محبت و شیفتگی دنیا کبر و حسد بازگشتش به خوب نفس هست یعنی چون خودش را دوست میداره دلش میخواد در هر جا خود او نامش برده بشه و به نام او معرفی بشه هر کاری که هست اینه که کبر، حسد موجب میشه که ایمان به همون چیزی که میداند و علم بهش هم دارد نیابرد گاهی هست که به تعبیر دیگر شیفتگی به دنیا پول مثلا دوست میداره زیاد شهوات دنیا را دوست میداره علاقه به این عالم ماده پیدا کرده به طوری که این علاقه زیاد و عشق به دنیا موجب میشه که برخلاف علمی که خودش داره برخلاف یقینی که خودش داره قدم برداره در سوره مبارکه اعراف اونجا داستانی هست میفرماید که وطل علیهم نبعالذی آتیناه آیاتنا فانسلخ منها فعتبعه الشیطان فکان من الغاوین ولو شئنا لرفعناه بها ولكنه اخلد الالارض ولو شئنا لرفعناه بها ولو شئنا لرفعناه بها وطبعه هواه یعنی بخان بر این مردم داستان آن کسی که آیات خودمون را به اشناده بودیم نقل شده که این شخص اگر مردی به نام بلعم باشه در بین بنی اسرائیل اسم اعظم الهی را میدانسته و دانستن اسم اعظم الهی این یک مقام بسیار شامخیه حالا شخصی تا این اندازه رشد کرده باشه که اسم اعظم در اختیارش باشه بالاترین موجودی که از اون میشه کار گرفت در این آلم هم از نظر آلم الفاظ و هم از نظر واقعیت و وجود خارجی او در اختیار داشته باشه تعبیر آیه شریفه این هست که وطلو علیهم نبه اللذی آتیناه و آیاتنا آیاتی از ما داده بودیم بهش حالا اسم اعظم این مقام بسیار شامخیه هم یکیش علاوه بر این چیزهای دیگر هم داشته علوم دیگری هم داشته تا اونجایی که آیه الهی در اختیارش بوده ولی فنسلخ منها این آیات ما برای اون یک لباس بود یک پوشش بود یک زینت بود این پوشش را داشت یک چهرهی پیدا کرده بود به وسیله داشتن این آیات و متلبس بودن در این آیات ولی از اون بیرون آمد فنسلخ منها از اون خودش را بیرون پشت بعد دیگه شیطان به دنبالش افتاد و کارهای بسیار زشت مثلا که میشود انجام بدی انجام میداد اون وقت از گروه غاوین شد جناب آی طباطبایی میفرمان فرق بین بین بین غوایت و زلالت که گاهی میگیم یک کسی زال است و گاهی میگیم یک کسی غاوی است و در غوایت افتاده فرقش اینه که غوایت اینه که اصلا هدف را گم بکنه انسان انسان در سیری که داره در حرکتی که بسیاری یک مقصدی داره خب مقصدی در نظر داره هدفی در نظر داره اگر در وسطی که داره میره هدف یادش میره اصلا مقصد فراموش بکنه اگر مقصد فراموش کرد این میگن قوایت دنبال مقصد دیگه نیست و نمیرسد هم به مقصد اما این که نمیرسد برای خاطره که اصلا مقصد یادش رفته کجا میخواست براد یادش رفته اصلا هدف فراموش کرده ولی زلالت اینه که نه از راه جدا شده راهی که داشته میرفته از از اون راه اصلا جدا شده اون زلالت هست حالا این فکان من الغابین یعنی این اصل هدف رفت راموش کرد اصل اون هدفی که بود باید به کجا بره اصل هدف رفت راموش کرد ولو شعنا لرفعناه به ها اگر ما میخواستیم و خواست بودیم به وسیله اون آیاتی که بهش داده بودیم این رفعت مقام باید پیدا کنه علوب درجه پیدا کنه خیلی آج باید بهش داده بشه به وسیله داشتن اونها ولی یه حاجب آمد یه مانع آمد نگذاشت که به اون مقام رفیق درسه حالا اون چه هست در آیه شریفه دو چیز ذکر شده ولکنهو اخلده الالعرض ولکن این شخص چسبید بزنید اخلده یعنی این ملازم شد جدی همراه شد چسبان خودش را بزنید و این زمین که در اینجا فرموده شده طبق اون که در تفاصیل هست اینه که این عرضه در اینجا به معنای خود زمین کوره زمین خاک سنگ اینا نیست از جمعه جاهایی که عرض فرموده شده ولی خود کوره زمین خاک زمین این جهات مادی منظور نیست فرمودن این آیه شریفه هست این علال عرض یعنی جهات عالم ماده شهرات پول پرستی مقام پرستی یا شیفتگی مقام و ریاست و پول و این گونه امور و شهرات این اخلاد علال عرضه یعنی یه چیزی که مال عالم زمین هست مال عالم ماده هست یعنی اخلده به این عالم ماده و اون که مربوطه به این عالم ماده میشه در تفسیر و تاریخ نقل شده که این بلعم وقتی که حضرت موسا آمد برای جنگ با اونها آمدن سروقتش و گفتن تو بیا دعا بکن بیا اون اسم عظمی که داری بکار ببر برای خاطر این که شتاست مثلا به سپاه حضرت موسا ارشودتی وارد بشه اولم حاضر نبود بلی رشوه بهشه رده پول پرابانی در اختیارش گذاشتن یا اون که میتونست به تمع و داردش شهوات هوا و حوصها هر چیزی که میشوده او را فرید بده حالا پول بوده شهواتی مثلا زنی در اختیارش گذاشتن یا جهات دیگری هرچی که یه رشوه بهش دادن و او قبول کرد اخلده الالعرض و طبع هوا و دنبال هوا افتاد دنبال هوای نفس افتاد اون وقت اگر که این سلاخ پیدا کرد اگر دست کشید برای خاطرین بود که این هجاب قوی که اخلده الالعرض باشه شیفتگیه به آلم ماده باشه این آمد واسطه شد و خداوند آلم هیچگاه اراده نکرده که رفعت و قلوب درجه و رسیدن به مقامات معنوی از این راخ باشه یعنی با این که اخلده الالعرض باشه با این که پیروی هوا و حوص باشه ولی در این حال رفعت و مقامات و معنوی هم همراهش باشه نه پس اینجا دو شکست براش پیدا شده یک شکست این که از علو به درجه از اون اوجی که ممکن بود نصیبش بشه و درست به مقامات آلیه از اون مقام افتاد و دیگری هم این که ایمان نبود دیگه علم بود ولیکن او از دست داد دیگه دنبال او نبود اینه که ممکن از انسان بداند یه چیزی را ولی در این حالی که میداند و میداندم که درست نیست ولی در این حال از همه اونها دست بکشه اینه که خیلی خطر سر راه هست و انسان جدن باید پناه به خدا ببره که راهی داره میره صد در صد درست میدوند هم صد در صد درست ولی معذاره که یه حاجب بیا سر راهش با اپنا همین امور مادی هست طبق این آیه شریفه ولیکنه اخلاده الالعرض وقتب احراح خود روی این حساب باید که در بحث های تربیتی انسان متوجه باشه که اخلاده الالعرض اون که مربوط میشه به یک هجابی از آلم ماده گرفتارش نشه پابند بهش نشه و الا خطر بر سر راهش هست اینه که حالا برای خاطر این که از روایات امم علیه مسلمان استفاده کرده باشیم این یه دوتا حدیث شریف رو ارزون کنیم که در این احادیث بحث برده اند روی مذهی ایمان و این خیلی لطیف هست که بحث روی چشیدن برده شده یعنی خود ایمان خود اون مرحله گره روش به یک موضوع مکتبی اون هم خودش مرحله ای داره و اون مرحله مذه هست ایمان گاهی انسان به جایی میرسد درش که مذهش رو چشیده مذهش به قول معروف لوی دندانش رفته حالا راه این که انسان برسد به اون جایی که مذه ایمان رو چشیده باشد این کجا هست؟ در این حدیث شریف دارد که قال رسول الله صلی اللہ علیه و آله لا يجد الرجل حلاوة الایمان فی قلبه حتی لا يبالی من اکلد دنیا یعنی انسان مذه ایمان شیرینی ایمان در قلبش نمیابد و نمیچشد تا اون کجایی اون وقتی که به اینجا برسد که فرق نکنه براش که دنیا دست کی این تعبیر که دنیا دست کیه نه معناش اینست که بی اعتنای به دنیا و بی اعتنای به فعالیتهای برای دنیا و سیاستهای دنیا هست چون این مطلب را کسی فرموده که خودش بره این گونه امور فعالیت میترده معناش اینه که دست من باشه دست دیگری باشه دست اون آقاییمه نه کبر هست نه حسادت هست نه حب مقام و جا هست بی حسابا نیست دست هر کسی هست میخواد اون جلو بیفته ریاست داشته باشه تا اسلام پیش بره یا اون دیگری به دستش باشد و مثلا پیش رفت بکنه اون مشهور بشه اون دیگری شناخته بشه به نام اون تمام بشه یا به نام دیگری تمام بشه این نمیرسد انسان به مرحله این که تعم ایمان و حلاوت ایمان را درک بکند حتی لایوبانی من اکلت دنیا دست هر کسی خواهد باشه و همینطور در حدیث شریف دیگر حضرت صادق صلوات الله و سلامه علیه فرموده هست الامن صدار کریم آیا صبر پیشه آغامن شیح هست فانما هیه ایامن خلائل دنیا چند روز اندکی هست ایامن خلائل الا انهو حرامن علیکم انتجدو تعمل ایمان حتی تزهدو فد دنیا حرام است بر شما ممنوع است بر شما که بچشید و بیابید مزه ایمان را تا انگاه که زهد در دنیا پیدا کنید اگر زهد در دنیا پیدا نکردید مزه ایمانم نمیچشید خب زهد در دنیا یعنی بی اعتنائی به دنیا به طور کلی نه اونی که مهم است اینه که شیفتگی نباشه حرس نباشه عشق به دنیا نباشه ممکنه تمام فعالیتها در همین عالم ماده هم باشه ولی در این عالم ماده هم باشه در این حال زاهد باشه پس برای خاطر این که در مرحله ایمان هم که انسان قرار میگیرد اون مزهش را بچشه مرحله آلیترش نصیبش شده باشد امه علیه مسلم این راه نمائی ها را کردن یعنی تازه به مرحله خود ایمانم که انسان درستد بازم مراهلی داره که ممکنه هجاب هایی باشن که نگذرن اون مراهل را انسان درک بکنه خود حالا راه و بهترین راه برای خاطر این که این هجاب ها سر راه انسان نباشه در این سیری که دارد و سلوکی که دارد برای این که این هجاب ها بر سر راهش نباشد این بهترین راهش چه هست؟ بهترین راهش به یک تعبیر ساده ارفانی فنا هست فنا افلاح معنای فنا افلاح اینه که هیچ خودش را نبید خودش را صفر هیچ در برابر ذات حضرت حق حساب بکنه و همه چیز برای او دانستن و خود را فقیر یافتن وقتی که هر لحظه خودش را فقیر میابد و ابتکاء به او داره وقت انایت اونم شاملش میشه و لغزش ها ازش دور میشه اللهم صل على محمد و آن محمد و عجل فرجه اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه در سخل اقای طولا شب زنددار بود در برامی مکارم خوبان در ادامه دوت میکنم شرمنده ی فقه آل محمد باشید در سخارج فقه در سخارج فقه حضرت آیت الله نوری حمدانی در سخارج فقه آیت الله نوری حمدانی رو گه دهند رو گهند perk ما توانیم مندرهم س halvor taleo س عنوان و علا اهل بیت هدتاییمین هدتاهایی نرمعصومین سی ما بقیه تلاخ درزین یک کاغذی در این مورد که ما در بحث های خودمان هر موقعی که یک جریان میرسیم بالاخره اون را توضیح میدیم به اندازه ای که اطلاعات ما وقت ما اجازه بده اینجا هم سآلمش در باره مجوز و سائل فلق باطله در بحث ارس ما از اون احسن داریم خب خیلی لازمه که یک مقدار اطلاعاتی راجب مجوزینا داشته باشیم اینجا چند مسئله از ایک مسئله زردشته ایک مسئله مجوزه تقاوات اینها را حالا امروز بنده به طور فعیل است عرض بکنم که اگر لازم شد بیشتر توضیح میدیم اولا خود زردشت در جلد دهم بهار در جلد دهم بهار طب جدید صفحه ۱۷۹ و صفحه ۳۳۰ این صادق علیه السلام زردشت لم یکن نبیین ودعن نبوه ادعای نبوه کرد ولی پیغمبر نبود فَآمَنَ به قوم و جهده قوم آخرون بعد از که زردشت پیغمبر نبود و ادعای نبوه کرد ادعای با اون ایمان آوردند فا اخرجوه اون را از شهر بیرون کردند فاکلت و سبا در رندگان اون را خوردند فی بقیتم من الارض قریف بیابانی این را از امام صادق علیه السلام در بهار طب جدید جلد ده صفحه ۱۷۹ و از در همین جلد صفحه ۳۲۱ خب الان این یک مقلب در باره زردشته در صفحه اطلبهار و همین طول مستدلق صفینه خود صفین اطلبهار که الان در هشت جلد چاب شده سابقا در دو جلد بود یک از کتاب های بسیار مهم میکنه شخص باس امیر بیشتر عمر خودش را در همین صرف کرده تمام بهار را چند دره متعلقه کرده و صفینه اطلبهار نوشته عنوان یک پهرست کاملی در باره مطالعه بهاره بعدا کسی استدراک کرده دیده اون کتاب کامل نیست مستدلق صفینه اطلبهاره این آیت الله نمازی شاهرودیه مثل همین صفینه در دو ده جلد تقریبا که مستدرک صفینه اطلبهاره در اینها در هر دو از اینها در ماده مجوز خب مطالعه به ذهن میکنن و حواله میدن اگر بخواییم با بحث کنیم یا برای شما بخواد روشان باشه باید به این آدرس ها که میگیم مراجعه فرمایی خب حالا صفینه اطلبهار جلد هشتون در ماده مجسه میمو جینوس خرافاتر مجوز فی کیومرس مجوز قایدن به این که اولین کسی که در دنیا تمدن ایجاد کرد کیومرس بوده در شاخنامه فردوسیم بر اصلا سامنه اطلبهیم ایرانی های سخان گفته این آهیدشانیم بود کیومرس رو میگن اول و متکونه من البشر انده ها این رو میگن اول کسی که دنیا آده مثلا کیومرس حضرت آدم این رو میگن کیومرس بلقا و کوشا نقشه دقبشم کوشا یعنی ملک جبل و من هم میگنستم میاه گلشا ای ملک تین خب یک حرفی که مال مجوزه این مال سنبیه هم هست سنبیه کسانی هستن قائلن که در آلم دوتا قدرت دوتا قدرت وجود داره و این آلم دید دوتا قدرت خرخ کرده مدیراتیم و مدیراتیم این دو قدرته در این عالم هرچی از خیلاته از یزدانه شرور را به احریمان نصر بگن به ابلیس هم همون احریمان ابلیسیه که میدونن بره خداوند شیخ چون ما بخواییدیم که هرچی در عالم خیر و شر و اینو خداوند ده همه از جانب ماست خیر و شر برای خاطر آزمایه شما برای شما پیش بیاریم بحث بزرگی هست در حال شرور و خیر و اینا برای شما پیش بیاریم در فلسفه هم هست ولی ما اینطور معتقدیم معتقدیم از جانب خداوند هم خیر و شر هست و نبلور کن به خیر و شر فتنه تنگ ولی حالا یه حال مجوز بگن در این عالم هرچی خیراته از یزدانه دوتا قدرت دوتا مبدع برای عالم قائله و کل موقع من شرور به همه من احرمن و همه رسما به ابلیست شهر نهارا این صفیت البهاره من عادل سرد کنم فیلن جلد هشتم که آخرین جلد صفیت البهاره سرطایه بیست و هفتم ابن عمل حدید در عقیده مجوس مطالبی داره جلد سه ابن عمل حدید شرح نهاردید خلاقه صفحه 215 خب ان نبوی القدری مجوس امتی خب در اسلام مذاهب مختلفی بر از پیغمبر اسلام به وجود آمد یکی قدریه بود اون را هرچیه به حساب خدا میذاشتن یکی القدریه مجوس امتی و کلمات اولادیه کلمات در وجه تشبیه قدریه به مجوس اینا جلد پنجم ابن عمل حدیده آدرسی که صفیه تربهار میده جلد سوگم ابن عمل حدید صفحه 215 جلد پنجم ابن عمل حدید اونجام صفحه شش خراس ابن عمل حدید هم و از درباره مجوس در کتابه خودش در جلد سوگم و جلد پنجم به این ترتیب داره خب حالا وحشه خباس آمده زکر نبی مجوس پیغمبر مجوس کی بوده خب در جلد چارده امالی صدوب ان ابن نباته حالا علیه علیه السلام علیه المنبر حضرت امیر اصطاد در منبر پرابودن سلوکه قبلن تبقدونی پیش از این که مرا پیدا نکنید از نسالی ما مهلیه لعش اسام نقیست عش اسام نقیست آدم خوبی هم نیست ولی اونجا حضور داشته آره یا عمیر المامنی کیفت توخ از منر مجوس از جزیه اون وقت ما از یهود و نسال رای جزیه میگرفتیم را که تحت حکومت اسلام زندگی میکردن از مجوس ترانش میگید شما چطور میگرید ولی اونجا لعیم کتاب ها و حالا اینکه یهود و نسال را کتاب دارن تولات انجیل ولی منجوس که کتاب ندارن ولی منجوس لعیم نبیون پیغمبرم با نام من رسن شده میرو عش اسام نقیست از حضرت عمیر حیثان سآل بکنه بله یا عش اسام قد انزلالعالیم کتاب ها نه خداقامان ولی منجوس کتاب فرستاد و به سئل لعیم نبیین خب و پیغمبرم رسن بکن ده هم ملکون سکره پادشاهی داشتن اینا اون پادشاه محص شد ذات نیلته یک شب محص شد فدا به امنته دختر خود را خواست الان فراشه فرتکه بها با دختر خودش هم بستر شده فرم ما اسبهه تسامع به قومو ریست خوب کرد مردم این را فضلتن قبول نداشتن این کار را اما قومش گفتن که شدیدیم تیشم اینطور شده هشتم او ادابه به و قال ایها الملک دنست علینا دیننا فعل که تو دین مار قروده کردی دین مار حلا کردی فخرجی نصحبه ایها بیرون تا حد به تو جالب کنیم نقه معلیه کرد حد حد اقامه کنیم قبولم اشتم و وسبع کلامی و حد گفتی که جمع بشید تا منو صحبت کنم فه یکان لی مخرجون ام مرتکب و الو کشانده توارستم جواب بدم جواب بدم و ادار کنم هشتم و ادامه حل علمتو ان الله عزیزمه جلیمه و از زوجه نم یخلو خدقن اکرم علیه من عبین آدم و امنا هوا شما میدونید که خداوندالم کسی را قلقت نکرده از عبین آدم و امنا هوا اکرم باشید حالا صدقه یه حالا علیه ایست یکت زوج بنیه و بناته و بناته من بنیم که خدا آدم در ابتدای عمره خب آیا تزویر نکرده ازت؟ که آدم برای پسر یک دختراشو گرفت دختراش پسر شوهر داد و رست دخته قاضا ودید فتعه بعد ارزالک اونا آمدن در همین جریان هم پیمان شدن اینکه افتاد درستانی دارد که محل نوافق دوره من الال و رفع اخبار کتاب و حمل کفره اینا براخره قبول کردن همشن کافر شدن خواب بنابراین ما از اونو اشتده ها در مینه های سویر فرمودن خواب اشتده ها در جواب خب براخره این یک بحث صلاح به مناسبتی که فرزندان آدم ابتدای این ازدواج اینا چطور صورت گرفته چونکه انسان ها تکستر پیدا کردن