التماس دعا موسیقی اینجا واجه ها تبلور نورند موسیقی اینجا جرع نوش زلال وحی و ولایتیون گوش دل بستان اینجا صدای فضیلت و فتفت است رادیو معارف موجه اف ایم ردیف 96 مگاهرت موجه ایم ردیف 1071 کلوهرت سرگشتگان کمویت پروای سر ندارد سرگشتگان کمویت پروای سر ندارد آشفتگان مویت از خود خبر ندارد آشفتگان مویت از خود خبر ندارد پار سایان پار سایان سلیمین قائم s 2016 از آقای سلام از آقای melhor از آقای s 2016 نامه پارسایان خدا به هممون توفیق بده جز دوستان واقعی هزارات معصومین علیهم صلوات الله باشه یکی از دستوراتی که به ما دادن اینه که از گذشتگان خودمون عبرت بگیریم اگر مسیری رو رفتیم و تجربهی شده از اون تجربه عبرت بگیریم مولامون امیر المؤمنین علیه الصلاة و سلام در اون نامهی که به فرزندشون می نویسن نامه سی و یک نهج البلاقه ایشون می فرماید من از تجربه گذشتگان درس گرفتم و اون درسها رو می خوام برای تو نغل بکنم روایتی نغل شده از هزارات معصومین علیهم صلوات الله که فرمودن هر که تعمل کند عبرت گیرد هر که عبرت گیرد هزار کند دوام الاعتبار یعدی الى الاستبصار و یثمر الازدجار عبرت گرفتن اگر آدم مراقبه از این که توجه به گذشته خودش باشه باعث می شه اهل بصیرت بشه و دیگه گرفتار خطا نشه خطایی که دیگران انجام دادن گرفتاریی که دیگران گرفتار شدن اگر اهل عبرت گرفتن باشیم دیگه تو اون فضا گرفتار نمی شیم از مولامون امیر المؤمنین علیه الصلاة و سلام نقش شده که فرمودن هر که از دگرگونی های زمان عبرت بگیره به سازگاری روزگار افترامه اعتماد نکنه این روزگار بالا و پایین داره فکر نکنید همیشه اینجور می بونه نگاه کنید گذشتگان رو و عبرت بگیریم یکی از نکات مهم توجه به تجربه های گذشته هست خدا هممون رو اهل عبرت از گذشته هامون قرار بده انشون خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله شیخ علام رضای یزدی که از این عالم روحانی بامعنویت یه وقتی جاهای مختلفی می رفتن ایشون اهل تبلیغ بودن برای تبلیغ این عالم روحانی بامعنویت شهرهای مختلف رستاهای مختلف جاهای مختلف وقتی اهلی آباده فارس ایشون رو دعوت کرده بودن برای تبلیغ تو مسیر دارن میرن به سمت آباده یک رستای میرسن میگن اینجا برم نماز بخونم وای میستن اونجا نماز بخونن میبینن مردمان این رستا احکام خودشون رو بلد نیستن وظایف شریع خودشون رو بلد نیستن بلا فاصله پیغام میدن به مردمان آباده که امسال منتظر من نباشید من وظیفه دیگری بر اهده دارم همونجا میمونن برای تبلیغ دین و نمیرن به اون سفر حالا در یکی از این سفرها داشتن میرفتن یه جایی برای مجلس روزه اونجا شرکت بکنن مرکبشون هم اولاقی بوده که سواره بر اون میشدن همیشه با همین میرفتن یه وقتی وارد کوچهی میشن که حرکت بکنه این اولاق اولاق به جایی که میرسه دیگه حرکت نمی کنه هرچه تلاش میکنن که این حیوان حرکت بکنه حیوان حرکت نمی کنه از مرکبشون پیاده میشن شروع میکنن به کشیدن او باز فایده نداره اطرافیان که جمع شدن میردن که حالا این مرحوم ها شیخ علام رضایی یزدی رحمت الله میخواد این حیوان رو تکان بده و این حیوان از جای خودش حرکت نمی کنه یه دفعه دیدن ایشون نشست کنار دیوار تکیه زد به دیوار و شروع کرد به گریه کردن خیلی براشون عجیب بود اومدن جلو به آقا دلداری بدن که آقا حالا طوری نشده این حیوان حرکت میکنه شما چرا اینقدر به خاطر این مسئله کوچک خودتون رو ناراحت میکنید مرحوم هاشه قلام رضایی یزدی رحمت رضوان خدا بر ایشون فرموده بود نکردن این حیوان نیست من برای خودم گریه میکنم که به اندازه این حیوان از گذشته خودم عبرت نمیگیرم بعد فرموده بود که یک سال پیش من از همین کوچه با همین حیوان عبور میکردیم پای او به چالهی رفت و زخمی شد حالا که داریم از همون جا عبور میکنیم از کنار همون چاله میخوایم عبور بکنیم یادش افتاده که پارسال اونجوره عبرت گرفته حاضر نیست از اینجا عبور کنه من به حال خودم گریه میکنم که ما انسانها ادعای اقلانیت داریم اما اشتباه های خودمون رو بارها تکرار میکنیم و باز هم از گذشته خودمون عبرت نمیگیریم خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله مصباح رحمت الله علیه این قضیه رو از مرحوم آشقولانوزای یزدی نقل میکردن و تأکید میکردن که ما باید به گذشته خودمون و گذشتگان دیگران نگاه کنیم و از کارهای زشت و نیک عبرت بگیریم و زندگیهای خودمون رو دوباره سامان بدیم خدا هممون رو اهل توجه به تجربه های تلخوشیرین دیگران قرار بده و اهل عمل به اون چه وظیفمون هست انشاءالله موسیقی من خاکم و من گردم من عشقم و من دردم من عشقم و من دردم تو مهری و تو نوری تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی در سینه سوزانم مستوری و محجوری در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی پیدایی و پنهانی پیدایی و پنهانی پیدایی و پنهانی از آتش ساده از آتش ساده خوش فهست و سوزی تا عشقی و تو جانی موسیقی سدای فضیلت و فطرت موج ایف این ردیف ۱۶ میگاهد موج این ردیف ۱۰۷۱ کیلو هست رادیو مارف سدای فضیلت و فطرت دو فطره روایت کتاب بر اساس کتاب اقیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری نویسنده تهیه کننده و کارگرده حسن توکلیزاده راوی امیر زنددلان بازیگران معصومه عزیز محمدی عباس توفیقی امیر زنددلان صدا بردار مجید آینه به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام روایت کتاب رو از راژیو معرف میشنوید در این برنامه گذیده ای از کتاب اقیانوس مشرق در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه این کتاب داستان سرگشتگی مردی به اسم امران و وسالش به ولایت امام رزا علیه السلامه در برنامه های غرب شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال میرفت که در کبیر گم شد اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده یک کبیر پیش میرفت که مردی به اون رسید و خودشو فرستاده امام رزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پیندوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیات رو بگیره امران خسته به خونه حاج کریم پیندوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست حاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه امام رزا میجوشه اما امران اسرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره اون با کاروانی به سمت دریای شمال رفت حاج کریم و دخترش راهله هم راهی خراسان شدن اونا در مسیر خراسان بودن که امران سوار برعص برگشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفر شد در بین راه مردی هیزون به دوش به اونا نزدیک شد و آب خواست امران از مشکی که همراهش بود به اون آب داد مرد غریبه به سمت روستایی که خونهاش از دور پیدا بود راه افتاد حاج کریم به امید خریدن عصبی در روستا همراه مرد غریبه رفت مرد به حاج کریم قول داد اگه به سوالاتش جواب بده عصبی با قیمتی مناسب در روستا براش پیدا میکنه حاج کریم و امران و راهله همین که به خونه مرد غریبه رسیدن مردی شمشیر به دست به در لگت زد و قدم تو خونه گذاشت کمی که گذشت معلوم شد که اون همدست مرد غریبه است اسمش اش اسه و هر دو راهزن هستن اش اس و رفیقش مروان از حاج کریم و امران خواستن هرچی مال و منال دارن به اونا بدن حاج کریم و امران با راهزن ها درگیر شدن در برنامه قبل تا جایی شنیدید که بعد از درگیری حاج کریم و امران با اش اس و مروان و کشت شدن دو راهزن امران حاج کریم رو به خونه یه طبیبی برد طبیب وقتی زخم عمیق حاج کریم پین دوز رو دید به امران گفتی خونش دارو و وسایل زیادی نداره و باید پیرمرد پین دوز رو پیش طبیب دیگه ای ببره امران و طبیب کمی با هم صحبت کردن و حالا ادامه ی روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت هجده هم نیم روز بود حاج کریم پین دوز توی حیات خونه ی طبیب روی فرشیده راز کشیده و دخترش راهله هم کنارشیده و باید پیرمرد پین دوز رو پیش طبیب دیگه ای ببره امران و طبیب کمی با هم صحبت کردن و باید پیرمرد پین دوز توی حیات خونه ی طبیب روی فرشیده رو ببره زبان شیرینی دارد او قصد رفتم به خراسان را داشت و من قصد دریای شما نمیدانم چگونه بیان که بخواهم دوباره در راه خراسان قرار گرفتم و با پین دوز دخترش هم راه شدم شاید کار توفا موده یا کارا نخشهی که جا بذاشتم شایدم کار راهزنانی بود که برای غارت ما حمله کردند طبیب رو به امران کرد و پرسید هست در این میان نخش خدا چیست؟ خدا؟ آره تو از توفان و مشک و راهزن و نخشه گفتی اما از خدا چیزی نگفتی آیا خبری از خدا در اتفاقهای زندگی تو نیست؟ با شنیدن این حرف امران تو فکر رفت راهله دست به دیوار گرفت و بلند شد و گفت آیا در این نزدیکی طبیبی که داروی برای پدرم تشته باشد هست؟ اکنون بگیرم تبیب مکسی کرد و بعد اعدامه داد یادتا نرود که در این نزدیکی دارید که ازار مرتب خدا را شکر کنید که این پیل مرد زنده است به خودتا نگاه کرده اید شما هنوز زنده اید و نفس می کشید یادتا نی ساعتی پیش در چه حال زاری بودید و اکنون اینجا اید از کجا معلوم اینها انایت حضرت به مسافران خراسان نباشد تبیب رو به امران کرد و اعدامه داد ما جرای شما باید برداریم امران و راه زنان شبیه جنگی نابرابر بودست که نجات از آن کمتر از اجاز نیست لحظه کتا با خودتان خلوت کنید و از خود بپرسید اگر شمشیران راه زن به سر این پیل مرد می خورد چه می شد امران و راهله در سکوت به حرفای تبیب گوش می دادن کم که گذشت تبیب بلند شد و به امران و راهله نگاه کرد و گفت نامیدی مگ را پیش می اندازد از خداوند بخوایی درد این پیل مرد ساکت شد هرچه بیشتر استراحت کند از مرد دورتر می شود امران بلند شد و از تبیب پرسید می تواند برعصب انچیند؟ برعصب؟ آره تا او را به تبیبی برسانیم که داروی دردش را داشته باشد می تواند به شتان که چیزی برشانه سنگینی نکند زخم شانش را بامرده مرهمی بستم که محکم نیست از باز شدنش می ترسم ماندن در این جا بیش از این که ما را آرام کند می ترساند گویی منتظر مرگ نشسته این پیه تبیبی دیگر باشیم آقلانه تر است تبیب به راهل نگاه کرد و پرسید گرسته نیستی دخترم؟ می خواهی از این نان و کشک برایت لغمه بگیرم؟ سیرم انقدر سیر که جانم به لب آمد است چگونه تواهیم؟ آمد بخورم بخدی پدرم راهل بغز شکست و به اندرونی رفت تبیب رو به امران کرد و گفت برایم عجیب است که از علی ابن موسر رزا فاصله می گیری فاصله؟ گویا سخنانت در خاطرت نمی ماند جوان گفتی اکنون فقط یک کار از ما ساخته است و آن توسل است به من بگو توسل چیست؟ توسل واسط قرار دادن پیامبران و آل محمد برای براورد شدن حاجات است خداوند حاجات و خاصهای مردم را به برکت وجودشان براورده می فرماید اکنون بیشک در تمام آسمان ها و زمین آن که خدا بیشتر از همه به اون لطف و مر می ورزد علی ابن موسر رزا است اگر ایشان حاجات ما را از خدا بخواهند خداوند براورده می سازد زیرا امام مستجاب و دعوه است پس من خدا را به علی ابن موسر رزا قسم می دهم که مرا به آن قلعهی که گفت برساند این قلعه چیست جوان که تمام فکر و خیال تو را به خود مشغول کرده است بگذار من از تو سوال کنم تبید تمام فکر و خیال تو را به خود مشغول کرده است تمام این سالها که اینجا زندگی می کنی آیا نامی از قلعهی شنیده ای؟ شبیه در این خانه مردی مهمانم بود که یک پایش را برای رسیدن به قلعهی از دست داده بود او برایم از قلعهی گفت با دیوارهای بلند و پنهان در میان درختانی که از چشما در میان دور منده است آیا نگفت جایان قلعه کجاست؟ جوان چیزی نگفت نگفت نگفت تا هم نپرسیدی؟ چرا بپرسم وقتی برایم مهم نیست کنچگاوی نکردم امران مثل شولهی که آبی روی اون بریزن خاموش شد و آروم گفت در هیچ نقشه خبری از آن قلعه نیست چرا به خراسان نمی روی و سراغ قلعه را از علی ابن موسر رزا نمی گیری؟ در براهود که بودم علی ابن موسر رزا پیغام فرستاد و مرا به قلعی دوت کرد که در آن آب زندگانیست خوشا به حال کسی که امامش او را دوت کند این دوزها هرچی می شنوم در باره خراسان است ولی ابن موسر رزا به خدا سوگن که من نه او را دوست دارم و نه با او دشمنم در دلم نه از او بیزارم و نه محبتی به او پیدا می کنم بودن یا نبودنش برایم تفاوتی ندارد اما نمی دانم چرا در اقبال من این گونه آمده است که در گوشهایم اسم او لحظه به لحظه تکرار می شود شاید تمام اینها به خاطر این مشک است امران به مشک خیره شد و ادامه داد هرچی از آب این مشک بیشتر می نوشم بیشتر به خراسان می اندیشم نوشیدن از آب این مشک تشنه ترم می کند از آن مشک نیست این نهی به وجدان توست طبیب و امران به سمت صدا برگشتن راهله بود که نیمرخ در چهارچوب کتاه اندرونی استاده بود و حرف می زد جوان من تو مدیون صاحب آن مشکی نه مدیون آب مشک آنچه پدرم برای تو کرد جز سنت شیعان نبود و نیست اما تو را حضرت علی ابن موسر رزا احیا کرد پی آب حیاتی و صاحب آن را فراموش کرده ای با شنیدن حرف های راهله زانوی امران سوست شد با تجرب به دختر حاج کریم پین دوز نگاه کرد و با صدایی که می لرزید آروم گفت با من حرف سد امران آروم کنار طبیب زانو زد طبیب کنچکاف مقابل امران نشست و پرسید چه شده؟ با من حرف سد مگر پیش از این حرف نمی زد با من هرگز طبیب و امران مشغول صحبت بودن که دوباره صدایی راهله بلند شد تو که جوان مردی چگونه رسم جوان مردان را از یاد برده ای؟ از رسم جوان مردان یکی آن است که چون کسی در حق تو لطفی کند تا قیامت در خاطرت بسپاری و همباره از آن یاد کنی و در پی جبرانش باشی آیا علی ابن موسر رزا که حجت خداست در زمین در آن برهوت مرگ بار سیرابت نکرد و از مرگ نجاتت نداد؟ آره به خدا سوگند همین است که گفتی قطرهای عشق آروم روی صورت امران سر خرد و پایین اومد راهل ادامه داد صاحب آلم تو را به خانش می کشد و تو در خیال دریای شمالی با اینکه جوان مردی و خسلت مهربانی را در تو دیدم بگذار خوهرانه بگویم که مسئله تو مثل آن سی مرغ بلند پروازیست که در آزمانها جولان می دهد اما دلتنگ پرواز گنجشکاست اینجا دشتی ساده و معمولی میان راه خراسان نیست اینجا برگی از تاریخ زندگانی توست و فردایان از تو خواهند پرسید که چگونه امامی تو را از مرگ نجات داد و تو حتی نخواستی صورتش را ببینی امران در سکوت به راهل نگاه می کرد دوستان عزیز تا فردا و ادامهی روایت کتاب اقیانوس مشرق خدا نگهتا موسیقی آیه خانم ها سلام علیکم رزا دوست من که از دانشجوهای درس خون رشته ی فیزیکه قرار دو سالی رو برای ادامه ی تحصیل بره ی کشور خارجی دو سه روز پیش که با هم صحبت می کردیم گفت راستی حمید جان من می دونم که فتوای رهبری در مورد خریدن بلیت بختازمایی اینه که اشکال داره و شرعن جایز نیست ولی چیزی که نمی دونم اینه که فتوای ایشون در مورد خرید بلیت بختازمایی در کشورهای مسلمانه یا خرید از کشورهای غیر مسلمان هم مشمول این حکم می شه مثلا آیا من که دارم می رم فلان کشور اروپایی توی اون کشور می تونم بلیت بختازمایی بخرم و در صورت برنده شدن از اون پول استفاده کنم گفتم آقا رزا انشالله که سفرت بی خطر باشه و به سلامتی برگردی ولی نظر حضرت آقا اینه که به طور کلی خرید بلیت بختازمایی بنابر احتیاط واجب حرامه و فرقی هم بین کشورها نیست یعنی فرقی نمی کنه شما بلیت بختازمایی رو توی یه کشور مسلمان نشین بخری یا یه کشوری که دینش یه چیز دیگه است در هر صورت شرعن درست نیست و شما مالک اون پول نمی شید ارادتمند امروز می خواهم پیشنهاد بیسابقهی به ایران اراده بدم این پیشنهاد در حوضه آب نوشیدنی شور به مردم غزه رو نبند نمی خواد آب برامو بیانی اسرائیل در کنار مردم ایران نیست به خیابونها بیانی آیندهی بهتر برای خانواده هاتون و همه ی ایرانی هم بسازید امروز همه ی جهان از تو بیزاره و تو می آیی سریعی یه مسئله یه رو پیدا میکنی میگی من میتونم مشکل آب شما رو حل کنم تو مشکل خواب خودت رو حل کن ایران برای ایرانی بابا این نتانیه هم خیلی متوهمه برو فکر خودت باش یکی نیست به این بگیه که تو آبرو نداری برای ایران که آبرو داره ما سرمونو بدیم جنومونو بدیم نمیذاریم پای اینا به ایران باز بشه دلگر که از این راه پرخون تو نشیدی خودی از نرسید تو نشیدی خودی از نرسید با سلام به سیستم پاسخگویی ارتباطات مردمی روابط امومی صدا و سیما خوش آمدید شانبندگان عزیز راژیو معارف میتوانند نظر، پیشنهاد، انتقاد یا هر گونه اختلال در دریافت برنامه های این رسانه دینی را با شماره 162 بدون پیش شماره درمیان بگذارند زمین تشکر از تموز شما با شماره 162 واحد ارتباط با مخاطبان روابط امومی صازمان صدا و سیما مکالمات شما زبر و در پایان از شما نظر خواهی خواهد شده داشتم رادیو معارف خوش می کردم کفیت صدایی که دریافت می شه خیلی برگردی شما درست دادید من فرستنده ی رادیو هم من خواهی خونی را انتقاد کنم پیام شما زبط شد با تشکر از تماس شما پاسخوی ارتباطات مردمی روابط امومی صدا و سیما شبتون به خیلی باشه به این راه های ارتباطی که شنیدید میتونید 3553 رو هم که شماره پیامکی رادیو معارف هست اضافه به فرمانه خداقبت میگم به همه کسانی که برای روزی حلال تلاش و کوشش کردن و حالا کنار خانواده شما هستن یا تازه میخوان برن خونه انشالله که همیشه موفق باشید آقا امام رزا علیه السلام میفرمایند که ما که خیلی دوستشون داریم دوست داریم از نزدیکان ایشون باشیم از نظر جایگاه و انشالله آقابت به خیلی بشید میفرمایند که نزدیکترین شما از نظر جایگاه به من در روز قیامت خوشخلاق ترین شما و خوشرفتار ترین تا نسبت به خانواده هش هست انشالله که با خانواده خودمونم خوشخلاق باشیم شنونده های گرامی که همراه رادیو معارف هستید و آقا باز هم میفرمایند که هدیه دادن کینه را از سینه ها بیرون میکند ماه ربیول اوله و مناسبت داره دیگه ماه ولادت پیامبر اکرم اشاله با هدیه دادن این کینه ها را از سینه ها