موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سور مبارک انعام همون طوری که در تفاصیل امامی آمده است در تفاصیل اهل سنت هم نر شده است که این سور مبارک دفعتن واحدتن نازم شد به استثناء شش آمده است یا سه آیه یا یک آیه که اون هم محل اختلاف است این مطلب هم در کتاب آی تفسیری اهل سنت هست هم در کتاب آی تفسیری ما مطلب دومان است که این سور مبارک را هفتاد هزار فرشته بدرقه کردن همون طوری که در تفسیل امین الاسلام و مانندون آمده است در تفسیل فخردازی و مانندون هم ذکر شده است منطقه اون که در تفسیل امین الاسلام و مانندون آمده است این است که این هفتاد هزار فرشته به احترام هفتاد اسم از اسمای حسنای خدا که در این سوره است نازم شده است این نکته در تفسیل فخردازی نیست باید فحص بشود که منظور از این هفتاد اسم چی است بعد از حصف مکروره ها آیا هفتاد اسم از اسمای حسنای خدا اما از اسم عظیم و اعظم در این که که این کتاب آمده است یا نه این باید فحص بشود و اگر چون که ما دیدیم نبارک اللہ بیش از هفتاد بار است و مجموع اسمای حسنای خدا بعد از حصف مکروره ها کمتر از هفتاد است باید یه فحص بلیغ بکنیم ببینیم که معنای اسم چی است و اگر چون که فحص بلیغ کردیم معنای اسما را شناسایی کردیم دیدیم در این سوره مبارک هفتاد اسم نیست اونگاه در اون روایت باید تعمل کرد و تدبر کرد که روایت معنایش چی است مسئله دیگر هاست که سیدن استاد رضوان لاری بیفرماید این سوره انعام شایست است که ما او را سوره احتجاج به نامیم چون این گونه از نامگذاری ها علم بالغلبه است که قبلن هم بحثش گذاشت لذا در تفاصیل قدم ها چه از ما چه از اهل سند این گونه از سوره را میگن سوره تلتی یوز کارو فی هل انعام که در تفسیر تبرید که در المجازات النوویه به حقوق تنزیل سید رضی رضوان لاری و سید مرتضار رضوان لاری اونها هم تعبیرات چون این است فی سورت لطی یوز کارو فی هل انعام نظیر این که میگن فی تفسیر سورت لطی یوز کارو فی هل بغره نه اینکه سوره سوره بغره است بعد کم کم علم بالغلبه شد تخفیفه البته بعضی از اسم ها در اینجا از زبان خود پیغمبر به زمان خود پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم به عنوان علم رسمی از اون صور یاد شده است مثل لا صلاة الله بفاتحه کتاب و مانند اوم چون که در بعضی از نصوص اهل بیت علیه و سلام هم آمده است اما اینکن از تعبیرات که میگن سوره فیل سوره انعام سوره ل و مانند اوم اینها علایه بالغلبه است یعنی فی سورت لطی یوز کارو فی هل بغره و مانند اوم لذا سیده این رستار رسول الله رسول الله روی میفهم بودند شایست است که ما این سور را سوره احتجاج بنامیم چندین حجس در این سوره مبارکه هست که خداوند بارها به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم فهمد قول این کلمه قول در این سوره شاید بیش از ثوبر دیگر تقرار شده است که خداوند حجس را به پیغمبر صلی الله علیه و سلم تعلیم میدهد قول این چهین دو بود؟ شما حالا این کلمه قل را بشمارید ببینید در حدود چهل قل هست یا نه این در حقیقت چهل حجت است به استثناء حجتی که در زمن این سوره آمده شاید اون هفتاد اسم و هفتاد برهان برگردند دلاخره اگر ما هیچ راهی نیافتیم برای این که چطور هفتاد هزار فرشته این سوره امبارک را بدرغه کردن اونگاه میتوان دوتا کار کرد یکی این که بگویی منظور از این هفتاد هزار کسرت هست نه خصوص هفتاد دیگر این که چون با نقل امین الاسلام این توجیه سازدار نیست زیرا شما علل کردن در اون نقل که چون در این سوره مبارک هفتاد اسم از اسمای حسنهای خداست از این جهد هفتاد هزار فرشته را بدرغه کردن اگر هیچ راهی نبود نه با تدبر قرآنی مشکل حل شد نه با تدبر روایی مشکل حل شد علمش رو به اهلش ارجام بدیم چاره غیر از این نیست ولی این سوره سوره احتجاج است در این قرآن حد دقل چهل برهان در این سوره آمده مطلب دیگر آنست که فخرازی در تفسیرش میگوید که اصولیین برینن منظورشون از این اصولیین علمایی هستن که در اصول این کار میکنن نه اصولی در برابر فقیه چون دوتا اصول هست یه اصول فقه هست یه اصول دین هر دو جز اصول هست گاهی میگوین اصولین اصولین یعنی اصول دین که مربوط کلام و حکمت هست و اصول فقه ایشون میگوید که اصولیین گفتند که منظورشون علمای علم کلام و حکمت هست که اصول دین هست خب بر تقدیر این حقیقت به قدر مهم هست که هیچ حرمتی برای آیات به صور دیگر نیست مگر برای آیات به صور اصول دین به نهر احسن هست که اگر هفتاد هدار فرشته این را بر قلب پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم ناظر کردن برای تجدیل و تکریم معارف این صوره هست که مربوط به اصول دین هست خب نشته دیگری که فخر رازی از علمای کلام و حکمت که از اونها به عنوان اصولیین یاد میکند یعنی علمای اصول دین این هست که صور دیگر که نجومن و متفرقن ناظر شدن برای اینکه بسیاری از اون صور ناظر به فروعات جزئیست مسائل محل ابتلاس، جنگ و سل هست نماز و روزه هست اینها موسمی مورد حاجت هست موسمی مورد سؤال هست لذا موسمی هم ناظر میشود حادثه اتفاق میفتد به عنوان جنگ به عنوان سل به عنوان اسیرگیری به عنوان دفاع کردن و مانند اون و کنار هر حادثه آیه ی آیاتی ناظر میشود لذا شعر نزولی دارد اما اصول دین که لازم نیست تبریجن ناظر میشود این فصلیست از آغاز تا انجام یک جا ناظر شده است چون تبیین معارف دینیست این نظیر سوره مجادله و امثال مجادله نیست که یه حادثه پیش بیاید یا زیهار نیست مانند آن یا نظیر آیات سوره که نیست که یسالونه که عن روح یسالونه که عن الاهله یسالونه که عن دلغنند یسالونه که کن کذا به کذا که یک سؤالی شده باشد بعد یه پاسخی ناظر شده باشد بلکه یه سلسله امور علمیست که لازم نیست کسی در این زمین سؤال بکند در زد افعه و واحده ناظر شده است خب مسئله هم آن از که ذات اقدسه اله عدب برخورده با خود را به ما یاد میدهد که الحمدلله خدا را حمد کنید گرچه این جمعه جمعه خبریه است اما یه پیام هم دارد یعنی خدا را حمد کنید و این چنین بگوید بگوید الحمدلله گاهی بسرات فیل از که احمدالله نحمدالله و مانند آن گاهیم بسرات اسم است این هم در آغاز پنج سوره آمده است که جامعه ترین اینها همون سوره مبارکه حمد است الحمدلله را بالعالمین و در زیل بعضی از سوره هم آمده است که اون آیاتی که در زیل بعضی از سوره زیل سوره دوخان یا جاسه که اطلاع میخونیم انشالله اون جامعه ترین آیه است از این اشتمال بر همد و روبیت خدا اما مطلب اول که حمد خدا در آغاز پنج سوره آمده است یکی همون سوره مبارکه حمد است که الحمدلله را بالعالمین که این جامعه سایر سوره است سوره اولا استن یعنی سوره مبارکه حمد که الحمدلله را بالعالمین است جامعه ترین حمد هاست زیرا العالمین شامل همه نخواهد بود چه عالم تکوین چه عالم تدوین چه عالم مجرداد چه عالم مادیاد چه سماباد چه عرزین چه فرشتگان چه غیر فرشتگان این مطلب اول مطلب دومان است که گرچه در آغاز سوره مبارکه جاسیه سخن از حمد خدا نیست اوجد هوامین سب است ولی در پایان سوره مبارکه جاسیه یعنی آیه سی و ششون جامعه ترین آیه که ربوبیت حق و حمد اله را به همراه دارد یاد شده است اون آیه سی و ششون سوره جاسیه این است که فلله الحمد رب سماواته و رب العرغه رب العالمین این جامعه ترین از همه این هاست یعنی آیه اسیامه اتر از همه آیات و قوی تر از حتی سوره مبارکه الحمد است زیرا تقدیم لله مفید حسر است اونجا الحمدلله را باید با یه تقریب خاص انسان مفید حسر بداند الحمدلله اما تقدیم کلمه مبارک الله بر هم در آیه سی و شش سوره جاسیه که میفرد فلله الحمدو این به صورت روشن و باز حسر را میرساند اونگاه در همه مبارک چون حکم از باب تعلیق حکم بر وست مشقیب علیت است علت را به همراه خود دارد اگر معنای حمد و شکر و مده و سنا اینا فرقاش را از هم روشن بشود معلوم بشود که اگر گفتیم که الحمدلله یا لله الحمد این برهان را به همراه خود دارد مثل این که بگم الاکرام للعالم الایهانت للفاسق اکرم العالم این الفاسق این الفقیر اینها دلیل را به همراه خود حکم گفتیم در حقیقت حالا فرمود فلله الحمد رب سماواته و رب ارده رب ارده در باری رب الارض عط شده است بر رب سما بابا فلله الحمد رب سماواته و رب الارض اما در قسمت سوم نفرمود و رب الارض این جنبندی کرده چون منظور از سماوات و ارز کنایه از مجموعه ما سواست از این مجموعه به یک عبارت جامعه تبیر کرد فرمود فلله الحمد رب سماواته و رب الارض رب الارض لذا باید در این جنبه سوم وف گفته نشود وف رو نفرمود در این قید سوم اما فرق بین حمد و مده و شکر و امثال زاره گرچه این در کتب عدبی آمده است و در فروغ لغه یا فروغ لغویه ابی حلال عسکری و مانندان هم ذکر شده است و اما این فرق ها تقریبا قالب است و اما این فرق ها تقریبا قالب است گاهی گفته میشود فرق بین حمد و مده این است که مد اهم از زبالعقول و غیر زبالعقول است و هم مخصوص زبالعقول این فرق هم نیست بلکه گرچه کلمه ی مد در قرآن کریم نیامده اما در عدیه و مناجات اینا آمده نظیر داعی افتتاح که فَاسْمَعْ یا سَمِعُوا مِدْهَتِی وَعَجِبْ یا رَحِمُوا دَعْوَتِی وَعَفِرِ اَفْرَتِی مده خدا در روایات و عدیه و مناجفه ها آمده خدا هم محمود است هم ممدوح پس این چی این نیست که مد مخصوص دیر زبالعقول باشد البته اونا هم نگفتن مخصوص است گفتن اهم است چون اهم است شامل هی آقل هم خواهد شد اما زمخ شریف طبق نقلی که از او شده است در همون عبی حلال ازسکری نقل کرده میگوید به اینکه مَدْ هُوْ حَمْدِ اِنَا اَخَبَانِهِمْ یعنی مثلانه مثل همه اخت یعنی مثل اخ یعنی مثل نه یعنی برادر و خواهد اینکه میگن باب و کانه و اخواتها یعنی کانه و امثالها نه یعنی خوهرهای اونا چون کلما دخلت امتون لعنت اختها یعنی لعنت مثلها الاخو هو بالمِثل زمخ شریف که میگوید حمد و مد اخبانه یعنی مثلانه لانه این فرقی ندارن البته ترادف نیست اما اون فرقی هم که گذاشتن بر بان اوقاس مطلق و اینها هم نیست مده در مقابل حجب است و حمد در مقابل زم حمد و زم مده و حجب و اگر این دو تا اصلها اخوان بودن اون دو تا مقابلها هم اخوانن و هر تقدیر اگر مد مال شیعیست که دارای کمال است خواه اون کمال به غیر برسد خواه اون کمال به غیر نرست حمدم به شرحی زند چون برغی گفتن هم در برابر چیزیست که اون شیعی دارای کمالی باشد که اون کمال به غیر برسد حواظل باشد نتنها فزائل خیری که از کسی به دیگری میرسد اون شایسته حمد است خواه اون خیر به حامد برسد خواه به غیر حامد اگر به حامد رسید این میشه شکر اگر اهم بود چه به حامد برستد چه به غیر حامد این میشه هم پس اگر کسی را خواستیم هم بکنیم او باید دارای کمالی باشد که از اون کمال دیگران هم بهرهی ببرن فیضی از او به دیگری برستد تا او بشه محمود این سخن هم تام نیست برای این که شما در اولین دعای صحیف سجاد یک دعای حمده است میبینید وجود مبارک امام سجاد سلامون لره ذات اقدس اله را روی اولیت او روی آخریت او روی تجرد او روی صفات ثبوتی و سلبی او هم میکنند الحمدلله اله اول بلا اولین کان قبله والاخر بلا آخرین کان بعده اله دی عجزت اندوئیتهی ابسار ناره وله عجزت اندوئیتهی او هامل واصفین خب ها بل اول و بل آخر بودن که فیزی نیست به دیگری برستد یا لا تدرک و لابسار فیزی نیست که به دیگری برستد او چون مجرد بهز به بسیط الحقیقه است لا تدرک و لابسار او چون حقیقت بیکرانه است لا اول قبله بلا آخر بعده خب اینا به حسب ظاهر جای مده هست نه جای حمد برای این که اینا این عام نیست اینا خالقیت نیست اینا رازقیت نیست که به غیر برستد ولی میبینیم حمد با اینا اطلاق شده است گاهی میبینید در خود دعای افتتاح و مانندهان حمد را روی این که خداوند لیسکم اصله شیر برده است خب این کن از امور اگر روی فروغ لغویه ابرهلال اسکری و امثال زار این آدم بیندی شد اینا باید معت باشد و همه اینها باید مجاز باشد در خیلی از نوبتهای قرد بردتون رسید که این معارف را به دست ابن هشامهای موگنی اگر بدید همین درمیان اینها را نباید از ابن هشامها توقع داشت بخش از این از اینها با خود قرآن حل میشود و قسمت مهم از اینها با عدیه و مناجات و روایات خود اهل بیت حل میشود نمیشه از گفت که همه اینها مجاز است بنابراین هم بر چیزی و برای چیزی است که کمال باشد خواه به غیر برسد خواه به غیر نرسد حالا که به غیر رسید خواه اون غیر حامد باشد یا نه برای این که ذات اردست اله را بر اساس هوه ال اول و الاخر و الناهر و الباطن دارن هم میکنن بر اساس صفات سلبیش که لا تدرک و الابصار به هوه یودرک و الابصار به هوه لطیف و الخبیرم دارن هم میکنن ال لطیف و الابصار به هوه یودرک و الابصار به هوه لطیف و خبیرم دارن هم میکنن چون خدا خود را هم حمید به معنای محمود معرفی کرد هم حمید به معنای حامد که هم مالعوست اما حمید به معنای محمود هم حقیقتن مالعوست بر اساس کریمه ما بکن من ت انف من الله اگر هم در مقابل ت هست و اگر همه از آن اوسمل واسطه یا بلا واسطه فهوه محمود و بالحقیقه من ت انف من الله این من لم یشکر ناس یا من لم یشکر مخلوق با تفاوتهای مختصر هم تو روایات ماست هم در روایات اهد سنن این معناش اون نیست که اگر کسی مردم را حق شناسی نکد خدا را حق شناسی نکد خب چه تلازمیست؟ چه تلازمی بین مقدم و تاریست؟ من لم یشکر مخلوق لم یشکر خالد من لم یشکر ناس لم یشکر الله این قضیه شرطی است مقدم و تاریست تاریب چیست؟ اگر کسی خیری به دیگر رسوم به این شخص از این م حق شناسی نکد چرا از الله حق شناسی نکد؟ تلازمش چیست؟ سه تلازمش آن است که این شخص به ما انهو مخلوقون مشکور است مخلوق به ما انهو مخلوق حیام خالق را می آورد همونطوری که در نهج البلاغه از اون سوی آمد است که المسکین رسول الله این از این سوی هم هم هست که المجیبو المو المتعمو المعطیو رسول الله خب چطور اون که نیازمند است به طرح آدم می آید از آدم کمک می خواهد این پی که خدا است اونی که مشکل آدم را حل می کند و پی که خدا نیست؟ المسکین رسول الله خب چه این شخص بداند چه نداند چه مسلمان باشد چه کافر این المسکین مطلق است اگر کسی قدرتی پیدا کرده است یه تی دارد یک نیازمندی به اون مراجعه کرده است این نیازمند مسکین است چه به خدا معتقد باشد چه به خدا معتقد نباشد این که رسالت تشریحی که ندارد که رسالت تکوینی است در نظام تکوین هیچ موجودی بدون این که پی که خدا باشد کار نمی کند پس اگر کسی تی را از دیگری دریافت کرد باید بداند که اون م پی که خدا است و اگر از این می که پی که خدا است حق شناسی نکرده است از مخلوق بمانهو مخلوق حق شناسی نکرد از خالق حق شناسی نکرد من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق یکی از فروغی که در گفتار عبی حلال اسکریست این است که مد همیشه خوب نیست دلیل هم همیشه خوب است مد دای خوب و گاهی بد برای این که پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم یا در تعبیرات دینه آمده است که احس و ترابه علا وجوه المد داهین خاک به صورت کسانی که مد می کنن بریزید خب این جای ازام مده الفاسق احتزال عرش است مده بیجاست خب اگر مده بیجا بود هم دی بیجا هم همین طور است شکر بیجا هم همین طور است اگر بیجا بود هر دو حق است بیجا بود هر دو باطل است خب بنابراین هم در حقیقت مال کمال هست خب اون کمال به دیگری برسد به دیگری نرسد لذا روی اسمای زاتی حق می شود همی کرد چنین که روی اسمای فیلی مطلب دیگران است که هر جا مطلب امیغ بود و اصولی بود شیطان اصولی وارد می شود فخر رازی نرموند که در هنگام نازل شدن هیچ سوره این قدر شیطان جنود شد به سفارایی علیه توحید فرام نخوند نگر در هنگام نازل شدن سوره امبارکی انعام این سوره دفعتن با چهل برهان نازل شده است که هر گونه شبهی رو برطرف می کند اونا هم هم سف بستن اونا سف نبستن که بگوین نامهرم نگاه بکن قیبت بکن دروغ بکن اون رو در زمن آیات دیگر است اونجا که سفرن از لایقتر بعض کن بعضا هست اونا سف کشیدن که اندام رو به قیبت و دروغ بادارن اما اینجا که آیات توحیدی بارد شدن ناسف بستن که در انسان شبهی یاد کنن هرگاه شبه هست مال شیطان است شبه یعنی شبیه هست خب بالاخره انسان اشکال شبه حل کند یا نکنند شیطان اینچی نیست که همه را به سراغ نامهرم دیدن نبای کند که خب همه که اهل این گناه نیستن که اده را به اون گناه اده را به گناه های دیگه بادارن کند همین که شبه خرجان پیدای کرد انسان با دیگه حل کند وگنه یه روزی سردار میره و زهور میکند خب اونا سفت بستن که شبهی یاد کنن به ذات اقدس ایلا این سوره را با چهر برها نازل کرده است در بعضی از موارد که از اعمال موسیقی سال می کنن ما وسبسه دامنگیر و مشبت چه کنیم می فهمد استعاضه کنید توهی کلمه توهید را بگویید بعد خودشون شهر بدن که مثلا شیطان میاد تو زهن انسان موقعی که خب شما را که خرق کرد خدا خرق کرد خب خدا را که خرق کرد شما ثابت کنید که اگر موجودی هستی او این ذات او بود کی و کجا نداره ما به ذات که سوال بردار نیست این گونه از براین کلامی را سوره امبارکه انعام به دارد حالا وقتی شما بارد می شوید می بینید همه این ها براهان است نزید همون براینی که در سوره امبارکه فاتحه کتاب گذشت الحمدلله این اولین دارید الله محمود است چرا؟ چون این الله اسم برای اون حبیت مهز نیست اون حبیت مهز که هارد فیه الانبیاء و الاولیاء او اسم ندارد اصلا الله ذات مصطفیه مستجمه جمعی کمالات است این کمالات را به همراه دارد بعضی خواستد از اون ذات سرک و حبیت مهزی یاد بکنن هو حبه که در تلعیه بیست اون عقش داد هو ولدی بعتف الامی این رسولا محصول اون حبیت مطلق سادر اکبر است که انسان کامل باشد این از اون حبیت نشعت گرفته ولی اگر سخن از همدست در برابر الله است یعنی ذاتی همه کمالات راه دار🙏AST هر کامل محمود است الله کامل است هر کامل محمود است بس الله محمود است الحمدلله این برخان اول رب الالمین Rightsoin مالک ی عمد این این چه این است الرحمان الرحیم مالک ی عمد pieces همه این ها به حدود مستوی برامی عنود میگشت که در سوره انبارکه هم دو داشت در قلیع سوره انبارکه ی مهمل بحث است اون همین است الحمدلله لالله چرا برای اینکه او خلق از سماوات و برعرض این فیض است این فیض سبب هند است و خدا این سبب را دارد پس خدا محمود است و آلمین که در تلیه سوره انباره فاتحه کتاب مودست الحمدلله رب العالمین شامه آلم تدوین و تکفیل میشود همه کلمات الهی هست این سه سورهی که هست یعنی سوره انعام سوره سبر سوره فاتح نازره به کتاب های تکوینی خدا هست که نظام تکوین است اون که در آغاز سوره که هست نازره به کلمات تدوینی خدا هست اینها کتاب تدوینی حقا کلمات تدوینی و بر نازر شدن تکتر که آقایی قرآن خدا را هم میدونی برای نزول تک تک این آیات خدا را هم میدونی که تک تک اینها ت است تک تک اینها ادعایت است و امدار است که اینها تحلیل بشود وقتی شما یه اونس مختصری با این معانی اخبار مرهوم سدو و امثال را داشته باشید میبینید که امت یه راه نشون دادن مثلا یک آیه را به چند جمعه تقسیم میکردن هر جمعه را به چند کلمه تقسیم میکردن هر کلمه را چگونه محور استدلال قرار میدادن و این کرای کلیدی را روایت ببانشون میدن همینجایی که برمون خب آفرینش ت است کمال است خدا این کمال را دارد و هر کسی خالق است و کامل است و مکمل محمود است پس خدا محمود است خب آنها به چه نشون دارد؟ به چه نشون دارد؟ به دلیل خدا خالق سماوات و عرض است اینجا برهان کلامی به حکمت میتلده که این سماوات و عرض