دهی برکرانه نور خواهیم بود که اختصاص داره به نکتهای تفسیری آیات شریفه 3 تا 7 سوره مبارکه انعام در کلام مفسرانی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظ الله برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور برکرانه نور مرغوم امینور اسلام رسوان داره در کتاب شریف مجمع فرمودن به این که اون جمعه به این که خدا مکان خاص ندارد این سخانشون تام است یعنی مرزه از مکان است اگر خدا در یه مکانی باشد محیط مکان دیگر نیست اما سخان دیگری که دارن این است که می فرماین این آیه دلالت مکند که علم خدا و این ذات او است و و عالمون لنفسه لانهو عالمون به علمه چون گروه از متکلمه فکر میکردن مثل اشاعره که او صاف خدا زائده بر ذات خدا است خدا عالم به علم است امامیه و حکمای الهی معتقدن که خدا این علم است این ها مفهومن از هم جدان ولی مستاقن این همه مرغوم امیر اسلام می فرماید که این آیه دلالت مکند که علم خدا این ذاته چرا؟ چون اگر او عالم به علم بود هرگز نمی توانیست به این امور عالم باشد به سر و جهر عالم باشد به مانندان این سخن ناسواب است اگر منظور آن است که اگر کسی عالم به سر و جهر است حتما علم او با این ذات او باشد این تام نیست برای اینکه انبیاء الهی اولیاء الهی به تعلیم الهی عالم به سر و جهر انسان ها هستن در سوره بارکه توبه فرمود شما هر کاری که بکنید خدا و رسول خدا میداند در یه جا و المؤمنون هست در جای دیگر نیست خب رسول خدا عالم به کار انسان هست برای اینکه در قیامت باید شهادت بدهد جینا من کل امتن به شهید به جینا بکه على هاولای شهیده که از سوره بارکه نسا گذشت اگر پیغمبر صلی اللہ و علیه و سلم عالم به اعمال امت هست تا در قیامت شهادت بدهد با اینکه علم او زاعده بر ذات اوست معلوم میشود که ممکن است یه موجود عالم به علم باشد و این علم نباشد و از ذالک به سر و جهر عالم باشد و اگر منظور آنست که چون خدا به جمیع سماوات و عرض و به جمیع اعمال سری به جهری انسان عالم هست چنین علمی باید این ذات باشد اون هم تلازم مخفی استی مقدمه مهدوی طلب میکنند ممکن است یه موجود عالم به علم باشد یعنی علمش زاعده بر ذات باشد و در این حال به سماوات و عرض عالم باشد به سر و جهر عالم باشد اگر کسی بگوید اگر عالم به علم هست این علم اگر زاعده بر ذات هست اگر قدیم هست و ازلی هست که تعدد قدما لازم می آید و اگر حادث هست که مخلوق همین مبده هست و مبده قبل از این علم عالم نیکست این گراه ها را می تواند تقیید کرد اما صرف این که چون خدا عالم سماوات و عرض هست یا عالم سر و جهر هست این درارت بکنه البنی که علمش این زاد هست نه خارج از زاد این تغریرش تام نیست خب مطلع بعدیان هست که فرمود به ما تحتیه من آیتن من آیات ربهم الا کان و انها موردین چون این سوره هم در باره مبده هست هم در باره معاد هم در باره وحی نبوبت و رسالت الان شروع کردن بحث های مربوطه به نبوبت و رسالت انبیاء علیه مسلم یک ادعایی دارن و یک دعوتی ادعای اونها اینست که ما پیانبریم دعوت اونها اینست که الله حق هست صفاتش این ذات اوست معاد حق هست انسان ها به سمت معاد میروند و معاندان دعوت انبیاء را با برهان باید اثبات کرد چون که خود اونها برهان قامه کردن ادعای اونها هم با برهان ثابت میشود هم با معجزه نقش معجزه برای اثبات ادعای انبیاء است نه برای صحت دعوت اونها اونا دعوت میکنن به اینکه خدایی هست دعوت میکنن به معاد هست خب حالا اگر برای این کار آمدن دو اسای را به صورت اجده ها دارا بردن به صورت مار دارا بردن خب این چه در حالت میکنه برای اینکه آلم مبدعی دارن چون این اسای که مار میشود با اساهای که مار نمیشود وانم با اون مارهای که از مادرشون متولد شدن از اسا به صورت مار دارن بردن همشون یکی هست همشون ممکن وجودن همشون حادث هست همشون نظم دارن به مانن دارن اگر برهانه نظمیه برهان تامی بود بر همه جا هست اگر برهانه حدوثیه برهان تامی بود در همه جا هست اگر برهانه امکان برهان تامی بود در همه جا هست وگرنم یک اصاب خواهد مار بشود به چه دلیل دلالت میکنه از چرا دلالت میکنه باید جر جهان خدایی هست بلاخره تغریب شایی نسکین حادث از سو محدث میکاد خب اون اصابی که مار نشده اونم همین طوره اون ماری هم که از مادر متولد شد نه از اصاب برخواست اونم همین طوره اگر از راه امکان باشه مشترک اگر از راه حدوث باشه مشترک اگر روبرهای نظم باشه مشترک لذا موجزه انبیاء برای اثبات دعوت اینها نیست برای اثبات صحت ادعای اونهاست لذا به کتاب های عقلی یعنی در مشرق زمین این طوره هست تو کما متکلمه این اسلامی این که این هست که یکی از براهین اثبات مبدع موجزه نیست اما تو کلام مسیحیت این هست و چون این ناتمام هست از اونجا به عنوان فلسفه دین به از این کلام مسیحیت ایران هم سرازیر شد که یکی از عدله مثلا اثبات مبدع موجزه است به این دلالت نمی کند و البته دلالت نمی کند و کمای اسلامی که به موجزه سلال نکردن برای اثبات مبدع اوماد که خب در قرآن کریم نسبت به ملهدانی که آیات الهی را نادیده می گیرند می فرمازه فرعرزه آیاتون روی موقنی و فی انفسکم افراد تو بسرون اینها آیاتون روی موقنی آیات الهی هر موجودی آیی از آیات حق است به هر تقریدی که تقریب بشود و اون چه که خارق عادت است و انبیاء علیه مصرام می آورند اونها را به عنوان آیت رسالت می داند البته وقتی که رسالت به ماهی رسالت ثابت شد زمنم رسول هم ثابت می شود ولی هرگز در تقرید عقلی با کار خارق عادت نمی شود پی برد به این که خدایی هست اما توده مردم بابرشون اینه اون رو ایمان است و روان شناسی است و کنه قابل تقریب نیست خب این همه خاک ها هستن که انسان می شود چطور اونا آیت نیستن برای وجود خدا حالا اگر یک کسی با یک دم مسیحایی احیل موتا شد و مرده رو زنده کرد این دلیل است برای اینکه خدا در آن موجود دارد به هر تقریبی که این بشود ساره خاک ها که انسان می شود همون تقریب رو دارند بلاخره یا برهان امکان هست یا برهان نظم هست یا برهان حدوث هست یا برهان حرکت هست این که از این براقی نقلی است از اون جهت که بگذاریم فرق آدت و غیر آدت آدی و غیر آدی نخواهد بود اما حالا چون این سوره انبارکه بخش قابل توجه از این سوره مربوط به جریان انکار نبوت و رسالت و اقامه برهان هست می فرماد به این که هر آیهی که تو بیاری اینا انکار می کنند اصل آیه که در سوره انبارکه زاریات اشاره شده فرمود به این که در زمین آیات الهی است در آسمان آیات الهی است منطقه اینا اعتنان نمی کنند در سوره زاریات آیه 20 و بعد این هست افرارده آیاتون دلموقنین دفی انفسیکم افراتوب سرون خب این آیات الهی است هم دلالت موند بر اینکه خدا خالق است هم دلالت موند بر اینکه خدا رب است قهرن دلالت موند بر اینکه خدا معبود است ولی در قبال این آیات توحیدی یه سلسله آیات مربوط به نبوت و رسالت است که کارهای خارق آدتی را وجود مبارک پیغمبر صلی اللہ علیه و سلم ارائه می شد اونا در قبال این همه معجزات مدعی بودن که اینا سهر است اون را سوره مبارک قمر آیه دوبه بعد این است اولش که اقتربت ساقت و من شق القمر و این یرو آیتن یوند و یقول سهر مستمر خب بعد جریان شق القمر فمود اینا هر معجزه دی که ببینن میگن سهر است و چون آیات الهی یعنی معجزات الهی ادامه دارد اینا میگن این سهر است مستمر خب این آیه آیه است برای صدق رسالت و اثبات ادعای پیغمبر نه اثبات است صحت دعوت پیغمبر و اما اون چی که برای اثبات صحت دعوت پیغمبر است در سوره زاریات بود که فرعرز آیاتون للمقنیم افی انفسیکم افراتو بسروب در سوره مبارکه یوسف آیه صد و پنج یه آیی است که اون هم قابل تطبیق بر جریان معجزه است و از یک نظر هم میتوان اون را برای توحی تطبیق کرد آیه صد و پنج سوره یوسف این است که و که ایه من آیتن فی السماوات بر ارضی مرون عليها و هم عنها مؤردون شون قبلش مربوط به نبوبت است اگر این آیه مربوط به نبوبت باشد اونگاه این آیه یعنی خارق آده ولی اگر به نحوه جامعه استنباهت بشود یعنی چه آیه امور عادی که آیه خالقیت و ربوبیت خدایه چه امور غیر عادی که آیت رسالت به نبوبت توان هر کدوم از این آیات چه در آسمان باشه نظیر شق و غمه چه در زمین باشه اینها رو بر میگردانن اعتراض نمیکنن میگن سهر است خب چون در این سوره بارکیه انعام کم کم تلیه بحث نبوبت و رسالت است لذا خطاب پیغمبر کرد فرمود که به ما تعتیه من آیتن من آیات ربهم الا کان و انها مؤردین اما این که فبود من آیات ربهم یعنی از اون جهت که یک موجود مخلوق است آیه خدا است از اون جهت که خارق آدت است موجزه است از اون جهت که به دست تو ظاهر شده است موجزه تو است خارق آدت برای اثبات نموبت عام است ظهور اون خارق آدت از دست یک انسان مشخص دلیل موجزه نموبت خاص است وگرنه اصل مخلوق بودن و امکان اوستیاروی حدوست اوستیاروی حرکت اوست این آیه حق است فمود به ما تعتیه من آیت من آیات ربهم الا کان و انها موردین چرا؟ برای این که فقط کذبو بالحق اینها اصل مسئله را تکذیب شدن و اصل مبدع را تکذیب شدن یا اصل رموبیت را تکذیب شدن این شعب فرعی را یقینا تکذیب میکنن اگر اصل دعوت تو را تکذیب شدن خب ادعای تو را تکذیب میکنن دیگر تو دعوت میکنی مردم را به الله بعد میگویی من رسول اللهم خب اگر کسی الله را قبول نداشت تو روشم قبول ندارد دیگر تو دعوت میکنی مردم را به معاد بعد میگویی من راه نمای راه معادم کسی اصل معاد را قبول نکد خب راه نما و راه بلد را قبول ندارد که میگرد انسان وقتی مرد خاک میشود سات اقدس اعلام فهمد اینا اصل مبدع و معاد را و الاخر و الاخر را منکرد چون اصل حق را تکذیب شدن اونبهت آیاتی که تو ارائه کنی برای صدق دعوای خودت خب یقینا تکذیب میکنن فقط کذب و بلحق چرا اینها آیات الهه تکذیب میکنن بلکه اصل الله را تکذیب میکنن چون اصل حق را نمیپذیرن نشانه های تو را هم نمیپذیرن نشانه های رسالت تو فرع برآن است که اونها اصل مرسل را بپذیرن وقتی مرسل را نپذیرفتن برابر این نشانه های تو را هم نمیپذیرن مشکلشون این نبود که خدا در عالم نیست مشکلشون این نبود که کل جهان را خدای دارو نمی کنن مشکلشون بعد از قبول این مسئله است که خدا خالق کل است یک گرداننده کل نظام با اون و رب العالمین خدا است دو اما ربوبیت مقتعی تدبیر انسان تدبیر گیاد تدبیر سلامت و مرز تدبیر قنافق تدبیر صحت و صغر این کارهای جزئی به اهده ارباب متفردقون است اگر چرون که اونها اصل این مسئله را انکار کنن بگوین کارهای جزئی به اهده خدا نیست اومد تو آمدی از طرف خدا که کارهای جزئی ما را سامان ببخشید وقتی خدا کارهای جزئی ما را به بطحاس پرد او پیگی ندارد که پس اون کسی که میگوید اما یهلکونا الا دهر این اصل خدا را منکر است این اصل خدا را منکر است قهرم رسول را منکر است این طبیعی به دهری و مادی به ما ندارد یه وقت است که نه اصل خدا را میپذیرد که لعن سلطان من خلق از سماوات و ارز یقولون الله چی رب آلمین است میگن الله اما سوال بکنی رب زمین کیه ببینی جواب درست نمیدن رب فقر و قناع انسانها کیه جواب نمیدن رب سلامت و مرز افراد کیه جواب نمیدن چون مشکین این روبیت های مقتعی را قبول نداشتن میگن پیغمبری که ما را دعوت میکند به خدایی که روبیت مقتعی را به اهده میگرد و کار ما را به اهده میگرد و برای ما برنامه تدویم میکند که این خدایی نیست نه این که خدایی نباشه بنابراین این فقط کذب و برحق دو پیام خواهد داشت نسبت به کافران و ملحدان که میگونن انهی الله یاتون از دنیا نموت و نهیه یا میگن مایوه لکنون لده اونو وقتی اصل خالق را قبول نداشته باشن پی که اون را هم نیپذیره یا اصل رب العالمین را انکار کنن حادی از طرف اون را انکار میگن مشکل مشکین حجاز این نبود که اصل خالق را قبول نداشتن یا اصل وجود روبیت مطلقه را انکار میکردن اونو روبیت مقتعی را انکار میکردن میگفتن خدا کاری با ما نداره بین ما و خدای ما بطها فاصل است تو آمدی که بگویی خدا کارهای جزیه ما را تقریر و تدوین و تقنین میکند این که سخانیست باطل چون اصل مبنو باطل است لذا اصل نبوت آمه را منکرد نخصوص نبوت اروب در همین ردیق بحث آیات بعدی است که اگر خدا بنا شد کسی را به عنوان هدایت بر ما بفرسته او باید فرشته باشه بشر نمیتواند پیغمبر باشه خب اگر بشر به مقام نبوت برسید ما هم میرسیدیم اون یه قیاس دیگر و یه مقالته دیگری لذا در این بخش ذات اقبس اله برای دون تقریب میفهمد فقط کذب و بالحق چون اصل را منکرد فروات زیر مجموع او را منکرد مولهدان به یک سبک اصل را منکرد و نبوت که زیر مجموع او اینکار میکنند مشرکان به یک معنا اصل را منکرد و نبوت را که زیر مجموع اون اصل است اینکار میکنند فقط کذب و بالحق بنابراین به فروات پرعی اعتنان میکنند بعد تمود فی صوفه یعطیه منبا و مکان و بیاس از اون خبرش بعد به شما میرسد بر حقیقت همین تحتیزیب ها به صورت عذاب ظهور میکرد این آخرین فهمید مگر ندیدن این اوزارا همه چیزی که نمیشه هد هم لبک تصادف کرد که اگر یک امتی در کمال ت بود بدون هیچ آمل درونی و بیرونی متلاشی شد یه حساب است در کار دیگه یا باید روی قالب اتفاق بشید که بخت و اتفاق موهال است یا بالاخره یه تدبیری در عالم هست شما اگر بخواید به قدرت تکه کنید کسانه که از شما مقدرت هر بودن به حلاکت رسیده و اگر بخواید به بخت و اتفاق و شانس توتر کنید که یه عمر خرافی است پس یه حسابی در عالم هست علم یرو چم احلکنا من قبله من قرن قرن گرچه بعضی گفتن ست سال بعضی گفتن هشتات سال بعضی گفتن هفتات سال اما این چی نیست که قرن اسم باشد برای یک زمان مشخص معمولی چون غالبا در این مدت یه پیغمبری یه امامی یه فرهنگ جدیدی یه سنت خاصی ظهور میکد بعد تبدیل میشد به یک فرهنگ دیگر و یا پیغمبر دیگر یا امام دیگر از اینکه هدف گفتن قرن فرمود به اینکه قرنهایی بود نسلهایی بودن اصحای بودن از شما متمکنتر که ما تها را برای اونها فراهم کردیم و فراون کردیم تا اینکه اینا مثلا متنبه بشن متنبه نشدن ولی ما اونها را حلا کردیم در اثر گناهانش از این کریمه چند مطلب برمیاد اولا اینکه فرمود به ارسل نسل ما علیه مدرارا این کریمه مدرار این کریمه میفعال اون کسرت را هم میفهماند این گون از تهای الهی بنوان پاداش نیست بنوان امتحان است یه ت پاداشی است که در سور مبارکه اعراف آمده آیه 96 سور اعراف این تهای پاداشی است که با برکت همراه است یه سلسل ت آزمونی است که در همین بخش است که فرمود ارسل نسل ما علیه مدرارا باران فراوانی ما به موقع برای اینها نازل می کردیم و نهرهای که از غنات و چشمها و چاها می جوشد و از باران هم کمک می گرد برای اینها نازل می کردیم برای اینها نازل می گردیم برای اینها زیاد فراهم کردیم و جعلن انهار تجدیم انتحده هم لاکه اینا حق شناسی نکردن فا احلک نابزنو به هم این فا احلک نابزنو به هم نزیر پایان آیه 96 سور اعراف دلالت مطلب بر این که انسان اگر حسناتی داشت برکات آلم متوجه اوست سریعاتی داشت نغمتهای الهی دامنگی رو اون می شود اصل بر این است که خدا ت بده و اصل بر این است که خدا ت رو نگیرد این الله لا یغیر ما به قوم من حتی یغیر ما به انفس یا ان الله لم یکم مغیرن ت اها علاقون من حتی یغیر ما به انفس اصل بر این است لذت بر آیه 96 سور اعراف فرمود بلو ان اهلالغرا آمن و اتقاو لفتحنا علهم برکات من سماه بر ارد ولكن کذبو فاخزناهم به ما کانو یک سبون در اینجا هم فرمود به این که فا احلکناهم بزنو به هم خب معلوم می شود که اتعات و برکات مایه نزول رحمت الهی است و علاق استقامه على طریقته لسط نهام و انقدقا و کفران ت و همچنین سیعات مایه حلاکت و زبال ت است البته در طرف رحمت و وعد ذات اقدس اله هرگز خلف وعده نخواهد کرد اون چی که از این آیه محل بحث برمی آید آن از که این آیه محل بحث برمی آید یک رابطه مستقیمی هست بین سیعات جامعه و زبال برکات لکن احلکناهم بزنو به هم این چنین نیست که انسان گناه بکند دستورات الهی را اتعات نکند باز همچنان برکات ادامه داشته باشد این چنین نیست فا احلکناهم بزنو به هم و انشعناهم بعدهم قرن آخرید اینا را از بین بردیم یه ادیه دیگر آوردیم مرخوم امیدانستان پرامده این دلیل بر معاد است چه دلیلی بر معاد است چه دلالت مفید بر معاد مگر معاد گوشی از گوشای همین دنیا است اگر کسی خواست استدال کند بر معاد خب به خلقت خود انسان استدال میکند مثل آیه سوره امبارکه یاسیم اماننده خب اگر خدا انسانه که اصلا سابقه یه هستی نداشت او را آفرید خب همکنون که روش موجود است و بدنش متفرق دوباره میتواند احیال کند خب پس این استدلال مرحوم امیر اسلام ناتوام است این که فرمود و انشانا من بعدهم قرن آخرین البته این نشون میدهد که اینها همیشه نیستن بعد فرمود به این که رسول من حالا که اینا اصر و منکرند بدنبال و بحانند اینا یه وقت است که خدا را به عنوان رب مقتعی و رب انسان میپذیرند و لجاجست ندارند و میپذیرند که انسان میتواند به مقام رسالت به وحی برستد و اصرار نمی کنند که فرشته باید پیغمبر خدا باشد و انسان نمیتواند پیغمبر خدا باشد اگر این مبنا را داشته باشند اونگاه تو اگر به پیشنهاد اینها عمل بکنی اینا ایمان میارند و اینا اصلی مبنا را نیپذیرند شما قرآن آوردی اینا گفتن از کجا میاری شما میگوی این آیه نظر به روحال امین و علاق قلبک این مضمون را برای اینها قرآن میکنیم که فرشته امین در قلب من اینها را انقا کرده اونا میگن ما بابر نداریم یک کتاب بیار دیدنی نظیر هم کتاب های معمولی یک مطلبی که رو کاغذ نوشته باشه ای رو بیار فمود به این که اگر همتوی همچی کار بکنی که چشمشون ببیند دستشون لمس و مس کند این اعضاب و جواره کمک یک دیگر باشند باست تکذیب میکنند چون نه اصل را نمیپذیرند میمیگن این سهر است ولو نظرنا علیک کتابا فی غیرتاسند اینجا منظور از کتاب همون مطلب است نوشته شده تتمیه بحث این شروع برپادیم والحمدلله و ربایی