اون موقع تهچین های خوبی به ما میداد آقا زده محرومات الله بحشت میگن من 20 سالم بود هنوز تهچین نخورده بودم که حالا یه آقایی از نجف آمده و میگه بابای شما تهچین های خوبی بر ما درست میکرد و به ما میداد رفتم از پدرم پرسیدم شما بلدید تهچین درست کنید؟ شون پرسیدم چطور؟ گفتم آقای شیخ موسا تریف میکرد که در نجف تهچین خوبی درست میکردید و پذیرایی میکردید گفتم مثل این که عادتشون شده بوده توقع داشتن اینجا هم دعوت بشن برای این که به من گفتن که حالا اکمن شما ها نمیگذارید که آقا ما رو دعوت بکنه آقا زده ایشون میگن که به پدرم اینجور عرض کردم من هم جواب ایشونو اینجور دادم گفتم که من جا عبل حسنت فلهو عشر امساله ها تا حالا هرچی سور از بابای ما گرفتی ما ده برابر ازت نمیخواییم دو برابر از من پذیرایی بکنید تا تصفیح حساب بشه من هم آیت الله بحتت رحمت الله فرموده بودن اگر شوخیم کردی اشتباه کردی آدم با مهمان که اینجور شوخی نمی کنه میفرمودن دوست داشتن مهمون رو تو خونشون مهمون بیاد هر وقت کسی در میزد با گشاد روی پذیرایی میکردن حتی برخی این روحیه آیت الله بحتت رحمت الله رو فهمیده بودن سرزور میامدن در میزدن با آقا هم دعوت شون میکردن بارها شده بود مهمان که خانه آیت الله بحتت رحمت الله آمده حالا جز قضایی که همون خودشون میخوان استفاده بکنن ندارن شون میگن که از هر کدام از بچه ها یکی دو تا قشوق قضا رو میگرفتن کم میکردن تا یک پیش دستی قضا برای مهمان فراهم بشه و بعد با گشاد دستی و گشاد رویی میرفتن پیش اون مهمان و قضای خودشون رو میخوردن همراه خودشون زهرا خیلی میشد که با خودشون مهمان بیارن منزل گاهی برخی از بستگان ایشون سر مهمانداری با ایشون بحثشون شده بود که آهلا لازم نیست اینقدر با خودتون مهمان بیارید فرموده بودن حضرت ابراهیم وقت قضا خوردن خودش تنبال مهمان میرفت ما باید خوشحال باشیم که حالا مهمان خودش آمده بعد قضادشون میگن ما در جواب به شوخی میگفتیم که حضرت ابراهیم اونقدر گله های گسفن داشته که چند ست سگ گله همراه گلش بوده هر دفعه برای مهمونش یه گسفن یا گساله میکشته خب حالا بیاد مهمون ما که اینجور نیستیم که ایشون هم با شوخی این مطلب رو رد میکردن خلاص این که دوست میداشتن که مهمان بیاد در خانشون بعد از مرجعیتشون آزادشون نرم کنه باز این روحیه رو داشتن که برخی اومدن به ایشون گفتن آقا این که شما مهمان میارید تو خونتون مناسب نیست بیایید یک مسافرخونهی رو یک رسیرانی رو یه جایی رو صحبت بکنید کسانی رو که میخوایید خونتون مهمان بکنید بفرستید اونجا یه دفتری چیزی این آزاده شما به شما رسیدی بکنه یا به مهمونهاتون فرموده بودن نه من دوست دارم که مهمان تو خانه من بیاد یه وقتی هم آزاده ایشون نرم میکنن که من به شوخی به ایشون گفتم که من اینجا کاره نیستم جز این که قنبر و فزه هستم یعنی خدمتکار هستم که این مهمونها بیاند و من خدمت به اونها بکنم و اینا ایشون نراحت شدن گفتن خودت رو با قنبر قلام امیر المؤمنین مقایسه میکنی ما اگر خیلی تلاش بکنیم بتونیم قلام قنبر باشیم اینجور صحبت نکنید دوست میداشتند که به مؤمنین خدمت بکنند و صفره بیاندازند و مهمان داشته باشند خدا این روحیه زیبا رو به همه ما انایت کنه انشاءالله موسیقی سیره و اخلاق علمه رو در برنامه پارسایان شنیدیم که توسط حجت الاسلام ولیمانیم وحیدی بیان شد ساعت 23 و 3 دقیقه و 55 سنی از دعوت میکنم درس کلام حجت الاسلام ربانی گل پایگانی رو در برنامه مبنابش نوید قضیه امامت و دلایت اونچنانی که در تاریخ اسلام هم مشخص است معلوم است یه قضیه الهی است مبناب بررسی کلامی مسئله امامت موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین نشال الله على سیدنا و نبینا محمد و آله تاهرین در جلسه قبل این مسئله را بررسی کردیم که آیا اسمت معصومین با اختیار بودن افعالی که انجام میدهند یعنی همه اونچرا که معمولون به است بدون استثنا انجام میدهند و اونچرا که منهیون انهست ترک می کنند آیا این معصوم بودن اونها با مختار بودنشان در فعل و ترک منافعت دارد یا ندارد به خصوص بر اساس اینکه اسمت یک عمر موهبتی و اعتاقی باشد و نه اقتصابی خب ما به این نتیجه را سویمیم اصمت اين که به اختیار معصومی و مختار بودنشان ندارد بلکه تقوییت می کند این ویژه گی را در او یعنی این صفت اختیار و این که فعل را بر اساس اختیار و اراده انجام بدهد یا ترک می کند این فعل و ترک او که ان اختیارن اختیارن و ارادتن هست نه تنها به دلیل معصوم بودنش این ویجدی از او سلب نمی شود بلکه در او تقویت می شود یعنی او از نظر داشتن اختیار و اراده در انجام فعل و ترک نسبت به اونایی که معصوم نیستن از یک درجه بالاتری هم برخوردار هست وجه این مطلب این بود که ارز کردیم اگر ما فردی را در نظر بگیریم که گناهی انجام بده هست ما اول اون طرف غذیه را بدرسی بکنیم تحلیل کنیم کسی که گناهی از او سر می زند چرا گناه از او سر می زند این را ریشه یابی کنیم یک فرض این است که از نظر علمی دارای ضعف علمی است یعنی نمی داند که این کار خوب است مطلوب است یا نمی داند که این کار حرام است و مثلا منهی یا نه از اینها نمی داند پس تو دور فعل بد یا ترک فعل خور ریشه از چه است یک فرض این است دیگه که این در اثر نارسای علمش است چون نمی داند یا نمی داند می دانسته اما دوچار نسیان شده فراموش کرده که این کار بده پس مواردی که از یک انسانی کار خلافی سر می زند حالا این کار خلافی که از می کنیم یعنی معمولون به این را ترک می کنه یا منهی یا نه این را چه خواهی می کنه انجام می دهد می فرده این کار در این درکی که هست گاهی نه می داند فراموشم نکرده سهو هم دوچار سهو هم نشده یعنی از نظر علمی هیچ نارسایی ندارد نه اولی و نه ساندی اون اولی باشه می شه جهل اون ساندی باشه می شه سه و نسیان پس نه جهلی دارد نه سهوی دارد نه نسیانی دارد خب چرا گناه را انجام می دهد یعنی معمولون به را ترک می کند یا منیون ان را انجام می دهد برای این که اراده او اراده انسانی او نه شهوانی چون حیوانات هم دارای اراده هستند منتها اراده قریزی حیوان جسم و نامن متحرکن بل اراده منتها اون اراده ای که در حیوان گفته بشه اراده قریزی است انسان جسم و نامن حساس و متحرکن بل اراده ناتقون یعنی اراده انسان اراده نتقیه است این که می گیم اراده اش صعیفه است مراد اون اراده حیوانی نیست اراده انسانی است اراده نتقیه این اراده نتقیه اش زعیفه و مقلوب همان عبارت اراده حیوانیه یهوست شهوانیه یهوست خاطر این است یک لذتی است لذت حسیه نفسانیه که این لذت احساس و لذت نفسانیه برو قلبه می کنه اراده اش تسلیم می شه اراده استواری نه در مراده نتقیه ها اون اراده عقلیه نتقیه زعیف هست چون زعیفه هست دست میزاند به اینکه منهیون انرا انجام بده یا معموران بهراش کار بکنه ترک بکنه غیر از اینکه نیست که یعنی اگر ما تحلیل کنیم بررسی کنیم ریشه یا بی کنیم کارهای خلاف رو که از انسانها سر میزنن یعنی یا ترک می کنن معموران بهرا یا انجام می دن منهیون انرا ششی بود داست خب حالا اگر کنان چه ما فردی را تصویر کنیم اول ببینیم میشه تصویر کردیانه به لحاظ اقلی به لحاظ اقلی ببینیم میشه باید ما تصویر بکنیم انسان به ما هو انسان کار به ملک نداریم فرشته نداریم نه همین انسان دارای قعده هیوانی و قریض و اینا هست نه اینکه اینا را نداره داره ولی در این حال از نظر علم و آگاهی به خوب و بد و معمول به منحیون ان نقص نداره خب این منافعات با انسان بودن که نداره از که بنزی ها که اسمت را یه عمر محال میدانن میگن اصلا ممکن نیست مثل احمد امین و اینا این اصلا میگن نمیشه دیگه آدمی در این اینکه انسان هست معصوم باشد میگن این را با هم قابل جمع نیست اون قرطه اشکالی ندارد که یک انسانی در این اینکه دارای قریزه هست قریزه هست تحت سیطره یه عقل اون مدیریت بشده چون انسان هم با اد قریزی داره هم با اد نطقی داره هر کدوم از اینا قریب بشده زور میگه به اون یکی این چیز خیلی راکلوشن نیست دیگه در واقع یه جنگیست در درون انسان اون جهاده اکبر که گفته بیشه به خاطر امینه دیگه انسان قبل از اینکه جنگ کند با دیگران دائمان در خودش دارد می جنگید یعنی از اول تا آخر و این خیلی مهم نست دیگه این چون یه از اون جنگ هاییه که ول نمی کنه آدم هاییش موقع آتش بس نداره حالا جنگ هایی دیگه به دفعه گاهی آتش بسیش انجام میشه موقعا ده روز یک سال دو سال چند سال توام میشه اما این آتش بس نداره اصلا این همون جهاده اکبر که گفته بیشه دارد که سخت همه از اینه خب حالا این بستگی به این دارد که آقا امیر المومنی سامولا علی می فرماید قاتل هوا که به عقل که این معنیش چیه؟ معنیش این است که در این نبرد و پیکار بین عقل و هوا عقل تا فارقون که قالب بشه اگر عقل قالب شد خب علم از عقل می جوشد اراده هم از عقل می جوشد یعنی اون بود نطقی امسان وقتی به خواد غالب باشه هم در دانائی قویی است و هم در اراده کردن حالا به تعبیری که بعضا می گن هم عقل نظریش هم عقلش عملیش خب این چه اشکال دارد که یک انسانی باشد که اینجوری باشد بلکه اصلا نه اینکه اشکال ندارد اصولا وقتی که چنین قوایی در وجود انسان هست انسانی که حالا از جهانبینی ما جهانبینی اسلامی قرآنی مسجود ملائکه خلیفه خداست و اگر اینجور نباشه چونش خلیفه خدا باشه پس یمکن ان یقل و عقل الانسان علا هوا که یکونه و یسیره خلیفت الله تعالی فیل ارز و مسجودن دل ملائکه این مسجود اونا باشد که یه عمر اعتباری که نیست که که حالا اینا انکرهل ملائکه انکرهل بیار خم بشن مثلا در مقابل حاضرت آدم سجده کنن که یه خزوه یعنی در مقابل مقام بالای آدم که ها دیگه داستانه بخوام باز بکنم فلانی میشه و از فقط اشاره میکنم که ذهن شریفتون به اینا توجه داشته باشه تنبور داشته باشه که فرمود که و علم آدم الاسما کل حاسم معرضهم علم ملائکه فقال اند اونی به اسمای هائلا این کنتم صادقه خب اینجوریه دیگه بس منابراین ما به اون حرف کار نداریم انسان از این ذرفیت برخورداره اگر ارادش قوی باشه علمشم کامل باشه معنی ندارد که معصیت از اون سر بزند معنی اصلا ندارد خب حالا به عرضم دقیقا فرمایی شما یکی این انسانی را فرست کنید من از شما سآل میکنم آیا منطقن و عقلن وقوع معصیت از چنین فردیم امکان داره اصلا کنو بقوی ها کسی که نارسای علمی ندارد یعنی منشع صدور معصیت از نظر علم بسته است که یه روزنهی باز باشه که از اون روزنه معصیتی سر بزند اون روزنه بسته است منشع و علمت گناه از در علم نیست ارادش هم قوییده یعنی ارادش مغلوب هوا واقع نمیشود پس روزنهی صدور گناه از جانب اراده هم بسته است یعنی نه علت علمیه هست برای گناه نه علت ارادیه ییچ کنو خب معدول بلا علات محال است دیگه یمتن صدور زن به یعنی یمتن ترکل معمور به و یمتن فعل منهیه اند لمن کان علمهو کاملا و ارادتهو غالبه و قوییه این دیگه محال دیگه دو دو تا چارتا است برای گناه برای گناه علت جهبیه نیست چون که ارمی شاید علت الوجوده وجود علت الادمه چه ادم یعنی تصانف هست صلخیت هست معصیت هست اگر بخواد سر بزند علت جهلیه میخواهد باعت بخواد سر بزند علت چی میخواهد؟ علمیه میخواهد الان بحث در واقعیتون روی اون گناه دیگه که ترک و معمورن به و فعل و منهی اند این یه منشه یا یه علت جهلیه دارد و یه علت و منشه به صلاح ضعف اراده این نه ضعف اراده هست نه ضعف العلم بگوشم جهل خب حالا فرد معصوم فرقش با بقیه چی هست؟ اینا باید بحث کنیم دیگه کسی که معصوم هست با بقیه آدم ها چه فرقی داره؟ فرقش داره این هست که علمش کامله ارادهش هم قویه خب این دیگه کجایش میشه برد؟ مجبور پس فعل او سر میزند یعنی هر معمولان بهی را که انجام میدهد از چه کانالی عبور میکند اون معمولان بهی که انجام میدهد و همیشه هم انجام میدهد از چه کانالی عبور میکند از چه طریقی؟ از علم و افرین و اراده خب بابا جان هر فعلی که از علم و اراده حاصل بشه باید میشه اختیاری دیگه از این فعل اختیاری معنی است جزیم که بیست که فعل اختیاری آن فعلی است که یست درو ان علم و ارادت خب این قایده کلیش ببینید یه قیاس داره خوش کنید و خوشنگ دقیقت کنید یه قیاس شکل اول اختیاری این که هست دیگه اون که علم که دارد که چون علمش کامل پرست نه این که دارد بهترشو دارد معصومه معصوم علم را به نهد کامل دارد ارادش هم به نهد کامل قویی است فس المعصوم فعله و ترکه حاصل ان علمه و ارادتی و کل من کان کذالک یعنی کبرا و کل فعل صادر علم و ارادت فهو فعل اختیاری و کل من صدر فعله ان علمه و ارادتی و ارادت روی این روی مختار ففعل المعصومه اختیاریان و المعصومه مختار دیگه از این بهترن؟ اگر راضی نشید در خودتون باید شک کنید نگاه کنین من با یک کلمه دیگه فرماشو یادتون دارم من اون شهید متحری بنده از این شهید متحری خیلی ستو یاد گرفتم واقعا ها عرض میکنم بعد از علامه شهید متحری اول علامه شهید متحری ولی اصلا در عرضه مطالب از علامه بالاتره در عرضه کردن ها قدرت عرضه کردن شهید متحری قابل مقابل با علامه نیست علامه قدرتش در تولیده تو عرضه اونقدر گردی نداره ولی تولیدش خیلی قویه ولی شهید متحری در حرب جنب طبیعه منطقه در تولید به علامه ندیرسه اما در عرضه بالاتره مثلا تو بحث وجود زینی ها رو چاید سی سال گرد تو برنامه این رو بحث می کردن یا به دایاوینا ایشون دیدم که در بحث شرح مبسوط منظومه می فرمند این بحث وجود زینی رو بد مطرحش کردن لذا درکش و قبولش سخت شده گفتن چه؟ میگه مشهور اینجور میگن میگن لِشَیِِِ قَيْرُ الْكُونِ فِي الْعَيَانِ كُونُن بِنَفْسِهِ لَدَ الْعَذَانِ یه مرتبه آدم میگه که کوه به اون بزرگی چجور میاد تو زین ما؟ آسمان به اون عذابت چطور میاد؟ میگه لِشَیِِِ قَيْرُ الْكُونِ فِي الْعَيَانِ كُونُن بِنَفْسِهِ لَدَ الْعَذَانِ شعر مرمون آجدی همون چنینجور شرح بکنه شرح مبسوط منظومه جلد اول میگه اینه که تحصیزنه تره مسئله بدجور تره شده یعنی آمدن گفتن که ما در عالم خارج مثلا مدرسه فیزیه هست حالایی تو زین ما هم هست میگه بابا این زین ما چطور جاش میشه؟ گرواقع وضعالکبیر فستقیه چطور میشه؟ میگه حالا برعکس کنیم ما چرا اینجوری شروع کنیم؟ ما از این بر شروع کنیم ما از این بر شروع کنیم بگیم آهانجام لا اشغال داریم که ما یه تصاویری داریم ما این یه تصویری از کوه داریم یا نداریم؟ ما داریم دیگه که در زینها که توزین ما늘êm که توزین ما ندارم کوه هست و آسمان هست خانه هست و جاده هست و زمین هست و درخت مumps فقط طوب و هش ما اینا داریم دیگه ما این ها داریم دیگه بحث کنیم که آیا این کشی ها مستق خارجی دارن یا ندارن؟ اینجوری بحث کنیم ندورد pudاش نخواهد که آیا این اشی ها تو زین ها می آشن یا نمی آن یادم بگه بابا چجور میشه اینا بیاد بگیم نه آقا ما یه تصاویت زهنمون داریم میخوام ببینیم اینا مستاق دارد یا ندارد اگر مستاق ندارد یک تصور خالیه اگر حاطی از یک مستاق واقعی هست این میشه هد وجود زهنی یعنی ما وجود زهنی داریم این وجود زهنی ما سوار زهنی ما چی هست مستاق دارد میگه اینجوری مطرح کنیم آسان تا تصور کردنش حالا بله عدله همه عدله باشد اما ورود در مسئله گاهی این سبکی که به لطف پروردگارم و تا الانیت الهی تفضل الهی به زهنم خطور کرد شونه هیچ کس من جایی ندیدم اینجور تصویر خودم هم تا الان اینجور تصویر نمی کردم بلی این که به زهنم آمد که ما اصلا بیان موشکاقی کنیم تحلیل کنیم فعل معصیت راقی شش شست بعد فعل اختیاری من شش شست از اینها بشناسیم وقتی بشناسیم دیگه معصوم آه چی دارن مگر بیش از دیگران که دیگران ندارن علمش قوی تاره زعف علمی نداره زعف اراده هم نداره بلکه اختیارش اقوا و قوی تاره هست این علمش را کس کرده و کس نکرده و اینها اصلا دخالت ندارد که چون ارز کردم به یک معنی اصلا کس چیز کشت هست اصلا باید کس را ببینیم کشت ایخی همچنان ما خودمون را سرگرد میکنیم کس نمیخوام بگن آنما مجبوری ما میخوام بگن یعنی ما معداتیم اینا تو فلسفه گفتن بدایتال ایک محص بدایتال محص علم کمال وجود نفسه نفس ما با علم ما کامل میشه نمیشه سؤال میکنیم دیگه آیا نفس احسان با علم کمال پیدا میکنه دیانه قطعا بله دیگه پس علم از جلس کماله کماله نفس ندارد قبل از این که این علم را پیدا کند فاقد این کماله وقتی واجد میشه رشد میکنه ترقی پیدا میکنه پس قبل از این که علم را بشته بشد فاقد است یا واجد فاقد است ندارد دستش خالیه خب حالا میخواد این را ایجاد کند میشنند اصلا امکان دارند که ندیده مثلا یه فرسکه است که پیچی پول ندارد اندو خدا پیچی تو جیبش نیست حالا یه کسی بگید بگه آخواهیش میکنه ست تا پول مهم بده این که ندارد که چجوری بده فاقد کمال که نمیتواند موتی ذات نایافت از هستی بخش کهی تواند که بود هستی بخش قطعه عبری که بود زاکتوهی ناید از وی صفت عابدهی توی این کشت واضحه دیگه دوسته چارکاست دیگه حالا یه بچه هم بگن آه برو مثلا این مسئله ریاضی را این چی را برو پیچی که میبینیش بقال میره به مسئله ریاضی را پیش مثلا فرسکن داروساز میره کفاش میره یا لوکوموتیگرام میره یا میره پیش یه کسی که ریاضیدان باشه ولی اگر امکان بگید آه چه قرار میکنه دیگه این میده دیگه حالا بیره نه این باید داشته باشه دیگه خب این که خودش نفس نداره چی بس بهش میده این را اینه که میگن باید یک موجودی برطول از آدم خلاصه باشه اقول بر اساس نظام علی معدولی ها میگن مثلا اقول هست موجودات مفارقه اونا به ما میدن درست بر اساس تفکر فلسفه عقله کجا آورده عقله ممکن الوجوده ممکن الوجود بقول ابن سینا الممکن منهش ذاتهی لعز لعز و هو من حیث علتیهی عیس یعنی چه میگوید الممکن من ذاتهی لعز هیچ و هو بله هاز علتیهی عیس عیس یعنی موجود اگه دارد علت شد الان برده اقل یه چیزی از برای جبرایل آقایم میگن اقل فعال ما اون جبرایل قرآن هست فلاسفه دیگه میگن اونی که ما بهش میگم اقل فعال که خدای آله به طریعت هست کارگردان و کارگردان و پرداز آله به طریعت هست یه همون جبرایل هست که در قرآن میدن جبرایل بسیار بسیار جبرایل کجا آورده ذات نایافت از هستی وقش که ای تواند که بود هسته ممکنه به ذات هست دیگه فقر مهد هست خب برادرم به تو اقل اول حالا بگو آقا میبریم میبریم بالاتو برسیم به اقل اول اقل اول کجا آورده آخرش به خدا برمیگرده یعنی اعتاها اطیه ها کمالات هرچی باشد نهایتا به خدا برمیگرده منتظر گاهی قابلیت از اول فراهم هست این اطیه هم بهش داده میشود یه وقت نه این قابلیت هم نیست یه خود جو باید دلالا تلاشی کاری بشه تا این قابلیت فراهم بشه بعدم بهش داده بشه چیزی که از غیر که نمیدون لیت فدار قیروهو که دیار اینو میگن تویید افعالی اینو که من دارم میگم استلاحا در علم کلام بهش میکن چی آقا میگن تویید افعالی از تویید افعالی نه همین که ما رأیتو شیعن الا و رأیتو الله قبله و فیه و معه و بعده این میشه تویید افعالی منتظر نه جبر هست نه نمیدونم فرض کنید که هیچ این چیزای بدم نیست حالا جبر هست حالا جبر هم نیست این درست دیدن هست به ظل عینن بودن هست جهانبینی ها یک کشمی یا میشه تقویز یا میشه جبر جهانبینی دو کشمی شد امر به این عمر هست جهانبینی احمیران جهانبینی احمیران اون دو کشمی هست امام استاده دو کشمی هست جهانبینی معتزله یک کشمی هست جهانبینی هشاره هم یک کشمی هست جهانبینی احلبه دو کشمی هست نظر از شمال و علیه یمین مزلنا و دریافت وگست از این کتاب و آثارون نبوه آقا امیر المامانین فهمد خطبه ۱۶ نجات بلاغه الیامین و بشمار آقا امام صادق فرمود به صوفیان ابن اویینه و همثال اینا بگید شرق و قربه هر جا میخواید برید بید آخرش باید بید پیش ما تو این عالم علم راستین بخواید علم در حوضی حالا بحثای هدایت اینا جزا از ما حاصل نمیشه بره هر جا میخواید برو برو میل خود برو راه را بی خودکی طولانی کن آخرم گمراه میشه از اول برگرد دیگر در مقابل حضرت ساده صحابه علی زانو بزن علم نا پیدا کن برو پس بنابراین اینطور شد که این تحلیل به ما میگوید که انسان معصوم لَهُ اِخْتِیَارٌ اَقْوَى مِن غیرِ المَعْصُومِ لِأَمْنَ عِلْمَهُ وَاِرَادَتَهُ اَقْوَى مِن غیرِ المَعْصُومِ وَمَن شَعُ الْاِخْتِیَارِ وَالفَعِلَ الْاِخْتِیَارِ هُوَ عَلِ علْمَ وَالْاِرَادَهُ اونی که اینجا کارسازه از علم و اراده از اون را از همیشه داره لذا ازش گناه سر نمیشه نه معصیت سر نمیشه این خدافتار علم و اراده را داده اون داده اصمت را مستقیم نداره نه نه اصمت اصلا همینه حالا سب که یک کلمه بگم چون دیدم تو این کتاب را مطالعه میکردم قبلرم شنیده بودم بعضی ها اصمت را برمعنا کردن باز برمیگرد این معروش متحر