عقلی که میره بر مبنای یک چیز خصم قوه عقلی ای که رویش حکما هست که بر اساس عقل نظری بحث میکنن نه عقل عملی ایشون میگه من طرف داره همون روی حکما هستم که بر اساس عقل نظری بحث میکنن عقل نظری همینو که من عرض کردم عقل نظری یعنی تحقیب میکنه بررسی میکنه میرسه به مبدعی که لهو کمالاتون وجودیتون به نهره حالا تکیه گاه محکمی داره حالا میگه آقا بیا با هم بحث کنیم بعد چقدر تونستیم ده تا شهر حل کردیم بیستا شهر حل کردیم هیچی شهر مکردیم دیگه تفاوتی در ایمان ما ایجاد نمیکنه فقط معرفت ما از اجمال میشه تفصیل فقط حضش بهرش نظر ایمان ما سرسوزنی قبل این تحقیق بعد از تحقیق ایمان سر جای خودشه منتقل معرفتی پیدا کردیم تفصیلی باشه هرچی پیدا کنیم بیداره پیدا هم نکردیم ایمان ما سر جای خودشه چرا؟ چون پشتوانه محکم برهانی اقلی داره خب این حالا یک جواب اجمالی شد آقا دین در این حد حالا میخوایم یک نگاه از یک زاویه یک نگاهی من بکنم انشالله بشود یک جواب تفصیلی نه حالا تفصیلی که از گروه باقی شده خویم تا سوز کرد تا مارموله کنیم اونجور نه اونجوری هیچ کس از احده بر نمیاد الا معصومیم هیچ کس از احده بر نمیاد نه تفصیلی هی هالا فیل جمعه تفصیلی که عرض میکنم وان بر مبنای حکمت صدرانی من امروز مخواهم یک چیزی بگم که یک نمرهی برای حکمت صدرانی ثابت بشه در مقابل اونایی که با فلسفه مقالغ هست مولا صدرانی اینکه اصلی داره و اصلش چیه؟ اصلش اینست که میگوید وجود اولا اصیل است آثار مال وجوده ماهیت حد وجوده اعتباریه این اولا اصل اصالتال وجود اصالتال وجود یعنی چی؟ حالا دیگه اینا باید دوستان که فلسفه خوندید میدنید هم بلایه هم داره ما از هر چیزی دوتا مفهوم دارید هست چیست چیستی هستی آب آتش خواب پرتغال سیبزبینی پیاسچه پروبچه آسمان انسان راهمیش اوسفن بزکوهی هر چیزی شما تصور بفرمایید دوتا مفهوم دارد هست چیست این هستیست که بزکوهیه این هستیست که انسانه این هستیست که خوابه اصل قصل آزام این اصار مال کدماست این دوتا مفهوم هست چیست اصار مال کدماست این اصار مال وجود وجود اون چیزیست که آثاری که در آلم داریم هر چی که باشه به وجود بشه اصالتان وجود اصالتان وجود به اعتباریده ماهیه این اصل اولشه حالا دوبم چیه اصل این که آقا این وجود جنسش سنسش حقیقتش یکیه اما تفاوتها به مراتبه که فکر struggle تحققме ba میام از همه در ارتباط اقوام تأخه شهidad سنایه شعاب سائه شهد بل Vijay کدام احترام نور شم هم نوره ظاهران به ذاته مزهران نگیره نور خرشید هم نوره اونم ظاهران به ذاته مزهران نگیره این نوره دیگه وجود اینجوریه وجود یک حقیقتیست که دارای مراتب است خب حالا بر اساس این اصل مراتب داشتن وجود حالا به لحاظ عقلی ما هر ماهیتی از ماهیات نوعیت جنسیه را که در نظر بگیریم مثلا ماهیت انسان انسان یه نوع دیگه در بین حیوانات یه نوع انسانه مثلا ماهیت فرصنهی که همشه از که بوغلموها کبوترها همین چیزای حیوانات دیگه حالا همار دیگه همار مثلا سرست نمیدونم چیزای دیگه این همه انواه هستن دیگه حقیقتی این نوع هستن افراد دارن اینطور نیست تمام این ها نوعی هستن که دارای افراد یعنی از جمعه ما انسان ها با انسان ها یه نوعی هستن دارای افراد در جمادات هم همین قضیه میاد نباتات هم همینطور این انواه مختلفه گیاهان نباتات مثلا جو گندون درخت سنوبر درخت پرتقال بقیه سالها هستن دیگه در مثال ها که دوتا میگم که خودتون تصویر بفرمایید در سنگ ها جمادات همینطوره حیوانات همینطوره خب حالا رعزم نگهش کنید ترقم اصلی که گفتیم از نظر عقلی برای هر نوعی از انواع موجودات که ما را به وجود خارجی کار نداریم آقا نمیخوام کوپی برداریم آقا اصلا خودمون را تخلیه میکنیم فرض کنیم ما هیچ آلمی را هنوز ندیدیم فقط ماییم و عقلیمون و این ماهیت ها و مفاهمی که تصویر میکنیم نه این که شما بگید که آقل را به شما رفتید دیدید دارید دارید کوپی برداری میکنیم نه بحث عقلی پیشاحسی هست مستقل از تجربه هست یعنی عقل توانمندی تصویر و تحلیل را دارد ولی این که البته فعلا مواجه با مستقاهم چیه هست اما با خمز این از این هم میتونه عقل این کارو بکنه از عقل سآل میکنیم منجا داورمون عقل دیگه میگیم آقای عقل سآل آیا هر نوعی از انواع این مفاهی ماهیات مثلا یه چیزی به نام انسانی یک ماهیتی به نام فرض کنین که گوزفندها نمیدونم اسبها سایر انواع آیا میشود که از نظر جنابالی آیا میشود که این درجات مختلف وجودی افرادش داشته باشن یا نه اینو از عقل میپرسیم ببینیم اگر گفت نه خب با تسلیم باشیم اگر گفت آره باید باید تسلیم باشیم حالا شما خودتون به عقل روزو بفرمایید از عقل سآل کنیم که آقا برای یک ماهیت نوعیه امکان مسادیق و افراد متفاوتهی بلحاظ توانمندی های وجودی میشه داشته باشد یا نه از عقل بپرسیم میشه بله چون عقل جایی میگرد نه اگر گفتی عقل برای این که بگه آره یا نه شاخص دارد آقا میعیار دارد اگر معلول بلا علت بشه اگر تناقض بشه این محضورات اگر اینا نوشن میگه برای چه اشکال دارد یک ماهیت هست از نظر من با توجه به اون تشکیل در وجود ها منی که عقلا وجود را دارای مراتب بلاش قائل هستم پس از نظر منی که میگم وجود درجات و مراتب دارد میشود که نوع علسان دارای افراد متفاوته یا از در کماله حالات وجودی باشه میشه یعنی افرادی را فرض میگیریم که اگر محقق شدن قطعا تفاوت دارن میشه و بعدی میگه نمیگه بله میشه چه اشکال دارد یکی باشد مثلا در حد پیغمبر اکرم یکی مثلا باشد در حد یک انسان معمولی نگید داری کپی برداریم و میگه تقلب میکنید نه از عقل سآل کنیم میگه آره این مشکلی ندارد چون وجود مراتب دارد در بینه مثلا پرنده ها یکی مثل تابوس ازش دردیاد یکی مثلا مثل فرض کنیم که پشه مگت ازش دردیاد میشه میگه آره میشه از روی من مشکلی ندارد دیگه چون وجود مراتب دارد خب این تا اینجا که عقل میگه بعدی میشه باید دیگه خیلی خوب از عقل دوباره میکرسیم میگیم جنابه علی حالا دیگه تا اینجا با ما کمک کردی جواب دارید جواب این سآلم بدهید مقتضای جود جواد مطلق چیه از اون دردی جنابه علی شما که عقلی و خدا را هم به انوان موجودی که جواد مطلق هست قدرت مطلق هست میشناسید جنابه علی میشناسید دیگه جواب بدید با ما مقتضای رحمت مطلقه جود مطلق علم مطلق چی هست که اینایی که میشود را بعضی هاشا فقط بهش پاسخ بده به بعضی هاش بگرد دادن بعضی هاشا بگرد ولش کن من از شما سآل میکنم مقتضای جود مطلق و جواد مطلق حالا یک کسی یه آدمی نشسته هست جواد سخی مطلق هست جواد هست خاتم هست مثلا یه مجه آدم های میان اینا مختلفه این زرفیات هاشون مختلفه خواسته هاشون مختلفه ای که مثلا با هزار تومن کارش دور میشه ای که مثلا با یک میلیون تومن حالا یک کسی برگرده بگرده نه آقا من اینا رو دیگه اعتنان نمی کنم میگن نه جناب آلی جودت مشکل داره جواد مطلق آن هست رحمت مطلق آن هست که هر کسی او آقا من میخوام اینو میخوام من اینو میخوام من اینقدر میتونم داشته باشم میگه چفت شد داد او میگه آقا من اینقدر امکان داره داشته باشم میگه بتونم دادم خب چون خواستها و مراتب به لحاظ عقلی هستم میخونم آنی عقل میگه بله این ماهیت میشه باید افراد مختلفهی داشته باشد خب جواد مطلق فقط به اون داندرشتاش وجود بده به این بیچارها ندهد برای چه ندهد مقتضای خیازیت علال اطلاق مقتضای رحمت واسعه جود مطلق اینه که به تمام این افراد ماهیت زعیفترین قبر وجود بدهد دیگه یه عدل الهی هست پس تفاوتهایی که در عالم هست در واقع مقتضای جود و عدل الهیست اگر خداوند در عالم فقط انبیارو خلق کرده بود این معنیش چه بود؟ معنیش این بود که به اون انسانها به اون مستاهای از نوع انسان که امکان و قابلیت وجود پایین تر دارن این قابلیتها رو محمل دگذارد این امکانها رو جواب ندهد این چه جوادیست؟ این چه جوادیست که فقط بعضیها رو گذیدش میکنه بهشون وجود میده تو همه این مراتب قابلیت وجود داشتن همه هم وجود پیدا کردن یکی مرتبه وجودی هست که میشد موجود بشدها از ذرعقلی در حد پیغمبر اکرام هست این که در حق علی ابن عبی طالب هست این که سلمان هست این که هم مثلا افراد دیگر و سلالله علی محمد و علی محمد و عدید فرجه راژیو معارف صدای فزیلت و فطرت تبیان و نزلنا عليک الكتاب تبیان لیمون و هده و رحمت و بشران المسلمين و طاهرین المعصومین المكرمین ناسی ما بقیت الله فی الاروین ارواقنا و ارواق العالمین لطراب مقدمه المفدا الذین یؤمنون بالغیب در این روایاتی که ما بودیم این روایت حاصل مفادش اینست که آقا ایمان به غیب درجاتی دارد و بعضی از اوحدی از بندبان خدا به اون درجات رسیدن که مثل چی باشه آقا سلمان فارسی رسیده به اون درجه ای بشریت ای انسان ای مؤمن ای مسلمان شما هم که ایمان به غیب دارید که میگید ما ایمان داریم خودتونو برسونید به اون مرتبه آلیه ایمان به غیب دعوتیست در این روایات برای همه اشاره ایست به اون مرتبه آلیه ایمان به غیب که دیگران ترقیب بشن برای این که اون ایمان به غیبشون رو ارتقاء بدن تعمیق بدن کما این که در روایات دیگر هم همین جوره حالا مای روایات دیگری هم هست که معتبره مرویه از تفسیر اسکری ید اسلام دارد که قال الامام ثمه و صفهم بعد ذالک فقال و یقیمون السلاط این یقیمون السلاط رو من قبلنم گفتم دیدم در تفسیر که یک تفسیرشی گفته ادامه بده یعنی تا آخر اقامه ادامه دادن قطع نکردن اینطور و همچنین با تمام شراعت و کمالش این روایت دارد که اصلا یقیمون السلاط یعنی چی؟ اقامه سلاط یعنی سلاط رو با تمام ارکان و واجبات و شراعت و انجام دادن و حفظ کردن سلاط از هر گونه مانه و مبتل و مفصل سلاط فرمود که یقیمون السلاط یعنی قدر حضرت رو تفسیر بکنن یعنی به اتمام رکوعها سجودها به حفظ مواقیتها و حدودها و سیانتها عما یفسدها و ینقضها اینم که مفادش معلومه یقیمون السلاط رو بیان میکنن روایت بعدی معتبره مربیه از همین تفسیر اسکری که اینم یکی از مقامات آلیه یقیمون السلاط رو بیان میکنن اون ایمان به غیب بود نبات قبلی اینجا یقیمون السلاط رو بیان میکند که دارد که حدثن امام حدثن اسکری میفرمد حدثن امام رسول الله کان من خیار اصحابه ایندهو ابو زر الغفاری فجا ازات یوم فقال یا رسول الله ایندی غنیماتون غنیمات یعنی حالا برای اینکه گسمنده شهست بوده با که امن خواستد نزد رسول خدا بگرد اینها یه چیزی ناچیزی داریم یعنی میخواست تحقیر بکند دارائی خودش رو در محضر رسول خدا اینه تحقیر کرده چی آقا به غنیمات یا رسول الله اینلی غنیماتن غنیماتن چرا میخونیم چون که در حال نسبه به علف و تاج هم بسته شده یک سرف جر و فن نسبه معا بله غنیماتن غد به ستین شد اکرهو ان عبدو فیها خوش ندارم که من بلند با گلم مشغول بشم عبدو فعل متکلم وحده هست از بدا یعنی ذهره مقصود ان اکونه استفاد فرمودید یعنی اکرهو ان اکونه فی غنمی خوش ندارم که در میان گلم باشم و تو رو تنها بذارم و افارغو حضرتکا به خدمتک چون اونجا باشغول بشم دیگه از تو بهت فاصله بگیرم لذا دوست ندارم و اکرهو ان اکله ها الى راعن فی یدلمه ها خوشم ندارم که این رو موکول بکنم بسپارم به یک شخص شفانی که اون نتونه حق این گسفندار رو ادا بکنه و اینها ظلم بشه از اون طرف امینم هست و یوسی و رعایتها مراعات بکنه با اینها فکیفه اصنه او من چه کار بکنم بین بین این دو ام من حالت تردد دارم شما بفرما چه کار بکنم فقال رسول رسول صلی اللہ ابدو فیها یعنی ظاهر شده اونجا یعنی باش در اونجا یعنی کن فیها نزده همون گسفندار چی اقا باش بعد فبر ادافیها یعنی کانفیها یعنی ایشون در همون میان گسفندار بود خب فلما کانف یوم سابه روز هفتم که شد جا الى رسول الله صلی اللہ علیه و سلم فقال رسول صلی اللہ علیه و سلم یا ابو ازر فقال لبیکه یا رسول الله قال ما فعلت غنیماتی که به اون گسفندارو چی کردی فقال یا رسول الله این قصه ها غصه اجیبه یک قصه اجیبه داره پیش اومده فقال صلی اللہ علیه و سلم و ماهیه اون قصه چیه قال یا رسول الله بین انا فی سلاتی من مشغول به نماز بودم از عدا از دعبو علا غنمی برگی به غنم من حمله کرده حمله بر شد فقال تو یا ربه در حال نماز گفتم سلاتی یا ربه غنمی یعنی از یک طرف فکر نمازم بودم از درمم به فکر غنمم بودم فعثر تو سلاتی علا غنمی غنمه کردم و نماز رو گرفتم اون رو رها کردم به طرف غنم گفتم بادا باد هرچی باشه فاخترش شیطانو به بالی همین لحظه شیطان به بالم خطور داد و به من وارد شد اینجور با من گفت یا عبازر اینه انت این عدت زعابو علا غنمک تو کجایی اگر این گرگ ها بیان گسمنداتو بدرن و انت تو سدی فا احلکت ها کل ها بیان همه گسمندان تو رو لطفار بکنن و ما یبقاله که فی دنیا ما تتعیشو بهی دیگه چیزی در دنیا نداری تو همه دارایی تا امی غنمه اون وقت چیزی ندار زندگی بکنی فا گلتو من به شیطان درون خودم گفتم که یبغالی توحید الله تعالی و ایمان و محمد رسول الله صدد و عالی و سلم و موالات اخیه سید الخلق بعدهو و موالات لعیمت الهادین تاهرین من بلده و معادات اعدائهم و کل ما فاتم من الدنیا بعد دالک جللون جلل هم خلیم دارد یعنی چیز پست و ناچیز دارد خلیدی که جل بعد عبارت میشون جلل فی عینی ای احتقره و تهاونه یعنی بقیه همون دیگه چیز ناچیزیه در مقابل اون دارایی که دارم ناچیزه فا اقبلتو علا سراتی نماد خودم خوندم فجا از زعبون فا اخذ حمله گرگم آمد گرگ آمد و یک گسپندی رو گرفت و ذهب بهی برد و انا احس بیهیم من این سحنه رو در حال نماز حس میکردم یعنی اون صدای نالی گستند و حمله گرگ و فلان این چیزایی نارو همینجور احساس میکردم توجه فرمونید ایبن اقبله علا زعبه اصدون در همین حال احساس کردن که یک شیر اومده به این گرگ حمله کرده فا غتعه نصفاین این گرگ رو به دو نصف تخصیم کرده وستن غزل حمله و اون حمل یعنی حمل مقصود اون خروف توجه فرمونید این رو نجات داده ورده او الالغتی به اون گرگ برگردن سم نادانی اصد به من ندا کرد یا ابازر اقبل علا سلاته حالا خوب نماست بخون من که مدافع تو هستم فا ان الله تعالی قد وکلنی مرو موکل کرده به غنمه که الان تو صدیه تا نماست بخونی فا اقبل تو علا سلاته و قد غشیانی من تعجب مولای علمه ایلالله خیلیم تعجب کردم این قضیه رو که دیگه خدا میدونه چقدر تعجب کردم حتی فرقتو منها وقتی که نمازم تمام شد فجاءنی الاسد و قال لی امضی الى محمد فاخبره ان الله تعالی قد اکرم ساحبک الحاف دل شریعتک برو خبر بده به رسول خدا که اما افضل شریعت اما افضل شریعت خود سلات اون یعنی سلات مشروعه و دینتو رو چجوری محافظت میکرده سلاتتو رو که مشروعتو هست چجوری محافظت کرده بعد اشون اومد و توجه فرمودید و وکله اسدا به غنمه یحفظها و خدا تعالی چگونه یک اسدی رو مبکر کرده که او رو یاری بکنه بعد به غنمش اون وقت اومدوشون نده رسول خدا قذیره ارد کرد فتعجب من کان حول رسول الله صلی اللہ علیه و سلم فقال رسول الله صدقته یا عبازه تعجبی نداری که این اصحاب تعجب کردن تو راست گفتی حرف درسته تو راست گفتی حرف درسته و هر هیچ کس باور نکنه من باور چی آقا میکنم و لقد آمن تو بهی من ایمان آوردم به این حرفت یعنی من هم تصدیق میکنم انا و علیون و فاطمه تو و حسن و حسین ما اهل بیت حرفتو را تصدیق میکنیم چون از قدره که تروردگار هیچ عجیبی چی آقا نیست بعد دارد فقال بعض المنافقین حاضب به مواطات بین محمد و عبی زر یورید و ان یخده آنا به غروره این با هم توانی کردن عبو زر و رسول خدا که ما را بفری برونن تعجب این حرف منافقین بوده بعد طبق من هم عشرون رجل هم اینجور گفتند و بعد خودشونم بیس نفر جمع شدند که اینجور ما را برامتام بکنیم از اون شیره که هست اینجور غنمش حسین گفتیم که اینجوریت میکنه الان معلوم میکنیم راست و دروقش چی میشه بره و قالو نذهبو الی غنمی و نندرو الیه و نندرو الیه ازا سلا حلی اتل اسد و یحفظ غنمهو و یتبیین بذاره که کذبهو فذهبو و نذرو و ازن عبو زر و الاسدو یقوفو حول غنمهی و یرعاهو و یردو بعد الالغتی که گسفندارد میرد این مانبرد پخش فلا میشد اینو برمیگردونه به گلده ما شز انهو منها از این گسفندارد حتی ازا فرقه من سلاتهی ناداهو الاسد تا اینکه عبو زر نمازش تمام شد اونا همه شاهد بودن اون بیس نفر شنیدیم که اسد اون شیر ندا کرد به عبو زر چی گفته گفته هاکه غتی اوکه مسلمان ببینینا این گلده توست سالم سالم وافرالعدد یعنی تمام عدد شفصوت هیچ کدوم کم نشده سالمان هیچ کدوم زخمی نشده سم نداهو مل اسد به این مردم به این بیس نفر این شیر خطاب کرد قال یا معاشر المنافقین ای منافقین انکرتم لولی محمد و علی و آله تیبین انکار کردید این کرامتی که برای ولی رسول خدا و امیر المومنین یعنی عبو زر رخ داد والمتوسل الى الله تعالی به هم ان یسخرنی الله تعالی ربی لحفظ غنمه والذی اکرم محمدن و آله تیبین التاهرین قسم به خدای که اون جاه و شرف را به رسول خدا داده و آلش را برده داده لقد جعلنی الله تعالی او عیده عبی زر یعنی تسلیم دست عبی زر من را قرار داد که حد چه عبو زر اشاره کرد من معمولم از جانب خدا که همون را انجام بدم حتی لو امرنی به اختراسکم به حلاککم لاهلتکم اگر او آمد بکند که شما را بدرند همه شما را دیگه من میدارم و زنده نمیدارم ولدی لایحلاله و غسم به اعظم من و غسم به اون کسی که دیگه بالاتر از اون غسم نداریم به او لو سعل الله اگر یعنی سعل عبازر الله به محمد و آله تیبین ان یوحب بل البحاره دهن زنبغن و بانن اگر او بخواهد که دریاهایی تبدیل به جیوه بشند و یا اینکه بان بان گفته یعنی که شجر خلیل دارد البان جمعو البانه یعنی از شجر که همه این که دریاست آبش بخوشی که تبدیل به چی بشد آقا جنگل بشه اگر این رو به خود و الجباله مسکن و انبرن و کافورن و غزبان الاشجار غزب از زمرد شاخه های درختان همه تبدیل به زمرد بشند و زبرجد بشند و زبرجد لما منعه الله تعالی اگر او دعا بکند خدا دعایش را سجاد بکند تا این اندازه این مقامش بالاست به خاطر اینکه همین نماز را یوغیمون السلاط را به نعوه اتمشیاغا اقامه کرده بله فلما جا ابو زر الی رسول الله صلی اللہ علیه و سلم قال له رسول الله صلی اللہ علیه و سلم یا ابو زر انک احسند طاعت الله فسخر الله لک من یطیره فسخر الله لک من یطیره و از این اوک فی کف العوادی انک فا انت من افزل من مدحه الله عزوجل بانهو یغیم السلاط طور در رأس کسانی هستی که قدا تعالی در این آیه شریفه در ابتدای سوره بغره اونا را معط کرده که الذین وَعَلَى يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْرِ وَيُغیمُونَ السلاط خب این روایت معتبره چه میگد بما میگد ای مؤمن ای کسی که ادعیه ایمان میکنی و اسلام میکنی و روزی پنج بار داره این نماز فریضه رو میخونی بدان و آقا باش که این نماز اون کسی که اقامه بکنه از سلاط رو مقیمه سلاط واقعی چنین درجاتی پیدا میکند تا میتونی چنین درجاتی رو هم برسید قدر قطع بدون زفت این فرصت ها رو از دست نده احساس زفت نکن میتوانی تو هم میتونی زمان داره بگد این رو عبوزه یک انسانی بوده خب به این درجه رسیده شما هم همینجور یعنی این روایات رو حضرات میارن که ما رو خوشدار بدن که چه مقامی میتونی داشته باشی رحمه الله عمره علیه قدره مومن باید بدونند که در چه حالت و کجا میتونه برسه و چقدر برای سمر داره البته چرا؟ این هایی که فقه های ما گفتن که اگر کسی زرر عظیم مالی بهش برسه میتواند میتونه که در حال نماز ترخیص کرده یوردل رو با کامولیوس خدای طالب میخواد که امتنانا عبادش رو در فوسه قرار بده میتونه خب اگر چنانچه او اعتنان نکرد به مال نمازش رو خونده طبعا مقامات نصیب او چی آقا؟ خواهد شد اتفاق فرمودی؟ بعده کما اینکه در روایت قبلی هم البته همین رو گفته بود سلمان حرفش حجت نیست نه این حرف درست نیست چون حرف سلمان رو امام معصوم داره نقل میکنه این تغریب کرده این رو توجه فرمودی؟ ولذا این روایت مخالف میشه با اون روایاتی که تقییدن اینجا واجب هست اگر کسی بگرد من دارم اینکه بگیم که سلمان در اونجا علم داشت که او به حلاکت نمیرسه توجه فرمودی؟ حالا اون یک محمده بیتونه باشه ورحمت الله وبرکاته