گفتون مشرکی به مشرک سلام نمی کنیم مسئله مربوط به اتقاء به خدا روشن شد همون مردم ترسو اینقدر قدرت پیدا کردن این یه مثلب در مقام بیان حدیث امام جواد از سقت و بالله سمن لکل غال و سلم الى کل عال الان همه شما آقایان و بانوان به امق انقلاب واقفید زربات بسیار انقلاب را دیده اید امقلاب را دیده اید امقلاب را دیده اید یعنی انقلاب در نیمه خرداد چهر و دو اون همه حادثه داشت انقلاب در حبدای شهری ورد در همین میدان شهدا اینقدر حادثه داشت من شنیدم در حبدای شهری ورد یک مقدار مسلسلا حالا در این امارتها و اتاقهای بلند میدان نه از کرده بودن یک مقدار مسلسلا روی زمین یا به دست نظامیان بود علاوه بر این این هلیکپتر رو که من دیدم اون روز به من گفتن هلیکپتر هم آمد هم آمدید بالای میدان و از بالای میدان بر مردم آتش بشون اون رخ در این میدان در اون روز جمعه سیاه در اون روز جمعه وحشت و دهشت در اون روز جمعه خیانت و خطر شقد کشده شدن بدون تردید هزار ها نمیدانم چند هزار اما پیر مرد و جوان مرد کشده شد پیر زن و زن جوان کشده شد بچه در آغوش مادر کشده شد تمام این حوادث اتفاق افتاد چرا مردم ایران این همه حوادث رو تعملترده ام ملترده برای خدا از ثقت و بالله سمن لکل غال اتقاء به خدا قیمت هر متا جران قدریست ما دنبال چه متا ایم دو متا یک متا استقلال میخواستیم و یک متا نجات از چند متاییم از این هر دو به مقدار قابل ملاحظه نصیب ما شد یعنی جوانان ما به اتقاء به خدا رفتن کشده دادن در این میدان در اون میدان فوزده خردا و در جبهه ها یک عده زیادی کشته و یک عده شهدای زندهی هستن که الان در مقابل نقطه سخنرانی مقابل چشم منن و میبینم اینها شهدای زنده مملکتن اینها جنبازانن اینها سند افتخارن اینها دلیل بر این هستن که ملت ایران برای خدا برای قرآن برای ازده استقلال برای نیر به هدف آلی پیمبر دست میدهد پا میدهد چشم میدهد خون میدهد جن میدهد مال میدهد تلاب و جواهر میدهد برای این که بتواند موجبات اعلاء حق رو فراهم بیاره این کارها در ذل ایمان به خدا و اتقاء به خدا شد اما اون مطلبی که از نظر روز باید براتون بگم این است که وزیر خارجه امریکا گفت کیسینجر گفت رئیس جمهور صادق و الان امریکا هم گفت اینا با کمال صراحت گفتن انقلاب اسلامی ایران برای امریکا خطر جدی است و میگوین باید با این خطر جدن و قطعا مبارزه کنیم لذا محاصره اقتصادی کردن جلوه واردات رو گرفتن پول ایران رو ندادن آمدن در داخل مملکت گروه هکسان به اناوین مختلف مردم رو به جان هم بریزن صدام رو علم کردن خاک ایران رو به وسیله نظامیان صدام اشغال کردن تمام این اعمال رو دارن انجام میدن چرا؟ برای این چه میگوین انقلاب اسلامی ایران علت تحقیق برای امریکا خطر است بسیار بزرگ و جدی اونا دارن این کار رو میکنن حالا من میخواهم به شما که بگویم میخواهم بگویم مرد و زنی که از راه میکروفون عرای زمرو میشنوید الان باید به شما بگویم امریکا نقشه های امریکا خیانت های فرانسه نقشه های آلمان و انجلستان این ها هم برای ما و برای انقلاب ایران یک خطر جدیه جدیه جدیست اونا هم اعلان برای ما خطر است امریکا میگوید وزیر خارجه میگوید رئیس جمهور میگوید رئیس جمهور فرانسه میگوید اونا هم دارن داد میزنن یا به زبان حال میگن انقلاب اسلامی ایران برای همه ما خطر جدیست منم دارم به شما میگم آقایان بان و بان مادران شهید داده پدران شهید داده جنبازان عزیز و جرامی ای کسانی که در جبههید و خلاصه ای همه ملت ایران الان امریکا نقشه های امریکا نقشه های امریکا پولای امریکا اسلایه های فرانسه هلیکپتر های مسلح تیاره های مسلح همه و همه و همه برای ما انقلاب ما خطر جدی قطعیست به حوش باشیم این یک دوبان ما یعنی ایران برای امریکا چه خطر دارد خطر ایران برای امریکا اینه میگه یک استعمار مرا می کوبد دو استعمار مرا می کوبد سه استعمار مرا می کوبد چهار استعباد مرا می کوبد پنج عبر قدرتی مرا می کوبد شش هرستگی جنوبت امریکا را از بین می برد این را او داره می گه می گه برای ما ایران خطر جدی است این بلا ها را به سر ما می آره من به شما بگم اونا برای ما چه خطر جدی دارن این جمل را قبلا باید تو پرانتز یکی که بگم برگم بیایم اول انقلاب ممکن بود بعضی ها با ساقت کردن شاه موافق نبودن می گفتن شاه بماند آزادی بده انتخاب آزاد بده خلاص شاه شاه باشد عمل دولت با دولت اینو بودن یه ادهی و لزام برای ساقت کردن شاه کمک نکردن اما اکثریت مردم به رهبری مجتهد آلی قدر آیت الله العظمى امام خمینی قیام ممنون ممنون ممنون تا کاخ پساب واجگون گردن باید بلا زیاده بشه تا کاخ شاه واجگون بشه همین جورم شد و برا اثر انجرایان کاخ بیران شد و وضعیت قدر گرگون گردی موج انقلاب ایران اثر گذارده در بلاد اسلامی نگاه کنید و ببینید اوضاع احوال سایر بلاد دنیا و مستضعفین جهان را بنابراین امیدوار باشیم و باید امیدوار باشیم به این که انقلاب به ما رفت درفته دارد نتیجه میرسد و به اون هدفی که هست یعنی صدور انقلاب داریم نائلمی شدیم قسم کل عظیم الاعظم یا الله یا الله یا الله هر وردگارا اسلام و اسلامیم را قوت انایت بفرماد مسلمانان را در پناهت محافظت بفرماد انقلاب ما را به نتیجه نهایی برساند رهبر انقلاب را سلامت و طول اوم انایت بفرماد هر وردگارا دست این کاریمی برساند از دامن مملکت ما کوتاه بفرماد شهده ما را با شهده کربلا محشور بفرماد ای دل ای دل همیشه بی غرام ای دل همیشه بی غرام ای چشید سرد و گرمه روزگار سرد و گرمه روزگار باز هم بگو داستان انقلاب را داستان روزهای التحاب و استراب را ماجرای عبرهای تیره و آفتاب را آفتاب را باز هم بگو از طلوع بی دریق زندگی در نگاه روشن امام ما از شکست شب بازنین پرشکوه گام ما باز هم بگو که حرف تو حجت منه باز هم به من بگو که وقت رسیدنه باز هم بگو بگو که حرف تو حجت منه باز هم بگو که آیند روشنه آیند روشنه که آیند روشنه باز هم بگو که حرفتو حجت منه باز هم به من بگو که وقت رسیدنه باز هم بگو بگو که آیند روشنه آیند روشنه که آیند روشنه باز هم بگو ای در ای چشید سرد و گرم روزگار از هماسه های تا همیشه مندگار شما تون بخیر باشه شنوندگان عزیز ارجومند شما تون بخیر باشه شنوندگان عزیز ارجومند از این که با بخش سه بمای برنامه همراه اصلی بسیار سپاس گذارم خدمتون ارزم کنم که بر بار سخن که شنیدیم سخنانی مرحوم وچهت رسناور مسلمین فلسفی ساعت سیزده امروز برای شما تکرار میشه و اما علاقه مندان به روایت کتاب اوگیانوس مشرق رو دعوت میکنم که همراه این برنامه باشن و بعد از روایت کتاب دوه بامداد پارسایان رو تقدیمتون بکنیم دو ده دقیقه روایت عشق رو میشنبید گفتگو با مادان و همسران شاده بزرگ بانمون دو سی و پنج دقیقه سرمش که بررسی موضوع نحچر بلاگه است توسط استاد محدسی و برنامه مختلف دیگه که انشاره یک بی اک تا شش بامداد تقدیم خواهد شد امیدواریم که برنامه ها رو بپسندید روایت کتاب اوگیانوس مشرق رو دعوت میکنم بشنبید روایت کتاب بر اساس کتاب اوگیانوس مشرق نوشته مجید برنامه پورولی کلشتری نویسنده تهیه کننده و کارگردان حسن توکلیزاده راوی امیر زنددلان بازیگران معصومه عزیز محمدی عباس توفیقی امیر زنددلان صدا بردار مجید آینه برنامه های قبل شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال میرفت که در کویر گم شد اون خسته به اوتشنو و راه گم کرده روی خاک تفتیدهی کویر پیش میرفت که مردی به اون رسید و خودشو فرستاده یه امام رزا معرفی کرد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پین دوزی روشن زمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیاتو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم پین دوز رسید حاج کریم به پاهای زخمی و تاول زدهی امران مرهم مالید و اونا رو بست بعد با امران حرف زد و فهمید که اون خدا بابره اما به دین و آینی متقد نیست و فقط دنبال پیدا کردن چشمه آب حیاته حاج کریم پین دوز از اعتقادش به خدا و ولایت امام رزا گفت تا شاید امران به راه بیاد اما اون همچنان اسرار داشت که میخواد به شمال بره و چشمه آب حیاتو پیدا کنه حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا میجوشه اما امران اسرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره روز بعد حاج کریم امران رو به کاروان سرایی برد و کاروانی رو که راهی شمال بود به اون نشونداد بعدشم خودش و دخترش راهله به سمت خراسان راه افتدن توی راه حاج کریم و دخترش مشغول گفتگو بودند که هوا توفانی و توده خاکستری از دور پیدا شد و حالا ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت هشتو هوا توفانی بود توده خاکستری لحظه به لحظه نزدیک تر می شد حاج کریم پیندوز سر بلند کرد و گفت خدا به ما رحم کنند راهله با دست شالو روی سرش نگه داشت و گفت چه شده پدر؟ اویاتون بعد سیاهی در راه است و اویاتون بعد سیاهی در راه است خدا به ما رحم کند باید جایی پناه بگیریم پناهی هست پدر؟ حاج کریم پیندوز نگاهی به اطراف کرد و دنبال پناهی گشت بعد رو به دخترش راهله کرد و گفت به خدا توقل کن راهله جان زکش بگو و سلوات به فرست و امام را واسطه فیز الهی کن حاج کریم پیندوز باز به دوروبرش خیره شد یه دفعه نگاهش به تخت سنگی افتاد آنجا تخت سنگیست که می شود پشتش بنهان شد می ترسم پدر نه ترس راهله جان نه ترس راهله زیر لبزرک می گفت شدت بعد لحظه به لحظه بیشتر می شود حاج کریم قدمهاشو تونتر کرد راهله می لرزید یه دفعه صدای پای عصبی از پشت سرشون بلند شد حاج کریم به سمت صدا چرخید و گفت این دیگر چیست؟ از پشت سر سواری به تخت پیش می اومد حاج کریم نگاهی به تخت سنگ انداخت هنوز تا رسیدن به اون چند قدم مونده بود افسارش رو تور رها کرد و به سمت خورجین رفت و زیر لب گفت خنجرم خنجرم که؟ حاج کریم بین وسائلش گشت و خنجر رو پیدا کرد و بیرون کشید راهله با ترس پرسید چه شده پدر؟ راهله بین که منتظر جواب پدرش باشه گوش دیست کرد و گفت گویا سواریست که به تخت به سوی ما می آید نترس راهله جان نترس یک سو اسب و یک سو گردباد کدام ترس بیشتری دارد پدر؟ مسافر هست یا رازن؟ نمی دانم از این فاصله پیدا نیست سواریست که با دستاری صورتش رو پوشنده و به سرعت به سوی ما می آید شاید مسافری باشد که راهش رو گم کرده هست اگر رازن نیست چرا صورتش رو پوشنده؟ خودت را به دعایی مشخور ساز و ترس از دلت بیرون کن راهله جان گویا همه چیز در عمل دوشفارتر هست پدر چرا هیچ دعایی به ذهنم نمی آید؟ بدان که خدا می تواند رازن را به دوست تبدیل کند و این ممکن نیست مگر به دعای تو رازن چگونه به دوست بدل می شود پدر؟ مگر چون این چیزی ممکن هست؟ آج کریم پین دوست خواست حرفی بزنه که سوار از راه رسید و افسار عصبشو کشید راهله ترسید و روی کوهان شطرخم شد بعد لباسشو توی هوا تکون می داد آج کریم پین دوست چند قدم پیش رفت و به سوار نگاه کرد سوار از عصب پیاده شد آج کریم با صدایی که سعی می کرد محکم و استوار باشه گفت همان جابمم غریبه مرد غریبه اصطاد آج کریم با صدایی بلند پرسید کیستی؟ مرد غریبه حرفی نزد آج کریم دوباره گفت پرسیدم کیستی؟ مرد دستار رو از روی صورتش کنار زد و با خنده گفت امران به سر داوود آج رحیم نفس راحتی کشید شدت باد و توفان بیشتر شده بود توفان تمام شده بود نسیم می وزید و غبار آروم آروم دور می شد آج کریم پیندوز و امران توی گودی پشت تخت سنگ نشسته بودن و با هم صحبت می کردن با کمی فاصله راهله بین حاله ای از غبار روبه دشت نشسته بود امران نگاهی به اسپش کرد و گفت من از این توفانها بسیار دیدم کسی که مسافر براهود باشد می داند چگونه با توفان کنار بیاید در براهود که باشی نمی توانی از چیزی فرار کنی تنها راه الان از که با آن کنار بیایی آج کریم با لبخند به نقشه چرمی توی دست امران نگاه کرد امران نقشه را لوله و زیر لباسش مخفی کرد و گفت بدون این نقشه نمی توانم راه چشمه یا آب حیات را پیدا کنم امران مشکی را که همراهش بود برداشت و بالا برد و کنار گوشش تکنداد بعد رو به آج کریم پینه دوست کرد و گفت آب می نوشی؟ نیکی را پرسش چگونه از مشکی که حدیه پیشوای عملی ابن موسر رزاست آب ننوشم امران مشکو به آج کریم داد و گفت چگونه باور کنم پینه دوست؟ آج کریم مشکو گرفت و به سمت دهنش برد و چند جور آب خورد بعد با دست دور دهنش را خوش کرد و زیر لب گفت سلام مرحوظه این تشنله آج کریم سر بلند کرد و به امران خیره شد و گفت میخواهی برایت بگویم که چرا در بحت و حیرتی؟ آره بگو میشه نفرم خیال و تصور تو همچون خیال و تصور آن تفلیست که در قدرت و طبان پدر خیش تردید کرده است تفلی را تصور کن که نمیتواند باور کند پدرش میتواند سنگی را با دو دست بلند و آن را به نقطه دور پرتاب کند این ناباوری تفلی ناشی از عقل خرد و حقیر کدکانه اوست تفل قدرت پدرش را با قدرت خودش مقایسه میکند دیگران که شناخت حقیقی و درستی از طبانهای پدرش ندارد زمانی که تفل بتباند پدرش و قدرت او را به شناست دیگر پرتاب آن سنگ برایش آدی و باور کردنی میشود و باعث بحت و حیرت او نمیشود آنگاه از که به قدرت پدرش شکنه میکند حاش کریم لبخش خندی زد و ادامه داد جوان تو نیست چون به معرفت ما ماغاه نیستی و علی ابن موسر رزارا انگونه که باید نمیشه ناسی تا قیام قیامت از این مشک و آبی که درونش هست مبهود خواهیمان امران مشکو از دستهاش کریم پین دوز گرفت و به دهنش نزدیک کرد بعد جرعه ای آب خورد و گفت این با عقل جردر نمی آید امیدواریم آخر چگونه آب مشکی تمام نمی شود من ستها بار از این مشک آب نوشیدم تو و دخترت و خیلی های دیگر نیست نوشیده اید اما این مشک هنوز آب دارد این اعجاز هست جبان ذات اعجاز همین هست که از حدود عقل انسان خارج باشد تا دلیلی باشد بر قدرتی فراتر از قدرت انسانهای دیگر اعجاز آن هست که مقربان به قدرت خداوند و به ازن او آدات مادی دوسته دنیاوی را نادیده بگیرند و قبانین طبیعت آنگونه درایت که آنان میخواهند این که گفتی جادو نیست؟ من از جادوگران قصه های فراوانی شنیدم امام از جادوگری منزه و مورراست جادو سهرست و سهر فریب و امام از فریب و فریبکاری به دور هست امام برای هدایت خلایق آمده و فریبکاری با هدایت در تزاد آشکار هست امام صداقت مهزست و حقیقت کامل اما جادو دستگاه ابلیس هست و چیزی نیست جز فریب و حواس و قبای ذهنی احجاز نمود قدرت بروردگار هست به دست حبیبش سهر و جادو کاری میکند که دیگران آشکار را به شکلی دیگر ببینند و این خطای چشمان هست اما احجاز در ماهیت اشیا اثر میگذارد و ذات آنها را تغییر میدهد امران مشکوخم کرد و جرعی آب کف دستش ریخت آب از بین انگوشتانش رچ شده و روی خاک بیابون نشست و کم کم بین خاک محف شد آشکاریم پین دوز ادامه داد در دستگاه مامد احجاز کاری ساده و پیش با افتاده هست در زندگی پدران علی ابن موسر رزا از این گونه احجاز ها ده ها و بلکه بیشتر از این ها بوده هست آیا میدانی عجیب تر از احجاز چیست؟ امران با تحجب به آشکاریم پین دوز نگاه کرد منتظر شنیدن ادامه حرف های اون بود روشن عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق خدای گده موسیقی موسیقی