اعدادی که خدا در کمون این موجودات آفریده اون استعدادها به فعالیت برسه. ارسال رسول ترن، ارسال کتب جمیعن همه در راستای تنجیز و تنفیز این هدفه. که انسان اون استعداد خودش را در یا برد. بفهمد که چرا آمده است، برای چی آمده و بفهمد که چه باید بکند. هدف این از خلقت. به انسان گفتیم که موجود ذات العباده. عباد مختلف دارد که در تمام عبادش باید تکامل پیدا کنه. اگر بعدی از عبادش کامل بشه عباد دیگر، کمال پیدا نکند نزیر جسم که بعضی از اعضای او، اندام او قوی بشه، نیرومن بشه، بزرگ بشه، بعضی از اندام در اون، اون حال سقرش باقی بمونه. باید انسان تکامل ذات العباد پیدا کنه. و عباد انسان مختلفه، ام العبادشون بعد علمی انسانه. بعد اخلاقی انسانه، بعد عملی انسانه. که درباره هر یک از اینها سخنها گفته شده و کتابها نوشته شده. دربعد علمی انسان اعتقاداتش مندرج است. درباره اینها سخنها گفته شده و کتابها نوشته شده. این اعتقادات انسان باید کامل بشه، ایمان کامل بشه. اللهم بلغ به ایمانی اکمل الایمان و اجعل یقینی افضل الایقین و انتهی به نیاتی الی احسن نیات. اینها مال بعد علمی است، باید کمال پیدا کند. در اینکه بعد علمی را انسان چگونه کامل کند، و برای چه هدفی کامل کند، دو تا جمله از قرآن مجید همه مطالب را بیان کرد. در دو جمله لیتفقه فی الدین ولیوندرو غومه دو جمله تام است، کامل است. چرا انسان این بعد را چرا تعقیب کنه؟ چه بعدی را تعقیب کنه؟ بیان تعقیب بعد علمی انسان همین است. لیتفقه فی الدین، در دین تفقه پیدا کند. در تمام ابعاد دین، تفقه از باب تفقه این سعی و کوشش را میرسوند. فقه به معنای علم، مرادف علم هم نیست، علم عمیق را فقه میگن. لیتفقه فی الدین، باید انسان در علم دین چه علم اصولش باشه؟. علم کلامش باشه، تفسیرش باشه، فقهش باشه، اخبارش باشه، علم الحدیث باشه، علم تاریخ باشه، علم العدیان باشه، علم تفسیر باشه. لیتفقه فی الدین، انسان برای این است که در دینش، در ابعاد و علوم دینی به یک علم کاملی برسه، تفقهی پیدا کند. کمال در بعد علمی همینه، لیتفقه فی الدین، و برای تأمین این منظور عظیم، حوضه ها تشکیل شده است. تمام تشکیلات حوضهی در هر جا که باشه، حوضه های اسلامی برای همینه که این لیتفقه فی الدین، کمال پیدا کند، تحقق پیدا کند، و دنبالش لیاندرو حاصل بشه. یعنی باید انسان همیشه به دین اصول شده است. این در راست های این دو مطلب قرار بگیره. یا پی وست مشغول تفقه در دین باشه، عمل به لیتفقه فی الدین انجام بدن، یا بعد از او لیاندرو را انجام بدن. پس اگر کسی لیتفقه فی الدین را به نحوه کامل تحصیل کرد، و بعد معطل موند ولی لیاندرو را انجام نداد، این از رده خارج شد، این از هدف خارج شد، باید اینها دنبال هم بیاد. لیتفقه فی الدین یا تا آخر آمر مسئله تفقه را دنبال کرده، وجود نافعی است، تفقهش به این است که فقه را استخراج کند و به دیگران هم بیاموزد، این مسئله است. ولیکن اگرچن این نباشه، چیزهایی را یاد گرفت و بایگانی کرد، موند در جای خودش، ولی لیاندرو را انجام بدن، این از این هم بیاد. تا حدی از هدف خارج شده است. به هر حال این آیه شریفه، مطلب را کاملا بعد علمی انسان را کاملا روشن می کند، پس ما جمع شدیم تفقه پیدا کنیم، و انسان کامل این است که در اون هدف خودش فکر کند، ببیند چی کرده است، تفقه در دین حاصل کند. لیتفقه فدین، صحبتی در کیفیت این تفقه است. تفقه به انظار هر دو، توعم باید باشد با یه مطلب بزرگی و یه مطلب عمیقی، و اون تقوی است. لیتفقه فدین، توعم با شراعتش بی شرط نیست. لیاندرو قومهان، باز توعم با شراعتش، اینها شراعت دارند. در این راه اخلاص لازم است، و او را باید از علی و اولاد علی علیه مسلم یاد گریم. در حالات اینها که حساب میکنیم، شاگردان علمی را از زمان حضرت امیر بگیریم، و این متفتحین را بسنجیم تا حال دیده ایم، میبینیم که چه مطالبی از اونها سر میزنه، چه تربیتهایی. علی علیه السلام گاهی در این قسمت افرادی را خوب تربیت کنند. اصحاب علی بعضشان میگن که ما با علی ابن عبی طالب بودیم، من با علی بودم، گفت بیاید بریم بیرون، بیاید بریم زیارت اهل قبور. در یک زیارت اهل قبور، علی علیه السلام مطالبی به یک نفر از تلامظه خودش یاد میگه. میگه رفتی منجه در قبضستان استادی، جمله هایی گفت مرا تقون داد. السلام علیکم یا اهل دیار من المؤمنین و المؤمنات، انتم لنا فرد، گاهی برید اونجا مطالعه کنید، مطالعه و اهل قبور را که زیارت میکنید که خود علی علیه السلام مطالعه میکنید. رفیقش میگه آخ، اینجا چی خبره، این همه استادی داری مطالعه میکنی؟ فرمود، من میبینم چیزهایی که شما نمیبینید. السلام علیکم یا اهل دیار من المؤمنین و المؤمنات، ارهای امتحان میگن. مؤمنین و المؤمنات انتم لنا فرد فرد پیش رو به قافل را میگه شما جلوتر رفتید رسیدید به هدف و انا انشاءالله بکن لاحقون ما داریم دنبالتون می آییم بعد یه جمله اضافه کرد گفت من خبر بدم از دنیا من از دنیا بهتون بگم چند جمله شما هم از جاهاتون به من بگید چند جمله اما من بهتون بگم اما الازباج فقط نکه حق و امل مساکن فقط سوکی ند و امل اموال فقط قسمت همسرانیتون رفتم با دیگری همسر شد خانهاتون رو هم دیگران ساکن شد پولایم که گذشته بودی کتابهایی که جمع کرده بودی انبار کرده بودی کتاب خانه از این درست کرده بودی آقا زادت برد فروح میلیونها گرفت و در جای دیگه مصرف کرد امل اموال فقط قسمت امل از برد الازباج فقط نکه حق بعد ایستاد گفت به خدا قسمت اگه بینها اجازه داده بشه که جواب مرا بگوین میدونیم به من چه جواب میگن میگن علی لقد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا هرچی که به ما وعد داده بودم یافتیم همه را بهشتش درست است جهنمش درست است شلاغ درست است همه اینها درست است انا لدینا بخانید هشت برید انا لدینا انکالن وجهی ما و طعامن زاغستن و عذابن علی ما ما آتش داریم ما طعام زاغستن داریم وقتی که ما زاغست چیه وقتی که میخواد بخوره همونزه تو گلو گیر میشه و میمونه و پایینم نمید و طعامن زاغستن و عذابن علی ما داره تربیت میکنه علی علیه السلام این جمله را پیغمبر گیرامی هم فرمودا وقتی که ابو جهنم و عذابن علی ما و دیگران را که در بدر کشده شده بودن همرا ریختن در اون چاه بدر پیامبر گیرامی آمد بر سر چاه و گیستاد و جمله هایی را گفت گفتن یا رسول الله اینا که نمیشنوند فرمود اینها الان دارن به ما جواب میگن لقد وجد ناما وعد نارب ناحق همه اونجی که در قرآن میگو و همه درست بوده شک و تردید ما بی خود بوده علی مربی بود علی میخواست بگد به این که در همین زیارت میتونی شما روح پیدا کنید کمیل ابن زیاد نفعی رزوان الله علیه این صاحب سر علی ابن عبی طالب که حجاج ابن یوسف و ملعون صدفی او را به شهادت رسول بگد جا علی علی یونپی بعض لیال علی آمد پیش من در زد در نیمه شب فا اخذ به یدی و اخرجنی الی جبانه دست مرا گرفت و از شهر بیرون رسیدیم به جبانه جبانه سحرا از شهر بیرون شدیم رفتیم به سحرا بعد فجلسه و جلستم علی در نیمه شب در اون سحرای وسیع در اون تاریکی شب فجلسه و جلستم فقال احفظ منی یا کمیل کمیل مطالبی را به تو میگم کمیل مطالبی را به تو میگم الان قلم و دوات و کاغذ و اینها نداری در نیمه شب بل میزید ولی در اون صفحه پاک خاطرت این جملات را بنویز و نگه دار یا کمیل احفظ منی ماعگور کمیل اناس و ثلاثه دنیای امروز سه تیپن علی اون وقت میفرد اناس و ثلاثه این بیان بیان واقعی و کافی است مربوط به اسری و مصری و زمانی و مکان نیست مردم را علی به نظر حقیقی سه قسمت کرد اناس و ثلاثه اون وقت اینجور بود امروز هم همجور عالم ربانی و متعلم علا سبیل نجات و همجون رعا و همجون رعا کمیل مردم سه طایفه یک طایف عالم ربانی هست عالم ربانی کیه ربانی منصوبونی لر رب لر رب رب خدایی PPE صفحه صفحه صفحه صفحه صفحه صفحه همه کارها تو کاری بکنین حتی تکون اعمالی و اورادی در آخر دعای کامل میخود این جمعه یعنی چه حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردن واحدا و حالی پی خدمت که سرمدا خدای آنچنانم کن که تمام کار هم برگرد یکی بشه یعنی همه شوشه عبادت بیامم عبادت خابیدنم عبادت خندم عبادت تفریه هم عبادت اون مقداری که لازم است همه عبادت آلم ربانی یعنی همه مربوط به رب با خدا است آلم ربانی معنیش نیست انشالله میدواریم که بدانیم آلم ربانی همه چیزش دنیا یه قسمش آلم ربانیه و متعلمون علا سبیل نجا دوم کسانی هستن که آلم نیستن درس نخوندن آلم ربانی نیستن اما برنامه دنیا و آخرتشون را از آلم ربانی گرفتن عمل به توضیح المسائل دارن این مردم همه شون متعلمون این ها هم خوبن آلمون ربانی در هر لباسی باشه در هر پستی باشه تر هر مقامی باشه باید من برنامه های آلم ربانی را بگیره و عمل کنم آلمون ربانی و اگر ملتی پیدا شد نه آلم ربانیست نه متعلمون علا سبیل نجاته چیه اونها؟ همجن رعا و همجن رعا اطباع کل نائه دنیا هم همجن الان دنیای امروز یک طیف آلم ربانین یک طیف هم متعلمون علا سبیل نجاتن یک طیف هم همجن رعا هستن همجن رعای امروز همین ها هستن هستن. یعنی فقط همشون خوردن و خابیدن و تمام رفاه زندگی دنیا غیر از این هیچ هدفی نداره اینا همه جون راه همه جون مگزهای ریزی که دورو بره حیوانات مرتب میچرخند اتباع و کل نائب از هر جا صدایی برخیزد اینها دنبال اون صدا هستن. آلمون ربانی جمله آلمون ربانی را میخواستم بگیم که انشاءالله بتوانیم آلمون ربانی بشید اخلاص را پیدا کنید. در اعمالتون پی اخلاص بردید. اعمالتون را الهی کنید رز آلمون ربانی بشوید توفیق و هدایت و راه را نشوندادن به اهده اوست مرهوم شبر یکی از بزرگان علم هست به قدری کتاب نوشته به قدری مسائل اسلامی و دینی کتاب های متعدد که او را مجلسی ثانی میگفتن حتی یه دوره کتاب نوشته شد بالا بیشتر از بیهار باشه منتها در دست نیست میگفت فقط در نتیجه یک رابطه من با احل بیت علیه مسلم موفق این مسئله شدن من بارها به دوستان و به دوستان دور و نزدیک این توصیه را کردن نگذرت وفاقی از وفیات چارده معصوم علیه مسلم و عیدی از اعیاد تولد اون جز این که شما یک زیارت صحیح و درستی از اونها انجام داده باشید هر کجا باشید در هر محیطی باشید اگه تو خونه باشید میتونید آقازادها زن و بچه همه را جمع کنید دور خودتون بگید میخواییم بریم الان زیارت علیه ابن عبی طالب او را زیارت کنید دوازده امام را با این زیارت امین الله زیارت کنید بگید ما میخواییم اونجا بریم بخانید ببچه هاتونم یاد بدید السلام علیک یا امین الله فی ارضه و حجته على عباده اللهم این قلوب المخبتین الیک بالها و سبل الراغبین الیک شارعا و اعلام القاسدین الیک باضحا و افعدت العارفین منک فازعا خدای ارفاد دلها شن میتفرد میترسد وقتی که قرآن میخانند دلشون میلرزه وقتی که به آیات بهشتی میرسند دلشون شوق پیدا میکند در باطنشون شوق پیدا میکند خدایا به محمد و اهل بیتش دلهای ما به نور علم و ایمان روشن و منور بفرموند خدای ما را از بندگان خالص و شایسته اقدت قرار بده خالصترین سلامهای ما را ببودیم و اکدس امام زمان من برسند قلب مبارکش را از ما رازی و خوشنود بگرداند و السلام علیکم و رحمتون اللهم صلی على محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم صلی على محمد و آل محمد و عجل فرجهم صوبتون به خیل باشه عزیزان شنوانده شنوانده امیدوارم روز جمعه خوبی در پیش داشته باشید در کنار خانواده بنده اصانه ایدرزاده گوینده این نوبت کاری در کنار دوستانم از ساعت 22 شب گذشته در خدمت شما بودیم و با دو برنامه دیگه هم انشالله تا پایان این نوبت کاری خدمت گذاری میکنیم ابتدا آین حکمت را خواهیم شنید تا لحظات دیگه درس فلسفه مرحوم آیت الله مصباحی از دیوست پس آیاتی از کلام الله مجید رو در برنامه تنفس صبح با هم زمزمه میکنیم از شما التماس دعا داریم دعوت میکنم بشنوید و من یوتل حکمت فقنه اوتی خیرن کثیر خداوند هر کس را بخواهد حکمت میدهد و ان کس که حکمت داد شود خیر فراوان به اون داد شده است آین سورا asm قارست ای فاید پدا corporation jam شرك.» ً بسم الله الرحمن الرحیم اما این که مندرج باشد تحت همون مقوله این رو منتظم نشدیم وجودش وجود چیزی نیست که مندرج تحت اون مقوله باشد همینطور همدازه معنای آن هست و منافق داده به این که از نظر معنا چیزی ما معنای جوهر را درد کرده باشیم اما در ذهن ما عرز باشیم معنای شیع جسفانی را درد کرده باشیم اما وجود این معنا در زین به وجود مجردی باشد با هم تنافی نداره و مخصوصا با اون توضیحی که ما دادیم راجب حمله اولی و حمله شایه گفتیم اونجا در ذهن میاد جوهر است بل حمله اولی اما به حمله شایه عرز است و این دوتا منافعاتی نداره اون یک اعتبار دیگری است این یک اعتبار دیگری همینطور راجب کلیت و جزئیتش هم که این کلیست یا جزئیست مشخص است یا کلیست این هم گفتیم دو اعتبار است به لحاظ این که خودش یک وجودی دارد الان در ذهن جزئیست اما به لحاظ این که صدق میکند بر افراد کسیرین به این لحاظ کلیست ول جواب انفل مشهور جوابی که معمولا دیگران میدن یعنی صرف نظر از اون مبانی که ما گفتیم که صورت ادراکی به خلق نفس است و در آلم مثال است و قیامش قیام صدوری هست نهولولی و امثال این مطالبی که ما گفتیم طبق مبنای مشهور جواب را این میدیم که انال موجوده فی ذهن و این کانه امرن شخصیگن الا انهو ارزن از اون جهتی که امر شخصی موجود است از این لحاظ ارز است و کیفیتن قایمتن به ذهن ولیس فردن من حقیقت زالک الجوهر این فردی از انسان نیست اون جوهری که این فرد از او اخص شده هوه اینو مفهوم زالک الجوهر و نفس و معناه در این حال همون معناه است و کزل قیاس فی تعقل اعراض جسمانی مسایم ما کمیت هم را به تصور میکنیم بازم کمیت هست به لحاظ معناه اما به لحاظ وجودش این کیفیت است وقد علمت من طریقت نافی دفعیل اشکال اول در اونجا توضیح دادیم که انه المعخوضه من الجواهر نوعیت الخارجی فیزیتی معناه و مفهومها دون زواتها و اشخاصها که چون معناه است فقط به حمله اولی اون شیعه است به حمله شایه اون نیست خب آخر کلام یک اشکالی هم راجب کلیت تشخص بود رو اما راجب کلیت اما کلیت رو موجود زهنی و صدقه و علا کسیرین فبه اعتبار اخزهی مجردن اند تشخصات زهنی خب این تا مجردن باید باشه نسخه مساهه ندارید مجردن این به این اعتبار است که ما این را این چیزی که در ذهن هست ما این را از تشخصات زهنی و خارجی مجرد کردیم یعنی در نظر نگرفتیم تا شخصات خارجی این شیعه ولی هجرافی کونشه این کلی هم به اعتباره و شخصی هم به اعتباره منافعات نداره که یه چیز از یک نظر کلی باشه از نظر دیگه جزی سی یما بالقلاس الال وجود این خارجیه ولی عقلی که به لحاظ وجود خارجیست جزیست به لحاظ وجود زهنیش کلیست اما اگر یک کسی بگن اخیر این چیزی که در ذهن میاد به حمل شایه هم جوهر است این البته اشکال شما وارده و ما ازش دفاع نمی کنیم اون توی این مخمسه گرفتار میشه اما این عله مله اون اگر کسی اصرار ورزد ورتکب مرتکبون امن الانسانیت اللطیف زهن توشان رکل انسانه به الحقیقت اگر یک کسی گه واقعا وقتی شما انسانه بسغر می کنید این حقیقت الانسان است یعنی فردی از افراد انسان است مندرج تحت ماهیت انسان است و هیه جوهر و نیزن لازمه شما اخیر این است که حقیقتا جوهر باشد و حالتون به ذهن در این حالی که در ذهن حلول دارد جوهر هم باشد اگر کسی اینجور بگه و محله ها مستقنن انها حالا از تریک محلی که اون محل از اون مستقنیست فقط وقع فیمالا محرمه ان چنین کسی در امری واقع می شه که فرار ازش نمی تونه بکنه یعنی این اشکال بر اون وارده و جوابی نمی تونه بیده بعد اشاره می کنند بر این که محقق دوانی از کسانیست که اصرار می کنه بر این که جوهر وقتی تصور می شه واقعا جوهر هست در زین و ماهیت جوهر بر اون صادقه و به این صورت دفاع می کنه یعنی به اتقای اون حرفی که شیخ داشت که جوهر ماهیتون ازا وجدت فیل خارج وجدت رافی موضوع درسته این انسان که در زین تحقق پیدا کرده اینجا الان فی موضوع هست اما این ماهیتیست که ازا وجدت فیل خارج وجدت رافی موضوع پس الان جوهر هست به اعتبار این که وقتی در خارج وجدت ایدار می کنه وجودش رافی موضوع هست ایشون این اصرار رو داره در مقابل سید صدر سید صدر دین دشتکی که ایشون می گفتن نه انسان در خارج جوهر هست اما وقتی در زین میاد می شه عرض خیلی به اون تاخته که این چه حرفی این انقلاب ماهیت رازم میاد نه خیلی در زین هم که میاد جوهر هست بعد تفصیل بیشتر از حرفاشون تا یه حدودی میاد جایی دیگه تفصیل در شوارق و اینها تفصیلن حرفاشون رو نقل کردن ولی این سیگه ماهیل باشید به شوارق بیشتر مراجعه اونجا توضیح بیشتر مراجعه برحال این اختلاف نظریز جواب هاییست که اونا راجع به وجود ذهنی دادن که چگونه ممکن است شکشه یه هم جوهر باشد هم عرض سید صدر میگه منقلب رو البته اینا ها پشنی صورت میدن نمیدن در کلام ایشون هم هستید و محقق دوانی میگه نخیه جوهر است و عرض نیست ایشون میفرماین که اگه شما گفتید جوهر است این اشکالات بهتون وارده پس باید یک جوهری باشد که مجرد است وانگه در خارج جسنانی مگر این که بگید همینطور که میگیم جوهر چیزیست که وقتی در خارج وجود میشه لافی موضوع است بگید وقت جسمانیت هم یعنی چیزی که در خارج پیدا میکنه دارای عباد است نامی بودنش هم به این است که وقتی در خارج پیدا میکنن نموف دارد حساس بودنش هم به این است که وقتی در خارج پیدا میکنن حساس است و الاخر و اینا دیگه تأصفه بنابراین باید بگید که این جوهریتش فقط در معناست معنای جوهریت رو دارد وگر یک معنای جوهری در ذهن بیاد میگه در ذهن هم واقعا جوهر است قائلا دلیلش هم اینه که همون حرفی که شیخ زد این هم همین طور چیزیست که در خارج لافی موضوع است پس الان هم جوهر است و شنعه علال قائل بکنه صورت الجوهر زینیه اون قائلی که میگه صورت جوهر زینی در ذهن کیف است که سلسل دین دشتکی باشه خیلی تشنیع کرده عجب حرف بد نابربوتی گفت برای این که لازمش انقلاب است باید بگید چیزی در یک جا جوهر است بعد منقلب میشود به کیفی و لم یعلم انه لزوم انقلاب الحقیقه علام ما سبره و توهمه عل سقو بهی و عل زن روی حرف شما این انقلاب بیشتری لازم میاد برای این که شما میگید چیزی در خارج ابعاد رو داره اما در ذهن ندارد در این ها رو همان است پس باید جوهر باشد و آن این که ذاتیات جوهر رو نداشته باشید این انقلاب وقتی در تعریف انسان میگیم جوهر اینقلاب بیشتری در خارجی نام هستاسون الى آخر بگه همه اینها مال خارجیه انسان ماهیتیست که ازا وجود فعل خارج کن ازا ابعاد سلاسه کن الافی موضوع ازا وجود فعل خارج کن ازا ابعاد سلاسه ازا وجود فعل خارج کن نامیه الى آخر فکذا قابلیتو للعباد و مقدارو و نموو و هسو و نطقو و جمیع لباز معهازه علمانی خب اگه اینجور شد خب چه فرقی میکنه که شما بگیدین الان عرض هست و در خارج هست جوهر هست شما که ملتزم نیستید که الان این صفاتو داشته باشید این ذاتیاتو داشته باشید و وقتی این ذاتیاتو نداشت خب بپذیرید که عرض هم هست این از این لا فرقه بر این را قول بکنه صورت ذهنیه کیفن بالحقیقه بین کنین و امنالجوهر به این معنایی که شما برای جوهر میکنید فالحقه ان مفهوم الانسانیه و غیرها من صور الانوائی جوهریه کیفیاتون ذهنیتون باید بگیم که نه اینا در ذهن کیفیت هستن و مندرج تحت مقوله کیفن اما معانی جوهر یا معانی سایر اعراض را واجد هستن بالحمل الانولی کیفیاتون ذهنیتون یستق علیها معانیها بالحمل الانولی منظور از این معانیشون همون معنای جوهریه و کمیه و تکذب و انها بالحمل المتعارف اما بلازه هم رو متعارف