تفسیر سوره انعام آیات یک الى شش هست به کلام آیت الله جوادی آمالی خواهش میکنم همراه باشید از دکر این کنتم لا دعلمون بر چراری نور بالبینات و الزبر و انزلنا بر شراب نور و الى کل دکر و هتو بین الناس ما نزده الیهم و لعلهم يتفكرون بر شراب نور و سوفیاتیهم انبع و مکان و بهی استحزیون و ارسلن سماعه علیه میدرارا و جعلن انحار تجزی منتحده هم و احلکنا هم به دنوبه هم و انشانا منبعه هم قرن آخری بعضی از سوره قرآنیه در باره احل کتاب احتجاجاتیمه می کند نزیر بخشی از آیات سوره مارکه ماعده که قبلن گذشت بعضی از سوره احتجاج با ملحدین و مشکلین و امثال زاده که است نزیر سوره مارکه انعام گرچه احتجاجها در سوره ماعده هم بود ولی قسمت مهم اون احتجاجها و احل کتاب بود مطلب دوباره است که چون انسان مرکب از جسم و پروه است که فرمود انیخان و هم بشرا منتین و ازا سبیته و نفخت و فیهم روحی برای هر کدام از این دو قسم اجل است هم اجل برای بدن هست هم اجل برای روح اجل بدن آن است که روح بدن را تر کند که ملخرام می رسد این همون اجل معروف است که این به دو قسم تقسیم شده است اجل مغزی و اجل مسمام اجل روح به لقا الله است اون همان است که دا سوره مارکه انکبود فرمود آیه پنج سوره مارکه انکبود این است منکان یار جملگاه الله اونجا جریان لغا الله است و همون طوری که خود روح منزه از زمان است عجل روح هم منزه از زمان خواهد بود وقتی روح به لغای هر راه یافت اون برحله عجل است که این عجل الله لات یعنی مسئله لغا الله و معاد مطلب دیگران است که مسمع یعنی معین تسمیه یا انتقیم لذا عجل مسما همون عجل معین خواهد بود و انسان هر شب که میخواد در حقیقت یک مرگ مبقت است وقتی از خواب برمیخیزد یک بعث مبقت است الى عجل مسما که فرمون هوا لذی یتوفا کن به لیل و یعنی ما جرحتم به نهار یا این که در سوره مبارک زمان آیه چهل و دو این چهلی آمد است که اللہو یتوفر انفسهی نموته ها و لطی لمتمات فی منامه ها یعنی خداوند روح همه انسانها را توافی میکنند و قبض میکنند اونها که میبیرند که خب روح اونها را در حین موت قبض میکنند اونها که نمیبیرند ولی میخوابند چه روز چه شر در حال خواب روح اونها را قبض میکنند اللہو یتوفر انفس را اون انفسی که میبیرند روح اونها را هین موتی ها غبز می کند ولتی لمتمات اونا که هنوز نموردن روح اونها را پین منامه ها غبز می کند و انسان اگر چون که از حقیقت خواب خود باخبر باشد از حقیقت مرد مستحضر است به کسانی که خواب را واقعا خوب درک می کنند موت را خوب درک می کند تو هر شب انسان که می خوابد روح او را ذات اغدسه ایلا توفی دارد حالا همون طوری که توفی معروف سه قسم است بعضی از افراد روح اونها را فرشته های نازل توفی می کنند که توفیت و رسول اونا اوساط از مؤمنین روح اونها را ازرائیل سلام الله توفی می کند که قول توفا کن ملک الموت لذی وکره بکن و او حدی از انسان ها انگام مرد روح اونها را ذات اغدسه ایلا توفی می کند که الله توفی انهوسین موته ها در جویان خواب هم همین طور است انسان که می خوابد گاهی روح را به فرشته های موکله زیر دست ازرائیل سلام الله تسلیم می کند گاهی به خود ازرائیل سلام الله گاهی به ذات اغدسه ایلا بلکره انسان هر شب که می خوابد یه مرگ موقعتی را می گذراند هر روز که بیدار می شود یه بعث موقعتی را می گذراند آیه 42 سوره زمر این است که الله يتوفل انفسه هیل موته ها ایک والتی یعنی الله يتوفل انفسه لطی لم تموت اونها را فی منامه ها در حال خواب اونها را توفی می کند خب وقتی در حال خواب توفی کرد روح را قبض کرد این روح هایی که خوابیدن دو قسمه اده قضای الهی بر این تعلق می گرد که اینا بر همون خواب رهلت کنند مثل ادهی بر همون خواب با مرگ فرشته فجعه و مانند اون می میرند فی اون سکلتی قضا علیه الموت اونهایی که اجلشون فرارسیده است در همون خواب خداوند روح اونها را توفی می کند دیگه بر نمی گرداند ویور سلول اخرى الى اجل المسمه اون روح هایی که هنوز فرصت دارند اونها را خداوند در خواب قرض می کند دوباره به اینها بر می گرداند اینها بیدار می شوند تا اجل مسمه اینها فرار برسد که اون وقت روح اینها را قبض بکند ویور سلول اخرى را یعنی یور سلول انفس الاخرى که لم یقضه علیه الموت الى اجل المسمه اجل مسمه یعنی اجل معین مطلب بعدی آنست که چون مسمه یعنی معین هیچ کسی برو تغییر نمی دهد نه غیر خدا تغییر می دهد نه خدا خدا اما غیر خدا تغییر نمی دهد چون قدرست ندارد ازاکا اجل هم لایستخیرون ساعت ملایستخده می دهد خود خدا تغییر نمی دهد چون برابر نظام احسن آفریده است نزید این که همون لا تبدیل لکرمات الله یا لا تبدیل خلق الله این لا تبدیل که نفی جنس است برای آنست که غیر خدا قدرت به تغییر ندارد خود ذات اقدس اینا که قادر است بر اساس این که این را به احسن وش آفریده است تغییر نمی دهد لذا در جریان اجل هم همین طور است اجل مسمایی که فرابر است غیر خدا تغییر نمی تواند بدهد لا یست اخیرون ساعت ملایستخده می دهد خود خدا هم تغییر نمی دهد برابر اون چی که در پایان سوره مبارکه منافقون آمده است که فرمود بر این که این بر اساس سنت الهی تنظیم شده است به این احسنون نظام است و احسن را خدا دیگه تغییر نخواهد داد مطلع بعدی آن است که این اجل مغزی و اجل مسما که به بحث بدا برمی گردد ارتباط مستقیمی با آیه امبارکه یمه الله و مایشا و یوتبت و این دومون کتاب دارد که انشاءالله بحث بدا مربوط به اون آیه است یعنی معلوم شاید دوته کتاب در آلم هست کتاب فراوانیست اما اون از آیه یمه الله و مایشا برمی آید که دوته کتاب است این کتاب محب و اثبات است که تغییر و پذیر است این معلوم شاید که هنوز به ثابت هم راه نیافد که یمه الله و مایشا و یوتبت یکی هم اون جامبندی شده و نهاییست که اون مذکتاب است نفرمود یمه الله و مایشا اندهو این اندهو رو به اومد کتاب خصوص ترمیز یمه الله و مایشا و یوتبت به اندهو اومد کتاب کب اون کتاب محب و اثباتم اندله هست چون خدا م milliseconds خدا مسبت است اما بر اساس این که ما اندله باقی این معلوم شد امال کتاب باقی است یعنی ذات اقدس ایلاد در کتاب محو اثبات چنین مرغم فرمود دستور داد مقدر کرد که فرمون شخص با فرمون شراعت در فرمون حالت به اون حد از عمر برسد و اگر شراعتش حاصل نشد صدقه صدر رحم دعا رایت بهداش موانندون نشد کمتر بشود اینا تو محو اثبات هست تغییر پذیر هست اما این شخص چه می کند آیا صدقه می دهد یا نه دعا می کند یا نه سر رحم دارد یا نه بهداش رایت می کند یا نه اون چه که در خارج واقع می شود ذات اقدس ایلاد می دانه جنبندین شده نهایی در امال کتاب هست قرار از آن است که نه در جهان خارج ابحام هست نه در کتاب مبین به امال کتاب به علم خدا اگر ابحامی هست برای ما بفهم هست بحث بدا و بحث تغییر این امور به آیه امبارکه یمهونه اللهمای شاها و یسبت به انده و امال کتاب برمی گردد مطلع بعدی آن است که این که فرموستون و انتون تمترون امترا و مرگه از همون غیش لغویش که نشعت گرفته است حکایت می کند وقتی گفتن مرعتون ناقم یعنی مسه تو زرعهال یخت رجل بنوها اگر کسی ساربانی یا دیگری دستی به پستان این شطور بزند و با دست زنده شیر او را بدوشاند این را می گن مرن ناقم خب ممارات مرا و مانند آن عبارت از آن است که انسان تبادل نظر می کند اون که در اندیش دیگری است اون را می دوشاند و ظاهر می کند یکی از معجزات قرآن کریم این است که نه تنها با همین حروف کلمات ساخت با این کلمات جمل ساخت با این جمل آنسته آیا ساخت با این آیا ها سوره ساخت با این سوره ها قرآن که هیچ کس نمی تمندد مثل این قرآن بیاورد به سرمایه های اصلی همین حروف و کلمات است بلکه با این کلماتی که عرب این کلمات را در معانی مادی به کار می برد قرآن معارف را تبین کرد وقتی قرآن میگاد شما مرا کنید یا مرا نکنید یعنی تضاه را به فکری نکنید دست به ذهن کسی نزنید که باطل را حق کنید یا حق را باطل کنید مگر در جایی که حق را حق کنید و باطل را باطل خب یا کلمه فواق این فواق عبارت از آن است که اون کسی دارد پستان این شطر و این ناغره می دوشد همین که دست به پستان زد و شیر پدید آمد دوباره دست را باز کرد که جمع بکند این فاصله این کلمه دست را باز و بست کردن دست را می گن فواق این شایدی که دو ثانیه طول بکشد در قرآن کریم فرمون کسانی که توبه نکردن سر انجام گرفتار عذاب شدن ما لهم من فواق بونها فرصت یه همچه رجوعی نخواهد داد تا تبدل روحی پیدا کنن خب اون فواق ناغره را در امر مادی پیاده شد و قرآن فواق را در امر مخصوص مجرد یا امن از مجرد مادی پیاده می کنن هدایت این چی اینی هست زلالت این چی این هست فسق این چی این هست تمام این کلماتی که در قرآن و کریم بکار رفته هست همین ها در پیش عرب بود ولی بار مادی داشت این یکی از معجزات قرآن کریم هست که با همین سرمایه هایی که بشر از او استفاده های مادی می کرد همین کلمات و حروف را در بار معارف پیاده کرده هست بنابراین فرق سبعه معلقه و امثال سبعه معلقه اصلا اون هست که اونا نه توانستن از زمین به آسمان برود اونا در محدود زمین توانستن یه تشبیهاتی استعاراتی مجاز مرسدی کنایاتی را دیفت کنن ولی قرآن توانسته است وی توانسته است از زمین به آسمان برود یعنی همه ی این الفاظ را بکار برد و اما اون معارف را تأمین کرد بعد کم کم به اینا فهمون اینا مجاز نیست اینا توسعه در مستاق است نه توسعه در مفهوم مفهوم همون مفهوم است مونتا مستاقش اهم است مادی و غیر مادی است تمترون هم از همین قبیل است که سنبه انتوم تمترون بعد کمود باوله و به سماواته و فیل ارض چه در آسمان خدا خدا است چه در زمین خدا خدا است و بلد لذیفه سماوه اله و نفر ارضه اله ما چیزی نداریم که همه جا باشد با همه باشد و هیچ رنگی نگیرد هیچ چیز مثل این نداریم تا ما بگویم مثل فلان شدیم ما در بین موجودات خارجی که هر چیزی حد مشخصی دارد زمین است محدود آسمان است محدود انسان است محدود فرشته است محدود فلک و ملک هم محدودند تو معانی ذهنی فصول داریم انواد داریم اگناس داریم همین ها معین هم مبهمترین مفهوم و وسیعترین مفهوم در بین مفاهمیده ذهنی مفهوم شیع است در تربیر فارسی چیز و به تربیر عربی شیع این شیع که یک مفهوم آمه است همه جا هست با همه هست در ازهان هست در احیان هست در آسمان هست در زمین هست اما اون قدر ضعیف هست که هر جارت رنگ رنگ همون جاره میگیرد مثلا شما موجودات زمینی را میگوید این شجر شیعون هجر شیعون مدر شیعون انسان شیعون موجودات آسمان را هم بگوید کوکب شیعون شمس شیعون فلک شیعون ملک شیعون امثال داره شیعون شیع بر همه صادق است اما هر جا که مفهوم شیع صادق بود بر هر چیز صادق بود با همون چیز رنگ همون را میگیرد فس مفهوم شیع در آسمانی آسمانیست در زمینی زمینی اما ذات اغدست با آسمانی هست اما موجود آسمانی اله نیست اله در همه شیح هست بدون امتزاک هو ولذیف فلعرزه اله نفل عرزه عرزون اما شیع هو ولذیف فلحجر شجر هجر فلسماه سماع نفل عرزه عرز منتنها در بین اشیاء خارجی چیزی مثل خدا نداریم لیسه که مثل شیع در مفاهم ذهنی هم چیزی مثل خدا نداریم این لیسه که مثل شیع نکره در سیاق نفک است نموجود ذهنی مثل خدا خواهد بود نموجود عیدی مثل خدا خواهد بود چیزی که همه جا باشد در همه شیع حضور داشته باشد با همه شیع حضور داشته باشد رنگ هیچی نگیرد این فقط خدا است لذا هبال لذیف سماعه اله ها نفوال لذیف سماعه سماعه و فرعرض عرض لذا هبال لذیف سماعه اله ها و فرعرض اله ها و فرعرض چون این چیزی نست به هیچ سبقهی منسبق نخواهد چون رنگ هیچی نمیگیرد سرشان است که اطلاق شیع و مانندانی اطلاق مفهومی است اطلاق ضعیف است اطلاق ضعیف وقتی در هر زرفی قرار گرفت رنگ همون زرف رو میگیرد اما اطلاقه قبیل قاهر فوق عباد است همه جا هست به اطلاق خود راه حفظ میگیرد هیچ شیعی نیست که خالی از ذات اقدس اله باشد اما خدا هیچ وصفی که ما سوای ذات او باشد و بوی امکان بدهد متصف نخواهد شد و نخواهد گرفت از افراد هبال لهو فی سماعه باته و فرعرض بعد فهمود یعلم سررکم و جهرکم چون هبال ظاهر است یعلم جهرکم چون هبال باطن است یعلم سررکم و چون به کل شیعه نعلم است یعلم تکسبم یه وقت انسان کار انجام میدهد در خلوت انجام میدهد خدای باطن میداند در جلوت انجام میدهد خدای ظاهر میداند اول که وارد کار میشود یه غصد خاصی دارد خدای هبال اول میداند همکنون که میخواد از کار بیرون بیاید یه مقصد مخصوص را تعقیب میکند خدای باطن میداند خدای هبال آخر میداند اما در نهان او در درون خود یه سلسله اوصافی را که هست میکند اون خدایی که معکم اینما کنتم میداند باز هم هبال باطن میداند فمود یعلم سررکم و جهرکم و یعلم ما تکسبم محلوه دیگران است که در خیلی از موارد به حد از این که جریان سر درون و بیرون انسان رزق کند مسئله آسمان و زمین رزق میکند تا شروعه شاید دوها بفهماند که جانتون و منزل آسمان شماست و بدن شما و منزل زمین شماست و فی سماعی رزق و کمامات و عدوم روزی های بدن شما از آسمان جانتون تعمیل میشود هرچه بر آسمان جانتون بود بدنتون تعمیل قادر شد بکشید که این مخزن روزی را که آسمان جان شماست اون را پره از روزی های قیبی کنید در پایان سوره مبارکه بغره این بحث گذشت یعنی آیه دویس و هشتاد و شهار سوره مبارکه بغره این بود که لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ مَا فِي الْأَرْضِ وِإِنْ تُبْدُوا مَا فِی اَنفُسِكُمْ اَوْ تُخْفُهُوْ وِحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهِ صدر آیه این است که اون که در آسمان هاست مال خداست اون که در زمین هست مال خداست بعد فرمود اون که شما از جانتون اظهار کردید خدا حساب نکرد اون که مخفی نگه داشتید خدا می داند یعنی اون که از آسمان جانتون به زمین بدنتون آمد خدا می داند اون که در آسمان جانتون مستور است خدا می داند که این چهار جمعه همه هنگه هم باشند لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ یکی وِمَا فِی الْأَرْضِ دوتا وِاِنْ تُبْدُ مَا فِی اَنْفُسِكُمْ سَتَا وَتُخْفُهُ چَهَارْتَا اون که در جان شماست از جانتون به زمین بدنتون ریخته است معلوم حق است و اون که در جانتون مستور و مکتوم است اون هم معلوم حق است مهمترین کاری که ذات اقدس اله می کند این است که اولاً ما را به فکر با می دارد بعد برها نگاه می کند این سوره که سوره احتجاج است هرمایه احتجاج تفکره خب اگر کسی اهل اندیشه نباشد شما هر برهانی برای اقام بکنید سودمند نیست بیش از چهل بار در این سوره مبارکه کلمه قول هست یعنی بگو یعنی این چیزی احتجاج بکن خب حالا این حجج چهلگانه یا بیشتر مناهی کسی است که اهل فکر باشد تلیئه این سوره ذات اقدس اله اینها را باداره به فکر می کند می فرامد اینا باید فکر بکنند و از آیات الهی اگر اعراض بکنند بر سرشون اون چیمی آیت که بر سر ببکتر از اینا آمد اینا را تحدید می کند می فرامد فکر بکنید بعد که فکر کرده روشن می شود اقباکی است درد در انسان ایجاد می کند یه وقت است که برهان قام می کند یه وقت است که می باید شما فکر بکنید اصل شناخت را لازم می کند بعد اون چی را که انسان باید بشناسد برهان بازبو می کند می فرامد به این که شما اهل امترایی چه در مسئله مبدع اهل امترایی که آیه اول فرمود سم ملزین کفرو برد به هم یادرو که مربوط مبدع بود در باره مآب فرمود هوه لزی خلاق منتین ثم غذا عجرن و عجر المسمن انده که این بازگشت به الله است فموسوم انتوم تمترو در باره مآب باز و همچنین وحی نبوه فمود بابله و سماواته و فرعرزه یعلم سرکم و جهرکم و یعلم تکسبون خب اگر کسی حدفی دارد حیانی دارد باید یه راه نمایی باشد که او را به اون حدف برساند یا نه گاهی خداوند از راه ضرورت مآب بر ضرورت نبوه استلال بکرد می گفت چون حدفی هست پس راهی هست اگر راهی هست راه برد و راه نما باید باشد به اون پیغمبر است دیگر اگر مآب نبود وحی نبوه هم نبود مآب یعنی پایان راک انسان به اونجا می رسد اگر مقصدی در عالم نبود و انسان با مرد نابود می شود وقتی مقصدی نیست مقصودی نیست حدفی نیست راهی هم نیست حالا اگر مقصدی هست انسان نابود نمی شود به اون سمت حرکت می کند باید راه نما داشته باشد چون مآب حق است پس دین حق است دین به معنای وحی نبود چون مآب حق است سرات حق است چون مآب حق است راه نما و راه بلد حق است فمون حالا که شما از بین نمی روید با مرد از جایی به جایی دیگر منتقل می شود این اجلالله لآتن پس مقصودی هست اگر مقصد و مقصودی هست راهی هست اگر راهی هست راه نمایی هست که وحی نبود باشد که این طلعه ضرورت بر وحی نبود است اونگاه می فرماد به این که مشکل این ها این است که این ها احل اندیشه نیستن بر تقدیر خب این که می فرماید همه جا هست و رنگ نمی گیرد بازگشتش در حقیقت به وجه خدا هست در هیچ جای قرآن الله استثناء نشده چون اون در معرض توهم نیست کسی بگوید همه چیز فانیست مگر خدا هیچ جای قرآن ذات اقدسه اله را استثناء نکد هر جا استثناء کرد وجه را استثناء کرد او در دسترس فهم نیست اصلا همه جا کل شیعن حالک الا وجههو کل من علیه ها فاند و یبقا وجه را بکرد که خود این وجه زلجلاله و اقرام هست اینا مسائلی نیست که با فکر ابن هشام ها حل بشه برد که بگن این نعت مقتوه هست نه خود وش اجل از آنست که از بین برود و ذات اقدسه اله اجل از آنست که وش را باوشناد و یبقا وجه را بکرد زلجلال خود وش اجل و اقرام هست مثل این که رب اجل و اقرام هست تبار کسم رب که زلجلاله و الا اقرام اینجا کل من علیه ها فاند و یبقا وجه را بکرد که این وش زلجلاله و اکرام است خب به هر تقدیر فرمود اوالله و سماواته فرعرز یعلم سرکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون این که فرمود یعلم سرکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون یه حشدار است یعنی همه اینها معلوم و اوست آماده حساب رسی باشی اگر حساب رسی حق است پس یک راهی بین ما و سحنه حساب رسی هست و اون راه همون سرات مستقیم است و دین به یه آورندهی لازم است و راه بلد و راه نما اونگاه فرمود به این که مشکل اصاسی مردم این است که اینها نمی اندیشن خب چون مشکل مهم همون نیندیشیدن است قرآن نفرماد که اینها سه اعراض دارن از آیات الهی و ما تحتیه من آیت من آیات ربم الا کان و عنها موردین فقط کذبو بالحقه فلم ما جاهم فصفه یعنتیه من با ما کان و بهی استهزیم آیه یعنی علامت و نشانه در باره نبوت و امامت و امسار زاره اگر یه حادثه خارق آدت باشد اون میشه آیه یعنی معجزه در باره مسال توحیدی هیچ فرقی بین آدی و غیر آدی نیست خواه اون چوبی که چوب است این آیت من آیات الله خواه اون ماری که مار است این آیت من آیات الله خواه اون چوبی که مار میشود اون هم آیت من آیات الله هر سه در این که ممکنند و واجب میتلبن یکیست در برهان عقلی برای اثبات مبدل ولی در بحث های نبوت به مانندگان فرق است یه وقتی چوب است یه وقتی مار است یه وقتی چوب مار میشود اگر چوب دفعتن واحدتن مار شد این میشه آیت نبوت پس آیت به معنی معجزه و خرق آدت با آیت های آدی در بحث های نبوت امسار و نبوت فرمو کند بگنه در برهان عقلی برای اثبات مبدل هر موجود ممکنیست سببش واجب است اگر رو برهان حدوث کسی مشکت همه اینها حادثن محدث میخوند رو برهان نظم کسی حرکت کرد میگد همه اینها منظمن نازم میخوند رو برهان امکان ماهوی کسی تیه کرد میگد همه اینها ممکن و وجودن واجب میخوند رو امکان فقری که اتمول براه این است کسی مشکت میگه همه اینها فقیران قنی میخوند در مسئله نبوت است که بین اینها فرق است یعنی بین خارق آدت و آدت فرق است بگنه در مسئله توحید هیچ فرقی بین آیتهای آدی و آیتهای غیر آدی نیست همه اینها آیات الهی هست مدعی بدیان است که ذات اقدس اله اله رو حشداد داد که بود اردن شما به چی مغروری؟ به قدرتی حالا یا زور است یا زر است یا هرچی است مغروری قبل از شما کسانی رو نبوت کرد که از شما مقتدی هستر بودن خب چه بهدر که شما بیندشید دیگر فرمود اینا چون اصل رو قبول نکردن در حاضر نیستن فکر بکنن اصل توحید رو قبول نکردن یا اصل مبدر رو نپذیرفتن حاضر نیستن فکر بکنن فقط کذب و بلحق چون اصل رو تکذیب کردن فنبایی دایی نبرن که زحمت اندیشیدن رو برخود تحمیل کنن ولی فصوفه یعتیم انبا و ماکان و بیسته زیون قبیل بقدر بررسی کنید این بقدر سهر کنید این بقدر کتاب تاریخ بخونید این بقدر سنن اراهی رو بررسی کنید ببینید قبل از شما مقتدر تر از شما بودن به خدا اینها رو نابود کرد در سوره انبارکه سبه این چیری میفرماید آیه چهلو پنج سوره سبه اینست که و کذب اللذین من قبلهم و ما بلقو معشار ما تا اینا هم و کذب رسولی فکر کار نکید فاوت پیغم برابی مردم بگو قبل از شما کسانی بودن که شما به اشت قدرت اولها نرسیدی و ما بلقو این سنادید قرش که معصر توان و مکذب توان و ما بلقو معشار ما تا اینا هم یک دهم قدرت پیشینیان و ما بلقو این سنادید قرش داریم و ما بلقو این سنادید قرش داریم و اینکه چیزی نیست و الحمدلله رباه یا رسول الله یا مصطفی یا خیر خلقی لگه سلام یا رسول الله یا مصطفی