موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی حجت الاسلام وحیدی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و سلالله اعظم محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان آجانمون پیانبر گرامی اسلام صلی اللہ علیه و آله و سلم در روایتی ازشون نقش شده میخواید خبر بهتون بدم که کدامی که از شما شبیه ترین به من هستید قالو بلا یا رسول الله بلا آقا جان شبیه ترینه انسانها به شما کیا هستن حضرت فرمودن احسن و کم خلقن و علین و کم کنفن و عبر و کم به قرابته و اشد و کم حبن لاخوانهی فی دینه و اسبر و کم علالحق و اقدم و کم للغیز و احسن و کم عفن چقدر زیباست این روایت پیانبر خدا فرمودن هرکس خوشاخلاق تر از بقیه است هرکس نرم خوتره نسبت به خیشاوندانش نیکوکار تره هرکس نرم خوتره هرکسی نسبت به برادرهای دینیش دوستدار تره هرکسی خشم خودش رو بیشتر فرو میخوره هرکسی با گذشتره هرکسی با انصافتره هرکسی این خصوصیات رو داره شبیه تره این انسانها به منه خدا به ما توفیق بده شبیه پیانبر گرامی اسلام باشیم برای این که پیانبر گرامی اسلام اصوه حسن هست اگر بخواییم رشت بکنیم بالا بریم به اون قل برسیم باید نگاه به الگو بکنیم و مثل الگو آهست آهست قدم برداریم و بالا بریم و چقدر زیباست که حواسمون باشه که در این عالم الگوی داریم که باید شبیه او باشیم روایت دیگری بخونم براتون پیانبر عظیم و شعن ما صلی اللہ علیه و آلیه و سلم فرمودن الى اخبرکم به عبعدکم من نیشبهن میخواید خبر به شما بدم که کی از من دورتره کمتره کمتر شبیه منه قالو بلا یا رسول الله بفرمایید حضرت فرمودن زشتگوی بیابروی بیشرمه بخیله متکبره کینتوزه حسوده سنگدل کسی که این صفتها رو داره هیچ امیدی به خیرش نیست و هیچ امانی از شرش نیست این دورترین آدم نسبت به منه زشتگوی بیابروی بیابروی بیشرمه بخیله متکبره کینتوزه خدا به همون توفیق بده از این اخلاقهای زشت دور باشیم و به اون اخلاقهای زیبای پیانبر گرامی اسلام نزدیک انشاءالله نسیم اونس می آید دل باید به دوست فرست نسیم اونس می آید دل باید به دوست فرست دل باید به دوست فرست زنگار غفلت را باید ستو نسیم اونس خدا رحمت کنه مرحوم علامه سید مرتزا اسکری رحمت الله علیه این آله بزرگوار فرموده بود که من از نوجوانی تمام تلاش خودم رو کردم که رفتار خودم رو شبیه اعمی اطهار بکنم افکارم اخلاقم افتارم تمام تلاشم رو کردم اگر چیزی شبیه اون بزرگواران نیست در زندگی خودم تغییر بدم بعد فرموده بود حالت مدعی نیستم موفق شدم ها اما تلاش خودم رو کردم که مثل اون بزرگواران باشم این خیلی فرق میکنه با کسانی که اصلا حواسشون نیست باید خودشون رو شبیه حضرات معصومین علیه سلوات الله قرار بدن یکی از علما میگن یه وقتی من خدمت ایشون یه روایتی رو خوندم وقتی که روایت رو خوندم ایشون گفتن عجب من تا حالا خلاف این روایت فکر میکردم ولی حالا که کلام معصوم علیه السلام رو شنیدم بلکل نظرم تغییر کرد خودش رو تسلیم محض حضرات معصومین علیه سلوات الله قرار داده و خیلی این نکته نکته مهم میه ایشون یه وقتی فرموده بود مرحوم علامه اسکری رحمت الله فرموده بود من به حال علامه تبایی غبته میخورم چرا؟ چی شده که شما با این مقام علمی که داریم میگی غبته میخوری به حال علامه تبایی رحمت الله فرموده بود به خاطر این که علامه تبایی رحمت الله همه امرش رو غرق در روایات اهل بیت اسمت و تهارت کرده اما من مجبورم بعضی وقتا روایات کسانه دیگری رو هم بررسیب کنم اونا رو هم بیارم از فرق دیگه از حرفای دیگران اونا رو هم بیارم میخوام توی کتاب هایی که دارم برای دفاع از دین ولی علامه تبا تبایی تمام عمرش رو غرق در روایات هزارات معصومین علیهم صلوات الله شده این یعنی محبت و ارادت به هزارات معصومین و این محبت رو توی رفتار خودشون هم علما نشون میدادن خدا رحمت کنه مرحوم علامه تبا تبایی با اون مراتب ارفانی بالایی که داره بحث سیر و سرک معنویی که داره اهل زکر و دعا و مناجات و زیارت هزارات معصومینه خب سالهایشون در کنار مرقد متحر فاطمه معصومه سلام الله علیها هستند سر از پانه میشه ناسه برای زیارت فاطمه معصومه مرحوم شهید متحری رحمت الله علی در جواب یکی از کسانی که ازشون پرسیده بود چرا شما وقتی که اسم مرحوم علامه تبا تبایی رو میارید میگید روحی فدا جون من فدای استادم برای چی در مورد ایشون همچین حرفی میزنید شهید متحری رحمت الله علی گفته بودن من فیرسوف و عارف زیاد دیدم اما احترام مخصوص من به علامه تبا تبایی برای اینه که علامه تبا تبایی یک فیلسوفیست که آشق و دلباخته اهل بیتم هست بعد ادامه داده بود علامه تبا تبایی رحمت الله علی در ماه رمزان هر روز روزه خودش رو با بوسه بر زریه متحر فاطمه معصوم سلام الله علی ها افتار میکرد قبل از ازان مغرب میرفتن حرم نمازشون رو میخوندن و بعد میرفتن زیارت بوسه بر زریه متحر فاطمه معصوم سلام الله علی ها میزدن اینگونه روزه خودشون رو افتار میکردن حالا برمیگشتن منزل چای بخورند و خورما بخورند و افتار بکنند فرمود این ویژگیه که من رو شیفته او کرده علما هرچه مقامشون بالاتر میرفته و درکشون از آلم بیشتر میشده نسبت به هزارات معصومین خاکسارتر میشدن نسبت به اولیاء خدا متوازع تر میشدن و اهل زیارت و توجه و دعا بودن خدا همه ما رو اهل زیارت قرار بده توفیق زیارت هزارات معصومین علیهم سلامت الله و توجه به اون نورهای پاکیزه الهی قرار بده و ما رو به واسطه اونها بالا ببره انشاءالله جزام جسد رو جوایدت کاستی وزیشان تو را گردایت خبر کمش نوز بد بوی و انده مخر کمش نوز بد بوی و انده مخر ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است ایران است با شنیدن این حرف خنده رو لبش از خشکی هاشکریم پین دوز ادامه داد تمام قدم های تو را از ابتدا تا اینجا دقیق زیر نظر داشتم یک به یک سست و آهستب و با لرز بودند پیداست چیزی ترسیده ای و از آن دم نمی زنی آیا شمشیری که در دست داری پیش از این نیز در دست داشته ای؟ گمان نکنم اشعص با خشب بوش می داد هاشکریم با لبخند ادامه داد می دانی من با خود چه فکری می کنم تو حتی توان شمشیر زدن هم نداری تمام اینها بازی میان تو و آن رفیق نامردت هست درست نمی گویم؟ ساکت شو ساکت من توان شمشیر زنی ندارم هاشکریم روبه امران کرد و با خنده گفت می بینی امران هر دو ترسیدند اگر اهل شمشیر زدن بودن تا کنون کارشان را تمام کرده و رفته بودن تمام این بازی ها به خاطر ترسشان هستن مروان چوبه توی دستش را محکم تر گرفت و روبه هاشکریم گفت کنیم دیوانه شده ای پیرمرد کاری نکن سرت را از تنکیدا کنیم این کار از شما ساخته نیست نان چوبه در دست تو و نان شمشیر در دست رفیقت هیچیه کریف ما نیستند دستان رفیقت را ببین چگونه می لرزد با شنیدن این حرف خونه اش اسب جوش اومد فریادی زد و شمشیرشو بالای سرش برد و با تمام طوانش به سمت سر هاشکریم پین دوز پایین آورد هاشکریم که انگار منتظر این فرصت بود خودشو عقب کشید بعد از زیر لباسش خنجری بیرون آورد و توی پحلوی اش اس فرو کرد دهن اش اس برای گفتن آهی باز موند و روی زمین افتاد مروان استاده بود و با بحت نگاه می کرد قبل از این که اون از بحت و حیرت بیرون بیاد امران در چشم هم زدنی به مروان حمله کرد هر دو با هم گلابیز شدن هاشکریم پین دوز همینطور که امران و حریفشو زیر نظر داشت دستی روی زخم عمیقشونش گذاشت و با دست دیگه دخترشو صدا زد راهله دست روی دیوار کشید و همون جایی که استاده بود زانو زد کمی که گذشت وسط حیات دستی بالا رفت و چوبی و محکم به سر حریف فرود آورد صدای ناله بلند شد هاشکریم منتظر بود تا پیروز میدان رو ببینه کمی که گذشت امران تلو تلو خوران از قبار بیرون اومد و مقابل هاشکریم که از شونش خون میچکید ایستاد بعد لبخندی زد و گفت به سانش رسیده زیر پاش جره جره از مشک آب میرفت و خاک و خیس میکرد تبیب دست رو پیشونی هاشکریم پینه دوز گذاشت بعد صورت رنگ پریده ای اونا نگاه کرد و گفت با این زخ را نرود بهتر است زخمش امیختر از آن چیزیست که در ظاهر پیداست تبیب پشت دستش رو رو سورت بیرونه پینه دوز گذاشت بعد بانو که انگشت آرون پلکای اونو بازگرد و ادامه داد خون زیادی از سنش رفته است اما خدا را شو که با این سن و سال دفام آورده و هنوز زنده است تبیب بلند شد و از هاشکریم پینه دوز فاصله گرفت بعد لباسهای خونی اونو برداشت و به سمت حیات رفت امران دنبالش رفت تبیب رو به اون کرد و گفت این لباسها دیگر به کارش نمی آید تبیب کنار درختی زانو زد و به گیلیم این خونی نگاه کرد که روی زمین افتاده بود امران دستاشو بلا آورد و به اونا خیره شد و گفت من می لرزم؟ گلیم را به من بده تبیب گلیم رو برداشت و به سمت خمره که گوشه حیات بود رفت بعد در پوش خمره رو برداشت و با زرفی مسی روی گلیم آبریخ امران هنوز استاده بود و به دستای لرزونش نگاه می کرد امران دستاشو بلا آورد و به اونا خیره شد و به سمت خمره رو برداشت و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت امران دستاشو بلا آورد و به سمت خمره رو برداشت