ای عبره از راه عبابیل می آید خوش باش تلاوی که سجیل می آید صدایی مندگاه جلوی از جامعه دینی رادیو ماره دریچه این به جمهانه روشنایی و مرفق رادیو ماره صدای فضیلت و فطرت اگر خدا فعلش فاید نداشته باشه غرز نداشته باشه عبثه و عبث کنه افقال خوب و بد دارن عدل بگیم خدا هم کار بده اشایره و اهل حدیث یه تره مبنا تقلیم قبائد بنیادین علم کلام ندعو که اذا ما دبرنا الهیمنا خیر التدبیری فالأمر بیدیک و سبحانك فالأمر بیدیک و سبحانك فالأمر بیدیک و سبحانک و سبحانک و سبحانک و سبحانک و سبحانک و سبحانک و سبحانک خوب ما رسیدیم به مبنای دوم برای قاعده که اصل قاعده عقلیست اون هم عقلی بدیهی خوب ابارتهایی از معتزله و امامی نقل کردیم تا رسیدیم به معاصرین البته حالا ما اینجا بنا نداریم حالا ما اینجا بنا نداریم که همه مثلا عبارتها رو بیاریم نمونهی در واقع میخواستیم بگیم سقرای کامل نبود ولی خب از همه ابتدا عبارتهایی رو نخواد کردیم تا رسیدیم به معاصرین اکی دوتا عبارت باقی موند که نرسیدیم بخونیم مثلا این عبارت مرحوم شیخ محمد تقیی عامونی ایشون در بحث از شرایط صحت سوم به این قاعده تمسک میکنه و میگه که به این عبارتش نشون میده که این قاعده رو قاعده عقلی میدونه لا اشکالفی اشترات صحت سوم که وجوبهی به عدم المرز در مورد مرزه که شرط صحت بلکه شرط وجوب شرط هر دوتاشه به عدم المرز لذی یعنی عدم مرز به عدم المرز لذی یزور روپ الجمعه بالعدلت الاربع فمنال که تا قلوت حالا و من کانه مریزن او علا سفر انفعید این از قرآن اخبار زیاده بعدم وضع شده خب این از تا منبع و منال عقل وجوب و دفع زرر و قبح ایرانی ایقاع نفس فی مزنونهی بل محتملهی و قبح ایقاع ها فی تحلوکه و میشون استدلال میکنه برای این که عدم مرز شرط صحت و وجوب سومه به قرآن و روایات و اجماع و به عقل به این قاعده تا مستقیم کنه که برحال اگر مریز باشه انسان روزه بگیره و زرر داشته باشه این مریزیش این قاعده دفع زرر میگه که نباید روزه یا مرحوم سدرزا صدر در بحث از احتیاط در روزوم احتیاط چون میدونی قاعده جاهای مختلف استفاده شده دیگه مثلا تو کلام که گفتیم مواردشه تو اصولم از همین بحث ها فقه اصول حالا یکی از اون جاهایی که استفاده میشه بحث احتیاط این احتیاط خیلی از اون احتیاطیه که تو تعارز بینه به اصطلاح بحث اون اصول عملیه اونجا بیشترین بحث همونجاست بیشترین بحث در همون اصل احتیاطه که مهمترین دلیل عقلیش همین قاعده هست نه این احتیاط در صورت این که اشتهاد و تقلید ممکن نباشه باید احتیاط کرد ایشون میگه دلیلش همین قاعده دفع زرره و از انتفال اشتهاد اوه تقلید فالعقل ها کمون به لزوم العمل به احتیاط این دوتایی که نشد حالا به هر دلیلی باید احتیاط کرد فعن العقل مدرکن به لزوم دفع زرر محتمل ازاکان زرر البته معتدن به حالا این دیگه الان فعلا مورد بحث مانست ولم یوزاه مهون نفقون او زررون او مشق تزاهم با یک چیزی دیگهی نداشته باشه زررم معتدن به باشه اینجا به هر حال زرر اخراوی هم که معتدن به هست که این مورد بحثه بنابراین باید احتیاط کرد دلیل احتیاط چیه؟ قایده دفع زرر محتمل خب این نواردی بود که حالا به همین مقدار اکتفا میکنیم اگر بخواییم نوارد بیاریم که باید خیلی بیشتر پس اجمالا معتدل و امامیه گروهی گروهی زیادی از معتدل و امامیه این قایده رو به اصطلاح مستند این قایده رو عقل میتونن قول اول اجماع بود قول دوم عقل بود حالا اقوال بعدی هم میاد خب اما دلیل این ها ستا بیان یا ستا دلیل در واقع اقامه شده برای به اصطلاح این دلیل این قول دلیل اول بداحت عقلیه به یک معنی اصلا دلیلی نمیخواد این بدیهیه نظری نیست که بخواییم دلیل بیاریم و به نظر ما هم مطلب از همین قرار البته با قطع نظر از اون اختلافات و نقاط ابهامی که راجب محدوده زرر و مقدار احتمال وجود داره که اونا بحثای قابل تعملیه اما اصلش اصل قایده دفع زرر محتمل به نظر میرسی که اکثرا به همین استدلال یعنی در واقع اکثر یعنی اکثر امامیه و معتزله که این قایده رو قبول دارند این قایده رو عقلی میدونن عقلی از نوع بدیهی نه عقلی از نوع نظری و دریلش هم اینه که متکلمان که کلن هیچ فرق بحث نمی کنن این قایده چرا درسته یعنی این قایده رو انقدر مسلم میدونن که اصلا نیازی نمیبینن که بحث کنن دلائل موافقات دلائل مخالفان اصلا مخالفی وجود نداره در اصل قایده لذا اون عبارت هایی که ما قبلن نقل کردیم استفاده هایی که متکلمان کردن و این که هیچ گاه نیومدن بگن که مثلا این دلیل هیچیه نشون میده که قایده رو بدیهی میدونن یعنی غیر از این که عقلی میدونن که عبارت هاشون رو نقل کردیم بدیهی عقلی هم میدونن چون اگه نظری میدونستن باید استدلال میکردن دلیلی سغراکبرای میابردن حالا قایی البته مثلا شواهدی میارن مثلا علامتش اینه که مثلا اگر کسی دفع زرر محتمل نکرد اغلا مزمتش میکنن خب این در حقه نشونی مثل این که ظلم اگر کسی ظلم انجام داد اغلا مزمتش میکنه این حکایت میکنه از این که ظلم یه عقلی بدیهی خب پس اگر بخواییم عبارت اینجا بیاریم به نظر میرسی که همه اون عبارتهای که تو تاریخچه آوردیم و همه این عبارتهای که جلسه پیش آوردیم ظاهرش همینه چون تصریح میکنن که قایده عقلیه اما استدلال عقلی نمیارن بنابراین مسلم میدونن یعنی عقلی مسلمه یعنی عقلی بدیهیه نه عقلیهی که نیاز به دلیل باشه چون بلوزا هیچ وقتم دلیل نمیارن بنابراین نشون میده حالا چند تا از ماسترینم یه جمعه نقل بکنیم بد نیست ولی به نظرم میرسی که کل این عبارتهایی که تا حال خوندیم نشون میده که در واقع امامی متزلک این قایده رو عقلی دونستن و ازش استفاده کردن عقلی بدیهی میدونن لذا دلیل نمیارن آیت الله صبحانی اینجوری میفرمن اما ان نقول به تحسین و تقبیه العقلی یعنی فوازه هون حالا اون بسه کاری نداریم فالعقل و یقبه و ارتکاب ما فیه زرر زرر المزنون میفرموند که بر اساس حسن قوف عقلی این مطلب واضحه چرا چون عقل تقبیه میکنه کسی عقل نه اغلا انام عقل تقبیه میکنه هر کسی که در واقع این زرر مزنون رو مرتکب بشه اما یعنی این نشون میده که این عقلی بدیهیه که عقل اون رو مزمت میکنه کسی که خلافش مثل این که میگیم ظلم به اسطلاح عقل بدیهی میگه ظلم قویه چرا چون هر کسی ظلم انجام بده همه مزمتش میکنه پس این معلوم میشه که یا در یه جای دیگه میفرموند این همون بحث وجوب و معرفت که وجوب نظر و معرفت و ایناست که مهمترین جاییه که متکلمان از این قاید استفاده کردن مادل علا وجوب امرا امرا اهم مها امران مهمترین دلیل وجوب معرفت دو چیزی اولی دفع و زرر محتمل خب این چجوری دلالت میکنه این بحث دفع و زرر محتمل میفرم و حاصل حاضل وچ این بچ که مهمترین دوتا وچه که اولیشم اینه انا هنوکه مجموعهتون کبیرتون من رجال الاصلاح و الاطلاق دعو المجتمعات البشریه الال اعتقاد بالله سبحانه و و دعو انه لهو تکالیفون الال عبادهی و انه الحیات لا تنقط بالمود و انما هو دربون الال حیات اخرا کاملا یک انسان ها مرد 124 زار پیانبر انسان های اومدن و گفتن ما از سوی خدا اومدیم انسان ها دعوت گردن به سوی خدا گفتن تکالیفیه از سوی خدا برای عباد و این زندگی اینجا منقطعه نمیشه معادی هست و بلکه معاد یک مقدمه است برای حیات اخراوی و و انما قام به تکالیفی فلاهول جزاول اوفا اگه کسی این تکالیفه انجام بده پاداش خیلی زیادی میبینه و انما خالفه وستکبره فلاهون نکایت الکبره اونایی که مخالفت بکنن اونا عذاب بزرگی خواهند بید و پس این یه مقدمه این که بزرگانی اومدن پیانبرانی اومدن و نمدود سالهین بودن گفتن یه خبری هست خدایی هست دینی هست پیغمبری هست تکالیفی هست شما باید اینها رو انجام بدید و دعوتو ها اولای غیر المتهمین دعوت اینا که اینا هم افراد صادقی بودن صالحی بودن متهمه به کس نبودن این هم پیانبران ول اختلاق روز و این لم تورست الجزم رو رو یقین اگرچه این دعوت پیانبران فرض بکنیم که حالا مثلا یقینم برای ما نیارن ولی به اصطلاح این حد دقل تورست احتمال صدقه حد دقل این نتیجه یه احتمال ما میدیم که اینا درست میگن 124 زار پیانبر احتمال داره که یه همچین چیزی باشه خدای باشه دینی باشه ماادی باشه پیانبری باشه فلان هنوز مثلا عدل اثبات وجود خدایینا نیومده ها که ما دلیل بیاریم افتدا به ساکن تازه ما میخواییم بگیم که بیا دقت کن تو عدل اثبات وجود خدا هنوز میخواییم بیاییم تعمل کن بیا استدلال کن بیا تفکر کن همین که انسان میبینه که یه پیانبری اومده یا پیانبرانی اومدن ادعا میکنن یه همچیزی رو و این ادعا هم ادعا بزرگیه یه آخرتی باشه عذاب عظیمی باشه اینا خدایی باشه این یه مسئله خیلی مهم میگه حالا یقینم نیاره حد دقیقا ما احتمال که میدیم که چنین چیز درست باشه پس باید بریم بررسی کنیم ببینیم درسته یا درست نیست دیگه در این مرحبت و هزا مایت فعل انسان المفکر الالبحث ان سهت مغالته این انسان متفکر رو انسانی که عقل داره این رو سوغ میده دوت میکنه به این که بره ببینه درست میگن اینا یا نه یه ادعای که میکنه درسته یا نه چرا دفعن لزرر المحتمل اول مزنون اللذی یورس هما مغالته هاولاه به خاطر این که دفع بکنه زرر محتمل رو یا مزنون رو مزنون رو که این صحبت های این انبیاه این احتمال رو یا این زن رو به وجود آورده و لیس اخبار هاولا به اقل من اخبار انسان این عادی ان انزرر الاجل عاجل با این یعنی عاجل با علف فی الحیات دنیاوی میگه که خب این در اقل به اندازه یه انسان عادی نیست که میاد میگه آقا اونجا دعوی شده از اونور نرید سر اونجا آتش سوزی بیا از این ورده ما میبوش میدیم از اون به اندازه اون که ازدقر و من انکره حکم اقل خنا به وجوب بحث و نظر فقط انکره حکم وجدانی معلوم لکل انسانه شاید مثال همین جمعه که حالا این مقدمات مقدمه این بود که مرد رو به استماع نبود که محتمل اینجا هست احتمال اینجا هست که در اون بست ما الان این ریکار نداریم یک وقت این احتمال بود در واقع اقل حکم میکنه که حتی اقل برو بررسی کن ببین مسئله چیه و عرض به خدمت شما اگه کسی این حکم اقلا و من انکره حکم من اقل خنا بگه اینجا اقل حکم نداره به وجوب بحث و نظر فقط انکره حکم و وجدانی هم معلومه لکل انسان یعنی این در واقع یعنی از این جمله برمیاد که از در ایشون این حکم اقل به وجوب دفع زرر زرری که حالا مزنونه یا محتمله حکم اقل بدیهیه ولذا میگه هرکی اینو قبول نداشته باشه حکم وجدانی و مثلا معلوم رو لکل انسان معلومه لکل انسان یعنی استدلال نمیخواد اگه بدیهی نبود استدلال برای لکل انسان معلوم نبود این که لکل انسانه و وجدانیه یعنی بدیهیه اصلا این تعبیر وجدانی یا لکل انسان اینو حکایت میکنه از این که یعنی این مسئله بدیهیه در نظریه اقلی بودنش که مسلن عبارتهای که جلسه پیشخوندیم اونو همش در رویت میکرد که این عقلیه این هم تصریح بر این که عقلیه بدیهیه از معاصر این از یه نفر دیگر نرم بکنیم آیت الله مجاهد ایشون از علمهای بزرگ بوده دیگه از مراجع بوده رساله و این حرفه داشته ایشون چون این بحث ها زیاد مفصل بسیاره میگه انا نجد و اننل عقلا لا یفرق و بین از زرر معلوم و زرر مزنون فی رجوب دفعی حالا این بحث ما الان نیست که زرر مزنون یا نصف معلوم و فی انهو للم ید فرهوم غیر ازرین یکونو مرتکبن لرخبی و مزمونن عقلا این که هی کسی این رو در واقع ترک بکنه مرتکب قبیل شده و در نزد اقلا هم و عقلا هم مزمونه این کارش عقلا مزمونه ولذا یلتزم به ترک تریق لزی یوزن نفیه سبو ولوس لس لس لس هر دو تو لغت هست لس گفتن از سه ولهایات ولاغاره و غیر زاله لذا اون ای کسی مثلا میبینه تو مسیرش به اصطلاح یعنی نمیبینه زن میکنه که اینجا در رنده هست یا دوست هست یا مار هست یا اغرب هست ولاغاره و غیر زالی میدن مزیاد و کذا یلتزم به ترک تام و شراب لزینه یوزن نبه وجود سمفیه ما یا یه مثلا غذایی که میگه یه که میگه توش سم ریختن نخوری یا آور کن و ببینیم چی میشه خب و بل جمعه نلتزم من جهت العقل به اجتناب ان کل مزنون لزرار عقل برحال میگه هر جایی که زن لزرار باشه باید اجتناب کرد خب این هم باید بدیهی بودن در میاد دیگه میگه این بدیهیه یعنی عقل این حکمه میکنه هر کم به این عمل نکنه عقلا مزمومه این و مورد مزمت قرار میکرد خب این حسن و قبه بدیهی عقلی همینه دیگه هر که خلافش عمل کرد قبی انجام داده و عقلا مزمت اصلا معنای حسن و قبه عقلی همینه متکلمین اینجوری میگن دیگه استحاق به اسلام مدخ و مزمت و یا اقاب و مثلا ثواب اینم عقلا اینجوریه پس بنابراین خب پس این دلیل اول بیان دوم حالا به هرها دلیل دوم اینه که وقتی ما به سیره و عقلا نگاه میکنیم به زندگی و عقلا نگاه میکنیم به عملشون نگاه میکنیم ببینیم همشون از زرر مزنون یا محتمر فرار میکنن خب این کاشف از اینه که این حکم عقلیه دیگه وقتی ما میبینیم عقلا همشون به این صورت عمل میکنن رفتارشون اینه نشون میده معلوم میشه عقلایی همچین بنایی دارن و در واقع حالا این در عملشونم همینه در نظرم ما میبینیم اونایی که به حرار عقلا قبول دارن به این قاعده تمسک میکنن مردم ها عادی هم که براتر و همی عمل میکنن باز این آیت الله مجاهد اینجوری میفرمایی انا نجدل اغلا قدیمن و حدیثن علال التزام به دفع زرر مزنون اغلا حالا بس این اولما فقط نیست نه من مردم چه مردم اولما چه غیر اولما و من تتبع احوالهم و ما یه که یعنی سلف منهم یخته او به ما زکرناهو هرکی احوال مردمو نبا بکنه و اون حکایتهایی که از قدیمی هم کردن نبا بکنه یقین میاره به این مسئله و ما زالکه و این نیست الا لحکم العقل صحیح که اگه کسی هم حکم نکره این عقلش صحیح نیست عقلش اشکال داره به لزوم دفع زرر مزنون و ما زالکه فقط سر رهل محققون به زالک و من جمعه فرعو علی وجوب و معرفت الباری تا حالا و غیر زالکه ما اشیره لعیف جمعه منال کتب و برهم اینم متفرق کردن همه وجوب معرفت خدا یا نظر در معرفت خدا رو که در کتاب ها موجوده این دلیل دلیل اماره شد برهم بله منم میخوام همینه ارس کنم که این دلیل دلیل مستقلی نیست یعنی این دلیل نمیخواد بگیه که مثلا فرض بگویید سیر اوغلاست یا شعره اینها امزای کرده یا مثلا بنای اوغلاست توافق کردن اوغلا اینو ما قبول نداریم حالا تو اونایی که قبول ندارن قایدتا همینه میگن نه ما اینو قبول نداریم این در واقع به اسطلاح به یه معنای تنبیهیست بر همون دلیل قبلی دلیل مستقلی نیست و الایکس اینو بخواد دلیل مستقل قرار بده قابل خدشه است خدشه اش چیه؟ حالا خدشه اش این اقوالیه که هنوز نگفتیم مثلا یکی بگی خب ما هم قبول داریم اوغلا همینجوری عمل میدونیم چرا؟ چون اینا یه عمر فتریه یه عمر غریزیه یه علتش اینه یا مثلا اوغلا بنا رو گذاشتن برای این ممکنه اینا رو بگم اومد ما باید اینا رد کنیم ولی ما میگیم نه این تعبیر نمیخواد واقعا یه دلیل مستقلی بیاره چنانکه تو خود اون دلیل قبلی هم میگفت که شاهدش هم اینه که اوغلا مزمت میکنه هرکی که چیز نکرده این هم باید اینجوری بگیم بگیم شاهدش هم اینه که همه هم طبقی این عمل میکنن اگه واقعا این مسئله استدلال عقلی بود یا اصلا عقلی نبود مثلا قراردادی بود نباید همه انسان ها مثلا به این عمل میکنن پس این یعنی تنبیه باید اینو باشه این در واقع تنبیه معیده برای این که این حکم عقلیه و الا حکم عقلیه چرا حکم عقلیه چون عقل میگه ببینید مثلا مثلا حسنقوب ما تو حسنقوب چی گفتیم گفته ما حسنقوب عقلیه چون عقلیه چون عقل ما بیفهمیم ظلم بده بعد شاهد میاریم این شاهد عرستو هم مثلا ما آورده میگه عرستو میگه تو کتاب اخلاق نیکم آخروز میگه حسنقوب یونانی ها حسنقوب ها عقلی قبول داشتن فلاستره اسلامی قبول ندارن اونا قبول داشتن ایشون مثلا میگه ببینید قانونگزاران عمل قانونگزاران کاشف از اینه که حسنقوب عقلیه چرا چون تو همه مثلا فرهنگ ما نفر هر فرهنگی هر جایی در دنیا برای کسی که دوزدی میکنه آدم میکشه مجازات میذارن پس معلوم این کار بدیه که همه براش مجازات میذارن دیگه شواهدی میاره اینا شواهده در واقع و اینا دلیل مستقل نیست اینا شاهده برای اینه که ای عمر عقلیه حسنقوب عقلی اونجا ما خیلی دلیل آوردیم برای حسنقوب از آیات آوردیم روایات آوردیم ولی حتی استدلال های عقلی کردیم اما همه اینا به یه منو معیدن اصل اینه که این بدیهی عقلیه عقل میفهمه و بقیه در آقایی بیشتر معید و تنبیه و ایناست بنابراین این دلیل دلیل مستقلی نیست به الا اگه اونو بذاریم کنار این مخدوشه یعنی این ازش عقلیه بدیهی در نمیاد چرا چون احتمالاتی دیگه هم هست اون بنای اقلا هست مشورات اون فتری بودن که قول سومه اون هست اما اگه نه اون اولیه بپذیری میشه تنبیه به اون اولیه دلیل مستقلی نمیشه دلیل سوام قبیه بودن ترجیه مرجوع و راجعه اینم بعضی ها مثل علامه هلی یا همین آیت الان مجاهد اینا اومدن به اصطلاح به این صورت مطرح کردن که اگر ما یه زرری رو مثلا 70% 70% 80% احتمال دادیم زرری هست اون طرفش چیه؟ مثلا 30% زرر نیست اینجا در واقع چار تا حالت هست میشه قابل تصامیم یکی این که اجتناب بکنیم یعنی این وره بگیریم طرف زننا بگیریم که زرر محتمل هست زرر هست اجتناب بکنیم یکی این که اون 30% بگیریم بگیم که زرر محتمل نیست زرر نیست یکی هر دوره انجام بدیم یکی ایش کدوم انجام بدیم خب هر دوره ایش کدوم که ممکن نیست اجتماع نقیزه این ارتفاع نقیزه اینه چون مقابل همه بنابراین میمونه این 70% و اون 30% اگر اون 30% بگیریم ترجیه مرجوب بر راجهه و ترجیه مرجوب بر راجه قبیله بنابراین این طرف رو باید بگیریم برحال ایشون میگه راجه یه 70% اون 30% اگه کسی هم احتمال 30% رو یعنی مبنای عمل قرار بده نه احتمال 70% رو این مرجوب رو مثل مبنای عمل خودش قرار داده و نه راجه رو و این قبیله ببینید این دیگه فرقون کنه این دیگه اون مثل دوم دریگه دوم نیست که به دریگه اول برگرده اصلا فرض اون هستنقابی هم نیست این که یعنی اصلا بگیم فرض کنه اقل اون حکم بدیهی هم نمیده این واقعا یه دلیله ممکنه کسی اینه قبول داشته باشه کسی قبول نداشته باشه یا ترجیه مرجوب و راجه اقلا قبیله منطقه اشکال این دلیل اینه که این فقط زرر مضمونه میگیره دیگه زرر محتملی که ما میگیم اونو نمیگیره این دلیل یعنی الان مثلا ما میگیم اقل لاغل احتمال که میاد اینشون توی بیانه گفت آیت الاسفانه گفت که این هم بیان برامون مده لاغل این 10% 20% احتمال که میاد خب برای رفع اون احتمال برو تحقیق کن این دلیل دیگه اونو اثبات نمی کن ببینید باره تعلامه هدیر رو میگه فلعمل و بهی در مورد خبر واحده یکی از جاهایی هم که بحث میکنه همیدید خبر واحده فلعمل و بهی یعنی خبر واحد یخت از این دفع از زرر المضمون چرا؟ و دفع از زرر المضمون واجبون به ضروره فیجبال عمل بهی لانهو لایم کنال عمل بالمرجوع خبر واحد برحال یقین نمیاره اما احتمال قوی میاره مثلا 70% احتمال میاره و اگر این خبر 70% درست داریده که مثلا این چیز واجبه مثلا خبری میاد میگه که این کارو باید انجام بدید حالا ما دوتا راه داریم یکی این که خبر واحد رو بذاریم کنار اینکی اخص بکنیم اگر اخص بکنیم به اون 70% عمل کردیم یعنی راجع رو بر مرجوع ترجیح دادیم اگر بگیم نه میذاریم کنار یقینی که نیست میگیم چیه عمل یعنی با اون 30% روی که نیست یعنی همچین واجبه نیست به اون عمل کردیم بنابراین اینجا در واقع اون ترجیح مرجوع بر راجع میشه پس حجیت خبر واحد یکی از دلائلش دفع زرر محتمله در اساس این دلیل حالا ایشون هم میخواد بگید در واقع این هم عقلیه منطقه یه وقت شما میگید این حکم عقله که از ضرر دفع کن یکی میگه نه حکم عقل اینجوری نیست بدیه چون راجعه میبینید طبقه این اگر ملاک فقط احتمال باشه شما یه احتمال 40% بدید اصلا نباید دنبال دفع زرر باشه در حال که این درست نیست ما احتمال کم هم باشه باز بهش توجه میدیم اگر محتمل زیاد باشه احتمال هم کم باشه باز میگیم درسته که احتمالش 70% نیست احتمال 30%ه ولی حالا چی میشه مثلا بجایی که از این کچه بریم از اون کچه ولو این احتمالی که اینجا اتش سوزی شده کمه 30%ه ولی احتیاط میکنیم برانی خیلی دلیل دلیل محکمی به نظر نمیرسه چون عرض به خدمت شما بله درست راجعه بر مرجوع این درسته ولی وجوب بسه وجوبه یعنی آیا هر چیزی که راجعه واجبه عبارتو ببینید فلعملو بهی یعنی خبر واحد یک تزید دفع زرر المزنون و دفع زرر المزنون واجبون به ضروره فیجبول عمل بهی لانهو لایمکنول عمل بالمرجوع لستهالت ترجیه المرجوع ولا بهه ما ولا ترکه ما یعنی هر دو چرا اون دیگه ارتفاع اجتماعی نقیزه اینه اون روشنه اون محاله قبول داریم ولی این طرف نه میتونیم اون هفته درسته بگیریم احتیاط کنیم میتونیم سی درسته بگیریم احتیاط نکنیم محالم نیست و این حکم هم کلی نیست این مرحومه تقریبا همچیزی میبنیم رولم یجب دفع زرر المزنون لجاز ترکهونه و هوا مسترزمون لطرچیه مرجوع علر راجه و هوا قبیلون و کل ما هوا قبیلون اقلا یجب ببینید قبیل این مهنون