شما ببینید این آیه که امتون شنیدید لا اکراه فد دین یعنی چی این آیه؟ یعنی دین کراحت پذیر نیست دقیق کنید چی عرض میکنم خب الان بعضی هم مثلا میخوایی بگی نماز بخون میگه لا اکراه فد دین بابا تو مسلمونی نماز که واجب این لا اکراه دین ربطی به این نداره هجاب داشته باش میگه لا اکراه فد دین قمص بده میگه لا اکراه فد دین نه این مال اینجا نیست لا اکراه فد دین مال فروع دین نیست مال پذیرش اصل دینه میگه شما اگر یه اعتقادی رو میخوایی بپذیری نیازه به اکراه نداره اینقدر روشنه شما الان به زور به یه کسی بگید الان شبه زور نمیخواد معلومه شبه بیاد نگاه کنه ببینه هوا تاریک به زور به یه کسی بگید ما زیر پامون جازبه است زور نمیخواد معلومه جازبه است اگر جازبه نبود که ما رو هوا بودیم لا اکراه فد دین یعنی دین نیازه به اکراه نداره دین استدلالیه دین عقلیه قد تبین رشد من القی هم رشد معلومه هم قی معلومه هم هدایت معلومه هم زلالت معلومه یه خورده کسی فکر کنه میفهمه که این بط نداره نمیتونه خدا باشه یه خورده کسی فکر کنه نشخیص میده این عالم خالق داره چون ما که بشریم عقل داریم علم داریم زنده ایم مگه میشه خالق ما زنده نباشه عالم نباشه لا اکراه فد دین معناش اینه من یه مثالی بزنم شما ببینید یه جوانی فرض کنید دیپلوم میگیره میگه نمیخوام برم دانشگاه خودش میدانه گرچه دانشگاه به نفعشه گرچه اگه مدرک بگیره بهتر شغل گیرش میاد گرچه اگه بعدن اومد گفت من میخوام پرستار بشم معلم بشم پزش بشم میگن تو که نرفتی دانشگاه وقتی نمیره با اون مدرک دیپلوم خیلی شغلها رو بهش نمیدن ولی اجبار نیست اختیار با خودشه میخواد بره میخواد نره اما میاد دانشگاه کنکور قبول میشه سبتنام میکنه قبول میکنه وقتی قبول کرد دیگه بهش میگن آقا شمبه هشت صبح باید سر کلاس بشه نمیشه بگه نمیام باید بیایی چون تو پذیرفتی باید برا هر واحدی کلاس بیایی باید امتحان بدی باید مشروط نشی باید پایان نایب نمیسی دیگه اصل اومدن به دانشگاه اکراه نداشت اما الان که اومدی قبانینش اکراه داره باید بپذیری یه وقت یه کسی میگه آقا اصلا من نمیخوام دین داشته باشم لا اکراه فردی نمیخوام اصلا من به هیچی نمیخوام اعتقاد داشته باشم گرچه زرر میکنه گرچه سقوط میکنه گرچه آقابت خودش رو به شر میکنه ولی خب نیامده اما یه وقت نمیاد میگه اشهد و انلا اله الا الله اشهد و ان محمد رسول الله میگه من مسلمانم خب دیگه نمیتونه بگیر بس من سر کلاس نماز نمیام سر کلاس روزه نمیام سر کلاس هجاب نمیام سر کلاس خمس نمیام پذیرش اصل با عقله با فکره با اندیشه است با تحقیقه اما فروع حتی اگر سرم در نیاری باید انجام بدی من سرده سرده نمیارم چرا باید تو لیسانس یا کارشناسی 132 تا واحد بخونم نمیدونم چرا اصلا نمیدونم چرا این درس رو گذاشتن تو درسهای من شما این رشده رو قبول شدید باید این درس رو بگذارونید من سرده نمیارم چرا این حیوان نجسته قرار نیست شما سرده بیارید اگه شما پیش پزشکی دارید به شما دارو میده ازش میپرسی این کجای کتابای پزشکی نوشته قبولش دارید این پزشک متخصصه ده سال درس خونده یه نسخه به شما مدید تشکرم میکنی میایی بیرون دارو خونه میگیری دقیقم رایت میکنی یه مریضم تا الان نشده به دکتر بگی آقای دکتر این داروی که برای من نوشتی کتابش رو بیار من ببینم تو کدوم کتاب نوشته میگه به شما ارتباطی نداره من تخصصمه هفتاد سال یه مرجع تقلید تو کتاب و آیب و حدیث و قرآن و اینها گشته میگه آقا مثلا سک نجسته آقا جلو مارو گرفته کی گفته آقا کجای قرآن نوشته حالا افراد که قرار نیست همه چیز تو قرآن نوشته بشه این هیف درکت نمازم تو قرآن ننوشته ما قرآن کجاش نوشته نماز هیف درکته بخونید نماز هیف درکت چه پیغمبر فرموده کجای قرآن نوشته اینجای قرآن اتیالله و اتیالرسول و اولالعمر من کم اتیالله و اتیالرسول و اولالعمر من کم خدا پیغمبر امام امام فرموده پیغمبر فرموده خدا فرموده ما آتاکم الرسول فخزو هرچی پیغمبر میگه چشم ما بیشتر احکام دینمونو از حدیث داریم قرارش هرچی بگیم بگیم کجای قرآنه که خب پس باید حدیثو تحتیلش کنیم هیف درکت نماز مال حدیثه هفتور تواف مال حدیثه حد زکات مال حدیثه اینطور سنگ بزنیم به خانه شیطان به جمرات مال این همه تو حدیثه اصلا من کاری به قرآن و حدیثشم ندارم آقا شما من اول بگو مقلدی یا مشتهدی شما متخصصی اول میگیم متب به دکتر معلوم کن خودت پزشکی یا بیماری مقلدی یا متخصصی یا مشتهدی اگه مقلدی بسم الله الرحمن الرحیم این رساله نجاساتو نوشته یک دو سه چار چرا مرجع تقلید ننوشته پلنگ نجسته چرا ننوشته شیر نجسته چه انادی با این حیوان داشتهیده نوشته آقا حدیث دیده در حدیث آمده نوشته فتوا بر اساس حدیث داده میگه کجای قرآن اومده هجابه آقا شما مشتهد یا مقلدی هجاب فتوای همه علماست گرچه دو قرآنم هست یدنین علیهن من جلابی بهن ولی قرار نیست مقلد دلائل فتاوی رو تک تکشو از مشتهد بخواد چون کار اونیست تخصصی تخصص اونیست شما عزیزان میدونید تو حوضه علمیه گایی دو سال روی مسئله درس خارج و بحث و که به نتیجه برسد که این آیه چی میخواد بگه آیه رو بررسی میکند حدیث رو بررسی میکند یه فتوایی تو رساله میده بندن مقلدم اینو عمل میکند این لا اکراه فدید مال اینجا نیست مال عمل به رساله نیست بله توهید لا اکراه نبوت لا اکراه نمیشه به زور به کسی بگید خدا رو قبول کن باید اثبات کنی براش استدلال کنی براش لذا این آیهی که داریم بحث میکنیم آیه 272 سوره بقره موضوعش همینه یه بار دیگه عرض میکنم اده از مسلمان کفار و غیر مسلمان رو تحت فشار قرار میدادن یعنی چی؟ یعنی به اینها کمک مالی نمی کردن میگفتن به اینا پول ندیم کمک نکنیم از شدت فقر مجبورشن بیان اسلام رو بپذیرن این آیه میگه این کار رو نکنید شما فقیر رو به خاطر فقرش کمک کنید نه به خاطر اعتقاداتش چه کار داری نماز میخونه یا نمیخونه؟ چه کار داری مسلمانه یا نیست؟ مکرر اعمه ما به غیر مسلمانا کمک کردیم مگه امیر المومنین در خانه فقرها که نان میبرد تو کوفه سآل میکرد کی مسلمانه کی مسیحیه لیس علیک هداهم پیغمبر هدایت زوری نیست ولیکن الله یهدی من یشاب البته آقایان ما تو بحث جوانان و نماز جوانان و اعتقاداتشون اینو باید دقت کنیم جوان باید بپذیره قانع بشه اگر قانع شد روی خدا پیانبر دین چرا امروز شبکه های مهبارهی فضاهای مجازی که خیلی هم در اختیار مردم دارن شبهه علیه دین میکنن شما میدونید که یکی از رسالتهای اینا اینه که جوان ها رو از دین جدا کنن لذا یه روز رو فلان داستان امیر المومنین یه روز تو کربلا یه روز نمیدونم میگردن دیگه میگردن یه چیزی پیدا کنن اونی هم که شبهه میکنه بریزه امروز یکی از مشکلات جامعه جوان ما اینه که مباحث اعتقادی در بینشون کمه یعنی ما اومدیم رو نماز اما یه قدم باید بریم قبل از نماز این اگر خدا رو پذیرفت لطف خدا رو دید انایت خدا رو دید وقت نماز براش راحت میشه خدا خودش تو قرآن میگه میگه اول ریشه رو درست کنید این رسالت آموزش و پرورشه رسالت دبیلیه ایران بینش دینی و معارف دانشگاهه رسالت حوزه ها و روحانیونه رسالت متصدیان امور دینه قرآن میگه مثل و کلمت انتیبه که شجرت انتیبه اصلها ثابت شما باید ریشه درخت رو درست کنید وقت فرع و حافظ سما دیگه میبهش درست میشه شاخه هاش درست میشه شاخه ای که خرابه چون ریشه خرابه اصلها ثابت و فرع و حافظ سما تو اتی و کله ها کلهینن به ازن ربه ها خب این آیهی بود که از سوره بقره معناه کردیم خلاصش این بود که هدایت جبری نیست هدایت اختیاریه انسان باید بپذیره و الا همه 124000 پیغمبرم جمع بشن نمتونن کسی رو مجبوره به ایمان بکنن این آیهی هم که میگه یهدی من یشا و یوزلو من یشا دقیق کنید این نمیگه هدایت و گمراهی جبریه نه مثل این که شما به دوتا دانش آموز دوتا برگه بدی و دوتا خودکار بگی خودتون بنویسی یهدی من یشا و یوزلو من یشا من اسباب نوشتن رو به شما دادم هم قلم دادم هم کاغذ خودتون بنویسی تو امتحانه یهدی من یشا و یوزلو من یشا یعنی خدا اسباب هدایت و اسباب زلالتو داده هم عقل هست هم شیطان هم پیغمبر هست هم شیطان هم عقل هست هم نفس یعنی بشر این طوره ها بشر این طوره هم رسول باطنی داره عقل هم رسول خارجی داره رسول خدا هم عرض میکنم که هوای نفس هست هم شیطان هست هم وجدان هست هم انبیا هست اما شاکرن زور کی بشر به و آدم چقدر فکر کنه رضا هدایت و ایمان اعتقاد جبری نیست این معنایه این آیه هست و آیه لا اکراه فد دین خدایی همه ما رو جوانهای ما رو از شبهات و فتنه های آخر الزمان حفظ کن و اعتقادات همه عزیزان ما رو بابرها شون و اعمالشون رو به نهب احسن خودت تصحیح بفرما یه سلامی خدمت پیامبر عرض کنیم دیگه ایام میلاده مسیبت نخانیم از شما رو دعا کنیم السلام علیک یا عبل قاسم یا رسول الله یا امام الرحمه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بکه الالله و قدمنا که بین یه یدی هاجاتنا یا وجیهن عند الله اشفع لنا اندالله یا وجیهن عند الله اشفع لنا اندالله بسم کل اعظم یا الله خدایی ها در ظهور امام زمان تعجیل بفرما ما رو از یاران و شهدای در رکابش قرار بده آقبت ما رو ختم به خیل بگردان مشکلات جهان اسلام مشکلات کشور ما به ویج مشکلات اقتصادی مرتفع بگردان بیمارانمون مخصوصا بیماران بستری بدحال لباس آفیت بپوشان رهبر عظیم و شعنمون محافظت بنما امواد گذشتگان شهدا امام عزیز روحش از این جلسه شاد بگردان به مقربان درگاهت خسمت میدم خدایی جوانان ما رو مؤمنمون متدین و اهل نماز قرار بده و عجل اللهم فی فرج سیدی ادابه الله و فرب الله الله الله بشرا یخطوك قرآن منجد طه یا حببه الفی صلا الله علانو الوجود طه الله الله منسكن طایبا فخیده یه کل جودی طا ما الله اللهم صل علام محمد و آل محمد و عجل فرجهم سخنرانی جناب اوجت الاسلام و المسلمین دکتر رفیعی رو شنیدید در برامه بر بال سخن با موضوع هدایتگری پیامبر سلالله علیه و آله که انشالله این سخنرانی مورد توجهتون قرار گرفته باشه امروز ساعت سیزده یک بعد از زور این برامه مجدددن از رادیم عارف تقدیم حضورتون خواهد شد همچنان صدای ما رو روی ماج اف ام ردیف 96 مگاهرس و از طریق برامه کاربردی ایران صدا میشنوید برامه ی روایت کتاب رو برای این فرصت آماده پخش داریم که خواهش میکنم شنوانده اون باشید روایت کتاب بر اساس کتاب اوغیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری موسیقی به نام خدای بزرگ دوستان عزیز موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی چشمه آب حیات رو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم پین دوز رسید حاج کریم به پاهای زخمی و تاول زده امران مرحم مالید و اونا رو بست بعد با امران حرف زد و فهمید که اون خدا باوره اما به دین و آینی متقد نیست و فقط به دنبال پیدا کردن چشمه آب حیاته حاج کریم پین دوز از اعتقادش به خدا و ولایت امام رزا گفت تا شاید امران به راه بیاد اما اون همچنان اصرار داشت که میخواد به شمال بره و چشمه آب حیات رو پیدا کنه حاج کریم به امران گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا میجوشه اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره روز بعد حاج کریم امران رو به کاروان سرای برد و کاروانی رو که راهی شمال بود به اون نشون داد بعد هم خودش و دخترش راهله به سمت خراسان راه افتدن حاج کریم و دخترش راهله در مسیر خراسان بودن که امران سوار برعص برگشت و با اونا هم سفر شد تو مسیر حاج کریم سعی میکرد با امران صحبت و اونو به راه درست تدایت کنه در برنامه قبل تا جایی شنیدید که حاج کریم و امران و راهله بعد از شنیدن حرفای پیرمردی در مسیر دوباره به سمت خراسان راه افتدن امران که تحت تحصیل حرفای پیرمرد و حاج کریم پین دوز قرار گرفته بود از حاج کریم خواست از امام رضا علیه سلام بیشتر بگه و حالا ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت سیزده هم نیم روز بود حاج کریم و امران در مسیر خراسان پیش میرفتن با کمی فاصله راهله دختر حاج کریم سوار برعص به رو به رو خیره شده بود کمی که گذشت حاج کریم با پشت دست عرق پیشونیشو پاک کرد و گفت اراده و خواست خداوند اینگونه از که عالمی که ما دران زندگی میکنیم با اسباب عادی و به خواست و اختیار افراد بشر به سوی هدایت پیش برود خداوند از طریق اهمه راه و چهار را به ما نشان داده است و اکنون خلایق خود برای خیش تصمیم میکن اگر خداوند اراده میکرد تمام خلایق و عمر او هدایت میشدند اما خداوند اراده کرده است که همه را به صورت اختیاری هدایت کنند و نخواسته از راه اجبار و با روش های غیر عادی هدایت را پیش ببرد امران همراه حاج کریم پیش میرفت و در سکوت و عرفای اون گوش میداد امام ما حضرت علی ابن موسر رزانیز مطی خواست خداوند است معصوم کاری جز رضای خدا و اراده اون نمی کند معصوم در اراده خدا حل شده است شاید به گفته ای تو بسیاری از انسانهای عالم از وجود ایشان قافل باشند اما امام از وجود هیچ کس قافل نیست امران به مسکی که دوشش بود اشاره کرد و گفت پیره مرد گفت این مشک را در کنار علی ابن موسر رزا دیده است باقی همین مشک بوده ببینم حاج کریم پینه دوز یعنی چکمتی در این ماجره نخوفته است چه شد کدی ابن موسر رزا در براهوت بیسر انجامه را دید و دلش برایم سخت و راه خانه تو را نشانم داد و چه شد که این مشک را به من سپرد حاج کریم است و بعد سر چرخوند و به دور دست نگاه کرد خونه هایی از دور پیدا بود حاج کریم روبه امران کرد و گفت اگر نقام و منزلت علی ابن موسر رزا را بشناسی از جود و کرام و بخشش و انایت و اجازش مبهود نخواهی شد بخشش در این خانواد رسمی مندگار هست امیرال مومنین علی در نماز انگشتر حقیق خود را از انگشت بیرون آبرد و به بینبا بخشید. فاطمه زهرا بند تلایخی شاب فقیری که پشت در اصطاده بود داد تا کسی نومید از در خانه اشت نرود. چقدر خوب بگمانم این مشک در دستان توست بیش از این که زرفی پر آب باشد برای نوشیدن پیغامیست برای شنیدن. امران اصطاده گفت پیغام؟ حاج کریم خواست حرفی بزنه که از دور مردی با پشته هیزون به اونا نزدیک شد اون همینطور که پیش میمد با صدای بلند گفت آیا آبی دارید تا خشکی لبهای مردی تشنه را تر کند؟ مرد لباس کوهنهی پوشیده بود و پاش میلنگید با دیدن اون حاج کریم سلام کرد. مرد رو زمین نشست و به هیزوماش تکیه داد و نفسدران پرسید آیا آبی همراهتان هست؟ امران رو به مرد کرد و گفت نامی روستا که نزدیک هست چیست؟ آب اول آب بدهید تا زبانم زنده شده هاچ کریم با سر به امران اشاره کرد امران مشکو به سمت مرد غریبه گرفت و گفت اگر زبانت زنده نیست پس اینها که گفتی چه بود؟ مرد مشکو گرفت و با وله آب خورد و گفت چه آب شیرین و گابارایی مرد غریبه مشکو به امران برگرد و بعد به هاچ کریم و دخترش راهله نگاه کرد و گفت نمیشه ناسمتان غریبید از کجا میایید؟ از سلامان میاییم سلامان؟ مرد بلند شد و پشته یه هیزومو رو دوشش گذاشت و پرسید به کجا می روید؟ به خراسان به دیدار علی ابن موسر رزان؟ آره به دیدار ایشان می رویم مرد غریبه به سمت روستار راه افتاد هاچ کریم افسار از بکشید و دنبال مرد راه افتاد امران روبه هاچ کریم کرد و آروم گفت بهتر از کمی سب کنی من دوست ندارم دنبال این مرد برویم هاچ کریم با تحجب به امران خیره شد بعد روبه مرد قریبه کرد و پرسید آیا درستای شما کسی هست که بخواهد اسمی بفروشد؟ مرد همینطور که پیش می رفت گفت روزی نیست که از این راه بگذرم و زائری نبینم که به خراسان می روید برای دیدار با علیه نمو سر رزا گفتی هست؟ امران به هاچ کریم پینه دوز نزدیک شد و آروم گفت نمی دانم چرا از این قریبه خوشم نمی آیا به دلت بد نه یاور جبان شاید اسمی برای ما پیدا کرد مرد که انگار متوجه پشت پشت های هاچ کریم و امران شده بود استاد و پرسید چه می گویی؟ هر باره یه اسم سخن می گفتیم مرد قریبه دوباره راه افتاد اون همینطور که پیش می رفت با هاچ کریم حرف می دهد این کارشان با عقل جور در نمی آید میزان چیست؟ عقل شما؟ اگر میزان را عقل خودمان قرار دهیم آن وقت مجبوریم تمام عظمت جهان را در حدود عقلهای کچکمان محدود کنیم و هر چرا در محدوده عقل ما نگنجید باطل و مردود بتانیم آیا حالی را که چند لحظه پیش بر تو چیره شده بود و یاد داری؟ کدام هم امان که تشنه بودی و نزده ما آمدی یادت نیست چگونه برای نوشیدن آب لحظه شماری می کردی؟ حتی سلام کردیم و جواب یادت رفت با دیدن مشک آب سر از پا نشناختی و برقی در نگاهت افتاد و بیدرنگ مش را به دهان بردی و تا رفعه اتش نوشیدی بگونه ای که گویا در جهان فقط توی یا این مش؟ چیه میخوایی بگویی من؟ پرسش تو منند پرسش کسیست که نمیداند چرا تشنه برای رسیدن به آب به خودش زحمت میدهد مسئله علی ابن موسر رزا مسئله آب از تو تشنگان این آب نیست همان شیعانی هستند که در مذار تو در تمام روزهای سال از تاوستان و داقی افتاد گرفته تازمستان و سوز سرما به دیدار ایشان میروند حاج کریم و همراهانش و مرد غریبه اول جاده یه باری که روستا رسیده بودن خونه های روستایی کناره هم ساخته شده و بیشترشون مخروبه بود امران با تجد به خونه ها نگاه کرد و پرسید اینجا کسی هم زندگی میگونند؟ مرد غریبه به امران نگاه کرد و با خنده گفت هه؟ نه اینجا همه میمیرند مرد غریبه صدایی خندش رو برای تمسخور امران بلندتر کرد امران از رفتار مرد غریبه اصابانی شد حاج کریم با اشاره اونو به آرامش دوت کرد مرد غریبه هیزوما شو به دیواری تکیه داد بعد نفس بلندی کشید و با خنده گفت هه؟ میگفتی پیرمرد؟ زیارت رسم عدب است و عدب خسلت آدمی امانگونه که فرزندان در برابر پدر مادر و برادر دار مقابل برادر و همسایه در مقابل همسایه اظهار عدب میکنند در اظهار عدب چه کسی لایق تر از علی ابن موسر رزا که امام ما و منتخب خداوند است و اطاعت اظهار عدب در مقابلش همچن نماز از واجبات هست مرد غریبه سر تکون داد و خندید امران روبه هاج کریم کرد و پرسید چرا اینجا اینقدر ساکت و خلبت هست؟ عجیب نیست؟ امران اینو گفت و با خشم به مرد غریبه نگاه کرد مرد با خنده گفت هه؟ دا گویان از من خوشت نمی آید جوان امران جوابی نداد سر چرخوند و به خونه ها نگاه کرد خونه هایی با تاخهای گمدی سکل و دیوارهای کاهکلی و کتاه و کوچه های باریک و خلبت دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق خدا نگهدار از ایزان همراه را دیو مارف روایت کتاب رو به اتفاق شنیدیم ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق که انشالله پسندیده باشید زمان تکرار این برامه هم امروز هجده همه شهری بر ما ساعت دوازده و چلو پنج دقیقه در بخش اول برامه های شهری برامه هم برامه های رادیو مارف رو پی می گیریم با پارسایان و بیان نکاتی از سیره و اخلاق علم ها از خود خبر نداره آشفتگان مویت از خود خبر نداره