و خیلی متشکرم که امروز هم در یک شنبه شانزده همه شهری ور ماه 1404 شمسی چهارده همه رویول اول 1447 هجری غمری انتخابتون صدای فضیلت و فطرت رادیو معارفه بنده سید سعید حسینی و همکارای خوبم آقایان مهدی کازمی تیعیه کننده محسن محابادی صدابردار و اکبر شاه واروقی همه انگیه پخش به لطف خدا تا ساعت 14 در کنار شما و خدمت گذار شما خواهیم بود دعوت میکنم اولین برنامه رو بشنوید برکرانه نور که به مدت سی دقیقه تقریمتون میشه و امروز اختصاص داره به بیان بخشی از نکتهای تفسیری سعای شریفه آغازین سوری مبارکه ی انعام در کلام مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جوادی آموری حفظه الله موسیقی برکرانه نور موسیقی برکرانه نور موسیقی برکرانه نور موسیقی برکرانه نور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی خلق از سماوات و الارث و ماننده و بخشی از اینها ناظره به کلمات تدوینی خداست نظیر اون که در آغاز سوره کهف آمده که الحمدلله لذی انزله علا عبدهل کتاب بنابراین هم راجب کلمات تدوینی خدا همدست هم راجب کلمات تکمینی که اینها راجب فیضیست که از خدا سادر میشه اما اون که در پایان سوره امبارکه اسره آمده است ناظره به اون اوصافیست که ذات اقدس اله داراست کاری به مانع امبودن او ندارد آیه 111 سوره امبارکه اسره که پایان سوره اسره است این است و قل الحمد لله لذی لم یتخذ بردن و لم یکن لهو شریکن فلمونک و لم یکن لهو ولی یوم ندول در حقیقت اینجا جای تسبیح است یعنی تنظیه خدا از شریک داشتن از صاحب داشتن از ولد داشتن رو مانند آن است ولی در مورد تسبیح حمد به کار رفت معلوم میشود حمد اختصاصی به منع امبودن خدا ندارد اون که ذات اقدس اله از کمالات الهی داراست هم مالوست از اینجا معلوم میشود اون که در سوره امبارکه اسره آمده است که این منشه این الا یوسف بهو به همده ولیکن لا تفقهون تسبیح هام معلوم میشود که تنها موجودات مسبه حق نیستن که سب به هلالله مافستماواد یا یوسف به هلالله مافستماواد بلیکه حامد خدا هم هستن سراسر جهان حامد اوین و تسبیح گفتن خدا به همون تحمید اوست یعنی همین که میگون الحمدلله رب العالمین خود مصداق تسبیح است چون حمد را خدا که محمود است یاد حامدان داد که چگونه او را حمل کنن هم بر جمال او حمل میکنن الحمدلله رب خلق سماوات بر عرض هم بر جلال او حمل میکنن الحمدلله رب لم یتخص صاحبتن بلا بلده از اینجا معلوم میشود که موجود منزه از نقص محمود است چه این که موجود مبدع کمال و فیض هم محمود است از اینجا روشن میشود این که زاده اقدسی علاوه پیغمبر صلی اللہ و عبیبا رسلم در سوره اسرا وعد داد فرمود نماز شب را بکنه حادار تا به مقام محمود برسی این دو تا پیام داره یکی این که به جایی برسی که از تو به غیر خیر برسه و یکی این که به جایی برسی که در اونجا نقص نی و من اللیله فتهجد بهی نافلتن لکه عصا انیبعثکره بکه مقام محمودا چون اگر هم اختصاصی به م بودن یا انعام م ندارد بلکه به کمال ذاتی م هم برمیده به اصاف سلبی امامنم برمیده به تجرد و نزاهت اون محمودم برمیده پس مقام محمود مقامیست که منظه از نقص است و م واجد کمال این که فرمود به من اللیله فتهجد بهی نافلتن لکه عصا انیبعثکره بکه مقام محمودا یعنی انسان نه تنها با نماز شب به جایی میرسد که دیگران همدش میرسد در برابر خیر او بلکه به جایی میرسد که دیگران همدش میکنند در برابر نزاهت او خواه از او خیری به غیری برسد یا نرسد اگر خیری برسد سخن از شکره به دلیل این که هم شامل ذاتی میشود و در برابر ذاتیست که او منظه از نقص است البته چون حمید مطلق خداست هم حامد مطلق خداست هم محمود مطلق خداست اگر یک انسانی به مقام محمود رسید یعنی مظهر حوال حمید خواهد شود چون ما بکن من تن فمن الله ولو ت نزاهت باشد این چنینز کسی ذاتن مقام محمود داشته باشد یا محمود بودن دیگران در عده محمود بودن خدا باشد ما از الله و باننده آن خب پس اگر کسی خواست از نقص برهد و محمود بشود سرات و لیل وسیله خداست خوبیست این مطلب اول مطلب دومان است که اگر کسی فقط لسانن بگوید الحمدلله ولی رسید قلبن یا نفسن معتقد نباشد یا معتقد باشد ایمان داشته باشد که این از نهای خداست ولی تها را به جاس حرف نکند بازم انسان نیست فقط لسانن انسان است باطنن انسان نیست اما اصل مطلب که هم فصل مقوم انسان است و اگر کسی حامد نبود انسان نیست این در دعای اول سعیبه سجادیه است بعد از این که ذات اقدس اله را به انهای اصاف جلال جمال هم نکند الحمدلله اله اول بلا اول انکان قبله و الاخر بلا اخر یکون و بعده الذي قصرد ان رؤیتی ابصار ناظرین به این قسمت میرسد میفرمد به این که والحمدلله اله لو حبس عن عباده معرفت حمده علامه ابلاهم من مننه المتتابعه و اسفق عليهم من المتضافه لتسرفو فی مننهی فلم یحمدوهو و تبسعو فی رزقهی فلم یشکروهو ولو کانو کذالک لخرجو من حدود الانسانیه الهت دلبهیمیه که ما وصفه فی محکم کتابهی انهم الله کل انهان ولهم ازلو سبیل اگر ذات اقدس اله راه حمد و شق را به این بشر نشون نمیداد و اینها ت را میشناختند و بی جا مصرف میکردند و خدا را همدو شفن میکردند اونگاه از حد انسانیت خارج میشدند بهیمی میشدند معلوم میشد اگه کسی حامد نباشد بهیمه فل انسانو هیوانو ناتون حامد این مطلب اول در خود این مطلب اول هم اون مطلب دوم تحویه شده است برای این که فرمود لتسرفو فی مننهی و تبسعو فی رزقهی هر جوری خواستن میدان باز برای سرخ ت هست یعنی بی جا هم مصرف میکردند معلوم میشود حامد و شب تنها لسانی نیست به جا مصرف کردن هم هست از همین جمله استفاده میشود چی این که از دعای پنجا و یک همون صحیف مبارک سجادی هم استفاده میشد اون دعای پنجا و یک عنوانش تزرع و استکانت به پیشگاه ذات اقدس اله هست اول دعا این از اله احمد و صدهای این دعای پنجا و یک این چی نامده حضرت نفهمد قلب من حامد است نفس من حامد است زبان من هم حامد است این تحبیرات مجازم نیست همین ها ادراک دارن و همین ها هم به جا سرخ میکنن و کار میکنن بنابراین این چی نیست که هم مخصوص به زبان باشد شکر اهم باشد این طور نیست قلب میفهمد نفس عمل میکند زبان سخن میگوید هر سه حامد حقم یعنی انسان درکی دارد کاری دارد حرفی میزند درکم این است که همه از تو است کارم این است که این را به جا سرخ میکنم زبانیم اعتراف دارم تحمدو که نفسی و لسانی و عقلی هم دنیبلغ و وفا و حقیقت شکر یکونو مبدغ رضای عنی فنجنی من سخت که یا کهر مطلب بعدیان است که در بیانات نورانی خود امام سجاد سلام الله علیه است که پروردگارم من هر وقتی که تو را حمد کردم یک حمد دیگری بر من لازم میشود هر وقت تو را شکر کردم هم شکر دیگری بر من لازم میشود اله کلما قلتو لکر حن وجب اقول لکر علیه الحن بر اینکه خود این حمد ت است به در برابر هر ت با شکر بکنیم این از کجا استفاده میشود خود امام سجاد سلام الله علیه در همون دعایی یازده در صبر دعایی یازده یا من ذکروهو شرفونده زاکرین و یا من شکروهو فوزون لشاکرین خود این شکر فوز است خود این حمد فوز است قرآن کریم در سور مبارکه لغمان سخنانی که از لغمان حکیم نقل میکند این است آیه دوازده سور لغمان این است اگر کسی گفت خدا را شکر میکنم تی با اون رسید چون من یشکر فه این نما حضرم هست فه این نما یشکرون نفسه و من کفره فه این الله قنین حمید این ان الله قنین حمید کبراست برای هر دو مسئله نه برای مسئله اینه دو تا عده است من یشکر فه این نما یشکرون نفسه من یکفر فه این نما یکفرون Opah نفسه چرا؟ دو تو مده است این دو تو مده ها را که با یه دلل اثبات نمی کنن که مگرد خیلی دلل جامعه باشد من یشکر فه این نما یشکرون نفسه چرا؟ آنکه فه این الله قنین حمید من یکفر فه این نما یکفرو go suffering چرا؟ فه این الله قنین حمید اون که کف مبرضید مخواد چه کند بخواد هسیب برساند او که از هر چیزی بینیازه اون که شوک میکند چه میکند مخواد بخواد سودی برساند نه او که از هر چیزی بینیازه بنابراین این که فرمود من یشکر فنما یشکر نفسهی و من کفره یعنی اون که شوکت به سود خود کرد اون که کف ورزید به زیان خود کف ورزید این کبرای مسئله بر هر دوست این فین الله قنیون برای هر دوست همه ای دونم برای هر دوست مخصوصا برای دوگومی خب اگر کسی محمود به ذات بود نیازی به شکر حامد ندارد به کافر می فرماید تو که کوه برزیدی چی کار می خواهید بکنی می خواهید محمود بودن خدا را از خدا بگیری او که حمید به ذات است سوان حمد تو املا بخوای خیره به او برسونی او که قنیه به ذات است سوان شکر تمله پس اصل کلی که دستوره مبارکه لغمان آیه دوازده آمد است من یشکر فی انما یشکر رول نفسه این زمینه اون دعای امام سجاد را پرهنم میکند که از ذات ارز کد خدا یا کل ما قل تو لکل حمد وجب علیان اقول لکل حمد بنایی که این حمدی که من کردم تی به خود من رسیده است من یشکر فی انما یشکر رول نفسه مسئله بعدیان است که این حمدی که ذات اقدس اله به ما آموخت و امود الحمدلله لذی خلق از سماوات و الارض گاهی به صورت تکبیر است گاهی به صورت تحلیل است به جامعه همه اینها حمد است برای آن است که اینها را ما آیات الهی بدانیم و از این آیات به زل آیه پی ببریم هم از در معرفت معتقد باشیم که خالق اینها الله است هم از در عمل طرزی رفتار بکنیم که خدا بپسنده چون اینها که ت خدایی ها ت را به جامعه اصرف کرد این که فرمود الحمدلله لذی خلق از سماوات و الارض و جعل برمات و نور این جل جل بسیط است نه جل تعریفی جل است که به اسطلاح یک مفقود میرد نه دو مفقود در حقیقت اینجا هم خلق از زرامات و نور است منطق خلق شون ترکیب را به هم راه دارد از صوب خلق گرفته شده است اون مواد اولی را به هم راه دارد و این آسمون ها و زمین قبلا به صورت مادهی بودند سم استباعه لسماعه و یا دو خانم بود یا ول عرض بعد زاله که ده ها ها بود عنوان خلق در اینجا مناسب است ولی در باره ظلمت و نور که چون تقریبا به بساطت نزدیک است نه بسیط حقیقی از اینجا هست کلمه جل بکار بود و در باره جمع آوردن سماوات و مفرد آوردن زمین در سوری مبارک تلاق بحثش اشاره شد اونجا پمود به عرضه مثل هون معلوم بشود زمین هم مثل آسمان متعدد است و اما در باره ظلمت و نور چون در حقیقت نور متعدد نیست نور یه واحد واقعی است از نسبت های گناگونی که اشرا با نور دارن ظلمت پدید می آید البته خواه ظلمت باشد خواه زل در مقابل نور هست جایی که نور هست مقابل اون می شود ظلمت اون شبه نور می شود زل این ظلمت به وسیله نور هست ما اگر نور نداشته باشیم ظلمتی نداریم چون ظلمت عده مرکز در مقابل نور هست چون نور واحد هست و ظلمت به وسیله سندش های گناگون پدید می آید از این جهت کسیر هست و اصولا اگر هم منظور نور و ظلمت معنوی باشد چون حق واحد هست بیش از ایکی نیست و باطل ها پراکنده و زیادن از این جهت ظلمات جمع است و نور مفرد چه نور حقیقی باشد چه هستی نور واحد هست در حقیقت ظلمت ها متعددند فهماند به جهه از ظلماته و نور این ظلمت های مجعول و نور مجعول هر دو مجعولند و هر دو هم آیت الهی هست در سوره مبارکه اصرا این هر دو را آیت خدا شمول گاییم فرماد ظلمت و نور مجعول الهی هست و هر مجعول آیت جائل است گاییم فرماد لیل و نهار آیت الهی هست آیه دوازده سوره اسرایل اینست که و جعلن لیله و نهاره آیتاینه اگر نبود جمله بعدی گفته می شد به این که آیت بودن لیل برای آنست که خداوند در موارد فراوان فبود من لیل را لباس قرار دادم سکن قرار دادم وسیل آرامش شما قرار دادم روز را زیاء قرار دادم وسیل کار شما قرار دادم و ماننده اما در جمله بعد همون آیه دوازده سوره اسرایل دارد که و جعلن لیله و نهاره آیتاینه و جعلن آیتاینه برخی آیت الله تاریکن بعض آیت الله روشن شب آیت الله تاریکست یعنی این تاریکش آیت خدا چنگ روز آیت روشن خداست و جعلن آیت الله روشن مبسر یعنی روشن نه ابسره یعنی دید به اون معنی نیست مثل مظلم یعنی تاریک اینجا فعل متعدی نیست لازم هست خب شب یه آیت تاریکیست برای حق آیت هست و تاریک این تاریکی او آیت هست و روز هم یه آیت روشنیست اگر چیزی از غیر پدید آمد آیت غیره اگر شب و روز مثلا در اثر حرکت زمین به دور خود پدید می آید نشانه آن هست که یک محرکی این زمین را جا به جا می کند یک محرکی گوشه و چهری از این زمین را در برابر آفتاب قرار می دهد می شود روز و اون سمتش می شود شب زمین که خود به خود طبعا حرکت ندارد بلاخره حرکت محرکی می طلبد هیچ کدام از اینها معدوه محض نیستن یک خود به خود پدید نیامدن دو به مثل خود تکینه می کنن سه به کسی که لمیت تخیص صاحبتن و راوردان متکن چهار بعد از اینکه ذات اقدس ایلا اینها رزه کرد همون سم ملدین کفرو برابر هم یادلون این سمه نه سیر تدریجی شیع باشد یه وقت از که انسان دارد یه قضیه رو نقل می کند می گوید فرون شخص این کار را کرد سمه این کار را کرد یعنی مدت استراحت که سب کرد بر این کار را کرد این آوردن کلمه سمه در این گره از موارد به جاست یه وقتی یه برهان عقلی نقل می کند بعد یه اکسال عملی را از دیگران می خواد بازدو کند این سمه برای آن است که می فهمد این امر با این که روشن است با این که هیچ جا برای تردید به شکل نیست افهالله شکل فاطر سمان واطر الارت به مواند اوم تحجب این است که ادهی منکرن تحجب آن است که ادهی شکل می کنن نباید کسی در این زمین شکل بکنن این سمه برای آن است وگنه ترتیبی از این جهت نیست که مثلا دو تا کار را یک نفر کرده باشد با فاصله یکی برهان عقلی است دیگری که باید بلا فاصله با مشاهده آیات سماوات و عرض آیات ظلمات و نور انسان ایمان بیاورد می بینید که نه مدتی سبر شده است ایمان نیاورد و شکل کرد فمو سمه لذین کفرو بربهم یعدلون که این بربهم متعلقه به یعدلون است یعنی یعدلون و ربهم ادول برب یعنی عدل بربهی الى غیره این با این که برب خود باید پناهنده بشود عدل بربهی ان غیره الى غیره غیر را عدل رب خود قرار داد عدل بهی یعنی جعل غیره ادلن له این معنا در قیامت ظهور میکند که مشرکین در قیامت اعتراف میکند به بطها میگن ما شمار عدل رب بالعالمی قرار دادیم متاسفانه مسابه رب بالعالمی قرار دادیم نباید این کار میکردیم دیگران ادول میکنن از غیر خدا به خدا این کلمه بربهم یعدلون یا بالله یعدلون هم در باره موحدان آمده است هم در باره ملحدان در باره ملحد ها همین آیه سوره انعام و مانندهان است که فمو سمم اللذین کفرو بربهم یعدلون یعنی یجعلون غیر الله ادلن لله تتخزون اندادا و مانندهان که در جاهای دیگر آمده یتخزون من دون الله اندادا یوهبونهم که هم بالله و اما در باره مؤمنین که آمده است و من قوم موسا امتون یهدون بالحقه و بهی یعدلون یعنی و بهی یعدلون ان غیر الله الالله ادول از غیر خدا میکنن بالله شاهده بر این که این کلمه و بهی یعدلون این بهی متعلق به یعدلون است نه به کفرو نه کفرو بربهم یعدلون بلکه فمو سمم اللذین کفرو بربهم یعدلون در همین سوره انبارکه انعام مشابه این آمده است آیه سد و پنجای همین سوره انعام این است که و لا تتب احوال الذین کذب و بایاتنا و الذین لا یؤمنون بالاخره و هم بربهم یعدلون خب این بربهم که متعلق به هم نیست فمود به هم یعنی مشکین و ملحدین بربهم یعدلون یعنی یجعلون غیر الله ادلن لله همین معنی که از نسویکم بربر آلمین شاهده او است در سوره انبارکه شعره بیان شده در قیامت اونا اعتراف میکنن میکنن به این که ما غیر خدا را ادل خداقراریم قرار دادیم در سوره شعره آیه نوه و هشت این است بعد از اینکه خمونت فکوب که و فیها هم والقابون و جنود و ابلیس اجمعون قالوا و هم فیها یختسیونه تلاهن کننا لفی و لال مبین از نسویکم به رب العالمین در قیامت اعتراف میکنن و بطهان میکنن ما شما را مساوی رب العالمین قرار دادیم کاری که باید از الله بخواهیم از شما میخواستیم عبادتی که باید نسبت به الله میکردیم نسبت به شما کردیم معنای مشرک این نیست که عبادتها را تقسیم میکند یه قدری به خدا عبادت میکند یه قدری برای غیر خدا اون شهر ریا نه شرک مشرکین اصلا خدا را عبادت نمیکردن گفتم ما دستسیبو نداریم تمام عبادتها اونها در بربر بطه ها بود معنای شرک این است که این عبادتی کمال خداست این ربوبیتی کمال خداست را به غیر خدا دادن عبودیت را برای غیر خدا کردن و مانند اون از نسوی کم برب العالمین این معنی عدول است اونگاه در مبارد دیگر که باز همین کلمه عدول آمده است و معنیش این نیست که کفرو بربه ام بل معنیش نیست که عدلو بربه ام آیه شست سوره بارکه نمل است در آیه شست سوره نبل این چی این آمده است امن خرق از سماوات و الارس و انزل لکم من از سماوی ما انف انبت نابی هدای قطعات بهجه ما کان لکم انتون به تو شجرها ایلاه مالله بل هم قومون یا عدلون از الله ادول میکنن غیر الله را ادل الله قرار میدن که یتقیدونه و اندادا ند او قرار میدن یعنی مثل او قرار میدن در قبال مشرکین مبهدانی هم هستن که اونها از غیر خدا ادول میکنن و الله تکشی میکنن ولا غیر که اینها در حقیقت ادول از غیر خدا و الله هست در آیه 159 سوره مبارکه اعراف این هست و من قوم موسا امتون یهدون بل حقه و بهی یعدلون بل حقه یعدلون الباطل پس این که فرمود سمال لذین کفرو بربهم یعدلون یعنی یجعلون غیر الله ادلن للا یتخزون من دون الله اندادن سمال لذین کفرو بربهم یعدلون حالا همین معنا را دات اقدس اله که فرمود خانق سماوات و عرضه است در باره انسان پیاده میکند معمولا اگر منظور از سماوات و عرض خصوص آسمان و زمین باشد بدون ساکنان آسمان و زمین میفرماد خلق از سماوات و عرض به ما فیهن و اینه هنه به ما انداز و اما اگر منظور مجموعی نظام آفرنش باشد میفرماد خلق از سماوات و عرض که اهل سما و اهل زمین رمشال میشود همون معنا را که به صورت جامع زیک فرمود در آیه دوم همین سوره انان باز میکند بفرماد هول لذی خلق کم منتینن در باره آسمان و زمین فیلن اینجا بحثی نمی کند که آسمان را چی خرد کرد زمین را چی خرد کرد اون را در هبامیم زیکی میکند اما اون چی که اینجا باز دوم کند میفرماد بگی هول لذی خلق کم منتینن ثم قضا اجلا و اجلون مسممن عندهو ثم انتوم تمترون خداوند شما را از تین خلکد حالا یا منظور آنست که شما را که نسل آدمید مثل خود آدم از تین خلکد یا نه اصل شما را از تین خلکد و نسل آدم را از آب خلکد هر دوش درست است اگر منظور این باشد همه انسان ها را از تین خلکد امن از معل واسطه و بلا واسطه این درست است چون که انسان های فعیلی هم از تین هست بلاخره تین و تراب هست که مواد قضایی را تعمیل می کنند و همین مواد قضایی است که به صورت نتفتر می آید و اون نتفتر است که به صورت انسان ظهور می کند و اگر منظور این باشد که شما را از آدم خلقد و آدم را از تین اون هم درست است این که فرمون ناظره به اون بخشهای مادی و بدنی انسان است چون در باری آفرینش انسان فرمود به این که همین معنا را در باری نسل آدم هم زک فرمود که فرمود اون را خدا از تین خلق کرد این اختصاصی به آدم سلامولاری ندارد هم در باری خود آدم هم در باری فرزندان آدم در باری آدم فرمود در باری نسل آدم فرمود که خداوند نسل آدم را من ما این مهین خلق داد از آب خلق کرد که نفخ روح هم در باری فرزندان آدم هست چون که در باری آدم سلامولاری هم هست اون که از تین خلق شد بلاخره مربوط به عالم طبیعت و ماده است یه روزی هم باید رخت بر بندد اما اونجای که نفخ دوپه من روحی یا نفخ دوپه من روحی این دیگه مرگ فضیر نیست چون این نکام تنتقیلون من دار ایلا دار روح که نمیمیرد مرگ عبارت از تفریقی بین روح و بدن است یعنی بدن میمیرد روح این بدن رهان میکند باید آلام برزخمش و تا در قیامت باز بسیار تولی برگردد ولی بلاخره روح نمرده است بدن مرده است و منشه مرگ بدنم مفارقت روح است از بدن چون سخن از بدن هست