ما یه وزیفهی داریم و اون هم جهاد طبیعی و یکی از ساعتهای جهاد طبیعی هم اقرار و اعتراف به فضایل اهل بید علیه مستلام و جایگاه و مقام و منزنت حضرت بقیه تولاه العظم اجلالله تعالی فرج و شریفه این شکر زبانی یه ساعتش اینه که من اقرار بکنم به اعتراف بکنم به فضایل اهل بید یه ساعت خیلی مهم بشم اینه که اصلا شکرگزار ت امامت و ولایت بشن هم شکر زبانی شکر زبانی این که از خدای متعال رو بخانم و تشکر کنم از باری تالا که من رو باورمند به حضرت مهدی اجلالله تعالی فرج و شریف قرار داده من پوزش میتلبم از مهدی را از تالی جانبایی در زده همچنین همه گرامایگانی که صدایی نیست این کمترین رو از برنامه تا جمعه زهور شنیدن اگر از تالی اجازه بفرمایید من صحبت هم رو با یک دعا بله حتما شغالی بله خدای متعال رو میخانم و از اون میخواهم که قلبهای ما رو مشتق محبت یوسف فاطمه قرار بدن اله یامین اله یامین ممنونم و شکرم از شما خیلی سپاس گذارم این جمله این بخش شکر زبانی من رو ریاد شهید سید حسن نصر الله انداخت که با چه شور و حیجانی از محبت اهل بیت علیه موسلم توی سخنرانی هاشون صحبت میکردن خدا رحمت کنه ایشون رو و انشالله که همه شهدار رو خدا رحمت کنه ممنونم و شکرم از شما جاگان انشالله در برنامه های اندام در خدمتون خواهیم بود و سپاس گذارم از شما عزیزان که همراهی فهم دید برنامه تا جمعه زهور رو و شما عزیزان شنونده امشب ساعت هوادی ساعت 22 میتونید مجدد این برنامه رو از رادیو معارف بشنوید و همراهی بفهمید از شما عزیزان تشکر میکنم به امید زهور و فرج حضرت ولی اصر حجت ابن الحسن ارواهونا فدا همه تون رو تا برنامه بعد به خدای بزایی میسپارم خدا نگهدار این بوت صاحب جمال در راه هست قسمتش قسمتش قسمتش که فردا به نام ما شد چرا که روشنی میزن ما در راه هست بحار عشق و محبت دوباره می آید دوباره ما دوباره ستاره می آید دوباره تا خود خرشید قد کشیده دره دوباره بانگ از آن از مناره می آید بیا با آینه ها را به خانه دعوت کن بخند و از ته دن روز و شب محبت کن دوباره هم سفر آفتا با آینه ای بشنید بشنید ما بخان خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلبت کن خلاوه خ tampoco خلاوه حنایت احمد Beer جمله شفホین سیرسی سیرفن سًمان این آین اش внимание خداوند مطالب است hahadjil خلاف عدالت الهی نیست مختزای عدالت عدم تبعیز هست در حالی که اینجا گویی که بین انسانها یک تبعیزی مثلا روا داشته شده است که یک عده خاصی را خداوند برگذیده و این صفت کمال را در اختیارشون قرار داده در نتیجه اونها در اطاعت از اوامر و نواهی الهی پیشتاز خواهند بود به دلیل این صفتی که به آن ممتاز شدن اگر بقیه هم می داشتن اونا هم می تونستن در اطاعت و امتصال اوامر و نواهی الهی مثل اونها عمل کنن و از پاداش و سواب بالاتری برگذیده برخوردار بشنن اران محرومن چون که از آن ت و موهبت ویجه یعنی اسمت برخوردار نیستن بنابراین سوال این هست که این تفاوتی که وجود دارد و این گذینش ویجه با عدل الهی چگونه قابل جمع و قابل طبیعی اولا در در واقع توضیح خود اشکال یا به عبارت یکی باقی نرزی بحث کنیم اگر بنابراین این سوال یا این اشکال مطرح بشود اختصاص به مسئله اسمت ندارد یعنی موارد این سوال یا این اشکال خیلی گسترده تر از مسئله اسمت هست یعنی همه تفاوتهایی که در عالم خلقت وجود دارد دارد این سوال رو میشه در باری اونا مطرح کرد که مثلا چرا پدیده های موجوداتی که خدا اونا را ایجاد کرده چرا نه جمادند نبات نیستند خب نبات از نظر کمال بر جماد برطری دارد چرا همه اون چیزهایی که الان نبات هستند هیوان نیستند نه هیوان نیستند نسبت به نبات برطری وجودی دارد و یا چرا همه اینایی که هیوانات هستند انسان نشدند انسان نسبت به هیوانات برطری وجودی دارد و این هیوانات در تسخیر انسان قرار گرفتند حتی اونها را انسانها زبش میکنند و یا بار خودشون را با اونا حمل میکنند یعنی اونا زحمت میکشند تا پای جان به اسطلاح دیگه تا پای جانشان باید در خدمت این انسان قرار بگیرند و انسان از اونها استفاده میکنند خب الان چرا این هیوانات اینجور قرار داده شدند که در تصرف انسان تسخیر انسان باشند حالا اون انسانهای خوب و این انسانهای بد که هیوانات را استفاده های مشروع و معقول هم نمیکنند گاهی برای تفریح مثلا هیوانات را به جان هم میدازند و ازیتشون میبنند که اینا لذت ببرند و لذتهای غیرعقلانی سفیحانه اینجور هم هست خب این در بین انسانها دوباره مسئله مطرح میشه هد که بعضی ها به لحاظ زاهری به لحاظ فکری مسائل روحی روانی چقدر تفاوت های وجود دارد ادهی نوابق هستند ادهی انسانهای هستند که از در استعداد برتر هستند خب اینا قطعا در زندگی نسبت به اونایی که فاقد این توانمندی ها و این خصوصیات وجودی تکبینی هستند امتیاز معمولا دارند یعنی برگ برند دست اونا هست زمینه این که اونا ها بتوانند تامیابی بیشتری داشته بشند و از بقیه استفاده کنند سلام علیکم بیشتری پس ملاحظه میفهمد که سؤال یک سؤال خیلی گسترده ایست یعنی به پهنا آلم خلقت حالا من دیگه تا انسان متعرف شدن بعد بحث ملاحکه هست حالا چرا این انسان ها ملک نشدن اصلا چرا همین موجودات ملک نشدن فرشته نشدن این درد سرایی که انسان ها بالاخره دارند ملاحک ندارند فرشتگان ندارند اونا نورن عقلن قریزه و شهوت و این چیزا ندارند سلام استاد چرا انبیان و میار کنند های نموهبت اصفه در این تقریب نیست مثلا صورت اشکال یا صورت سؤال به پهناه آلم خلقت قابل ترهه این اختصاص به مسئله اسمت که مورد بحث ماست نداره برای این اگر بناسی پاسخی داده بشود باید یک پاسخ اصاسی اگر طبیعینی بناس برای این فعل الهی و این نظام آلم طبیعین عقلانی ارائه بشود باید پاسخوی همه اینها باشه از جوابگوی همه این تفاوت ها باشه یعنی به عبارتی تفاوت در آلم خلقت یک امر غیر قابل اینکاریست اونم به این گستردگی تفاوت خیلی زیاده من اشاره کردم قسمت هایی مثلا در بین فرق فهم میکنید جمادات حالا چرا همه عقیق نشدن سنگ های گرام قیمت نشدن در خود نباتات خار برای چهیه بعضی از دیوهان خار هستن بعضی گل هستن بعضی درخت هایی هستن که میوه دارن بعضی ها ندارن یعنی اونقدر باز داره در خود اونا تفاوت وجود داد خیلی زیاد در بین حیوانات مثلا از فرق فهم هایی که میکروب یه حیوانیست جانداریست زنده هست شروع میشود تا برسد به تاووست این همه تفاوت هاییست که در بین باز حیوانات وجود داد خیلی زیاده از تفاوت به نوارین بحث بسیار پسترده هست اون تبیینی که ما میخواییم برای بدهیم یعنی در تبیینی باشه قابل قبول باید همه این را پاسخ بده یعنی هیچی که از اینا با عدل الهی ناسازگاری نداره اگر اون تفاوتی که در نباتات و جمادات و حیوانات هست با عدل الهی سازگار هست تفاوتی هم که در انسان ها هست اونم سازگار هست این که بعضی نبیین و بعضی نبیین نیستن بعضی معصوم هم غیر معصوم هست مثل این که در بین پرنده ها تابوس داریم و مثلا فرض کنیم که حیوان کچکتری داریم که پشترشترم باشه مگست باشه اگر این با عدل الهی اونجا سازگار هست اینم سازگار هست اگر اینجا سازگار نیست اونم سازگار نیست یعنی اینا جنسش و سنخش یک چیزه بحث بحث وجود تفاوت در آلم خلقت هست و لیست خالقون الا الله همینطور فرق نمی کند یعنی در تمام این تفاوت ها جای این سؤال را داره اگر اونجا عادلانه هست اینجا هم عادلانه هست اگر خلاصت تفاوت دقیقا بفرمایید بسیار خوب باید مطرح کنیم اگر وجود تفاوت در نظام خلقت هم ریست عادلانه و متابقه مئیارهای کمال وجودیست برای خالق که معارضه ندارد با کمالات الهی مثلا با جود الهی رحمت الهی عدل الهی علم الهی قدرت الهی حکمت الهی اگر تفاوتی که در مثلا آلم طبیعت منهای انسان ها اگر اون تفاوت ها تفاوت هاییست که موجه هست حکیمانه آلمانه ان قدرتن ان جودن ان رحمتن اگر این طور خب تفاوت در بین انسان ها هم که بعضهم نبی بعضهم ولی بعضهم لیسد نبی و لا ولی بعضهم معصوم بعضهم غیر معصوم اینم عادلانه اگر به کسی بگید که نه اینجا عادلانه نیست و با اون یارهای کمال الهی سازیگان نیست اونجا ما کذار بسیار تفاوته دیگه خالق یکیست دخنده این است که چطور شده است که این خالق یکتا که او را هم به الوان کمالات وجودی در حد اعلا میشناسیم و قبول داریم لله الاسما الحسنا این یگان خالقی که اسما حسنا را دارد یعنی برترین اسما را الاسما الحسنا نه این که اسما نیک دارد نیکوترین ها را دارد یعنی در حد این برکمالی از اون که خدا دارد برطر متصور نیست نه این است که خدای امتحان خوب است نه خوبترین است نه آلم است آلمترین است نه حکیم است حکیمترین است نه جواد است اردو شاید جوادترین است نه رهیم است رهیمترین است لله الاسما الحسنا یعنی یختست و بهی برطرین اسما و خدا اختصاص و اصلا نظیر ندارد مسیل و شریک ندارد خب یک این خالق هم که بیشتر که نیست که حل من خالقم غیر الله لا خالق الا الله خالقم که یکی است اما در این حال این همه تفاوت موجود دارد دقیقا فهم میدونید پس فقط مسئله این نیست که ما با یکی پدیدهی مواجهیم که آه یک تفاوتی توی این آلم هست میخواییم را حل کنیم اون چی چی هست بعضهم ناسم معصوم بعضهم غیر معصوم این را اگر بخواییم حل کنیم هر جوابی این داشته باشد این جوابی است که به همه این تفاوت ها پاسخ میده و اگر اینجا ندارد هیچ جای دیگر ندارد فرق نمی کنه چون بحث بحث اینه که چطور شده است که با وجود این خالق و اونم با این خصوصیات این تفاوت ها وجود دارد درست پس این تره مسئله است چون از خود مسئله باید خوب تراهی بشه ما پی ببریم که این یک عمر بسیط کچکی یک جوزی گوشه اینیست پهنه ای آلم خیلی را فرا میگیره خب چه کار باید بکنیم و تبیینش چیست باز برگردیم بینیم که اولا ما یک معرفتی نسبت به خدا داریم و باید اون معرفت را باز نگری کنیم خیال همون جمع باشه دیگه که اونجایی که خدا را آفریدگار را میشناسیم با چه صفاتی میشناسیم حالا اول ارز بکنم اول ما بالاخره باید اونچرا که برای اون برهانی هست و قطعیست روی میز بگذاریم اون چیزی که دیگه مودرزش نمیره و دقیق مبرهن هست حالا ما یک چیزهایی داریم مبرهن یک چیزهایی را نمیدانیم یک چیزهایی را میدانیم اول ببینیم اونچه میدانیم چیست و آنچه الان نمیدانیم چیست اون در واقع سه تا گذینه میشه باید مطرح کرد به لحاظ عقلی اینه که میدانیم کاملا آگاهی داریم که درست هست یعنی به خسنش به صحتش به ثوابش علم داریم این یک گذینه یه وقت ما به خلافش علم داریم به یه چیزی هم هست که مثلا خواست کنید شرک را میگیم که باطل هست ظلم یقین داریم باطل هست مثلا که از بده اینا را میدونیم دیگه یعنی پس یه چیزهایی را ما علم داریم به خوبیهش مثل اینو سطح خوبه یه چیزهایی را میدانیم که بده هست تردید نداریم مثلا اینکه مثلا میگوییم که ظلم بده که از به بده شرک مثلا فرض کنید که باطل بده اینجور چیزا خب یه اموری هم هست که ما درش میمانیم یعنی علم نداریم متحیریم از اون سؤال بکنم میگیم بله ما هم نمیدانیم وجهش را نمیدانیم دنبال اینیم که بفهمیم نه اینکه میفهمیم خطاست و میفهمیم ثواب هست هیچ کدوم نمیدانیم نمیفهمیم خطا هست و نمیفهمیم ثواب هست منده ایم این میشه گذینی سو برخورد ما مسئله ما در مورد این سؤالی که مطرح کردیم از این قسم سومیه که ما نمیدانیم الان متحیریم برامون مجهول هست نه اینکه خلافش فیلن معلوم هست یا طرف ایجابش معلوم هست سؤال همینه دیگه سؤال اینه که فیلن نمیدانیم قاطعانه نمیتونیم در این باره حرف بزنیم نظر بدهیم این گذینی ما اینه پس ما بریم سراغ وجود خدا و معرفت الله ببینیم آیا اونجا را علم داریم یا نه طبعا اونجا بر اساس عقل و براهین عقلی وجود خداوند را با صفات خسنا اثبات کرده ایم این دیگه شکی نیست مشکوک نیست که اینها علم داریم برهان به ما مبوید وجود خدای متعال با همه کمالات وجودیه در حد اعلا حالا به اسطلاح فلاسفه اگه باید همه حرف بزنیم واجبال وجود به زات واجبال وجود من جمیع ماشته یاد ماغاجبان وجودو olduğu لظاته فواجبال وجود فی جهاته ماشته یاد ماشته یاد و الوجود است بی جمیع جهاد کمالیه مرادشون جمیع جهاد یعنی همه کمالات به اسطلاح دیگر الان این حرفای آقایون رو من نرمی کنم دیگه فرحالنام کمک میکنه به عبارت اخران میگوین که کل ما یمکنو بل امکان العام کل ما یمکنو بل امکان العام فهو ولله واجه این قاعده که میگوین واجه و الوجود به ذات واجه و الوجود من جمیع جهاد و حیثیات یعنی کل ما فرحالنام و هم ممکنون بل امکان العام امکان العام یعنی امکان هم یعنی محال نیست هران چیزی که از ذرعقل استحال ندارد محال نیست برای خالق او را دارد به ذات یعنی واجه است دارد او را هران چیزی که از جنس کمال است و محال نیست که داشته باشد محال نیست دارد امکان خاص در اونجا معنی ندارد امکان خاص یعنی چه؟ امکان خاص یعنی چیزیست محال نیست اما واجه بر نیست این پنجا پنجا هست یعنی در واقع سلب و ضرورتن امکان خاص یعنی سلب و ضرورت الوجود و سلب و ضرورت در چه؟ عدم نه وجودش ضروریه نه عدمش ضروریه در مرز بین وجود و عدمه امکان عام سلب و الامتنا می کنه می گه محال نیست اما وجودش می شه واجه لذا امکان عام حالا ذهن شما را دیگه خیلی خسته می کنم بی تا از هم خسته بشید در منطق وقتی که بحث می کنن از جهات قضایا امکان خاص از جهات سلاسه اصاسی است ولی امکان عام نیست یعنی ما سه تا جهت اصاسی داریم از ضرورت و یعنی الوجوب و الامتنا و الامکان الخاص امکان عام به اونا برمی گرده امکان عام یا برمی گرده به اون ضرورت الوجود یا به اون ضرورت العدم یا یا یا امکان خاص خودش دیگه در ادل اونا نیست امکان عام یعنی promising الان ما مثلا اگر عالم باشیم محال است نه اما عالم باشیم واجب است نه می شه امکان خاص یعنی عالم بودن ما و نبودن ما به امکان خاص است خدا نمتار عالم باشد محال از خیل عالم باشد واجب است بله اونجا امکان آن در باری خدای متعال وجوبه چرا چون که اگر کنانشه نداشته باشد نقص است اگر نقص باشد اون وقت کمالی که برانو امکان داره نداشته باشد اگر اصلا ندارد که کمال مطلق است اگر ندارد از غیر دارد پس یه غیری هست که به اون اعتام میکند بازم نقص است یعنی اون چیزی که خوب بردم اگر دقت کنید اگر چیزی که ممکن است دل امکان الام اگر چنانچه وجود نداشته باشد با نقص همراه است چون یه اصلا ندارد میشه وقت خالی یعنی مثل زرک سیقتش خالیه علمش ناقصه قدرتش ناقصه یا ندارد اما به قیل دارد به ذات ندارد دو حالت بیشتر ندارد یا به وقت دیگه سه حالته اون چیزی که محال نیست دارد به ذات این همونیست که میگیم واجب الوجود به ذات واجب الوجود من جمعیت چی؟ جهاد یعنی علم به عالی ترین مرتبهش واجبون اگر میگیم نه لیسه به واجبن بل ممکنون حالا یا اصلا خالی هست الالعبد نقص است یا نه پر میشود بلغیر بازم نقص است نیاز دارد مختاج میشد قنیه مطلق نیست واجب الوجود به ذات یعنی موجودی که هیچ فقری و نقصی در اون راه ندارد خب این را برهان ثابت کرده دیگه برهان امکان و وجود ما را به وجود واجب الوجود به ذات ره نمون شده است و واجب الوجود به ذات من جمعیت جهاد واجب الوجود است اون وقت تعبیر قرآنی از شهست لله الاسماء الاسماء پس تعبیر فلسفیش واجب الوجود به ذات واجب الوجود من جمعیت جهاد قرآنیشم لله الاسماء حسنا پس این مختزای برهانه که ما اینجورو میدانیم یعنی درباره وجود خدای متعار تردیدی نداریم که آیا خدا علمش مطلق است اکمل علم سیانه تردید نداریم نقول ما خدایی را میپرستیم که هر کمالی شما از ذره کمالات وجودی مثلا میگی جود آلی ترینش است رحمت آلی ترینش است حکمت بقیه کمالات پس این را میدانیم این پس یک مسئله که چون میدانیم در این تردید نداریم بله اگر کسی در این تردید داشته باشه میمانه الان پیشفرز این سؤال این است که ما خداوند متعار را از نظر گرهانی عقلی حالا بعدم نقلی یعنی یک مقدارش را با نقل هم میشه اثبات کرد مشکلی نداره هم از طریق عقل قطعی هم از طریق نقل قطعی ما به این معرفت خدا رسیده ایم ای را دیگه علم داریم دقیق فرمودیم حالا یک جواب اجمالی میتونیم بدیم دیگه بر اساس این که نامیگن روش لمی پاسخ لمی پاسخ اجمالی که اون چه است قل کلون یعمل و علا شاکلتی وقتی که تامست و هیچ نفسی در اون نیست قطعا فعلش هم تامست هیچ نفس در اون نیست این سنخیت بین فعل و فاعل این میشه جواب اجمالی یعنی ولی ما نتوانیم تفصیلا این را باز کنیم یک جوابی برای کل این سؤالاتی که مثلا چند صفحه ممکنه بشه یک جواب اجمالی به همین این را میدیم اون چه است این استش که این فرماش مرمو حاجر را بخوانم براتون منظومه وَالْكُلُّ مِن نِزَامِهِ الْكِيَانِ یَنْشَعُ مِن نِزَامِهِ رَبَّانِ میگه کل این نظام آلم خلقت سرچشمهش کجاست اون نظام ربوبی آلم ربوبی آلم ربوبی منشه آلم مادون هست که حالا به خورید نظام کیانی یعنی موجودات مدنی باشه مادی باشه اچه باشه قُلْ قُلْ لُنْ يَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ یعنی هر فعلی از جنس فائلش است تو اول بگو با کیان زیستی پس اون گرد بگو یعن تو کیستی الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَلِ صَالِحِ تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد این همین که ضربال مساله ها و مطالبی که گفته میشه این هم