و ما نا ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحی اله فاسألو اهل ذکر این کنتم لا دعلمون بر چراغ نور بالبینات و الظهر و انزل ما الی کرده رای تو بین الناس با نزده الیهم و لعلهم یتفكرون و جعلن ضربات و نور و از این اجران و اجران مسمل انده و همانتو تمترو و همانله فی سماوات و فر ارزه یعلم سردکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون بحث در نزول سوره مبارکی انعام در مکه دفعه واحده بود چند مسئله در این سوره مبارکی انعام دفعه واحده بود؟ اول اینکه این سوره در مکه نازل شد در اینجد اختلافی نیست و هم شاهد داخلی و هم شاهد خارجی تعیید میکنند که این دو بحث گذشت به استثنایه شش یا سه یا یک آیه که محل اختلاف بود امدان است که در این نصوصی که مربوطه به نزول این سوره امبارکی انعام است این چین آمد است که هفتاد هزار فرشته این سوره را بدرقه کردن تا اینکه به پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم رسوندند وقتی شما به مدارک این کار ماجن کنید میبینید به اینکه مرحوم کلینی ازمان الله علیه در کافی از علی ابن عبی حمزه مرفوعا این حدیث را نقل بکند قبل از مرحوم کلینی علی ابن ابراهیم بر تفسیرش از حسین ابن خالد ای رو نقل بکند اما از از رفتکو سالت تلاشه این حدیث را نقل بکند حسین ابل خالد ای رو نغل میکنند منتها مصند است که از وجود امبارک امام رزا سلام الله رو نغل میکنند بعد مرحوم کلیه نغل میکنند چه این که در تفسیر ایاشی از عبیر بسیر از امام ساده سلام الله رو نغل شده است مرحوم شیخ توسیه که خودش از محدسانه است در تبیان از ابن عباس نغل میکنند قبل از این که امین الاسلام رزماندانه بعضی از این روایات رو نغل بکنند مرحوم شیخ توسیه نغل میکنند در عدر المنصور به طرق متعدد از ابن عباس و غیر ابن عباس نغل شده است که این سوره دفعه و حده نازل شدند و هزارها فرشته این سوره رو بدرقه کردند از مجموع طرق که در تفسیر عدر المنصور هست و اون که که علی ابن ابراهیم نغل میکند مرحوم کلیه نغل میکند مرحوم شیخ توسیه از ابن عباس نغلی کرد تفسیر ایاشی آورده است بعضی از طرقی که خود امین الاسلام در مجموع البيان از بعض از مشاریخشون که اهل سنتن نغل میکنند انسان اتمینان پیدا میکند که این مزمون سادر شده است این مطلب اول پس از در سنب مشکلی نیست اما مطلب بعدی این که مرحوم علامه تواتبای رزمان لاله فرمودن ما این سرور و سره احتجاج به نامیر هم تناسب دارد این منافعات ندارد با این که سره امبارکیه انام طبق علامه بالغلبه اسمش انام باشد چون بعضی از سپاره چندی نیست سره امبارکیه فاطحه چندی نیست و خیلی از این اسمات فاطحه هست اممال کتاب هست سره اخلاص همچنین سره توحید هست سره اخلاص هست برزی سبار چند اسم دارد مرحوم امیر اسلام در مجموعه مرازه فرمایی دارد که فیه هجاجون علیه مشرکین چندین حجت در این سوره به علیه مشرکین اقام شده است پس اگر کسی نام این سوره را سوره احتجاج بنامد به این معنا نیست که اون سوره یه انعام بودن او هست می شود نه اون علم هست علیه بالقلب هم هست ظاهرن نه علم های نزیر سوره یه فصلات لاپاتت کتاب و ماننده اون نیست نه بالقلب هست و رواج هم دارد ولی نام دیگر هم خواهد داشت چون این اسما که توقیفی نیست در باره اسمای ذات اقدس اله گفتن توقیفیست اما اسمای سبر که توقیفی نیست و اگر هم توقیف باشد حالا وصف که توقیف نیست آدم این سوره را مصوف کند به این که این سورتوله هجاج هست در حقیقت احتجاجات بر این سوره فرابان هست مطلع بعدیان هست که گفته شد به این که چهل بار ظاهران کلمه قول در این سوره انواره که آمده هست که چهل هجاج را اراء میکند چهل تومبرهان در این سوره هست و اگر کسی این هجاج چهلگانه را بررسی کند حفظ کند مشمول منحفظه ار امتی ار بین حدیث ها خواهد بود برای این که خود قرآن حدیث هست چون الله نزده احسن هر حدیث نمیشه باید گفت که منظور از این حدیث خصوص روایت هست برای این که قرآن مسئول از تحریف هست ولی در روایات چون تحریف راه دارد از این جهت حفظ حدیث ترغیب شده است به حفظ قرآن تحریف نشده قرآن گرچه تحریف فضیل نیست ولی محجور شده است یارب منقومت تخصوه از ازر قرآن محجور ها خب اگر کسی چهل برهان از براهین سوره انواره که انعام را تغریب کند تدوین کند تدریس کند تحریف کند منتشهد کند خب مشمول من حفظه علیه امتیه اربعین حدیث هست بعد از اینجا زبه قبص رفهمود به حدیث است بعد اربعین حدیث هست حدیث قدسی حدیث است حدیث سخن خداست قرآن حدیث هست احسان را حدیث هست روایات هم حدیث هست خب اگر قرآن را کسی بخواهد با تعلیفش با تدریسش از محجوریت بیرون بیاورد مشمول من حفظه علیه امتیه بین حدیثن نیم گرچه قرآن محرف نیست ولی محجور هست حدیث اون محجوریت را ندارد اده گفتن هست بنا کتاب الله قرآن را گرفتن حدیث را رها کردن اده هم گفتن هست بنا حدیث قرآن محجور شده است میبینید شما در بسیار از استدلالهای آیات یا چه در فقه چه در اصول میبینید قرآن اصلا قلص نه میشه میبینید مرحوم آجازا حمدانی میگاد که دو تا آیه در مسئله هست که بهش استدلال شده هست برای این که بقای عمدی بر جنابت زرد ندارد ایک آیه احل لکم لیلت سیام رفص و ایران ساکوم هست که اطلاق دارد ایک هم فرآن و باشروه هست در حال این دو جمله از یک آیه هست نه دو آیه این در صورت محجور بودن قرآن هست اگر در استدلال های فقهی و اصولی ما اصل قرآن قرار بدیم بعد روایت تابعه قرار بدیم از محجور بودن لاغل بیرون میاد مطلع بعدیان هست که این نزول روح الامین علاق قلب که مستلزم این هست که این وحی و آورنده وحی در قلب بیاید نه این که وحی در قلب بیاید و آورنده که پیک وحی هست در قلب نیاید بیان زارک این هست که در باره خود روح الامین یا جبریل سلامون لاله و همچنین فرشتگانی که این سوره مبارک را بردن تو همه قلب این روایاتی که مرحوم کلی نهل کرد علی ابن ابراهیم نهل کرد ایاشی نهل کرد شیخی توسیع از ابن عباس نهل کرد با طرق متعدد در عدد رولونسور آمده این هست که فضای آسمان پره ملاحقی شد خب این رو پیغمبر میدید دیگران که نمیدیدن که این که پیغمبر میبیند با چشم جان میبیند نه با چشم بسر وگنه هر سلیم الحسی میدید پس در محدود جان او را پیدا کردن که پیغمبر این را دید دیگر اگر جان کسی چیزی را میبیند معلوم میشود که شعاع جان او او را بر بر گرفته و این وارد در محدود جان او شد تا در محدود جان کسی وارد نشود انسان او را نمیبیند انسان در آلم رویا گایی با مثال منظوره مثال متصل معنوس است گایی با مثال منفسل خوابهایی که میبیند اگر خواب صادق نباشد بلاخره همون خاطرات او موصل شده است متجسد شده است در محدوده مثال متصل او ظهور کرد او میبیند و اگر خواب صادق باشد این شخص به آلم مثال منفسل رابطه پیدا کرد ربطه وجودی پیدا کرد به اونجا رفت و اونجا را دید اگر چشم دل میبیند یا در مثال متصل یا در مثال منفسل اون مرعی در محدوده دید رائی وجود دارد اگر همه فرشته ها را وجود بارد که پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم با چشم جان دید پس معلوم شد این ها همه در قلم رو به روحو ظهور پیدا کردن و چون اون مثال متصلش این منفسل است عقل متصلش این عقل منفسل است اونچه را در درون میبیند همان از که در بیرون وجود دارد بنابراین ارواح و فرشتگان به روح العمین به وجود مال جبراین در محدوده جان او آمدند البته چون انسان کامل بالاتر از اون هاست و مسئول همه اون هاست محیط به همه اون هاست اونا را در محدوده جان خود جا میدهد شما اگر تو سخنان نورانی امام راهل رزمان دارد در این فرصت ها اگر مراز فرمودید گاهیشون در اون سخنان یک کلمه میگوید به زود رد میشود اگر دوباره اون سخنان گذاشتن شما فحص کنید میبینید او یه پیام دیگری دارد ایشون اینکی نیم گفت جبرایل نازل شد بلکه پیغمبر او را نازل کرد این رو گفت و زود رد شد بار دوم یا بار ثوم که سخنان ایشون را نقل کنند این جمعه را توجه کنید بلکه او نازل کرد این رو شاد اکثری اونا که اونجا مستمعه بودن متوجه نشدن اکثری کسانی هم که رادوی تلویزیون گوش بیدن متوجه نیستن که این جمعه را کدرشون بسیار برگفت و رد شد بر اینکه اون کسی که میرود به جایی که جبرایل میگوید لودن اوتو انمارتن لهترست سعود و سعود نزولش به وسیله همه اوست او میابرد او میبرد منتهاب یه انسان کامل در محدوده این نکل تلقل قرآن من لدن حکیمن علیم در اونجا دیگه سخنه نزول نیست اونجا سخنه فرشته نیست در پایان سوره مبارکش ایک از هوامیم اونجا ذات اقدس اله فرمود به این که ما کان الا بشر اند یو کلمه اولا الا وحی اند اون منورا احجاب اند او یرسل رسولان فیوه به ازنهی مایشا فرمود ذات اقدس اله با بشر از سره حق میزند یا وحی است یا منورا احجاب است یا با ارسال رسول اون وره همان است که بیباسته است اونجا که هیچ باسته نیست حتی جبریل حق ندارد که نازل بشود یا سائد بشود همین است که مرحوم صدور اسم آن را در کتاب قیم توحیدش نغره کرده است از زراره که از برکت مبارکه به اون صادق سلام و لعنی سال کرد ما تلکل غشیت اللتی کانت تو سیب رسول الله سلالله و علیه وسلم ارز کرد یبن رسول الله اون حالت غشیه مدهوشی نه بیهوشی اون حالت غشیه حالت مدهوشی خاص که پیغمبر رس میداد اون چی بود همون زاکه زاوت جلالله همون دیاز دراره اون وقتی که خود خدا برای پیغمبر تجلی میکرد سمع اقبل یتخشق و بعد خود امام صادقه محالش در تحول پیدا کرد این که همون زاکه زاوت جلالله بلند یکون بینهو و بین الله سبحانه و تعالی احد اونجا که خدا بلا واسطه تجلی میکرد اونجاست که پیغمبر میلرزد و یعنی جبرئیل میامد که پیغمبر رحشه نداشت کسی که به جای میرسد که جبرئیل میداد لو دنا تو انمونتن لحت رد اگر جبرئیل ورو شدید و الگواه هم باشد به حضورو بیاید که اون مرد بدهوش نخواهد شد اونجای که احدی واسطه نیست اونجاست جای غشیه ما تلکل غشیه تلتی که آنت تو سیب و رسول الله صلی اللہ علیه و سلم قال علیه السلام زاوچه زاوت جلل الله و لم یکن بینه و بین الله احد پس اگر فرشته وح یا سائر فرشته ها این سوره مبارک را بدرقه کردن وجود مبارک پیغمبر اونها را در خافقه این دید خافق یعنی افق خافقه این یعنی افقه این دید مرم شد در قلم رو به جان اون حضرت حضور رو جهور پیدا کردن اما سال بعدی که جنام فخر رازی گفتن به این که سر این که این سوره در افعه نازل شد برای آن از که اصولیین گفتن اصولیون یعنی علمای اصول دین نه اصولی یعنی علمای اصول فقه بر تقدیر فخر رازی در تفسیرش گفت که اصولیون یعنی علمایی که در اصول دین بحث میکنن در کلم و حکمت بحث میکنن گفتن سر این که این سوره مبارک انعام یک جا نازل شده است این است که چون در باره معارف است و وحی نبوت است و توحید است و معاد است و امسار زالک جریان موسی و مقتیب و فروع احد جز این است که به مناسبتهای گونه گون نازل بشه برد سوالی که در این زهیر مطرح شد این است که در این سوره مبارک انعام آیاتی نظیر آیه سی و هفت و پنجا و دو نوود و سو و صد و هشت و صد و یازدو و صد و بست و چهار اینا شعن نزول دارد چون شعن نزول دارد بنابراین مانند سایه سور باید مقتعی نازل میشد پاسخ این حرف این است که بسیار از این شعن نزول ها تطبیق است یک و بسیار از این شعن نزول ها برخواست شعن نزول باشد حوادثی بود همزمان گاهی ادده میگفتن که چرا قرآن دفعتن ناهدتن نازل نمیشه گاهی ادده میگفتن به این که خب اگر بشر میتواند پیغمبر باشه خب بر ما چرا نازل نمیشه اگر پیغمبر از طرف خدا می آید حتما باید فرشته باشد باید بشر نمیتونه پیغمبر باشه اگر بشر میتواند پیغمبر باشه وحی بگیره خب ما هم میتونیم وحی بگیریم چرا بر ما نازل نمیشه این سؤال ها و شبه ها در از هاین ها بود دفعه رایدتن سوره مبارکه انعا نازل شد به همه این سؤال ها پاسخت اما اون چکه مربوط به محتوی این سوره است کسانی که منکر معارف دینن یا منکر اصل مبدن یا منکر توحیدو هستن این آیات سوره مبارکه انعا مقصد این آیه اول پاسختون هست اونای که منکر اصل خالقن یا اصل خالق را میپذیرن ولی منکر توحیدن یا اصل خالق را میپذیرن معتقده به وحدانیت خدای خالقن اما در توحید روبوبی سخنیدارن این آیه مبارک برای نقد و نقافی است یعنی خلقت همه آسمان و زمین مال خداست در اختیار او است تدبیر آسمان و زمین هم بوده خداست برای این که ظلمات و نور یعنی اداری لیل و نهار به اصدار است خب لیل و نهار برای آن است که زمین وزعش تدبیر بشه برد اگرچون که دائمان شب بود هیچ گیاه رو می روی هیچ انسان نمی توانی زندگی کند هیچ حیوان نمی توانی زندگی کند دائمان روز بود هیچ انسان نمی توانی زندگی کند دائمان آخدابی جا به پا به زندگی ممکن نبود لذات دستور مبارک قصه هست ای رو به عنوان یکی از الهی میشمارد و نشانه حده بیر الهی است می فرماد اگرشون که خدافن این لیل را سرمدی میکرد آیه هفتادوی که سور قصص کی برشماش روز می آورد اگر روز را سرمدی میکرد کی برشماش شد می آورد و الله یقدر اللیل و النهار فرمود گل ارهیتون آیه هفتادوی که سور قصص ارهیتون اینجا علیه الله و علیکم و لیل سرمدن اله یوم القیامه من اله غیر الله یعتیکم و دیاه اگر خدا دستور بده اینا راکت نکنن و ساکم باشه زمین ساکم باشه همیشه شبه اینجا همیشه شبه اینجا همیشه روزه نه اونا که همیشه شبن میتونن زندگی کنن نه اونجا که همیشه روز ارهیتون اینجا علیه الله و علیکم و لیل سرمدن اله یوم القیامه من اله غیر الله یعتیکم و دیاه افلا تسنعون اگر دستور بده زمین حرکت نکنه یکی ارشد برای همیشه روز گداختی می شود یکی ارشد برای همیشه سر به یخ بسته است جا بر زندگی نیست چه اینکه اگر دستور بده حرکتش فصولی نباشد بدور شمس نباشد همیشه زمستان باشد یا همیشه تابستان باشد که زنگندگی ممکن نیست هم ليل و نهار می آورد چون دستور اصلاف همون و جانب من لیل و نهار ها آیت هست و در سور قصص هم همون ما لیل و نهار می آوریم هم همون فصول چهارگانه می آوریم یوعی جو لیل فی نهار و یوعی جو نهار فی لیل گاهی قوس و لیل بیشتر از قوس و لیل هست گاهی قوس و نهار بیشتر از قوس و لیل هست گاهی مثلا ببینید روز بلند است و شب کتا وقتی روز برند بود این قوس النهار بیشتر از قوس لیل است اونگاه ذات اقدس اله برای تعدیل یول جل لیل فنهار یعنی دو طرف این قوس لیل را ادام میدهد هم از طرف صبح هم از طرف قروب زودتر شب میکند شب را وارد محدود روز میکند یول جل لیل فنهار تابستان که میشود یول جل لیل فنهار قوس لیل بیشتر بود قوس نهار کمتر بود یا متقادل بودن ولی از دو طرف روز را وارد محدود شب میکند یعنی هم زودتر صبح میشود هم دیر تر قروب میشود این یول جل لیل فنهار این قوس نهار را در قوس لیل وارد میکند پس شب و روز پدید میشود یا برد تعدیل میکند ایلاج میکند تا تدبیر بکند خب این نظم یک نازمی میتلبد وحدت نظم وحدت نازم را ثابت بکند حالا روایتی که در زمن این آیه آمده است البته اون بحث خواهد شد مطلب دیگران است که این که فرمود به جعرال برنات و نور منظور از این ظلمت زل است نه ظلمت یعنی عدم اون عدمه ماست نه مخلوق است نه مجعوب این زل است که همیشه باید گفت مجعول است همیشه باید گفت مخلوق است زل عدم نور است اما منشعنی این یکون نور است و قرآن کریم در موارد مخصوصا در همین سوره انبارکه انعام ظلمات لیر را ذه کرده است ظلمات دریا را ظلمات شبها را و مانندان ذه کرده است هر جا که ظلمت گفته شد ظلم است خب شد که ظلمت نیست ظلم است چون اون سمت زمین به طرف آفتاب است سایه زمین شب است شب جز سایه زمین چیز دیگر نیست شب که وجود خارجی ندارد غیر از زل العرض وقتی زمین برابر آفتاب قرار میگرد این چهره زمین که روبه آفتاب است این روزه سایه همین زمین میشه شب شب غیر از زل العرض چیز دیگر نیست خب اینی که در سوره مبارکه انعام مکرر فهمون سرومات البردر البهر نشانه همین زل بودن است خب پس اگر ظلمت شد وقتی زمین به دور خود میگردد در مقابل آفتاب اون چهره زمین که روبه آفتاب است نهار است و اون چهره دیگر که پشت به آفتاب است زل است در حقیقت چون زمین میگردد لیل و نهار پریزیده می آید که این زمین متحرک را میگرداند خدایی که خلق لیل و نهار دعال لیل و نهار و ماننده آن خب یه بحث داریم است که شب مقدم است یا روز این طور وایاب است این بحث بحث علمی نیست برای اینکه اینا با همه ان این چیز نیست که شب اول باشه روز بعد یه روز اول باشه شب بعد که هر جا روز است مقابل شبه شب یعنی سایه است این بحث بحث علمی نیست برای اصاس کراویت عرض اما ما از کجا حساب بکنیم البته حساب های قمری آن است که شب مقدم بر روز است برای اینکه حساب قمری رویت قمر است رویت قمر بر شب است این احکامی است تنبه ها مثل شب جمعه شبش هست غروبش دیگه شبشنبه است اون جمعه شب چی میگن دقیقا شبشنبه است حالا چون از 24 سب تا 24 سایه حساب میکنند پایان روز جمعه رو هم که شب شنبه است اون رو به حساب جمعه میارند تا دوازده ساعت دوازده ولی دقیقا تو این بحث های فقهی که و آثار قمری مطرح است شب مقدم بر روز است و همینجا است وگرنه اون مسائل علمی که شب و روز با همه است از اینجا معلوم میشه به اینکه بعضی هم خواستند استدلال کنند لرل لیلی صاحب قنونا ها بجود بارک امام رضا سرامو دلاله به این استشاد کرده است که شب جلو نمیافته این برای همان است که شب سایه است و سایه تابه روزه لشمسویم بغیلهان تدرک الغمر ولل لیلو صابق نهار خب این ولل لیلو صابق نهار یعنی شب جلو نیست نه معنی اینکه روز جلوه اما به این معنی است که شب تابهه بالاخره چون شب سایه است و سایه به دنبال نوره اگر نور نباشه که سایه این نیست پس زمین حرکت میکند محرکش الله است وقتی در مقابل شمس قرار گرفت این چهرش میشه روز به تابه اون چهرش میشه شب رتبتا متاخر است نه زمانا و اگر در سوره مبارک فرغان ذات اقدس اله شمس را دلیل بر زل قرار داد رو همین میار است آیه 45 سوره فرغانی است که فمود عرم تره را رب بکه کیفه مد در دل ولو شائل جعله ساکنا فم جعلن شمس علیه دلیل فرمود نگاه نمیکنی که خداوند چگونه سایه را طولانی کرده است بعد این سایه را جمع میکند فم قبضناه و ایران قبضن یسیره در اول صبح سایه عجرام طولانی است بعد این سایه کم میشود تا انداز زواد در بعضی از جایی مثل خطه های استباه ماننده اون سایه منتفیر میشود در بعضی از جایی دیگر که در استباه نیست سایه کم میشود خب فمود عرم تره را رب بکه کیفه مد در دل ولو شائل جعله ساکنا خدا اگر میخواست این سایه را ساکن قرار میداد اگر خدا دستور بداد که این حرکت نکند زمین اون سایه میشه ساکن همیشه میشه شب پس طول و قصر سایه به وسیله حرکت است این حرکت اون چه به حس می آید قرآن با او سخن میگوید رو ظاهرش میفرماد شمس را ما دلیل قرار دادیم الان مسلم شد که زمین حرکت میکنند به زمین به شمس محوریش یعنی شمس محور است به زمین حرکت میکنند پیشینیان برای این بودند که زمین ساکن است و شمس حرکت میکنند خب الان که برای همه روشن شده بودند که دور زمین نیست زمین به داری آفتاب است در محاوره زمین در قرآن مردم مگویند بگیرند به اینکه زمین طلوع کردم kicking یا میگویند آفتاب طلوع کردم just now all statements were далف هدف به رد روش شد که دوری زمین نمیگردند زمین است که دوری آفتاب میگردند نمیگوینأ ما طلوع کردیم هند نمیگوینئ زمین طلوع کردون میان آفتاب طلوع کرد ی dragged اذا اون حرف علمی میزند بزنند که به درد خواست میخورد یه وقت اون حرف علمی را در لابلاه سخنش میفهماند ولی ترزی هم حرف میزند که مردم بفهمند فرهنگ قرآن که فرهنگ محاوره است همون تلعت شمس هم سال زانک است نه بر اساس حیعت قدیم الان حیعت جدیدم که جدید است میگوید زمین مهور نیست زمین متحرک است و شمس به دور زمین نمیگردد بازم وقتی حرف میزند میگن آفتاب غروب کرد آفتاب در آمد اول طلوع اول غروب اینجور است در حالی که زمین است در ایقه طلوع و غروب دارد نه او زمین است که افول و غروب دارد نه او ما ایم که طلوع و غروب داریم نه او اما هر طرز حرف سدن جور دیگر است این که خدافهم اسم جعلن شمسه علیه دلیلان یعنی به حسب زاهر مردم این چیزی حس میکنن که آفتاب حرکت میکنن حالا برخواست ثابت شد که زمین حرکت میکنن ولی به اخره این زمین که حرکت میکنن گرچه زمانن نور و زل همسانه همه یعنی همون لحظه ای که این چهره زمین روشن است همون لحظه اون سمتش سایه است این چیه نیست که زمانن متخیر باشد ولی رتبتا کدام یکی باقی دنبال دیگری است آیا سایه راه نمای نور است یا نور راه نمای سایه است آیا چون اون طرف تاریک است اینجا روشن است یا چون این چهره روشن است اون پشتش تاریک است خب گرچه نور و زلمت شب و روز با همه زمانن ولی آیا در هنگام تعلیل شما میگوید چون اون طرف تاریک است سایه از این طرف روشن است یا نه چون این سمتش به طرف آفتابه است اون طرف که سایه همین جرمه است تاریک است مثل که شما وقتی دست حرکت دادید انگوشت حرکت دادید انگوشترم حرکت میکند حرکت انگوشت با حرکت انگوشتر هم زمان است ولی در موقع تعلیل میگوید چون انگوشتر حرکت کرد دست حرکت کرده هم زمان است یا میگوید چون دست حرکت کرد انگوشتر حرکت کرد زماناً با همان در رتبتن ایکی دنبال است ایکی جلو لذا میفرما در مقام تحقق رتبی شمس دریل بر زل است نه زل دریل بر شمس چون جا به جایی نور رتبتن مقدمه بر جا به جایی سایه است از این جدفه سمت جدن شمس سا علیه دلیلات ام قبزناه و ارینه قبزن یسیره بر تقدیر اگر بفتر میشه باید حرکت است در این قدر حرکت زمین است به دور خود در برابر شمس والحمدلله الله الله یارب الله الله یارب الله یارب عابدون یحملو في جنبه اشراق اليقین عابدون یحملو في جنبه اشراق اليقین بینه آیون و ذكر وطله لوح الجابی بینه قرآن ربی و دکر وطله بینه قرآن ربی بینه قرآن ربی و دکر وطله که سبازیم بینه قرآن ربی بینه قرآن ربی بینه قرآن وطله ایسای هست از گانان طوال ف Mobar روحه تعالی با دوله راحه شکر و ذكر ماANA معیار معیار معیار معیار معیار معیار معیار معیار معیار معیار معیار معیار اللہ اللہ سبح شما عزیزان شنونده به خیر و نکی باشه سپاس کذاریم که دارید راژیو معارف رو پیگیری میکنید آنچه که شنیدید برنامه برکرانه نور بود تفسیر