این حادث قمگینم صدای اعتراض من صدای نسل خرشیده همین آهنگ بیداری دلارو آشتی میده اگه ابلیس این روزا په ی تزویر و توحینه ولی چشم جهان داره حقیقت هارو میبینه کلامت چشم یه وحیه تو شور زار خاموشی که حسی تازه بیبخشه به قرن خود فراموشی خب شب شما به خیلی هم وطنان گرامی ساعت 21 نه شب هست این لحظه رادیو معارف برای شما پارسایان رو در نظر گرفته به مدت ده دقیقه و ساعت 21 و ده دقیقه هم روایت کتاب اقیانوس مشرق رو خواهید شنید 21 و 25 دقیقه هم یه حکم شرعی کتاه رو یاد خواهیم گرفت در برنامه که آیا میدانستید اگه دوست داشتید این برنامه رو میتونید در سایت رادیو معارف هم دانلود بکنید برنامه که آیا میدانستید حکم شرعی در قالب داستان و کتاه یک دقیقه یک و نیم دقیقه در سایت و تارنمای رادیو معارف هست میتونید دریافت کنید اگر طلبه هستید در ایام تبلیغ استفاده کنید اگر معلمید سر کلاس درس از ساتید دانشگاه و دیگر عزیزان میتونن استفاده بفرمایند خب همراه میشیم با پارسایی یا ده دقیقه از خود خبر ندارند پارسایان بر درگه تو بحریست از آب چشم اوشان خلق جهان از آن رو در رد گذر ندارند حجت الاسلام وحیدی در رد گذر ندارند بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و سلالله علی محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا هممون رو جز دوستان واقعی آل الله قرار بده و جز کسانی قرار بده که اخلاقشون رو مثل حضرات معصومین زیبا قرار میدند یکی از دستوراتی که حضرات معصومین به ما دادن اینه که مراقب باشیم ظلم به احدی نکنیم حتی به حیوانات مراقبت بکنیم حالا این که حیوان هست دلیل نمیشه و ما قدرت داریم و میتونیم بر او تسلط داشته باشیم دلیل نمیشه که نسبت به او ظلم بکنیم نسبت به او ایزا داشته باشیم ازید بکنیم حیوانات رو پناه بیبریم به خدا از این که روز قیامت دوچار بشیم به شکایتی که حیوانات از ما میکنن و ما باید پسخ بدیم حیوانی رو آزار بدیم آزار دادن حیوان ها درست نیست و ایکی از دستوراتیه که مرد توجه قرار گرفته حقوق حیوانات هم حقوقیست که باید مرد توجه و رعایت ما قرار بگیره انشاءالله مرد توجه و رعایت بود رو بگید آماده باشه من باید برای جلسه برم همینجور که داشتن میرفتن یه دفعه یک بچه گربهی بود که تو باخچه دانشگاه اونجا بازی میکرد بچه های سردار خیبی شلوق بودند و بچه های استلاحن شیطانی بودند زده بودند یک چشم این بچه گربه رو کور کرده بودند یه دفعه مرحوم شهید متحری رحمت الله چشمشون به این بچه گربه افتاد دیدن که خیلی عذیت چشمش آسیب دیده گفتن به این بچه ها بگید مراعات این حیوان رو بکند حیوان که راه میرفت دیدن یک پا شل شده چشمشم کور شده توصیه کردن اگر قضایی زیاد میاد یه وقتی به این حیوان بیچاره بدید اینجور او رو عذیت کردید تشریف بردن دفعه بعد که تشریف بردن اون بنده خدا میگه که من دیدم از زیر عباشون به اندازه دو سیر گوشت مقدار خیلی کمی گوشت ایشون تیه کرده بودن یا آشقال گوشت از غصابی گرفته بودن و آوردن جلوی این گربه ای که حالا اینجور مورد عذیت قرار گرفته ریختن و بعد گفتن نکذارید این گربه رو عذیت بکنن خب حالا گربه است او هم مخلوق خداست برای چی ایمسان عذیتش بکنه بله اگر حیوانی آسیب میرسونه به انسان در حد دفع زرر ما اجازه داریم از خودمون زرر رو دفع بکنیم جلوی اون آسیب رو بگیریم ولی نه به ما کاری نداره برای چی اونجور عذیت بکنیم او رو خدا رحمت کنه مرحوم آبت الله بحجت رحمت الله علی خیلی مراقبت میکردن که به حیوانات آسیب نرسونن حتی این پشه ها و مگس هایی که میومدن تو اتاقشون خب عذیت میشودن یک بادبزنی دستشون بود پشه ها و مگس ها رو با بادبزن میزدن که روی غذا ننشینن آزاده ایشون میگه من یه وقتی دیدم که این مگس ها دارن عذیت میکنن یک مگس کش برداشتم و شروع کردم به کشتن این مگس ها آبت الله بحجت رحمت الله علی فرمودن نکشید این ها رو آزاده ایشون میگم که من هم شوخی کردم گفتم آقا من این ها رو دارم بیرون میکنم شما فرمودید از اتاق اینا رو بیرون کنید من هم این ها رو دارم بیرون میکنم منتها بیرون از حیات از زندگی دارم بیرونشون میکنم که ما رو عذیت نکنن بعد ایشون یک لا اله الا اللهی میگفتن دلسوزی میکردن میگفتن عذیت نکنید حیوانات رو یه وقتی برای یکی از نوه هاشون چند تا جوجه گرفته بودند این جوجه های کوچکی که حالا توی خونه ها هستند و بعضی وقتا هم بعد از مدتی از بین میرند آیت الله بهزید رحمت الله فرموده بودند که اینا رو بیارید داخل خانه یه وقتی گربه اونها رو نخوره یه وقت سردشون نشه عذیت نشن خب گذاشتون توی جعبه کنار اتاق بعد نمرته گفته بودند اینا دلشون میگیره تو اون جعبه در جعبه رو باز کنید یه خورده راه برند اهل خانه اعتراض کرده بودند که آقای جان اینجا جای مرگ نیست حالا شما فرمودید ما آوردیمشون تو دیگه اینقدر به اینها نواید رو بدیم حتی گاهی نقل میکنند که یک مرگی رو مدتی در منزل خودشون داشتند نگهداری میکردند بزرگ شده بود و آسیب دیده بود مریض شده بود فرموده بودند قبل از اینکه این مرگ تلفت بشه باید سرش رو ببریم تا تلفت نشه قابل استفاده باشه کسی بتونه از گوشت او بخوره وقتی که سر او رو بریده بودند فرموده بودند ما مناسب نیست از این گوشت بخوریم برای اینکه با اونس داشتیم همراه بودیم به اون قضا دادیم خیلی مناسب نیست بدید بیرون از گوشت او استفاده بکنند یه مقداری آدم باید با حیوانات مهروان باشه البته این به این معنی نیست که انسان نظم جامعه رو به هم بریزه برخی آدم میبینه میرن به این حیوانات ولگردی که هستن قضا میدن و بعد اونها باعث آسیب زدنه به کسان دیگر میشن مخصوصا برخی از این سگهایی که ولگرد هستن وقتی ما بهشون قضا میدیم اونها رشت میکنند زاد و ولد میکنند و بعد گله های زیادی از این سگها درست آنی میشن که منزل هاشون اطراف اون منطقه ها هست بچه هایی تو این وسط آسیب میبینند باید ملاحظه این نکتر رو هم کرد بلی از اون طرف آسیب زدن به حیوانی که به ما کاری نداره مخلوع خدای متعالی درست نیست این قضیه رو هم اجازه بدید نقب بکنم خدا رحمت کنه مرحوم شفتی رحمت الله علیه اون آله بزرگوار سید محمد باقر شفتی که در اسفهان منشه اثر بود خب مدتها در نجف ایشون زندگی میکردن زندگی فقیرانهی داشتن مهاجرت میکنن اسفهان خود ایشون نقب میکنن که یه پولی به دست من رسید بعد از مدتی گرستنگی با خودم گفتم برم مقداری قضا تهیه بکنم قضا تهیه کردم داشتم میرفتم یه دفعه نالهی شنیدم نگاه کردم دیدم یه سگی افتاده و این سگ بچه هایی داره که اونها شیر میخوان از مادرشون و این سگ ناله داره گرست نه است و نمیتونه اصلا از جای خودش بلند شه تا بره برای خودش قضایی پیدا بکنه و بعد به بچه ها شیر بده دلم برای این سگ سخت همون قضایی که بر خودم تهیه کرده بودم به اون سگ دادم اون سگ همه قضا رو خورد مرحوم سید رحمت الله علیه نغم میکند که دیدم این سگ سرش رو به طرف آسمان بلند کرد و چند مرتبه صدا کرد بعد از اون خب گشایش عجیب و قریبی برای مرحوم شفتی رحمت الله علیه باز میشه از سوی خدای متعال خدای متعال سروت فوق العادهی به ایشون میدن نغم میکند که بعدها ایشون چهارصد کاروانسرا و دو هزار دکان خرید یک ده رو خریداری کرد که مال و تجاره اون ده در هر سال نه ست خروار برنج میشد و همه اینها رو در راه منافع آمول منفعه و در راه خدای متعال هزینه میکرد بعضی وقتا یه محبتی که انسان به یه حیوانی میکنه اینجور باعث برکت میشه خدا به هممون توفیق بده اهل عمل و دستورات هزارات معصومین علیه سلامت الله باشین انشاءالله موسیقی نوای معرفت موسیقی سدای ایمان موسیقی رادیو معرف سدای فضیلت و فطرت موسیقی روایت کتاب بر اساس کتاب اوخیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری موسیقی نویسنده تهیه کننده و کارگردان موسیقی موسیقی حسن توکلیزاده راوی امیر زنددلان بازیگران معصومه عزیز محمدی عباس توفیقی امیر زنددلان سدا بردار مجید آینه موسیقی به نام خدا بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب را از راژیماره شده بیشنبید در این برنامه گذیده ای از کتاب اوخیانوس مشرق در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت میشه این کتاب داستان سرگشتگی مردی به اسم امران و وسالش به ولایت امام رزا علیه سلامه در برنامه های قبل شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال میرفت که در کبیر گم شد اون خسته به اوتشنه و راه گم کرده روی خاک تفتیده کبیر پیش میرفت که مردی به اون رسید و خودشو فرستاده ای امام رزا معرفی کرد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پین دوزی روشن زمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیاتو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم پین دوز رسید حاج کریم به پاهای زخمی و تاول زدی امران مرهم مالید و اونا رو بست بعد با امران حرف زد و فهمید که اون خدا بابره اما به دین و آینی متقد نیست و فقط دنبال پیدا کردن چشمه آب حیاته حاج کریم پین دوز از اعتقادش به خدا و ولایت امام رزا گفت تا شاید امران به راه بیاد اما اون همچنان اسرار داشت که میخواد به شمال بره و چشمه آب حیاتو پیدا کنه حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیاته حقیقی در خراسان و خونه امام رزا میجوشه اما امران اسرار داشت به دنبال چشمه آب حیاته خیالی بره روز بعد حاج کریم امران رو به کاروان سرایی برد و کاروانی رو که راهی شمال بود به اون نشونداد بعدشم خودش و دخترش راهله به سمت خراسان راه افتدن توی راه حاج کریم و دخترش مشغول گفتگو بودند که هوا توفانی و توده خاکستری از دور پیدا شد و حالا ادامه روایت کتاب اوگیانوس مشرق در قسمت هشتوم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی حاج کریم پیندوز نگاهی به اطراف کرد و دنبال پناهی گشت بعد رو به دخترش راهله کرد و گفت موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دو فان تمام شده بود نسیم می وزید و قبار آروم آروم دور می شد حاج کریم پیندوز و امران توی گودی پشت تخت سنگ نشسته بودن و با هم صحبت می کردن با کمی فاصله راهله بین حاله ای از قبار روبه دشت نشسته بود امران نگاهی به اسپش کرد و گفت من از این توفان ها بسیار دیدم کسی که مسافر براهود باشد می داند چگونه با توفان کنار بیاید در براهود که باشی نمی توانی از چیزی فرار کنی تنها راه الان از که با آن کنار بیایی حاج کریم با لبخند به نقشه چرمیه توی دست امران نگاه کرد امران نقشه رو لوله و زیر لباسش مخفی کرد و گفت بدون این نقشه نمی توانم راه چشمه یا آب حیات را پیدا کنم امران مشکی رو که همراهش بود برداشت و بالا برد و کنار گوشش تکنداد بعد رو به حاج کریم پینه دوست کرد و گفت آب می نوشی؟ نیکی رو پرسش چگونه از مشکی که هدیه پیشوایم علی ابن موسر رزاست آب ننوشم امران مشکو به حاج کریم داد و گفت چگونه باور کنم پینه دوست؟ حاج کریم مشکو گرفت و به سمت دهنش برد و چند جور آب خورد بعد با دست دور دهنشو خوش کرد و زیر لب گفت سلام مرحوظه این تشنله حاج کریم سر بلند کرد و به امران خیره شد و گفت میخواهی برایت بگویم که چرا در بحت و حیرتی؟ آره بگو میشه نفرم خیال و تصور تو همچون خیال و تصور آن تفلیست که در قدرت و طبان پدر خیش تردید کرده است تفلی را تصور کن که نمیتواند باور کند پدرش میتواند سنگی را باد و دست بلند و آن را به نقطه دور پرتاب کند این ناباوری تفل ناشی از عقل خورد و حقیر کدکانه اوست تفل قدرت پدرش را با قدرت خودش مقایسه میکند دیگران که شناخت حقیقی و درستی از طبانهای پدرش ندارد زمانی که تفل بتواند پدرش و قدرت را به شناست دیگران که تفل بتواند پدرش و قدرت را به شناست آنگاه هست که به قدرت پدرش شک نمیکند حاشکریم لبخندی زد و ادامه داد جبان تو نیست چون به معرفت ما ماغاه نیستی و علی ابن موسر رزارا آنگونه که باید نمیشه ناسی تا قیام قیامت از این مشک و آبی که درونش هست مبهود خواهیمان امران مشکو از دست حاشکریم پینه دوز گرفت و به دهنش نزدیک کرد بعد جرعه ای آب خورد و گفت این با عقل جردر نمی آید آخر چگونه آب مشکی تموم نمی شود من صدها بار از این مشک آب نوشیدم تو و دخترت و خیلی های دیگر نیست نوشیده اید اما این مشک هنوز آب دارد این اعجاز هست جبان ذات اعجاز همین هست که از حدود عقل انسان خارج باشد تا دلیلی باشد بر قدرتی فراتر از قدرت انسانهای دیگر اعجاز آن استه که مقربان به قدرت خداوند و به ازن او آدات مادی دنیاوی را نادیده بگیرند و قبانین طبیعت آنگون درایت که آنان می خواهند این که گفتی جادو نیست؟ من از جادوگران قصه های فراوانی شنیدم امام از جادوگری منزه و مبراز جادو سهرست و سهر فریب و امام از فریب و فریبکاری به دور است امام برای هدایت خلایق آمده و فریبکاری با هدایت در تزاده امام صداقت مهز است و حقیقت کامل اما جادو دستگاه ابلیس است و چیزی نیست جز فریب و حواس و قبای ذهنی احجاز نمود قدرت بروردگار است به دست حبیبش سهر و جادو کاری می کند که دیگران اشکال را به شکلی دیگر ببینند و این خطای چشمان است اما احجاز در ماهیت اشیا اثر می گذارد و ذات آنها را تغییر می دهد امام برای هدایت خلایق آمده امران مشکا خم کرد و جرعی آب کف دستش ریخت آب از بین انگشتانش رچ شد و روی خاک بیابون نشست و کم کم بین خاک محف شد حاشکریم پین دوز ادامه داد در دستگاه مامد احجاز کاری ساده و پیش پا افتاده است در زندگی پدران علی ابن موسر رزا از این گونه احجازها ده ها و بلکه بیشتر از این ها بوده است آیا می دانی عجیب تر از احجاز چیست؟ امران با تحجب به حاشکریم پین دوز نگاه کرد منتظر شنیدن ادامه ی حرف های اون بود دوستان عزیز تا فردا و ادامه ی روایت کتاب اوغیانوس مشرق خدا نگهدان موسیقی در اینجا موسیقی در اینجا موسیقی در اینجا موسیقی در اینجا موسیقی در اینجا موسیقی در اینجا موسیقی در اینجا موسیقی در اینجا موسیقی در اینجا موسیقی در اینجا