اون چه انبیاء میخواستن این بود که همه امور رو الهی کنند نه آمدن بگن امور زندگیتون رو تحتیل کنید نه گفت نه آمدن انبیاء بگن سیاست و اقتصاد و علم و خانه و زندگی و تفریح و این آمدن تحتیل کنید آمدن همه این آهار گفتن باید باشه اما به سبک الهی باشد اصاره آلم اصاره آلم انسان است انسان خلاصه آلم است و تمام عباد انسان رو باید بشتوجه کرد و همه اینها رو الهی کرد انبیاء برای این آمدن انسان انسان حسته آلم است و اگر الهی بشود وقتی الهی شد هر کاری بکنه رو جنبه الهی است و رشد براش میاره ازدواجش کارش تحصیلاتش سیاستش تفریحش همه اینها معاشرتاش همه جنبه الهی پیدا می کنه و به اون رشد دیده جنگش و انقلابش هم الهی است مدیریتش هم الهی است سلحش هم الهی است و برخلاف سبک زندگی مادی که تاغوت مهور و شیطان زره است اون جامعه و حکومت و اشخاصی که همه چیزشون مادی است همه چیز شیطانی است حتی مانویتشونم مادی است یعنی حتی وقتی ظاهرن مانویت و عبادت و اینا هم هست بازم باطنش مادیات و دنیا مهوری است برای یک منافع مادی ای کار رو می کنه در حالی که جامعه الهی و مردم الهی کسانی هستن که حتی به سراغ مادیات هم که میرن مادیات رو مانوی می کنند به ماده منامی بخشن با جمعه مانوی به ماده و مادیات به سیاست و اقتصاد و علم و زندگی و همه چیز نگاه می کنند چون همه چیز را مظهر خدا می دانند عالم و آدم را وقت اگر آشغ مردم هستن برای مردم کار می کنند اونم به اشق خدا است حتی برای فرزندان خودش پسرش دخترش همسرش پدر و مادرش برادر و خوهرش که کار می کنه باز به این انوان که اینها بندگان خدا هستند برای خدا به اونها خدمت می کنه و بنابراین می شه خودش می شه فرستاده خدا امین خدا و از ظلمات به سمت نور حرکت می کنه این هدف اصلی انقلاب اسلامی است در این عصر در حد توان هدف نهایی ساختن جامعه جهانی اسلامی است انسانی سطح سد درسدی سطح متعالی اون در آخر از زمان به دست حجت قائب خدا اتفاق خواهد افتاد و امیدواریم که هرچی زودتر باشه و آرزو می گونیم که ما اون زمان رو درک کنیم و باشیم اما در سطوح پاییمتر تا قبل از اون ظهور بزرگ جهانی و اون انقلاب بزرگ جهانی و تشکیل حکومت واحد جهانی بر اساس توحید و عدل وظیفه داریم در حد توان جامعه دینی بسازیم از خودمون شروع کنیم از خودم به انوان فرد متدین و از جامعه خودم به انوان جامعه دینی و بعد گسترش و کمک به تمام مسلمین و مستضعفین آلم در جهت گسترش توحید و عدالت این هدف اصلی انقلاب اسلامیست در این عصر که پرچم انبیاء رو دوباره پرچم اولیاء خدا رو پرچم اهل بیت رو دوباره بالا برد هدف اصلی اینه به چه شیله مبارزه با جهل مبارزه با مبارزه فرهنگ های مادی مشرکانه خرافی اصلاح اقاعد بشر اصلاح اقاعد خود و بشر اصلاح جهانبینی خدا شناسی حسدی شناسی انسان شناسی در جامعه گسترش آگایی های درست در مورد طبیعت و ماورا و طبیعه دنیا و آخرت دوم تلاش برای اصلاح اخلاق فردی و اجتماعی خودمون گسترش ارزش های اخلاقی اسلام الهی اول در خودم و در جامعه و حولهوش خودم و در سطح جهان گسترش ارزش های الهی در حوضه اخلاق جامعه دینی جامعه ایست که اهل حرس حسد کینه و این قبیل رضایل اخلاقی باشد یا کمتر باشد اهل سخاوت سبر محبت و رعایت حق الله و حق ناس و اینها باشد به لحاظ سبک زندگی هم احکام شرعی الهی چه فردی چه اجتماعی چه عبادی چه عبادت به معنی اخص یعنی چه کل زندگی که همه رو میشه تبدیل کرد به عبادت این سبک زندگی دینی و احکام شریعت هرچه بیشتر دقیقا دقیق تر آقلانه تر آدلانه تر فهمیده و اجرا بشد از خانواده خودم خودمون تا جامعه خودمون تا کل جهان این هدفه گسترش معارف اسلام گسترش اخلاق و عرضش های اخلاقی اسلامی و گسترش و حاکمیت قانون خدا و عدالت اسلامی هرچه بیشتر در سطح وسیع تر این هدف کلیست هرگز نخواهیم تونست یک جامعه و حکومت صد درصدی اسلامی و انسانی ایجاد بکنیم او کاریست که دست وسیع همه انبیاه در آخر زمان انشاءالله صورت خواهد گرفت اما نباید بگیم نه شرعن نه منطقن نمیتونیم بگیم چون به صد نمیرسیم باید صفر باشیم باید از صفر به سویس به صد تا میتوانیم حرکت کنیم اقدام کنیم اصلاح کنیم خودمون رو دیگران رو هم رو به معروف و نهی از من کرد جهاد علمی جهاد اخلاقی جهاد اقتصادی جهاد سیاسی جهاد نظامی جهاد عقلی جهاد درونی و بیرونی تا میتوانیم به اون عرضش ها نزدیک و نزدیکتر بشیم این کارو میتونیم بکنیم و باید بکنیم در حد توانیم آیا این عرضش های معنوی چگونه میشه توی روزمین و توی جامعه کنونی جهان محقق کرد به کمک عقل و تجربه با اتحاد با نظم با برنامه ریزی وحدت تلاش امید با اینا میتونیم باید موانع این اصلاح بزرگ و این انقلاب بزرگ جهانی رو از سر راه برداریم بخشی از این موانع جهل و انحرافات فکریست به اشکال مختلف کفر و شرک و خرافه و الهاد و نفاغ و افراتیگری و جمود و تحکجر بخش موانع اخلاقیست جامعهی که مردم به یک دیگر دروغ بگویند حاکمان به مردم مردم به حاکمان دروغ بگن در برنامه روی درسته برداریم بازار کلاه هم رو بردارن به یک دیگر گران بفروشند اموال و حقوق یک دیگر رو محترم ندانند فاصله فقیر و قنی بیشتر بشه و به یک دیگر رحم نکنند این جامعه فاقد اخلاق الهی و انسانیست این جامعه شیطانیست اولیاء احمد تاقوت یک مانع اخلاق رزیله است که بین اولیاء احمد تاقوت و شریعت از جمعه بین خود ما مسلمینم متاسفانه هست اینم باید از سر راه برداشت مانع سوام موانع بیرونیست حکومتهای فاسد سرمایه داران فاسد و قاسب رباخاری دروغ و قیبت و تهمت و هرس و همین چیزهایی که به ما گفتن مرتکب نشید هم به هشت اخراوی از این طریق فقط تأمین میشه اصلاح اینا هم در دنیا یک جامعه سالح بخواید بسازید و رشد کنید راهش همینه خب ما به این دلائله که تو همه ارساها باید فعالیت بکنیم مانع خارجی استکباره امریکاست سهیونیستا هستن حکومتهای بیدین و دکتاتور و وابسته به قربن شرقی الان امروز به اون صورت نیستی وابسته به بیگانه مانع سیده دیگره سیستم های اقتصادی و قضایی فاسد در کشورهای مسلمان هست رسانه های زعیف و فاسد نظام آموزشی و دانشکاهی و تعلیم و تربیت نادرست یا ناقص یا درست ولی ناقص این موانع رو هر کدام رو به شیوه خود باید بهش پرداخت بعضی از موانع که نظامی نیست و اشقالگری و اینهاست اونا رو باید با سلاح رو باید با سلاح جواب داد جنایت و اشقال رو باید با جهاد جواب داد جهاد نظامی جهاد شهادت اما همه مسائل از این سنخ نیست مشکلات دیگری هم ماد داری مشکلات داخلی است وابستهی اقتصادی مسلمین به مستقبلین و کفار این نکت زعفاریه بوده هستم مانع بزرگی نباید به لحاظ اقتصادی ما زعیف و وابسته باشیم که هر وقت اونا اراده کنن تحریم کنن فشار بیارن تحدید کنن وابستگی علمی نباید دانشکاهای ما تو همه رشته های علمی فقط ترجمه کنن وابسته باشن باید قوی بشیم تولید کنیم وابستگی و الگوبرداری در سبک زندگی از سبک لباس و پوشش و آرایش و تقضیه و اینها اون چه که قلطه حالا موارد درستی هست که اونها انسانیست اسلام هم قبول داره چه قربی باشه چه شرقی اما موارد نادرستش خلاف اخلاق خلاف عدالت خلاف شریعت شریعت خدا نباید دانشکاهای کشورهای مسلمان فقط ترجمه کنن وابسته باشن نباید به لحاظ نظامیه ارتشهای ما وابسته به اونها به نفع اونها سلاحشون را هم حتی فقط از اونها گدائی کنن و از اونها زعیفتر باشن دانشکاهای ما نباید زعیفتر باشن بازارهای ما نباید زعیف و وابسته به بازار اونها به تولیدات اونها باشن مدام وارد کننده و مسرف کننده باشن بنابراین ما برادران و خوهران احتیاج داریم به یک جهاد عظیمه چند بعدی در علم و اخلاق و سبک زندگی و سبک اندیشه و پوشش و آرایش و سنعت و کشاورزی و نظامیگری و مدیریت و رسانه و تعلیم تربیت در همه ارساها این اون چیزیست که بهش میگیم تمدنسازی اسلامی در این تمدنسازی ما اشتراکاتی داریم حتما با غیر مسلمین چه قرب چه شرق مواردی هست که از چین و هند و امریکا و روسیا و اروپا و آفریقا و اینا همه با هم شبیه همین اشکالی نداره شرق هم اجازه داده مفاهم عقلی تجربی و زوغی فطری مشترک بین همه بشریت هست از این ذره شرق هم چایزه ما اونجا با غرب و شرق مشترکی فرقی نمیکنیم اما مواردی هست که نه اینها خلافیه مساله امت اسلامیست اونا رو باید تغییر داد و اصلاح کرد و او بدون تلاش بدون فداکاری بدون برنامه نمیشه معفق ما ایاد بشید و السلام علیکم از این وقت باید برداریم از این وقت باید برنامه شدید بس tava chj محمد name to be ушки اللهم صلی اللہ محمد و آل محمد و اجل فرجهم برای بیداری رو شنیدیم با سخنان استاد رنیم پوره از قدی سیزده و بیست و پنج دقیقه امروز این برنامه برای شما تکرار خواهد شد تبری ارزم کنیم باسم ایان مبارک ولادت رسول اکرام سربات الله علیه و آله رو و دعوت میکنیم که با بخش سه بای برنامه ها بمیده اقتعالا تا ساعت شش بامداد همراه باشید و اما علاقه مندان به روایت کتاب اوگیانوس مشرق همینک میتونن این روایت کتاب رو بشنبند با این امید که مورد توجهشون واقع بشه روایت کتاب بر اساس کتاب اوگیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری نویسنده تهیه کننده و کارگردان هستنده که مجید پورولی کلشتری نویسنده کلشتری نویسنده کلشتری نویسنده کلشتری نویسنده کلشتری نویسنده کلشتری نویسنده کلشتری نویسنده کلشتری نویسنده کلشتری نویسنده کلشتری نویسنده کلشتری در بیماری خورد کرنه در بیماری خوردنه نویسنده کلشتری در بیماری خوردنه در بیماری خوردنه در بیماری خوردنه در بیماری خوردنه امران به بیابون نگاه کرد بعد بی حسله بریشت و به هاش کریم پین دوز خیره شد و پرسید آیا فلسفه اعجاز به رخ کشیدن قدرت نیمست؟ فلسفه اعجاز ایمان است جبان اگر اعجاز نبود چطور حقیر نابلد بیچارهی همچنون میتوانست به سخت پذیری همچنون تو بقبولاند که علی ابن موسر رزا امام است و فرستاده خدا و صاحب فضل و دانش و جود و کرم و حلم و تقبا آیا این ادعا دلیل نمیخواد؟ مگر من ادعا نکردم که علی ابن موسر رزا فرستاده خداست؟ آره تو بین مشکی که در دستان توست برهان قاطع همین ادعاست امران به مشک نگاه کرد بعد به هاش کریم پین دوز خیره شد و گفت پین دوز من تو را انسانی صادق میدانم و در مهربانی و خلوس رفتارت کوچکترین تردیدی ندارم آن مقدار که تو برمن محبت کرده ای هیچ کس در عالم این گونه بی عوض به من محبت نکرده است اما آیا تو به واقع از آن قلعه خبرداری؟ دوباره ماجرای قلعه دست بردار جوان پس چرا فرستاده ی علی ابن موسا به من گفت پین دوز تو را به آن قلعه میرساند؟ حاج کریم پین دوز نمیدونست چی بگه فقط لبخند زد امران ادامه داد در نقشهی که من دارم اثری از قلعه نیست هیچ کس اسمش رو هم نشنیده است ندر شمال ندر شرق و ندر قر اما فرستاده ی علی ابن موسا رزا در آن براهود به من گفت باید چشمه را میان قلعه پیدا کنم حس درونی من میگوید که تو در باره آن قلعه میدانی جوان من اگر در باره قلعهی که چشمه آب حیات درانست میدانستم خودم به سراغش نمیرفتم عمرت را برای رسیدن با آب حیات تلف میکنی من جای تو بودم به ربوطه از این کلام خدا برایت بگویم که تو را از آب حیات زندتر کنه آره پین دوست بگو که بسیار مشتاق شنیدنم به خدا سوگند هرگاه سختی و مسیبتی بر من وارد میشبد به یاد این کلام خدا برند میفتم و دلم آرام میشبد خدای از ده بجل میفرماید که من آسایش و آرامش را در آخرت قرار دادم و خلایق در روی زمین به دنبالام میگردن امران ساکت بود حاج کریم مشک آبو از اون گرفت و ادامه داد از این مشک در حیرت نباش جوان این مشک فقط اجاز کوچکی است از سرنگشتان مبارک امام علی ابن مسر رزا به خدا سوگند او امام زمین و زمان است که کشان نزده او از این مشک در دستان تو حقیر تر است آن وقت تو در کار این مشک حیرانی امران سرچرخوند و از پشت تخت سنگ به راهل نگاه کرد و گفت دخترت اهل گفتگو نیست؟ از آن زمان که در خانت مهمان بودم تا کنون حتی کلامی از اون نشنیدم دختر من از غریبه ها فاصله میگیرد و با نام مهربان گفتگو نمی کند مگر برای ضرورت ضرورت؟ راهل ردایی بلند پوشیده و به جای دور خیره شده بود امران گفت آیا او از این سکوت خسته نمی شود؟ هنکس که کمتر حرف می زند بیشتر فکر می کند دانشی که در سکوت نه افته هست در سخن گفتن نیست بس میان شما من بی دانشترینه مقصود من تو نبودی جوان تو برای من غریبه نیستی یا در راه منده یا گم شده و یا هران چه فکرش را بکنی برای من تو مهمانی از طرف پیشوایم علی ابن موسر رزایی حاش کریم پیندوز به پاهای امران خیره شد و پرسید راستی از زخم پاهایت بگو زخم پاهایم؟ چه بگویم؟ تو برایم از آن مرهم بگو که زخم هفتاد روزم را یک شبه مداوا کرد امران سری کفشش را از پاش بیرون آورد و کف پاش را به حاش کریم نشون داد و گفت نگاه کن حاش کریم با تحجاب به کف پاهای امران نگاه کرد هیچ خبری از زخم تاول نبود امران گفت به هر کس نشان دادم و گفتم شبه قه پاهایم پر از تاول بود باور نکرد شاید از آب مشکی باشد که فرستاده امام دران براهود به تو داده است بیش از آن که خمیر را آمده کنم آن را مدتی در این آب خواباندن نمیدانم اگر در آینده به کسی بگویم که روزی در براهودی قریبهی مشکی به دستم داد که هرچی از آن می نوشیدم تمام نمی شد چه خواهد گفت؟ آیا مرا دیوانه خطاب نخواهد کرد؟ شاید خیال کند که دیوانه مجنونی اما چه باقی؟ بگذار تمام عالم تو را دیوانه خطاب کنند حاج کریم پین دوز خم شد و ریگی از زمین برداشت و به امران داد این ریگ را در مشتت نگه داد امران با تحجاب ریگ رو برداشت و توی مشتش مخفی کرد بعد به پین دوز خیره شد حاج کریم گفت اکنون در دستان تو ریگی پنهان است اگر تمام عالم بگویند تو در دستانت جواهری پنهان کرده ای آیا چیزی بر عرضش این ریگ افسوده خواهد شد؟ و اگر در دستانتو علماسی پنهان باشد و تمام جهان بگویند که تو ریگی در دست داری آیا از عرضش را ان علماس کاسته خواهد شد؟ هرگیست داستان مشک نیست همینست روزگاری ایسای نبی خطاب به بنی ساله ایسرایی فرموند من از طرف خدا برای شما نشانه و علامتی بر پیانبری خود آوردم من از خاک برای تان پرندهی می سازم و در اومیدمم تا به ازن خدا به پرواز دراید و همان کرد که گفت او به کور مادرزاد چشم داد و مرز پیسی را درمان کرد و مردگان را زنده کرد و تمام اینها مویسر نبود مگر به ازن خداوند منکر اجاز و مرز پیسی را درمان کرد منکر خداست اجاز آخرین زبان دوت هست برای کسانی که چموشی کردند و چشم و دل و عقلشان به کار هدایت نیامد پین دوست من منکر قدرت خدا نیستم از تو که به قدرت خدا اعتقاد داری می پرسم آیا خداوند نمی تواند ذره ای از قدرت بیچون و چرای خود را به بنده خاص خودش یا به هر کس که بخواهد امانت دهد؟ شک ندارم که می تواند خدا سوگند علی ابن موسر رزا امام و بنده خاص خداست او در بره هوتی بی آب مشکی به دستدرسان که چشم جوشان در خود نافته دارد آیا اجازی فراتر از این برای دعوت تو لازم است؟ چگونه تو را به سوی خود بخانن؟ امران در سکوت به فکر فرو رفته بود حاج کریم پین دوز ازامه داد آیا ان چلگام که تو را در بره هوت به در خانه من رسان برای تسکین حیاهوی قلب تو کافی نیست؟ امران در سکوت به پین دوز خیره شد. حاج کریم ادامه داد مرکز تمام عالم را عقل خودت قرار داده ای و هرچرا با عقلت سازگار نیست یا دروغ می پنداری یا سهر جادو این تفکر از عقلانیت به دور از جوان از من چه انتظاری داری پین دوز که یک شبه به اعتقادات تو ایمان بیاورم و به امامت کسی اقرار کنم که نمی شناسمش و فقط نامش را از تو شنیدم؟ تنها انتظار من از تو قدری انصاف است در خراسان کسی خانه دارد که بنده خاص خداوند است اجاز علی ابن موسر رزا منوت به ازن خداوند است دوباره صدای شیحه ی عصب بلند شد امران گردن کشید و نگاهی به عصبش انداخت حاج کریم پین دوز سعی کرد موضوع گفتگور را عبست کنه موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامهی روایت کتاب اوگیانوس مشرق خدا نگهدار موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی روایت کتاب اوگرنوس مشرق رو شنیدیم اینجا رادیو مورف هست روایت کتاب ساعت سیزده و ده دقیقه برای شما تکرار خواهد شد هجر از دید این ایام مبارک بر شما خوج است ای سدافت تا قیامت بنده ای از بندگانت ای جرامت سائلی از سائلان آسدانت ای علوم انبیا و اولیا زیر زبانت ای اساطید جهان پیوست مرحون بیانت ای سلام حق به آبا اتومانت و برخاندانت جان جان عالمی جان ها ودای جسم و جان جیستی تو جیستی تو بچه رفت با عالمی نور دانت