که امروز اختصاص داره به بیان و بخشی از نکتهای تفسیری آیات شبیفه یک تاسه سوری مبارکه ی انعام توسط مفسر آنی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله فسألو اهل ذکر این کنتم لا دعلمون بر چراغ نور بالبینات و الزهر و از درسته و از درسته و از درسته و از درسته و از درسته ولی که ذات اقبس اله برای انسان ذکر کرد برای موجودات دنیایی دیگر نظیر سماوات و عرض هم ذکر کرده است که اونها هم دارای عجل مسمع هستند همه سماوات و عرض با عجل مسمع خواهد شدند یعنی همه اینها یه عمر معیلی دارند گرچه نزد بشر مشخص نیست ولی اند الله مرلوم هست پر این که مسمع هست اندهو آیاتی که در آلت میکردیم کنند بر این که برای مجموعی نظام عفاری نشین آسمان و زمین هم عجل مسمع هست سماوات و عرض به منظومه شمسی دارای عجلن این آیات کم نیست ایک آیه دوم سور مبارکه رد است که فرمود الله الذي رفع سماواته به غیر عامدین ترانه ها ثم استبالر عرش و سخر شمس و غمر کلون یجدی لعگرن مسمع که بعد به جرائیه و بحرکت اینها خاتمه داده میشود که بر حقیقت به حیات اینها خاتمه داده میشود چیم که در سوره مبارکه روم آیه حق این است اولا یه تفکر و فی انفسهم ما خلق الله سماواته بر عرض ما بین آمد لا بر حقه و عجلن مسمع پس برای آسمان و زمین هم یه عمر مشخص است باز در سوره مبارکه فاتر آیه سیزده این است که یور یور لیلق نهار بیور جون نهارق لیل و سخر شمس و غمر کلون یجدی لعجلن مسمع اون که در سوره رعد و فاتر آمده است برای گریان اینها عجلن مسمع زه کرد اون که در سوره روم آمده است برای اصل اینها عجلن مسمع زه کرد بس کل اینها یه حد مشخصی دارن که با رسیدن بون حد مشخص از بین میرود و در روزی که از شمس و کوبرت فرا میرسد یا از انجومون کدرت فرا میرسد همه اینها بساتشون برسیدی میشود برای قد عجلن مسمع اینها فرا رسیده است مطلب دیگران است که اگر چیزی در عالم حرکت قرار داشت در عالم تغییر و تبدل قرار داشت در عالم تزاهم قرار داشت بعضی از امور زمینه تحقق و بعضی از امور دیگر را پرهنم میکنن اما همه شراعت آماده نیست گاهی همه شراعت آماده میشود برای اینها بساتشون برسیدی میشود اما در مجموعی نظام تکمین و طبیعت هم مسئله اقتزامت راست هم مسئله سببتان و ادلتتان اونجا که مقتضیه شیف را هم شد زمینه شیف را هم شد ولی به حد صد درصد نرسیده است در چنین موارد گفته میشود مقدر خدا این است وقتی زمینه صد درصد شد همه شراعت محلق شد همه موانع برطرف شد میگوین قضایی الهی این است که قضا در مقابل قدر است و قدر در مقابل قضا این قضایی که در مقابل قدر است و قدری که در مقابل قضا است معناش آن است که این قدر تغییر پذیر است اون قضا تغییر ناپذیر اینجا مجموعی شراعت و رفع مبانه حاصل شد گاهی قضا بر همین قدر اصلاح میشود مثل همون بیانی که مرحوم صدور اسفان لنه در کتاب شریف توحید از وجود اون باره که امیر المؤمنین سلام الله نهر کرده است طبق نقل مرحوم صدور وجود اون باره که امیر المؤمنین علیه السلام پای دیواری که در شروف انهدام بود نشسته بود از پای اون دیوار برخواست به قسمت مقابل به مانند اون رفت به حضرت ارسکدن که را جاره وست کردید فرمود افر من قضا اللاه الى قدره من اگر پای این دیواری که در شروف انهدام است به نشینم دیوار سقوط می کند و من آسیب می رساند این قضای خدا است که اگر کسی پای دیوار شکسته و قدر اله این است که اگر کسی خود را از این دیوار شکسته به رحمت نجات پیدا میکند هر دو دستور اله هاییست این که قضای خدا است این که قدر خدا من از قضای خدا به قدر خدا فرام می کنم اینجا نیست که از قضای حسمی فرام بکنم این یک قضاییست که تغییر فضیر است آیه که محل بحث است این اند یه اند خاص است مگر چیزی در آلم هست که اند الله نباشد چون آیه بعد دارد که پس چیزی نیست که در آسمان یا زمین باشد و اند الله نباشد یعنی معلوم اله نباشد و خدا اون جایهات علمی نداشته باشد اما اینی که کلمه یه اند را در کنار عجر مسلمان زکت و در کنار عجر مغزی زکت کرد این ناظر باید سوره نهل است که ما اندکم ینفد و ما اند الله باقی اگر چیزی اند الله بود باقی است با این که ما اندکم هم اند الله است چون دانن فی علوم بهی و عالن فی دنوب بهی خب اگر هبون معکم اینما کنتون پس ما اندکم هم اند الله است اما اون اند مسلق است مثل این که معیت دو قسم است یه معیت مطلق که در سوره حدید فمود هبون معکم اینما کنتون یه معیت خاص است که فمود اند معی ربی اند الله معلا و مانند آن این معیت خاص است که با همه نیست این اندی که در آیه محل بحث آمده است یه اند خاص است که شخصش به مبینش همون سوره نحل است اونگاه اون کبرای کلی ما اند الله باقید با این سغرای آیه سوره فاتر یه قیاس شکل اول میزازد که عجل مسمع اند الله است و ما اند الله باقید و عجل مسمع باقید پس تغییر پذیر نیست وقتی معلوم شد که تغییر پذیر نیست قهرن اون عجل مغزی تغییر پذیر است نه عجل مسمع عجل مغزی عجل است که مقدمانش برهان میکند مثل این که این شخص با این شراعت عادی این حادثه سنگینی که پیش آمد و از بین میرفت اما دعای اولیاء الهی او را حفظ کرد صدقه او را حفظ کرد سلیره او را حفظ کرد و مانند آن یا فرون شخص در شراعت عادی عمر طولانی باید داشته باشد قطع سلیره او قطع سبقه ارتکاب بعضی از معاصی عمر او را کتاه کرده است اونها زمینه است که میشه در حد مقتزی رضا تغییر پذیر است مجموع مقتزی و رفع مانه میشه سبر تام این میشه عجل مسمع که تغییر نپذیر است خب پس یه عجل ایست که تغییر پذیر نیست نه تقدیم پذیر است نه تغییر پذیر این یک در آیه محل بحث دو عجل ذکر شده است یک عجل مغزی یه عجل مسمع ما نمیدونیم آیا این عجل مغزی همون عجل تغییر نپذیر است یا عجل مسمع تغییر نپذیر وقتی این آیه را سغرای قیاس کبرا قرار دادیم سغرای اون کبرای که در سوره نهرست قرار دادیم معلوم میشه عجل مسمع اندلاه است و ما اندلاه باقن ثابتن لایت غیر پس عجل مسمع تطبیق میشه بر همون عجلی که زا جا عجل هم را یستخدمون این خلاصه بحث قرآنی اما قبل از بررسی روایات این که گفته میشه انسان دو عجل دارد عجل معلق و عجل محتوم یعنی اون عجل معلقش برابر با مغزی بود ظهور زمینه است اون عجل محتوم عبارت از مجموعی شراعت و رفع مانه است و اونشی در جهان خارج واقعی میشه وکم اون عجل محتوم است نه عجل معلق هیچ کس با عجل معلق است بین نرفته و نخواهد رفت هر کس میمیرد بر اساس از جهان عجل هم رای استخیرون و ساعتن و رای استخدمون میمیرد این مرگ زود رست معناش این نیست که ما یه عجلی داریم که زودتر از اون مرگ الهی مرگ مقدر الهی آمده چون اون تأخیر پذیر است نه تقدیم پذیر رای استخیرون ساعتن یعنی لحظتن نه ساعت یعنی شست دقیقه رای استخیرون ساعتن یعنی لحظتن و رای استخدمون یعنی لحظتن پس اون که واقع میشود همون عجل محتوم است این عجل معلق گاهی مطابق عجل محتوم است گاهی مطابق نیست اگر نبود همون آن که واقع میشود عجل محتوم است نه عجل معلق هیش کس با عجل معلق هست بین نرفته به نمیمیرد برای این که عجل معلق با معنی مرگ زود رست این خالف کود قرآن است نمرگ دیر رست ما داریم نمرگ زود رست اگر مرگ زود رست داشتیم معنی نکه یست اقدمونه اگر مرگ دیر رست داشتیم معنی نکه یست اقدمونه چون لا یست اقدمونه ساعاتان ولا یست اقدمونه پس به علم شدن نمرگ زود رست داریم نمرگ دیر رست و اگر احیانا زود رست به دیر رست گفته شد به لحاظ مشاهده مقتضیه ها و وجود بعضی از شراعت و رفع بعضی از موانع است نه وجود همه شراعت و رفع همه موانع خب حالا که اصاره بحث قرآنی این شد به خدمت روایات که میرسیم میبینیم روایاتی که در تفسیر برهان اومند و نفشده است سه طایف است طایف اولا روایاتی است که میگوید انسان داره دو عجل است یه عجل محتوم یه عجل منقوف ولی اوش کدام از اینا شرح نکردن که این عجل محتوم عجل مقزی است و عجل منقوف عجل مسمع و بالعکس گرشه این روایات را در تفسیر برهان غیر برهان زیل این آیه زک کردن و اما هیچ ارتباطی به آیه ندارد اینو باید در کتاب های روایی و حدیث در بحث عجل زک بکنن اگر یه وقت انسان تفسیر روایی زک میکنه باید روایتی زک بکنه که یا خود امام سلام مولا علیه دارد آیه را شرح میکنند یا یکی از شاگردان از امام سلام مولا علیه معنای آیه را سآل کرده است امام پاسخ داد وگنه صرف استعمال عجل مقزی و غیر مقزی یا الانسان لهو عجلان که در روایت آمده است که نباید زیل آیه نهانو بشود که این کمک مستقیم به تفسیر آیه نیست این دارد انسان دو عجل دارد بسیار خوب یه عجل محتوم یه عجل موقوف خب این چه مشکل را حل کرد؟ الان مشکل ما این است که میخوایم بفهمیم عجل مقزی کدام است عجل مسمع کدام است این طایفه اولایی که در تفسیر برهان و غیر برهان آمد است که الاجلو بسمان الانسان لهو عجلان یا الاجلو امران احدهما محتومون لایوقدم ولایواخر والاخر موقوفون که یوقدم و یواخر خب این مطلعه بود که ما قبلا میدانستیم پس اینه این طایفه از نصوص مشکل ما را حل نمی کند میماند دو طایفه دیگر اون دو طایفه البته مشکل را حل می کند ولی خودش مشکل آفرین است یکی از اون دو طایفه هان است که میگوید عجل مقزی عجل محتوم است که تقدیم و تاخیر ندارد به عکس اون چی که از قرآن استفاده شد و دیگری که عجل مسمع است عجل موقوف است که تغییر و تبدیل دارد این یکی بس طایفه اولا که ارتباطی به تفسیر نداشت طایفه ثانیه دلالت مکند بر این که عجل مقزی عجلیست محتوم تغییر نفذیر و عجل مسمع عجلیست موقوف تغییر فذیر طایفه ثالثه روایاتیست که اکثر و عددنن و ازهر و دلالتنن که منظور از این عجل مقزی عجل موقوف تغییر و تبدیل فذیر است و منظور از اون عجل مسمع عجل محتوم و تغییر نفذیر خب پس روایات دو طایفه شد روایاتی که ناظره به آیه است چون طایفه اولا که مشکل حل نکرد فقط دلالتید به این که ما دونه عجل داریم خب بله ما میدونیم دونه عجل داریم اما مقزی کدام است و مسمع کدام ولی طایفه ثانیه میگوید به این که عجل مقزی همون عجل محتوم است و عجل مسمع عجل موقوف و تغییر پذیر طایفه ثالثه که ظاهرن اکثر از طایفه ثانیه است دلالت مورد که عجل مقزی عجل تغییر پذیر است و عجل مسمع تغییر نفذیر خب وقتی دو طایفه از نصوص معارضه هم شدن اینجا که دیگه سخن از تغییه و امثال تغییه نیست که حالا امام علیه السلام تغییه کرده باشد چون یه مطلب تغییه این نیست اونا سبکی دیگر گفته باشند و احلبه سبکی دیگر گفته باشند چاره جز عرضه برخود قرآن نیست وقتی برخود قرآن عرض میکنیم میبینیم به این که این طایفه که میگوید عجل مقزی تغییر پذیر است و عجل مسمع تغییر نپذیر این با ظاهر قرآن متابقه اونگاه حد میزنیم که اون راوی در طایفه ثانیه که عجل مقزی را عجل محتوم تلقی کرد ایه سه ویس از خود راوی وگنه بسیاری از روایات ناظره به این است که عجل مقزی تغییر پذیر است و عجل مسمع تغییر نپذیر به ظاهر آیه کتابت و عجل مسمع اندهو این است که این عجل مسمع تغییر نپذیر است همین های روزی رخت بر میبنده مرد برای همه است خلاصه چیزی در نشعه طبیعت مندنی نیست وقتی به نشعه معاب میرسن اونجا مرد را میمیرانن یعنی مردن میمیرد دیگه مردن نیست اینی که در قیامت کبرا در هشت اکبر موت به صورت کبشه امبله در می آید و موت را زبح می کنن یعنی مرد دیگر مرد است تحول وقت بر بست انسان به دارالقرار رسید است این مال اون عالم است قبل از اون عالم مرد برای هر موجودی است موجوده طبیعی اونگاه اگر زمینه فراهم شد میشه عجل مغزی و اگر همه شرایط حاصل شد و همه موانع رخت بر بست میشه عجل مسمع و عجل محتوم این همان است که اگر سببتام پدید آمد مسببتام به دنبال اون است البته, کل دارا داره ای اراده postingando easy تاريخ حصال اونی که مدیر و مدبر است پدید ماندہ ها اiplا بست همون اراده manufacture در اون صحب اما امره از اعراض شما و تحول را ببره منھما خبر خوردن و ع fiquei این یکو نیستقرمو بر کن نیستعخرو از کن وقتی سببت هم حاصل شد معلوم دنبالو است مطلب دیگران است که بر قرآن کریم یک مقدار اشاره به این عجل مغزی شده است اما به این که هیچی نیست که ما مقدراتش و مقدراتشو بیان نکرده باشیم یعنی فرموت هیچ کسی عمر طولانی ندارد هیچ کسی عمر کتاه ندارد مگر کن جمع مندی نهایی برای ما مشخص است در بحثی دیروز ملازم فرمودید که نه در خارج ابحام است نه پیش ذات اقدس اله چیزی مبهم است سیر خارجی مشخص است و امدالله هم مقدر معین این پیش ماست که مبهم است ما نمیدانیم به درخوره اون به چه صورت در می آید ذات اقدس اله مقدر کرده است که فنون شخص اگر شراعت بهداش را از در مساول طبیعی را آید کند شراعت پرهیزی از گناه را اگر از شراعت معنوی را آید کند شراعت سلیر رحم و صدقه را اگر از لحاظ خیر و برکت را آید کند عمر طولانی دارد و اگر اینها را آید نکند عمر کتاهی دارد این برای همه مشخص گردد خب این با اگر اگر آلم نمی گردد آلم رو میار ریاضی می گردد به تعبیر حکم ها مخصوصا صدر متعلیین رسمی هم دارد که این ساختار جهان نظیر یک ساختمان یا نظیر دانه های رشته تسبیح نیست خب اگر یه آجور را از یه دیوار شما بکرید در جای دیگر بگذارید مشکلی بر بناپدید نمی آید یا اگرچه اونچه یک دانه از این دانه های تسبیح را بگیرید به جای دانه دیگر در همین رشته بگذارید مشکلی پیش نمی آید ولی حلقات عدد قابل تغییر و تبدیل نیست حالا شما مثلا عدد پنج را بردارید که بین چهار و شش هست این عدد پنج را بردارید بین نه و ده بگذارید یعنی بگید نه، پنج، ده، این چنین نیست جهان بر اساس ناکل شیعن خلقناه و به قدر روی دریان ریاضی تنظیم شده است نمیست ساختمان یا نظیر رشته تسبیح به ماننده ها پس نه ابهام برمتن خارجه است نه ذات اقدس اله مبهمدان است هم او به کل شیعن علیم است و هم انا کل شیعن خلقناه و به قدر این ما ایم که از گلشت و آینده بیخبر این پیش ما مبهم است بعضی از امور را میدانیم به همه امور آگاه نیستیم مزینه را به جای یقین مینشانیم غیران اشتباه میکنیم جنبندی شده اش را خدا میداند نه این که نظام با اگر پیش برابد یا کتاب مبین با اگر و مگر تدلیل شده باشد پس نه در نظام آفرینش ابحام است نه در کتاب مبین مبهم این ما ایم که بعض امور روشن نیست از گلشت و آینده بیخبر این هم راه را برای ما بازگذاشتن هم خودشون به کل شیعن علیم هم نه این که دنیا با اگر و مگر بگردد و یا کتاب مبین هم با اگر و مگر تدلیل شده باشد این طور نیست حوادث قهری یا غیر قهری همین طور است اولا این چیلی نیست که انسان در یه گوشه نشسته باشد اختیار کل جهان را نداشته باشد اختیار کل جهان را دارد برای این که اختیار کل جهان با دست خدا است و اگر انسان خدا به خدا بسپارد برابر اراده او تدبیر می شود به ما فرمودن به این که شما مگر نمی خواهد کل جهان با کهام شما باشد بنده کسی باشید که کل جهان با دست او اونگاه اگر یه حوادث تلخی بخواهد روخ بدهد خداوند دخع بلار میکنه و اگر نشد که به صورت شهادت از اهدر حسنیه این هست بر تقویر این راه را هم ذات اقدسهلا در اختیار ما قرار داد کسی که کل جهان به دست اوست به یدهی ملک اوتو کل شه اگر کسی در پیشگاه او خواهده باشد تأمین است انسان میخواد سعادتمند باشد نمیخواد بماند که گاهی سعادت او در رفتن است به اونها که انسانهای خوبن میگن حیف آدم هست که تو دنیا بماند بریم پیش انبیا و اولیا دیگران که آینده خوبی ندارن تلاششونی که اینجا بمونند بگنه اونها میگن حیف آدم خوب که اینجا بمونه اینطور نیست که حالا رفتن جای چیز بدی باشه که این میشه الان روزتن من ریاض الجنه اینطور نیست که حالا مر رفتن انسان نابود بشه یا جای بدی بره که میره روزتن من ریاض الجنه خوب یکی از روایاتی که ابن عباس و امثار ابن عباس هم نغل کردن مرحوم تبرسی ازشون نغل کرد این است که فرمود وَالَّذِي غَضَا عَجَلًا یعنی مربوط به دنیا برای هر کسی یه عجر مغزیست تا موت وَعَجَلٌ مُسَمَّن عِندَه یعنی عجلی که انسان در برزخ میماند الى یوم یوبسون الى یوم البعث این سخن حق است یعنی انسان دو مدت دارد یکی تا برزخ یکی از برزخ تا قیامت اما این با آیاتی که قبلا خونده شد که برای هر چیزی عجل مسمه هست برای آسمان عجل مسمه زمین عجل مسمه شمس و غمر عجل مسمه نشون میداد که عجل مسمه مربوط به قبل از برزخ است نه بعد از برزخ نسبت به اون که زمینه اولیش فراهم شده است این شخص زمینه اولیش یعنی طبعه تام نه مقتزیش و اکثر شراعتش این بود که این شخص این دستگاه بدنی امرو تولانی داشته باشه حالا فرض بود همه مردم یک شهر یا یک اصر یا یک مصر یا یک منطقه یا یک خانواده اینها با این شخص این شراعت عادی و دستگاه بدنی باید امرو تولانی بکنن ولی روم و مهگساری آوردن امرشون کتا شد یا اده دیگری شراعت اقتصادیشون کافی نبود برای امرو تولانی ولی روم معنویات و تهارات رو آوردن امرو تولانی نصیبشون شد صدقه دادن سره رحم دا کردن دعای کردن گفتن اتل امری احسن علیه فی ما بقیه امری کما احسن تلیه فی ما مده و امرشون تولانی شد تغییر و تبدیر پذیر است همونطوری که یک ناپرهیزی اثر دارد یه صدقه و سره رحم اثر دارد اینو جزی موجودات این عالمه چیزی بیگانه نیستن که اینطور نیست که نظام دارد میگردد و صدقه سره رحم دعا می آید جلوی نظام رو میگرد خود این جدولی از جدولهای همین نظام آفری نیست اینشون موجوده بیگانه نیست که خب اگر بارون بیاید هوا سرد می شود انسان باید جامعه گرم دربر کند و اگر بارون بیاید زمین ها سرد می شود این اثر طبیعی است بارون در انسان اثر می گذارد خب کار انسان هم در بارون اثر می گذارد فهمون اگر نماز استصلاح کرد خودی بارون میاد و ادم های خوبی بودید به جا حرکت کردید با این بارون به جا برشون محب بپرستید این طور نیست که جامعه انسانی یعنی پنج میلیارد روز زمین زندگی می کند گسیخته از نظام آفر نشبوشند بارون در این اثر می کنید این هم در بارون اثر می کنند گرما در این اثر می کنه این هم در گرما اثر می کند سرما در این اثر می کند این هم در سرما اثر می کنند فهمون شما وعلب استقام علی طریقه لأسقیناه من قدق sticks مهلا برندگو بلو عهل الغوری آمنو وَاتَّقُولُ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتِ مِنَ السَّمَاءِ وَالْعَرْضِ بلوه انهام اقام توهرات و الانجیل و انزلیلیه من ربم راکل و من فوقه و من تهده ارکله این چیه نیست که ما بگیم چه آدم خوب باشیم چه آدم خوب نباشیم روزگار دارد میگردد خب ما مهری همین روزگاریم اندیشه ما افکار ما اعمال ما در باران و آب و هوا اثر دارد اونطور که اونه در ما اثر دارد این تونست که ما کنار از آدم باشیم که این همه آیات میگرد اگر شما آدم خوب بودید برکات زیاد میشه بد بودید برکات قط میشه فرمود به این که این آبها میاد نسو قل ماهل الارجل جروس اونجا که خوشکست ما به این آبها دستور میدیم که این باران رو بباره اینا بارهای ما را حل میکردن ورسل نر ریاقه لباقه خب اینا که رسالت الهی را دارن میدونن کجا ببارن و کجا نبارن فرمود اگر آدم های خوبی بودید بگیم همونجا ببار ایشون در الهیات شفا میکرد من یه رساله در این زمینه نمیشتم اون کسی که میگوید بین نماز استسخاب و آمدن باران چه اثریست اون دیگه فیلسوف نیست اون که میگوید ما آدم خوب باشیم با نزور برکات چه ارتباطی دارد اون دیگه حکیم نیست خب قراز آن است که بر اساس قرآن کریم انسان جدای از آلم نیست که ما چه خوب باشیم که نباشیم آلم همین است نخیر اگر خوب باشیم آلم جور دیگر است بد باشیم آلم جور دیگر است تکوون معدل در زیر خاک و برکت نمازگزاران روی خاک است فرمود فرمود فرمود اگر یه وقتی خدا دستورو بده این چه های آب یه دو سه کلومتر پایین تر بره خب کدوم وسیل است که آبها رو میتونه از دو سه کلومتر امق دو سه کلومتر بره بالا فرمود الان این آبها دست دست شماست ترافیق زیر زمین آب را کی حل میکنه دو راه سراه چار راه ترافیق زیر زمینی آب را اون را حمل میکنه بین آبها دستورو بده این بیمقداری در دسترس مردم قرار بگیر بعضی جا نزدیکتر بعضی دورتر بعضی با چای عمیق بعضی با چای نیمه عمیق که مشتر کشاورزی اردم حل بشه اگر دیدیم نالایقن بینها دستورو بده این یکدی پایین تر برو خب آب جاری را میگن آب معین که تراحل عیون اون آب مستور که ماه معین نیست البر را میگن ماه معین بر این که از آلمی به متعلم از متعلمی متعلم از متعلمی به مستمه این جریان دارد ایک از علقاب نورانی بوجود مارک حضور حضور حجر حجر سلام الله علیه ماه معین است او در حقیقت آب زندگانی است این ماه معین و غیبت او هم در حقیقت اصبه همه او کنگورا که اون روایت در زیل همین آیم هست ولی به هر تقدیه عران اگر خدا اینا کرده مشریت اراهی تعلق بگرد که این آبهای زیر زمینی یک دو سو کلمت برن پایین تر سرزمین ایران بشه خوش قابل زندگی نیست این لعکل و منفوقه و منعه تهده ارگله ما لعکل آدم های خوبه دیگه نمیشه گفت به این که ما چه خوب باشیم چه بد باشیم زمین همین هست نخیر اون که زمین رو خرق کرد و زمین رو خرق کرد رابطه این بین ما و زمین رو هم مشخص کرد ما چه بد باشیم به چه خوب باشیم بارون بیاید این طور نیست ما بد باشیم بارون به موقع نمی آید خوب باشیم بارون به موقع می آید که به علم استقامل استقیناه امنا انقدقا پس بلو انهلالغرا آمنو و تقول فتحنا علیه برکات منصبه دل ارز بلو انهلالغرا آمنو اینست بلو انه هم اقامت تورات و انجیده به ما انزلیلیه این نظام نظام کلیسه بود یهودی ها این طورن مسیح ها این طورن مسلمین این طورن هر کسی به دستور کتاب سنت عمل بکند با برکات آسمان و زمین را برون نازب میکنیم اما جمبندی شده با لو و انو لولانی این انو لو لولا برای این دست ما را باز بگذارد اما الان چه راهی را می رویم سرانجام چه خواهد شد همه معیند با حسن اختیار پایان ما چی می شود امیداند با سو اختیار پایان ما چه خواهد شد امیداند پس هم نظام نظام ریاضیست یک