ظهور او را ببرن منتظر باشن البته این در اون نظر بدوی کار آسانی است انسان بگد من منتظرم یا ما بگیم ما منتظریم با نظر بدوی کار آسانیه ولیکن این هر آقل این را درک می کنه که منتظر اگر یک منتظری دارد مثلا مهمانی را دعوت کرده از شهر دیگری خب این آماده می شه از نظر جا و مکان و وسائل استراحت او منتظر می شن و انتظار مهمانشون را می برن و وقتی که او وارد می شه همه وسائل کاملا فراهم هست خلال ما مدعی هستیم که منتظران ظهور حضرت بقیت الله هستیم باید رو این قاعده کلی خدمندانه و قلائی عمل بکنیم یعنی آثار انتظار در ما پدیدار باشه و آثارش همه بارت از همینه که انسان خودش را بسازده داخل حرام نشه با حرام پروردگار دمساز نباشه اهل بندگی باشد خود سری نداشته باشه زبانش ول نباشه که هرچی شد در باره هر کسی همیقدر خلاف میرین آقا باشه شروع می کند از در و دیوار برای او عیب می تراشد خلاف انتظاره اون کسی که انتظار امام زمان داره با یک جمله چقدر تدبر می کنه چقدر تفکر می کنه که آیا این جملهی که من میگم آبروی کسی نمیره آیا تحقیر مؤمن نیست آیا کسی را زایه نمی کنم و بلاخره آیا امامیم امام زمان از این عمل شادمان می شه یا حضرت ولی اص ارواه نالا الفدا با این عملی که من میخوام انجام بدم ناراحت و نگران و مزترب خواهد شد این معنی انتظار است انتظار واقعی این بد است که انسان خودش را فریب بده که من منتظر امام زمانم ولی هر چه پیش آمد خوش آمده تقید به تمام معنا در تمام اعضا و جواره حتی از تخیل گناه اگر انسان مراتب بالا بره از تخیل گناه هم اجتناب می کنند چنانه که بعضی از علمای بزرگوار اینچین بودند که روی افکار و تخیلات خودشونو هم حساب می کردند اینه حتی خیالش هم تو خیلی بودند خیالش نمی آمد که فلانی با من مخالف است پس چه کار بکنیم مثلا مقابل او نگذاریم در انظار عظمتی پیدا بکنه اگر ما برسیم به این مرحله حالا این مرحله آخری خیلی بالا هست اکتفاه می کنیم به مرحله عمل فقط و اگر عمل ما خلاصه طوری باشه که اگر امام زمان ناظره بوده که هست مسلم هست اجتناب می کردیم حالا چطور شده است که در برابر دید امام زمان که معنای امامت رو گفتیم آه معنای منتظرم ارز کردیم امام ما پیشوای ما ناظر و مشرف بر اعمال ما باشد و مظالک ما با ادعای انتظار همه کاری انجام بدیم پولی دست بیاریم از هر راهی یا آقایی به کسی دیگر گفته بود طبخان چه از ساریان خیلی قبلی آدم هست گفته بود وجهی بده از هر راهی میخوای حساب بکنه از هر چیزی میخوای حساب بکنه آقای محترم ما که اینطور چیزی در شهر نداریم که یک کسی بیاده وجهی به ما بده از هر چی میخوای حساب بکنه اینطور نیست نظم و نذاکتی داره لذا علمای بزرگوار سهم امام را می نوشتن این قسمت مربوط به امام علیه السلامه یک چیزی کنار دیگر دستایی داشتن می نوشتن حتی ظرف خاص برای سهم صادات که وقت خدای نخواسته بیهودت باشده امام علیه السلامه بیهودت طلف نشه بعد از انسان در راه باطل مصرف نشه دیگر ظرفی داشتن نشته بودن این مظالم هست مظالم عباد هست باید به فقراء مستمند و گرفتار برسه معنی انتظار این است که علمای بزرگواری که ما خیلی از اونها را دیدیم آه این قد تقید داشتن از اجایب باشده امام علیه السلامه بودی که از علمای بزرگوار که گاهی نام شریفشون را بردم مربیه آلی قد مرحوم آیت الله آقای حقشناس رضوان الله علیه آقای صد ابراهیم حقشناس میخواستن که در بیرونیشون یه اتاق درست بکن برای رفت آمد خوب خیلی هم رفت آمد داشتن عرباب حاجت میامدن گرفتار ها میامدن عرباب وجوه میامدن گرفتار ها میامدن وج میخواستن وج میدادن برای علمای نجف برای علمای قوم از بالاترین علما هم ایشون مجاز بود ایشون خواستن که اتاق بزرگی باشد رفت آمد همینجورو حیاتشون ایشون با اونقدر وجوه که در دست داشتن مرتب با نجف و قوم برای مرحوم آقای بروجردی اعلالله و مقام آقا شریف سگید و طایفه فرموده بود به راجب پسر همین آقا که حاجره میخواستن آقا به مرحوم آقای حاج آمد مجتباه عراقی فرموده بودن یه خجره برای ایشون تهیه کنید در مدرسه خانه مدرسه آقای بروجردی فرموده بود پدری ایشون حق بر حوضه داره همین آقای محترمی که در جهران بودند میخواستن یه اتاق بسازن با اون وجوه زیادی که در دست داشتن خرز کردند که به مناسبت و به تناوب کم کم بپردازن وگمان میخوام تا آخر عمرم شاید تمام نشده بود چون در وسیعت نامه شون هست که مثلا مقداری از کی مقروضم حتی مقداری از کاری کارگزار خانه عدب را ببینید خادمه خانه شون یه خانه این بود من مطرر او دیدا بودم چقدرم با وفا بود برای ایشون برای ممنین از اون هم نوشتن تو وسیعت نامه که ای مقدارم از ایشون مقروضم از کسی که ماها ما که خیلی آزادی میگیم کلفت کلفت ایشون نوشتن کارگزار خانه ازشون مقروضم خب یه کسی که اینطور رفتار میکنه این میتوند بگد من متظر امام زمان هستم ارواهنا و ارواه آلمین لطراب مقدم الفدا ولی انسان که اینقدر بیبندوبار میگد دنیا من اصلا بشه یا میگد ما باید بخوریم اگه ما نخوریم که بخورد منطقش اینه این کجا میتوند منتظر امام زمان باشه غر از اینه که انتظار و امامت را پذیرفتن لازمش عبارت از اینه که تحول در تمام وجود انسان به وجود بیاد دست انسان رو کسی دراز نشه زبان انسان روی کسی باز نشه آب روی کسی را نبریم خدای نخواست دنبال زایه کردن کسی نباشیم پس اون کسانی که در زمان غیبت قائل به امامت حضرت ولی اصرم امام غائب و منتظران ظهور او هستن اینا چطور هستن افضل من اهل کل زمان اینها برتر هستن از اهل هر زمانی حالا بعد بیان میکن که چرا از همه اصرها که حتی از تعلیلی که میابرن استفاده میشه که میخوان بگن اونهای که این مذایع دارن ممکنه از اصحاب و از یاران و هم اصران پیامبر اسلام هم بالاتر باشن حالا ببین بیان بعدی را خود کلمه کلم که این را میرسون اهل هر زمانی اینو برتر هستن چرا از اقلانیت اطاع کرده است یفترینیت اطاع کرده است فهم بالا و دقیقی بینها اطاع کرده است اون اقل بالا و اون فهم بسیار دقیقی که چیزی که غائب است به منزله مشهود میبینند یعنی اصلا تصور این که امام علیه السلام حاضر نیست پیش ما غائب هست حتی اینم براشون پیدا نمیشه بلکه اقول و افهام و نظره به جای رسیده است که غائب را مارند حاضر میبینند چیزی که الان نمیبینند اونقدر اعتقاد قلبیشون بالا رفته که او را حاضر و ناظره بر اعمال خودشون مشاهده میکنند بسیار عجیبه اگه مفهومشم بگیریم معلوم میشد که اون کسان که منتظر امام زمان نیستنه اینها در عقل خودشون باید تردید بکنند خدای متعال اینطور فهمی بینها نداده است خاسر هستن کتا آمدن آه انسان که اقلانیتش بالا رفته طبیعی هست که باور بکنه که زمان بدون حجت نمیشه لسا خطل عرض لولا لحجه لسا خطل عرض به اهلها اگر حجت نمیشه حجت خدا نباشه زمین اهل خودش را فرومی بره باری پس این مراتب عقل و فکر اونها که به مرحله آلیهی رسیدن بر اثر این اقلانیت بالا و فهم دقیق و جعلم فی ظال که از زمان به منزلت المجاهدین بین ید رسول الله صلی اللہ علیه و آلهیم بر بزنید سیدنا محمد و آله تاهرین ای دل قبول محفل اهل بلا شبیه ای دل قبول محفل اهل بلا شبیه گر هم نبای خست دلی بی نبا شدی از فرمن مکاره خوبا بری نسی گر بهر برد خلق خوش مصطفى شدی از فرمن مکاره خوبا بری نسی گر بهر برد خلق خوش مصطفى شدی درس اخلاق آیت الله کریمی جهرومی رو در برنامه مکارم خوبان شنیدیم اما دوت میکنم در این لحظه پای درس اصول فقه آیت الله مکارم شیرازی در برنامه مبانی فقاحت به مدت سی دقیقه بنشینیم گر جلوه حوز را گر جلوه حوز را هدف را فیی برگوهر اشتاق برگوهر اشتاق برگوهر اشتاق سدف یافت این مبانی فقاحت این جمله زبرتو به فقاحت داریم این جمله زبرتو به فقاحت داریم از مکتب بالی نجف یافتیم از مکتب بالی نجف یافتیم از مکتب بالی نجف یافتیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و صل الله علی سیدنا محمد و آله طاهرین لاسی ما رقیت الله المنتظر عجل الله تعالی لفرقیم و از این سرده از این قصد و لا قول ولا قوة الا بالله العلی العظیم حدیث شماره صد از کلمات قصار رسول الله صلی اللہ علیه وآلیه و سلم است و قال صلی الله علیه وآلیه و سلم حسن العهده من الایمان درباره مسئله احد و وفایه به احد قرآن مجید تأکید فلاوانی داره در سوره اسرا زمن مسائل مهمی را که میشمرد ده پونزه تا مسئله مهم و قرآن بهش دستور میدهد که از امهات مسائل اسلام است یکی اوفو به لحد اِنَّ لَهْدَ كَانَ مَسْعُولَا به احد وفا کنید و وفای به احد واجبه در قیامت سال ازش میشه وَالَّذِينَهُمْ لَاْمَانَاتِهِمْ وَاَحْدِهِمْ رَا اُونِ مسئله احد در کنار امانت افتاده چون میدانیم امانت از مهمترین فرازهای دستورات اسلامه امانت و احد کنار هم قرار گرفتن در اینجا چند نکله است که باید بهش توجه کردن اول این است که احد انواع اقسامی داره احد تشریعی احد تکوینی این چیزهایی است که انسان در عالم تشریعی میاد متعهد میشه سیغه احد میخونه احت و لله کذا و کذا که اگر کسی سیغه احد بخواند مثل سیغه نظره مثل قسمه این از قسم بالاتره مثل نظره و اون کار هم کار خلافی نباشه احدی بکنه یا کار راجعی بوده باشد واجب است عمل به احد سیغه احد رو بخونه فرسی هم باشه اب نداره بگه برای خدا احد کردم امشب نماز شب بخونم اگر تخلف کند کفاره داره کفارهش کفاره چیه؟ همون کفاره سیامه دو ماه پی در پی روزه یا شهست مسکی یا اتقه و قبه در حالت احد گاهی احد تشریعیه گاهی تکوینیه یعنی خداوند یه چیزهایی در وجود انسان آفریده به زبان تکوین از او احد کرده خدا به من عقل داده این به زبان تکوین از من عقل کرده که این عقل تو به کار بیندازه چشم داده به لسان تکوین احد گرفته ببین آیات من رو در آفاق انفس توجه کن تماشا کن راه از چاه ببین گوش داده آیات من رو بشنو صدای ناله مظلوم رو بشنو حرف حق رو بشنو حرف باطل نشنو اینا احد تکوینیه اونو آیه معروفی که در سوره یاسینه از علم احد الیکم یا بنی آدم هم محل بحثی که خدا کجا به ما عهد کرد علم احد الیکم یا بنی آدم اللا تعبد شیطان انهو لکم عدو و مبین ما با شما عهد کردیم که ای بنی آدم عبادت شیطان نکنید شیطان دشمن شماست آیا این عهد عهد تشریحیه هنگامی که خدا آدم رو از بهشت بیرون کرد همونجا عهد گرف از تمام فرزندان آدم ببینید شیطان شما رو از بهشت پدرتون رو بیرون کرد لا تعبد شیطان انهو لکم عدو و مبین عداوتش نسبت به شما آشکار شد فقط عداوت به پدر شما آدم نداشت اگر او در بهشت بود نست او هم در بهشت عداوت به آدم و تمام ذرویه آدم داد قَالَ الْاَغْرِيَنَّهُ مَجْمَئِينَ قسم یاد کرد خمین عداوت دیده در اون موقعی که آدم و هوا آمدند به زمین یعنی خارج از بهش شدند زمین خارج از بهش خداوند عهد کرد این عهد تشریحی میشه این احتمال هم شاید مفسرین دادند که عهد در اینجا عهد تکمینی هست خدا به ما عهد کرده الله تعبد و شکر یعنی عقل داده، حوش داده، انبیاء فرست داده راه تشخیص حق و از باطل نشان داده با همین عهد کرده که عبادت شیطان نکنی دیگه خدا بین عهده، این عهد چیه؟ قراز عهد گاهی به لسان تکمین هست گاه به لسان تشریح یه نکته، یه نکتم این هست گاه عهد با خلقه گاه عهد با خالقه هر دورو باید عهد با خلق تمام این معاملات، فیمان ها عهد با خلق خدا هست عهد با خالق هم علم احد الیکم یا آدم ان لا تعبد و شیطان و امثالشه ما عهد با خدا بستیم حالا تشریح تکمینی بمونه عز کرده عهد با خدا بستیم عبادت شیطان نکنی یعنی کسی پیدا میشه عبادت شیطان بکنه؟ سجده برای شیطان کنه؟ کیه؟ شیطان برستاه؟ آیا فقط نازل به اون گروه قلیله؟ یا نه؟ من اصغا الاناطقن فقط ابده هر کس گوش به حرف کسی بگیره عمل کنه عبادت؟ عبادت علمای اهل کتاب حلال و حرام کردن حرام و حلال کردن مردم گوش و چشم بسته تسلیم شدن قرآن میگه اتخذو احوارهم و رخبانهم عروابا مندون الله پرستیدن علما شما چرا؟ حلال و حرام، حرام و حرام گوش دادن یه نوع عبودیته من هر چه به وسوسه های شیطان گوش بدم عبادت شیطان پناه بر خدا شب و روز چندین مرتبه در نماز میگم یا که نعبدو فقط تو رو میپرستم یه وقت چشمم باز کنم که چیزی که نمیپرستم فقط خداست هوای نفس رو میپرستم ارهایت من اتخذ الههو هوا شیطان رو میپرستم الله تعبد و شیطان عبادت میکنه چیزی که نمیپرستم خداست خلاق برم به زبانم میگم ایاکر نقضو تنها تو را بیپرست اون روز که پرده ها کنار میره یوم البروزه یوم الظهوره وجدو ما عملو حاضره اون روز معلوم میشه چه کار بودیم اون روز معلوم میشه که عبادت خدا میکرده که عبادت شیطان میکرده مناقب اون که از یه عمر انسان واقعا عبادت هوای نفس کنه عبادت شیطان کنه آخر عمر چشمش رو باز میکنه در آستانه مردن چشم برزخی پیدا میشه فکشف نو انکر فتاک فبسر کل یوم حدید اون روزه هست که انسان میبینه نه همش عبادت شیطان بوده چیزی که نبوده عبادت خدا مناقب من با اون نکته آخر بگم این بحث رو تمامش کنم چرا میگه الاحده من الامان حسن الاحده من الامان چه کار به ایمان داره آدمی که وفای به احنای میکنه ایمانش ضعیفه میگه من قول دادم این معامله رو کردم اما اگر بخواهم عمل کنم به این ممکن است روزه من کم بشه درآمد هم کم بشه پس این خدا رو رازق نمیدونه توید افعالی نداره معصیت خدا رو میکنم برای اینکه انوارم بیشتر بشه تو اگر خدا رو قادر رازق عالم آگاه میدانی پس چرا به معصیت او میخواهی روزی تیعه کنی؟ چرا؟ حسن الاحده من الامان کما اینکه نقض احد هم من ضعف الامانه خدا رو خود نشناهده ضعیف الامانه ولی ازا نقض احد میکنه بر صورت مخصوصا اهل علم که باید به تأخدادشون خیلی پابند باشه نشانه ایمان، نشانه شخصیت نشانه پاکی، نشانه تقوی باعث جنب اعتماد مردم عهده که کرده انسان باید عمل کنه به هر قیمتی چقدر جازبه داره یک کسی که پای بند باشه به عهده اینش بگذارم برگردیم به وحس اصولمون وحس در توارد حالت این بود آخرین مکلب در تنبیه دوازده از تنبیهات استسحاب دو حالت بر انسان وارد شده نمیدانه کدام مقدم کدام مؤخر مثال زدیم وضوعی گرفته خوابی هم رفته اما خواب قبل از وضوع بود یا وضوع قبل از خواب بود نمیدونیم این غیر از اون مسئله حادثه اینو اون دو حادث بود مقایسه واهم بگرد این دو حالت متضاده اونجا تقارن ممکن بود ملاقات و کرویت یه دریار باشه اما اینجا نمیشه حدث و وضوع دریار دو حالت متضاده متعاقبه شک داریم کدام مقدم کدام مؤخر آیا استسحاب جاری میشه درش یا نه استسحاب کنیم چی بگیم بگیم این شخص وضوع که قطعا گرفته میگیم این وضوع همینطور باقی مونده نشکسته استسحاب بقای تا رد وضوع باز میگیم خوابم که رفته نمیدونیم اون خواب نقص شده اون حدث نقص شده یا نه استسحاب میکنیم بقای حدث این دوتا استسحاب جاری به جنبه هستیم تارس کنن تساقط کنن چی کنیم چهار قول گفتیم در اینجا هست قول مرحوم شیخ هست که میگه استسحاب در کلیه ما در مشهوله تاریخ جاری میشه تارضا تساقطا در مشهوله تاریخ استسحاب جاری میشه تارضا تساقطا دلیلاش هم بگیم کنارش چون ارکان استسحاب جمعه یقین داره به هدرس داره دیگه شک دارد در نقزش دارد یقین دارد به تهارت دارد شک در نقز تهارت داره دارد ارکان استسحاب در مشهوله تاریخ جمعه یستسحبان یتعارضان یتساقطان در مشهوله تاریخ اما اگر احد اما معلوم باشه دیگری مشهول باشه در کدام استسحاب جاری میشه؟ در کدام؟ همه گفتن مشهول اینجا عکسشه اینجا در معلوم استسحاب جاری میشه میدانه سر ساعت دوازده حضور گرفته شک دارد که بعدش حدثی آماده یادن معلوم و تاریخ استسحاب میشه استسحاب وجودی معلوم و تاریخی حضور ساعت دوازده گرفتم شک دارم لعظ شد یادن ولی در مجهول استسحاب جاری نمیشه تفصیل بدیم چرا انفساد زمان یقین از شک؟ مشهوله تاریخ چیه در مثال ما حدث؟ شما نمیتونید حدث و استسحاب چون اگر قبل از ظهر بوده شکسته شد بعد از ظهر بوده نه اتصال زمان یقین به شک مگر نمیخوایید ظهر قط کرد بروید حده قط کنید اکس بحث ثابته اینجا معلوم و تاریخ استسحابش جاری میشود چون استسحاب وجود میخواییم بکنیم کانه تا مم از اینجا تو میگیم سابقاً وزود داشتم سر ساعت دوازده من وضوع گرفتم نمیدونم بعدیش خوابیدم یا نه استسحاب فقا میکنم اما نسبت به مشهوله تاریخ احتمال برویده شدن هست که این دوازده آمد برویدش این وضوع ساعت دوازده بروید مشهوله تاریخ رو قطش کرد پس شبهه مصداقه لا تنقض میشه شاید انقضه به یقین آخر باشه شاید اگر قبل از دوازده برویده شده باشه اگر قبل از زور خوابیده ساعت دوازده انقضه به یقین آخر اگر بعد از زور خوابیده نه انقضه به یقین آخر باشه