اگر اون نظرش رو برگرد بوده باشید بر بال سخن بر بال سخن حبیب اله العالمین عبیل غاسم المصطفى محمد اللهم صلی اللہ علیه و سلیم و علیه طیبین الطائرین المعصومین المنتجبین سیما و بقیت الله فلعرضین و لعن دائم علی اعدائهم اجمعین یکی از جاهایی که خداوند متعال در قرآن از پیغمبرش تعریف کرده سوره مبارکه آل امران و آیه 164 هست خدا پیغمبر عظیم و شهن خودش رو در این آیه شریفه به مسابه یک ت بزرگ برای مؤمنین قلم داد میکنه فرمود خداوند متعال در این آیه شریفه لقد من الله علی المؤمنین از بعث فیهم رسولا من انفسهم من انفسهم یتلو علیهم آیاتی و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه پیغمبر در این آیه شریفه یک تیست که خدا میفرمد خداوند متعال بر مؤمنین منت گذاشت و از بین اونها پیغمبری رو از جنس خودشون انتخاب کرد این پیغمبر که از جنس انسانها بود ملک نبود فرشته نبود از جنیان نبود از بین همین مردم و از جنس مردم انتخاب شده بود سه تا برنامه کلی رو از جانب خدا برای مردم اجرا کرد اول این که فرمود یتلو علیهم آیاته آیات خدا دستورات خدا نشانه های خدا رو برای مردم قراعت کرد تا مردم گوششون به آیات خدا آشنا بشه برکه جانشون قلبشون دلشون باطنشون با آیات و نشانه های خدا روشند بشه این اولین برنامه پیغمبر بود دوم پیغمبر ما به تعبیر خدا بعد از خاندن آیات بعد از قراعت دستورات خدا کاری که برای مردم انجام میده تزکیه انسان هاست کنار زدن و زدودن رزیلت های اخلاقی صفات زشت اخلاقی که در بین مردم بود حالا در جامعه این که پیغمبر ما مبعوث شد و در تمام جغامه صفات و رزایل اخلاقی بین مردم قرار داشت کار پیغمبر ما این بود که این صفات و رزیلت های اخلاقی رو از جامعه بیرون کنه از نفوس مردم پاک کنه سومین برنامه پیغمبر به تعبیر قرآن تعلیم حکمته حالا حکمت چیه؟ تو بعضی از آیات قرآن حکمت به شناخت خدا حکمت به جهانبینی انسان انسانشناسی یا معادشناسی تعبیر شده امام صادق علیه السلام زیل این آی شریفه که من یعتل حکمته فقط اوتی خیرن کسی را فرمود یقین اگر به کسی یقین بدن خدا همه خیرات و همه خوبیهار بهش داده برحال این حکمتی که پیغمبر میخواست به ما یاد بده این بود که ما خودمون رو بشناسیم به تعبیر نورانی امیر المومنین رحمالله امران علمه یا عرفه من اینه و فی اینه و الا اینه امیر المومنین فرمود خدا رحمت کنه کسی رو که این ستا چیزو بفهمه از کجا اومده برای چی اومده و کجا میخواد بره ده رو بشناسه برنامه زندگیش رو بشناسه معاد که بازگشتش هست او رو هم بشناسه این ستا کار رو پیغمبر انجام داد خب میبینیم یکی از برنامه های پیغمبر مقابله با رضالت های اخلاقی هم در جنبه اعمال هم در جنبه اعتقاده افکاره برای اینکه ما بفهمیم قبل و بعد به اصلاحیمه ست بیغمبر چه اتفاق مهم میافتاده خدا یه مقایسهی میکنه انتهای آیه شریفه میفرمد و انکانومن قبلو لفی ذلالن مبین شما قبل از این در زلالت آشکار بودید نه گمراهیی که مخفی باشه پنهان باشه زیر پوست شهر باشه تو بعضی از قسمت ها باید واکاوی کرد باید تحقیق کرد باید پجوهش کرد نه میگه آقا فساد آشکاره زلالت و گمراهی قبل از به اصطه پیغمبر با بعدش اصلا قابل مقایسه نیست حالا من نمیخوام اینها رو یکیکی باز کنم به چهار موردی میخوام اشاره بکنم که پیغمبر در مسیر به اصطه خودشون با این چهار مورد مبارزه کرد متاسفانه بعد از پیغمبر هر چهار موردی که رسول خدا در دوران به سطحشون باش مبارزه کردن توسط افرادی که قاسبانه بر جایگاه پیغمبر تکیزدن برگردونده شد یعنی یه جاهلیت دومی اتفاق افتاد جاهلیت اول قبل از به سطح پیغمبر بود جاهلیت دوم بعد از وفات پیغمبره این چهار موردی که پیغمبر در دوران به سطحشون باشون مبارزه کرد در افکار و در اعتقادات مردم در جامعه بود این چهار مورد رو از قرآن براتون بشمورم تا ببینیم پیغمبر چگونه با آراب و افکار مردم که در مسیر اشتباهی هم بود به تعبیر قرآن مبارزه میکنه یک خودپنداری و استقلال در اراده در جامعه قبل از به سطح پیغمبر مردم خودشون رو صاحب رعیمیده میدیدن میگفتن هرچی من میخوام باید اتفاق بیفته هرچی من میگم باید باشه یعنی جایگاهی برای اراده خدا قائل نبودن پیغمبر آمد تفکر مردم رو نسبت به اراده تحصیل کرد ما تابه خواست خدا باید باشیم لذا قرآن در سوره مبارکه کهف میفرماید و لا تقولن نه لشیئن انی فائل انزالکه یه وقت نگی من همینه که میخوام فردا باید اتفاق بیفته یعنی کاری که میخوام در آینده بشه کاری که میخوام اتفاق بیفته نه مگر این که خدا بخواد یعنی اراده ما به تعبیر قرآن در طول اراده خداست بعد بگیم پسندم آنچرا جانان پسندم هرچی که خدا بخواد همونم اتفاق میفته یه وقتی آدم برنامه ریزی میکنه تدبیر میکنه اما محقق نمیشه چرا چون به خاست و اراده خدا توجهی نکرده ما در مکتب قرآن و در مکتب اهل بیت یاد میگیریم که باید بدونیم خاست خدا بالای خاست و اراده ماست ما تلاش میکنیم توقل به خدا هم داریم این میشه برنامه زندگی ازا شما یک کار مهم میم میخواید انجام بدید تصمیم مهم میم میخواید بگیرید حتما توقل به خدا بکنید بگید اگر خدا بخواد محقق میشه یه نمازی داره امام سجاد علیه السلام که معروف هست به نماز استخاره مرحوم شخب باسقمی رحمت الله علیه تو مفاتی همین نماز رو آوردن شبیه به اونم از ایم میدیگر هست که یعنی اگر کار مهمی تصمیم مهمی اقدامه یک کار گرفتید از خدا طلب خیر کنید نه یه استخاره که مرسومه ها میگه اقایه استخاره بگیر من چی کار کنم انجام بدم یا انجام ندم این استخاره مرسوم رو من نمیگم طلب استخاره یعنی شما مشورت کردید تأقل کردید تدبر کردید تصمیم دارید مسافرت رو برید تصمیم دارید شغل رو انتخاب کردید که کاراشو انجام بدید تصمیم دارید به این دانشگاه برید برای دامه تحصیل این کار رو اگر میخوای انجام بدید یه نماز استخاره داره دو رکعته این نماز رو میخونید از خدا بعد از این نماز طلب خیر میکنید بگید خدا یا من میخوای این کار رو انجام بدم تو در این اقدام من خیر قرار بده ما در طول به استد بیغمبر میبینیم خدا اراده کرد دین اسلام در مکه و در هجاز گسترده بشه هر چقدر کفار و مشرکین تصمیم گرفتن مشورت کردن سعی کردن کوشش کردن اسلام رو از بین ببرن مسلمان ها رو از بین ببرن پیغمبر رو بکشن محفظ نشدن دیگه آخرین کاری که کردن در دوران حضور پیغمبر در مکه در جریان ترور پیغمبر بود که خدا در سوره مبارک انفال میفرمد اینا تصمیم گرفتن پیغمبر رو بکشن کسانی که در لیلت المبید نیت کرده بودن بریزن تو خانه پیغمبر پیغمبر رو در بستر خودش به قتل برسونن اما اراده خدا به این تعلق گرفت و با جان فروشی و ایسار و از خودگذشتگی امیر المومنین جان پیغمبر حفظ شد بعدش هم پیغمبر حجرت کرد به یسرب تازه اسلام در یسرب مستقر شد گسترش پیدا کرد یه حکومتی تشکیل داد پیغمبر پس این اراده خداست دو دومین فکر باطل در جاهلیت استقلال در قدرت بود فکر می کردن بزرگان قبایل در قرش یا در حجاز یا در خیلی از کشورها و امتهای اطراف فکر می کردن که قدرت از آن خودشونه در حالی که خدا در قرآن ثابت کرد فرمود قدرت از آن خداست هر چقدر فکر می کنن زور دارن هر چقدر فکر می کنن که تسلیحات دارن اما نهایتا می بینید اگر خدا بخواد اراده می کنه و افراد پیروزه این میدان می شن مثل جریان جنگ بدر در جنگ بدر خدا نشون داد به کفار سی سد و سیزده نفر از یاران راستین رسول خدا و مسلمانان در جنگ بدر اومدن در رکاب پیغمبر قرار گرفتن خدا می فرمد دو گروه آمدن مقابل هم قرار گرفتن یک گروه تابون دندان مسلح پول داشتن نیرو داشتن هزار تا مرد جنگی داشتن مسلح بودن مرکب داشتن شمشیر نیزه سلاح سفر یه طرف سی سد و سیزده نفر این سی سد و سیزده نفر بعضشون چوب دستشون بود به جنگن یعنی شمشیر هم نداشتن به اندازه کافی مرکب هم نبود یعنی سوار نظام شاید پونزه نفر بیس نفر بودن رو هم دیگه با اونایی که شطور و عصب و مرکب داشتن گفتن کمتر از پنجا نفر ولی خدا اراده کرد این سی سد و سیزده نفر در بدر با شکوه و عزت پیروز شدن خب این استقلال در قدرت برای کسانیش که تفکر جاهلی دارن اونی که تفکر به خدا داره قدرت رو از آن خدا و نیروهای ایمانی میبینه سه سه بومین فکر جاهلی و آراء باطل که پیغمبر ما باش مبارزه کرد به طور نظری و عملی این بود که استقلال رو در عزت از آن خودشون میدیدن میگفتن که ما عزیزیم هرکی پول داره هرکی جایگا داره هرکی قبیله داره آدم داره اده داره اون قدرت داره عزت هم داره فکر میکردن پول عزت میاره فکر میکردن قدرتمندی در بین مردم اشرافیگری اینا عزت میاره نه بابا اینا عزت نمیاره عزت به تعبیر الهی در قرآن اولن مال خداست انن عزت لله جمعا خدا همه عزتو به آن خودش نسبت میده و بعدش هم میفرماد خدا این عزتو به پیغمبرش داده این عزت رو به مؤمنینم میده ولله العزتو وللرسوله وللمؤمنین ببینید پیغمبر ما چقدر عزیز شد یه زمانی از مکه میخواست خارج بشه پیغمبر برگشت شبانه مخفیانه باید خونه خودش وطن خودش فرزند خودش فاطمه زهرارو در این شهر بگذاره و از مکه قریبانه باید خارج بشه که جانش افص بشه پیغمبر گریه کرد وقتی این قربت رو دید جبراییل نازر شد یا رسول الله رو با عزت به این شهر برمی کردنیم هشت سال گذشت بعد هشت سال پیغمبر ما چنان با عزت وارد این شهر شد که همه اون کسانی که فکر میکردن پیغمبر رو میتونن بکشن مسلمان ها رو میتونن از بین ببرن همه اونها تسلیم مقابل پیغمبر شدن یعنی در واقع به نوعی برده شدن برای رسول خدا و پیغمبر همه رو آزاد کرد فرمود انتوموت طلقا اولالله همین ابو صفیانی که یه زمانی یار میگرفت و مدینه رو محاصره کرد در جنگ احزاب همین ابو صفیان آمد شبانه عباس ابن عبد المطلب رو واسطه کرد که ایمان بیاره که جانش حفظ بشه ببینید چقدر خدا عزت رو کسی که بخواد مثل رسولش میده ما نمونه های عزتمندی در پناه خدا رو داریم میبینیم در این عالم حضرت سید و شهده علیه السلام نمونه کامل عزتمندیه امام حسین علیه السلام یه روزی تک و تنها بود خانوادشم به اصارت بردن اما از اونجایی که عزتمندی رو در پناه خدا دید خدا او رو عزیز دو عالم حالا این دنیا که ما خیلی تازه ندیدیم از عزتمندی امام حسین یه عربعینی دیدیم یه شهادتی دیدیم اگرچه روزی نام امام حسین سکه رائج مردم در دنیا میشه اون روز رو هم شالا زنده باشیم و ببینیم ولی در آخرت مردم باید ببینن که امام حسین چه سلطنتی داره یه نمونه امام صادق علیه السلام فرمود روز قیامت وقتی مردم میبینن خدا چه پاداش عظیمی میده به زائر امام حسین که ندام میرسه زائران امام حسین بلند شن برن بهش حالا باید مفصله ها دست آخر به زائران امام حسین میگن دست کسانی که میخواید بگیرید و بگیرید با خودتون ببرید بهش یعنی شفاعت هم میکنن اونجاست که مردم آرزو میکنن میگن ای کاش ما یه بار به زیارت امام حسین رفته بودن عزت رو میبینن عزت رو باید در پناه خدا جستجو کرد کسی که با پولش میخواد عزیز بشه خدا این پول رو یه روزی هم از بین میبره فکر میکنه با شهرت عزتمند میشه این شهرت هم یه روزی از بین میره حالا بازیگر باشه بازیکن فوتبال باشه نمیدونم هرکی میخواد باشه وقتی اون پول و اون شهرت و اون قدرت رفت عزتی که برخواده و حاسته یه از اون بوده تو دنیا هم از بین میره ما اندکم ینفد و ما اند الله باق و چهارمین مورد دنیا مداریست مردم در جاهلیت یه تفکری داشتن که به تعبیر قرآن میگفتن ماهیه الا حیاتون اد دنیا هرچی هست تو همین دنیاست اصالت رو از دنیا میدیدن میگفتن آقا برای زندگی کن برای زندگی تصمیم بگیر برای زندگی تلاش کن آخرت کجا بود؟ یعنی تمام دلخوشی خودشون تمام هممغم خودشون سرمایه خودشون رو تو دنیا میدیدن آخرت کجا بود؟ آخرت کشکه کی به شما گفته نقد و فل نکنی وقت نسیه رو بچسبی این حرف ها رو میزدن اما قرآن در مقابل اینها آمد فرمود و ما ها زیل حیات و دنیا الا لحب و لعب بابا این دنیا یه بازار سرگرمیه گل نخوریده و ایندار آخرت لحیل حیوان هرچی هست از آخرت ها مشغول نشه این دنیا به منظله یه پنجرهیه به تعبیر امیر المومنی که به شما میگن آقا نگاه کن برشم حرکت کن برو با نیستا یه پنجرهیست مثل یه کاروانه که قدیم میرفتن میگفتن آقا یه ساعت میخوام اینجا توقف بکنی تا میخواستن بشینن یه چایی درست کنن بخونن این دفعه کاروان سالار میگفتش که آقا حرکت دیدید بین راه ها اوتوبوس ها توقف میکنن ویس دقیقه نماز و نمیدونم استراحت و تهارت و همه اینها بعد میگن حرکت به تعبیر امیر مومنان ناگهان با این بر آمد که خاجه مرد امام صادق رفتن پیش یکی از شاگردانشون شهادت اینو تلقین کنن جبانی بود گفت آقا من نمیگم اشهدو الله الا علالا نمیگم آقا امام صادق فرمدن چرا نمیگی گفت آقا من جبانم بچه دارم زنم بیوه میشه بچه ها میتیم میشم چرا من با توی سن جبانی بمیرم من اصلا به ادالت خدا شکر کردم حضرت فمود از اولم گفتن که کسی قرار نیست تو این دنیا بمونه یکی بیس سالگی یکی چل سالگی یکی شست سالگی یکی اشتاد سالگی مهم اینه که در اون دوران عمر خودت استفاده خوبی بکنی حضرت زهرا هجده سالشون بود جبانانی داشتیم حالا بگیم حضرت زهرا معصومه بودن قابل مقایسه نیستن اما جبانانی بودن در مسیر اهل بید هنزله قسیل الملائکه شب ازدواجش فردا صبح پیغمبر حرکت کرد رفت به شهادت هم رسید سعید ابن عبدالله حنفی در رکاب امام حسین اینقدر قشنگیستاد جان خودشو فدا کرد سیدو سالش بوده حالا بگیم من میخوام تو این دنیا امیر المومنین وقتی در لیلت المبید در بستر پیغمبر خابید بیست و سه سالش بود همه چیز رو در دنیا نمیدیدن میگفتن آخرتم هست قیامتم هست توشه هم باید برداشت این چهار تفکر رو ببینید یک هرچی خودشون میخواست باید اتفاق میفتاد دو قدرت رو از آن خودشون میدیدن سه میگفتن پول قدرت این چیزا اگر برخواسته از قبیله و اشرافیگری و اینا باشه اززت میاره چهار همه چیز رو در دنیا میدین این تفکر جاهلی بود پیغمبر محمد هم در قرآن هم در 23 سال زندگی خودشون تمام این آرارو باطل کردن اما ببینید متاسفانه برخی از کسانی که هنوز در تفکر جاهلی سیر میکردن بعد از پیغمبر تمام این تفکر جاهلی رو دوباره برگردند پیغمبر ما فرمود امامت و جانشینی و خلافت بعد از من انتصابیه یک کسی آمد پیش پیغمبر در بعد از قدیر به نام حارس ابن نومان فحری گفت یا رسول الله این ولایت و جانشینی که برای علی ابن عبی طالب گفتی از خودت گفتی از خدا گفتی پیغمبر فرمود من هر چی گفتم از جانب خدا گفتم از خودم هیچی نگفتم یعنی ولایت و جانشینی پیغمبر امر الهی بود انتصابی بود پیغمبر ما فقط معرقه رفی کرد امیر المومنین رو اما متاسفانه بعد از پیغمبر امر انتصابی خدا رو گفتن خودمون هر چی بخواییم شد انتخابی انتخاب کردن گفتن ما اینو میخواییم ما اونو میخواییم این میشه بازگشت به جاهلیت دو قدرت رو از آن خدا نمیدیدن گفتن ما قدرتمندیم ما قوی هستیم یارانی رو بردن برا خودشون امیر المومنین تک و تنها شد امیر اما همه اون قدرت ها از بین رفت سه فکر میکردن این دنیا این قدرت اززتمندی میاری در حالی که اززت نیاورد و اززت رو خواهند دید که از آن خدا پیغمبر و آل پیغمبر بود و چهارم دنیا مداری رو دوباره باب کردن سروت های باداورده اشرافیگری یه تعبیری داره اروت ابن زبیر اروت ابن زبیر پسر زبیره که یکی از دشمنان قسم خورده امیر المومنینه پسر اروه میگه میگه من هر موقع اسم علی ابن عبی طالبو جلو بابام میبردم سب بناسزا میگفت یه بار ولی بابام گفت پسرم یا بناییه میدونی چرا مردم علی ابن عبی طالبو قبول نکردن گفتم چرا بابا گفت فقط و فقط به خاطر این که اینه این مردم دنبال دنیا بودن احناف ابن قیس یکی از کسانی بود که بعد از انتخاب امیر المومنه از امیر المومنه فاصله گرفت رفت سراغ محاویه خودشم گفت گفت از تو علی ابن عبی طالب باره ما پول در نمیاد ما خبر داریم نه دنیا ببون میده نه قدرت ببون میده مقام ببون بده نه پول اضافی ما میده ما رفتیم پیش محاویه تکلیف خودشو معلوم کرد یعنی دنیا مداری این آراء باطلی افرادی رو هم مقابل پیغمبر قرار داد و هم بعد از پیغمبر مقابل اسلام نام ازم رو جمع بکنم ازم رو جمع بکنم ازم رو جمع بکنم ازم رو جمع بکنم ازم رو جمع بکنم ازم رو جمع بکنم ازم رو جمع بکنم ازم رو جمع بکنم ازم رو جمع بکنم ازم رو جمع بکنم