فتنه تو اشد دومن القتل از آدم کوشی هم فتنه گناهش بالاتر خیلی ها هستن نباید چنینم باشن اما هستن من خواست را هم خیلی سراغ دارم که اینها میگن که ما اگه کشی غیبت پشترمون بکند راضی هستیم راضی که غلطه نباید بگیم راضی هستیم به قول مرحوم آقای فیاض رضوان الله تعالی گفتن غلط مکنه بگید که من راضیم مردم پشترم غیبت بکنم معناش اینست که من راضیم مردم گناه بکنم نه این که نه حلال خیلی ها را من دیدم میگن که اگه پشترم غیبت کردن حلالشون میکنم اما اگه توحمت زدن نه حلال نمیکنم نه باید تنگ نظر باشد باید اگر راسی اون توبه بکند این باید بخشش که داشته باشد باید غیبت باشد حلالش کند توحمت باشد حلالش کند اینجا مرادمه که خیلی از مردم از غیبت میگذرن حلال میکنن اما از توحمت نمیکنم گفتم من خواست را هم دیدم که میگن این توحمتی که به من زده من حلالش نمیکنم میذارم برای روز قیامت معنای توحمت این که واقعیت نداره و میگه این نمیتونه حکومت و دلها پیدا کنه و این که ما بعدیمون حرفامون تأثیر ندارد یا این که حکومت و دلها نداریم برای خاطر اینه که تقبا نداریم گفتمم ایرا توجهیم و این که من جوه داشته باشیم معمولا فقه ها وقتی میگن که امام جماعت باید عادل باشه یعنی ما باید ملکه ادانت داشته باشیم ما هر کار بخواییم بکنیم باید عادل باشیم خب اگر بخواد امام جماعت باشه باید عادل باشه اگر هم بخواد مرجع تقلید باشه باید عادل باشه از اون کارهای ما وابشته به ادالت ادالتم یعنی اون ملکه انسان برسد به اونجا که عادت کند به طور ناخود آگاه گناه نکنه در وقت گناه خای طلاعتم درونی و خیلی ها را من دیدم خیلی ها را شما هم دیدید هم در تاریخ شنیدید رسم پیغمبر اکرام این بود وقتی میخواستن جنگ برند که چند نفر را در مدینه میگذاشتن برای این که سرپرستی خانه ها بکند خانوم ها از خانه ویرون نیاند و اینا سرپرست اون خانواده ها باشند رسم پیغمبر بود یکی از اونا ها در جنگ موتم بوده می آمد صبح به صبح در چند تا خانه من جمعه یه خانه می گفت که چه لازم دارید هرچی می گفت می رفتن تهیه می کردن تا اون زن و بچه در رفاخ باشن یک روز این جرز در باز بود این مرد بعد از این که گفت چه کار دارید اینا می خواست خدا حافظی کنه نمی دونم چه شد این زن با اون سوز دل که از افت سرچشمه می گرفت باریکلا به این حرف ها که از دل سرچشمه می گرفت که جمعه کن گفت انار انار انار که تلاتم عجیبی در این پیدا شد که تلاتم عجیبی در این پیدا شد به اندازهی که دیوانه بار دیگه نتونست خدمت بکنه گذشتن رفت بیا بونه اونجا لفظشم همین بود انار انار انار که پیغمبر اکرم از جنگ اومدند و قضیه رو به پیغمبر اکرم گفتند و پیغمبر اکرم فرستادند بیاد برای این که توبه کنه معلومه گناه هرچه بزرگ گناه هرچه فراوان اگه جدن توبه کند توبه یه او قبوله این وقت اومد که موقع نواز جماعت بود و این و همه ای را داشت که چگونه در صورت پیغمبر اکرم نگاه بکنه گناه کرده بلاخره نماز جماعت خوندند و پیغمبر بین از ثلاثنگ منبر میرفتند پیغمبر رفتند منبر این شرش جیر بود نمیتونست به صورت پیغمبر نگاه کنه پیغمبر اکرم صوره الهاکم و تکاثر رو خوندند هرچه پیغمبر میخوندند میرفتند جلو این بغض میکرد ناگهان یه شیحه الهاکم و تکاثر پیغمبر تمام شد جان این هم تمام شد رفت به امید خدا گناه نکرده بود اما توبه هم کرده بود اما چی کشی که امین پیغمبر اکرم باشند سرپرستی خانواده بکنند این نباید این کارها از اون سرچشمه بگیرند اون حقیقت من دیدم بعض اوقات بعضی از بزرگان با یه جمعه دیگرگون میکنند حسابی چهیده باشند چه دیگرگونیم چه عالیم یه زنه انار انار موجب شد که تأثیر کلام در این آقا با اون قضیه واقع شد ما همه من باید چنین باشیم ویدیو کنید خودمون باید با فعل و کردار و گفتار کم کم با اجتناب از گناه این اجتناب اجتناب این تنبوک و ارماتون هان نکفر انکن سیات کن این معناشی نیست که صرف اجتناب از گناه نه اجتناب راستیم که تذریخ کند بر خودش اجتناب از گناه را کم کم بشد ملکه که و به طور ناخد آگاه دیگه گناه در زندگیش نباشه اگه یه گناهی اومد غیر متعارف باشه اگه یه گناهی اومد غیر متعارف باشه تییگه من tom که بدき کےیICH برای همچنین اینussian معلومه مشکل هست خیلی اما برای ما طلبه ها نباید مشکل باشه برسد به اونجا که بیل ما هم گناه نکنه تصور گناه تصمیم بر گناه تخیل گناه نداشته باشه و اگر راستی خدا حکومت بر دل ما بکند دیگه همه چی از دل ما بیرون میره برم همین طوری که شیطان دیگه کار برد روی ما نداره دیگه این شی هم کار برد با ما نداره با دل ما هم دیگه نمیتواند سر به سر دل ما بگذارد با دوست تا تأکید هم قرآن میگه اِنَّهُ لَيْشَ لَهُ شُلْطَانُونَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُونَ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَفَكَّلُونَ اِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّونَ اون کسی که خدا را داره دیگه شیطان کار برد با این نداره شیطان با کسی کار برد دارد که دلش مال خدا نباشد اگر دل شد مال خدا نباشد دیگه شیطان کار برد به این نداره این که در قرآن تکرار شده فَبِعِزَّتَكَ لَا اُقْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعِينَ اِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ معمولا منحصر کردن به احل و بیت علیهم السلام وَمَنْتُمْ اِنَّا اَلَيْهِمُ السَّلَامَ وَمَنْتُمْ اَلَيْهِمُ السَّلَامَ من میگم نه این انحصار نیم اکملش احل و بیت علیهم السلامه اما یه طلبه یه عالم یه مجتهد که دلش مال خدا باشد شیطان کار برد روی این نداره و روی دلش دل این هم کار برد نداره دل میشه مال خدا و قرآن میگه این شیطان قسم خورده من دیگه کار به این ندارم ندوستش دارم کار برد ندارم نبیتونه کسی که خدا را دارد دیگه شیطان از او دور است و ما باید کار کنیم زحمت بکشیم تقوی پیدا کنیم این تقوی کم کم ملکه بشه این ملکه کم کم رسوخ در دل کنن کم کم لاقل اینال یقین برای ما پیدا بشه خدا حکومت کند بر دل ما دیگه گوش ما چشم ما زبان ما نکنتروله بلکه همینطور که زبان ما تأثیر داره چشم ما تأثیر داره گوش ما تأثیر داره و بالاخره میتوانیم دیگران را بسازیم و سرمایه مهم ما تقوی دیگران را بسازیم هرچه بیشتر بهتر خدایا توفیق کار کردن برای این که برسیم به اونجا که دل ما بشد مال خدا خدایا به همه ما انایت بفرمون و صلی اللہ علیه و سلام محمد و آل محمد و محمد و اجل verschiedenen ورزو همه شنابه zon از passes hadn't فرصت میتونن سی دقیقه فقه آل محمد رو بشنوند در سخارج فقه حضرتایت الله سبحانی فقه آل محمد سبحانی سبحانی سبحانی سبحانی سبحانی سبحانی سبحانی بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمين و صلاة و سلام على خیر خلقه و آله طاهرين وله نکلوه على اعدائهم اجمعین الى يوم قبل از آنکه وانده مسئله بشیم یه مقدمه لازمه و اون این که وقت متولی لازم دارد اگر کسی ملکی را وقت کند اما سرپرستی برای اون معیان نکند این درانده از کنم از بین می روید هر کسی میاد از کنم ادعای ملکیت می کند و از بین می برد بنابراین برای حفظ وقت حتما یک متولی لازم است بادامر اوم و بعده اون شخصی دیگر در واقع سرپرستی این وقت را بکند و ادعا بر می گردد مانند اون شطر سائبه می شود که رها می کرد در بیاغان از کنم خدمت را که طرف می شود البته در اینجا یا طرف می شود و یا اینکه قارت کرند قارت می کنند و مالک می شود پس در اینکه باید وقت یک متولی داشته باشد عقل انسانی عقل اجتماعی بران حکومت می کند البته حضرت امام این مقدمه را نفرموده چون واضحه اما چهار جرمی شود متولی معین کرد اونه که در عبارت ایشانه چهار جرمی شود متولی معین کرد قسم اول من خودم را متولی می کنم مستقلن یا به مشارکت کسی دیگر اون هم ما دام الحیات یا نخه یا نخه یک مدت معین در واقع می شود چهار صورت قسم اول خودم یک یا به مشارکت دیگری دو ما دام الحیات سه مدت معین چهار این قسم اوله بنابراین من می تونم اینجور متولی معین کرم خودم متولی هستم به مشارکت دیگری متولی هستم تولیت ما ما دام الحیاته یا تولیت ما مدت معین دو می توانم این همین برنامه را در واقع دیگری اجرا کنم دیگری بگم جناب زید متولیش مستقلن او به مشارکت غیر سه ما دام الحیات چهار یا مدت معین پس قسم دقم هم می توند دارای حالت سادسه باشد ارد کنم سه ممکنه اصلا وقت کنم بگم جناب زید ابن ورقا وکیل من هست متولی را معیم کنه این هم هست این هم می شود قسم سه با قسم چهارم این هست که ارد کنم بگم من متولی را زید قرار دارم ارد کنم ارد کنم بعد از او متولی کسیست که او معیم کند این هم دیچه ها البته غالبا آیان میگن متولی نسلن بعد نسلن اون را امام متذکر نیست اون خیلی از خرم حائز مسلحت نیست چون نسل های آیان نروشن نیست اما بگم من فلانی را متولی کردم با این شرائط او همه نسل های آیان میتواند متولی را با این شرائط تحجیل کند دوبامی هم میتواند متولی سبامی را معیم کند اون هم با حفظ شرائط فتبینا من ذالک امن تحجیلت متولی عمر اقلانیست عقل اجتماعی میگن برای این این موقوفه خصوصا اگر قائل بشم که وقف از قبیل تحلیل احریره آزاد کردیم رها کردیم رها کردیم به سرفرست میخواد تا سرفرست نباشد وقت از بید میرود چهار جور میشود سرفرست معگر کرد خودم با دیگری تمام الام مدت معگر غیر تنها با کسی دیگر تمام الام مدت معگر سه وکر کنم دیگری را که متوضی معجن کنم عالم این شر متوضی معجن کنم آخر این مرحله اینست که من از خودم کسی را متوضی میکنم توریت های بعدی را هم به او باقضار بکنم هر متوضی متوضی بعدی را اما یه مسئله را حضرت امام دیگه نفرمودن غیر نسل بعد نست حالا اگر آمده وقفی هست متوضی نداره چه باید کرد آیا اینجا نجو کنم به موقفن علی یا واقف سیغه را خونده اما یادش رفت متوضی معجن کنه از کنم به کنم مراجعه کنیم به واقفی که در سیله مع متوضی را معجن نکرده یا به جو کنم به موقفن علی انا ظاهر در اینجا باید به در اینجا باید به حاکم شر مراجعه کرد کل فعل این خوشناش را بگیر لم بسم فائلهو فهود الفقید این قانون کلیست ولی ازا اگر چوایی باشد که سن بگن فائل فائله اما لم بسم فائلهو این عبارت از انفقید متن را بخانم ظاهران از شر کافیه اول مقدمه را بخونیم اِنَّ اِقَامَةَ الْوَقْرِ وَاسْتِبْرَارَهُ اَقْرَى الزَّمَانِ بِحَاجَةٍ اِلَى مُتَوَلِّن يَتَوَلَّيْ اُمُورَ الْوَقْرِ وَاِلَّا فَالْوَقْفَ بِلَا مُتَوَلِّن يُدِیرُ الْأَمْرَى وَاِنْ اِبِلِ الصَّائِبَى يَنْحَبْهُ بِلَحْبِهِ غَلَطِهِ يَنْحَبْهُ كُلُّ مَنْ استَوْلَ عَلَى فَاِذَا كَانَ كَذَانِك فَتَحْجِدٌ مُتَوَلِّن مِنْ حَقُوبِ الْوَاقِسِ وَمِنْ شُعُودِهِ چرا؟ فَاِنَّهُ يَبْلُكُنْ اِنَهُ وَنَهُ اَنْ يَقِطَهَا حَسَبَ مَا شَاءَ اَلَا زَوْا اِشْرُوتِ صَائِبَهِ وَكَيْفَ نَا يَكُونُ كَذَٰلِكِ وَالنَّاسِ مُسَلَّطُونَ اَلَى اَمْوَالِهِمْ فَنَهُ اَنْ يُسَلِّتَ مَنْ يَشَاءَ اَلَى وِرْكِهِ وَلِعَذِ ذَٰلِكَ يَجُودَ نَهُ جَعْلِتْ تَوْلِجَهِ اِسْتُبَرِتْ تَا لِجَرْ متر بخونم یه شرح را برم بالا المسألة سامنت و بسرعون یجوز للواقف انگج عل طولیت الوقت و نظارته لنفسه یک دائما اول الى مدت معین دو مستقلن سه مشترکن مع غیره چهار اولی دارای چهار صورت شد دق دق و کذا یجوز جعنها للغیر کذالک در این کذالک چهار صورت خواهیده غیر مستقلن اومعن غیر مادامر هیا یا مدت معیم سه وقالت بلی جوز انجج عل عمر جعل طولیت ید شخص از کنم بگد او وکید از پیگه کنه متولی من و اینه او ذالک شرح بگد آقا عالم مهنده را وکیر کرده متولی معیان کنه او هرکه را معیان کرد همانه این سه چهار بلی جوز جعل طولیت شخص و یج عل عمر تایید متولی بعده ید فلانی که متولی هستی طولیت بعدی را معیان کن اون هم بعدی را معیان کند و هاکذا یقرر ان کل متولی یعید متولی بعده خب دو مسئله نفر بودن کاهی در ارزکران وقنان ها دارد نسلن بعد نسل این ظاهران در این چهارمی داخله انکل متولی یا این متولی بعده یا در اون داخل نیست این نه مستقل ده ارزکران خدمتون که طبیعیه در اینجا جعل میخواد در چهارم جعل میخواد دفتومی چهتومی را جعل کند اما نسلن بعد نسلن چهار نمیخواد خود بخود خودکار طولیت پیش میرود یکی دیگر هم نفرمود اگر آمدیم متولی را معیان نکرد نباید از سراغ واقف بریم واقف دیگه وقتها از بشترها حوضه خالص شد موقفون علی هم نباید خود و فعلی هم نباید خود و فعلی هم نباید خود و فعل یکي در دمی سم و فائله هم حاکم شد از این مسئله رشید المسئله اتا سعتو و سبعو مسئله هفتاده نهم این است که خیلی از اشتقاهات در جامعه از همین مسئله است واقف مادامی که وقف نکرده تمام اختیارات با واقفه که کسی را متبدی کند که کسی را نازر کند آقای بوشهری حواست اینجاست مادامی که وقف نکرده سیغه وقف را نخونده تمام اختیارات دستشه کرا امناس و مسلطون علا امواله هر کرا دلش بخواد متبدی کند نازر کند افتد شراعت دارد متبدی اما اگر بنده خدا سیغه را خاند وقف به حاضه دار دو علماء البند تمام شد رفتگه چهار کشیدن و قدر کشیدن و قدر افتدش