ای چه شیده سرد و گرم روزگار از هماسه های تا همیشه مندگار و حلهی رو میشنستن چقدر با اندیشه ها و مبانیشون آشنا هستن امثال مرحوم فلسفی کسانی هستن که بین قرآن و اهل بیت از سوی و انقلاب اسلام ایران از سوی دیگر پیوندی همی غیجات کردن پیوندی که تزمین کننده پیروزی انقلاب اسلام ایران بود و سزاواره که نامشون بلند آوازه بمونه و صداشون تنین انداز همیشه در گوش زمان و تاریخ باشه انشالله اینگونه باشه و خب رادیو معارف این سهم رو داره امیدوارم که هر کسی سهم خودش رو در مندگاری و بلند آوازه داشتن نام این خطباق و سخنرانان انشالله به جا بیاره انقلاب اسلامی با نام های مثل شهید متحری مرحوم فلسفی مرحوم تالغانی این ها سربازان اندیشه ای امام خمینی رزوانو لا تعالی بودند و کم نیستند دروده دروده رحمت بهشون بریم سراغ دو برنامه پایانی که بخش اول برنامه ای امروز رادیو معارف رو به پایان خواهد برد پنج شمبه سیزده شهریوری یازده رویل اول و اون دو برنامه یکی روایت عشق گفتگو با مادران و همسران شهده بعدی هم پیام ولد فرموده های مقام وزم رهبری وسته کتاه ازش خواهید شنید من رضا مولایی خیلی خوشحالم از این که خدمت شما رسیدم برای انجام وزیفه به اتفاق عزیزان بزرگار تهیه کننده محترم سرکار خانم موسوی صدا ودار محترم جنبایی رزایی همانگی پخش جنبایی محسنی و همین رفقهایی که کنارمون بودن از شش صبح تا همین لحظه شما ها هم که ماهید تا همین الان با مایید سی دقیقه پایانی هم لطفا کنار ما باشید روایت اشق به نام خدا سلام روایت اشق روایت یه زندگیه با آشغانه های ساده از زبان همسران و مادران شهده که خاطره های زندگیشون رو آشغانه برای ما و شما روایت میکنن روایت اشق برنامه یه به پاس همه مادران و همسران شهده دل فدا شد ای بسا جان نیز هم دل فدا شد ای بسا جان نیز هم بسا جان نیز هم و از لازان بود هجران نیز هم روح باران خورده ی کوهیم ما نسل جنگل های انبوهیم ما نسل ما نسل سفیداران سرخ نسل ما پیوست بیداران سرخ نسل ما نسل سفیداران سرخ نسل ما پیوست بیداران سرخ نسل ما پیوست بیداران سرخ نسل ما پیوست بیداران سرخ نسل ما پیداران سرخ موسیقی در این بخش خانم سالاری از فعالیت های کاری شهیدشون بیشتر برامون صحبت کردن و احساس مسئولیتی که شهید احمدی روشن به فعالیت های کاری خودش داشت شاید مثلا چار و نیمه صبح از تهران حرکت میکرد من هفت و نیمه صبح که بهش زنگ میزدم پشت میزش بود مصطفى مدیری بود که هفت و نیمه صبح پشت میزش بود یعنی من وقتی زنگ میزدم هفت و نیمه میدونستم که تو راه نیز رسیده هفت و نیمه صبح فاصله تهران تا نتنز رو تقیی کرده بود و پشت میزش نشسته بود داشت کار میکرد شبا یه وقتهایی میشد ساعت یازده برمیگشت تهران هر شب که نمی اومد معمولا دو سه روز اول هفته نتنز بود هیچ وقت نبود که من دوتشون بکنم بجز ماهرمزون ماهرمزون که میشد دقیقا موقع ازان جلو در بود ولی غیر از ماهرمزون خیلی دیر یعنی شاید کلی مثلا ما مینشستیم تا بیاد برسه برا شما اگر نتنز میومد تهران هم که بود که به قول خانمش میگفت مثلا اسمشه که تو تهرانه تهران همه ش جلسه بود مصطفى واقعا جهاد میکرد تو راه علم جهاد میکرد موسیقی در این لحظه بخشی از سخنان مقام معظم رحبری رو میدونید در دیدار با خانواده شهید احمدی روشن دو جمعه ارزش در وجود جوان شما کاملا تبلبر پیده کرد به هر کدام به تنهایی به نهوی مایه افتخار یکی جمعه علم و تحقیق و پیشرفت و تسلط و کار افتخار مهم و حساسی که زیر دستش هست و یک استعداد برتر یه لخبگیه مناه حقیقیه کلمه این بود از شخصیت این جوانه که این خودش مایه افتخاره اینا زنده هم که هستن از این جهت مایه افتخارن مایه سربلندی هم برای پدر مادرشون خانوادشون زن و بچهشون هم برای کشورشون لیکن بود دوبوم از این بود اهمیتش بیشتره اون بود معنوی و الهیست اون همون چیزیه که او رو آماده میکنه برای شهید شدن نسل ما نسل شقایق بود و هست از ازر این نسل آشق بود و هست میخواییم بدونیم شهید احمدی روشن با دیگران چگونه رفتار میکردن و چه اصولی در رفتار با دیگران از طرف ایشون رایت میشد هیچوقت افراد رو به خاطر ظاهرشون قضاوت نمیکرد حالا حتما این به ظاهر بچه مسلمانه این آدم خوبیه و اون اگه به ظاهر نمیدونم ریش نداره یا به ظاهر هجاب خیلی محکمی نداره فقط منتوش و الوار و مغنست بگم نه این فالا نه اینجوری نبود همیشه میگفت من آدم ها رو به خاطر باطنشون قبول دارم نه به خاطر ظاهرشون و واقعا همینطور بود خیلی از بچه هایی که با قلب پاک و با خیال راحت براش کار میکردن شاید پیمانکارش بودن شاید کارهای دیگه انجام میدادن گاهن بچه هایی میشدن که تفکرات سیاسیشون با خودش موافق نبود ولی انقدر برخورد و اخلاق خوشی داشت که همشون دافتلوا نمیخواستن که کار انجام بدن چون با مردم بدتا نمیکرد مردمدار بود بیتلمال را به جای خودش موازبت میکرد و حق و ناس هم به جای خودش پرداخت میکرد یعنی بچه هایی که باش کار میکردن میگفتن ما خیالمون راحت بود که مصطفى تو پرداخته پول عذیبتمون نمیکنه یعنی اگه این قیمت را گذاشت ست تومن ست تومن را به موقع به امون میده نباید بودو این پشت سرش شاید یه نفر بیاد به جای ست تومن به امون هزار تومن بده ولی انقدر لافه من بکنه که اون پول دیگه عرضش نداشته باشه هیچ وقت حاضر نمیشد حق کسی میون پامال بشه و حتی به خاطر حفظ منافع خدایی نکرده بخواد دروغ بگه همیشه میگفت من اگه بخوام به کسی چیزی را نگم پنهان باشه جوابشو نمیدم تفره میرم یعنی من مطمئن بودم وقتی دارم این چیز ازش میپرسم مطمئن بودم داره واقعیت و میگه حتی اگه به زررش تومن میشد خیلی جاها بود که همین واقعیت گفتنها به زررش تومن شد ولی میگو خواستیم یه خاطر از شهید احمدی روشن بشنویم و خانم سالاری مادر این شهید بزرگوار این خاطره رو برامون تعریف کردن مصطفى آخرین سال یعنی سال نوت روز اول مهرانزو مریض شد اون روزو من نزداشتم روزه بگیره بردمش دکتر به خاطری که بعد آب میخورد و سونیگرافی از کلیهش میگرفتن عید فتش اون سال که تموم شد فردای عید فتش روزه گرفت یعنی اون یه روزو دقیقا بعد همیشه شوخی میکن این ها رو البته همیشه برای شوخی میگو خیلی شوخی میکن میگو اگه خدا بیاد حساب کتاب کنه به دهکارم میشه من خیلی بیشتر از سنی که تکلیف باشم روزه گرفتم واقعا از اون وقت که من یادمهه که دست و پایی در آورده بود روزه ها رو میگرفت و نمازم همینطور حتما نماز غفیله رو میخوند زیارت آشوراش واقعا ترک نمیشد اگه هزاری هم کار داشت زیارت آشوراش رو میخوند حتی مثلا حالا اینایی که میگم برای موقع یکی دیگه سر کار بود دوره دانش تویش که دیگه هم زیارت آشوراش رو تو جماعت میرفت میخوند دعای کومیل سینه زنی های آشورا حیعت رفتاناش هیچ وقت ترک نمیشد سال نویدیه روز تاسوها گفت که من امروز با شما هم فاطمه خانم رفته نمیدونم خانمش کجا رفته بود روزه که اونجا رو به خاطر شلوقیش خیلی پسندش نبود گفت که من علیو میارم شما رو میبرم گفتم باشه بیا گفتم خب ما میریم اونجایی که فاطمه خانم رفته گفت نه اونجا با من جو خیلی شلوق بلوغه اونجا نمیریم گفتم پس کجا میریم من از سال هشتاد و شیش اومدیم تهران و کلن تا حالا به اجزهره پام نخورده بود مرقد امام میرفتم ولی خود به اجزهره رو نرفته بودم دیدم که برده من اونجا بعد رفتیم سر قبر شهده اونجا نشستیم زیارت آشورا بود و نوه خانی بود و همونجا هم خانوادی شهده غذای نزری میدادن دقیقا یادمه که نشسته بود زیارت آشورا میخوند خب علی کچرو بود نگاه کردم اصلا از علی خبری نیست به خوهرش گفتم بگو اینجوری بچه نگر میداره ها همچی تو دعا و زیارت خرش بده که نمیدونه بچه کجاست بعد نگاه کردم علی کلاشو بعدشون اون برا داره پرسه میزنه پاشدم خودم جمعش کردم آوردمش و سر تقریبا قبر تک تک شهده هایی که تو مسیر بود ما رو برد همیشه آرزو داشت که یه خونه بزرگ داشته باشه که حیعت امام حسین رو غذا بده این جزوه آرزوهایی که میگم خیلی دور مال دنیا نبود ولی برای این کار خیلی میگفت یه جایی میخوام داشته باشیم که ما نزلی داشتیم مثلا خب حالا مقدار کم میگفت میخوام یه جایی داشته باشیم که بزرگ باشه و حیعت های امام حسین روز تا سوهاشورا بتونیم دوت کنیم و نهار بدیم از خانوم کاشانی همسر شهید احمدی روشن خواستیم که ایشون هم از اخلاق و رفتار شهید برامون صحبت کنن خب مثلا حالا دوستاشون میگه به هر حال آقا مصطفی خواب بایی بودن اکثر نموزشون از اینکه از اینکه ایشون همه برامون صحبت کنن اول وقت بود تو مرسل ما تنیت های مصطفی شکر کرد میکنن خب بالاخره تو بسیاریش فعالیت داشتن به این چیزا خیلی پابند بودن بالاخره تو دانشگاه ما جانباز هم داشتن با اونا خیلی در واقع ارتباط دوستانهی داشتن خب بالاخره بعد از ازدواج هم این چیزها رو تو در واقع زندگیشون میدن پایبندی خیلی زیاده به این همین واجباتی که تو دین ما هست داشتن و خب این در واقع اعتقادات راستقی که خب به هر حال اون چیزی که باعث شدیشون شهید بشن قطعا همون اول توی وجودشون و تفکراتشون بود ولی آقا مصطفی فرد فوقلاد شوخ خوشتب خیلی روشنفکت یعنی در واقع کسی که به مفهوم واقعی دین رو در کرده باشد و فوقلاد دادن مهربونی بودن و این رفتارشون همیشه با احترام تو هم و حالا چه با خانواده من چه با خانواده خودشون همیشه حرمت ها رو حفظ میکردن و میگم خیلی همیشه سعی میکردن که اگر میخوان رو کسی تحصیل بزن تحصیلشون از روی رابطه اخلاقی باشه و ایشون جز میکردن و بعد روی طرفشون تحصیل میذاشتن شاخصه زیاد دارم ولی اون چیزی که فکر میکنم در واقع خیلی بروز بیده که مخصوصا در شهادت آقا مصطفی اخلاقیشون بود تو کارشون فکر میکنم این بوده که در واقع با همون زمینه رو برای شهادتشون رو فرام کرده مادرها همیشه یه آلم خاطر از بچه هاشون دارن خاطرهایی که هم گفتن و هم شنیدنش خیلی شیرینه باجاگا اکثرا نماز جماعت رو میرفت نماز جمعه های تهران رو خب خیلی وقت نمیکرد ولی تا اونجایی که میتونست مخصوصا وقتی که حضرت آقا بود حتما میرفت راه بیمایی های مهم هر جور شده بود میرفت خیلی آدم متعادلی بود هیچ وقت هیچ چیزی رو فدای چیز دیگه ای نمیکرد دقیقا یادمه مثلا این همه که به نماز جماعتش اهمیت میداد یه روز گروب بود اومد رسید خونه ای ماما خیلی وقتم بود ندیده بودمش بعد اومد نشست رو مبلو سرشو گذاشت رو پای من بعد همون موقع از اون دادن و حاجی آماده شد و گفت باشو بچه بریم نماز نگاش کرد گفت که من خیلی وقت مامان جونم ندیده تم خدا میبخشه تو علی تو وردار برو حالش رو ببر ما هم اینجا به امامت مامان جون نماز میکنیم حاجی رفت گفتم خب حالا پاشو بچه سر وقت نماز تو بخون حالا به امامت مامان جونم که نمیتونی بخونی خندید یعنی اون فرصتی که گذاشته بود برا منو بلند نشد مثلا ول کنه پاشه با حاجی بره مسجد چون میدونست که مثلا خب وابستگیه منو به خودش خیلی میدونست و میدونست که خب مدت هاست من ندیدمش و الانم بیشتر از نیم ست یک ست وقت نداشت که وایسه میگم هیچ چیزی رو فدایی چیز دیگه اینی میکرد وقتی که خیلی کم برا عطیه و بچه وقت میتونست ول این مقدار کم رو هم سعی میکرد انقدر به قبل عطیه میگه البته شون خانمش دوتا اسم داره عطیه و فاطمه فاطمه که با تو خونه بهش میگه عطیه میگفت که تا میخواستم ازش گله کنم انقدر میگفت و میخندید که من یادم میرفت که خست داشتم بهش بگم چرا خونه دیر اومدی یا چرا ما رو مسافرت جایی نیم واقعا وقت این کار رو نداشت چرا ما رو جایی نیمی بری مسافرت خیلی گرم بود خیلی میگم با همه بگو بخندش سر جاش بود به همه شوخی خیلی میکرد ولی هیچ وقت موضوع شوخیش چیزی نبود که به کسی مثلا چیزی رو دستاویز خنده نمیکرد که باعث رنجش کسی بشه یعنی به یه چیزایی شوخی میکرد و میخندید که اصلا مربوط به کسی نبود که کسی باقید بهش بر بخوره واقعا وقتی میامد خونه صدای خنده هاش تو خونه میپیچید بسیار میگم خوش اخلاق بود بسیار خوش برخورد بود با کسی اخم نمیکرد حتما خونه امش میرفت حتما اگه مراسمی بود دوتش میکردن به دایش سر میزد به بزرگا به پیرها خیلی احترام میزاش یه وقت داری مثلا من مادرم از یز میومد مثلا خونه ما بود بعد مثلا تا میرفت میگفت که زنگ نزدی ما به مادرمو میگیم ننه میگفت که زنگ نزدی ننت بیاد گفتم که میخندیدم گفتم که ببخشید اگه ننه بیاد بیتر ببری خونه خودت نگرش داری میخونه دعا میکنه میدونی خونه چقدر تو هر خونهی باشه به اون خونه خدا برکت میده واقعا هر وقت کارش گیر میکرد زنگ میزد که براش دعا بخونه و خیلی خیلی توکلش زیاد بود خیلی یعنی همیشه میگفت خدا خیلی بزرگتر از چیزیه که بخوای چیزای کچیک ازش بخواید من همیشه ازش چیزای بزرگ خواستم و بههمم داده واقعا تو کارش همیشه توقل میکرد من حالا میخوایم آشغانه های رو از زبان خانوم کاشانی همسر شهید احمد یروشن بشنویم آقا مصطفى یه آدمی بود که به نظر من تازه بعد شهادتش در واقع یه سری از دوای شخصیتش مشخص شده شهادتش مشخص نمیدونه این آلم گنجایش شناسه شهاده رو نداره ولی خب به هر حال به شدت آقا مصطفى اون برنامه ها و مراسم هایی که ایجاد شدن اون جوری که ایشون تأثیر بذاش روی در واقع جوانهای ما خب اینا نشاندهنده ای اون در واقع جگه های بارز شخصیتی ایشون و اخلاس خیلی بالایی که در واقع ایشون داشتند توانایی های بالایی که داشتند و فکر میکنم اون تأثیره که بعد آقا مصطفى با امانی ایک شهید میزاش روی مردم گذاشتند و واقعا این مای خوشحالیه در تبسم هر شهید در تکلم هر نسیم این روایت عاشقیست ما به آفتاب میرسیم ما به آفتاب میرسیم برنامه امروز هم به پایان رسید عاشقانه هایی از زبان همسر و مادر شهید احمدی روشن تا روایت اشق دیگه خدا نگهدان از این دیگه هایی از این دیگه هایی از این دیگه هایی از این دیگه هایی از انتظاراتتون بیشتر بدونیم نظر شما برای ما مقتنم و مقترمه باید با سلیغتون آشنا باشیم تا بتونیم تبقیه میل شما برنامه بسازیم هر جای این دیار که هستید کافیه با شماره 162 تماس بگیرید با شماره 162 با شماره 162 راه نمای ما باشید تا برای تون برنامه های بهتری بسازیم ما به شوق شما اینجاییم شماره تلفون روابط عمومی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از شهر اشکفون از شهر اشکفون از شهر لاله ها شهر غیرت و شرق بر زمین آشنا ملت ها نسبت نمی بسازید قضیه حساسن مسئله اول دنیا از این مسئله نباید بگذاریم این مسئله از نگاه عمومی بینور مللی مردم دنیا خارج بشید از این مسئله اول بودن خارج بشید اینجا سرزمین زیتون و سفر است سودکی خواب نان میبینند در آغوش مادری که لالایی هایش خاموش شدند و لپند نورسیدهی پشت مرزهایی که گردها ساختند پیر میشند برای زنده نگه داشتن دین و انسانی همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم غزه هستیم اون یش ایران هستیم این افتحاندل ادامه دارد و شما عزیزان از این دو طریق میتوانید به مردم مظلوم غزه کمک کنید از طریق شماره کارت جزام روی این افزایی از طریق شماره قادمی از طریق شماره قادمی از طریق شماره قادمی از طریق شماره کامل دادلاه بزرگ بجدان است نشاط و مقنویت ایمان و مقنفت دین و حکمت صدای فضلت و فطرت رادیو معارف تا قرد و به اهل بید روشنگر ماست اشلام همیشه شاید بر سر ماست پیام ولایت در خط محمد و حلی روح خدا نوره دلقوی خامنه ای رهبر ما نوره دلقوی خامنه ای رهبر ما اولا مسئولان آمودش آلی چه بهتاش و درمان چه وزارت و علوم نگذارن تجوهشگر و نوعاور ناامید و خسته بشه این خطر دیدید این آیون آمده با نشات و علاقه و اینها این نشات باید در کل مجموعه پجوهشگرده های ما و جایگاه های پجوهشی و تحقیقی و محیطای دانشگاهی باید سیالان داشته باشه همه باید احساس امید بکنن نگذارید ناامید بشن نگذارید خسته بشن از جمعه چیزهایی که منتق قبلنم بهش توجه کردم امروزم متخصصین همین رو تعیید میکنن اهمیت دادن به علوم پایه است بعده یه وقت اینجا تشبیح کردم در بین مجموعه جمعی از دانشمندان و محققین و اینها بودن گفتم علوم پایه مثل اون زخیره شماست در بانک که پشتبانه زندگی شماست علوم کار بردی مثل اون پولیس که تو جیبتون میگذارید خرج میکنید لازمه علوم کار بردی رو نمیشه از قلم انداخت باید بهش اهمیت داد لیکن اساس کار علوم پایه است گفته شده است از قول دانشمندان متخصص و وارد که ما هم از اونها باید یاد بگیریم بنده یعنی باید از اونها یاد بگیرم که اگر علوم پایه نباشه علوم کار بردی هم به جایی نخواهد رسید توصیه بعدی مسئله دیپلوماسی علم مهمه اصلا دیپلوماسی چیز مهم میست دیپلوماسی اقتصادی هم مهمه دیپلوماسی فرهنگی هم مهمه دیپلوماسی علم هم مهمه دیپلوماسی مهمه منطقه توجه بکنید در دیپلوماسی علم ارتباطات علمی که بنده هم باش موافقم فریب نخوریم فریب نخوریم ببینید یه نفری به عنوان تاجر میاد میشینه با یه اقتصاددان ما با یه تاجر ما با یه اقتصاددان ما در مثلا پلون ریستوران یا پلون هوتل پلون کشور بنامه کنم صحبت کردن و قرار معامله و اینا گذاشتن بعد که تحقیم میکنیم ملموش ایشون یک معمور امنیتی رژیم سهیونیستیست در لباس تاجر مقاسی در داره دنبال میکنه این همین قضیه در مورد علم وجود داره بله از دانشمند استفاده کنیم دانشمند خارجی بنده بارها گفتم تو جمع دانشمند ما از شاگردی کردن خجالت نمی کشیم ما شاگردی میکنیم اما حواسمون باید جمع باشه که در ارتباط علمی و در فراگیری و یادگیری علمی و ارتباطات علمی سوراخی و منفضی و دریچهی برای نفوذ امنیتی این پیدا نکنیم اینو از همه چیز استفاده میکنم برای نفوذ امنیتی حتی از علم این کار اتباع گفتده قبلنم شده امروزم متاسفانه داره میشه در یه جه هایی نکته بعدی مسئله مقالاتی علمیست مقالات علمی رو خوب آماراشو دادن بنده هم اطلاع دارن مقالات خوب زیاد شده مقالات علمی باید هدایت بشه باید به سمت نیازهای کشور ما امروز در زمینه نفت احتیاج داریم در زمینه کشاورزی احتیاج داریم در زمینه سنایه مختلف احتیاج داریم در زمینه ارتباطات احتیاج داریم احتیاج داریم به تحقیق به مقامات