بله گفت پیغمبر به آواز بلند با توکل زانوی اشتر ببند گر توکل می کنی در کار کن کشت کن پس تکیه بر جبار کن تو بکار ملخ نزنه توکل بر خدا سیل نیاد اون دیگه دست تو نیست توکل اینه اون بخشی که وظیفه منه من انجام بدن من الان امتحان دارم درس می خونم نکنه صبح خواب بمونم نکنه حالم بد بشه نکنه اینها رو دیگه توکل توکل اون بخشیه که در اختیار ما نیست اون بخشی که در اختیار منه که جای توکل نیست عزیزان توصیه های اقتصادی پیغمبر یک تدبیر دو تلاش و کوشش سوام علم و آگاهی چقدر این حدیث خشنگه و چقدر ما از عدم عمل به این حدیث لطمه خوردیم فرمود من عمله علا غیر علمن کان مایفسد اکسرم مایسله اگر کسی در یه رشتهی وارد بشه یه کاری بپذیره که علمشو نداره مثلا که مثلا بنده الان بیان برم بشم دبیر فیزیک و رشته من فیزیک نیست بیان برم مجلس نامزد بشم برم نموهنده بشم این ساله دارم منبر میرم کار سیاسی و اجرایی نکردم برم توی مجلس چه کار کنم از من نمیاد من خیانت کردم به مردم اگر وارد کاری بشم که من توانشو ندارم سبب این توصیه پیغمبریه تو هر رشتهی وارد میشید علمه به اون رشته آگاهیه به اون رشته ببین میتونی تو این کار این چه مسئله ایست که ما تو کشور الان ببینید اینا واقعا آسیبه ها مثلا تمام دانش آموز ها اونو ما الان داریم فقط میبریم روی پزشکی حضیرش پزشکی هم تو کشور محدوده دیگه کلاس کنکور خرج زیاد بچه دوچار آسیب این مملکت صدها عرصه خالی داره صدها عرصه خالی داره همه رشته ها مقدس همه رشته های علمی خوبه یه وقت منیم یک طلبه موفقی میشه این یک نقاش موفقیه موفقی میشه این یک کارخاندار موفقی میشه تدبیر تلاش آگاهی این توصیه سوم رسول خدا ببینید بعضی ها واقعا تو بعضی از امور میتونه پیشرفت کنه لذا نباید وارده شغلی بشه که توانشو نداره نمیتونه ما اداری شدن هممون میدونید ما کشوری هستیم که ناترازی زیاد داریم نترازی نترازی یعنی اون حزینهی که میشه برای مثلا کشور با اون فولی که پرداخت میکنیم مثلا توی نان توی بنزین توی خیلی از امور ناترازی وجود داره میگه آقا مثلا دولت میگه من اینجا ده هزار تومن حزینه میکنم اما دارم میدم هزار تومن این نه هزار تومن ناترازیه مثلا و اینم از جیب مردم داده میشه و هیم تبرم ایجاد میکنه خب یکی از راه های رفق این ناترازی کوچک کردن دولته من حالا آمار ندارم ولی اینو خوندم یه وقتی همین اخیرن هم دیدم ما بیشترین اشتغالات دولتی رو تو کشور داریم یعنی بیشترین نیرو و کارمند که بودجه کشور میره به این سمت در صورتی که باید خصوصی سازی بشه کارها واغذار بشه افراد بتونن خودشون تو جامعه کار ایجاد کنن خب حالا من هاشیه نرم توصیه های اقتصادی پیغمبر تدبیر برنامه ریزی تلاش آگاهی چهارم پرهیز از اسراف و حدردادن سرمایه ها شما میدونید ما تو قرآن به این تندی جایی نداریم که خدا بگه فلانی داداشت شیطونه آقایی به کسی داداشت شیطونه خیلی توحینه شیطان موجود پستیه شیطان ملعونه خدا به کسی دا قرآن گفته داداشت شیطون به زناکار به شرابخار به سارق نه به اسرافکار این المبذرین کانو اخوان شیاطین من یه کتابیه وقتی دیدم یه آقایی نوشته بود همه یادم نیست کی بود نویسندش شبیه به این اسمش گناهانی که قبحش تو جامعه شکسته ببین یه گناهی تو جامعه جامعه سم بدهجابی الان قبحش شکسته کسی دیگه زشت نمیدونه خیلی راحت افراد هجاب و رایت نمیکنه شکسته ربا تو جامعه قبحش شکسته اگه قبح یه گناه بشکنه زشتیش از بین بره اون گناه یواش یواش میشه عرضش یکی از گناهانی که قبحش تو جامعه شکسته امروز اسرافه شما تالارهای ما رو ببینید ازاهای ما رو ببینید وسائلی که گاهی برای جهیزیه تحیید میکنیم و تا آخر عمر دختر از تو خونه بیرون نمیاد خدا میدونه من میشناسم آدمی که تو اولیات زندگیش منده اما مجبور شده جهیزیهی برای دخترش تحییه کنه بشه میگم خانم مثلا دختر شما با این آقا که میخوان زندگی کنه بچم که نمیارن الان خیلی زرنگ باشنگه بچه دوتا بچه اگر بیارن این چند تا کاسه کوزه داره که تو رفتی چندین ملیون پول یک ماشین زربشوی دادی اولا این نباشه چه اتفاقی میفتی کلاس داره آجاها نمیشه با برو بده با قرض با وام با نداری این چه اتفاقی میفتی اگه یخچالش دو قلوع نباشه ببینید ما تو زندگی الان دو جور نیاز داریم نیازهای ضرور نیازهای غیر ضرور بله بنده الان تو خورم گاز نباشه نمیتونم زندگی بر قط بشه نمیتونم آب قط بشه نمیتونم ماشین لباسوی ضرورت یخچال ضرورت اما خدایی من میگم اصلا کار به مسائل سیاسی هم ندارم خود ماها خود و شما امشب که میرید خونه یه قلم کاغذ دست بگیرید تو خونه خود تو یه چرخی بزنید شیچی تو خونه از که استفاده نمیشه رخت خوابهایی که الان هم کسی مهمانی نمیکنه مهمان شبخواب الان خیلی کم شده رخت خوابها و پتوهایی که تا آخر قمگایی از کمات بیرون نمیاد وسائلی که گایی گران قیمت تو دکرها گذاشته میشه خب یک کم اینا باید سطحش مراعات بشه اصراف خیلی گناه بزرگیست شما الان بنده گایی تو ترافیک تهران مثلا شده دو ساعت سه ساعت گیر افتاده اونطور نگاه میکنم به اطرافی هم میگم شما نگاه کنید میبینید از ست تا ماشین هشتاد تا نوت تاش تکسر نشین همم دارن یه جا میرن یعنی این ده تا ماشین داره مثلا از این میدان میره به اون میدان ده نفرن با دو تا ماشین هم میتونن برن با ده تا ماشین سوارن خب این اصراف در سوخت اصراف اصلا من کاری با مسائل یاران و ایرانش هم ندارم و کاری با اون حضین بحثم رو اصراف توی قضایه هست چقدر تو اصلا من بزره افقره الله کسی تبزیر تبزیر یعنی دوریختن هدردادن تبزیر کنه خدا او رو فقیر میکنه این توصیه چهارم پیغمبر همین آقا امام رزا که شما در محضرش نشستید یه وقتی کسی سیب خورد نصفشو خوردید خورد انداخ دور حالا یه سیب نصفشو آقا تشر به ای زد فهمید چرا این کار رو کردید اگر یه نفر تو میدونی با همین یه نصف سیر میشه با آقا میل نداشتم با آقا میل نداری شما فکر کنید هزار نفر هزار تا نصف سیب دور بیان نزن میشه پونست تا سیب میشه چند کلی هشتاد میلیون جمعیت دونی یه دونه برنج اصراف کنن چند دو گونی میشه اصراف در نان اصراف در غذا در برق در آب خب اینها ایکی از توصیه های 23 مرتبه کلمه اصراف دو قرآن آمد خدای تبارک به تعالی میگه مصرف مبقوزه لا یه بل مصرفی اینم توصیه چهارمه پیغمبر گرامی اسلام نکته آخر که من دیگه بحث رو جمع کنم یه بار دیگه مرور میکنیم تدبیر و برنامه تلاش و کوشش اینها توصیه های علم و آگاهی پرهیز از اصراف و هدردادن سرمایه ها نکته پنجم مسئله دگرگرائی و انفاق خب حالا ببینید از اول تاریخم تا امروز اینطور بوده همیشه فقیر تو جامعه بوده پولدارم بوده بالاخره قارون بوده و ازش خوب حضرت موسام بوده فقیر حالا من از منفیانه میگم از مصبتا میگم سلیمان داشتیم تو تاریخ ایوبم داشتیم جفتشونم پیغمبر خدا ایوب در فقر فقر سلیمان در غنای غنا سروتمندترین پیغمبر سلیمان فقیرترین پیغمبرم ایوبه چرا خدا هر دو اینا رو فرستاده که مردم ببینن تو جامعه همیشه بوده ما تو مدینه داشتیم تو مکه داشتیم زمان امیر المومنین داشتیم امروز هم داریم بالاخره یکی بهش عرص میرسه زمینش گرون میشه به دلائل من غیر شرعی هم نمیگم حرومش هم نمیگم حلال بالاخره زمین داشته گرون شده خاشین داشته گرون شده پول داشته پول پول میاره دیگه میگفت که اون زبونی که همه دنیا میفهمن چه زبونیست مترجم نمیخواد همه میفهمن انگلیس بری امریکا بری پول زبان پول رو همه میفهمن میخواد بلد باش زبون اون کشور رو میخواد بلد نبود پول این یکی از اقتصاددان ها میگه پول تنها زبانیست که همه دنیا میفهمن نیاز به مترجم نداری شما نشون بده جنسو بت میده حرف نزن خب در جامعه همیشه این بوده یکی از توصیه های پیغمبر خدا و قرآن انفاقه زکاته چرا اسلام برای تعادیل سروت چه کار کرده میگه شما شما مال اضافی داری یه پنجامش مال خودت نیست اگه نگه داری حرامه مالت مشکل داره مکه باش نمیتونی بری یه پنجام اضافی ها نه غیر اضافی خونه بخر ماشین بخر همه اضافی شما گسمند داری گاف داری شطر داری زکات داری جو داری گندم داری قرما داری کشمش داری زکات داری نه چیز زکات داری این دوتا از خدمات واجبه یعنی خمس بزکن غیر از این مستحب هم داریم صدقه غرز آقا شما صدقه بدی ده برابر میشه غرز بدی هیچده برابر یکی میگو صدقه را که آدم میده دیگه میره غرز را که پس میگیره چرا ثواب غرز بیشتر از صدقه از چون صدقه ممکنه تکدیگری ایجاد کنه گدا پروری کنه طرف دیگه دنبال کنه اما غرز نه غرز مجب میشه طرف خودشون متعهد بدانه برگردانه لذا صواب غرز بیشتر از صدقه از از صدقتو به عشر تو روایت داریم صدقه ده برابر غرز سمانی عشر هیچده برابر صواب داریم خب اینا مهمه تو جامعه بالاخره تو هر فامیلی اگر رسیدگی بشه به گرفتارا مستمندا احسان انفاق حالا پدر و مادر که وظیفه است واجب و نفقن اگر کسی نکنه مسئوله مثل همون خبز و زکات میمانه بقیه اقشار جامعه چقدر تو قرآن توصیه به انفاق داریم یساره اونفل خیرات دست به خیر بودن داریم همین اعمه ما تو زیارت جامعه میخونه دیگه عادت و کمول احسان سجیت و کمول کرم این پنج تو توصیه اقتصادی پیغمبر که انشالله خداوان هممون رو پیروان خوبی برای اونها قرار بده و هممون انشالله در مسیر اسلام و دین قرار داشته باشیم فقط یک سلام بدیم به پیغمبر و شما رو دعا کنیم السلام علیک یا عبل قاسم یا رسول الله یا امام الرحمه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توصلنا بکه الالله و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و قدمنا که بین یده و Neil C ode Darwin der Schweizer Helene Sed contexts woj persönlich au bis Jamal Robert Hamzaements à Bru Gold appeared to gabt What is chopped milk? Bosnian Bentiques مناسب در روسرا براش پیدا می کنه. هاجکریم و امران و راهله همین که به خونه مرد غریب رسیدن مردی شمشیر به دست به در لگت زد و قدم تو خونه گذاشت. کمی که گذشت معلوم شد که اون همدست مرد غریب است. اسمش اش اسه و هر دو راهزن هستن. اش اس و رفیقش مروان از هاجکریم و امران خواستن هرچی مال و منال دارن به اونا بدن. هاجکریم و امران با راهزنا درگیر شدن. در برنامه قبل تا جایی شنیدید که بعد از درگیری هاجکریم و امران با اش اس و مروان و کشت شدن دو راهزن امران هاجکریم رو به خونه یه طبیبی برد. طبیب وقتی زخم عمیق هاجکریم پیندوز رو دید به امران گفت یه خونش دارو و وسائل زیادی نداره و باید پیرمرد پیندوز رو پیش طبیب دیگه ای ببره. امران و طبیب کمی با هم صحبت کردن. و حالا ادامه ای روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت هجده هم. موسیقی نیمروز بود. هاجکریم پیندوز توی حیات خونه. طبیب روی فرشیده راز کشیده و دخترش راهله هم کنارش نشسته بود. طبیب و امران با کمی فاصله از اونا نشسته بودن و صحبت میکردن. در براهوتی گم شده بودم. بیان که بخواهم سر از خانه این پینه مرد در آوردم و مهمان او شدم. از نان و نمک زندگیش خوردم و باز بیان که بخواهم با او هم سفر شدم. موسیقی موسیقی طبیب رو به امران کرد و پرسید حفظ در این میان نخش خدا چیست؟ خدا؟ آره تو از توفان و مشک و رهزن و نخش گفتی. اما از خدا چیزی نگفتی. آیا خبری از خدا در اتفاقهای زندگی تو نیست؟ با شنیدن این حرف امران تو فکر رفت راهله دست به دیوار گرفت و بلند شد و گفت آیا در این نزدیکی طبیبی که داروی برای پدرم تشته باشد هست؟ اکنون به جز توسل کار دیگری از شما ساخته نیست توسل؟ از علی ابن موسر رزا که حجت خداست بخواهی تا نزد پروردگار شفیه پیر مرد باشد تا انایتی کنند که اگر حضرت انایت فرمایند زخم شمشیر که هیچ دردهای آلم دوا خواهد شد طبیب مکسی کرد و بعد اعدامه داد؟ یادتان نرود که ازار مرتب خدا را شکر کنید که این پیر مرد زنده است به خودتان نگاه کرده اید شما هنوز زنده اید و نفس می کشید یادتان نیز ساعتی پیش در چه حال زاده و اکنون اینجایید از کجا معلوم اینها انایت حضرت به مسافران خراسان نباشد؟ طبیب رو به امران کرد و اعدامه داد؟ ماجرای شما و راهزنان شبیه جنگی نابرابر بودست که نجات از آن کمتر از اجاز نیست لحظه کتا با خودتان خلوت کنید و از خود بپرسید اگر شمشیران راهزنده به سر این پیر مرد میخورد چه میشد؟ امران و راهله در سکوت به حرفای طبیب گوش میدادن کم که گذشت طبیب بلند شد و به امران و راهله نگاه کرد و گفت نامیدی مرد را پیش میاندازد از خداوند بخوایی درد این پیر مرد ساکت شد هرچه بیشتر استراحت کند از مرد دورتر میشد امران بلند شد و از طبیب پرسید میتواند برعصب انچیند؟ برعصب انچیند؟ برعصب؟ آره تا او را به طبیبی برسانیم که داروی دردش را داشته باشد میتواند به شطان که چیزی بر شانش سنگینی نکند زخم شانش را با مرهمی بستم که محکم نیست از باز شدنش میترسم ماندن در اینجا بیش از این که ما را آرام کند میترسند گویی منتظر مرگ نشسته ایم پیه طبیبی دیگر باشیم آقلانه تره طبیب به راهله نگاه کرد و پرسید گرسته نیستی دخترم؟ میخوایی از این نان و کشک برایت لغمه بگیرم؟ سیرم انقدر سیر که جانم به لب آمده است چگونه تا اون بخورم؟ بقیه پدرم راهله بغز شکست و به اندرونی رفت طبیب رو به امران کرد و گفت برایم عجیب است که از علی ابن موسر رزا فاصله میگیری فاصله؟ بویا سخنانت در خاطرت نمیماند جوان گفتی اکنون فقط یک کار از ما ساخته است و آن توسل است به من بگو توسل چیست؟ توسل واسط قرار دادن پیامبران و آل محمد برای براورد شدن حاجات است خداوند حاجات و خاصهای مردم را به برکت وجود داریم خداوند برابرده میفرماید اکنون بیشک در تمام آسمان ها و زمین آن که خدا بیشتر از همه به اون لطف و مر میورزد علی ابن موسر رزا است اگر ایشان حاجات ما را از خدا بخواهند خداوند برابرده میسازد زیرا امام مستجاب و دعوه است پس من خدا را به علی ابن موسر رزا قسم میدهم که مرا به آن غلعی که گفت برساند این غلعی چیست جوان که تمام فکر و خیال تو را به خود مشغول کرده است بگذار من از تو سوال کنم طبیب تمام این سالها که اینجا زندگی میکنی آیا نامی از غلعی شنیده ای؟ شبیه در این خانه مردی مهمانم بود که یک پایش را برای رسیدن به غلعی از دست داده بود او برایم از غلعی گفت با دیوارهای بلنده و پنهان در میان درختانی که از چشم آدمیان دور منده است آیا نگفت جایان غلعی کجاست؟ جوان چیزی نگفت نگفت؟ تو هم نپرسیدی؟ چرا بپرسم وقتی برایم مهم نیست کنچگاوی نکردم امران مثل شولهی که آبی روی اون بریزن خاموش شد و آروم گفت در هیچ نقشه خبری از آن غلعی نیست چرا به خراسان نمی روی و سراغ غلعی را از علی ابن موسر رزا نمی گیری؟ در براهود که بودم علی ابن موسر رزا پیغام فرستاد و مرا به غلعی دوت کرد که دران آب زندگانیست خوشا به حال کسی که امامش او را دوت کند این دوزها هرچی می شنوم در باره خراسان است و علی ابن موسر رزا به خدا سراغیمی داریم این دوزها هرچی می شنوم در باره خراسان است از آن مشک نیست این نهی به وجدان توست طبیب و امران به سمت صدا برگشتن راهله بود که نیمرخ در چهارچوب کتاه اندرونی استاده بود و حرف می زد جوانمرد تو مدیون صاحب آن مشکی نه مدیون آب مشک آنچه پدرم برای تو کرد جز سنت شیعان نبود و نیست اما تو را حضرت امیدواریمی داریم و علی ابن موسر رزا احیا کرد پی آب حیاتی و صاحب آن را فراموش کرده ای با شنیدن حرف های راهله زانوی امران سوست شد با تحجب به دختر حاج کریم پین دوز نگاه کرد و با صدایی که می لرزید آروم گفت با من حرف سد امران آروم کنار طبیب زانو زد طبیب کنچکاف مقابل امران نشست و پرسید چه شده؟ با من حرف سد مگر پیش از این با من حرف نمی زد با من هرگز طبیب و امران مشغول صحبت بودن که دوباره صدایی راهله بلند شد تو که جوان مردی چگونه رسم جوان مردان را از یاد برده ای؟ از رسم جوان مردان یکی آن هست که چون کسی در حق تو لطفی کند تا قیامت در خاطرت بسپاری و همواره از آن یاد کنی و در پی جبرانش باشی آیا علی ابن موسر رزا که حجت خدا هست در زمین در آن برهوت مرگ بار سیرابت نکرد و از مرگ نجاتت نداد؟ آره به خدا سوگند همین از که گفتی قطرهای عشق آروم روی صورت امران سر خورد و پایین اومد راهله ادامه داد صاحب آلم تو را به خانش می کشد و تو در خیال دریای شمالی با این که جوان مردی و خسرت مهربانی را در تو دیدم بگذار خوهرانه بگویم که مسل تو مسل آن سی مرق بلند پروازیست که در آسمان ها جولان می دهد اما دلتنگ پرواز گنجشکاست اینجا دشتی ساده و معمولی میان راه خراسان نیست اینجا برگ از تاریخ زندگانی توست و فردایان از تو خواهند پرسید که چگونه امامی تو را از مرگ نجات داد و تو حتی نمی داد