محارف صدای جمهوری اسلامی ایران از این لحظه ها خوبان آغاز بکنیم پنجمبست و سیزده همه شهری بر ما برابر یازده همه این روز از ربیعال اول و نوبت اول برنامه های رادیو محارف در این روز با حضور بزرگوارانی که معرفی میکنم انشاءالله برنامه هایی رو تقدیم شما خواهد کرد تقیید کننده محترم این نوبت تا ساعت چارده سرکار خانم موسوی هست از صدا بردار جناب آقای رزایی همه انگه پرش جناب آقای محسنی و من رزا مولایی که هم گوینده این نوبت هستم و هم انشاءالله در فرصت برنامه ها فاصله بین برنامه ها و البته برنامه مهرهان باشیم این که شیش و سی در گست خدمت شما خواهم بود راضی باشین به همین شروع مختصر بریم سراغ برنامه مبنا تا خدمت باشین در ادامه اگر خدا فعلش قایت نداشته باشه غرض نداشته باشه عبسته و عبسته و از دقا میگیم افقال خوب و بد دارن عدل بگیم خدا هم کار بد دارن نوی و متزل یک طرف اشایره و اهل حدیث یه طرف مبنا تبین قواعد بنیادین علم کلام ندعو که ایبان ندبارن الهیمنا خیر تدبیری فالعمر بیدیک و سبحانك فالعمر بیدیک و سبحانك عوضو بالله من شیطان رجیم اسمنا الشخمان الشخیم خب رسیدیم به بحث مبنا دوم که این بود که در واقع دلیل یا مبنای قاعده دفع زرار محتمل عقله خب اینجا متزله و امامیه در واقع این دیدگاه رو دارن خب متزله رو برخیشون رو گفتیم اونایی که ازشون گزارش شده بود رسیدیم به غازی عبدالجبار خب غازی عبدالجبار برخلاف اون قبلی ها خب بیشتر از این قاعده استفاده کرده هم و همین که راجع به بعضی از فروعش هم بحثی کنه اونایی که ازشون گزارش شده بود رسیدیم به بعضی از فروعش هم بحثی کنه مثلا در این تعبیر میگه که قد تقرر رفع العقل ببینین این نقطه الان شاهده مثالش این بحث عقله که این در واقع مبناش عقله قد تقرر رفع العقل امن دفع از زرار ان نفس واجبون سوان کان معلومن او مذنونن و سوان کان معتادن او غیر معتادن پس دفع زرار عقلاً واجبه حالا میخواد اون زرار معلوم باشه یا مذنون باشه میخواد اون معتاد باشه یا غیر معتاد باشه به هر حال دفع زرار عقلاً واجبه همینطور میگه که قد ثبت افی عقلهی انت تهرزن من المزار المخوفه فی الوجوب که تهرز ان المزار المعلومه یعنی یه زراری که میترسیم باشه حالا قطعی هم نیست این هم واجبه همونطوری که واجبه همونطوری که دفع زراری که معلوم قطعیه هر دو هم قطعی هم اونی که احتمال میدیم مذنون از مخوفه یعنی اون زراری که احتمالش بالاست که باعث ترس و وحشت میشه همینطور ایشون میگه که وقت دلت دلاله الا انت تهرز من المزاره واجبان کانت معلومتنا و مذنونه کما ثبت به دلیل وجوب رد دل و دیم الا بعض الوجوب و شکر المنه به هزام کمال العقل این کمال العقله که میفهم وجوب این موارد رو لَا اَنْ اَهَدَم مِنَ الْاُغَلَى لَا يَلْتَبِسُ عَلَيِهَا لُمَا يَخْشَى فِيهِ الْمَزَرَّهِ اَوْ مَزَرَّهَا اَنَّهُ يَلْزَمُ تَهَرُّزْ مِنْهُ بِالتَّرِيقِ الَّذِي يُعْمَلُ بِهِ زَبَالُ به اصطلاح اغلا شکی نمی کنن که اون چیزی که خوف این هست که زراری وارد بشه از اون باید تحرز بشه به همون صورتی که از اون راهی که به اصطلاح زوالش امید میره یعنی یک کاری بکنیم که با اون کار اون زرار محتمل از وین بره یعنی احتمال زرار از وین بره كَمَا الَّهَ يَلْتَبِسُ عَلَى صَهِرِ الْوَاجِبَاتِ مثل بقیه واجبات عقلی اینم یکی از اون هست باز تصریح میکنن که ازا عرفنا انفیشای امن العشیه الان اینو تو بحث های مختلف گفته دیگه ازا عرفنا انفیشای امن العشیه دفعن لزرار عرفنا وجوبه و عقلن وقتی ما بفهمیم که در یک جایی به اصطلاح چیزی باعث دفع زرار میشه واجبه که اون کار رو انجام بدیم که دفع زرار میشه خب الان این مواردی که ازش ایشون استفاده میکنه هم پس الان این چند تا عبارت تصریح بود برای این که واجب است دفع زرار چه محتمله چه غیر محتمله الان مورد بحث ما الان این نیست که زرار در چه مرحله باشه اصل قاعده مورد بحث ما است و این که این عقلیه این مستندش عقله ایشون یکی از مواردی که ایشون و بقیه معتزله از این قاعده استفاده میکنن شاید مهمترین موردی هم باشه که از این قاعده استفاده میکنن همون بحث وجوب نظر هست که اولین واجب میگن نظره که اون واجب عقلا نظر و استدلال چون دفع زرار محتمل واجبه چون اگر ما استدلال و تفکر و تعمل و نظر و استدلال نکنیم یعنی دنبال این نباشیم که خدایی هست یا نیست ممکنه خدایی باشه و ما دوچار عذاب اخراوی و جهنم بشیم برای این دفع بشیم باید بریم بررسی میکنیم تحقیق میکنیم استدلال میکنیم اگر خدا را تونستیم اثبات میکنیم که فبه ها اثبات هم نشد اگر دوچار این زرار شدیم میگیم ما گشتیم پیدا نکردیم دلیلی پیدا نکرد پس واجب نظر واجب این مهمترین استفاده یکی متکلمان البته متکلمان فقه ها بلا استفاده های ایگری دارن ولی متکلمان این مهمترین بحثه این مهمترین استفاده یکی متکلمان بحثه به اصطلاح زرار زیاد را با یک کم زرار کم برطرف کنیم لَعَنَّهُ اِن دَلْخُوف مِنَ الصَّبُورِ يَحْصُنُ مِنْهُ الْعَدْوَ عَلَى شُوْكِ ظاهراً میگه که وقتی یک درنده یکی درنده یکی درنده یعنی خوف داشته باشیم که اینجا باشه خوبه که فرار کنیم روی خواهشتون خوار دارم شوک به معنای خوارم اومده اطبعاً به معنای دویدن میگه دویدن بر روی خوار یعنی حالا این زرار داره روی خوار تو پا ما خوار میره ولی از اون زرار بالاتر یعنی زرار کم رو انجام بدیم برای اینکه زرار بزرگتر رو ازش نجات پیدا بکنیم و این در غرب نار منحو یا یخی جای خونه آتیش که رفته اینا یحصن منحو الهرب علاوه چن یشو به گونه فرار بکنه که دو چار مثلا پاشم بخوره جای زخم بشه اینا یعنی فرار بکنه بعد موارد همینجوری میگه میگه میگه مثال هایی رو ایام میکنه بعد میگه و علا هازلوج نب نل کلام فی وجوب نظر فی طریق معرفت الله به همین صورت که تو این مثال ها گفتیم ما بناگذاری میکنیم بحث رو در مورد وجوب نظر در مسیر معرفت خدا لَأَنَّهُ عَلَى مَا بَيَّنَّاهُ يَتَهَرَّ رُبِهَا مِنَ الْخُوفِ الْعَظِيمِ الَّذِي اُرَدَهَا دَایِ وَالْخَاطِرِ چون با این نظر کردن و استدلال و تفکر ما او خوف عظیمی که ممکنه خدایی باشه و ما اعتقاد نداشته باشیم او خوف عظیم که به هر حال به ذهن ما میاد خطور میکنه اون برطرف میشه با این نظر و استدلال و تفکر و تعمل خب اینه مورد که مهمترین مورد ای که ایشون در این مورد استفاده کرد مورد بعدی توبه است که ایشون میگه که اقلا توبه واجبه اقلا خیلی از نقل نقل که خب میگه توبه باید بکنیم اقلا چرا چون توبه نکنیم دوچار زرر میشیم که مجازات باشه حالا البته بازم اینم ممکنه شما میگه معلومه حالا معلوم هم باشه باز دفع زرر معلوم رو شامل میشه محتمل هم شامله چون ممکنه خدا ببخشی بدون توبه هم ببخشی بالاخره احتمالش هست قد بیاننا منقل ان ندفع المزار واجبون زرر واجب اینه قبلا گفتیم فایده علم المکلف انهو قد استحق اقابا و زم مکلف میدونه یعنی گناه کرده مستحق اقاب شده اما الان فعلن او اخلالم به فعلن یا نماز نخونده مثلا یا دروغ گفته یا نماز نخونده یا یه فعلی انجام داده که باعث اقابه یا اینکه اخلال کرده به فعل یعنی فعل واجبی رو ترک کرده فلواجبو علیه ازالت و زالک ازاله این خوف رو باید انجام بده به مایوم کنه هم وَلَا شَيْءٌ يَسْلَهُ اَنْ يَزِيلُ بَهِ زَالِكِ اِلَّا تُوبَهُ و هیچ چی سلایت نداره که از بین ببره یا از بین برده شاید به وسط اون به اصطلاح مگر توبه فقط توبه میتونه این گناه رو از بین ببره الاما نبیه نهو بنابراین این چیزی که توضیح دادیم که توبه گناه رو پاک میکنه و اینا فَیَجَبْ اَن نَكُونَ لَازِمَتَنْ لَهُ پس بنابراین لازمه که این کار رو انجام بدیم یعنی توبه رو چون اگه توبه نکنیم این ضرر حالا یا قطعی یا مذنون هست و دفع ضرر هم واجب حالا این قایده رو ما کلی تر هم میتونیم بگیم دفع ضرر واجب هست حالا بعدم برس میکنیم که این ضرر ضرر مختمل قطعیه مختمل هم شامل میشه که اخراویه یا دنیاویه هم شامل میشه اونو بعدم برس میکنیم خب حتی ایشون یه بحث اینجا داره که میگه دفع ضرر هم به اصطلاح اگه اینجوری باشه محتمل جزئیات هم میشه یه دفع ضرر که واجبه اگه این ضرر رو ما با یه ضرر دیگه دفع بکنیم این دوتا راه باشه برای دفع این ضرر باید ببینیم که اونی که به اصطلاح زحمتش کمتره اونو باید استفاده کنیم اونو انتخاب بکنیم حتی تا این حد که دفع ضرر واجبه حالا این دفع ضرر ممکنه از راه های مختلف باشه مثلا یکیش همین که یه آدم فاسقی دوتا مسیر داره یکی توبه بکنه نوافل هم انجام بده که اون گناهش مثلا بخشیده بشه اون مقداری که متقنه واجبه توبه هست چون توبه رو عادتر از این همه نوافل انجام بده مثلا اینا فقط بیاننا انن نظر انما یجب و لیل خوف من از ضرر و انه هازا طریق و وجوبهی لا غیر طریق وجوبهش فقط همین عقله و ازا سه از آلک فتقه را رفع العقل انن المکلف ازا تمنکنه من دفع ضرر معین به یسیر منرفع با یک کار کمی میتونه اون ضرر را دفع بکنه اینجا لم یه صنفی عقله این یدفعهو به ماهو و اکثر منهو دیگه اون درست نیست از نره عقلی که ما با یک کار خیلی بیشتر این کار را بکنیم وقتی بابا کار کمتر میشه این کار را انجام داد و دفع کرد ضرر را لازم نیست اون کار بیشتر را انجام بدیم ولی هازه هل جمله قلنا ان الفاسق لا یجوز ان تلزمه نوافر بدنم بند توبه مثلا فرض کنید دوتا راه وجود داره یکی توبه عل البدن یکی نوافر مثلا فرض شما ممکنه میگی ازم چه رفت داره نوافر به بخشیده شدن گناه الان فرض داریم بحث میکنیم اینجا وَاِن نَغَسَتْ مِنْ اِغَابِهِ فرضو کنید این اغابه کم میکنه نوافر هم کم میکنه اغابه لَأَنَّهَا لَا تَنْقُصْ وَلَا تَزِيلْ اِلَّا اِذَا کَسُرَدْ وَتُوبَ تَزِيلُ الْكُرْ میگه این در واقع نوافر اگرچه این اغابه کم میکنه ولی این کار خیلی بیشتریه کسره مثلا کار بیشتری باید انجام داد اما توبه که حالا یه معونه کمی داره توبه این تزیر الكل هم معونه کمی داره هم همش از بین بیبره در حال که نوافر هم معونه زیادی داره هم همش از بین نمیبره معلوم نیست از بین نوبره فَقَالَ الَّا اِنَّا التَّوبَ بِالْوَجُوبِ اَوْلاَا اینکه ما بگیم توبه واجب است اولا است تا اینکه بره نوافر رو انجام بده حالا شما در مثالش مناغشه نداریم مناغشه بکنیم چون بحث ما این نیست الان بحث اینه که ایشون ببینی در موارد مختلف داره از این قاعده استفاده میکنه حتی وارد جزئیات هم شده که مثلا این به چه صورته مثلا اگر زرر رو با یه کار کمتری بتونیم دفت بکنیم این متعیم میشه حتی اگر یه فرض دیگه ای مطرح میکنه الان میخونم رو باید که میگه اگه مساوی باشه دوتا مسیر الال بده اگه مساوی باشه فعیزان فتخیر هر کدوم رو دیگه خودت انتخاب کردی یه فعیزه عل ملعب انه دفع زرر سبو و غیر رزالک مدلون مثلا یه در رنده یا یه چیز دیگه ایز انما یکونو به فعل معین لازمه به اینه اگه به یه فعل مشخص متعیم دفع بشه زرر همونو باید انجام داد اما به این عل ملعب انهو یمکنه او به افقان الال بده ان دفع زرر ممکنه از طریق محلیه نه یک فعل افقان مختلف الال بدن اینجا لازمه او علا طریقت تخییر اینجا واجب است واجب تخییریه اونجا واجب اینی بود اینجا واجب تخییریه کما نقولو فی دفع زرر به تجارات یه قوم و بعضها مقام بعض فی زن نهی به الاسفار و غیرها مثلا اگه ما تجارت نکنیم به اصطلاح بی پول میشیم و و به اصطلاح مشترر میکنیم مشکل پیدا میکنیم خب پس باید بریم تجارت بکنیم اما تجارت میشه مثلا تجارت مثلا تنده کرد مثلا عبرشم نمیدونم غذا چی چی مسیرهای مختلفیه خب هر کدومش یه شد خب این از قاضی عبدالجبار که بیش از هم استفاده کرده یا لاغل کتاباش در اختیار ما هست میتونیم توش استقرار بکنیم بعدش هم ملاحیم خارزمیه که دیگه ملاحیمی به نظرم شاگر شاگرد عبالحسین بصریه اینا دیگه مکتب نه معتزله بصرین نه معتزله بغداد هستن اینا اصلا یه طایفه دیگری هستن و اینا میگن معتزله متاخر عبالحسین و شاگردانش که دیگه مهمترینش این شاگردش نبوده حالا شاگرد شاگردش بود ایزا هران ملاحیمی خارزمیه دیگه معتزله از مسیر امامیه ادامه پیدا کردن یعنی همین ابو الحسین تفکرات ابو الحسین در بخشی از مدرسه ری و هله از طریق هم مسیر رازی که همتره مسیر رزن آخر اومری اومد به هله و از طریق خاج نسیر علامه هلی همین در واقع افکار اینا ادامه نکه نکه صد در صد ولی خب اینا بیشتر تأثیر خودشون از وین رفتن خود معتزله دیگه بعد از وین رفتن و اونطور در امامیه بیشتر همین جریان تأثیر رو داشته بعدش بعدش یعنی در هله و بعد برال این داد و ستت ها بین فراغ و اینا بودن به خصوص بین امامیه و معتزله ما اگه اتون قرن دوم و ستوم حس بکنیم که خیلی ها متوجه نیستن این رو کلام رو از شیخ مفید شروع بکنن در حالی که کلام از خود حلویت شروع شده امامان ما فقط امام در فقه که نبودن امام در کلام هم بودن امام در همه دین امام بودن متکلمان ما از خود احمه شروع میشن متکلمان ما بعد از اونو اصحاب احمه در این دوره دوره احمه و اصحاب احمه اونا از ما تأثیر بسیاری رو تا اعتراف هم کردن یک طرفه بوده از این بر بوده حالا اینو تو بسای مختلف میشه نشون داد اما بعد از دوران غیبت بعد از احمه یعنی بعد از مدرسه کوفه و قوم از بغداد به اونورد دیگه ما با اینا تعامل کردیم گاهی با متزله بسره گاهی با متزله بغداد گاهی هم با متزله متاخه کلن سه تا جریان اصلی متزله اینا متزله هم داریم که متقدمه واسل نه تا وینا خیلی حرف چیزی نزدن مثلا حالا اونجوری که نقل میکنن شهرستانی مثلا میگه ایشون صفات رو صفات زایده نفی میکن اما این سه تا نظریه بعدن پیروانشون وارد جزیات شدن وارد بحثاشونن برحال این تعاملات داد سه تا تا گاهی از طرف اونا بوده از ما گاهی ما از طرف اونا بوده بوده دیگه در تاریخ حالا بعضی هم قبول ندارن البته برحال این دیدگاه هست بعضی هم قبول ندارن دیگه برحال من فکر میکنم که حالا شدت و زرفش و مقدار تأثیر و تأثیر رو نمیخواییم بگیم ولی اجمالا یه داد و سه تا تا هایی بوده اونا از ما گرفتن تو قرن دوم سوم و قرن چارم پنجم به بعد ما برخی از مطالب اونا رو گرفتیم اونا هم تو بحثای امامت از ما تأثیر پذیرفتن یه داد و سه تا تا هایی به هر حال بوده که حالا جزئیاتش با تک تک موارد مثلا من این لطیف و کلام رو نگاه میکردم اوائل و مقالات سه جا دیدم که با بلخی مخالفت میکنه در سه تا بحث با بلخی مخالفت میکنه در ما بقیه موارد نه موافقه تو لطیف و کلام تو بحثای جوهر و عرض و بحثای نفس و اونجور چیزا باید مورد به مورد رفتید مقایسه کرد خب اما ملاحیمی خارعزمی به عنوان حالا آخرین شخصی که در معتزده هست ایشون هم باز به همین صورت این قاعده رو قبول داره عقلی میدونه و حتی میگه فرقی بین معلوم و مزنون نیست در هر چه معلوم چه مزنون واجب دفعش و به استلاح حتی از جمعه چیزایی که استفاده میکنه میگه همه باید برن تکالیفش هم مسئله هاشون رو یاد بگیرن مردم باید برن مسئله شون رو یاد بگیرن چرا چون دفع زرار واجب یاد نگیرن خب عمل نمی کنن و دوچار از آن میشن همه موارد دیگه ای که حالا ذکر میکنه بلو انده شرعه این نما واجب الال بهی شرع رو آدم باید یاد بگیرید لندل علم بهی لطفون فی تکلیف العقلی چون چیزایی ببینید همه بحث دیگه که ببینید اینا شرعه بعضی چیزایی رو نمیخواییم بگیم خوشمون نمیاد بگیم ولی دیگه بعضی اخ مجبور میشم یعنی شرع برای اینه که لطف در تکالیف عقلیه فروکاستن شرعه دیگه نه شرع هم خودش مطالبی گفته که عقل اونو دیش نمیرسه و هم حالا بسای عقلی رو هم به اسطلاح تحکید کرده بران لندل این لندل این رو قبلن بحث کردیم یه تو قاید لطفی لندل علم بهی لطفم فر تکالیف العقلی خب تکالیف عقلی هم که تکلیف هم باید انجام داد شرع هم که ما رو رهنمون میکنه تحکید میکنه تکالیف عقلی رو بلای امکنال عمل بهی الا به علم الا ما تقدم پس ما باید عقل عمل بکنیم شرع هم اون عقل رو تحکید میکنه پس باید بریم تکالیف شرعی هم یاد بگیم و تکلیف اون عقلی و هوبا ما قدرن لا تالا فلیانا این تحبیر هم خیلی جالبه تکلیف عقلی میگه اون چیزیه که خداوند در عقل قرار داده خدا باز این کار کرده ما میگیم عقله در موضع معرفت شناختی میگیم عقله ولی از حضور وجود شناختی باز این عقله رو خدا ایجاد کرده خدا داده فلعقل الالم بهی من احکام الافعال اون در واقع تکلیف عقلی همون چیزیه که خداوند در عقل قرار داده که میفهمه برخی از احکام افعال رو باید و نباید مثل چی؟ نه ول علم به وجود به دفع زرر انن نفس انن نفس المزنون اول معلوم مثل این که عقلن ما علم داریم باید دفع کنیم زرر رو از نفس حالا این مزنون به اون زرره میخواد حالا اون زرره میخواد مزنون باشه یا معلوم باشه این یک از اولین واجبی که گفت برای عقل دفع زرر و وجوب و رد امانات علا احلها و این که باید امانت رو به احلش به صاحبش برگردن سه وم و غذا و دین ازان بدهی چیزی داره باید بده چهارم شکر الم وجوب شکر الم شکر م و اینم چهارم پسید و حسن المحسنات نهفد احسان الالغیر و وجوب در واقع میفهمه با عقل چه چیزی رو این بعضی خوبی ها رو واجب ها رو چیزهای خوب رو مثل این که احسان به غیر خوبه حسنه ببینید اون وجوب غیر از حسنه حسن اهم از وجوبه حسن بودن بعضی چیزها حسن واجب هم هست بعضیش حسن واجب هست ببینید احسان و غیر احسان و غیر واجب نیست ولی حسنه اما اگه کسی به ما احسان کرد اون واجب میشه مقابلش و قبه المقبهات که قبه ظلم بلکزب اینا رو هم باز عقل میفهم ولعمر به قبی الان غیر زانه ببینید برای فهم عقل گفت که شر رو مبادیات بگیریم چون اینا این ارشاد به حکم عقله ببینید برای فهم عقل و حکم عقله هم که واجب اون چیزایی که خدا در عقل ما قرار داده اونا چیه فهرستیه رای داد که اولیش وجوب دفع زرر محتمل ایشون امامت رو هم مثل همون نظام و جاهز که قبل نشانی کردیم از مسادی به دفع زرر میدونه به همون بیان چون اگر امام نباشه هر جمهر چیش بیان زرر میکنن مردم پس من آمدین باید امام نصب بشه منتا توسط مردم دفعا لزرر لزرر معلوم اول محتمل خب این گروه پس منابری معتزله حالا تا اینجای که تا ملاحیم خارزمی که دیگه معتزله بودند در واقعی اون اولیه رو گزارش ما داریم این بعدیه رو هم که مثل قاضی عبدالجبار و ملاحیم کتاباشون هست تصریح کردن میدونیم بعد میرسیم به امامیه گروه دوم امامیه هستن خب امامیه قبلن گفتیم ما از قرن دوم و ثبت خبری نداریم گزارشی در این مورد پیدا نکردیم شاید اینجوری بتونیم بگیم که این قایده چون عقیه و در قرآن و روایات هم از این استفاده کردن پس میتونیم بگیم اونا هم قبول دارن بهران یکی از راه های کشف نظرات متکلمان کوفه و قوم هم روایاته دیگه اینجا آیات هم هست داریم بالاتر از روایات بنابراین باید بگیم که قایده تنگی قبول داشتن استفاده هم میکردن منطقه الان به ما نرسیده اما از وقتی که کتاب ما داریم از مثلا شیخ مفید به این طرف قبلش هم داریم ولی خب کمه مثلا فضل مشازانی کتابی داره بعد که یک کتاب داریم از قرن چهارون دیگه این قایده هست هم اصلش هم مواردی که بهش استناد کردن مثلا شیخ مفید از این قایده در بحث رجوع تقیی استفاده کنه و میگه که اگر اظهار حق مستظم زرر باشه چون دفع زرر واجبه از تقیی هم واجبه چون با تقیی میشه دفع زرر کنه و الا واجب نیست البته دیگه ایشون کلمه عقل نگفته ولی اون ظاهرش همین عقله دیگه از تقیی کتبان الحق ستر الاعتقاد فی و مکاتمت المخالفی و ترکم مظاهرتی به ما یعقب و زرر هم فی الدین اوی دنیا و فرض و زالک ازا علم به ضروره او قویه فی زن فمتا لمی علم زرر هم به اظهار الحق ولی قویه فی زن زالک لمیج فرض و تقیی وقتی که تقیی وقتی واجبه که قطعا ما بدونیم زرر یه هست یا حد دقل زن رو احتمال بدیم که زرر هست اما اگه ما زرر نباشه قطعا و زن نم زرر نباشه تقیی هم واجب نیست عبولفت کراجکی اون که شاگر شیخ مفید بوده همین مطلب رو داره و بعد از شیخ مفید کراجکی بیشتر از این قایده استفاده کردن سید مرتضا و سراحت هم بیشتر میگه این زالت زرر اند نفس واجبتون فی الاغول سراحت داره شیخ توسی میگه انهو مرکوزم فی الاغل وجوب و تحرز منن مزار در اقل هست که چی هست این که تحرز از مزار که واجب است وجوب تحرز از مزار ابن براج همینو میگه حالا ما دیگه داریم مرور میکنیم خاج نسیر می آییم جلوتر خاج نسیر هم باز همینو میگه تحرز منن مزار واجبون اقلا در پاسخ به فخر رازی که وجوب نقلی امامت رو از باب دفع زرر زرر محتمل بیان میکنه و میگه اجما مستند اینم اجماعه ایشون در پاسخ به فخر رازی به اصلا در اون به اصلا کتاب ترخیص المحسل اینجوری میگه ترخیص المحسل نقد المحسل هم میگن بهش چون مطمئن فخر رازیه ایشون مطلب اونو میگه بعد نقد میکنه که هی هم قبول میکنه توضیح میده و دلیل لذی جا به هلمسنف الابوجوب الامام سمعن فسغراه اقلیون منبابر حسن ورقو و لیسا منمظهبهی که هیچ با این کار نداریم و کبراه لطی احاله ها الال اجماع مرزورش این اوزه اقلم من از سغرا این روزوه اقلیش بیشتره علامه الیم زیاد از این استفاده کرده در یه جا میگه ان رفع الخوف واجبون اقلا این کلیتش دفع خوف و بلکه افع خوف همینطور اقلا واجبه در مورد توبه هم میگه هم وجوب اقلی داره به استناد همین قاعده هم وجوب نقوی داره به استناد روایات اما ما یدول الابوجوب توبه فالاقل و سم اما ما یدول الابوجوب توبه فالاقل و سم هر دو اما الاغل فلانها دافعتون لزرر معلوم او مزنون و دفع زرر واجبون سقرا کبرا نتیجه در واقع توبه دفع زرر میکنه دفع زرر هم واجبه پس توبه واجبه همینطوریشون هر نوع زرری که به نفس ممکنه وارد بشه اینم به همین صورت میگه طبق این قاعده هر نوع زرری با دفع لاندن اقل قازم به وجوب دفع زرر هر زرری که اکمال داشته باشه به نفس ما وارد بشه این رو اقل حکمی کنه به وجوب زرر خب بعد از علامه هلی فخر المهرنفر فرزند علامه هلی بوده دیگه در کتاب اجاره برای خیار فسخ دیگه یواشباش دیگه کلام میره فقه میشه یعنی علما همینجوری که تاریخ میره جلو رفتن به سمت یواشباش فقه کلام هی کم رنگ شد کنار بذاشتن دیگه ما باید بریم کتاب فقهی اصولی الان دیگه باید داریم در این صد سال دیویس سال از کتابای فقهی اصولی باید این قواعدا پیدا بکنیم چون کتاب کلامیه مثلا مهمی به اون صورت دیگه نیست برآل برای خیار فسخ به این قاعده تماما