و افراد دیگر از این سخنها و بیانات خارجند و محروم واقعا چیه مطلب؟ آیا حقیقت امر اینه یا مطلب بالاتر از اینه؟ امومیت داره؟ وجهه سخن در کلام الهی همه دانش هاست متعلق صحبت در روایات همه دانش هاست البته در جواب این معنا باید ارز کنیم گرچه ظاهر اغلب روایات اکثر روایات چنین است که سخن مربوط به دانش دینی است صحبت از دانش دینی است در برخی از روایات تصریح شده است و در برخ دیگر نتائجی که ذکر می شود بیانی که می شود به دلالتهای و قرائنی پیداست که متعلق بست مورد خطاب و مورد صحبت خصوص دانش های دینی است ولی مطلب اینطور نیست که اختصاص داشته باشد ما روایات زیادی داریم عدله زیادی داریم که مطلق دانش فضیلت داره تمام دانش ها از نظر اسلام از منطقه اسلام فضیلت دارد جز به نهب استثناب برخی از دانش ها که باید جداگانه ذکر کنیم قاعده کلیه داریم که هر دانشی از دیدگاه اسلام دارای فضیلت علم از دیدگاه اسلام فضیلت است عالم از نظر اسلام مقامش بالا است دانشمند از دیدگاه قرآن مقامش برتر است و بالا است هر دانشی باشد منطها در اینجا ما به یه نکتهی که می توانیم با این نکته هستیم همه دانش ها را مشمول این امومات قرار بدیم اون نکته را باید متوجه باشیم اون چه که ما از عدله به دست آوردیم مطلب اینه که همه دانش ها و همه علم ها که انسان به سراغ اونها می رود همه شرافت دارد جز موارد استثناب که ارز کردن شرافت دارد و فضیلت دارد و کسانی که مشغول دارد دانش می شوند همون عجر و پاداش ها را می برند منطحاب با اختلاف مراتب با تفاوت مراتب رو هم رفته ما ممکن است که دانش ها را به سه قسمت کنیم و پس از آنی که سه قسمت از دانش را داشتیم خود دانش معلوم می شه که چه دانشیست بعد طالبان دانش را هم با یک شراعتی بپذیریم در این که مشمول این همه ثوابها و فضائلی که ذکر شده باشن اما دانش را سه قسمت می کنیم یک رقم دانش دانش دینیست اهم از قصول و فروع این دانش با فضیلت است علم که این همه فضیلت دارد یک بخشش دانش دینیه یعنی فهمیدن قصول و فروع معتقدات اسلامی و باور کردنی ها و اون چه که باید یک مسلمان به او باور کند که در علم کلام از اونها بحث می شود دانش های اصولی و دانش های مغزی و فکری و مقابلش دانش های فرعی که مسائل فرعیه و مربوط به عمل انسان است این یک بخش از دانش هست دانش مربوط به اصول دین و فروع دین این یک بخش هست بخش دیگر مربوطه به دانش روحی و دانش اخلاقی انسان هست یعنی دانش انسانی که بحث می کند از فضائل انسان از اخلاق فاضله انسان از رضائل انسان اخلاق زمیمه انسان این هم دانش انسانی و علوم انسانی نباون معنا که متنبع از می گوین کل جمله ارز می کنم که علوم مربوط به انسان و روان انسان و تشخیص فضائل انسانی از رضائل انسانی این هم یک نوع دانش هست دانش سبوم و علم سبوم دانش به امور دنیاویست دانش مربوط به زندگی حلال مردمه دانش به امور دنیاویست دانش نسبت به کارهای دنیایی مردمه دانشیست که اقسام مختلف دارد و امور دنیاوی مردم را تأمین می کند این هم یک رقم دانش هست پس ما مجموع دانشها را به سه قسم تقسیم می کنیم دانشهای دینی اهم از اصول و فرو دانشهای انسانی و اخلاقی و دانشهای دنیاویست دانشهای مربوط به دنیای بشر در اقسام و فنون و تخصصهای مختلفی که الان در دانشگاه های دنیا دارن اینها دانشهاست معتقد و مدعی هستیم که تمام این دانشها دارای فضیلت هست از دیدگاه اسلام همه این دانشها دانش هست از دیدگاه اسلام و علم هست منتها مراتب مختلفه داره فضیلت در درجه اول از دانش دینیست در درجه دوم دانش انسانی در درجه سوم دانش دنیاوی این درجات را دارن قابل بحث نیست که دانش دینی مقایسه با دانشهای دیگر نمی شود قابل بحث نیست که همه روایاتی که از دانش رو خند می گوید و از فضیلت دانش دینیست دانش بحث می کند اون قسم اول دانش را می گیرد بحث در افضلیت او در فضیلت او کمال او برطری او نیست بحث در اینه که ما می خواهیم ادعا کنیم همه این دانشها فضیلت دارن و طلب همه این دانشها پیش خداون مطلوب از این سرقم دانش و اما در این که دانش آموز طالب از دانش دینیست دانش آموز طالب از دانش آموز طالب علم دانشجو محسل کسی که تیه دانش می روید اونها هم مشمول اون اخبار کسیره و سوابها هستن یانه می گوییم به این که اما طالب العلم طالب العلم اگرچنون که دوتا شرط را دارا باشد تمام اون فضائلی که ذکری می شود یا اغلب اون فضائلی که در آیات و روایات ذکری می شود برای همه طالبانی این علوم ثابت هست چه طالب علم دینی باشد طالب علم اخلاقی و انسانی باشد طالب علوم دنیاوی مردم باشد طالب این تخصص های امروزی باشد طلب دانشهای دنیاوی مردم را انجام بدهد همه اینها با دوتا شرط مشمول اون عدله هست که اگر این دوتا شرط را داشته باشیم همدوزیه چنون که طلبه علم دینی مشمول می شود مشمول رحمت الله هست طلبه و دانشجوی که در اون رشد مشمول می شود اون هم دارای فصیلت اون هم مشمول انایات تبارک و تعالی و وجهه صحبتها و تعریفات و توصیفات و تشویقات گویندگان و ارایز ماها همه اینها خواهد بود در صورتی که طالبین دانش این دوشت شرط را داشته باشند شرط اول اینه چه در دانش دینی و چه در دانش های دیگر شرط اول اینه که از ابتدایی که می خواهند وارد دانش بشهمن هدف درستی داشته باشند هدف الهی داشته باشند قصدشون جست صحیح باشد قصدشون الله باشد قصدشون خدمت بدین باشد قصدشون خدمت به جامعه باشد قصدشون خدمت به بشر باشد فکرشون و انگیزشون عبارت از این باشد که خلعی را که خدا دوست ندارد خالی بماند پر کنند نیازی را که جامعه از بعد مذهبی دارند براورده کنند نیازی را که جامعه از بعد انسانی دارند اون نیاز را تأمین کنند احتیاجی که جامعه از وعد دنیاوی دارند خدمت به جامعه کنند و اون احتیاج را برطرف کنند تمام اینها با این فکر انجام بگیرد اون دانش آموزی که شروع به تحصیل می کند و دانش جو می شود به استاد دانشگاه فکرش این باشد که من می خواهم خدمت گذار جامعه خودم باشم من می خواهم نیاز آلم بشریت را تأمین کنم من می خواهم کمبودهای که از نظر دنیاوی جامعه هست اون کمبودها را تبدیل به بود کنم و نیازها را براورده کنم به این فکر وارد بشود پس باید در درجه اول شرط اول اینه که هدف هدف صحیح باشد هدف هدف الهی باشد خدمت به خلق هدف خدمت گذاری به خلق مهم ترین هدف هست از اهداف الهی کسی که خدمت به خلق را در نظر دارد خدمت به خالق می کند تحصیل رضایت بندگان خدا تحصیل رضایت الله هست خدمت به بندگان خدا خدمت به پروردگار هست شما می بینید در آیات شریفه خدمت به الله را خدمت به خلق و خدمت به خلق را خدمت به الله می نامد سبیل الله خلق را سبیل الله می نامد خدمت به سبیل خلق را خدمت به سبیل الله می نامد بنابراین اگرچنون که از ابتدا قصد برای این باشد که خدمت گذار جامعه بشود ولو از نظر دنیاوی انجام وظیفهی بکند اون هم دانش آموز است و طلب است و دانش جوست و فضائل را نسبت به این مقدار حیازت خواهد کرد این شرط اوله شرط دوم اینه از این راهی که می خواهد برود در این طریق خاصی که حرکت کرده و از ابتدا به سویه کمالاتی که می خواهد برود همه حرکتهایش توعمه با تقوی باشد حرکتها رفیق راهش تقوی باشد دوستش در این راه طولانی ده ساله بیس ساله سی ساله چل ساله و بالاتر رفیقش در این راه تقوی باشد چه به سویه دانش دینی می رود این رفیق را باید داشته باشد چه به سویه دانش دنیاوی می رود باید این رفیق را داشته باشد بهترین رفیق در این راه همینه که اون شاعر می گوید گفت پیغمبر گفت پیغمبر که اندر این طریق بابه وفاتر از عمل نبود رفیق اگر شما بخواهید در این راه درست بروید یک رفیق با وفایی پیدا کنید و اون عبارت از عمل است و تقوی ما ملتزمیم به این که دانش آموزی که به مدرسه می رود که بعدن دانشجو بشود متخصص در فنی از فنون لازمه بشری بشود او از حالا سبیل الله را می پیماید با این فکری که انگیزه ای که گفتیم او هم مورد انایت پروردگار است مورد تشویق قرآن است مورد تشویق روایات است و اخبار و روایات او را هم تشویق می کند بلکه می توانیم بگو این روایاتی که می گند وقتی که طالب علم از خانه بیرون می رود و قدم روی زمین می گذارد قدم های خود را بر روی جنبه ناح فرشتگان می گذارد شامل این فرد نیز بشود زیرا که این از حال قصد خدمت به جامعه الهی کرده است قصد خدمت به بندگان خدا کرده است روایاتی که می گوید طالب علم یستغفر له جمیع الحیوان و خیتان البهار کسی که طالب دانشه است حیوانات هم برای او طلب غفران می کنند ماهیان دریا و آهوان سهرا و تائرها و پرندگان هوا بر او استغفار می کنند ممکن است بگوییم همین دانشه ها را هم باز شامل است بالاتر از این دانشمند هایی که پیش خدا محبوبن همه این ها جز ای دانشمندان هست هر یک از این راه ها راه الهی است منتها تفاوت دارد هر دو ثواب است هر دو پاداش خیل دارد هر دو ثواب است و هر دو پیش خدا محبوب است منتها درجات دارد این دانش سبب پرورش افکار و روح است سبب تالی و تکامل روح است دانش دینی روح را زنده می کند دانش دینی به روح حیات می بخشد دانش دنیا هم به نوبه خودش اون هم می تواند یک جامعه را از انحتاط و سقوط اقتصادی برهاند و اونها را بینیاز از این که دستگیره را بیاند و این همه گدائی به طرف دشمن ها دراز کنند می کند اگر اونها خالصانه به یک ملتی خدمت کنند در جمع بین ها سباب ها دارند پروردگارا به حق اهل بیت اسمت دلهای ما را به نور ایمان و قرآن روشن و مندر بکرم و السلام علیکم و رحمت اللهم صلی علی محمد و از این دنیا را بیاند و از این دنیا را بیاند و از این دنیا را بیاند و از این دنیا را بیاند سواهد حکمت می دهد و آن کس که حکمت داده شود خیر فراوان به اون داده شده است آهین حکمت بسم الله الرحمن الرحیم مرحوم مولا صدراغ در مباعث اقلی در اون اسفاری بی فرمدید نقدون اقلی ارشیگ اعلم اننا من من یؤمن و به وجود الالم مقداری غیر المادی کما زهب ایلیه اساتین الحکمه و اعمت الكشف حسب ما حرره و قرره ساحب الاشراق اتم تحریرن و تقریر فلا اننا نخالف و معهو فی شیئن بحث در باره اشکالات وجود زهنی بود فرمدن که اشکال دومتره در صورتی وارد است که ما منتقد میشیم به این که ادراکات حسی و خیالی عبارت است از انتباه این صورتها در مغز یا یک اندام دیگر یا به قول اونها در قوه خیال که یک کیفیت است اما بنابرا قول اشراقی این که این صورت در آلم مثال اعظم یا مثال اصغر یعنی مرتبه از نفس وجود دارند این اشکال وارد نیست و بعد بیان شیخ اشراق را در این زمینه نقل کردند و استدلالی که کرده بود برای اثبات چنین آده ایشون میفرمند که ما با اصل این مسئله که وجود آلم مثال و مرتبه واسطه در این عقل و جسم داشت متقبیم اما با نظر شیخه اشراق در دو نقطه با هم اختلاف دارند یکی این که ایشون میگه که ادراکات خیالی عبارت است از مشاهده اون صورتهایی که در آلم مثال موجود است ما متقدیم که این صورتها را خود نفس در آلم مثال خودش ایجاد میکند و علت اختلاف ما با ایشون و و دلیل اینکه ما این نظر را پذیرفتیم دو چیزی یکی اینکه گاهی ما یک صورتهای خیالی را ایجاد میکنیم یه چیزهای مزهک خنددار گذافی که هیچ حکمتی در وجود اونها نیست و اینها را نمیتونیم بگیم که در آلم مثال عظم وجود دارد خدای مطالع اینها را آفریده و ما مثلا اتفاقاً به خیال خودمون خودمون تصور میکنیم اینها حکمتی در آفرینش ندارد و گذافی است بنابراین نمیشه به نظام احسن و عطقاً نسبت داد اینها از شیطنت های قوه خیال خود انسان است چون اینها را نمیشه پای نظام حکیمان قرار داد پس باید بگیم که اینها در مثال عظم نیست به خدا نه یا آفرین های خود نیست اینها را آفریده است مستقیماً بلکه اینها به وسیله قوه خیال خود ما ایجاد میشه و نکته دیگه اینکه وجود اینها وابسته به توجه و التفاظ ماست ما هر وقت بخواهیم یه صورتی را در ذهن خودمون ایجاد میکنیم وقتی هم نخواستیم توجه من قهد شد دیگه نیست اینجور نیست که اینها صرف نظر از حفظ نفس و اثبات نفس که قدوس هستند چه بقا هستند خودشون وجودی داشته باشند پس معلوم میشه که اینها در سقع نفس وجود دارند نه بر خارج از نفس به این دو دلیل ما نمیتونیم بگیم که ادراکات خیالی عبارت از مشاهده صوری که در مثال عظم وجود دارند ولی برحال ادراکی اصلاً مثالی و در مرتبه مثال نفس تحقیق دارند این یک نقطه اختلاف باشه خیلی شاق یک نقطه اختلاف دیگه در صوره مرآتیه و امثال اینها است که شیخ اشراق میگه صورت مرآتیه هم مال مثال عظم هست یا مثلاً صدا یا پجواک این در عالم مثال وجود دارد برای اینکه صدایی رو که شما ایجاد میکنید بعد بازتابش رو که میشنوید این دیگه شما ایجاد نکردید پس مال این عالم نیست یا سانیما یا راه الاحوال کسانی که دوبین هستند دو چیز رو میبینند میگه یکیش رو ممکنه شما بگید با این چشم میبینید اون یکیش که در خارج نیست اینا رو که ایشون به مثال مصبت داده اینا هم صحیح نیست و ما متقدیم اینا در همین عالم هست منطقه اینا ها وجودهای زلی اشیای حقیقی هستند اشیای حقیقی یک وجود حقیقی دارند که در صورت شرایط ادراک حاصل میشند اما در صورت انحرافاتی مثل احوال بودند و امثال اینا اینا یک وجود زلی دارند که اونها درک میشه مثل سایه ایست از اونها که در این شرایط درک میشه و این خود اونها نیست برحال حالا یک مطلبی دارند در این که اینا در عالم مثالی هستند یک تفسیر هم خودشون دارند که پس چی هستند اونها میفرمند یک وجود زلی اشیاست مثل سراب میمونه یک واقعیت حقیقی نداره در این درخت ها میفرمند با باشخ اشراق مخالفت داره نقدان عرشیه اعلم اننا من من یؤمن به وجود الالم المقداری الغیرمادی از یک طرف صفات جسمانی را دارد به مقداری است از یک طرف غیرمادی است کما ذهب علیه اصاطین الحکمه و عیمت الكشف هم از راه فلسفه و استدلال گفتم از راه امر از راه کشف همونطور که شیخ اشراق اون را به بهترین صورتی تحریر و تقریر کرده ما اصل این عالم را قبول داریم الا اننا نخالف معه فی شیعین احده ما ان از صور المتخیله احنا نخالف معه فی شیعین احده ما ان از صور المتخیله احده ما ان از صور المتخیله احنا نخالف معه فی شیعین احده ما ان از صور المتخیله این دنا موجودتون فی سخ امر نفس به نظر ما این صورت ها در مثال اعظم نیست بلکه در یک مرتبه از نفس موجود است به مجرد تأثیرها و تصویرها به استخدام خیال نفس هست که قوه خیال را استخدام میکنه و تأثیر میکنه که اینها را به این صورت در میاره یاد میکنه این صورت ها را لافی عالم خارج انها به تأثیر مؤثر غیره ها نه اینکه در یک عالم دیگری باشد و علت دیگری داشته باشد علتش خود نفس است زرف تحققشن مرتبه از خود نفس است کمای و فهم من کلامی زاهر کلامیشون اینه که اینها صرف نظر از نفس خودشون وجودی دارند در عالم مثال اعظم و علتش هم خدا اونها را فریده حالا فرض کنیم به واسطه اقول نفس را مؤثر نمیداند در پیدایشون ما متقیدیم نه اینها در عالم نفس است و خود نفس اینها را ایجاد میکنند علت دیگری ندارد دلیل ما چیه؟ دوتا دلیل میاره یکی لظهور انتصرفات المتخیله و دعابات هل جذافیه دعابات یعنی شوخی ها نفس شوخی هایی دارد صورت هایی را درست میکنه مثلا عصب بالدار درست میکنه هیوانی که سرش یه جور باشه دست و پاش جنین بشنان باشه اینها وما یعب ثبیه من از صور صوری که باش بازی میکنه نفس قوه خیال ولاشکال القبیهه حتی شگه های قبیهی که مخالف با حکمت هستن اینها را ایجاد میکنه اینها را نمیشه بگن که در عالم مثال اعظم خدا آفرید است ليس الا فی العالم صغیر نفسانی لعجل شیطنت القوهت المتخیله که با خوشتون به بقای توجه نفسی توجه میدونه وجودش تابع اراده ماست مقدوم میشه و استخدامها المتخیله این تصویرها و تثبیرها حدوسش و بقایش فیضا اعرض انه نفس اندمت و زالت لا انها مستمرات الوجود باقیت و خیالیت سواره اندنه از نفسی توجه داره و اصلا خیالیت نفسی توجه داره و با شما ایجاد نفسی توجه داره با شما لاب ابقاء نفس نه اینکه اینا بدون ابقاء نفس هم خودشون باقی باشن و بدون حفظ نفس بدون اینکه نفس اونها را حفظ کند کما زعم و حوشی خلاش راق در اینجا ممکنه یک سآلی بشه یا اشکالی مطرح بشه با اینه که ما وقتی صورتهایی را ایجاد میکنیم یه وقت ابتداعا انگیزه پیدا میکنیم که یک صورتی را تخیل کنیم یا در اصل احساس قبلی نفس مستعد میشه برای اینکه صورت خیالیشن در عالم خیال به وجود بید یه وقت نه یه صورتی را ما درک کردیم و بعد فراموش کردیم و بعد برای اینکه مجددا یاد بیاریم شرایطی لازمه یه علایم این چیزی باید باشه که باز توجه پیدا کنیم و همون صورتی را که قبلن درک کردیم مجددا درک کنیم در این صورت در حال نسیان باید صورت باشه که ما برگردیم دوباره اونا درک کنیم پس معلوم میشه بدون اینکه نفس همون را حفظ کنند این صورت هست ممکنه چنین اشکالی بشه ایشون میفرماد نه زهور و نسیان از این جهت فرقی نمی کنند در صورت نسیان هم باز مجددا نفس ایجاد می کند منطقه فرقش اینه که در حالت اول احساس قبلی لازم نیست زهول قبل از اینکه در کرده باشیم اما در حال دوباره باید احساس قبلی باشه فراموشش کرده باشیم بعد مجددا احساسی بکنیم و یا اینکه علایمی باشد که ما را متوجه کند یعنی مستعد کند که باز مجددا اون صورت ایجاد کنیم در صورت نفس ایجاد می کنیم اینکه در نفس داره شما مولا و اینکه اصلا چیه؟ بله جای این هست که چیمین اشکالی بشه البته این شما جای این دارم که جوابی بدن میگن در شما در مورد ادراکات حسی چی میگید؟ آیا میتونیم ما بگیم که ادراکات حسی اون وقتی که درکش نمی کنیم بازم هست رو ما درک نمی کنیم؟ آیا این وقتی درک نمی کنیم ادراک حسی را این دلیل این نیست که اون دیگه از دائره حسی ما خارج شده؟ شبیه شده رو مورد ادراک مثالی هم بدیم این یک نقطه اختلاف با شیخ اشراق که ایشون میگه در مثال اعظم موجودن ما میگیم در مثال اصغر یه نقطه اختلاف دیگه هم در تفسیر ایست که نسبت به صوره مرآتیه و امثالش داره از ثانی اَنَّ اَز صُوَرَ الْمِرْآَتِيَ اِنْدَهُ مَوْجُودَتُن فِی آلَمِ الْمِثَالِ وَاِنْدَنَا زِلَالٌ لِسُوَرِ الْمَحْسُوسِ اینو نمی فرماند موجود است در مثال اصغر میگن این زل امور حسی است حالا این جای تعمل داره که این یعنی چی؟ که میگید شما وجود زلی دارد و زل امر حسی هست این به چه معناست؟ چون کلمه زلی به صورتهای مختلف اینجا تا به حال استعمال شده که هایی در مورد ماهیات گفته میشه که ماهیات وجود زلی دارند وجود اصلی مال وجود است و ماهیات در زل وجود انکشاف پیدا میکنند اونجا وقتی میگید وجود زلی یعنی بلهره است یعنی ماهیات اصلا وجودی ندارند اما این جاها که استعمال میکنند میگن صورت مرآتی زل امر حسی هست این نمیتونند بگن این صورت مرآتی اصلا هیچی نیست و نگهنه همینجا با اینجا باید برداریم