بعد مثال می زنند می گن آفتاب به این بزرگی را رکه ابر ناپدید کند یعنی تو هرچی هم خوب باشی اگر با آدم های پلید و سخیف به منحرف رفیق شدی تو را پلیدت می کند ببینین آفتاب به این عظمت را یه لکه ابر میاد روش می گیره به قدری دوست و رفیق در انسان تأثیر دارد که در روایات ما به ما گفتن اگر می خواید کسی را بشناسید اگر می خواید راجع بکنید کسی تحقیق بکنید یکی از ملاک ها و میزان های مطمئن در شناخت افراد رفیقاشه به قدری این مسئله مهمه که در اون جملی حکیمانه می فرموید تو اول بگو با کیستی تو اول بگو با چه کنیدید با کسانی رفیقی تا وقت من بگم که تو کی هستی یعنی اگر رفیقات رو شناختم اون وقت تو رو می شناسم امیر المومنین سلام علیه در یک روایتی که من تغاظا می کنم همه عزیزان مخصوصا جوانان عزیز خانواده های ممنون از این دوستی های عزیز به خصوص در مساحبت ها و دوستی ها و رفاقت هایی که می خواد طولانی بشه حالا یه مشارکت در کار یا بحث ازدواج یک جوانی را که می خوای دختر بشدی چی تونی بشنسیش و معمولا همه خانواده ها این دقدگر را دارن می گن ما باید تحقیق بکنیم ما باید بشنسیم این جوان خانواده اش کین اون جوان هم حق داره دختری را که می خواد انتخاب بکنه تحقیق بکنه اما راه این تحقیق چیه؟ بلاکه این تحقیق چیه؟ چون ممکنه تو همین تحقیقات هم انسان دور بخوره و نتونه درست تشخیص بده حالا ببینید امیر المومنین سلام علیه چقدر زیبا این مطلب را بیان میکنه بفرماد من اشتبه علیکم امر کسی که کار او به شما مشتبه شد شخصیت او برای شما مشتبه بود ریقین نرسیدی خوبی های دارد یه بدی هایی دارد نمیتونی بگی خوبی هاش بیشتره یا بدی هاش بلند تعرفو دینهو نمیدونی دینش چطوره چقدر پابنده به دینه چقدر دین مداره است چقدر حاضره برای دینش هزینه بکنه برحال نمیدونی چقدر متدیینه فنظرو الاخو لطایه میبینید امیر المومنین چه ملاکی نشون میده فنظرو الاخو لطایه فرموند نگاه کنید به دوستاش به رفیقاش فانکانو اهل دین الله اگر دیدید رفیقاش اهل دین الله اهل دین الله دین خدا دین دارن متدیینن فهوه علا دین الله این شخصم دین داره و بردین خداست ولی به انکانو علا غیر دین الله ولی اگر دیدید نه رفیقاش چنگی به دل نمیزنن حالا مسلمانن پاکن ولی کن دین دار دین مدار نیستن اونجایی که عمر دائر شد بین دستور دین به هوای نفس یا منافع ماددی اونجا منافع ماددی را هوای نفس را شهوات را ترجیح میدن فرمود اگر دیدید دوستانش رفیقاش دین دار نیستن فلا هزلهو من دین الله این بهرهی از دین خدا نداره اینو بهش اعتماد نکنید باز در یک روایتی از پیانبر خدا حضرت سلیمان سلام علی اینطور نقل شده فرمود لا تحکمو علا رجلن بشیئن وقتی میخواید راجب یک کسی غذاوت بکنید آلاتو مشورت ها تو انتخاب ها میخواید به هر حال راجب یک کسی غذاوت بکنید نظر بدید میگن نظراتو نظر شما راجب فلانی چیه شما همسویه با این آها هستید شما رفیق با این آها هستید شما در یک جا با هم درس کندید توی یک محل بودید نظرتون راجب او چیه میگه لا تحکمو علا رجلن بشیئن هیچ غذاوتی راجب این مرد نکنید حتی تنظرو الامن یساهبو غذاوت نکنید تا دقت کنید و متعلقه کنید نسبت به رفیقاش دوین رفیقاش کیان فَاِنَّمَا يُعْرَفُ الرَّجُل بَأَشْقَالِهِ وَأَقْرَانِهِ وقت با کلمه حضر میاره اِنَّمَا فَقَد انسان شناخته میشه به کسانی که همشکل اونن رفیق اونن همراه اونن و با اون نزدیکن به ارتباط دارن چقدر این جمله زیباست و قابل توجهه میفرماید شما وقتی مخواد یک کسی را بشناسید برید به سراغ رفیقاش باز امیر المومنین سلام را علیه در خطبه پنجاه میفرماد اِنَّمَا بَدْ اُوَقُوْ الْفِتَنْ Tunvir rocket ساema ateurs مندام کروست م列رفôn مندام مندام لیدن و مشکل نهران اور ! اATTENTION تموت تمدای مجار با به مندار لا ا imagery march ؟ قررش شئید ابي از ولیتي نظریه؟ و دستورات دینی که درشون بدعت گذاری بشه و تغییر بکنه و توجیح بشه بعد حضرت فرمودن یخالف و فیها کتاب الله در این فتنه ها یا در این بدعت ها با کتاب خدا مخالفت میشه و یتولا رجالن رجالن علا غیر دین الله و دوست میشن و رفیق میشن و همراه میشن مردانی مردان دیگری را بر غیر دین الله یعنی وقتی یک کسی آمد در دین یک بدعتی گذاشت یک انحرافی ایجاد کرد بدعت یعنی وارد کردن در دین اون چی که جز دین نیست یا خارج کردن از دین اون چی که جز دین است این را میگن مبتدع بدعت گذار آنها اگر یک شخصی یک چنین ویژگی داره میاد در دین بدعت میگذاره برخلاف خاست خدا برخلاف حرف پیغمبر برخلاف سخن اولیاء دین از خودش یک چیزایی به دین نیست این اضافه میکنه و به انوان دین و به انوان عمل صالح در بین مردم ترویج میکنه خب الان وقتی این بدعت گذار اومد یه همچین اشتباه بزرگی را و گناه بزرگی را مرتکب شد وقت معمولا در اجتماعات یک کسانی هم هستن که خیلی زود میان زیر پرچم او و دوروبر او سینه میزنن از اول تاریخ تا به حالم همین طوریه بوده شما اگر حوادث بعد از رهلت پیغمبر شلالله علیه و علیه را در نظر بگیرید ببینید قضیه همین بود به ادهه آمدن در سقیف جمع شدن بدعت گذاری کردن خیلی راحت گفتن پیغمبر جانشین انتخاب نکرد و ما میخواییم برای پیغمبر جانشین انتخاب کنیم این خلاف دین بود این خلاف حرف خدا بود این خلاف حرف پیغمبر بود بارها و بارها پیغمبر به دستور خدای تبارک و تالا امیر المؤمنین سلام را علیه را به انوان جانشین و وسیع و امام و ولی بعد از خودش برای امت اسلامیت معرفی کرده بود تعین کرده بود که الان اوجش در قدیر بود ولی اینها آمدن به دعت گذاری کردن اینا آمدن به دین دروغ وستن به پیغمبر دروغ وستن یه ادهیم آمدن از اینو پیروی کردن و یه تولا رجالون رجالن علا دیر دین الله یه ادهیم دور اینها رو گرفتن بعدش هم آمدن به دعتهای فراوانی در دین گذاشتن انحرافهای زیادی را در دین ایجاد کردن باز همخب ادهی از اونها پیروی کردن و نتیجش این شد که اسلام عزیز بر سرش آمد اونجه که نباید بیاد و امت اسلامی گرفتار جریانهایی شد که نباید بشد کسانی مثل معاویه مثل یزید مثل ولید مثل خالد مثل مبایره مثل حجاج مثل متوکل مثل حارون مثل معمون و امثال اینها اینا آمدن به اسطلا جانشین پیغمبر شدن اینا آمدن متصدی امور دین مردم شدن در زمان ما هم همین طوره معمولا فتنه ها وقتی میخواد بفا بشه یک کسانی سردمدار این فتنه یک کسانی بنیان بزار این فتنه اما اونها به تنهایی نمیتونن اهداف شوم خودشون را عملی بکنن اونها میان بدعت ها را شروع میکنن انحراف ها را ایجاد میکنن کجی ها را ایجاد میکنن و ادهی هم از اونها پیروی میکنن ترفتاری میکنن و فتن شکل میگیره باسیب هایی خودش را میزنه رضا انسان باید توجه داشته باشن مخصوصا در هنگام فتنه ها در رابطه با کسانی که نسبت به دین نظر میدن بدون اطلاع ببینه که اینها چه وضعیتی دارن اگر موازبت کرد سالم میمونه اگر موازبت نکرد نخوض و مالخائزین میشه که قرآن مجید وقتی میگه از جهنمی ها سآل میکنن چرا جهنمی شدید یک حرفشون همینه که نخوض و مالخائزین یه ادهی غرق شده بودن در انحراف ها در گمراهی ها ما هم بدون تحقیق به دمالشون رفتیم و اونا غرق شدیم و السلام علیکم و رحمت الله باشم ببنیم کنت و آل محمد و عجل فرجهم و عجل فقهانی فقهات درس خارج اصول فقه حضرت آیت الله مظاهری رو بشنوند امام صادق علیه السلام فرمودند امام صادق علیه السلام فرمودند امام صادق علیه السلام فرمودند امام صادق علیه السلام فرمودند امام صادق علیه السلام فرمودند امام صادق علیه السلام فرمودند امام صادق علیه السلام فرمودند در باره شخرت فتفایی باز مثل اجماع منقول دوتا مطلبی یک مطلب این که نقل شخرت فتفایی نقل شخرت روایی آیا این خدجت است یا نه و مسئله مقدمه بر این اینه که اصلا شخرت فتفایی به چه چیز میگیم شخرت فتفایی چیه تا بعد در باره صحبت بکنیم که آیا خدجت است یا خدجت نیست شخرت را منقسم کردن به سقید شخرت فتفایی شخرت روایی شخرت عملی شخرت فتفایی شخرت عملی اگر یه قولی در میان قدما مخصوصا مشهور باشد اما مدرک نداشته باشد مخالف داشته باشد مثلا فرض کنید ابن عبی عقیل ابن جنید مخالفند ابن سعید مخالفه اما بیشتری از فقه ها یه مسئلهی رو گفتن و این مسئله مدرک ندارد نه قاعده بر طبقشه نه روایتی بر طبقشه به عبارت دیگر شخرت گنگ است و شخرت بلا دلیل نظیر اجماع اجماع محصل را همینجور معنامی کردیم میگفتیم اگر همه قدما مخصوصا چیزی بگن اما دلیل بر طبقه اونه باشد این اجماع حجته از چه باب حجته خب هفت قول در مسئله بود که قدما میگفتن دخولی و در آخر کار اجماع نصید روز کردیم اجماع کشفی درست کردیم در اینجا هم همین اگر مشهور در میان قدما یا مشهور در میان متأخرین یه چیزی را گفته باشن مثلا فرض کنید صاحب قروه و دوازده نفر از محشین بر قروه چیزی گفتن و هیچ مدرک ندارن هرچه بگیردن مدرک برای او پیدا نکنیم بلکه مدرک عکس باشن آیا این که در قروه و محشین بر قروه است این حجته برای من یا نه اگر مثلا سید مرتزا شیخ مفید و شاگرده هاشون مثل شیخ توسی ابن سعی صاحب سرائه یه چیزی گفته باشن اما دلیل بر طبقش نباشه هرچه میگردیم دلیل بر طبقش پیدا نکنیم نه قاعده بر طبقش باشد نه دلیل بر طبقش یعنی روایتی آیه ای آیا این شخرت حجته است یا نه یا مخصوصا خودمان اون که حساب روش میشه هم اجمع محسلش هم شخرت فتوائی خودمان در اون 24 کتابی که دست ماست یه مسئله ها بلا مدرک نه قانون بر طبقشه یعنی قواعد فقیه نه روایت آیا این شخرت حجته است یا نه به این میگیم شخرت فتوائی در باره این شخرت فتوائی باید بگیم که حجته است همینجوری که شما در اجماع فرمودید حجته است همون دلیل در اجماع محسل در شخرت فتوائی هم میاد برای این که در اون کسانی که قائل به دخول بودن در اجماع دخولی چی میگفتن میگفتن که اگر یه عده ای از فقه ها در جلسه ای چیزی گفته باشن یه ناشناسی در اونها باشه اون ناشناسه امام علیه السلامه خب در این جامعه همین رو میگیم اگر در یه عصری علماء یه عصری چیزی گفته باشن اون نصب در میان اونها باشه مخالف و اون معلوم و نصب ضرر نمیزنیم یه ناشناسی در بینشون باشه او باید مخالفه باشه اتفاقا اگر یادتون باشه که یادتونم هم در اجماع دخولی بعض اوقات همین اتفاق میفته مثلا مرحوم سید مرتزا ادعای اجماع میکنه مرحوم شیخ مفید ادعای اجماع میکنه در حالی که ابن جنید ابن عبی عقیل مخالفه بعد مثل شیخ توسی او باید مخالفه باشه بسخاهی میکنه میگه که این دوتا چون معلوم و نسبن زرر به اجماع نمیزنن برگشت این حرف چیه؟ برگشت این حرف به اینه که شهرت فتفایی خودجته نه اجماع دخولی نه اجماع بر این که اگه اجماع بود نباید شیخ توسی بگم معلوم و نسب زرر به اجماع نمیزنن و یادتون باشه در قوانین هم همین حرف اومده در معالم هم همین حرف اومده که اون که زانی که قائلن به این که اجماع از باب دخول امام علیه السلام حجته وقتی اعتراض بهشون میشه که اجماع در یه عصر نبوده جواب میدن که معلوم و نسبه چون میشناسیمش زرر به اجماع نمیزنن پس معلوم میشه اصلا اجماع دخولی یعنی شهرت دخولی این راجعه به اون کسانی که قائل به اجماع دخولی هستن اگرم تشرفی قائل بشید اجماع تشرفی اون که دیگه یه دفعه معلوم اجماع تشرفی اون بود که مثلا بحر العلوم خدمت امام زمان علیه السلام میرسه فتوه رو میگیره فتوه رو میاد نقل میکنه نمیخواد بگیر امام زمان بگیر اجماع داریم خب این حرف معمولا با شهرت بهتر سازگار داره تا با اجماع همچنین لطفی ها اون لطفی ها چی میگن میگن اگر یه عده ای حکمی بگن از فقه های بزرگ اینا که ارکانند اگه مخالف باشد باید امام علیه السلام رد رو کنند و حیث اینکه رد نکرده دلیل بر این است که واقع اینه خب همین تقریب در شهرت هم میاد اجماع یعنی همه که شهرت یعنی بعضی مخالف همین حرف هاست که من دارم میزنم دیگه همین حرفی که من دارم میزنم میخواهم برگردنم اون اجماع محسلی که در کلمات هست میخواهم برگردنم به شهرت دیگه همین را خب محسل کنم دیگه لذا همون تقریبی که در اجماع لطفی شده همون تقریب را ما میرمش در شفره اگر قدم هم حرفی زده باشند اگر قاعده لطف جرس باشند حرفی زده باشند اما مخالف ابن سعید باشند مخالف ابن جنید باشند خب اگر راسی واجب باشد بر امام علیه السلام رد بکند از باب لطف در شهرت هم باید رد بکند باید بگیم که اگر ارکان از قدم ها ارکان از فقه ها چیزی گفته باشند و مخالف با واقع باشد یجبه علیه الامام رد بکند حیث اینکه رد نکرده پس دلیل بر امزا دلیل بر واقعی هست همون تقریبی که در لطف میاد در شهرت هم میاد در شهرت فتحایی یعنی اگر شما قاعده لطف قبول داشته باشید که اگر یادتون باشه یه ردی که ما در لطف داشتیم همینه ایم گفتیم اگر قاعده لطف داشته باشید در شخص هم باید رد بکنید یعنی یک نفر مرکع تقرید کل در یه زمانی یک خطا بکنه یه جواعد علی امام اینکه ردش بکنه این ایراد ما بود به اجماع لطفیه گفتیم که قاعده لطف اگر تمام باشه اگر امام علیه السلام ببینه یه واقع در مخاطره هست اگر این واقع در مخاطره باشد مثل همون مثال مشهور که نمیزونه اینکه دیدن مفید میخواد اون زن را دفنش بکنید با اون بچه ای که تو شکم مادرید به ذرایج و علی الامام فرستادن گفتن که شکم را پاره کنید بچه را در میارید مسئله اینه ببینید آقای اون خیلی خرد نکنید از این شاخه به اون شاخه ما در باب اجماع هفت قول داشتیم یکی از اقوال لطفی ها بودند که مرحوم شیخ توسیر رضوانالله تعالی علیه وقتی که دید قول دستاد وزرگوار از شیخ مفید و سید مرتضی درست نیست نمیتونه از باب دخول یه سراسورت علمی به اجماع بده قاعده لطف جلو کشید و در اینجا اینجا از باب دخول یه سراسورت علمی به اجماع درست نیست و چون مرحوم شیخ توسیر علاقه بر اینکه فقیه بود علاقه بر اینکه مفسر بود علاقه بر اینکه اصولی بود یه فیلسوف کلامی بود در علم کلام مرحوم شیخ توسیر خیلی بالا بوده قاعده لطف در باب امامت قاعده لطف در باب نبووت بسیار عالیه در باب امامت همه هم گفتن شیخ توسیر در باب نبووت با لطف اومدن جلو قصول دین درست کردن با در باب امامت با لطف اومدن جلو امامت درست کردن میخواستن با لطف بیان جلو فیخ درست کنن و گفتن که همینجور که بر خدا واجب است پیغمبر بفرستن بر خدا واجب است بر پیغمبر واجب است وسیع درست کند بعد پیغمبر بر خدا بر امام زمان واجب است اینکه اگر فقه ها همه و همه خطایی بکنن این خطا رو رفت بکنن و حیث اینکه در اجماع خطا رو رفت بکنن و حیث اینکه در اجماع خطا رو رفت بکنن و حیث اینکه در اجماع خطا رو رفت بکنن دلیل بر این است که اجماع خدجته و متابقه با واقعه این فرمایش شهر توصیل بود در اجماع محسد فرض کنید این درست باشد یعنی شما هم لطفی بشید شما بگیر اجماع منحور از باب لطف خدجته