همان به فاصله رب اقن جامعه ساخت دولت ساخت تمدن بزرگ جدیدی رو پایه نهاد و در فاصله 23 سال وقتی که پیامبر در بستر هستن ما شاهدیم که ندای قرآن و اندیشه قرآن در دروازه های اروپای اون زمانه چطور اصلا این انوار گسترش پیدا کرد این همان رسانه ایست که ریشه در اعتقاد و دانش و اندیشه داره این گسترش این انواج توفنده این تحول عظیمه در یک رب اقن این نشاندهنده این است که در اسلام علاوه به اون زرفیت ذاتی درخشش و گسترش یک تدابیری هم در نظام رسانه این رسانه ای و ارتباطی پیامبر وجود دار که خب این کار رسانه است چون انتشار پیام من از اینجا آماده میشم برای انتقال من مهور دومه ارزم انتقال پیام و گسترش پیام که انقلاب اسلامی هم مدعی چنین سخن بزرگی است این دو شرط داره یک شرط اینه که خود پیام از استحکام و غنا و عمق و جرفائی و جزائی تدابیت برخوردار باشد دوم این که پیوست رسانه ای و اشاعه و روی کرد اشاعه در پای ریزان اون پیام وجود داشته باشه در اسلام هر دوش وجود داره جذابیت پیام قرآن و عمق و جرفائی توحید و معارف قرآن در اوج بود و از سوی دیگر تدابیر پیامبر برای اون نشت در اوج بود شما این مکاتیب و رسول پیامبر رو که ملایزه بفرمایید که بر همایت الله احمدی میانجی در چند جلد اینا رو جمع کردن و در چند جلد هم مکاتیب اهمه هست چشف جلده مجموعا بیش از ده جلد نام نگاری های بزرگان ماست چند جلد نامه های پیامبر خداست ملایزه کردید پرش کردید منتشر شده این نامه ها همه رو یک اصول دقیقه نشر پیامه اعظام نماینده ها نشر و حضور در نقل و روایت درست حوادث و بقایی اینا بحث های مهم میست که ما در درون همون منظومه فکری پیامبر میبینیم و ملعصف البته ما مباجه با منع حدیث شدیم که جلوی خیلی از چیزها رو گرفت اما در ذات رسالت رسول خدا این بود بنابراین از شگفتی های عالم هست که در حدود بیس سال که سیزه سالش هم در واقع در خفای مطلقه در اوج اون تحریم ها و حسار های مکه یعنی در فاصله ده سال مدینه یک پیامی با این عباد جامعه و جزام پای ریزی شده زیر ساخت های یک تمدن جدید پس از دولت و جامعهی که پدید آمده ریخته شده و با سرعت برق اون هم در اون زمانی که هیچی که از این رسانه های امروز و حتی رسانه هایی که یکی دو سه قرن بعد پیدا شد نبود این جور همه شدن رسانه پیام برق این رسانه سازی پیام برق و سرعت و شتاب انتقال پیام از مدینه به همه نقاط جزیرت العرب و پس از آن به همه سرزمین های متصله به آن و با یک فاصلهی به سرزمین های دوردست اون زمان از پدیده های شگفت انگیزه هست و نشاندهنده وجود یک نظام ارتباطی رسانه ای در اندیشه اسلام و در سیاست گذاری پیامبر و راهورد پیامبر سلامت الله و سلامه علیه هست اما در محور دومم من پایه یک بحث رو میریزم با اون بحث اینست که در انقلاب اسلامی یک زرفیت بسیار متمایز و متعالی وجود دارد که در اسلام هست اما با تفسیر و قراعت امام در شست و چند سال قبل در قوم پایه ریزی شد این قراعت امام از اسلام این اجتماعی از اجتماعی از استعادicial از اجتماعی اذا این کندن با اینه می detto جنب da consequently 付 gele infinito که شده می boone طور صدر السفوحد که کما مو چند منیز مودش أنا کمنطقا تهتر های آمدن به خود ب chickens sodio در آن مفیش مياه این شکل رعایه نامی میتوانی به مده آن افراد زبون که و استکشاف و پس از آن تبین و اشاعه داد این اصل اندیشه انقلاب اسلامیست و این گوهر ناب همچنان هم در آلم زنده است و ما هرچی بتوانیم غبارها را از سر و روی اون بزدائیم حتما در جهان گسترش بیشتر هم پیدا میکنه شک نباید کرد من از میان نکات مهمی که راجب این اندیشه کلان تمدنی اسلام که درونمایه انقلاب شکومند اسلامیست و ملت بزرگ ایران این حوش و فتانت را داشتن که اون را دریافت کردن و پشتیبانی کردن یک بحث را میخوام اینجا آغاز بکنم و تر بکنم سخن ما کلان نظریه جمع دوگانهای به ظاهرگزاری غیر قابل جمع در اندیشه انقلاب اسلامیست گاهی سخن از مقایسه یک فضیلت با یه رزیلته سخاوت و بخل خب انسان کامل از بخل مبررست سخاوت داره و سایر فضائل اخلاقی داره این یک وصف انسان کامله اما وصف دوم مهمتر انسان کامل اینست که بسیاری از فضائل در مقام اقدام و امتصال جمعش دوشواره همونی که در باره امیر المؤمنین مکررن شنیده ایم که وقتی که در جنگ میرفت اون تعاویری که شنیده اید که یک آتش بود در تعبیر خطبه فدکی هم داره که هر وقت خطری پیش میامد او را به درون آتش میعرف کند تنمرهی فیزات الله اینقدر یک زبانه آتش بود یک زبانه آتش بود یک خشم مقدس توفنده بود خب این یه ویژگیست در جای خودش یک فضیلت شجاعت در حد اکثر خب از اون طرف مهر و محبت در حد اکثر اونم یه فضیلت در جای خودش منطقه جمع اینا توی یک روانشناسی شخصی یک فرد دوشواره یکی در آوج خشم باشه و بتواند در آوج مهر هم عرکت بکنه این جمعش به سادگی نمیشه در معدود افرادیه که این چیزایی که هر داشت خوبه به جای خودش جمعش هم مشکله اما در یه جا جمع شده این هنر آدمهای بزرگه انسان کامل ما باید اینجور خود رو بسازیم انسان کامل دو شاخص اصلی دارد یک از رزائل پاک و پاکیزه است از آلودگی ها منزه است دو اینه که میتواند میان فضیلت های به ظاهر غیر قابل جمع یا دوشوار هست جمع اونها جمع بکنه این دوتا ویژگیه این کسی که این دومی باشه انسان کامله و مراتب داره و میرسه به کسی مثل پیانبر که نقطه اعتدال خلقت در سراسر مراتب آلمه همه خوبی ها در اون میتونه جلبگر بشه ولی در دیگران و امثال ماهاهیم ما به خاطر تبایه مختلف اینو نشه جمع کن اونجا جمع میشه این ایک مقدمه بود من عرضم این است که در نگاه کلان فکری هم ما چنین چیزی داریم مکاتب و فرهنگ ها و اندیشه ها گاهی است که خوبی هایی در درون خودش داره اما گاهیه که جامعه و همه عباد را پوشش میده تمدن یعنی این تمدن ناب تمدن ایست که بتواند جلوه های متنوع زندگی فردی و اجتماعی بشر را پوشش بده و اسلام اینجوره در انقلاب اسلامی و امام این مسئله به وضوح دیده میشه شما اگر این دویستی ست سال گذشتهی جهان اسلام در جهان عرب در شب قاره در قفقاس در دور و نزدیک اینجا تا قوضه های خلیج فارس و خود ایران را کسی نهزت های گذشته را مطالعه بکنه بسیاری از نهزت ها و جنبش ها تو این گیر کردن و فرو افتادن امام و انقلاب اسلامی از ویژگی هاش این است که زمین این که اون نگاه ماددگرائی و حسگرائی و پوزیتیویستی و حس زدگی و دنیا زدگی تمدن جدید غرب را نقد می کرد و کنار می گذاش در اندیشش یه خوبی هایی که به ظاهر غیر قابل جمعه این را با هم جمع کرد این را با شما می دونید ولی به نظرم جمع این ده بیستا گزاره مناقض نما در اندیشه امام و انقلاب اسلامی مهمه که بخشش تو قانون آساسی آمده همین پیام بیانی گام دوبار من صبح نگاه می کردم می دونم چقدر جاها آقا اشاره دارن به این که ما در این این که این طور هستیم این طور هستیم این همون دوگانه های غیر قابل جمع هست به ظاهر شما ملاحظه بفرمایید انقلاب اسلامی همچون پدیده زنده و با اراده همواره دارای انعتاف و آماده تسهیه خطاهای خیشه هست اما تجدید نظرپذیر و اهل انفعال نیست یه دوگانه را دارم بیانم به نقدها حساسیت مصبت نشان می دهد وان را ت خدا و حشدار به صاحبان حرفهای بیعمل می شمارد اما به هیچ بحانه ای از عرضش های خود که به همدلالا با ایمان مردم آمیختست فاصله نمی گیرند می فرماد هم نظام هست هم انقلاب حالا من این گزاره ها دوگانه ها را چند تاش را عرض می کنم و دیگه سخن را به پایان می بریم طبعا همین را بحث می خواد یکی بحث اولین دوگانه دین و دنیا هست شما توی متفکرین ما از این طرف جریان های متحجر تا جریان های روشنفک معاب غرب زده نگاه بکنید ببینید توی این دین و دنیا به توازن این در حرکت اجتماعی یه جایی خیلی از این ها می لخزن یکی میاد به سمت یه تفسیری از دین که نمی تونه همراه اص حرکت بکنه یکی هم میاد به سمت تفسیری از دین که آخرش دستماعی های اعتقادی و فکری را هم از دست داده تو فکر امتحانه امام و اندیشه تمدنی امام دین و دنیا کنار همه و قابل جمع البته دنیایی در مسیر دین و عرضش های متعالی دین و دنیا دنیا و آخرت اینا یک پارادکس ایست که خیلی از نهزت های ما را دوشار انحراف کرده امام در یک نقطه تعادن درست و اندیشه تمدنی را جمع کرده دو جمهوریت و اسلامیت مردم سالاری و اندیشه الهی الان اینو هر کدام بحث داره خیلی هنر و زرافت میخواد این نظریه بود که توانیست این دوتا را جمع بکنه پس دین و دنیا دنیا و آخرت جمهوریت و اسلامیت مذهب و اسلام و ملیت و اسلامیت خود ما در نهزت های گذشته شاهد این تقابل دوگانه بودیم دیگه این در اندیشه انقلاب اسلامی حل شده الان ما در عمل ممکنه جاهایی به این سمت و اون سمت بریم ولی به لحاظ تئوریک و نظری انقلاب اسلامی یک کلان نظریه ای دارد که در اون مایه اون تفسیر تمدنی جامع از اسلام است این تفسیر زرفیتی داره که ده بیس دوگانه پرچالش را در درون خود حضم کرده و میگه اینها میشه و جمع کرد شبیه اون که یک انسان کامل میتواند خوبیهای متعدد را متناسب در خود جمع بکنه در این دوگانه ها خوبیهایی وجود داره که اگر اندازه اون رایت نشه به زدش مبدل میشه و امام در اندیشه خود توانست این کلان نظریه را عرضه بکنه ملت ایران هم حوشمندانه این را دریافت کرد البته این در مقام تفسیر نیازه به کار داره بعد هم که خب دشمن آمده کارهای تئوریک سنگین کرده همراه با زعفهایی هم شده در عمل طبعا نیازه به بازپردازی این نظریه کلان به ویژه در دانشگاه ها و فضای نخبگانی هست به تناسبش در فضای عمومی هم ما به این عمر نیاز داریم زمین این که در عمل هم باید خود را درست کنیم و از خطاها پرهیز کنیم خب این نهاد رسانه پشوانه بزرگی برای سیانت از این گفتمان متعالی و متردگیست و نشر اون چه در داخل چه در خارج به همدلالا حضور رسانه در اجواع بینون مللی هم یک حضور پسندیده و مستحسن و ستایش برنگیزیست اما همه اینها قابل افضایش مراتبه خب پیشناد ما خدمت دوستانه و امیدواریم که بتوانیم به وظایف رو ل بکنیم من اینجام اولم ارز کردم که بیش از رسانه خوزه نیازه به این اتصال با بدنه اجتماعی و فضا داره و خیلی تولیدات شماست که برگرده به سمت ما از تولید فقهی و فلسفی و فکری ما اثر میپذیره تا فراوری و تا ارزه اون در بازار فکری و معرفتی و فرهنگی بسال الله علی محمد امان محمد سلام سلام محمد محمد با امدادتون به خیلی برنامه بربال سخن رو شنیدید سخنرانی آیت الله عرافی که انشالله ساعت سیزده میتونید باس بخش شو همراهی بفرمایید برنامه بعدی برنامه روایت کتاب هست اقیانوس مشرق نام کتابیه که روی میزه این برنامه هست میتونید به مدت حدود چهارده دقیقه همراهی بفرمایید روایت کتاب بر اساس کتاب اقیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری امراهی برنامه هست که در کبیر گم شد اون خسته و تشنه و راخ گم کرده روی خاک تفتیده یک کبیر پیش میرفت یه مردی به اون رسید و خودش رو فرستاده یه مام رزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پین دوزی روشن زمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیات رو بگیره امران مرحم مالید و اونا رو بست بعد با امران حرف زد و فهمید که اون خدا باوره اما به دین و آینی متقد نیست و فقط به دنبال پیدا کردن چشمه آب حیاته حاج کریم پین دوز از اعتقادش به خدا و ولایت امام رزا گفت تا شاید امران به راه بیاد اما اون همچنان اسرار داشت که میخواد به شمال بره و چشمه آب حیات رو پیدا کنه حاج کریم به امران گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا میجوشه اما امران اسرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره روز بعد حاج کریم امران رو به کاروان سرای برد و کاروانی رو که راهی شمال بود به اون نشون داد بعد هم خودش و دخترش راهله به سمت خراسان راه افتدن حاج کریم و امران راهله در بیابون پیش میرفتند که مردی هیزان به دوش به اونها نزدیک شد و آب خواست امران از مشکی که همراهش بود به اون آب داد مرد غریبه به سمت روستایی که خونهاش از دور پیدا بود راه افتد حاج کریم به امید خریدن اسبی در روستا همراه مرد غریبه راه افتد مرد به حاج کریم قول داد اگه به سوالاتش جواب بده اسبی با قیمتی مناسب در روستا براش پیدا میکنه در برنامه قبل تا جایی شنیدید که حاج کریم و راهل و امران به خونه مرد غریبه در روستا رفتن کمی که گذشت در خونه با لگد محکمی باز و مردی شمشیر به دست وارد خونه شد حاج کریم و همراهانش فهمیدن که مرد شمشیر به دست رفیق و همدست مرد غریبه است و اسمش اشعسه و حالا ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت پانزدهان ترس و وحشت تو خونه مخروبه حاکم شده بود اشعس شمشیر به دست به سمت حاج کریم پین دوز رفت حاج کریم دست دخترش راهل رو گرفت و اقب رفت بعد روبه مرد غریبه کرد و گفت از نامت مربان است و رفیق این مرد شمشیر به دستی این رسم مردانگی نیست ما صادقانه از روی مهر در بیابان تشنگی ترا رفت کردیم و تو ما را به اینجا کشاندی و حال رفیقت به روی ما شمشیر کشیده است از ما چه میخواهید؟ قبل از اینکه مربان حرفی بزنه اشعس گفت بیرانه گو پیره من من حسلی سخنان پوچ و بیهوده ی ترا ندارم حسلی این شمشیر از حسلی من کمتر است و بادا از کور در برود و برای بوسیدن گردن تو حجوم آورد حاج کریم پین دوز حرفی نزد اشعس ادامه داد گویا تا به حال در عمرت راست ندیده ای که اینگونه با بط تماشا می کنی و اندرس می دهی هرچه داری بیرون بریز و جان خودت را بخرد حاج کریم پین دوز سر برگردون دونیم نگاهی به دخترش راهله کرد و گفت نه ترس دخترم نه ترس حاج کریم پین دوز روبه اشعس کرد و گفت مسافران دیار خراسانیم به دیدار علی ابن موسر رزا می رویم از ما چه می خواهید سکه های تلا کدام سکه تلا شاید ما را با دیگران اشتباه گرفته اید ما مسافریم اهل تجارت و داد و ستد نیستیم نه پیشتر مالی داشته ایم نه اکنون مالی داریم اگر برای سروتن گفته ما شمشیر کشیده اید اشتباه کرده اید میان دستهای خالی شما و دستهای خالی ما فرق زیادی نیست با کمی فاصله امران مقابل مروان ایستاده بود و با نفرت به اون نگاه می کرد حاج کریم روبه مروان و رفیقش اشعز کرد و گفت دستان ما تویست بی سبب خودتان را به زحمت انداخته اید از ما چیزی به شما نخواهد رسید چشمانتان را باز کنیند و ببینیند ما مسافریم و غریب دستان ما خالی است کجای دنیا به روی مسافرانی غریب که نه تاجرند و نه سروتمند شمشیر می کشند مروان با چوب دستی بلندی ایستاده و آماده ی حمله بود اشعز هم شمشیر به دست و با خشم نگاه می کرد حاج کریم ادامه داد ما نه جنگاوریم و نه اهل شمشیر و نیزه و خنجر اینگونه که شما با قذب بر ما شمشیر کشیده اید هر کس نداند گمان می کند بر دلاوران سرزمینی شمشیر کشیده اید که خون پدرانتان را ریختند آیا در سرزمین شما مسلمان را بر مسلمان رحمی نیست؟ کدا مسافر بی توشیه را به مقصدی دور می روید هم؟ به ما دروخ نگویید هر چه سکه دارید چه کم و چه زیاد بیرون بریزید آنچند دخته ماست به قدری نیست که دردی از شما دبا کند به اندازه یه سفری کتاه به خراسان است آن مقدار نیست که بابتش خونی ریخت شود یا آب روی به باد روید به ما رحم کنید و بگذارید برویم امران استاده بود و با خشم به مروان نگاه می کرد مروان به چشمای اون خیره شد و گفت نشنیدی رفیقم چه گفت؟ همان قد که دارید ما به همان راضی می شوییم به شرطان که هیله در کار نباشد و حتی سکه ای را از ما پنها نکنید همین تو که مروان با امران حرف می زد اشعص به هاشکریم پین دوز نزدیک شد و گفت بگو مانم شیعیت هاری لابد شیعی که به دیدار علی ابن موسر رزا می روید ادعا نکنید که عشق به علی ابن موسر رزا سروت شما شیعیان است که من این سخن را بارها و بارها زبان شیعیانی چون شما شنیدم اشعص شمشیرشو تو هوا تکندد و فریاد زد این شمشیر برای بیرون کشیدن همین سروت از قلبهای شما کافی است اشعص اینو گفت و همینطور که به حاج کریم پین دوز نزدیک تر می شد فریاد زد هر چم را دارید بیرون بریزید تمام دارایتان تا آخرین سکه را حتی جامعه هایتان و پا پوش هایتان همه را آیا در تو حیایی نیست؟ اشعص خندید بعد روبه امران کرد و گفت با تو نیستم جوانک تمام دارایت را بی کم و کاس بیرون بریز اشعص با شمشیرش بس به امران که کنار هیزوم ها استاده بود اشعره کرد و ادامه داد این اصفانیز منبانه حدیه شما می پذیرم مروانبال کلام رفیقش اشعص را گرفت و گفت هرچند پیر و فردوت است اما چون حدیه است رسم عدب را رایت می کنیم و اترازی نداریم حاج کریم پین دوز و امران به هم نگاه کردن و بعد آرون بین وسائلشون گشتن اشعص شمشیرشو به سمت حاج کریم گرفت و بخش گفت بهتر از زودتر مرا رازی کنی پیر مرد زودتر از آنکه کاسه کوچه که سبرم لبریز شود که اگر این کاسه لبریز شود و هنوز دستایم از سکای تو خالی باشد این شمشیر از اغلم نافرمانی می کند و خودش با زمانی دیگر با تو سخن می گوید ببینم تو که دوست نداری شمشیر به سخن درایت ها؟ راهله در پناه پدرش ایستاده و از ترس بازوی پدرشو گرفته بود اشعص با نکه شمشیرش به راهله اشاره کرد و گفت آن دختر نمی بیند؟ حاج کریم جوابی نداد اشعص روبه راهله کرد و پرسید اقای دختر آیا چشمانت کوچه دند و نمی بینی؟ امران همینطور که بین وسائلش می گشت نگاهی به راهله و اشعص کرد حاج کریم پیندوز همینطور که زیر شالش دنبال چیزی می گشت گفت ما دستان ما خالیست و شما شمشیر و چماغ در دست دارید هرچه می خواهید بستانید ما از دارای خود دریغ نمی کنیم در عبا از شما نیز از محدوده ادب تجابز نکنید ادب؟ به من درس ادب می دهید؟ اشعص سرشو به سمت رفیقش مروان گردوند و با خنده گفت می بینی مروان؟ می بینیم؟ می بینی این پیرمرد نادان از شمشیر برهنهی که در دستان من هست ادب می طلبد اشعص روبه حاج کریم ادامه داد دگران نباش پیرمرد این شمشیر با ادب ترین شمشیر این بلاد هست آنچنان سینه و شکم را می دارد که گویی آنها را نوازش می کند اشعص من اگر جایی تو بودم پای درسانم این پیرمرد می نشستم و سخنانش را آویزه گوش هم می کردم میان ترس و مرکم درس اخلاق می دن سکه هایش را بگیر و در مقابلش زانون بزن و سخنانش را خط به خط بنویز بد نیست که ما هم راهزنان بانسبادی باشیم حق بات اص مروان اما اگر این پیرمرد کمی آویزه گویی هست اقل در سرش داشته باشد هرگز برای گرستهی چون من لب نصیت و اندرس باز نمی کند تا به حال سینه ی آل امیران نشه گفتم امروز این را هم امتحان می کنم با شنیدن این حرف راهله جیغه کتاهی کشید امران نیم نگاهی به راهله انداخت و مقابل چشمان منتظر مروان کیسهی رو از بین وسائلش بیرون کشید و مقابل پای راهزنان انداخت و گفت این این تمام دارای من است مروان با چوبی که توی دستش بود به پارچه اشاره کرد و گفت آه و آن پارچه؟ کدام؟ همون که زیر جامعت پنهان کرده این به کار شما نمی آید بیاید یا نیاید به تو ربطی نداند بیانداشت زمین فقط یک نخشه هست سودی در داشتنش نیست داختم بیانداشت زمین امران پارچه چرمی رو روی زمین انداخت کمی که گذشت تارچ کریم پین دوز هم دو کیسه پرستکر رو از بین وسائلش بیرون کشید و روی زمین انداخت و گفت این هم تمام دارای من اشعست با نکه شمشیرش کیسه ها رو پس و پیش کرد و گفت پس باقیش کن تمامش همین هست دروغ نگو پیر مرد تمام دارای تو همین دو کیسه هست؟ فقط همین؟ میخوایی من باور کنم؟ دروغی در کار نیست اگر چیزی غیر از این ها بود این دو کیسه تمام دارایی هم در این سفر بود با شنیدن این هفت اشعست با خشب شمشیرشو بالا برد و به سمت راهل رفت اشعست با نکه شمشیرش کیسه ها رو پس و پیش کرد درسته مشرق خدا نگهدار موسیقی موسیقی موسیقی