نخواستی صورتش را ببینی؟ امران در سکوت به راهله نگاه می کرد دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق خدا نگهدار روایت کتاب اقیانوس مشرق روایت کتاب اقیانوس مشرق روایت کتاب اقیانوس مشرق که به اتفاق شنیدیم ساعت دوازده و چهر و پنج دقیقه امروز میتونید تکرار روایت کتاب رو بشنوید و اما پارسایان و اما پارسایان سیره و اخلاق علما در کلام اجترسلام وحیدی سرگشتگان کویت پربای سر ندامند سرگشتگان کویت پربای سر ندامند آشفتگان موید از خود خبر ندامند آشفتگان موید از خود خبر ندامند پارسایان بر درگه تو بهریست از آب چشم و شام خلق جهان از آن رو در رد گذر ندامند اجترسلام وحیدی در رد گذر ندامند بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و سلالله علی محمد و آله تاهرین سلام علیکم و رحمت الله دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده جز دوستان واقعی هزارات معصومین علیهم سلوات الله باشه یکی از دستوراتی که به ما دادن اینه که از گذشتگان خودمون عبرت بگیریم اگر مسیری رو رفتیم و تجربهی شده از اون تجربه عبرت بگیریم مولامون امیر المؤمنین علیه السلام در اون نامهی که به فرزندشون می نویسن نامه سی و یک نهج البلاقه ایشون می فرماید من از تجربه گذشتگان درس گرفتم و اون درسها رو می خوام برای تو نغل بکنم روایتی نغل شده از هزارات معصومین علیهم سلوات الله که فرمودن هر که تعمل کند عبرت گیرد هر که عبرت گیرد هزار کند دوام الاعتبار یعدی الال استبصار و یطف مرول ازدجار عبرت گرفتن اگر آدم مراقبت بکنه از این که توجه به گذشته خودش باشه باعث می شه اهل بصیرت بشه و دیگه گرفتار خطا نشه خطایی که دیگران انجام دادن گرفتاری که دیگران گرفتار شدن اگر اهل عبرت گرفتن باشیم دیگه تو اون فضا گرفتار نمی شیم از مولامون امیر المؤمنین علیه السلام نف شده که فرمودن هر که از دگرگونی های زمان عبرت بگیره به سازگاری روزگار اعتماد نکنه این روزگار بالا و پایین داره فکر نکنید همیشه این جور می بونه نگاه کنید گذشتگان رو و عبرت بگیریم یکی از نکات مهم توجه به تجربه های گذشته هست خدا هممون رو اهل عبرت از گذشته هامون قرارده انشاءالله یزدی که از این عالم روحانی بامعنویت یه وقتی جاهای مختلفی می رفتن ایشون اهل تبلیغ بودن برای تبلیغ شهرهای مختلف رستاهای مختلف جاهای مختلف یه وقتی اهل آباده فارس ایشون رو دعوت کرده بودن برای تبلیغ تو مسیر دارن میرن به سمت آباده یک رستایی میرسن میگن اینجا برم نماز بخونم وای میستن اونجا نماز بخونن میبینن مردمان این دوستا احکام خودشون رو بلد نیستن وظایف شریع خودشون رو بلد نیستن بلافاصله پیغام میدن به مردمان آباده که امسال منتظر من نباشید من وظیفه دیگری بر اهده دارم همونجا میمونن برای تبلیغ دین و نمیرن به اون سفر حالا در یکی از این سفرها داشتن میرفتن یه جایی برای مجلس روزه اونجا شرکت بکنن مرکبشون هم اولاقی بوده که سواره بر اون میشدن همیشه با همین میرفتن یه وقتی واردی کوچهی میشن که حرکت بکنه این اولاق اولاق به جایی که میرسه دیگه حرکت نمی کنه هرچه تلاش میکنن که این حیوان حرکت بکنه حیوان حرکت نمی کنه از مرکبشون پیاده میشن شروع میکنن به کشیدن او باز فایده نداره اطرافیان که جمع شدن میردن که حالا این مرحوم آزش خلام رضای یزدی رحمت الله میخواد این حیوان رو تکان بده و این حیوان از جای خودش حرکت نمی کنه یه دفعه دیدن ایشون نشست کنار دیوار تکیه زد به دیوار و شروع کرد به گریه کردن خیلی براشون عجیب بود اومدن جلو به آقا دلداری بدن که آقا حالا طوری نشده این حیوان حرکت می کنه شما چرا اینقدر به خاطر این مسئله کوچک خودتون رو ناراحت می کنید مرحوم آزش خلام رضای یزدی رحمت رضوان خدا بر ایشون فرموده بود گریه من از بابت حرکت نکردن این حیوان نیست من برای خودم گریه می کنم که به اندازه این حیوان از گذشته خودم عبرت نمی گیرم بعد فرموده بود که یک سال پیش من از همین کوچه با همین حیوان عبور می کردیم پای او به چالهی رفت و زخمی شد حالا که داریم از همون جا عبور می کنیم از کنار همون چاله می خواییم عبور بکنیم یادش افتاده که پارسال اونجوره عبرت گرفته حاضر نیست از این جا عبور کنه من به حال خودم گریه می کنم که ما انسانها ادعای اقلانیت داریم اما اشتباه های خودمون رو بارها تکرار می کنیم و باز هم از گذشته خودمون عبرت نمی گیریم خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله مصباح رحمت الله علیه این قضیه رو از مرحوم آشق خلانوزای یزدی نقل می کردن و تأکید می کردن که ما باید به گذشته خودمون و گذشتگان دیگران نگاه کنیم و از کارهای زشت و نیک عبرت بگیریم و زندگیهای خودمون رو دوباره سامان بدیم خدا هممون رو اهل توجه به تجربه های تلخ و شیرین دیگران قرار بده و اهل عمل به اون چه وظیفمون هست انشاءالله من خاکم و من گردم من عشقم و من دردم من عشقم و من دردم تو مهری و تو نوری تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی در سینه سوزانم مستوری و محجوری در دیده ی سوزانم پیدایی و پنهانی پیدایی و پنهانی پیدایی و پنهانی از آتش صدایت دارم من و دارد دل داقی که نمیبینی دهده دیده دیده دردی که نمیدانی دردی که نمیدانی من خاکم و من گردم من عشقم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی تو عشقی و تو جانی تو مهری و تو جانی تو مهری و تو جانی تو مهری و تو جانی تو مهری و تو جانی تو مهری و تو جانی تو سرش آسمانی تستاره که کشانی بینهایه تو نقشانی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلاة و سلام علی سیدنا و نبینا اب القاسم محمد صلی اللہ علیه و علیه طیبین الطاهرین ولعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الى قیام یوم الدین قال تخذ الله ولدن سبحانه هو القنی له ما فی السماوات و ما فی الارض ان اندکم من سلطان سلطان به هزا اتغولون علالله ما لا تعلمون سوره یونس آیه ۶۸ سخن پیرامون این آیه رسید به این جمله که ان اندکم من سلطانن به هزا این ادعا که شما میگوید اتخذ الله ولدن اتخذ الله ولدن شما بر این سخنتون هیچ ادعایی ندارید شما برای این سخنتون هیچ برهانی ندارید این جمله از جناب ابن عباس هست که هر جا در قرآن سلطان به کار رفته به معنای برهان و حجت این تعبیر ابن عباس رو محضرتون بخانم کل سلطانن فی القرآن فهوه حجتون هر جا در قرآن سلطان آمده به معنای حجت و برهان هست سی و پنج بار حدودن در قرآن سلطان به کار رفته و چهار بار در قرآن این هست که قل هاتو برهانکم سوره بقره آیه 111 سوره غسس آیه 75 نمل 64 انبیاه 24 بقره 111 پس واجه سلطانن به معنای برهان و دلیله شعار قرآن هم شعار قل هاتو برهانکم هست معنای این مجموع صحبت ها این هست که دین رو باید به صورت منطقی عرض کرد این آیه میگوید که ان اندکم من سلطانن به هازا شما برای این حرفتون سلطانی ندارید برهانی ندارید برهانی ندارید برای این مجموعه سلطان در هر جای قرآن به کار رفته به معنای حجت و برهان هست و سلطان این واجه همگویای برهان هست و هم گویای آن است که پیروزی منطقی است که عرضش داره و سلطان در حقیقت پیروزیه با ابزار دلیل و برهان هست این بحث را هم مطرح کردیم که شیوه امامان سلام الله علیهم اجمعین در دعوت الالله شیوه دلیل و برهان و منطق بوده ادعو الى سبیل رب که به حکمته و الموعظه الهسنه یعنی دعوتی عرضش دارد که همراه با برهان و دلیل باشد میرسیم به آخرین بخش آیه اتقالونه علالله ما لا تعلمون این حرفی را که میزنید و میگید اتخذ الله و ولدن قول به غیر علم هست و قول به غیر علم نکوهیده هست به خصوص علالله تبارک و تبارک و به خصوص علام در آیات فراوانی قول به غیر علم نکوه شده و روایات فراوان یادم هست که در یکی دو جلسه تو همین بحث تفسیری مجموعه آیاتی که قول به غیر علم درش آمده بود و روایات رو محضرتون از کتاب عوالم العلوم و معارف کتاب العلم بابی ایشون منعقد کرده تحت انوان باب و نهی و از قول به غیر علم تفسیر این آیه به پایان رسید اتقولون علالله ما لا تعلمون برمی گرده به صدر آیه این که برای خدا فرزند درست می کنند این قول به غیر علم و محکوم هست چه کفار قریش که ملائکه را بنات الله می دانستند چه یهود که می گفتن از ایران ابن الله و چه مسیحی ها که می گفتند المسیح ابن الله می رسیم به پیام های این آیه شریفه اولین پیام آیه این است که گفتار یا گفتاره مستند هست با حجت و برهان هست یا گفتار گفتاری است که همراه با حجت و برهان نیست هر گفتاری که همراه با حجت و برهان نباشد فهیه جهالتون اتقولون علالله مالا تعلمون قولی قول عالمان است که باد دلیل و برهان باشد از این حوض بیرون رفت می شود جهالت اتقولون علالله مالا تعلمون دو در مسائل اعتقادی جای برهانه جای دلیله قالت تخذ الله ولدا دلیلتون رو بیارید و فتوای بزرگان هم فتوای درست است که عقیده مسلمان به اصول دین باید از روی دلیل باشد بعضی هم می گویند باید از روی یقین باشد ما معتقدیم این دوتا لازم و ملزوم همه اگر عقیده مسلمان به اصول دین از روی دلیل شد می شود از روی یقین یقین بدون دلیل به دست نمی آمده این قولت در توان همه هست که اصول دین رو دلیل به دست بیارند تا به یقین برسند قل تو اولا اصول دین محدوده مسائل انگوش شماری است اصل اعتقاد به خدا جزو اصول دینه ایمان به انبیا جزو اصول دینه ایمان به معاد جزو اصول دینه ایمان به ملائکه از قرآن استفاده می شه جزو اصول دینه ایمان به کتب انبیا جزو اصول دینه از جهت اعتقادی ما که شیعه ایم اصل ولایت مولا علی و احقیت مولا علی برای خلافت جزو اصول دینه ایمان به امامان جزو اصول دینه ایمان به حضرت ولی اص اصول تشیعه مسائل محدود است اینطور نیست که شاغ باشد برای آنکس که در پی استدلالی کردن این مسائل محدود به اینها که گفتم نیست ممکنه چند تا مسئله دیگر هم باشد ولی به هر حال محدوده غیر مسائل فروع فقهی که ده آ هزار فرع فقهی است و ثانیان دلیل در هر شخصی به حساب این مسائل دیگر است به حساب خودش است از آن آدم بیابانی برهان صدیقین و برهان حرکت و برهان امکان و اینها را نمیخوان از آن بیابانی پرسیدن دلیلت بر وجود خدا چیست؟ نه نه گفت البعره تدل على البعیر متفوع شطر دلالت برین میکند که از اینجا شطر رفته و اثر الاقدام تدل على المسیر جای پا دلالت برین میکند که کسی از اینجا رفته فهیکلون الویگیون بهازه لطافه و مرکزون سفلیون بهازه لکسافه کسافت اینجا به معنای انبوهه کیفلا یدلان عل الحکیم الخبیر این برهانشه و همین کافیست به اون پیر زن گفتن دلیلی بر وجود خدا که تو باورداری چیست دست از چرخ نخریزیش کشید گفت که این چرخ ها تا من نچرخونم نمیچرخه جهان اصلی بدون چرخاننده میچرخه پس بنابراین در اصول اعتقادی بایستی که دنبال برهان و دلیل بود و این کارشاقی نیست نکته سوام این است که این قول به غیر علم و نکوهش آن سقفش دروق بستن بر خدا و پیغمبره که در ماه رمضان سبب بطلان روزه است اگر کسی عمدن بر خدا و پیغمبر دروق ببنده ایش ولی کفش شامل مسئله گویه همیشن برکه کفش نخواهند برهای این کارش کامل مسئله گویی هم میشه اگر از مسئله گویی مسئله ای را پرسیدند و او فتوای مرجع تقلید را نمیدانست بی حساب علال قاعده جواب بده مصداق قول به غیر علم هست به دیگر عبارت میخوام ارز کنم که قول به غیر علم را فقط نبریم در محدوده قال و تخز الله و ولدن قول به غیر علم را در این حوضه هم ببینیم اگر یک روایتی را من نمیدانم اصلا سند داره یا نداره همینطوری بگم پیغمبر فرمود از کجا پیغمبر فرمود به خصوص در ماه رمزان این احتیاط را داشته باشید هیچ روایتی را بیادرس نخانید اصول کافی بهار و لنوار از این حالت را در این حالت را درخواست کنید