از این رسانه دینی تقدیم شما بزرگوران میکنیم طبخ جدال پخش برنامه های امروز برکرانه نور آماده پخش هست برنامه ای که به تفسیر سوره های مبارکه قرآن کریم میپردازه امروز سوره مبارکه انعام آیه اولش رو این تفسیر رو میشنوید از زبان مفسر علی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی بسم الله الرحمن الرحمن الحمدلله الذی خلق از سماواتی و عبد و جعل برماتی و نور همه الذین کفرو به ربهم یعدلون بحث قرآنی این قسمت از آیات کریمه ظاهرن به پایان رسید در بحث های رواییم یه روایت مبسوطی مرحومه تبرسی در احتجاج نغم کرده است که اون را تقریبا مورد انتباه آیه اول همین سوره امبارکه انعام میداند که از وجود امبارکه امام ساده سلام الله را نغم میکنند که اون از آبای کرامش نغم میکنند که وقتی صاحبان ادیان گناگون حضور پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم مشرف شدند یعنی هم یهودی ها و مسیح ها همه دهریه و سنویه و هم مشرکی دارند هم اونا که قائل به مبدن و اصل نبوبت را قبول دارند منتها قائل به نبوبت وجود امبارکه موسی آل کریم سلامونداری هند بعدیهارو نیپذیرند و خواه اونها که نبوبت وجود امبارکه مسیح سلامونداری دمی پذیرند بعدیهارو قبول ندارند و خواه اونها که اصلا برای عالم مبدنی قائل نیستند به نام دهریه هند هم اونها که برای عالم مبدعی قائلند منطق قائلند که مبدع عالم نور زرمت است و متعدد است و موهد نیستند و خواه اونها که مبدع عالم را قبول دارند ولی در روبیت و عبادت مشکن بانند متفرستان حجاز و امثال حجاز این اقوام پنجبانه بزرگ باید پیغمبر صلی اللہ علیه و سلیم مشرف شدند و احتجاج کردند هر کدام می گفتند به این که اگر مرا و ما را پذیرفتی که ما قبل است شما صاحبی مرا بودیم شما باید تابع ما باشید و اگر نپذیرفتید که ما مخاسمه می کنیم یعنی مجادره می کنیم در بعضی از تفسیرها این گریان احتجاجات مبسوطا نره شد در تفسیر نور سقنه این هم آمده است اما به اصل کتاب احتیاج نوراج فردید می بینید این قسمت خیلی مبسوط است گلد اول احتجاجات احتجاج مرحوم تبرسی رو که حتما بلازم فرمید این روایت در صفحه 15 این گلد اول هست تا صفحات 25 و 26 مبسوط هم هست در همین کتاب احتجاج صفحه 8 وجود امبارک امام ساده سرامون داره وظیفه علماء دین رو مشخص می کند که اونها پاسداران اصیل دین هست قال جعفر ابن محمد صادق علیه ما صلات و علیه ما صلات اولما او شیعه سنا مرابطونه فی فقر لدی یل ابلیسو و افاریته و یمنعونهم ان الخروجه على ضعفه شیعتنا و ان ان یتسلط علیه ابلیس و شیعتهو فرمود به این که علمای شیعه ما اینها در اون مرزی که ابلیس و افریدهای زیر مجموعه ابلیس اونجا می خواهند تهاجم بکنند اینها پاسداران اون مرزند صغر یعنی مرز حق اینها در حقیقت حافظان مرز فکری مسلمین هستند در قرآن کریم چیل آمد است که اِنَّ شَيَاطِين لِيُهُونِ اِلَىٰ اُوْرِيَائِهِم لِيُجَادِلُكُمْ نوعا شبهه از شیطان هست هر شبههی که باشد برای آنکه انسان را منحرف کند حق نما را به جای حقه باشد حق می نشاند تا انسان را منحرف کند و اون شعور مرموز به تعبیر سیده راستاد اون را می گن وحیه یعنی اون چه که در دل انسان الغام می شود آرام آرام آهسته به طور مخفی در غلب انسان الغام می شود این وحیه است اگر مربوط به شلیعت باشد خب این وحیه است مخصوص انبیاء و مرسنی علیه و سلام و علیه و سلام از اون نازل تر وحیه هایست که مال عیمه علیه و سلام هستند که اون مربوط به شلیعت نیست البته از اون مرحله گذشته نسبت به شاگدان و هرا هم الهام های خوب است مطالب خوب رضاقه اقدسه را به اونها یاد می دند اصولا علم همون الهام علاقه است اگر نه اون که انسان پیش استاد می خواند در کتاب می خواند یا از استاد می شنود اینها علل معدن هیچ استاد معلم آدم نیست هیچ معلف معلم نیست معلم نیست معلم یعنی کسی که به انسان علم میاد می دهد علم هم یه حقیقت مجرد است این حقیقت مجرد در جان انسان ظهور پیدا میکند با گفتن شنیدن نوشتن و ماننده اون زمینه فراهم میکند اینا علل معدن هیچ کدام اینا علل فائده و مفیضه نیستند علم حقیقت با گفتن و شنیدن و تعلیم و تعلیف و تصنیف و امثال ذارگ نخواهد بود اینا علل معدن است تا ذات اقدس اله هر مستعدی را به اون کمال لاقب برساند و حقیقت این را که این نور مجرد است به اون افرازه کند شبه هم یه امر شیالی و وهمی است که به عده عقل نمیرسد اون هم در کتاب ها نیست با گفتن و شنیدن ها نیست اگر کسی تعلیم سود دارد تربیت سود دارد مقاله زرله مزل می نگارد این ها همه علت های معدن این ها ابزار شیطان هستند تا زمین فراهم بشود و شیطان اون شبه را در ذهن القا کند در اینجا سهم علما و نقش علما مشخص است که علما باید شبه شناس باشند یک اولا عالم راستین باشند بعد شبه شناس باشند بعد وقتی شبه را شناختند در اون مرز بنشینند که شبه راه پیدا نکنند علما دو تا وظیفه دارد یکی اینکه در مرز گفته ها و نوشته ها و رفتار ها و امثال ذالک اونجا قرار بگیرند گفتار صحیح ارائه کنند نوشتار صحیح ارائه کنند وفتار صحیح ارائه کنند که در علل معده شیطان نتواند راه پیدا کند یعنی افاریت شیطان به ابزار شیطان نتواند راه پیدا کند یک نقش دیگری هم باشه نقش دیگری هم دارند که وارثان انبیاه هستند به طبان روی ارتباطات معنوی اروم را در دل ها القاب کند گاهی میبینید حرکت یک عالم نورانیتی در آدم ایجاب می کند همونطوری که این عالم ربانی با کار ها و رفتار ها و گفتار ها و نوشتار ها زمینه را فراهم می کند یعنی جز علال محده است رو نورانیت معنوی خود در دل ها را فراهم می کند یعنی جز علال محده است رو نورانیت معنوی خود در دل ها را فراهم می کند که این مجرای فیض خالقیت است همونطوری که معلم حقیقی خدا است اول انبیاه بعد ایمه رسول اللہ بعد اصحاب خاصت اونها بعد دیگران مظاهر تعلیم الهی هستند علما هم این چنین هستند رضا بوجود مبارک امام صادق صلی اللہ علیه و سلم فرمود اون مرزی که ابلیس و افریت های زیر مجموعه ابلیس تهاجم دارند علما مرزداران اون مرز هستند که علما و شیعتنا مرابطون از حق رلدی یلی ابلیس و افریت قهران چنین علمایی باید بدانند چه شبهه در زمان اونها مطرح است چه اشکالی مطرح است و اون شبهه را شناسایی کنند و پاسخ نقد را ارائه کنند این وظیفه اصلی علما خود ایمه علیه و سلم وصف مقدم این علما قرار داشتند به این حساب و رساله می پرداختند و قبل از امر stroll بوجود مبارک پیغمبر صلی اللہ و علیه و سلم مرزدار اصلی افکار مبحدانده طبق این که بجود مبارک امام صادق از پدر بزرگوار اش امام باغر از جد بزرگوار اش امام سجاد سلامCA از جد بزرگوار اش حسین ابنعری علیه و سلام از جد بزرگوار اش حسین ابنعری علیه و سلام از جد بزرگوارش امیر المؤمنی علیه افضل و سلوات و مسلم نغر میکند که اجتمع یوم اند رسول الله صلی اللہ علیه و سلم اهل و خمسه ادیان دین حقیقی البته یکیست تصنیه ندارد که رسد به جمع چون این دین اند اللہ و اسلام اما مجموع دین حق و باطل جنبسته میشه برانی که فیرون هم برای مردم مرشد دینی قائل بود که اینی اخواف انیوبت داره دین کم او انیوم فرق را در فساد به این مناسبت وجود بارکه است امیر میفرماید که صاحبان ادیان پنجگانه پیش پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم آمدن و احتجاج کردن یهود نسارا دهریه سنبیه و مشکین عرب این حدیث مفسود مفصلیست که بخشی از این مربوطه به احتجاج با یهودیاست و بخشی مربوط به احتجاج با مسیحاست که از بحث فیلی ما بیرون است و بخشی هم مربوط به احتجاج با مشکین عرب است که از بحث فیلی ما جداست امده اون دو تا احتجاج است یکی مربوط به دهریه است یکی مربوط به سنبیه دهریه که سانیان که میگوین اینه یه لاحیاتوند دنیا نمودت و نهیا و همچين میگون به ما یه حلقنالده این طبیعت و روزگار هست که ما را به بار میابرد به ما را از بیمی برد مبدعی در عالم نیست سنوی هم کسانی هم که می گویند عالم مبدعی دارد منتهاد اون مبدع دوتاست ایکی نور است که منشای خیراد است ایکی ظلمت است که منشای شرور همه این صاحبان افکار و گنابون سخن مشترکی را در تلیه احتجاج داشتند حرف های یهودی ها و مسیح ها را اول نقل کند بعد حرف دهریه این است که اونها به پیغمبر صلی اللہ و عبیبا وسلم ارس کردن نهنو نغولو اینل اشیا الا بد اله ها اشیا ابتدایی ندارن یعنی قدیمن و هیه دائمتون و قد جهنا که لنن داره فی ما تغول فی اینه طبعتنا فنهنو اسبغو الستبابه منکه و افزل و این خالفتنا خاصننا که ما می گوییم جهان قدیم است و ازلیست مبدعی آفرینشی ندارد حادثم نیست اگر تو پذیرفتی حرف ما را ما چون این مکتب را قبل از تو یارعای کردیم بر تو اسبغیم و از تو افزلیم و اگر نپذیرفتی که با تو مخاصه میکنیم همه حرف را سنبیه هم گفتن بعد از این که حرف های این فرق پنجگانه به پایون رسید وجود مبارک پیغمبر صلی اللہ و عبیبا وسلم طبق این نغم فرمود آمن تو به الله وحده و لا شریک الله و کفرتو به جبت و تاغوت و به کل معبود سواه بعد فرمود اینن لا تعالی قد بغفتن این کافتن لناصر بشیرن و نزیرن و حجتن على العالمین به سیارت و کید من یکی دو هر کسی که که کذی اتقل بسیار که اید او را پرد میکنه بعد فرمود که شما منظورتون آنست که من بدون احتجاج هر مکتب شما را بفذیرم یا با احتجاج و استدلال اونو خب علاقمند بودن که با استدلال باشد بعد این که حضرت فرمود اکنون که با استدلال باید سخن بگوییم من حرفم اینست درباره یهودی ها و مسیح ها حرفشون را پایون رسوندن تا این که رسیدن به دهریه سمع اقبل رسول الله صلی اللہ علیه و سلم علیه و سلم دهریه این قسمت دهری و سنوی این قسمت دو قسمت طبق بعضی از روایات مورد انتباق همین آیه اولی سوره مبارکه انا آمست که الحمدلله اللہ لذی خلق از سماوات و ارز این رد دهریه است و جعل الضرمات و النور این رد سنویه است سمع اقبل رسول الله صلی اللہ علیه و سلم علیه و سلم علیه و سلم انتوم فما لذی دعاکم الى الغول با انه الاشیا لا بد لها و هی دعویتون لم تزل بلا تزال به چه دلیل میگید اشیا قدیم است به همواره بود مبدعی نداره اونا ها گفتن به این که میعیار شناخت ما حس است ما به چیزی باور داریم که احساس بکنیم همه حرفی که خیلی از مادیین امروز میزنن که این یکی از بخشای مهم شناخت شناسی است که مهور شناخت چیست آیا حس تو تجربه است یا حس تو تجربه است در بخشای مادی و عقل است در ماورای طبیعت و حتی در بخشای حسی عقل پشتوانه یه حس است که اگر ما عقل نمیداشتیم و شباهد عقلی و کبرایات عقلی تماه نباشد حس به ما تصدیق نخواهد دار حضرت فبود به این که شما به چی دلیل میگید آلم حابس است مبدعی ندارد هموار بود اونا هم گفتن به این که اگر آلم حادث باشد محسوس ماست چون محسوس ما نیست پس حادث نیست یعنی میعیار شناخت ما حس است ما چون برای آلم مبدعی ندیدیم اولی ندیدیم پایانی ندیدیم میگیم این ازلیست به لایزال هم در گذشته دور ازلی بود هم در آینده دور لایزال است و مبدعی هم ندارد حادث نیست تا نیازه و محدث داشته باشد چون قدیم است بی نیازه از سبب است این طرز تفکر در شناخ شناسی مورد انکار و رد قرآنی کردی است ذات اقدس ایلا مشابه این طرز تفکر را از گروه از اسرائیلی ها ی کرد که در سوره بارکه بغره قبلن بحثش گذشت آیه پنجاهو پنج سوره بارکه بغره این بود که گروه از یهودی ها و پیغمبرشون حضرت موسیٰ سلامون لره گفتن یعنی ما به چیزی ایمان میابره ایم که او را ببینیم بالاخره یا با حس غیر مسلح حس عادی مسلح امروز هم خیلی از متفکران مادی همین اندیشه رو دارن که انسان یا چیزی را با حسی از احواس پنجگانه ببیند یا در آزماشگاه با حس مسلح ببیند اگر چیزی را ما با حسی در آسمان دیدیم یا دیر در یادیدیم میگه موجود است اگر چیزی را در آزماشگاه دیدیم میگه موجود است و اگر به وسیلی یک از حواس غیر بسری او را احساس کردیم میگه موجود است و اگر چیز را حس نکردیم میگه موجود نیست چون تنها را شناخ حس است این حرف را ذات اقدس ایلا در آیه پنجا و پنج سوره و غره از گروه از یهودی ها نرم بکند اون را حرف را اقتال بکند همین فکر در ساهمان تفکر دهریه بود اونگاه وجود بارک پیغمبر صلی اللہ علیه وسلم فرمود بین که اگر میعیار شناخ حس است مگر شما قدم آلم را حس کردیم شما میگوید آلم اول ندارد آخر ندارد حادث نیست تا محدث بخواهد چرا؟ چون حدوسش را ندیدیم خب مگر قدمش را دیدیم مگر نامتناهی بودن آلم را در ازل نامحدود بودن آدم را در لایزان دیدیم اونم ندیدیم پس شما نه در باره حدوس با ازهار نظر کنین نه در باره قدم اگر میعیار شناخ حس همون طوری که حدوس آلم محسوس شما نیست قدم آلم محسوس شما نیست شاید حادث بود و مبدع داشت این جدال احسن که اگر میعیار شناخ حس باشد شما نباید قالب قدم آلم باشید همون طوری که قالب و حدوس نیستید قالب قدم هم نباشید با دجال شکاکین باشید بعد از اینکه در مرحله اولا اینها را رام کرد از اون سلابتشون که هست اینها را به مرحله تعمل وادار کرد بعد فهمود خوب پس میعیار شناخ حس نیست چون اگر حس باشد ما هیچگاه نمیتوانیم بدانیم آلم حادث است یا قدم در حالی که یا حادث است یا قدم از یک سوی میدانیم که یا حادث است یا قدم بنایی که نه حادث باشد نه قدم رفع نقیزه هم حادث باشد هم قدم جمع نقیزه پس یا حادث است و قدم نیست یا قدم است و حادث نیست پس یقینا یکی از این دو هست و هیچ کدام محسوس نیستن پس باید سرمایه را عوض کرد یعنی سرمایه شناخ حس نیست برای این که ما یقین داریم یکی حق است و دیگری باطل باید از همون راهی که یقین پیدا کردیم باید یکی حق است و دیگری باطل بفهمیم اون حق کدام است و باطل کدام ما از چرا فهمیدیم به این که آلم یا حادث است یا قدم مگه این رو حس کردیم مگه ما با حس دیدیم حدوس و قدم جمع نمی شود یا حدوس و قدم رفت نمی شود این رو با عقل میگیم نه با حس الان ما فتوى دادیم که آلم نه حادث باشد نه قدیم و حال است و همچنین حرک کردیم به این که هم حادث باشد هم قدیم و حال است قهرن یا حادث است و قدیم نیست یا قدیم است و حادث نیست این ستا قضیه قطعی و یقینی را که ما الان باور کردیم هیچ کدام از اینا محسوس نیست پس معلوم شد معیار شناق حس نیست عقل است باید روحا و معیار شناق ما بفهمیم که آلم حادث است یا قدیم اگر ما ستا علم داریم که هیچ کدام را از راه حس به دست نیاوردیم معلوم شد چهارمی و پنجمی و بعدها را بعدی ها را می شود از همون را کسب کرد البته اگر یک چیزی مادی بود و قابل احساس بود احس می شود ولی عقل پشتبانیه چنین حس است اونگاه فرمود حالا که از اون صوبت و صلابت پایین آمدید به تعمل رسیدید که به زرس قاطع نمی گوید آلم قدیم است و به تعمل وادار شدید و بعد فهمیدید که خیلی از علومتون را از عقل می گیرید نه از راه حس حالا به این سؤال پاسخ بدید آلم اگر قدیم بود چه بود و آلم اگر حادث بود چی جور بود ما از شما سائل میکنیم شما به اینجا رسیدید که آلم هم قدیم باشد هم حادث محال است این یکی نه حادث باشد نه قدیم مستحیل است این دو یقینا یا حادث است و قدیم نیست یقینا یا قدیم است و حادث نیست یکی از این ها است حالا ما از شما سائل میکنیم آلم اگر حادث بود چی جور بود چون ما الان می توانیم بفهمیم آلم حادث است یا نه چرا؟ برای اینکه میار شناخته ما عقل بود برای اینکه ما حالا ستا مطلب علمی را اثبات کردیم هیچ کدام از اینا هم تو آزمایشگاه و تجزب و کشم و سلو و امثال زالک ندید و نشنی ستا قضیه علمی داریم یقین داریم هیچ کدام از این هم از آزمایشگاه به دست نی آمده پس میتوانیم با ادامه همون راه ها در باره سرنوشت آلم هم سخن بگوییم؟ حالا ما از شما سآل میکنم آلم اگر حادث بود چی بود؟ که حالا اونجور نیست شما باید بگوید که آلم اگر حادث بود دارای فلون صفت بود و چون آلم فعیلی اون صفت را ندارد حادث نیست؟ لابد باید این چنین بگویید نباید بگوید ما چون مبدعش را ندیدیم حادث نیست اون راه که از روشما بسته است اگر کنون که راه اقلباز است شما باید نشانه حدوس و قدم را بررسی کنید مثلا بگویید اگر آلم قدیم بود دارای این صفت بود و چون آلم فعیلی این صفت را دارد پس قدیم است و به صورت شکل اول تقریر کنید بگوید آلم فعیلی این وصف را دارد این صغرا هرچه دارای این وصفت قدیم است کبرا پس آلم قدیم است یا باید بگویید آلم دارای چنین وصفست و هرچه دارای چنین وصفت حادث است پس آلم حادث است ما Boulder شما سال میکنیم آلم اگر حادث بود چی جور بود که esquer of doing جور نیست آلم اگر حادث بود غیر از آن استان اجرای اوع نه آرام است غیر از آن است که اجرای اوعño فرقتر تکیه می کنند غیر از آن است که اجرای اوعای نیست غیر از آن است که هر لحظه بعضی هستند و ازی دیستن و تغییر پذیرن خب اگه چیزی قدیم بود که ثابت بود اگر قدیم بود معنی شانست که چیزی در او اثر نمی کرد و نمی کند با گذشت زمان و تغییر مکان همچنان ثابت است در حالی که ما می نیم با تغییر زمان و مکان و تحورات روزانه جریان آلم و اجزای آلم در نبسان است پس معلوم شد هستی اینا از خود اینا نیست دیگر اگر یه چیزی قدیم بود که با تغییر زمان و زمین عوض نمی شود اونگاه زمان قیاس به دست عقل قرار می گیرد عقل می گوید اگر آلم قدیم بود ثابت بود این که ببینیم مرگ هست تغییر هست تبدل هست هر چیزی در چیزی دیگر اثر می گذارد و از او اثر می پذیرد معلوم شد هیچ کدام از اینا قدیم نیستن آلم که چیزی جز این مجموعه نیست یعنی غیر از آسمان غیر از زمین غیر از انسان غیر از حیوان غیر از ستاره غیر از دریا غیر از ماهی دریا غیر از گیاه غیر از سهره و موجود سهره چیز دیگر وجود ندارد به نام العالم آلم اسمی مجموع است مجموعه به ماه و مجموعه که موجود نیست وقتی موجود نبود نه قدیم است نه حادث چون چیزی که وجود ندارد نه بر او وصف قدم صادق است نه بر او وصف حدود است هرچه هست این آسمان هست و این ستاره های آسمان این زمین هست و موجودات زمین پس جمعی موجود هست نه مجموع جمعی هم بود تک تک این هم که شما بررسیه می کنید می بینید همه شد در معرض زبار و تغییر و دیگر گونی هست مجموع که وجود ندارد جمعی هم که نو هست پس کجای آلان قدیم بود؟ اگر بگید هموار زمین بود هموار زمان بود این معنیش دیگه فیض خدا دائم هست این مستفیض ها که مخلوق ها هستن اینا هر لحظه تازه به نو هست پس آلم حادث هست او البته دام الفیض علال بری هست مگر جز آن هست که این یک مجموعی ساختاری هست که اجزاش به یک دیگر متکین مرتبط هم در یک دیگر اثر می گذارن از یک دیگر اثر می پذیرن خب اینا لازمه حدوس هست دیگر اگر یه موجود قدیم بود که از دیگری از هر نهی پذیرفت چون اگر قدیم بود قبل از دیگری وجود داشت و بعد از دیگری هم وجود دارد در حاله که این شعه قبل از دیگری نبود با دیگری پدید آمد و با دیگری هم رخت برمی بندند یه شعه سال سرابه ظهور می کند اگر مجموع به ماه و مجموع وجود ندارد یک و اگر جمعی وجود دارد و در حقیقت وجودات هست نه وجود واحد این دو و اگر تک تک اینها مقابرشون اثر دارن و از مقابرشون متأثرن روزی هستن و روزی نیستن پس تک تک این موجودات می شن حادث و اگر تک تک اینها شدن حادث می شن عالم حادث به هر تقدیر اونگاه خطاب کرد فرمود شما که قائل به نور زلمتید به سنویه خطاب کرد فمو شما حرفتون چیه اونا گفتن که ما بررسی کردیم دیم در عالم خیراتی است به شروری اینا زده همه و یک شی نمی تراند مبدع دوزد باشد بنابراین باید دو شی در عالم باشد ای که مبدع خیر ای که مبدع شر حضرت باز بر اساس جدال احسن فرمود ازداد تو عالم زیادن تنها نور و ظلمت نیستن تنها خیر و شر نیستن این سواد و بیازن این سرد و گرمن همه این امور ازداد یک دیگرن که با هم جمع نمی شد پس باید برای هر کدام از اینا یک مبدعی باشد که اینکی شما گفتید چون خیر و شروع هم جمع نمی شد لذا برای هر کدام یک مبدع است مگر سواد و بیاز با هم جمع می شد مگر حلاوت و هموزت با هم جمع می شد مگر حرارت و برودت با هم جمع می شد اگر سخن از خیر است خب گایی نا خیرن گای شر این حرارت برای بعضی ها خیر است برای بعض یا شر این برودت برای بعض یا خیر است برای بعض یا شر یا که شر مطلق که ما در عالم نداریم در جهان طبیعت خیر مطلق هم ما نداریم البته هر شی برای خودش خیر است فیزنفسه خیر است برای علالش خیر است برای معالجش خیر است ممکن است نصفت به بیگان شر باشد یه بارانی که می آید برای همه مبادی اولی و لباهق بعدی خیر است و ده ها برکت دارد احیانا ممکن است خانه کسی را هم ویران کند اون ویرانی خانه شر است بگرنه علال فراوان و معاری فراوان و آثار فراوانی که نزول باران به همراه دارد خیر است فرمود اگر ناسازگاری خیر و شر باعث می شود که برای هر کدام یه مبدعی باشد خب ناسازگاری در جهان طبیعت بین خیلی از اشراست پس باید برای هر کدام از اینه یه مبدعی باشد که این یکی هیچ ممکن نیست که یک گوشه آلم بتواند با هر جمعه اجدار بشود اونگاه حضرت فرمود به این که اگر نور و ظلمت که دو زدن یا خیر و شر که دو زدن با هم جمعه بشود چطور با هم ساختن یه آلم زیبا و منظمی را بپاور کردن بلاخره این آلم سراپاش نظم است و یک آلم هم نیست بیشتر نیست و وحدتش هم به همین انسجام است که بین اشراست بگنه آلم به ماه و آلم یعنی مجموع به ماه و مجموع وجود جدانی نداره البته فرمود اگر چون که بین اجزای آلم یه همه هنگیست هر چیزی در هر چیزی اثر نمی گذارد مگر بر اصول ریاضی و هر چیزی از هر چیزی اثر نمی پذیرد مگر بر اصول ریاضی معلوم شد اینها همه هنگن اگر همه هنگن یک مدبر دارن نه دو مدبر پس این چی نیست که دو مدبر آلم را اداره کنن یکی نور یکی ظلمت و این دوتایی که کارشون جداست و بیگانست یه آلم منظم پدید بیاورن هم اون جدال احسن است هم این تحلیل برهانی اونگاه طبق بیانی که وجود مبارک امام صادق سلام علیه از اجداد کرام اشناب کردن از وجود مبارک است امیر سلام علیه این آیه اول سوره مبارک امام را بر این احتجاجها تطبیق کردن که الحمدلله الذي خلق السماوات و الاز این رد بردهری است و جعل الضلمات و النور این رد برسنویی است یعنی یک مبدع است که ظلمت و نور را جعل کرد چه این که یک مبدع است که آسمان و زمین را آفرید الحمدلله رب العالمين