موسیقی خب قبول باشه دوستان عزیز شنوانگان گرامی قراعت دعای کومیل با نوای جناب آی برادران علی برادران در برنامه محراب دل از شبکه راژیوی معارف تقدیم شما عزیزان شد با اعلام ساعت 21 نه شب دعوت میکنم از این لحظه 10 دقیقه با پارسایان همراه بشید صحبت های حجت و اسلام وحیدی و بیان بخشی از سیره و اخلاق علمای بزرگ ور سرگشتگان کمویت پروای سر نداند سرگشتگان کمویت پروای سر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند آشفتگان مویت از خود خبر نداند پارسایان بر درگه تو بحریست از آب چشم و شام خلق جهان از آن رو در رب گذر نداند حجت و اسلام وحیدی در رب گذر نداند در رب گذر نداند در رب گذر نداند در رب گذر نداند در رب گذر نداند در رب گذر نداند در رب گذر نداند در رب گذر نداند علماء ما به این سیریه حضرات معصومین علیهم صلوات الله علیهم صلوات الله تمثالاً تمثالاً و مراقب وقت خودشون بودن در احوالات مرحوم صاحب جواهر رحمت الله علی ایشون خب کتاب شریف جواهر الكلام رو نبشته بیش از چهل جلد این کتاب ارزشمندی که الان در حوضه های علمی مورد توجه قرار میگیره از وقت خودش استفاده کرده و وقت خودش رو تلفت نکرده حتی نقل میکنن وقتی آزاده ایشون از دنیا رفته بود حالا رفتن برای این که غسل بدن کفن بکنن آماده بکنن این بدن عزیز فرزنده مرحوم صاحب جواهر رو برای این که دفنش بکنن تو همون فرصت ایشون کتاب و قلم رو برداشته و شروع کرده به نوشتن مطالب خدا رحمت کنه مرحوم حاجقا حسین قومی رحمت الله علی در احوالاتشون نقل کردن که هر وقت ایشون میخواست به جایی مسافرت بکنه با یه کسانی مسافرت میکرد که اونها اهل درس و بحث بودند میفهمیدن کلام ایشون رو که بتونن تو این مسافرت با همدیگه از نظر علمی از وقت خودشون استفاده بکنند و تحصیل رو ترک نکرده باشند یه قضیه دیگری هم نقل بکنم در مورد نویسنده کتاب مستدرک البهار نقل میکند که یکی از دوستان میگه من همراه مرحوم شیخ میرزا محمد تهرانی صاحب کتاب مستدرک البهار بودم به خارج شهر میرفتیم خب برای استراحت رفته بودیم شب شد و خواستیم به خوابیم اومدیم ما جا پهن کردیم و خوابیدیم در طول این شب هر وقت من چشمم رو باز کردم دیدم مرحوم شیخ میرزا محمد تهرانی مشغول نوشتن هست حالا با این که ایشون سنش بالا رفته بود نتوان شده بود چشم راییف شده بود اما از فرصت خودش استفاده میخواست بکنه و این کتابی که داره مینویسه را تمام بکنه اینجور علمای ما مراقبت میکردن که از فرصت عمر خودشون استفاده ببرن خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله بهجد رحمت الله علی ایشون هم بسیار مراقب بودن نزدیکان ایشون نرمی کند وقت برای ایشون مثل درسته تلا بود احساس میکردن انگار این تلا داره از دستشون میره و همین محکم نگه میداشتن حتی وقتی که میخوان بلندشن یه کتابی را روی طاقچه یا از کتاب پونه بردارن و بنشینن دو مرتبه مشغول مطالعه بشن تو همین فاصله رفت و برگشت شروع میکنن به ذکر گفتن که از فرصت خودشون استفاده بکنن یکی از دوستان ایشون میگفت من سی سال پیش از مرحوم آیت الله بهجد رحمت الله پرسیدم آقا چه کار باید کرد که رشد بکنیم و بلا بریم ایشون فرموده بود باید ساعت به ساعت مراقبت کرد باید از وقتمون حواسمون باشه این وقت از بین نره یا آقایی در مشهد نقل میکنه من صبح زود آیت الله بهجد رحمت الله رو دیدم که ایشون از فلکه برق تا حرم دارن پیاده میرن خب مشغول زکت بودن منم حرفی نزدم دارن پیاده روی راه میرن دو از فرصت خودشون استفاده میکنن دو زکت میکنن منم حرفی نزدم رسیدیم حرم ایشون مدت طولانی زیارت کردن حالا دارن بر میگردن یه مقداری که راه رفتیم سؤالی آمد به ذهنم سؤال رو عرض کردم ایشون جواب دادن باز من ساکت شدم ایشون مشغول زکت شدم باز من سؤالی رو کردم ایشون جواب دادن دفعه سوام هم همینطور من مدتی ساکت بودم ایشون مشغول زکت شدن من سؤال کردم ایشون جواب دادن دفعه چهارم من سؤالی رو مطرح کردم ایشون با ملاتفت فرمودن که چهار مرتبه است شما که ساکت میشید من برای این که از وقت خودم استفاده بکنم دعای سباح امیر المؤمنین علیه السلام رو شروع میکنم به خوندن باز شما سؤالی رو مطرح میکنید و من مجبور میشم دعا رو رها کنم از اول دو مرتبه شروع کنم خب شما میخوای حرف بزنی سؤال بپرسی پشت سره هم سؤال بپرسی اینا تعمیر بنده هست یه دفعه سؤال بپرسی آقا جواب شما رو میدن بعد ساکت میشید ایشون برای این که از وقت خودش استفاده کنه مشغول دعا میشه باز دو مرتبه سؤال بپرسی برای این که احترام مؤمن رو نگهداره و پاسخه به درخواست مؤمنی بده دعای خودش رو قطع میکنه جواب تو رو میده وقت خودشون رو مراقبت میکردن حواس خودشون رو به وقتشون داشتن بعضی وقتا به جوانها که میرسیدن میپرسیدن که شما چند سالتونه؟ او مثلا جواب میداد که آقا من 25 سالمه آیت الله بهجد رحمت الله میفرمودن که یه نگاهی به اعمال گذشته خودتون بکنید یه فکری بکنید ببینید چه مقدار از وقتا 25 ساله شما به بتالت گذشته همین مسایه ایل روز، تلویزیون، موبایل، فضای مجازی وقت ما رو تلفت میکنه بعضی وقتا میبینیم نصف وقت شبان روز ما به همین چیزها میره که بعد فایده هم برامون نداره خدا به همون توفیق بده اهل مراقبت باشیم و وقت خودمون رو تلفت نکنیم انشاءالل از دل آمیان راستی که از آن جسد و جوهایدت کستی وزیشان تو را گرد و داید خبر کمش نوز بد بوی و اندو مخب کمش نوز بد بوی و اندو مخب بشی از جنس برکت شتو تالی ایک ورزشکار برنامه های راڈیو ایران بیرون بیرون از پخش و راڈیو ساله موجیز آستانه سبز کرامت است این موج موج نور و صدای فضیلت است موج اف ام ردیف 96 مگه هرتز موج ای ام ردیف 1071 کلو هرتز راڈیو معارف دانش آوانی شبان روزی اینجا صدای فطرت و نور و فضیلت است اینجا صدای فطرت و نور و فضیلت است اینجا صدای فطرت و نور و فضیلت است موج ام ردیف 1071 کلو هرتز روایت کتاب بر اساس کتاب اقیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری امراهیت امارتی امراهیت امارتی امراهیت امارتی امراهیت امارتی امراهیت امارتی امراهیت امارتی قصد نامد مروان هست و رفیق این مرد شمشیر به دستی این رسم مردانگی نیست ما صادقانه از روی مهر در بیابان تشنگی ترا رفت کردیم و تما را به اینجا کشندی و حال رفیقت به روی ما شمشیر کشیده هست از ما چه میخواهید؟ قبل از این که مروان حرفی بزنه اشعس گفت بیرانه گفیره مرد من حسلی سخنان پوچ و بیهوده ی ترا ندارم حسلی این شمشیر از حسلی من کمتر است و بادا از کور در برود و برای بوسیدن گردنت و حجوم آورد حاج کریم پیندوز حرفی نزد اشعس ادامه داد گویا تا به حال در عمرت راست ندیده ای که اینگونه با بط تماشا می کنی و اندرس می دهی هرچه داری بیرون بریز و جان خودت را بخرد حاج کریم پیندوز سر برگردون دونیم نگاهی به دخترش راهله کرد و گفت نه ترس اختره هم نه ترس حاج کریم پیندوز روبه اشعس کرد و گفت مسافران دیار خراسانیم به دیدار علی ابن موسر رزا می رویم از ما چه می خواهید؟ سکه های تلا کدام سکه تلا؟ شاید ما را با دیگران اشتباه گرفته اید ما مسافریم اهل تجارت و داد و ستد نیستیم نه پیشتر مالی داشته ایم نه اکنون مالی داریم اگر برای سروت هنگفت ما شمشیر کشیده اید اشتباه کرده اید میان دستهای خالی شما و دستهای خالی ما فرق زیادی نیست با کمی فاصله امران مقابل مروان ایستاده بود و با نفرت به اون نگاه می کرد حاج کریم روبه مروان و رفیقش اشعس کرد و گفت دستان ما توییست بی سبب خودتان را به زحمت انداخته اید از ما چیزی به شما نخواهد رسید چشمانتان را باز کنیند و ببینیند ما مسافریم و غریب دستان ما خالی است کجای دنیا به روی مسافرانی غریب که نه تاجرند و نه سروتمند شمشیر می کشند مروان با چوب دستی بلندی ایستاده و آماده ی حمله بود اشعس هم شمشیر به دست و با خش نگاه می کرد حاج کریم ادامه داد ما نه جنگاوریم و نه اهل شمشیر و نیزه و خنجر اینگونه که شما با قذب بر ما شمشیر کشیده اید هر کس نداند گمان می کند بر دلابران سرزمینی شمشیر کشیده اید که خون پدرانتان را ریختند آیا در سرزمین شما مسلمان را بر مسلمان رحمی نیست؟ کدا مسافر بی توشی را به مقصدی دور می روید هن؟ به ما دروخ نگوید هر چه سکه دارید چه کم و چه زیاد بیرون بریزید امران استاده بود و با خشم به مروان نگاه می کرد مروان به چشمای اون خیره شد و گفت نشنیدی رفیقم چه گفت؟ همانقدر که دارید ما به همان راضی می شوییم به شرطان که هیله در کار نباشد و حتی سکه ای را از ما فنها نکنید همینطور که مروان با امران هستند اشعص به هاشکریم پین دوز نزدیک شد و گفت اشعص شمشیرشو تو هوا تکندد و فریاد زد که شیدن همین سروت از قلبهای شما کافی است اشعص اینو گفت و همینطور که به هاشکریم پین دوز نزدیک تر می شد فریاد زد هر چم را دارید بیرون بریزید تمام دارایتان تا آخرین سکه را حتی جامعه هایتان و پاپوش هایتان همه را آیا در تو حیایی نیست؟ اشعص خندید بعد رو به امران کرد و گفت با تو نیست هستم جوانک تمام دارایتان تا آخرین سکه را تمام دارایتان بی کم و کاس بیرون بریز اشعص با شمشیرش به اصب امران که کنار هیزوم ها استاده بود اشاره کرد و ادامه داد این اصفانیست منوان حدیه شما می پذیرم مروان دنبال کلام رفیقش اشعص را گرفت و گفت هرچند پیر و فردونت هست اما چون حدیه هست رسم عدر را رایت میکنیم و اعتراضی نداریم حاج کریم پین دوز و امران به هم نگاه کردن و بعد آرون بین وسائلشون گشتن اشعص شمشیرش را به سمت حاج کریم گرفت و بخش گفت بهتر از زودتر مرا رازی کنه پیر مرد زودتر از آن که کاسه کوچه که سبرم لبریز شود که اگر این کاس لبریز شود و هنوز دستهایم از سکای تو خالی باشد این شمشیر از اغلم نافرمانی میکند و خودش با زبانی دیگر با تو سخن میگوید ببینم تو که دوست نداری این شمشیر به سخن درایت ها؟ راهله در پناه پدرش ایستاده و از ترس بازوی پدرشو گرفته بود اشعص با نکه شمشیرش به راهله اشاره کرد و گفت آن دختر نمیبیند؟ حاج کریم جوابی نداد اشعص روبه راهله کرد و پرسید آقای دختر آیا چشمانت کوچه دند و نمیبینی؟ امران همینطور که بین وسائلش میگشت نگاهی به راهله و اشعص کرد حاج کریم پیندوز همینطور که زیر شالش دنبال چیزی میگشت گفت ما دستان ما خالیست و شما شمشیر و چماغ در دست دارید هرچه میخوایید بستانید ما از دارای خود دریغ نمی کنیم در عبا از شما نیز از محدود ای عدب تجاوز نکنید عدب؟ به من درس عدب میدهید؟ اشعص سرشو به سمت رفیقش مروان گردوند و با خنده گفت میبینی مروان؟ میبینی؟ میبینی این پیرمرد نادان از شمشیر برهنهی که در دستان من هست عدب میطلبد اشعص روبه حاج کریم ادامه داد دگران نباش پیرمرد این شمشیر با عدب ترین شمشیر این بلاد هست انچنان سینه و شکم را میدارد که گویی انها را نوازش میکند اشعص من اگر جای تو بودم پای دست های این پیرمرد می نشستم و سخنانش را آویزه گوش هم مین کردم میان ترس و مرکم درس اخلاق میدن سکه هایش را بگیر و در مقابلش زانون بزن و سخنانش را خط به خط بنویز بد نیست که واقعا راه زنان با سوادی باشی حق بات اصمر بان اما اگر این پیرمرد کمی عقل دارد سرش داشته باشد هرگز برای گرستهی چون من لب نصیت و اندرس باز نمی کند تا به حال سینه ی عالمی را نشه گفتم امروز این را هم امتحان می کنم با شنیدن این حرف راهله جیغه کتاهی کشید امران نیم نگاهی به راهله انداخت و مقابل چشمان منتظر مروان کیسهی رو از بین وسائلش بیرون کشید و مقابل پای راه زنان انداخت و گفت این تمامیه مروان با چوبی که توی دستش بود به پارچه اشاره کرد و گفت امران پارچه چرمی رو روی زمین انداخت کمی که گذشت تاج کریم پین دوز هم دو کاری در داشتنش نیست درکشن فکر شد afford اگر پیخوام مرد اشتغال رو وقت اصطلاحی برای موهایت تص 미�شه بشاید در امران نیست امران فکر شده ایم کلی blocks رو pneum Pod could be so مشکل لاند بخشتر د Volunteers باید بذهام که کیسه تمام دارایی هم در این سفر بود با شنیدن این حفظ اشعص با خشب شمشیرشو بالا برد و به سمت راهل رفت موسیقی دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق خدا نکنید موسیقی من دیدم بعضی از ازادتی قرآن مذاکراتی کرده بودن که آقایون در اختیار من گذاشتن بعضی شو و طالب مهم مهمت حاله به کابل توجه از مسائل قرآنی رو مسائل تلاوت رو اینا در میان گذاشتن بهش توجه داشتن روش دکیه کردن احتمام ورزیدن خب اینا مورد استفاده قرار دیده موسیقی بیستومین نشست تخصصی استادان قاریان و حافظان ممتاز قرآن کریم با موضوع موسیقی الزامات ابداع در تلاوت قاریان ایرانی امروز ما در کشور اون و همدلله قرآن امون خودشون ابداع لعن میکنن انسان این رو در بعض از قرآن مشاهده میکنن پجموهشگران و کارشناسان قرآنی میتمنند مقالات ترها و ایده های خود را پیرامون موضوع نشستن حد اکثر تامیمه مهرماه ارسال کنند علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی www.quran-shora.ir مراجعه نمایند شورای آلی قرآن آقایین خانم ها سلام علیکم من یه دختر خاله دارم که به قول خودش آشق کار آرایشگریه و مدتیه داره کار میکنه دیشب که اومده بودن خونه ما وسط صحبت ها گفت راستی پسر خاله توی آراشگاه کاشن ناخون و موجه هم انجام میشه آیا کس به در آمد از این راه شرعن مشکلی داره؟ گفتم دختر خاله من فتوى و پاسخ حضرت آیت الله خامنه ای رو در این مورد میدونم گفت خب ایشون چی فرمودن؟ گفتم ایشون نظرشون اینه که اگه موجه و ناخون برای اولین وضوعی قسلی که بر مشتری واجب میشه قابل برداشتن باشه کاشت اونها و دریافت دستموز به خودی خودش اشکالی نداره اما اگه برداشتن اونها ممکن نباشه و یا مشقت غیر قابل تحمل داشته باشه کاشت موجه بدون ضرورت غیر قابل اجتناب جایز نیست و در نتیجه دریافت دستموز در قبال اون هم شرعن درست نیست ارادت مند برای کاهش مصرف آب نیاز به انجام کارای عجیب و غریب نیست رعایت چند تا ترفند ساده و دمدستی توی آشپسخونه میتونه روزانه از هدر رفت چندین لیتر آب در منزل جلو گیری کنه بابست کردن یه سرشیر کم مصرف به شیر آشپسخونه تا پنجاه درست آب کمتری مصرف میشه به جای شسخن میبوده به وزیر سبزی به صورت مستقیم زیر شیر اونا رو توی کاسه یا سینک پر از آب بشورید کتری رو به اندازه که لازم دارید آب کنید آبی که توش برنج جوشندین رو دور نریزین چون میشه با هاش سوب درست کرد ویتامین های برنج هم حروم نمیشه به جای یخزودایی مواد غذایی با آب جوش اونا رو از شب قبل از فریزر در بیارید و توی یخچال بذارید آبلمه ها و زرفایی که غذا بهشون چسبیده رو قبل از شستن توی آب خیست کنید اگه زرفا رو با ماشین زرفشوی میشورید به جای استفاده از پیش شست و شو اونها رو با یه دستمال یا اسفنج تمیز کنید اگرم زرفا رو با دست میشورید اونا رو توسین که پر از آب با مقدار کمی مایه زرفشوی بشورید و بعد آب کشی کنید مقدار زیاد مایه زرفشوی زرفا رو تمیزتر نمی کنه فقط برای پاک کردنش آب بیشتری هدر میره برای شستن آشپسخونه هم اول با جارو آشقالا رو جمع کنید بعد به جای تی با یه دستمال نمدار لکه های کف آشپسخونه رو پاک کنید خب شب شما به خیلی هم وطنان عزیز و گرامی و دوستداران شبکه رادیوی معارف عزیزانی که با ما همراه هستن انشالله در مصرف برق آب و انرژی به طور کلی گاز همچنین حالا درسته که گاز زیادی داریم منابع گازی زیاد ولی خب برحال باید سرف جویی بشه دیگه انشالله همه همون سرف جویی بکنیم و دولت هم کمک بکنه تسهیل بکنه تا بتونیم این منابع انرژی رو به نسلهای بعد به شکل درست خودش منتقل بکنیم همون درسته کنیم خب ما یوشهاش باید با تون خدافزی بکنیم تقییم کننده ما در این نوبت از ورنماها جنبای روح الله اسمایلی بودند آقای روحی صدا بردار ما جنبای اکبر شاه واروقی عزیز و بزرگوار همه هنگی پخش که انصافا تلاش فراوانی میکنند و خدا قوت بهشون میگیم جنبای شاه واروقی عزیز اکبر آقا و من حمید سوری توفیق داشتم در این نوبت خدمت شما باشم و مجموعی از ورنماها رو تقدیمتون بکنیم ادوارم مرد توجهتون قرار گرفته باشه حدیث آفدار