کسانی هستن که سواری به نفس میده یعنی نفسشون سواره بر عقل وجودشون هست اینا میگن انسانهای مرکب شدن اسب و مرکب نفس هر کاری که نفس بگه اونو انجام میده سواری میدن به نفس نفسشون برشون غلبه کرده اما یه سری انسانها هستن که راکبن اونها سواره بر نفسن افسار نفسشون دست خودشونه در قرآن این تعبیری که ارز کردم انسانهایی که ارز کردم انسانهایی راکب و مرکب به الفاظ مختلف آمده انا نفس لعمارتون به سو نفس وقتی غلبه پیدا کرد فرمان به بدی میده بعد نفس وقتی غلبه پیدا کرد بر انسان اینطور نیست که آدمون به جاهای خوب ببره میبره به جاهای بد بعد اینطور نیست که یک بار آدمون بد بکنه به بره به جاهای بد نه آرام آرام به جب به جب آدمون میبره به سمت بدید تا یک بار انسان میبینه که ای وای تمام وجودش غرق در بدی شده که لا بران علا قلوب هم مانو یک سبو تسلط پیدا کرده بیشترین بیشترین فضایی که نفس انسان رو میبره امور مالیه در آغاز چون انسان با زندگی محشوره دیگه خانه میخواد ماشیل میخواد خرج میخواد از اون طرف برادری داره قومی داره خیشی داره رفیقی داره اونا زندگیشون اعتمال داره آباد باشه این میخواد با اون آیه مقداری همدوشی بکنه بگه ما مثل اونا هستیم بلکه جلوتریم نفس اول از مسائل مالی میاد جلو بعد مسائل شهبانی اگر انسان در فضاهای اجرایی و کاری باشه با مسائل قدرتی و سمتیه سیاسی و پستی این امرات میاد جلو اگر انسان یک مقداری مشهور باشه تو جامعه با شهرت میاد جلو گایم با همه اینا دو هم دیگه میریزه حمله میکنه به انسان تکه تکه میکنه انسان به همین خاطر اگر انسان از همون روز اول جلو نفسش گرفت گرفت به الله اگر جلوش نگرفت سوار میشه بر انسان تسلط پیدا میکنه بر انسان و میبرد اونجا که خاطرهای اوست انسانی که میتونست یک بازاری یک تولیدی بسیار شریف بزرگوار الگو برای جامعه باشه اونو میکنه رواخار رواخار هرفعی بعد اگر یه نهوه هم اهل دین و دیانت باشه راکار دینیش هم یادش میده میگی یه ملیار تومن بگیر یه ملیار دو نیم ازش بردار پونست ملیون تومن اضافه ازش بگیر بعد پونست ملیون اضافه با یه شاخ نوات معامله بکن با یه کبرید ببینید توجیه توجیه هم یادش میده و دیان الله هم و شیطان اعمال هم اعمالشون هم قشنگ جلوه میده میگی من میخوام رفع گرفتاری مردم بکنم خودم مردم هم حالا این مقدار اضافه بهم میده با رغبت بهم میده راکار یادش میده نزودخور میشه رواخار میشه زندگی خودش زندگی بچه هاش انسان رواخار تا چند نسلش نابود میشه بهش میگه گرون بده بهش میگه گرون بده بهش میگه بد فروشی کن بهش میگه کم فروشی کن بعد توجیه هم براش میکنه استاد هم هست نفس انسان استاده بیا همه دارن کلا سر هم میذارن تو هم مثل ما بقیم میدان میده نفس انسانو میبره تو میدان خودش میبره تو کوچه خودش یه انسان میشه مرکب نفس نفس سوارش میشه همه کار میکنه زندگیشو متلاشی میکنه عوضی که عفیف باشه انجوان او رو مقتلا میکنه به فساد عوضی که این مرد در کنار زنش باشه در کنار فرزنداش باشه سایش بر سر زن و فرزندش باشه میبره به سمت زنانه دیگه میبره به سمت فساد و فهشه زندگیشو متلاشی میکنه دم از نفس نفس سوارش میشه حالی که باید تکریم همسرش کنه تکریم فرزندانش کنه اونو میبره تو فضاهای فساد خانواده متلاشه میشه زن که باید افیف باشه تو جامعه به انوانی یک حریم انسانی متره بشه اونو بگی خودتو عرض کن جلوه گری کن اونو مبتلاه میکنه شیطان قسم خورده رب به ما اقویتنی لعوزینن لهم فلعرض ولعووینن هم اجمعین گفته قسم به ذات خودت خدایا به خاطر این که من از دربار بیرون رو کردی همه رو فریب میدم با چی فریب میدم با دنیا شما نگاه کنی تمامی گناهانی که انسان میکنه به خاطر دنیا به خاطر آخرت که نیست کدام انسان به خاطر آخرت گناه میکنه میگه با دنیا همه رو فریب میدم رأس و کل خطیه هم به دنیا ریشی تمامی گناهان هم به دنیاست میگه من همه رو فریب میدم الا عباده که من هم المخلصین میگر اون بندگانی که خالص مال خودتن به صرف مختلی قرار کرده به خاطر حba قربان همه رو فریب میدم ains WWU خودتن بعد پلاده بابر باmbre توی کائت کدن اوارف چرمیدن ini UNDAMAN بره به سمت و گناه ازا با مهوریت دنیا گرائی انسان را در چار انحراف سقوط میکنه سوارو بر انسان میشه کاری به روز انسان میاره که دیگه خودش نامید از خودش میشه میگه دیگه فایده نداره دیگه من اصلابشو نیستم بره دیگران صحبت میکنه حرف میزنه رانمایی میکنه اما خودش نه این معلومه باسواده بره دیگران حرف میدنه اما تعریف خودش نمیشه اعجز الناس من عجز عن اصلاح نفسه آجزترین مردم اون کسیست که خودشو نمیتونه اصلاح کنه اینی که انسان اگر مغلوب نفس شد این نفس سوارو بر وجودش میشه و در همین دنیا نابودش میکنه نمیگذاره به آخرت برسه به جهنم در همین دنیا نابودش میکنه به همین جهت باید انسان موازه به نفسش باشه حاکم بر نفسش باشه عقلش مغلوب نفس نشه وجودش مغلوب نفس نشه هر جایی که انسان دید این میزان هست هر جایی که انسان دید داره به سمت دنیا میره به آخرت رو میره آخرت رو داره خراب میکنه بدونه که نفس داره اونو مدیریت میکنه نفس اونو داره میبره نفس ناخدایی براش میکنه این کشتی وجودش نفس داره میبره به غرقاب و گرداب از بینش میبره اما اگر دید نه کارش آخرتیست نه این بدونه که مخالف نفس لذا انجامش بده مثل نماز جماعت که شما میتشریف میادید خب نفس میگه الان از خونه چرا میخوایید بیری بیرون گرما مشکلات فشار اینجا باش خیلی هم مناسبه تو منزل بکن کنار زن بچه همینجا جماعت برقرار کن به امامت خودت بعد آدم میاسته این همه ثواب از بین میره بعد آدم میاسته این همه ثواب از بین میره اونجا هم نماز جماعت نمیخونه کسی تو منزل بعد از مدتی اونجا هم بزنه خراب بکنه یه باره میره نماز اول وقت در مسجد جماعت تبدیل شد به نماز آخر وقت انفرادی تو خونه این بلاها به روز انسان میاز نفس اگر چارش نکردیم مثل یک گاو جنون گرفته این میشه در وجود انسان که از درون انسان رو مجروم میکنه نابود میکنه گر همی خواهی حیات عیش خوش گاو نفس خوشی رو اول بکشه گاو نفس رو باید اول بکشه و الا تا این گافت رو وجود ما هست با این جنونی که داره کاملا انسان رو نابود میکنه آدم رو از خانواده بندازه آدم رو از بچه هاش جدا میکنه آدم رو از زن جدا میکنه آدم رو از اقتصاد علال جدا میکنه میکنه یک حرامکار حرام خور که لنگش بیدا نمیشه این درست باید مدیریتش کرد اینی که میگن نماز رو پنج بار تو روز بخونید به خاطر امینه که اون چون شیطانه نفت پنجاه بار حمله به انسان میکنه میگن پنج بار نماز بخون که با نماز و انس و با خدا این نفست الهی بشه شیطانی نشه این همه مستحبات هست به همین خاطره خدا یا زور آقا امام زمان تأجیل بفرما دعای خیرش نصیبه حال ما بگردان طول عمر با عزت و صحابه تهزد مهدی نصیب مقام معظم رحبری بفرما شهدا امام شهدا با شهدایی که در این مدیریتش همه شهر بلا محشور بفرما جمعی مرزای اسلام مرزای هزه مرتبطین این جمع شفای آجل انایت بفرما آجت و آجتون روا بگردان مکر استکبار امریکا انگلیس رشیمش هارگر قدر بروهای تکفیری به اشد وجب خودشون برگردان قصد اقبل به همه ما مرحمت بفرما و السلام علیکم و رحمه الله و صلی اللہ علیه و سلامه علیه و سلامه به محمد و سلام علیکم و سلامه به محمد ای دل قبول محفل امن بلا شریف گر هم نهای خست دلی بی نبا شریف از قرمان مکاره به خوبا بری نسیب گر بهره برز خلق خوش مصطفى شریف از قرمان مکاره به خوبا بری نسیب گر بهره برز خلق خوش مصطفى شریف آمدید که خوب شریف شناییت نیست انجام همون و میلونERC که ما هر واقع برای برنامه گر خصوصیث امانه کنید شاب فتابا هستیم مکارم خوبان مکارم خوبان سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش سبت مخیبش که نظیر خبر سغه که از اون طرف می گویند مخبر باید عادل باشد از این طرف مرتبا به خبر سغه عمل می کنند می گنند عدلی که در مخبر لازم است این موضوعیت ندارد تلقیت دارد آیا عدل غازی هم این چنین است؟ اینو کمتر کسی گفته که تلقیت دارد غالبا رمزیت دارد اهمیت مسئله نست خود عدل معتبر است بنابراین این باید کسی بگوید بین که عدل در غازی موضوعیت ندارد تلقیت دارد تو شاهد این حرف رو زدند اما در خود غازی این حرف ما نهیدیم کسی بگوید عدل غازی تلقیت دارد نه موضوعیت در باره شاهد چرا؟ ولی در باره غازی این حرف نزد بنابراین این عدلی که در روح هست مانع از آنها از که این کار رو انجام بدند ولی خب همونطوری توفیق میگن در این مواد جای احتیاط هست در نفوس احتیاط هست در انوار مردم سقیر و غیب و غسل احتیاط هست احتیاط هست که به خود محکم این غازی مراجعه نشود به محکم دیگر مراجعه بشود اما اون بخش اخیر که او متبادی یک موقفی یا وسیع یک وسیعت کننده است که کار کار مالیش او معمول هست که دریافت کند و توضیح نماید اما هیچ بحری ندارد دو سهمی ندارد صرف این که مسئله مسئله مالیست نمیشه باید به محکم او مراجعه کرد حتما باید به محکم دیگر باشد این خیلی برهان قوی ندارد اگر عدل او مستقرر است و او هم هیچ کار مالیش هیچ نفعی ندارد امین اون وسیعت نامه است امین اون وقت نامه است امین اون حیط و بنای خیریه است هیچ سهمی هم ندارد هیچ نفعی هم ندارد چرا حالا به محکم خود او نشون مراجع کرد البته در این گون از موارد هم وصاوط رأی به این است که به محکم دیگر مراجع بشه مطلب دیگران است که حالا ما فارق شدیم از اون فصل اول که العدل ما همه آیا ملک نفسانی است یا حسن ظاهر است فارق شدیم از فصل دوم که آیا طریقیت دارد یا مبدویت الان میرسیم به فصل سه بوم عدلی که در قاضی معتبر است عدالتی که در شاهد معتبر است در دستگاه قضایی باید با عدل قدد آیا این عدل عدل اینی است یا عدل قدد یا عدل علمی بیان و ظالش این است که ما در فقر دو جور عدل شرسیت دارد به اعتبار دارد یه وقت شرط اینی که باید این شخص آدل باشد نظر همین قدر قاضی این چیه نه در خلیفه این طوره و امثال دارد یه وقت عدل علمی است نه عدل اینی یعنی اگر یک معمومی خواست به این آقای اقتدا بکند همین که ادی گفتن این عدل است این اسمین هم پیدای کرد این عالم شد این عدل است شرط اقتدا حاصل است شرط اقتدا هست که اقتدا کننده عالم باشد به عدالت امام اگر کشف خلاف شد شد این طور نیست که حالا اون دماز غذا داشته باشد چرا؟ چون شرط حاصل است شرط علم اقتدا کننده است به علم حاصل است شرط قział نیست ق aggregate شرط علم اقتدا حاصلا می‌دونه یک اینی انا فقط شرط fazendo و شرط در اینی بود است قشف قالفی بود می‌بientes اما شرط علم اقتدا حاصلا سود بود به قftig Pharaoh اقتدا می‌دونه هست municipvals انجام اقتدا باند به علم character بدونه ح faktiskt في کشف خلاف نشد مگر شرط است که انسان بعد از نماز بفهمی او آدل است یا نه اینی که میخواد اقتضا کند باید بداند این آدل است در دورست بعدها معلوم شد که آدل نیست پس در ظرف اقتضا کشف خلافش این است که او آدل نبود نه این که این شخص آلیم به عدل نبود یه وقت از این شخص میدونست که این آدل نیست یادش دفته حالا آمده بهش اقتضا کرده این مشکل اصاسی مال خودشه این نمازگذار این معمول شرط رو احراز نکرده شرطش اینه که آلم باشه به عدالت این امام و نیست این علم داشت به این که این آدل نیست اما یادش دفته با امام دیگر اشتباه کرده این کشت خلاف شد این آلم نبود این نبود نمازش یاد کنه اما اگر شرط علمی بود یعنی این شخص در اثر گفتنه یه عدلی علم پیدا کرده یا ماشه مساحبه علم پیدا کرده که این زید آلب است بعد اقتضا کرده و درست بود شرط حاصل است چون شرط وجود اینی عدل نیست وجود علمی عدل است و این وجود این شرط حاصل است بنابراین محکم غذا برطرزان است که طریقیت داشته باشد یک نظیر خبر برطرزان است که شرط علمی باشد این دو هم شرط عینیست و هم موضوعیت دارد در جریان غذا این رو مرون ساجبه های رجبان الله علیه نقل بکند که شما تعجب نکنید که درست آد رو دادید اندور در منسطین شده restart من یک estabالی قسم ها عدلا و اپیز فرمایی برم usually روسی پایان کمه که مراقب انداز 5 سامویب ایشی ارتباعی گادر گیرد بوت کنین بالا باشد شما حصور فرای اطراف ایمین عدل را برای مرحLookHelp to a book که به فی AnalysisK слышالی برم وجب آدید