یه لحظه بیا اینجا چی کارم داری؟ دیدمت با دل و جون به مدرسه سد مگاه میکنی همچین نگاهی کمتر از کسی دیدم گفتم شاید کمکی بخوایی خانزاده های ایلات خوندن و نوشتن بلدن تو هم باید بلد باشی بله اما نه اونقدر که شما بلدین دوست داری مثل طلبه های این مدرسه تعلیم بگیری دلم بیتابه مثل اون وقتا شدی که تو دشتا و کوها با دیدن شکار بیتاب میشدی دلت میخواد پرواز کنی بله ولی شما اینا را از کجا میدونین؟ جوابم رو ندادی بله همون حال را دارم دلت میخواد سازیات بگیری که صداش آلمگیر باشه بله آقا بیا دنبالم بیا کجا میریم؟ جایی که تار جونتو سامونی بده جهانگیرخان قشقایی دیر شاگرد شد و زود استاد توی چهل سالگی تازه رفت شاگردی کنه و ساز دلش رو کوک یه جوری مسمم شد برای این کار که دیگه از این خط بیرون نگی اومد تار میخواست تعلیم ببینه و قصتشو شنیدید مجذوب میشه تکیه بر عریکه مرجعیت میزنه جامعه معقول و منقول نامه نوشت به پدر مادرش که پدر مادر من هستم فعلا دیگه هستم بود تار رسید به اونجایی که شد آیت الله جهانگیر خان قشقایی یه تارزن بودا گفت چون سهر رخش دل رو بایی کند یکی تارزن رو خدایی کند خدا اگه بخواد دست بگیری ولی شما نگاه کنید اونی که دوتا کلمه بهش گفت بزرگش کرد کی بود جوان همون جور که تار آدم خراب میشه خود آدم هم خراب میشه همین جمله بود که زندگیشو عوض کرد همین جمله بود که زیر رو روش کرد مسیر زندگیش عوض شد همون جهانگیر خان تارزن تبدیل شد به آیت الله جهانگیر خان قشقایی که شاگردش آی بروجردی بود آقا جمال بلو باید مراجع با عظمت تقلید شاگرداش بودن میگن اونقدر کلاس درسش شلوغ میشده که دیگه حجر گنجایش نداشته کلاسش رو بردن توی شبستن مسجد جارچی همین میتونسته آمل قرور و تکبرش باشه چون کلاس درسش حسابی گرفته بوده و جزو علمای ترازه اول اسفهان شده بوده خود جهانگیر خان قشقایی امامه سرش نگذاشت کلا پوستی میگذاشت میگن من لیاقت این تاج ملائکه رو ندارم کلا پوستی سرش بود آدم عجیبی هم بوده وصل بوده میرزا جهانگیر خان قشقایی تا آخر عمرش لباس اشایری پوشید و امامه به سر نگذاشته با همون کلا پوستی بین مردم زندگی میکرد و خرجی خودش رو از اجاربه های زمینی که داشت برمیداشته یعنی از سهم امام شهریه استفاده نمیکرده سر نمازم که مستحب امامه روی سر باشه شال کمرش رو باز میکرد و دور سرش میپیچید اینجوری یه مرد اشایری تبدیل شده بود به یک آلم بزرگ دینی حتی میگن مردم هم خیلی قبولش داشتن و محل حاجت بوده برای همه مردم اسفهان تا آخر عمرشم توی همون حجره مدرسه سدر موند وسیعت کرده بود که کجا دفنم کنید یه دیدی بهش دادن وقتی ایشون گفت منو فلان جای تخت فلا دفت بکنید علما بهشون اتراز کردن گفتن اما اینجا مزبل دونیه که شما میگی این همه تکیه حاجمم صادق جا داریم اخه این همه خاک این همه جا این همه جای قبل شما گفتی اطمان ببریم بیرون قبر سون وسط بیابونی اون موقع سگا پرسه میزدن محل زباله بوده ایشون یه لبخندی زده بود فرموده بود آینده انواری اینجا قرار خواهن گرف دید و نگاه کن الان قبر جهانگیر خان افتاده وسط شهده وسط شهده اون موقع صحبت این حرفا نبوده قبل این قبل حالا افتاده قبرشون وسط شهده حالا تخت فولاد یه جای با سفاز که میتونی دلتنگیهات رو اونجا کاهش بدی آیت الله تبا تبای نجاد امام جمعی اسفحان در باره تخت فولاد میگن بعد از قبرستان بقیه که استثناست اولین قبرستان از نظر دفن بزرگان و علماء قبرستان تخت فولاده و بعد باید بگیم قبرستان وادیو سلام نجف برای این که در تخت فولاده انسانهایی واقعا بسیار بزرگ دفن شدن به ویژه این که این قبرستان زینت بالایی پیدا کرده با دفن شهده انقلاب که خودش یک عرضش بالایی به سرزمین میده قبرستان تخت فولاد قبل از دفن شهده هم یه عرضش واقعیی واقعا داشته برای این که ده ها سال و بلکه صدها سال انسانهایی بسیار بالا و موحدی که حالا در تاریخ اسفهان اگر انسان دقیق بکنه انسانهایی بسیار مهم و با عرضشی دفن بودن که علما فاصله بین تخت فولاد و اسفهان که در اون موقع خب وسیلم نبوده برن اما این مسیر رو پیاده گایی تیمی کردن فقط به خاطر این که به زیارت اون بزرگان و زیارت افرادی از علما و موحدینی اینجا مدفون بودن از عرفایی که در اونجا مدفون بودن به زیارتشون میرفتن گایی اصلا شب تا صبح میموندن اونجا و مشغول عبادت بودن اینه رسم پای مردی و تعهد که وقتی مرد باشی و بیای وسط میدون میمونی و کارساز میشی و تأثیر میذاری و میشی استاد کلی از علمایی دینی که میشه بهشون افتخار کرده میرزا جهانگیر خان قشقایی توی چهل سالگی سازش رو زمین زد و وارد مدرسه علمی شده از بچگی هم علاقه به درس داشته و پدرش براش معلم گرفته بود که هین محاجرت اشایری از ییلاق به قشلاق درس بخونه جهانگیر خان راهش رو توی چهل سالگی پیدا کرده و حکیم بزرگی شده که هر کسی میخواست اظهار فضل کنه به شاگردی مرزا جهانگیر خان میبالیده و جزو کارساز کارنامهش میشود و میگفت که مدتی از درس خان بهره برده اگر اسفهان رفتید تخت فولاد حتما سری به مزار این حکیم و عالم بزرگوار بزنید که خدا بهش راه رو نشون داد و دریچه های معرفت رو براش باز کرد از درس خان بهره بردن بردن با سلام به سیستم پاسخگویی ارتباطات مردمی ربابت امومی صدا و قیما خوش آمدید شانبندگان عزیز راژیو معارف میتوانند نظر، پیشنهاد، انتقاد یا هر گونه اختلال در دریافت برنامه های این رسانه دینی را با شماره 162 بدون پیش شماره درمیان بگذارند زمین تشکر از تموز شما با شماره 162 واحد ارتباط با مخاطبان ربابت امومی صازمانی صدا و سیما مکالمات شما زبد و در پایان از شما نظر خواهی خواهد شده داشتم راژیو معارف پوش میکردم کیفیت صدایی که دریافت میشه خیلی برگردی شما خود اشناهاد دادم از فرستنده ی راژیو هم همون خود را انتقاد کنم پیام شما زبد شد با تنشکر از تماس شما پاسخوی ارتباطات مردمی روابط امومی صدا و سیما شبتون به خیر بر روی موجه اف ام ردیفه 96 مگاهرس همراه راژیو معارف صدای فضیلت و فطرت هستید در روز یک شنبه 23 شهری ورماه و 21 ربیال اول 1447 هجی قمری لحظه این نیمه شب شرعی به افق شهر مقدس قوم 23 و 20 دقیقه خواهد بود و ما در این نوبت پخش تا ساعت 22 برنامه های مختلفی را تقدیمتون خواهیم کرد برنامهی که تا ثانیه های دیگر خواهید شنید برنامه حکایت آزادگی هست که از زبان آزادگان سرفراز خواهیم شنید خاطرات دلنشینشون رو که البته برای خیلی از ما تلنگوری هست برای این که انشاءالله ادامه دهنده راه شهده باشیم و پرچم جمهوری اسلامی ایران رو با تلاشهایی که داریم بالاتر ببریم و همیشه این پرچم به احتزاز باشه بعد از این برنامه برنامه پارسایان رو خواهید شنید ساعت 21 حجتالستان و المسلمین وحیدی در این برنامه سیره و رفتار علما برای ما بیست و یک و ده دقیقه روایت کتاب رو براتون پخش میکنیم کتاب اقیانوس مشرق رو خواهیم داشت بیست و یک و بیست و پنج دقیقه بسته ای آیا میدانستید رو میشنوید یک برنامه کتاه و با موضوع احکام شریع کار بردید و ساعت 21 و 30 دقیقه هم میتونید با برکرانه نور همراه باشید حسن ختم برنامه های ما در این نوبت خواهد بود استفاده میکنیم از تفسیر آیات 3 تا 7 سوره مبارکه انعام رو بیان خواهند کرد خدا رو شکر میکنیم که خدمتگذار خوبان هستیم در رادیو معارف و شما این رسانه دینی رو برای شنیدن انتخاب کردید آرزی شاید بسیار خوب دارم دوت میکنم برنامه پنجره رو بشنوید از میخوام با برنامه هکایت آزادگی همراه باشید دو هفت پنجره هانون در منطقه قصر شیری به اصارت نیروهای بحثی دارم هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصراب وزد شده در مورد اصرائی ایران با چوبای جبه مهمات میزدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفت خیلی غصم شدن نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لذه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشتیم از مظلومیت بچه ها هکایت آزادگی آقبت همر ظلمت سر آمد یوسف از غر زندان بر آمد یوسف از غر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمعه آزادگی یوسف از جمعه آزادگان شد یوسف از جمعه آزادگان شد تا امروز که ما در آسایش و امنیت باشیم در برامی قبل میزبان آقای نوری آزاده بزرگ بار کشورمون بودیم ایشون برامون از خواهشتونیمون بودیم از خاطراتشون گفتن که در عملیات فتح المبین راه رو گم کردن و با چند رزمنده دیگه در گودالی گرفتار شدن نیروهای بحثی اراق اونها رو شناسایی می کنن و به رگبار می بندن آقای نوری گفتن برخی از اون عزیزان شهید شدن و برخی دیگه زخمی ادامه خاطراتشون رو با همدیگه در برنامه امشب حکایت آزادگی می شنن گذشت ساعتهای تقریبا سه و چهار بعد از دور حالا برخلاف بارونی که دیشب زده بود که هوا خیلی خونک بود و ما میلرزیدیم از سرما آفتابه روز خیلی داق بود خیلی گرم و داق و آزاردهنده بعد شما در نظر بگیرید که کلی خون و مغز و اینا رو سر و کله من چه بوی گرفتن چه بوی وحشتناکی گرفتن اینها و مجهودی که من لابلای اینها درستم نفس می کشیدم و گرد و خاک رو سر و کله من نشسته بود اصلا راه تنفسم بسته بود من قادر نبودم دستمو بیارم بالا که مثلا جلوی سشمو تمیز بکنم چون هر حرکتی از چشم اراقی دور نمی موند البته دو ساعت که گذشت اونا مشغول کار خودشون بودن مثلا من می دیدم اواردن غذا درست کردن فکر میکنم که امبلتی نیمروی روی زرف یغلبی یغلبی می گفتن بزرگ روی اون درست کردن و نشستن چند نفری خوردن توبخونه هم داشت کار میکرد و ساعت های سه و چهار بعد از زهر که دیگه من آروم آروم منتظر بودم که قروب برسه پاشم برم زمین این که خب کف چاله پر از آب بود چون دیشب بارو زیاد پایده بود و خونم که الان قاطی شده بود من تقریبا از کبر به پایین بیهس بود از تقریبا ساعت های ده یازه شب تا الان که چهار بعد از زهر روز بعد هستش من تکون نخورده بودم اینجا و لای این آب و خون و مغز و گرد و خاک اصلا کمر به پایین من هیچ حسی نداشت کمرم پاهم هیچ حسی نداشت مدیدن شگلی منفی های خلادی از افزای دنبال Ripoff مدیدن شگلی منفی دیفرشی کاری معاینی ندوری و پرچام هستید و 1948 روگ شمال دارد باریک ترین حالت خودش میرسه رزمندگان ما چرثانی ترین حالت خودش میرسه چه در حمله های خدشکن و چه در پاتک های سهمگین دشمن و چه در نبرت های ایزایی درگیر این لحظات سرنوش ساز بودن. آقای نوری لطفاً ادامه خاطراتتون رو برای ما و دوستان عزیز شنونده از اون روزها و شبهای اصارت بکید. فکر میکنم که ساعتهای چهار اینا بود که یه چورتی هم زدم. یعنی ده دقیقی رو بی چورت زدم و دوباره بیدار شدم. ولی هیچ حرکتی نمی کردم. چون کوچکترین حرکت منو اراقی ها می دیدن. ساعتهای چهار چهارونین بود که یه دفعه دیدم یه دستی اومد جلوی چشم. یه دستی از سمت راست من آروم اومد جلوی چشم. یه در قم قمه کف یه دست آب توشد. منم به شدت تشنه اما تکوم نخوردم. یه لحظه به ذهنم رسید که دشمن داره ترس میکنه ببینه که اینجا کی زنده است کی مرد است که بگیرن اسیر ببرن. بعد نگاهیم در امیدواری اراقی ها نمی بینن. مرد خود و کار خودشون بودن. که یه دفعه یه صدایی به من گفتش که بگیر بخوش. صدای سید منوسید موسید بود چون ما از لحظه اعضام با هم بودیم. تا اینو گفت من خیلی خوشحال شدم. مثلا اگر دنیا رو به من دادن که عجب سید زنده است و از من تنها نیستم. بعد خیلی آروم گفتم سید تو زنده ای؟ گفت آره. گفتم پس من دوست هدفش هی سداتون کردم. پس جواب ندیدی. گفت سربازه روغی پشت سر واسده بود. منتها تو نمی دیدی اونو. تا چون خیلی آروم سدامی کردی اونم نشنید. چون بعدم داشت می وزید نشنید و به این خاطر من جواب نردم. گفتم بابا من جنبه لب شدم. فکر کردم من تکا تنها موندم. خیلی خوشحال شدم. بعد خیلی آروم نگام کردم. اراقیه نگام نمی کنن. آروم دستم رو بردم. آبو گرفتم. چه آب گوراییم بود. یه قشوق بیشتر نبود. ولی تو تفنگی و زرف خیلی کمک کرده من. دوباره گذاشتم کف دست سید. دره گوره بره سید دستشو آروم کشید. برد. تقریبا 24 ساعت تکون نخورده تو یه جا لایه آبا. لایه آب و گل. یعنی چی میگن آب و گلی که قاطیه با همدیگه. به هر زحمتی بود. این شهیدم که کنار من بود. سنگینیش افتاد روی من. خلاص این آروم آروم هلش دادم اون طرف رو. یواشه هاش خودم از اینجا کشیدم. بیرون چلک پی صدا کرد. و دراز کشیدم سو کنار چاله. بعد از من سید اومد بالا. که خیلی خوشحال شدم من و سید. از این جمع زنده ایم. سید که اومد بالا. دیدم که چند لحظه بعد جواد فراهانیم. اومد بالا. ای جواد تو هم زنده ای. گفتش که آره. من ستا تیر خوردم. ولی شهید نشدن. بازم خیلی خوشحال شدم که ما سه نفریم. دو نفر نیستیم. حالا فاصله زیادی که با نیروه های خودمون داشتیم. من نگاه میکردم اون زمان بچه های رزمنده. از روی رنگ نور منور خونپرها ها میشناختن که. کدوم اراقیه کدوم ایرانیه. منور های خونپراهای منوری که ایران میزد. رنگشون سبس بود. به سبس میزد. نه اینکه سبس رنگ بود. روشن بود ها به سبس میزد. خونپراهای منور اراقی به سرخی میزد. یعنی زرد پررنگ. پس ما نگاه میکردیم از دورPRC خونپراهای منور. که. رنگشون سبس. می اومدند بالای ده دقیقه اون منطقه رو روشن می کردند و می افتادند تا خنپاره بعدی بیاد تقریبا می دونید حوض ده کنومت باید بریم تا برسیم به اینا کجا درست لابلای نروه های دوشان برده بعد دیگه سید گفتش که حرکت کنیم دیگه اصلا وقت نداریم بخواییم باید شده به چشم من توتیان میهنم زمین تو به مهر و عشق پرست اقاقیان میدهم درست کنیم برسیم به اینا همه هستیم بمانی همیشه سر بلند و همیشه پرست فریاد شادی و آزادی در این فرصت از برنامه یه حکایت آزادگی کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم زمانی که حرف از جنگ می شه همه ی ما یاد جبهه مرزهای ایران و مردان و پسرانی می افتیم یکی از این کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم کتابی در حوضه ی دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم