما به شهادت رسید یعنی مصطفى از بچگی توی خانواده بزرگ شد که حالا جدا از مذهبی بودن با شهید و شهادت هم آشنایی داشتن این نبود که فقط صرفا خب حالا مثل خیلی از خانواده ها فقط یه خانواده مذهبی باشن نه هم یه خانواده مذهبی بودن و هم یه خانوادهی که مبارز بودن از خانوم سالاری خواستیم که از دوران تولد فرزندشون شهید احمدی روشن بیشتر برامون صحبت کنن همیشه خاطره یه تولد فرزند برای مادرها شیرینه ما یه از خیلی به قرآن خوندن ما رمزون خیلی همینیم حتما اونجایی که بتونیم افتخارمونه که چند تا خطمیم مثلا چند جا قرآن رو خونیم چند تا خطم بعد سالی که من مصطفى رو باردار بودم اولین سالی بود که اومده بودیم همه دان چون قبلن یه از زندگی میکردیم اولین سال پیروزی انقلابم بود بعد ما توی یه خونه مشترک با پدر مادر حاجقا با هم زندگی میکردیم خب من چون سال اولی بود که رفته بودم اوقات تنهاییم خیلی زیاد بود چون هنو خیلی با همشون آخ نشده بودم قرآن روزانم بود سر جاش بود بعد این که یه بند خدایی نمیدونم حالا از کجا شنیده بودم که میگفت که کسی که بارداره اگه یه وقتایی خورما بخوره بچه هم مومن میشه هم سبور میشه بعد خب من این کارم انجام میدادم مصطفى وقتی به دنیا اومد خیلی کچیلو بود دو کیلو و چهر ست گرم بود شاشی داشت چشماش درشت و باز بود یعنی همون برادر شویرم که شهید شده میگفت وقتی به چشماش نگاه میکنم اگه دنیا رو تو چشماش میبینم و به حاج آقا میگفت که این مرد بزرگی میشه خب اسمش که قشنگ بود اصلا چیه مخالفت نبود ولی اون موقع حالا الانم البته عدوست من واقعا همینطوره اون موقع خیلی به بزرگترها احترام میذاشتن اینجوری نبود که حالا اگه کسی چیزی بگه پشنگ های دلشون میخواد بکنن حاج خانم گفت مصطفى و ما همه پذیرفتیم که واقعا مصطفى برازنده مصطفى بود همیشه من میگم اسم آدم ها رو بنده های خدا انتخاب نمی کنن به نظر من خدا خودش اسم آدم ها رو با توجه به شخصیتشون انتخاب میکنه و مصطفى که مصطفى شد واقعا مصطفى بوده برگذیده بوده اینجور با شجاعت با شهامت درس میکنن تحصیلات میکنن مقامات عالی رو تیم میکنن میداننم که مورد تحدیدند میفهمن میدانن که اینا مورد تحدیدند اما میرن این خیلی مهمه این عرضش هست این عرضش های انقلاب هست در نسل ثوم نسل ثومن هممت گرده درست کار جوانان این دیار شوری دوی در دل رگها به جویبا گل بانگه حق ماست انرژی نستی فریاد شد فریاد شد به همجر مردان ایدیان دوران کودکی و نوجوانی شهید احمدیدی روشن چطور گذشت؟ خانم سالاری جواب این سوال رو این طور دادن سالهایی که جنگ بود حاج آقا هر مراسمی میرفت مصطفی رو با خودش میبرد با ای که خیلی کچولو بود تو تشریج نازه شهدان میبرد دعای کومل زیارتاش رو هر جا که میرفتن حاج آقا تو عقیدتی سیاسی شهربانی خدمت میکردن مسئول عقیدتی سیاسی بودن به همین دلیل خب جاهای مختلف خیلی میرفتن و همه جا مصطفی رو با خودش میبردن مدرسه اپتداییشون دبیرستان مینو میرفت دبیرستان هم دبیرستان شاهد رفت تو همه دان که با مصطفی فکر میکنم تعداد شهداش به بالای سد نفر رسیده باشه شهده جنگ زیاد داشت و مصطفی آخرین شهید اون دبیرستان شد مصطفی نظام قدیم بود یعنی چهار سال دبیرستان گذارند و اهل مثلا این نبود که بخواد بره کلاس خصوصی و نمیدونم دنبال این چیزا نبود یعنی هر چیزی رو که میخواست به دست بیاره با تلاش و کوشش خودش بود نه این که یه وقت خدایی نکرده بخواد حزینه ای رو گردان خانواده به اندازه نه حتی اگه خود منم بهش پیشناهات میدادم اینو هیچوقت نمیپذیرفت رتبه سرغمی میخواست و مهندسی شیمی شریف که هر دوتاشو به دستا بود و وارده دانشگاه سنتی شریف شد مصطفى تو دوران دبیرستان مسجد محل میرفت و عضو بسیج اونجا بود معمولا من واقعیتش اجازه نمیدن بچه ها مخصوصا دخترها که خب دختر یه جورای خودش مقایت هست ولی رو پسر خب خیلی حساس بودن و این که بخواد آفتاب غروب کنه و مصطفى تو خونه نباشه این اجازه رو بهش نمیدادم بزرگترم که شده بود که میدید من آرهت میشم خودش این کار انجام نمیداد بعد یه مدتی بود که میدیدم شبا که میره مسجد از مسجد بر نمیگرده خونه یه خورده طولش میده به حاج آقا گفتم که اگه امکانش باشه دنبال بچه بلند شو ببین بلاخره کجا میره بعد نماز خونه نمیاد کاری که ایش وقت نمی کرده حاج آقا رفت و برگشت گفت که نه جای بدی نمیره تو مسجد میمونه با این بچه بسیجی های مسجد یه بند خدایی هست برادری شهید آدم خوبی هم هست دیدم که با اونا معاشرت داره نگران نباش مصطفى از اونا کچکتر بود پنجریس سال ولی با هم خیلی اخت بودن با سمت سبز آسمان یک نفس یک نفس تا دقیقه های گل شدن منده یک نفس یک نفس تا به روی شو جوان شدن منده یک نفس یک نفس منده تا که باغبان گل را در حریم سینه سپید با بنشیند و بنشاند و دست گل را بر سر سفید با جانب بدونین شهید احمدی روشن در همون دوران نوجوانی بغیر از درس خوندن کاره ی مختلفی انجام میداده و به قول خانم سالاری همه ی وقتش رو صرف تحصیل نمی کرده تو دورانی که حالا جدا از این که بخواد همه ی وقتش رو تحصیل بذاره اینجوری نبود من کلاس اول راه نمایی که رفته بود تا کلاس دوم سه بوم راه نمایی که تقریبا خب بچه ها تو این سن شاید فکر میکنم پنجام ابتدایی هم جزبش باشه تو این سن شخصیتشون شکل میگیره من مصطفى رو فرستاده بودم تا به سنا میرفت سر کار نمیذاشتم تو خونه بمونه البته کاری که انجام میداد تو یه تولیدی لباس مردونه بود کار خیلی درامتزایی نبود براش مبلغی که میدادن خیلی کم بود ولی به خاطر این که نمیخواستم مثلا علاف باشه و به درخیر ول بگرده اونجا میفرستم بعد اون تولیدی هم نزدیک خونه مون بود من ادرقه روزی چهار پنج بار به اون تولیدی سر میزدم که ببینم داره چه کار میکنه و به قول اون رئیس اون تولیدیه میگفت که به اون همون سن کمشم مثلا وقتی بچه ها سره یه چیزایی با هم بحث میکردن دواشون میشد این میخندید یعنی انقدر این چیزا براش بی عرضش بود که سر این مسائل بخواد کسی با کسی دعوی کنه میگون میخندید و مثلا نمیذاش که این اخترافشون بالا بگیره چون هیچ وقت واقعیت هیچ وقت مصطفى وقتی بچه بود که من واقعا نمیدونستم مثلا چجوریه ولی وقتی بزرگ شده بود و وارد دانشگاه و بازار کار شده بود هیچ وقت مسائل کچیک براش چیز نبود که یه وقت خودشو بخواد مثلا برای مسائل مادی ناراحت کنه یا برای اتفاقات کچیکی که میفته خودشو ناراحت کنه حتی اتفاقات بسیار بزرگ و سخت و سنگینی هم که براش در رابطه با کارش میفتاد اگه خیلی تو فکر فرو میرفت در بارش چار پنج دقیقه بود بعد میخندید و میگفت حتما خیلیش در این بوده یعنی اصلا مسائل دنیایی تقریبا آزارش نمیداد مگه در قسمتهای خیلی اصلا فرستی برای من فرستی برای تو فرستی برای گلها تا به دست باقبان با زبان باقبان دست در دست هم نهی بسازیم فردای ما حالا میخواییم بریم به دوران دانشگاه و بدونیم شهید احمدی روشن در دانشگاه چه فعالیت هایی داشته بعد فارده دانشگاه سنتیگی شریف که شد به عنوان مسئول فرهنگی بسیج دانشگاه شریف هم فعالیت میکرد و اینطور که بچه های بسیج اون موقع تعریف میکنن مثلا اردوهایی که میبود گروه هایی که تشکیل میداد خیلی منظم بود کارهای فرهنگی بسیار زیادی انجام میداد پیشنهاد دفن شهده گمنام رو تو دانشگاه ها مصطفى داد که خب یه سری مخالفت هایی تو اون دورهی که بودن باشد ولی بالاخره به نتیجه رسید و این کار رو انجام دادن تو دانشگاه شریف کانون نهجور براغا رو فکر میکنم که ایشون تحسیز که هلا اگه دقیقا حواست باشه که درست بگم بعد بین مثلا قشری که هم پسرها بودن تو بسیج هم دخترها بعد بین دخترها به عنوان یه آدم اخموه چجوری بگم مثلا حالا شاید محکم و بسیار بد اخلاق جا افتاده بود تا حدی که وقتی که رفته بود خواستگاری خانمش که از ازای عادی بسیج بودن دخترها بهش گفته بودن که این آدم نشی این آدم خیلی خوشکه به عنوان یه آدم خوش جا افتاده بود بعد خانمش تحقیق کرده بود بعد بهش گفته بودن که مصطفى تو هر اتاقی از خوابگاه که میره بمبه غند است و واقعا در مقابل نامحرم سرشو بالانی میکرد نه این که مثلا بده چیز باشه که بعدنم بعد از ازدواج خانمش میگفت یکی از دوستان که دیدم بهش گفتم دیدی بهش گفتونن که باید انزباش کنی پشیمون میشی بعد که انزباش کرده به طرف گفته بود دیدین خیلی خوشخرفت در از چیزیه که ادام بسرها میگفتن یعنی هر چیزی رو به جای خودش انجام میداد این نبود که حالا حتما مثلا چون که بیرون خالا به قوله یه عده خوشک بوده یا با جنسه حتما با زن و بچه همینجوری باشه نه واقعا مصطفى اینجوری نبود خب مصطفى یه سری اخلاقای خاص داشت زیر باره حرف زور کسی نمیرفت و همیشه نظرش این بود که مسلمان فقط باید جلوه پروردگارش سرشو خم کنه و حرف زور نباید از کسی قبول کنه در بین حرف های خانم سالاری یادی از عروسشون شد که با ایشون هم یه گفتگوی کتا انجام دادیم و خواستیم بدونیم چطور با شهید احمدی روشن آشنا شدن از تولد فرزندشون برامون بگن و حرف هایی که ما رو بیشتر با زندگی مشترک اونها آشنا میکنه من فاطمه کاشانی هستم همسر مصطفى احمدی روشن والا از در واقع نحوه آشنایی اگه بخوام بگم من حقیقت رشته شیمی دانشگو سند شریف خوندم سال هفته دونه آقا مصطفى مهندسی شیمی سال هفته دونه شریف خونده بودن شون ازده در واقع فعال بسیج بودن معاون فرهنگ بسیج دانشگو شریف بودن در واقع من هم آمانی بسیج عادی بودم آشناییت من در واقع تقریبا از همین فاز بود که همون سال هفته دونه که من وارد دانشگو شدم در واقع خب تقریبا برخوردی نشده بود ولی خب آقا مصطفى ایشون در واقع من رو دیده بود و پسندیده بود و بعد دیگه خب در هر حال مراهلش تیه شد و ما در واقع نحوه آشنایی من به این صورت بود آقا مصطفى خب بالاخره با توجه بگیشون تو بسیج فعالیت میکردن خطوط فکرشون تقریبا برای من مشخص بود ولی خب تو جلساته که من بایشون صحبت میکردم خیلی بیشتر این موازهشون رو تبین میکردن توضیح میدادن به شدت آدم معتقدی بودن خیلی آشق اهل ویت بودن بیشتر صحبتاشون پیروه در واقع همین ایمه میگشت مخصوصا حضرت علی و در واقع اکثر صحبت هم میگن بیشتر حالت در واقع کلاس های اخلاق داشته حالا مثلا خیلی به خواهد جز ایاد به پردازه چرا اونها هم بود ولی خب برای من خودم خیلی مهم بود همین بیجگیشون خیلی برای من مهم بود ایشون آدم فوق و لاد صادقی بودن که من در تا این مدت که باشون صحبت میکردم کاملا برای من مشخص شد آدم فوق و لاد مهربونی بودم و خب من در واقع بخاطر همین سه دلیل بود که اوکی بهشون دادم و در واقع حالا ملاقایشون که حالا خب حتما قطعا ایشون یک کسی میخواستن که بلاخره حالا پوشش ظاهری یه سری اعتقادات رو قبول داشته باشن چون خب به هر حال من از ابتدا میدونستم ایشون آدمی هستن که خیلی به در واقع آرمان هاشون پابندن و تا حدی آدم همراهی رو میخواستن خب منم شاید تشخیص داده بودن که من میتونم یه مثلا همراهی براشون داشتم حالا علی رزا سال 86 به دنیا آمد در واقع خب آقا مصطفی اکثرا نبودن بیشتر وظیفه علی رزا باحت خودم بود خب علاقه خیلی خواستی آقا مصطفی به علی رزا داشتن خیلی زیاد یعنی همیشه میبنم گفتن که من بیشتر تو علی رزا رو دوست دارم و اینو واقعا ثابت میگرن خیلی از من واقع ولی خب حضور نداشتن علی رزا بیشتر به من وابسته بود چون بالاخره پدرشون حضور نداشتن حقیقت با توافق دو طرف بود دیگه ایشون علی ها میگفت چون به هر حال علی زیاد داشتیم هم پسر خاله هاش هم پسر اماش من گفتم یه اسمی ها ما بذاریم به نام علی رزا دلتنگی های دل بیقران از خانم کاشانی همسر شهید احمدی روشن خواستیم که یه توصیف زیبا از همسر شهیدشون به ما ارائه بدن و برامون بگن مصطفی بعد از شهادت با مصطفی قبل از شهادت برای ایشون چه تفاوتی کرده یعنی حقیقت فکر نمی کنم آقا مصطفی که من باش ازدواش کردم آقا مصطفی که شهید شد فرقی کرده باشه شاید آقا مصطفی که من باش ازدواش کردم خیلی در واقع خیلی مثلا منظوری بسیجی ساده بود مثلا حالا پاستی مقامی چیزی نداشت ولی همین آدم با همین اعتقاداتش و محکمتر و محکمتر به مورد زمان میره تو بالاتر ندائی سازمان مدیریت میکنه ولی همون تفکرات خودشو داره همون اعتقادات و اینها باعث نمیشه که از اونو کتاح بیاد به نظام همون مصطفی بوده ولی خب با پیشرفتهای خیلی زیاده که تو زمین های علمی و در واقع مدیریتی داشته تا آشغانه دیگه از زندگی این شهید و حرف های آشغانه مادر و همسرشون خدا ندارد دریچهی به جهان روشنایی و معرفت جلوی از جامعه دینی رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت قزه شهر اشک و خون قزه شهر لاله ها شهر غیرت و شرف پر زمین آشنا ملت ها ملت ها مثل باید مصری قزه حساس هست مصری اول دنیا هست این مصری نباید بگذاریم این مصری از نگاه عمومی بینون ولالی من رو منوی ها خارج بشید از این مصری اول بودن خارج بشید اینجا سرزمین زیتون و سفر هست خودکی خواب نان میبیند در آغوش مادری که لالایی هایش خامون شده و لپند نورسیدهی پشت مرزهایی که گرگ ها ساختند پیر میشوند برای زنده نگه داشتن دین و انسانیان همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم قزه هستید اون یش ایران همدل ادامه دارده و شما عزیزان از این دو طریق میتوانید به مردم مظلوم قزه کمک کنید از طریق شماره کارت شست سی و هستید هفت نوه دو نو هشت دو دو هفت دا سفر هفت و یا خود دستوری ستاره چهارده مربع دادراه بزرگ بجدان هست از این دو طریقی و همه جهان از تو بیزاره و تو می آیی سریعی مطالعه یا رو پیدا میکنی میگی من میتونم مشکل آب شما رو حل کنم و مشکل خواب خودت رو حل کن الآن زمان مبارزه برای آزادی ایران برای ایرانی بابا این نتانی همونم خیلی متوهمه برو فکر خودت باش یکی نیست به این بگیه که تو آبرو نداری برای ایران که آبرو داره ما سرمونو بدیم جونمونو بدیم نمیذاریم پای اینا به ایران باز بشه موسیقی دموری اسلامی و ملت عزیز ایران قدرت خود عزم و اراده خود استقامت خود دست پر خود رو به دنیا نشاند موسیقی فراخان ارسال آثار و اصنار موسیقی در راستای سبت اقتدار و هماسگ بی بدیل دفاع مقدس دوازده روزه در برابر تحاجم وحشیانی رژیم خبیس سحیونی و امریکای جنایتکار از عموم ملت قهرمان و قیور ایران اسلامی دعوت میگردند تا آثار و اصناد خود را از طریق سامانه سازمان اصناد و مدارک دفاع مقدس و مقاومت به نشانی دفاع داکس دات آی آر بخش احدا سند ارسال ندارد موسیقی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس و مقاومت موسیقی پیامه بلایت موسیقی موسیقی شما الان ملاحظه کنید مثلا رئیس علی دلواری آدم کمی کنید آدم به این عظمتیه در بین نسل جوان ما چند درست رئیس علی دلواری رو میشنستن چند درست اسم او رو شنیدن این مهم نیست برای ما که ما یک شخصیت مبارز مجاهد مدافع از حریم کشور با اون شرایط دشوار اون وقت با اون تنگ دستی که او و رفاقاش داشتن اینجور مبارزه کنه اینجور دشمن رو به ستوه بیاره که رئیس علی دلواری دشمن رو واقعا انگلیس ها رو به ستوه آورد بلاخره به شهادت دستید با خیانت بعضی از خودی ها این آیه شایسته این نیست که الان در کشور تا شما میگید رئیس علی دلواری همه اون کسانی که تو هر منطقه ای از کشور هستن بدونن کیه این آدم بشناسن نیست اینجور چیزی اسم پلون بازیکن فوتبال مثلا پلون کشور رو بچه ها همه میدونن اسم رئیس علی دلواری رو نمیدونن اسم نادر مهدوی رو به گوشه شون نرسیده هستن خبر ندارن اینا رو کار باید کرد این نام ها زنده بمانن اینا ها الگو هستن گفتم حالا مثلا فرض کنید روی دفترچه کتابجه های بچه ها دفترهای بچه ها روی پشت جل کتاب ها در خود کتاب های درسی روی لباس ها عکس این ها خصوصیت این ها اسم این ها نوشته بشه و کاری بشه در کشور این مخصوص شما هم نیست شما هم باید بکنید اما دستگاه تبلیغاتی کشور در همه جا به خصوص در مراکز حساس و مهم باید تلاش کنن این فکر رو این فکر جهاد رو با شاخص کردن چهره های بزرگ جهادی گسترش بدن و عمق ببخشن و برابر این کار کار بسیار مهم میست باید کاری کنیم که مردم احساس کنن که دنباله راه این ها راه نجات کمان که همینم هست اگرچنانجه در یه کشوری که نفت داره مهدن داره امکانات گنابون داره جایگاه حساس جغرافیهی داره تنبوه عظیم اقلیمی داره مثل کشور ما با 80 ملیون جمعیت یه کشوری مثل این که مورد تمع قدرت هاست اگر نتوانه از خودش دفاع کنه نتوانه جهاد کنه نتوانه طبانایی های خودشو بروز بده و خودش رو اداره کنه خب اززت او پای کوب خواهد شد دیگه لگت کوب خواهد شد خب حیثیت او ما باید بتوانیم این روحیه رو در همه گسترش بدیم که بگیستن کمان که خوشبختانه امروز به برکت انقلاب ملتی ایران اصطاده است اما باید اینها رو برای آینده نهادی نکرد تا راه جهاد راه اصطادیگی راه مقابمت راه قطعی نسلهای پی در پی قرار بگیر همتونی که در قرآن کریم در سوره هم که هر روز تکرار میکنیم بگیر اهدن از سرات المستقیم سرات اللدین ات علیهم اینو ات علیهم همین شهدان دیگه یکی از مسادیق بزرگ شهدان اولایکم علیهم ا الله علیهم من النبیین و صدیقین و شهدان و صالحین اینا جزو ات علیهم هم دیگه ات علیهم هم البته دو جورن یه جور ات علیهمی که بعد ناشکری میکنن دوشار و کپران ت میشن مثل بنی اسرائیل بنی اسرائیل هم جزو ات علیهم بودن دیگه اما ناشکری کردن غضب الله علیهم شدن یه ادام نه ات علیهمی هستن که غیر المغضوب علیهم بلا والینن نه مغضوب باقی شدن نه گمراه شدن این شهدائی ما از این قبیلن شهید از دنیا را پس راه اینها رو ما بایستی دنبال کنیم و یاد رگیم